دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1389     |     کد : 5979

جهان پس از مرگ

جهان پس از مرگ

بخش هشتم : جهان پس از مرگ
اصل يكصد وسوم
شرايع آسماني ، همگي  در لزوم ايمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پيامبران، همراه دعوت به توحيد، از معاد وحيات پس از مرگ نيز سخن گفته وايمان به جهان آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار دادهاند. بر اين اساس، اعتقاد به قيامت از اركان ايمان در اسلام است. مسئله معاد هرچند در عهدين ـ در عهد جديد به صورتي  روشنتر ـ مطرح شده است، ولي  قرآن بيش از كتب آسماني  ديگر به اين موضوع پرداخته وبخش عظيمي  از آيات اين كتاب به آن اختصاص يافته است. در قرآن از معاد به نامهاي  مختلفي  ياد شده است، مانند: يوم القيامة، يوم الحساب، اليوم الآخِر، يوم البعث، وغيره، واين همه اهتمام، به علت اين است كه ايمان ودينداري  بدون اعتقاد به قيامت ثمربخش نيست.
اصل يكصد وچهارم
حكيمان ومتكلمان اسلامي  بر لزوم معاد وزندگي  پس از مرگ دلايل مختلفي  اقامه كرده اند، والهام بخش آنان نيز در اقامه اين دلايل، قرآن كريم بوده است. ازينروي  مناسب است كه برخي  از دلايل قرآني  را يادآور شويم:
الف ـ خداوند حق مطلق بوده، وفعل او نيز حق واز هرگونه باطل ولغو پيراسته است. آفرينش بشر بدون وجود حياتي  هدفمند وجاودانه، لغو وعبث خواهد بود، چنانكه مي فرمايد:
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ(1).
آيا پنداشته اند كه شما را بيهوده آفريده ايم، وشما به سوي  ما باز نمي گرديد؟!
ب ـ عدل الهي  ايجاب مي كند كه با اشخاص نيكوكار وبدكار، در مقام پاداش وكيفر، يكسان برخورد نشود. در عين حال مي بينيم كه حيات دنيوي  به گونها ي  است كه تحقق عدل كامل در مقام پاداش وكيفر امكانپذير نيست، زيرا سرنوشت هر دو گروه به هم گره خورده واز يكديگر تفكيكپذير نيست. از طرف ديگر، برخي  از كارهاي  نيك وبد اجري  بالاتر از آن دارند كه اين جهان گنجايش پاداش وكيفر آنها را داشته باشد، مثلاً يكي  در راه حق پس از عمري  جهاد ومبارزه جان مي بازد، وديگري  حق جويان بي شماري  را نابود مي سازد. بنا بر اين، جهان ديگري  لازم است كه عدل كامل الهي  در قلمرو امكانات بي نهايت آن تحقق يابد، چنانكه مي فرمايد:0
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الاْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ(2).
آيا مؤمنان صالح را در رديف مفسدان زمين قرار مي دهيم ويا با پرهيزگاران مانند گنهكاران برخورد مي كنيم؟!
نيز مي فرمايد:
إِلَيْهِ مَرْجِعِكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللهِ حَقّاً إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مؤمنون / 115.
2 ـ ص / 28.
آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيم وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ(1).
بازگشت شما به سوي  او است، وعده الهي  حق است. خداوند بشر را مي آفريند، سپس (مي ميراند و) بار ديگر حيات مي بخشد، تا مؤمنان صالح را چنانكه بايد وشايد پاداش دهد، وبراي  كافران ـ به كيفر اعمالشان ـ شرابي  از آب جوشان، وعذابي  دردناك آماده خواهد بود.
ج ـ آفرينش بشر در اين جهان از ذرهاي  بي مقدار شروع شده وبتدريج مدارج كمال جسمي  را طي  مي كند. سپس به نقطهاي  مي رسد كه روح در كالبد وي  دميده مي شود وقرآن با ملاحظه تكميل خلقت اين موجود ممتاز، آفريدگار جهان را «احسن الخالقين» مي خواند; آنگاه همو با رسيدن مرگ از منزلگاه دنيا به جهاني  ديگر منتقل مي گردد، كه كمال مرحله پيشين است. به اين معني  در قرآن چنين اشاره شده است:
ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ * ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ(2).
آنگاه او را آفرينشي  ديگر بخشيديم، در خور تعظيم است خداوند كه بهترين آفريننده است. چندي  بعد شما مي ميريد وباز در روز قيامت زنده مي شويد.
سياق آيه حاكي  است كه ميان ذكر آفرينش بشر ذرّهاي  بي مقدار، وحيات مجدّد او ملازمه برقرار است.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يونس / 4.
2 ـ مؤمنون / 14 ـ 16.
اصل يكصد وپنجم
در عصر نزول قرآن، منكران معاد شبهاتي  را مطرح مي كردند كه قرآن در موارد مختلف، در عين دفع شبهات مزبور، دلايل وجود معاد را روشن ساخته است. ذيلاً به برخي  از اين موارد اشاره مي كنيم:
الف ـ گاه بر قدرت مطلقه خدا تكيه كرده ومي فرمايد:
إِلَي  اللهَ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَي  كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ(1).
بازگشت شما به سوي  خداست، واو بر همه چيز تواناست.
ب ـ گاه يادآور مي شود آن كس كه بر آفرينش نخستين انسانها توانا است، از آفرينش مجدد آنان نيز عاجز نيست. مثلاً از منكران معاد نقد مي كند كه:
فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا
مي گويند چه كسي  ما را بار ديگر به حيات مجدّد باز مي گرداند؟
وسپس چنين پاسخ مي دهد:
قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّة(2).
بگو همان كس كه شما را اوّلين بار آفريد.
ج ـ در برخي  موارد، زنده كردن انسان را به زنده شدن زمين در فصل بهار پس از خواب زمستاني  آن تشبيه كرده ومي فرمايد: زماني  كه بر زمين افسرده، آب فرو مي فرستيم، به جنبش در مي آيد ونمو مي كند وگياه زيبا مي روياند. پس از اشاره به اين واقعيت مكرّر طبيعي  معاد را مطرح كرده ومي فرمايد:
وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَي (3).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ هود / 4.
2 ـ اسراء / 51.
3 ـ حج / 6، به همين مضمون است آيه هاي  9 ـ 11 سوره ق.
د ـ در پاسخ اين سؤال وشبهه كه مي گفتند: «آنگاه كه انسان مي ميرد وبدن وي  پوسيده واجزاي  آن در دل خاك پراكنده مي گردد; چگونه بار ديگر اين اجزاي  پراكنده شده شناخته مي شود وبدني  مانند بدن پيشين را تشكيل مي دهد»، قرآن بر علم گسترده الهي  تكيه كرده ومي فرمايد:
بَلَي  وَهُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ(1).
آري  او بر اين كار تواناست، زيرا آفريدگار آگاه است.
در جاي  ديگر نيز از اين علم گسترده چنين تعبير مي آورد:
قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الاْرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ(2).
ما بر آنچه كه زمين از آن مي كاهد آگاهيم، ونزد ما كتابي  است كه همه چيز در آن ثبت ومحفوظ است.
هـ ـ گاه تصور مي شود كه انسان صرفاً مجموعهاي  از اجزا واعضاي  جسمي  ومادي  است، كه پس از مرگ پوسيده وتبديل به خاك مي شود. با اين حساب، چگونه مي توان گفت كه فرد زنده شده در روز رستاخيز، همان انسان پيشين است؟ وبه عبارت ديگر، حافظ وحدت اين دو بدن چيست؟
قرآن از كافران چنين نقل مي كند كه مي گويند:
أَِذَا ضَلَلْنَا في الاْرْضِ أَءِنَّا لَفِي خَلْق جَدِيد(3).
آنگاه كه ما در دل زمين گم شديم وهويت ما نابود شد، چگونه آفرينش جديد پيدا مي كنيم؟
سپس در پاسخ مي گويد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يس / 81.
2 ـ ق / 4.
3 ـ سجده / 10.
يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي  رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ(1).
بگو فرشته مرگ بر شما گمارده شده، شما را اخذ مي كند، آنگاه به سوي  خدا بازگردانده مي شويد.
كلمه «توفّي » در اين آيه به معني  اخذ وگرفتن است. از اين تعبير بر مي آيد كه هنگام مرگ، علاوه بر آن چيزي  كه در زمين باقي  مي ماند وبه خاك سپرده مي شود (بدن)، چيز ديگري  نيز وجود دارد كه فرشته مرگ آن را مي ستاند (روح). در اين صورت، مفاد پاسخ قرآن اين است كه، حافظ شخصيت ووحدت اين دو بدن (علاوه بر وحدت اجزا) همان روح گرفته شده توسط ملك الموت است كه سبب مي شود كه «مُعاد» عين «مبتدا» باشد.
از اين آيه ونظاير آن استفاده مي شود كه انسان محشور در روز رستاخيز همان انسان موجود در دنيا است، وپاداش وكيفر به آنكس كه استحقاق آن را دارد مي رسد. در آيه ديگر نيز قرآن به اين وحدت تصريح كرده مي فرمايد:
يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّة وَهُوَ بِكُلِّ خَلْق عَلِيمٌ(2).
اصل يكصد وششم
آيات قرآن واحاديث اسلامي  گواه آن است كه معاد انسانها، هم جسماني  است وهم روحاني . مقصود از معاد جسماني  اين است كه بدن در سراي  ديگر محشور گرديده ونَفْس بار ديگر به آن تعلق مي پذيرد، وپاداشها وكيفرها، ولذات وآلامي  كه جنبه جزئي  وحسي  دارند وتحقق آنها بدون بدن وقواي  حسّي  امكانپذير نيستند، تحقق مي يابد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سجده / 11.
2 ـ يس / 79.
مقصود از معاد روحاني  نيز اين است كه علاوه بر پاداش وكيفرهاي  حسي  ولذات وآلام جزئي  وجسماني ، يك رشته پاداشها وكيفرهاي  روحي  وغير حسي  نيز براي  صالحان وتبهكاران در نظر گرفته مي شود كه روح در درك ودريافت آنها نياز به بدن وقواي  حسي  ندارد. مانند درك رضوان خدا، كه قرآن پس از شمردن پاداشهاي  حسي  مي فرمايد:
رِضْوَانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(1).
يا اندوه وحسرت جانكاه، چنانكه مي فرمايد:
َأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الاَْمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَة وَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ(2).
ستمگران را از روز حسرت بيم ده، آنگاه كه عذاب آنان قطعي  مي شود، در حاليكه آنان در اين دنيا در غفلت فرو رفته وايمان نمي آورند، ونظاير آن.
اصل يكصد وهفتم
مرگ پايان زندگي  نيست، بلكه انتقال از سرايي  به سراي  ديگر است; سرايي  جاودانه كه همان قيامت وجهاني  باقي  مي باشد. ضمناً بين دنيا وقيامت، سراي  ديگري  وجود دارد كه «برزخ» ناميده مي شود وانسان پس از مرگ مدتي  را در آن به سر مي برد. حقيقت زندگي  برزخي ، براي  ما روشن نيست واطلاع ما از آن، در همان حدّي  است كه قرآن وروايات به گونهاي  ما را به آن ارشاد مي كند. به برخي  از رهنمودهاي  قرآن در اين زمينه توجه كنيد:
الف ـ آنگاه كه مرگ يك مشرك فرا مي رسد، مي گويد خدايا مرا بازگردان، باشد كه وظايفي  را كه ترك كردهام، به جاي  آورم. خطاب مي آيد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ توبه / 72.
2 ـ مريم / 40.
هرگز! اين سخن، لقلقه زباني  بيش نيست. سپس مي فرمايد:
وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَي  يَوْمِ يُبْعَثُونَ(1).
يعني : ميان آنها وزندگي  دنيا، برزخي  است تا روز رستاخيز.
آيه فوق حاكي  است كه انسانها پس از مرگ نيز وجود وواقعيتي  دارند ولي  حائلي  مانع از بازگشت آنها به دنياست.
ب ـ درباره شهيدان مي فرمايد:
وَلاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلْ فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ(2).
به كساني  كه در راه خدا كشته مي شوند، مرده نگوييد; بلكه آنان زندهاند ولي  شما درك نمي كنيد.
در آيه ديگر، آثار حيات را براي  شهيدان راه خدا برشمرده ومي فرمايد:
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِن خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ(3).
آنان به آنچه كه خدا از فضل وكرم خويش به ايشان بخشيده است شادمانند، وبه كساني  كه در پي  ايشان بوده ولي  هنوز به آنان نپيوستهاند مژده مي دهند كه بيمي  بر آنها نيست، ومحزون نيز نمي باشند (مقصود، نداشتن بيم از عذاب اخروي  واندوه بر اعمال دنيوي  است).
ج ـ درباره گنهكاران، خصوصاً آل فرعون، گزارش مي دهد كه پيش از فرا رسيدن روز قيامت هر صبح وشام آنها بر آتش عرضه مي شوند، ودر روز رستاخيز نيز گرفتار شديدترين عذاب مي گردند، چنانكه مي فرمايد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مؤمنون / 100.
2 ـ بقره / 154.
3 ـ آل عمران / 170.
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ(1).
اصل يكصد وهشتم
نخستين مرحله از حيات برزخي  انسان با قبض روح از بدن آغاز مي شود. زماني  كه انسان به خاك سپرده مي شود، طبق احاديث بسيار فرشتگان الهي  درباره توحيد، نبوت، ويك رشته عقايد واحكام ديني  از وي  سؤالاتي  مي كنند. پيداست كه پاسخ شخص مؤمن به سؤالات مزبور با پاسخ يك فرد كافر متفاوت خواهد بود، ودر نتيجه قبر وبرزخ براي  مؤمنين مظهر رحمت، وبراي  كفّار ومنافقين نيز عرصه عذاب الهي  خواهد شد. سؤال فرشتگان در قبر، ورحمت وعذاب براي  مؤمنان وكفّار در آن جايگاه، از مسلّمات ديني  ماست، وقبر در حقيقت مرحله آغازين حيات برزخي  است كه تا قيامت ادامه دارد.
علماي  اماميّه در كتب عقايد خود بدانچه گفتيم تصريح كردهاند. شيخ صدوق در كتاب اعتقادات مي گويد: «اعتقاد ما در مورد سؤال در قبر اين استن كه آن حق است; وهركس پاسخ درست به سؤالات مزبور دهد مشمول رحمت الهي  خواهد بود، وهركس پاسخ نادرست دهد گرفتار عطاب خداوند خواهد شد»(2).
شيخ مفيد در كتاب تصحيح الاعتقاد مي نويسد: «روايات حصيحي  از پيامبر اكرم(صلي  الله عليه وآله) وارد شده است كه مي رساند از اهل قبور درباره دينشان سؤال مي شود، ودر برخي  از روايات آمده است دو فرشتهاي  كه مأمور پرسش از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ غافر / 46.
2 ـ الاعتقادات، صدوق، باب 17، ص 37.
انسانها مي باشند ناكر ونكير نام دارند». سپس مي افزايد: «سؤال در قبر دليل آم است كه مردگان در قبر زنده مي شوند، آنگاه حايت آنها تا روز، قيامت ادامه مي يابد»(1).
خواجه نصير الدين طوسي  نيز در كتاب تجريد الاعتقاد آورده است: «عذاب قبر واقع خواهد شد، زيرا عقلاً امري  است ممكن، وروايات متواتر نيز در مورد آن وارد شده است»(2).
با مراجعه به كتب عقايد ساير مذاهب اسلامي  روشن مي شود كه اين عقيده مورد اتفاق همگان است، وتنها شخصي  كه انكار عذاب قبر به او نسبت داده شده، ضرار بن عمرو مي باشد(3).
اصل يكصد ونهم
از بيانات گذشته روشن شد حقيقت معاد اين است كه، روح پس از مفارقت از بدن ـ به مشيت الهي  ـ بار ديگر به همان بدني  كه با آن زندگي  مي كرد، باز مي گردد تا پاداش وكيفر اعمال دنيوي  خود را در سراي  ديگر ببيند.
برخي ، مانند پيروان آيين هندو معاد مطرح شده در شرايع آسماني  را منكرند ولي  مسئله پاداش وكيفر اعمال را پذيرفته وآن را از طريق «تناسخ» توجيه مي كنند. اينان مدّعيند كه، روح از طريق تعلق گرفتن به «جنين» وطي  مراحل رشد آن، بار ديگر به اين دنيا باز مي گردد ودورانهاي  كودكي  ونوجواني
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تصحيح الاعتقاد، مفيد، ص 45 ـ 46.
2 ـ كشف المراد، مقصد 6، مسئله 14.
3 ـ به كتاب السنة از احمد بن حنبل; الابانة از ابو الحسن اشعري ، وشرح اصول خمسه قاضي  عبدالجبار معتزلي  رجوع شود.
وپيري  را طي  مي كند، منتها كساني  كه در زندگي  گذشته نيكوكار بوده، زندگي  شيرين، وتبهكاران پيشين نيز زندگي  ناگواري  خواهند داشت. عقيده به تناسخ، كه در طول تاريخ همواره پيرواني  داشته است، يكي  از اصول آئين هندو به شمار مي رود.
بايد توجه داشت چنانچه نفوس بشري  به صورت همگاني  وهميشگي  راه تناسخ را بپيمايند، ديگر مجالي  نخواهد بود. در حاليكه با توجه به دلايل عقلي  ونقلي  معاد، اعتقاد به آن ضروري  است، ودر حقيقت بايد گفت كه قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحيح آن تصوير كنند، تناسخ را جايگزين آن كردهاند. از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم كفر است، ودر كتب عقايد ما، درباره بطلان وناسازگاري  آن با عقايد اسلامي  به طور مفصل بحث شده است، كه ما در اينجا فشرده آن را ياد آور مي شويم:
1. نفس انسان به هنگام مرگ به پايهاي  از كمال نايل شده است. بر اين اساس، تعلق دوباره آن به جنين، به حكم لزوم هماهنگي  ميان نفس وبدن، مستلزم تنزّل نفس از مرحله كمال به نقص وبازگشت از فعليّت به قوّه است كه با سنّت حاكم بر جهان آفرينش (مبني  بر سير استكمالي  موجودات از قوّه به فعل) منافات دارد(1).
2. چنانچه بپذيريم نفس پس از جدايي  از بدن، به بدن زنده ديگري  تعلق پيدا مي كند، اين امر مستلزم تعدّد نفس در يك بدن ودوگانگي  در شخصيت است، وچنين چيزي  با درك وجداني  انسان از خويش كه داراي  يك شخصيت
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بايد توجه داشت كه روح انسان در قيامت به بدن كامل تعلق خواهد گرفت، بنا بر اين با فرض مزبور كه تعلق نفس به جنين است، تفاوت روشن دارد.
است منافات دارد(1).
3. عقيده به تناسخ، علاوه بر اينكه با سنّت حاكم بر نظام آفرينش منافات دارد، مي تواند دستاويزي  براي  ستمكاران وسودپرستان گردد كه عزّت ورفاه فعلي  خويش را معلول پاكي  ووارستگي  حيات پيشين، وبدبختي  مظلومان ومحرومان را نيز نتيجه زشتكاري  آنان در مراحل پيشين حيات بدانند! وبدين وسيله اعمال زشت خويش ووجود ظلمها ونامردميها را در جامعه تحت سلطه خويش توجيه كنند.
اصل يكصد ودهم
در پايان بحث از تناسخ، ضروري  است كه به دو سؤال پاسخ دهيم:
سؤال اوّل: به تصريح قرآن در امتهاي  پيشين مسخهايي  صورت گرفته وطي  آن برخي  از انسانهاع به صورت خوك وميمون در آمدهاند، چنانكه مي فرمايد:
وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ(2).
چنانچه تناسخ باطل است چگونه مسخ تحقق يافته است؟
پاسخ: مسخ با تناسخ اصطلاحي  فرق اساسي  دارد. زيرا در تناسخ، روح پس از جدايي  از بدن خويش، به «جنين» يا بدن ديگر تعلق مي گيرد، ولي  در مسخ، روح از بدن جدا نمي شود، بلكه تنها شكل وصورت بدن تغيير مي كند، تا انسان تبهكار خود را به صورت ميمون وخنزير ديده واز بن رنج ببرد.
به تعبير ديگر، نفس انسان تبهكار از مقام انساني  به مقام حيواني  تنزل
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كشف المراد، علامه حلي ، مقصد دوم، فصل چهارم، مسئله هشتم; اسفار، صدر المتألهين، 9/10.
2 ـ مائده / 60، نيز به سوره اعراف، آيه 166 رجوع شود.
نمي كند. چه، اگر چنين بود، انسانهاي  مسخ شده رنج كيفر خويش را ادراك نمي كردند، در حاليكه قرآن مسخ را به عنوان «نكال» وعقوبت افراد گنهكار تعريف مي كند(1).
در اين مورد تفتازاني  مي گويد: «حقيقت تناسخ اين است كه نفوس انسانها پس از جدايي  از بدن در همين دنيا به منظور تدبير وتصرف در بدنهاي  ديگر، به آنها تعلق گيرد، نه اينكه شكل بدن عوض شود، چنانكه در مسخ چنين است»(2).
علامه طباطبائي  نيز مي گويد: «انسانهاي  مسخ شده، نه اينكه نفس انساني  آنها نيز مسخ شده وبه نفس بوزينه تبديل گرديده است»(3).
سؤال دوم: برخي  از نويسندگان قول به رجعت را نشأت گرفته از قول به تناسخ پنداشتهاند.(4) آيا اعتقاد به رجعت مستلزم تناسخ نيست؟
پاسخ: چنانچه در جاي  خود خواهيم گفت، رجعت، به عقيده اكثر علماي  شيعه اماميه، اين است كه عدهاي  از اهل ايمان وكفر در آخر الزمان بار ديگر به اين جهان باز خواهند گشت وبازگشت آنان مانند احياي  مردگان است كه به وسيله حضرت مسيح(عليه السلام) صورت مي گرفت(5) ويا بسان زنده شدن عُزَيْر پس از يكصد سال(6). بنابراين، عقيده به رجعت، هيچ ربطي  به مسئله تناسخ ندارد وما
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ(بقره / 66) پس اين ماجرا را عقوبتي  براي  معاصرين واخلاف آنان وپندي  براي  متقين قرار داديم.
2 ـ شرح مقاصد، تفتازاني ، 3/337.
3 ـ الميزان، طباطبائي ، 1/209.
4 ـ فجر الإسلام، احمد امين مصري ، ص 377.
5 ـ آل عمران/49.
6 ـ بقره/259.
در بحث از رجعت در اين باره توضيح بيشتري  خواهيم داد.
اصل يكصد ويازدهم
در سخنان علما، به پيروي  از قرآن، مسئلهاي  به نام «اشراط السّاعة» مطرح شده است كه مقصود از آن علائم ونشانههاي  رستاخيز است.
علائم رستاخيز به دو نوع تقسيم مي شوند:
الف ـ حوادثي  كه پيش از وقوع قيامت وبه هم خوردن نظام آفرينش صورت مي پذيرد ودر زمان وقوع آنها هنوز انسانها در روي  زمين زندگي  مي كنند. كلمه «اشراط الساعة» غالباً به اين قسم از رخدادها اطلاق مي شود;
ب ـ حوادثي  كه مايه به هم خوردن نظام آفرينش مي گردد، كه بيشترين آنها در سورههاي  تكوير، انفطار، انشقاق، وزلزله ذكر شده است.
علائم قسم نخست به طور اجمال عبارتند از:
1. بعثت پيامبر خاتم(صلي  الله عليه وآله) (محمد/18);
2. شكستن سد يأجوج ومأجوج (كهف/98ـ99);
3. پوشيده شدن آسمان توسط دودي  غليظ (دخان/10ـ16);
4. نزول حضرت مسيح(عليه السلام) (زخرف/57ـ61);
5. خروج جنبنده اي  از دل زمين (نمل/82);
تفصيل اين علائم را بايستي  در كتابهاي  تفسير وحديث جستجو كرد.
درباره نشانههاي  قسم دوم نيز قرآن به تفصيل از تغيير اوضاع وفروپاشي  خورشيد، ماه، درياها، كوهها، وزمين وآسمان سخن گفته، واجمال آن اين است كه طومار نظام ديگري  پديد مي آيد كه جلوهاي  از قدرت تامّه الهي  است، چنانچه مي فرمايد:
يَوْمَ تُبَدُّلُ الاْرْضُ غَيْرَ الاْرْضِ وَالسَّماوَاتُ وَبَرَزُوا للهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ(1).
روزي  كه زمين وآسمانها دگرگون مي شوند، ومردم در پيشگاه خداي  يكتاي  قدرتمند حاضر مي شوند.
اصل يكصد ودوازدهم
قرآن كريم از حادثهاي  به نام «نفخ صور» گزارش مي دهد، كه در دو نوبت رخ خواهد داد:
الف ـ نفخ صوري  كه مايه مرگ همه جانداران در آسمان وزمين مي گردد (مگر آن كس كه خدا بخواهد);
ب ـ نفخ صوري  كه سبب احياي  مردگان وحضور آنان در پيشگاه الهي (2)مي شود. چنانكه مي فرمايد:
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّماوَاتِ وَمَن فِي الاَْرْضِ إِلاَّ مَن شَاءَ اللهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَي  فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ( (زمر/68):
در صور دميده مي شود، وبر اثر آن، جز آنكه خداي  بقاي  او را خواسته است، هركه در آسمانها وزمين است يكسر مدهوش مرگ مي شوند، سپس بار ديگر در صور دميده مي شود وناگهان مردگان (از خواب مرگ) برخاسته ودر صحنه محشر نظارهگر (سرنوشت خود) مي گردند.
قرآن كريم در خصوص حشر ونشر انسانها در روز رستاخيز مي گويد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ابراهيم/48.
2 ـ بنابر اين آيه مباركه )إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ((يس/53) بيانگر واقعيت نفخ صور در آيه 51 است كه مي فرمايد: )وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الاْجْدَاثِ إِلَي  رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ( ومعني  آيه اين است كه نفخه صور دوم جز يك فرياد نيست، كه پس از آن ناگهان همگان نزد ما حاضر خواهند بود.
يَخْرُجُونَ مِنَ الاَْجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنتَشِرٌ( (قمر/7):
مردگان بسان ملخهاي  پراكنده از قبرها بيرون مي آيند.
اصل يكصد وسيزدهم
پس از زنده شدن مردگان وورود آنها به عرصه قيامت، قبل از ورود به بهشت ودوزخ اموري  چند تحقق خواهد يافت كه قرآن واحاديث از آنها خبر داده است:
1. به حساب اعمال افراد، با شيوهاي  خاص رسيدگي  مي شود، كه يكي  از راههاي  آن همان دادن نامه اعمال هركس به دست او است. (اسراء/13ـ14).
2. گذشته از اينكه در نامه اعمال هركس، ريز ودرشت كارهاي  وي  مذكور ومنعكس است، گواهاني  نيز از خارج وداخل وجود آدمي ، در روز رستاخيز بر اعمال دنيوي  او شهادت مي دهند.
گواهان خارجي  عبارتند از: خدا (آل عمران/98)، پيامبر هر امت (نحل/89)، پيامبر اسلام (نساء/41)، نخبگاني  از امت اسلامي  (بقره/143)، فرشتگان الهي  (ق/18)، وزمين (زلزله/4ـ5).
گواهان داخلي  عبارتند از: اعضا وجوارح انسان (نور/24، فصلت/20ـ21)، وتجسم خود اعمال (توبه/34ـ35).
3. براي  رسيدگي  به حساب اعمال انسانها، افزون بر آنچه گفتيم، ميزانهاي  عدل برپا مي شود وهركس دقيقاً به آنچه كه استحقاق دارد مي رسد، چنانچه مي فرمايد:
وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلاَ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَي  بِنَا حَاسِبِينَ (انبياء/47):
روز قيامت ترازوهاي  عدل را برپا مي داريم وبهيچوجه به كسي  ستم نمي شود. اگر عمل حتي  به وزن خردلي  باشد، آن را به حساب مي آوريم، وحساب رسي  ما كفايت مي كند.
4. از روايات اسلامي  استفاده مي شود كه در روز رستاخيز گذرگاهي  عمومي  وجود دارد كه همگان بايد از آن عبور كنند. به اين گذرگاه، در لسان روايات، صراط گفته شده است، كه مفسران آيه 71 ـ 72 سوره مريم(1) را نيز ناظر بر آن دانستهاند.
5. ميان بهشتيان ودوزخيان حائلي  وجود دارد كه قرآن از آن به «حجاب» تعبير مي كند. نيز در روز رستاخيز انسانهاي  والايي  بر نقطهاي  مرتفع قرار دارند، كه بهشتيان ودوزخيان را از سيماي  هر يك مي شناسند، چنانكه مي فرمايد:
وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَي  الاْعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيَماهُمْ(2).
ميان آن دو حجاب وحائلي  است ودر نقاط بلند عرصه محشر مرداني  قرار دارند كه هر شخصي  را از سيمايش مي شناسند. اين انسانهاي  والا، به حكم روايات ما، پيامبران واوصياي  شريف آنان مي باشند.
6. زماني  كه حسابرسي  به پايان رسيده وسرنوشت افراد روشن مي شود، آفريدگار جهان پرچمي  را كه به آن «لواء الحمد» مي گويند به دست پيامبر گرامي (صلي  الله عليه وآله) مي دهد، وآن حضرت پيشاپيش بهشتيان به سوي  بهشت حركت
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ وَإِن مِّنكُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا كَانَ عَلَي  رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً«71»
ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّاً( (مريم/71ـ72): هيچيك از شماها نيست مگر اينكه وارد آن (دوزخ) مي شود، واين مطلب حكم قطعي  خداوند است. سپس پرهيزكاران را نجات مي دهيم، وستمگران را كه به زانو در آن درافتادهاند، رها مي كنيم.
2 ـ اعراف / 46.
مي كند(1).
7. در روايات متعدد، از وجود حوض بزرگي  در صحراي  محشر خبر داده شده كه به حوض كوثر معروف است; پيامبر اكرم(صلي  الله عليه وآله) قبرل از همگان كنار حوض مزبور مي آيد، ورستگاران امّت، به وسيله پيامبر واهل بيت مكرّم ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ از آن آب مي نوشند.
اصل يكصد وچهاردهم
يكي  از عقايد مسلّم اسلامي ، شفاعت شافعان در روز قيامت است كه به اذن الهي  انجام مي يابد. شفاعت در مورد افرادي  صورت مي گيرد كه پيوند خود را بكلي  با دين وخداي  متعال قطع نكرده وقابليت آن را دارند كه، با وجود آلودگي  به برخي  گناهان، به بركت شفاعت شافعان بار ديگر مشمول رحمت حق شوند. عقيده به شفاعت از قرآن وسنت گرفته شده كه ذيلاً به آنها اشاره مي كنيم:
الف ـ شفاعت در قرآن:
آيات قرآن حاكي  از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده وحاين كتاب شريف به اصل شفاعت، ومنوط بودن آن به اذن ورضاي  خداوند، تصريح دارد:
وَلاَ يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَي (2).
شافعين جز در حق كساني  كه خدا مي پسندد، شفاعت نمي كنند.
در آيه ديگر مي فرمايد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ بحار الأنوار، ج 8، باب 18، احاديث 1 تا 12; مسند احمد، 1/281، 295 و3/144.
2 ـ انبياء / 28.
مَا مِن شَفِيع إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ(1).
بنا بر اين اصل شفاعت (البته با اذن ورضاي  خداوند) از نظر قرآن، امري  قطعي  وواقعيتي  مسلّم است.
حال ببينيم شفاعت كنندگان چه كساني  هستند؟
از برخي  آيات استفاده مي شود كه فرشتگان از شافعانند، چنانكه مي فرمايد:
وَكَم مِن مَلَك فِي السَّماوَاتِ لاَ تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَي (2).
چه بسيار فرشتگاني  در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند، در مورد آن كس كه مشيت ورضايت الهي  به (رستگاري  وي ) تعلق گيرد، سود نمي بخشد.
مفسران در تفسير آيه عَسَي  أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً(3).
اميد است كه پرورگارت تو را به مقام پسنديدهاي  برساند.
مي گويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت براي  پيامبر اسلام است(4).
ب ـ شفاعت در روايات:
گذشته از قرآن، در كتب حديث نيز روايات بسياري  درباره شفاعت پيامبر اكرم(صلي  الله عليه وآله) نقل شده است كه به برخي  از آنها اشاره مي كنيم:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ يونس / 3.
2 ـ نجم / 26.
3 ـ اسراء / 79.
4 ـ الميزان: 13/191 ـ 192; مجمع البيان: 10/549.
1. پيامبر مي فرمايد:
«إنّما شفاعتي  لأهل الكبائر من أُمّتي »(1).
شفاعت من مخصوص مرتكبان كباير از امتم مي باشد.
ظاهراً علت اينكه شفاعت را مخصوص مرتكبان كباير دانسته اين است كه خداوند صراحتاً در قرآن وعده داده كه هرگاه انسانها از گناهان كبيره اجتناب ورزند، آنها را خواهد بخشيد(2) وديگر نيازي  به شفاعت وامثال آن نيست.
2. نيز مي فرمايد:
«أُعطيتُ خمساً وأُعيطتُ الشّفاعة، فادّخرتُها لأُمتي  فهي لمن لا يُشرك بالله»(3).
از جانب خداوند پنج موهبت به من اعطا شده، و(از آن جمله) به من شفاعت داده شده، كه بن را براي  امتم ذخيره كردهام. شفاعت من در حق كساني  خواهد بود كه به خداوند شرك نمي ورزند.
طالبان آگاهي  از هويت شافعان روز محشر غير از پيامبر (مانند ائمه معصومين ودانشمندان وشهداء) ونيز شفاعت شوندگان آنها بايستي  به كتابهاي  عقايد وكلام وحديث رجوع كنند.
ضمناً، بايد توجه داشت كه اعتقاد به شفاعت ـ همچون اعتقاد به قبولي  توبه ـ نبايد مايه تجرّي  افراد بر گناه شود، بلكه بايد آن را روزنه اميدي  شمرده وبه اميد بخشودگي ، به راه صحيح بازگردند، وبسان نوميدان نباشند كه به اصطلاح، آب را از سر گذشته مي پندارند ودر نتيجه هيچگاه به فكر بازگشت به طريق صحيح نمي افتند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه: 3/376.
2 ـ نساء / 31.
3 ـ خصال شيخ صدوق، ابواب پنجگانه، حديث صحيح بخاري : 1/42; مسند احمد: 1/301.
از بيان گذشته همچنين روشن مي شود كه اثر بارز شفاعت، بخشودگي  برخي  از گنهكاران است، وبنابر اين تأثير آن منحصر به ترفيع درجه شفاعت شوندگان، كه برخي  از فرق اسلامي  (مانند معتزله) گفتهاند، نيست(1).
اصل يكصد وپانزدهم
همان طور كه يادآورر شديم اعتقاد به «اصل شفاعت در آخرت در چارچوب اذن الهي » از عقايد مسلّم اسلامي  بوده وكسي  حق خدشه در آن را ندارد. حال بايد ديد كه آيا مي توان در اين دنيا نيز، از شافعاني  چون پيامبر اكرم(صلي  الله عليه وآله) طلب شفاعت نمود، وبه ديگر تعبير، آيا درست است كه انسان بگويد: اي  رسول گرامي ، نزد خدا در حق من شفاعت كن (يا وجيهاً عند الله إشفع لنا عند الله)؟
در پاسخ بايد گفت: مشروعيّت اين امر، تا قرن هشتم مورد اتفاق همه مسلمانان قرار داشته است وتنها از نيمه قرن هشتم به بعد معدودي  از افراد يا آن به مخالفت برخاستند وآن را جايز ندانستند، در حاليكه آيات قرآني ، احاديث معتبر نبوي  وسيره مستمره مسلمين بر جواز آن گواهي  مي دهد، زيرا شفاعت شافعان، در معني ، همان دعاي  آنان در حقّ افراد است، ودرخواست دعا از فرد مؤمن ـ چه رسد به پيامبر(صلي  الله عليه وآله) ـ بدون شكّ امري  جايز ومستحسن است.
از حديثي  كه ابن عباس از پيامبر(صلي  الله عليه وآله) نقل مي كند بروشني  استفاده مي شود كه شفاعت مؤمن، دعاي  او در حق ديگران است: «هرگاه مسلماني  بميرد وچهل مؤمن موحّد بر جنازه او نماز بگزارند خدا شفاعت آنان را در حق او
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اوائل المقالات: شيخ مفيد، ص 54، وكتب كلامي  ديگر.
مي پذيرد»(1). چه، مسلّم است كه شفاعت چهل مؤمن به هنگام اقامه نماز بر ميّت، جز دعاي  آنان در حق او چيزي  نيست.
با مروري  به اوراق تاريخ، مي بينيم كه صحابه پيامبر از آن حضرت در زمان حيات ايشان درخواست شفاعت مي كردند.
ترمذي  از انس بن مالك نقل مي كند كه مي گويد: از پيامبر درخواست كردم در روز قيامت شفاعتم كنند. پيامبر فرمود: چنين خواهم كرد. به او گفتم: كجا شما را پيدا كنم؟ فرمود: در كنار صراط(2).
با توجه به اينكه واقعيت استشفاع، چيزي  جز درخواست دعا از شفيع نيست، وقوع نمونههايي  از اين امر در عصر انبيا را مي توان از خود قرآن به دست آورد:
1 ـ فرزندان يعقوب، پس از فاش شدن مظالمشان، از پدر خواستند از خداوند براي  آنان طلب آمرزش كند. حضرت يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت وبه وعده در موعد مقرّر خود عمل كرد(3).
2 ـ قرآن كريم مي فرمايد: هرگاه افرادي  از امت اسلامي  كه در حق خود ستم كردهاند، نزد پيامبر آمده واز او بخواهند براي  آنان از خدا طلب آمرزش كند، آنگاه خود آنان استغفار كرده وپيامبر نيز براي  آنان از درگاه الهي  آمرزش خواهد، خداوند توبه شان را مي پذيرد ورحمت خود را شامل آنان مي كند(4).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ما من رجل مسلم يموت فيقوم علي  جنازته أربعون رجلاً لا يشركون بالله شيئاً، إلاّ شفّعهم الله فيه (صحيح مسلم، 3/54).
2 ـ سألت النبي  أن يشفع لي  يوم القيام مة فقال أنا فاعل، قلت فأين أطلبك؟ فقال علي  الصراط (صحيح ترمذي ، 4/42، باب ما جاء في شأن الصراط).
3 ـ يوسف / 97 ـ 98: )قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي(.
4 ـ نساء / 64: )وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً(.
3 ـ همچنين درباره منافقين مي فرمايد: هرگاه به آنان گفته مي شود بياييد واز پيامبر بخواهيد تا در حق شما استغفار كند، سرپيچي  مي كنند واستكبار مي ورزند(1).
بديهي  است چنانچه اعرا از طلب استغفار از پيامبر، كه ماهيّتاً با طلب شفاعت يكسان است، نشانه نفاق واستكبار باشد، طبعاً انجام دادن آن نيز نشانه ايمان وخضوع در پيشگاه الهي  خواهد بود.
ضمناً از آنجا كه مقصود ما در بحث حاضر، اثبات جواز ومشروعيت درخواست شفاعت است، زنده نبودن شخص شفيع در اين آيات، ضرري  به مقصد نمي زند; حتي  اگر فرض شود كه اين آيات فقط در مورد زندگان وارد شده نه اموات، باز مضرّ به مقصود نيست. زيرا اگر درخواست شفاعت از زندگان شرك نباشد، طبعاً درخواست آن از ميّت نيز شرك نخواهد بود، چون حيات وموت شفيع، ملاك توحيد وشرك نبوده وتنها چيزي  كه هنگام درخواست شفاعت از ارواح مقدسه ضروري  است شنوايي  آنها مي باشد، كه ما در مبحث توسل، وجود ارتباط مزبور وسودمندي  آن را ثابت خواهيم كرد.
در اينجا بايد توجه نمود كه شفاعت خواستن مؤمنان وموحدان از پيامبران واولياي  الهي ، با شفاعت خواستن بتپرستان از بتهاي  خويش تفاوت بينادين دارد. زيرا موحّدان، با اذعان به دو مطلب اساسي ، از اولياي  الهي  درخواست شفاعت مي كنند:
1. مقام شفاعت، مقامي  است مخصوص خدا ودر اختيار او، چنانكه
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ منافقين / 5: )وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللهَ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُسْتَكْبِرُونَ(
ــ[224]ــ
مي فرمايد:
قُل للهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً(1).
بگو شفاعت، تماماً از آنِ خداست. ويا:
مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ(2).
كيست كه بدون اذن وي  حقّ شفاعت داشته وشفاعتش مقبول ومؤثر باشد؟
2. شفيعاني  كه موحّدان دست التجا به سوي  آنان دراز مي كنند، بندگان مخلص خدا هستند كه به پاس تقرّب در درگاه الهي ، دعايشان به هدف اجابت مي رسد.
با توجه به اين دو شرط، تفاوت اساسي  موحّدان با مشركان عصر بعثت در امر شفاعت روشن مي گردد:
اوّلاً: مشركن براي  نفاذ شفاعت آنها هيچ نوع قيد وشرطي  قائل نبودند; تو گويي  خدا حق خود را به بتهاي  كور وكر تفويض كرده است! در حاليكه موحّدان، به رهنمود قرآن، مقام شفاعت را يكسره از آنِ خدا دانسته وپذيرش شفاعت شافعين را، منوط به اذن ورضاي  الهي  مي دانند.
ثانياً: مشركان عصر پيامبر معبودهاي  دستْ ساختِ خويش را ارباب وآلهه! پنداشته از سر سفاهت خيال مي كردند كه اين موجودات بيجان، سهمي  از ربوبيت والوهيت هستي  را بر عهده دارند! حال آنكه موحدان، پيامبران وامامان را بندگان وارسته خدا شمرده وپيوسته به اين كلام مترنمّند كه:
«... عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» و«... عِبادِ اللهِ الصّالِحين».
ببين تفاوت راه از كجا است تا كجا؟!
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ زمر/44.
2 ـ بقره/255.
بنابراين، استدلال به آياتي  كه شفاعت خواهي  مشركان از بتها را نفي  مي كند بر نفي  اصل شفاعت در اسلام، مغلطهاي  كاملاً بي پايه وقياسي  سخت نابجا خواهد بود.
اصل يكصد وشانزدهم
از جمله تعاليم اسلامي  ـ بلكه تمام شرايع سماوي  ـ بازبودن درِ توبه به روي  بندگان گنهكار است. زماني  كه انسان گنهكار جدّاً از كار زشتي  كه انجام داده نادم شده، فضاي  روح او را توجه به خداوند وتضرّع به درگاه او پر مي سازد، واز صميم قلب تصميم مي گيرد كه ديگر گرد آن عمل ناروا نگردد، خداوند مهربان نيز توبه او را، با شرايطي  كه در كتب كلامي  وتفسيري  بيان شده است، مي پذيرد. قرآن مي فرمايد:
وَتُوبُوا إِلَي  اللهَ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(1).
اي  افراد با ايمان، همگي  به سوي  خدا باز گرديد، باشد كه رستگار شويد.
كساني  كه از آثار تربيتي  توبه واعتقاد به شفاعت آگاه نيستند تصور مي كنند باز شدن باب اين دو به روي  گنهكاران، نوعي  تشويق آنان به گناه است! در حاليكه آنن از اين نكته غافلند كه بسياري  از انسانها، هر يك به شكلي ، آلوده به برخي  از گناهانند، وكمتر انساني  يافت مي شود كه در طول عمر خويش گرد گناه نگرديده باشد: «ناكرده گنه، در اين جهان كيست بگو؟».
بنابراين، چنانچه باب توبه (و شفاعت) به روي  افراد باز نباشد، كساني  كه آمادهاند در بقيه عمر، از گناه دوري  جسته وراه طهارت وپاكي  را در پيش
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نور/31.
گيرند، با خود مي گويند: ما بالاخره بايستي  به علت گناهاني  كه انجام دادهايم كيفر ببينيم وبه دوزخ افتيم; پس چرا در باقيمانده عمر نيز تمنّيات نفساني  خود را ارضا نكنيم وبيشتر در آغوش لذتهاي  نامشروع نلغزيم؟! بدينگونه، با بسته شدن باب توبه، چاه يأس از رحمت الهي  دهان مي گشايد وانسانها را، اژدهاوار به كام خويش مي كشاند.
آثار مثبت اصل توبه، زماني  روشنتر مي شود كه بدانيم پذيرش توبه در اسلام شرايطي  دارد كه پيشوايان دين ومحققان علوم اسلامي  به تفصيل در باره آنها سخن گفتهاند. قرآن، صريح وروشن در باب توبه چنين مي فرمايد:
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَي  نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءاً بِجَهَالَة ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ(1).
پروردگار شما رحمت را بر خويش مقرّر داشته است. اگر يكي  از شما از روي  جهالت كار بدي  انجام دهد، سپس از آن توبه كرده وبه اصلاح كوشند، خداوند آمرزنده ومهربان است.
اصل يكصد وهفدهم
عقل ونقل گواهي  مي دهند كه هر انساني  در روز رستاخيز پاداش اعمال نيك خود را خواهد ديد. قرآن مي فرمايد:
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ(2).
هر كس به اندازه وزن ذرّهاي  كار نيك انجام دهد آن را خواهد ديد.
نيز مي فرمايد:
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انعام/54.
2 ـ زلزله/7.
وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَي  * ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزَاءَ الاَْوْفَي (1).
سعي  وتلاش او قطعاً مشهود گشته وسپس به طور كامل پاداش داده مي شود.
از آيات فوق برمي آيد كه اعمال زشت آدمي ، اعمال نيك وي  را از بين نمي برد. در عين حال بايد دانست كساني  كه مرتكب بعضي  از گناهان خاص (نظير كفر ويا شرك) مي گردند يا راه ارتداد در پيش مي گيرند، گرفتار حبط عمل مي شوند ودر نتيجه اعمال نيكشان تباه شده ودر آخرت گرفتار عذاب ابدي  مي گردند، چنانكه مي فرمايد:
وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الْدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ(2).
هر كس از شما، از دين خويش برگردد وبه همان حالت بميرد، اعمال وي  در دنيا وآخرت تباه مي گردد، واين گونه كسان براي  هميشه در آتش خواهند بود.
با توجه به آنچه گفتيم، هر انسان با ايماني  در سراي  ديگر پاداش كارهاي  نيك وبد خود را مي بيند، مگر در صورت ارتداد ونظاير آن كه در كتاب وسنت مايه نابودي  وحبط اعمال نيك انسانها قلمداد شده است.
در خاتمه يادآوري  اين نكته لازم است كه، هر چند خداوند در باره كارهاي  نيك به مؤمنان «وعده» پاداش داده ومتقابلاً در باره كارهاي  بد نيز «وعيد» كيفر داده است، ولي  از نظر حكم عقل اين دو ـ وعده ووعيد ـ با هم فرق دارند. چه، لزوم عمل به وعده يك اصل عقلي  است وتخلّف از آن قبيح است. اما در مورد «وعيد» چنين نيست، چون كيفر دادن حق كيفر دهنده است، واو مي تواند از حق خود بگذرد. از اين روي  هيچ مانعي  ندارد كه برخي  از
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نجم/40 ـ 41.
2 ـ بقره/217.
كارهاي  نيك، زشتي  وتبعات كارهاي  بد را بپوشاند كه در اصطلاح به آن «تكفير» مي گويند(1). در قرآن برخي  از اعمال نيك مايه تكفير اعمال بد شمرده شده، كه يكي  از آنها اجتناب شخص از گناهان بزرگ است. چنانكه مي فرمايد:
إِن تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُم وَنُدْخِلْكُم مُدْخَلاً كَرِيماً(2).
چنانچه از گناهان بزرگ دوري  جوييد ما گناهان كوچكتان را مي پوشانيم وشما را به جايگاه ارجمندي  وارد مي كنيم.
اعمالي  همچون توبه(3)، صدقه ةپنهاني (4) وغيره نيز داراي  چنين اثري  هستند.
اصل يكصد وهيجدهم
خلود وجاودانگي  در عذاب دوزخ ويژه كافران است، وبر مؤمنان گنهكار ـ كه جانشان به نور «توحيد» روشن است ـ راه آمرزش وخروج از آتش بسته نيست، چنانكه مي فرمايد:
إِنَّ اللهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَرَي  إِثْماً عَظِيماً(5).
خداوند هرگز شرك را نمي آمرزد، ولي  گناهان ديگر را در مورد هر كس كه بخواهد مي آمرزد; وهركس به خدا شرك ورزد مرتكب گناه بزرگي  شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ كشف المراد، ص 413، مقصد 6، مسئله 7.
2 ـ نسا/31.
3 ـ تحريم/8.
4 ـ بقره/271.
5 ـ نسا/48.
آيه فوق، كه صريحاً از امكان آمرزش همه گناهان (به استثناي  شرك) گزارش مي دهد، بيشك ناظر به اعمال سوء انسانهايي  است كه بدون توبه مي ميرند. زيرا در صورت توبه، همه گناهان ـ حتي  شرك ـ بخشوده مي شود، وبا توجه به اينكه آيه ميان مشرك وغير او فرق گذارده، بايد بگوييم حاكي  از آمرزش كساني  است كه بدون توبه از دنيا بروند. روشن است كه اگر چنين انساني  مشرك باشد بخشوده نمي شود، ولي  اگر غير مشرك باشد در باره او اميد ونويد مغفرت وجود دارد; امّا نه به طور قطعي ، بلكه با قيد لِمَن يَشَاءُ( يعني  كسي  كه اراده ومشيت الهي  به آمرزش وي  تعلق گيرد. قيد لِمَن يَشَاءُ( در آيه گذشته (كه بيانگر رحمت واسعه الهي  است) گنهكاران را بين «خوف» و«رجا» نگهداشته وآنان را به سوي  پيشگيري  از خطر ـ توبه قبل از مرگ ـ ترغيب وتحريص مي كند. لذا، وعده مزبور، انسان را با دور كردن از دو پرتگاه «يأس» و«تجرّي »، بر صراط مستقيم تربيت، به جلو سوق مي دهد.
امام كاظم(عليه السلام) مي فرمايد:
«ولا يخلّد اللهُ في النّار إلاّ أهل الكفر والجحود وأهل الضلالة والشّركِ».
خداوند جز كافر ومشرك را جاودانه در آتش نخواهد گذاشت.
وسرانجام از پاداش اعمال نيك خود بهره خواهد گرفت چنانكه مي فرمايد:
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ(1)(2).
اصل يكصد ونوزدهم
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ زلزله/7.
2 ـ بحارالانوار، ج 8، باب 27، حديث 1.
ما معتقديم كه بهشت ودوزخ، هم اكنون نيز موجودند. شيخ مفيد مي فرمايد: بهشت ودوزخ، هم اكنون موجود بوده، روايات بر وجود آنها گواهي  مي دهند ومتشرّعه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند(1). آيات قرآن نيز به گونهاي  بر وجود فعلي  بهشت ودوزخ گواهي  مي دهد، چنانكه مي فرمايد:
وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَي  * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَي  * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَي (2).
پيامبر فرشته وحي  را بار ديگر در نزد «سدرة المنتهي » ديد; سدرهاي  كه «جنة المأوي » نزد آن است.
در جاي  ديگر، در مقام نويد وهشدار به مؤمنان وكافران، اعلام مي كند كه بهشت براي  پرهيزكاران ودوزخ براي  كافران آماده شده است، چنانكه در مورد بهشت مي فرمايد:
أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ(3).
ودر مورد دوزخ نيز خاطر نشان مي سازد:
وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ(4).
در عين حال، جايگاه بهشت ودوزخ دقيقاً بر ما روشن نيست، وتنها از برخي  آيات به دست مي آيد كه بهشت در قسمت بالا قرار دارد، چنان كه مي فرمايد:
وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ(5).
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ أوائل المقالات، ص 141.
2 ـ نجم/13 ـ 15.
3 ـ آل عمران/133.
4 ـ آل عمران/133.
5 ـ ذاريات/22.


نوشته شده در   پنجشنبه 4 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ