سه شنبه 1 بهمن 1398 | Tuesday, 21 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1389     |     کد : 5992

علم سياست

علم سياست

انديشه سياسي اسلام ناب محمدي ص
پرسش و پاسخ : علم سياست
پرسش : سياست ما عين ديانت ما است، يعني چه؟
پاسخ :

شهيد مدرس در مقابل كساني كه نظريه جدايي دين از سياست را داشتند رابطه و عينيت دين و سياست را مطرح نمودند كه براي تحليل آن بايد تعريفي از دين و سياست ارايه شود. لذا ابتدا سياست و سپس دين را تعريف مي‌كنيم.
Politie از ريشة لاتين Polis گرفته شده و به معناي شهر و شهروندي و قانون اساسي است در زبان فارسي به معناي رياست و فرماندهي، طرح و برنامه وارد شده است و در عربي از مادة ساس يَسُوسُ بوده كه به معناي حكومت، رياست، اصلاح امور مردم و پرداختن به امور مردم بر طبق مصالح مي‌باشد.[1]
ابن خلدون سياست را به معناي تدبير امور جامعه در جهت جلوگيري از ظلم و ستم و تجاوز افراد به يكديگر بر اساس موازين شريعت مي‌داند.[2] از طرفي دين تعاريف گوناگوني دارد كه به يك تعريف اكتفا مي‌كنيم و آن تعريفي است كه علامه طباطبايي (ره) ارايه مي‌فرمايد: «دين عبارت است از مجموعه‌اي از معارف مربوط به مبدأ و معاد (جهان هستي) و قوانين اجتماعي كه از طريق وحي و نبوت به بشر رسيده است.[3] از اين تعريف به دست مي‌آيد كه دين علاوه بر پرداختن به مسائل ماوراء طبيعي به امور دنيوي مردم و هدايت آنها نيز توجه دارد.
حال كه دو واژه سياست و دين روشن شد،‌ بايد گفت عبارت «سياست ما عين ديانت ما است» ناظر به اين مطلب است كه علي رغم نظر بعضي از روشنفكران كه بين سياست و ديانت (دين ورزي) رابطه‌اي نمي‌بينند و بلكه آن دو را متضاد تلقّي مي‌كنند و هر كدام را مربوط به حوزة‌ خاصي قلمداد مي‌نمايند، ما هر دو را مربوط و همسوي با يكديگر مي‌دانيم و لذا سياست را در قلمرو ارزشهاي ديني قبول داريم و سياست از ديدگاه ما برخاسته از نظام ارزشي دين ما مي‌باشد و لذا دين ورزي محسوب مي‌شود كه در رأس آن ائمه اطهار ـ سلام الله عليهم ـ قرار دارند و خطاب به اولياء دين آنان را ساسة العباد مي‌ناميم.[4] بر طبق اين نظر هر گونه عمل و رفتار در حوزه سياست و تدبير امور اجتماع، كاري ارزشي و ديني محسوب خواهد شد، هم چنان كه هر گونه تلاش و فعاليت ديني و ارزشي نيز جهت تدبير امور مردم و تشكيل نظام اجتماعي و تنظيم و تدبير آن صورت مي‌گيرد كه آيات قرآن ناظر به اين مطلب مي‌باشند.
بايد توجه داشت كه از نظر قرآن اصولاً فلسفه بعثت پيامبران در برقراري عدالت اجتماعي و تدبير عادلانه امور مردم مي‌باشد كه در سورة حديد به آن اشاره دارد و مي‌فرمايد: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ...»[5]؛ ما همه پيامبران را با دلايل روشن و معجزه فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو (وسيله سنجش و معيار) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند و با آنان آهن نازل كرديم كه در آن نيروي شديدي است.
همين طور كه از آيه استفاده مي‌شود دين اسلام رابطة تنگاتنگ با مقولة سياست و حكومت دارد كه مي‌توان آن را به تعبير شهيد مطهري به رابطه روح و جسم و پوست و مغز تشبيه نمود.[6]
لذا در دين اسلام شاهد احكام و قوانيني هستيم كه در پرتو نظام اجتماعي و حكومت كه موضوعي در حوزه سياست است، اجرا شدني است و اصولاً دين ورزي در آن‌ها بدون سياست ورزي امكان نخواهد داشت.[7] احكامي نظير: 1. ماليات‌هاي مقرر (مثل خمس، زكات، جزيه) 2. احكام دفاع همگاني، ملي تقسيم غنايم جنگي و برخورد با اسرا؛ 3. احكام حقوق و جزايي نظير ديات و قصاص؛ 4. احكام مربوط به امر به معروف و نهي از منكر و شرايط آن.
بنابراين احکام و قوانين در دين از يک طرف ناظر به گسترش وسط ارزش ها والاي الهي و انساني و از طرف ديگر معطوف به تدبير امور جامعه و رتق و فتق امور در مسير عدالت اجتماعي است. از اين رو يك سياستمدار مسلمان و با ديانت به دنبال هر هدفي نخواهد بود، علاوه اين كه جهت رسيدن به اهدافش از هر ابزاري و وسيله‌اي بهره نخواهد گرفت كه در اين زمينه اشاره به جملة حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مناسب است. ايشان در مقايسه خود با معاويه چنين مي‌فرمايند:
و الله ما كان معاوية بادهي منّي و لكنّه يفدر و يفجر و لولا كراهية الفدر لكنتُ ادهي الناس؛[8] به خدا سوگند معاويه زيرك‌تر (سياستمدارتر) از من نيست، ولي شيوة او پيمان شكني و ناپاكي است و اگر خيانت را ناخوشايند نمي‌داشتم هر لحظه من زيرك‌ترين مردم بودم.
هم چنان كه در موقعيت‌هايي كه مواجه با ضرر مادي مي‌شود دست از باورهاي ديني خود برنخواهد داشت و رفتار سياسي مغاير با نظام ارزشي خويش از خود بروز نخواهد داد. نظير حضرت امام در برخورد با سلمان رشدي و كوتاه نيامدن از حكم صادره حتي به قيمت تحريم اقتصادي و تهديد نظامي.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سيد محمد مهدي موسوي، شريعت و حكومت، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1377.
2. محمد حسين قدردان، ملكي، حكومت ديني از منظر استاد شهيد مطهري، چ اول، قم، تابستان 77.
3. ولايت فقيه، امام خميني، موسسه نشر آثار امام(ره)، چ دوم، زمستان 1372.
4. سلسله سخنراني‌هاي آيت الله مصباح يزدي در نماز جمعه تهران.[1] . لسان العرب، ابن منظور، بيروت، ج 6، ص 108.
[2] . عبدالرحمن بن خلدون، مقدمه محمد پروين گنابادي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، 1366.
[3] . طباطبايي، محمد حسين، الميزان، تهران، انتشارات محمدي، ج 2، ص 405.
[4] . شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.
[5] . حديد / 25.
[6] . مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، صدرا، ص 32.
[7] . موسوي خميني، سيد روح الله، ولايت فقيه، مؤسسه نشر آثار امام خميني، چاپ دوّم، 1373، ص 6.
[8] . نهج البلاغه، فيض الاسلام، بي‌تا، خطبه 20.



پرسش : سياست را به طور خلاصه تعريف كنيد؟
پاسخ :

در ميان متفكران غربي بعضي سياست را معادل با «علم قدرت» ، «علم زير سلطه در آوردن»، «علم به اطاعت واداشتن افراد جامعه» دانسته اند. رُوبر،[1] سياست را فن و عمل حكومت بر جوامع انساني مي داند.[2] موريس دوورژه[3]، استاد علم سياست دانشگاه پاريس در كتاب «اصول علم سياست» پس از ذكر دو تعريف فوق و تحليل مختصر تفاوت بين آن دو، سياست را «علم قدرت» تعريف كرده است[4] و او هسته ي اصلي قلمرو سياست را قدرت مي داند.
نكته ي مهمي در تعريف هاي فوق الذكر مورد غفلت واقع شده است آن ذكر هدف از به حاكميت رسيدن و حكم راندن بر كشور و جوامع انساني است.
در بين انديشمندان شرقي نيز اتفاق نظر وجود ندارد، به عنوان نمونه: علامه دهخدا، سياست را به معاني زير آورده است: پاس داشتن ملك (غياث اللغات)، حكومت و رياست و داوري (ناظم الاطباء) مصلحت و تدبير (اسكندرنامه)، شكنجه و عذاب و عقوبت (ناظم الاطباء)، ضبط ساختن مردم از فسق به ترسانيدن و اجراي احكام به طور عدالت و ...[5]
ابن خلدون سياست را دسيسه اي براي جلوگيري از تجاوز ها و ظلم و فساد مي داند.[6] ميرزاي نائيني سياست را وسيله ي احقاق حق و جلوگيري از تجاوزها و ظلم و فساد مي بيند.[7] ابن عقيل مي گويد: سياست چيزي است (عملي است) كه با آن مردم به صلاح نزديك تر و از فساد دورتر مي شوند.[8]
امتياز اين تعريف بر آن چه كه از سوي متفكران غربي ارائه شده، اين است كه در اغلب آن ها توجه به «رفع فساد» يا «احقاق حق» و يا «جلوگيري از ظلم» وجود دارد كه به تعبيري مي توان آن را غايت و هدف حكومت و سياست دانست، يعني تدبير مُدُن، كسب قدرت و حاكميت براي احقاق حقوق مردم و دفع ظلم و فساد است.
غزالي مي گويد: علمي كه زيست مسالمت آميز و سودمند را ـ چه در صحنه ي مادي و چه از نظر معنوي ـ مي آموزد سياست است[9].
امام خميني (ره) در باره ي سياست تعبيرات متفاوتي بكار برده است، گزيده ي آن ها اين است: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد و تمام مصالح جامعه را درنظر بگيرد و اين ها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاح شان است. صلاح ملت است، صلاح افراد است و اين مختص انبياء است ديگران اين سياست را نمي توانند اداره كنند، اين مختص به انبياء و اولياء است و به تبع آن ها علماي بيدار اسلام»[10].
در تعبير ديگري از سياست مي گويد: «مگر سياست چيست؟ روابط بين حاكم و ملت، روابط بين حاكم و ساير حكومت ها و جلوگيري از مفاسد كه هست، همه ي اينها سياست است.»[11]
اين تعريف جامع تعريف منقول از عالمان شرقي است. حاكميت و هدف سياست را دربر دارد.
پس از بيان تعريف هاي فوق شايد بتوان گفت: تعريف خلاصه ي سياست چنين است:
سياست، عبارت است از هر نوع تدبير و تلاش و فعاليت در جهت اداره ي امور كشور به نحوي كه جامعه و افراد آن در مسير تحقق آمال، ارزش ها و خواسته هاي خويش قرار گيرند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ جعفري تبريزي، محمد تقي، حكمت اصول سياسي اسلام، (تهران)، بنياد نهج البلاغه، 1369.
2ـ امام خميني (ره)، روح الله، ولايت فقيه و جهاد اكبر.
3ـ عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، 1373.
4ـ قاضي زاده، كاظم، انديشه هاي فقهي ـ سياسي امام خميني (ره)، بي تا، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري. 1377.
5ـ مدني، جلال الدين، مباني و كليات علوم سياسي، تهران، مؤلف، 1372.[1] ـ rober
[2] ـ فرهنگ روبر، تأليف 1962.
[3] ـ moris
[4] ـ دوورژه، موريس، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضي، تهران، انتشارات اميركبير، 1369ش، ص17ـ18.
[5] ـ علي اكبر، دهخدا، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، بي تا، ج 29، ص 741.
[6] ـ قاضي زاده، كاظم، انديشه هاي فقهي ـ سياسي امام خميني (ره)، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1377ش، ص60.
[7] ـ همان.
[8] ـ باقر شريف القرشي، النظام السياسي في الاسلام، تهران، انتشارات الهام، 1366ش، ص 1.
[9] ـ ابوحامد غزالي، احياءالعلوم، قاهره، 1358ق، ج 1، ص 20.
[10] ـ ر.ك: عبدالحميد ابوالحمد، مباني سياست، تهران، نشر توس، چاپ هفتم، 1376ش، ج1، ص8.
[11] ـ موسوي خميني، سيد روح الله، صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361ش، ج 1، ص 239. به گفته يكي ديگر از بزرگان، «مديريت و توجيه انسان ها با نظر به واقعيت هاي «انسان آنچنان كه هست» و «انسان آنچنان كه بايد» از ديدگاه هدف هاي عالي و معنوي، سياست ناميده مي شود.» ر.ك: جعفري، محمد تقي، حكمت اصول سياسي اسلام، تهران، بنياد نهج البلاغه، 1369ش، ص47.



پرسش : فرق سياست مداري و سياست بازي چيست؟ و سياست پسنديده از ديدگاه اسلام چيست؟
پاسخ :

جواب اجمالي: فرق سياست مداري با سياست بازي:
سياست به معناي واقعي عبارتست از هدايت جامعه به سوي خير و صلاح و كمال و فلاح و سياستمدار به كسي گفته مي‌شود كه با شناخت كامل از انسان و نيازهاي او و اطلاع كامل از اوضاع جهاني و سياست‌هاي حاكم بر جوامع مختلف، روشي را اتخاذ نمايدكه جامعه خود را در عزت و سرفرازي به شاهراه كمال هدايت نمايد. و از منظر اسلام سياستمدار واقعي كسي است كه احكام خدا را در جامعه جاري سازد و انحراف سياست از معناي واقعي آن، سياست بازي است و آن عبارتست از يك سري نيرنگ‌ها و سياستهايي كه سياست‌بازان در راه پيش‌برد اهداف سلطه‌جويانة خود به كار مي‌گيرند. سياست بازي يعني جهان و انسان را وسيله و خود را هدف قرار دادن است.
جواب تفصيلي:
كلمة سياست ـ با معناي مقدسي كه دارد ـ همانند كلمه آزادي، علم، عدالت اجتماعي از حقايق سازنده انساني و اصيل‌ترين عناصر كمال، قرباني هوسبازي‌هاي بشري گشته و آن قداست و عظمتي را كه در مفاهيم آنها وجود دارد، به نابودي كشانده است، به طوري كه كلمة سياست براي مردم عموماً و دانايان خصوصاً، يك حالت وحشت‌انگيزي را همراه با نيرنگ، دروغ و .... ترسيم مي‌نمايد؛ اينجاست كه سياستمداري و سياست‌بازي با هم خلط مي‌شود، براي تبيين سياست به معناي درست و واقعي آن و فرق سياستمداري با سياست‌بازي توجه به چند نكته لازم است:
نكتة اول: سياست و سياستمداري:
ابن خلدون سياست را دسيسه‌اي براي جلوگيري از تجاوز و ظلم و فساد مي‌داند.[1] ابوحامد غزالي در بارة سياست مي‌گويد: «سياست است كه وسايل زندگي انسان را در جامعه در دسترس او قرار مي‌دهد، زيرا تنها در نوع زندگي گروهي است كه آدميان مي‌توانند به يكديگر كمك و ياري كنند و بدين وسيله وسايل معيشت‌شان را سامان داده و بهبود بخشند. علمي كه زيست مسالمت‌آميز و سودمند را ـ چه در صحنة مادي و چه از نظر معنوي ـ سياست است»[2] ميرزاي نائيني (ره) سياست را وسيلة احقاق حق و جلوگيري از تجاوز‌ها و ظلم و ستم‌ها مي‌داند.[3]
امام خميني (ره) در بارة سياست تعبيرات متفاوتي بكار برده است، گزيدة آنها اين است: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند، و راه ببرد و تمام اين مصالح جامعه را درنظر بگيرد و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاح‌شان است، صلاح ملت است، صلاح افراد است، و اين مختص انبياء است ديگران اين سياست را نمي‌توانند اداره كنند، اين مختص به انبيا و اولياء است و به تبع آنها علماي بيدار اسلام.»[4]
به قول يكي ديگر از بزرگان: «مديريت و توجيه انسان‌ها با نظر به واقعيت‌هاي «انسان آنچنانكه هست» و «انسان آنچنانكه بايد» از ديدگاه هدف‌هاي عالي مادي و معنوي سياست ناميده مي‌شود.»[5]
با عنايت به تعريف‌هاي فوق‌الذكر، سياست عبارت است از حسن تدبير كه از شناخت كامل به اوضاع و احوال انسان و جهان و اطلاع كامل از چگونگي برقراري روابط مسالمت‌آميز ميان افراد و گروهها و جوامع بدست مي‌آيد، و در هدايت انسان‌ها به سوي كمال واقعي نقش اساسي ايفا نمايد. در يك كلام سياست هدايت جامعه است به خير و صلاح و كمال و فلاح ـ و سياست مدار واقعي به كسي گفته مي‌شود كه داراي شناخت كامل از انسان ونيازهاي او بوده و از اوضاع جهاني و روند سياستهاي حاكم بر جوامع مختلف آگاه باشد و روشي را اتخاذ نمايد كه جامعة خود را در عزت و سرفرازي به شاهراه كمال هدايت كند.
نكتة دوم: سياست بازي:
انحراف سياست از معناي واقعي آن، سياست‌بازي است و آن عبارت است از يك سري نيرنگ‌ها و دسيسه‌هايي كه سياست‌بازان در راه پيش‌برد اهداف سلطه‌جويانة خود بكار مي‌برند. به تعبير يكي از بزرگان، «اين كلمة سياست هم از آن كلماتي است كه به جهت شيوع استعمال آن در فرصت‌طلبي‌ها، نيرنگ‌بازي‌ها، دروغ‌ها، زورگويي‌ها و ... و استخدام هرگونه وسايل در راه وصول براي هرگونه هدفي كه براي سياست‌بازان خودكامه مطلوب تلقي شده است، نقض پيمانها و زير پا گذاشتن هرگونه اصول و مسايل مذهبي و اخلاقي و در يك عبارت مختصر: جهان و انسان را وسيله‌ و خود را هدف تلقي كردن خبيث‌ترين و وحشتناك‌ترين مفهوم را به ذهن شنونده و مطالعه كننده تبادر مي‌سازد.»[6]
در اين نگاه، سياست، مدار معين و مشخصي ندارد، و قانون «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» شعار سياستمداران غير واقعي است.
با كمال تأسف بايد گفت: گاهي سياستمدار ورزيده به كسي مي‌گويند كه در طرح نقشه‌ها براي رسيدن به اهداف سياسي، ماهرتر باشد. هرچند عدالت اجتماعي پايمال گردد، و ارزش‌ها نابود شود در تاريخ مي‌خوانيم، به معاويه «داهيهٌ العرب» مي گفتند، زيرا در مكر و حيله و طرح نقشه‌هاي شوم سرآمد زمان خود بود، و امروزه نيز كساني را كه به شيوة معاويه و عمروبن عاص‌ها حركت كنند، سياستمدار! مي‌نامند. سياست به اين معنا (يعني سياست‌بازي) با روح دين و شريعت اسلام در تضاد است.
امام علي (ع) فرمودند: والله ما معاويه بأدهي مني ولكنّه لِعذّر ويفجر ولولا كراهيه الغدر لكنت اوهي الناس.[7]
«به خدا سوگند، معاويه زيركتر ازمن نيست، ولي شيوة او پيمان‌شكني و ناپاكي است و اگر خيانت را ناخوشايند نداشتم، هر آينه زيرك‌ترين مردم بودم».
و در جاي ديگر فرمود: التقي لكنت ادهي العرب[8] «اگر دين و تقوا ملاك نبود من زيرك‌ترين عرب بودم».
معاويه بنيانگذار سياست به معناي انحرافي آن در تاريخ اسلام است، او با تكيه بر اين شعار:
«الملك عقيم» (سياست نازاء است) سياست را «تشخيص هدف و بدست آوردن آن از هر راه ممكن» مي دانست. در مكتب اسلام، اين سياست نيست، بلكه خدعه، نيرنگ و فريب و به تعبير امام صادق (ع) «نكراء» است.[9]
ابن ابي الحديد در اين زمينه مي‌نويسد: «ديگر خلفا به هر كاري كه مصلحت‌شان اقتضا مي‌كرد دست مي زدند، چه مطابق شرع باشد يا نباشد، و چنين شيوه‌اي در سامان بخشيدن به امور دنيوي كاملاً مؤثر است. ولي علي كه مقيد بود از جادة شرع به اندازة سر مويي منحرف نشود، از چنين شيوه‌هايي پرهيز مي كرد، لذا سامان بخشيدن به دنياي خويش را بر تباه كردن آخرت ترجيح مي داد، و او در زمينة قدرت و تدبير و بينش سياسي فوق‌العاده علي (ع) مي‌گويد: اما در انديشه‌ و تدبير علي (ع) استوارترين بينش و درست‌ترين انديشه را داشت»[10]
جمع‌بندي و نتيجه: از مجموع آنچه گفته آمد، فرق سياست‌مداري و سياست‌بازي واضح و مبرهن مي‌گردد. سياست به معناي واقعي كلمه، هدايت و مديريت جامعه است به سوي خير و صلاح و سياستمدار واقعي كسي است كه انسان‌ها را در اين مسير هدايت كند، انحراف سياست از معناي واقعي آن سياست‌بازي است. به تعبير ديگر، سياست و تدبير و سياستمداري آن است كه بر پاية عدل و انصاف باشد، و اين برداشت از متن دين است كه: «سياست ما عين ديانت ما است». اما سياست‌بازي مبتني بر نيرنگ و فريب است، و بر هيچ مباني ارزشي استوار نيست، و معياري براي حق و باطل ندارد.
به گفتة «شينكلر»: «سياستمدار فطري! كاري به حق يا بطلان امور ندارد»[11] و در اين منطق، هدف وسيله را توجيه مي‌كند، و اين برداشت ناروا از سياست از نظر مكتب اسلام، مردود و منفور است.
در يك نگاه كلي، الگوي سياستمداران واقعي و مكتبي، امام علي (ع) است، سياست از منظر علي (ع) ادارة استوار جامعه بر اساس معيارهاي الهي و حركتي حق مدارانه است و بر پاية آموزه‌هاي آن حضرت، سياست شناخت و بهره‌وري از ابزارهاي مشروع در ادارة جامعه و تأمين رفاه مادي و معنوي مردم است. و بنيادگذار سياست‌بازي معاويه و امثال اوست كه بارزترين مشخصه‌آن آن «تشخيص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممكن، حتي ابزار نامشروع و ...» مي‌باشد. فراموش نشود كه امام علي (ع) فرمود: للحق دوله وللباطل جوله[12] «حق را دولتي است و باطل را جولاني»
منابع براي مطالعه:
1 ـ جعفري، محمد تقي، حكمت اصول سياسي اسلام، تهران، بنياد نهج البلاغه، بهار 1369.
2 ـ معرفت محمد هادي، ولايت فقيه، قم ، التمهيد، 1377.
3 - محمدي ري شهري، محمد، سياست نامة امام علي (ع) ترجمة مهدي مهريزي، قم، دارالحديث، 1379.
4 ـ قاضي‌زاده، كاظم، انديشه‌هاي فقهي ـ سياسي امام خميني (ره)، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1377.
5 ـ فاضلي، قادر، حكمت سياسي يا سياست حكيمانه در اسلام، بي‌جا، مؤلف، 1374.
[1] ـ كاظم قاضي‌زاده، انديشه‌هاي فقهي ـ سياسي امام خميني (ره)، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري ، 1377، ص 60.
[2] ـ ابوحامد عزالي، احياء العلوم، قاهره، 1358، هـ . ق، ج 1، ص 20.
[3] ـ كاظم قاضي‌زاده، همان.
[4] ـ امام خميني (ره)، صحيفه امام، (تهران، مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1378)، ج 13، ص 432.
[5] ـ محمد تقي جعفري، حكمت اصول سياسي اسلام، تهران ، بنياد نهج البلاغه، بهار 1369، ص 47.
[6] ـ محمد تقي جعفري، پيشين، ص 49.
[7] ـ صبحي الصالح، نهج البلاغه، (قم، منشورات دارالهجره، 1407)، ص 318، خطبة 200 و ر. ك. بحارالانوار، ج 40، ص 193، روايت 77، باب 93.
[8] ـ محمد باقر مجلسي (ره)، بحارالانوار، (تهران، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1411 ق) ج 41، ص 150، روايت 45، باب 107.
[9] ـ محمد بن يعقوب الكليني، الكافي (اصول كافي)، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوي، (بي‌جا، انتشارات علميه اسلاميه، بي‌تا)، ج 1، ص 11، كتاب العقل والجهل، حديث 3.
[10] ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (مصر، بي‌تا، بي‌تا، چاپ دوم)، ج 1، ص 28.
[11] ـ محمدي ري شهري، محمد ، سياست نامه امام (ع) ، ترجمه مهدي مهريزي، قم، دارالحديث، 1379، ص 25.
[12] ـ همان، ص 27.


نوشته شده در   پنجشنبه 4 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ