شنبه 5 بهمن 1398 | Saturday, 25 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1389     |     کد : 5929

گسترش تشیع در عصر عباسیان

گسترش تشیع در عصر عباسیان

جغرافياي سياسي اجتماعي تشيع
شيعه كيست ؟ ›› تاريخ شيعه
گسترش تشیع در عصر عباسیان
تشیع از آغاز عصر عباسیان، سال 132 هـ ق، تاپان غیبت صغری،‌سال 329 هـ ق. از گسترش بیشتری، نسبت به عصر امویان برخوردار بود. شیعیان در اقصی نقاط سرزمین پهناور اسلامی پراكنده بودند؛ چنان كه هنگام سعایت از امام كاظم ـ علیه السّلام ـ نزد هارون گفته میشود كه از مشرق و مغرب عالم برای او خمس می آوردند.[1] آنگاه كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ وارد نیشابور شد، دو تن از حافظان حدیث به نام های ابوزرعه رازی و محمد بن اسلم طوسی به اتفاق گروه بی شماری از طالبان علم بر آ‌ن حضرت درآمدند و از ایشان خواهش كردند به آنان روی بنماید، پس در حالی كه طبقات مختلف مردم روی پا ایستاده بودند،‌ دیدگانشان به جمال آن جناب روشن شد، تا آن كه آن حضرت حدیث سلسله الذهب را برای آنان ایراد فرمود كه فقط بیست هزار كاتب صاحب قلم و دوات این حدیث را نوشته بودند.[2]
همچنین امام رضا ـ علیه السّلام ـ در جواب مأمون كه پس از قبول ولی عهدی انتظاراتی از آن حضرت داشت، فرمود:
«.. این امر(ولایت عهدی) هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه كه بودم دست خطم در شرق و غرب اجرا می شد».[3]
همچنین اعتراف ابن ابی داود، یكی از فقهای اهل سنت كه خود به شدت دشمن و مخالف شیعه بود، حایز اهمیت است. پس از این كه معتصم عباسی رأی امام جواد ـ علیه السّلام ـ را در مقابل آرای فقهای اهل سنت،‌ در مورد قطع دست سارق می پذیرد، ابن داود در خلوت به او تذكر میدهد كه چرا خلیفه سخن كسی را كه نصف امت به امامت او قائل اند، در حضور درباریان، فرماندهان،‌ وزرا و كاتبان بر نظر تمام علمای مجلسش ترجیح می دهد.[4] حتی تشیع به میان فرماندهان و رجال دولت عباسی نیز راه یافته بود؛ چنان كه یحیی بن هر ثمه نقل میكند:
«متوكل خلیفه عباسی مرا برای آوردن امام هادی ـ علیه السّلام ـ به مدینه فرستاد. همگامی كه همراه آن حضرت به بغداد رسیدم، نزد اسحاق بن ابراهیم طاهری، حاكم بغداد رفتم. او به من گفت:‌ ای یحییی! این مرد فرزند رسول خدا ـصلی الله علیه و اله ـ است. متوكل را هم می شناسی. اگر متوكل را بر قتل او تحریك كنی، با رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله ‍ـ دشمن شده ای گفت: من از او جز نیكی ندیدم آنگاه به سوی سامرا روانه شدیم. وقتی به آن جا رسیدم، ‌پیش از هر كس نزد وصیف تركی[5] رفتم . او نیز به من گفت: ‌اگر یك مو از سر این مرد كم شود، با من طرف هستی».[6]
سید محسن امین در جلد اول كتابش تعدادی از دولت مردان عباسی را در شمار شیعیان آورده است كه عبارت اند از: ابو سلمه خلال[7]، نخستین وزیر خلافت عباسی كه به وزیر آل محمد ملقب بود، ‌ابو بحیر اسدی بصری، ‌از فرماندهان و ایران بزرگ عهد منصور. محمد بن اشعب وزیر هارون الرشید. همین شخص هنگام دست گیری امام كاظم ـ علیه السّلام ـ داستانی دارد كه به تشیع او دلالت می كند، علی بن یقطین، یكی از وزرای هاون، یعقوب بن مأمون و فاتح بغداد كه بدین سبب حسن بن سهل او را به جنگ ابی السرایا نفرستاد،[8]
از جمله قضات شیعه عبارت اند از: شریك بن عبدالله نخعی قاضی كوفه و واقدی مورخ مشهور كه در عصر مأمون قاضی بود.[9]
تشیع حتی در مناطق نفوذ عباسیان به حدی كسترش یافته بود كه خطری جدی برای آنان به شمار می رفت؛ چنان كه هنگام تشییع جنازه امام كاظم ـ علیه السّلام ـ ، سلیمان بن منطور، عموی هارون، برای فرو نشاندن خشم شیعیان كه اجتماع با شكوهی را تشكیل داده بودند، ‌پا برهنه در مراسم تشییع آن جناب. شركت كرد.[10] همچنین وقتی كه امام جواد ـ علیه السّلام ـ رحلت كرد و خواستند پنهانی آن حضرت را دفن كنند، شیعیان با خبر شدند. دوازده هزار نفر از آنان مسلح و شمشیر به دست بیرون آمدند و آن جناب را با عزت و احترام تشییع كردند.[11] هنگام رحلت امام هادی ـ علیه السّلام ـ نیز كثرت جمعیت شیعیان و ضجه و ناله آنان به حدی بود كه مجبور شدند آن حضرت را در خانه اش دفن كنند.[12] خلفای عباسی بعد از عصر امام رضا ـ علیه السّلام ـ مواظب بودند كه رفتار محترمانه ای با ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ داشته باشند، تا موجب خشم شیعیان نشوند؛ لذا امام رضا ـ علیه السّلام ـ در عصر هارون از آزادی نسبی برخودار شد و توانست به فعالیت های علمی و فرهنگی شیعیان رسیدگی كند، حتی امامت خود را آشكار سازد و تقیه را كنار بگذارد و با اصحاب سایر فرق و مذاهب به بحث و گفتگو بپردازد و بعضی از آنان را مجاب سازد. چنان كه اشعری قمی نقل می كند:
«در زمان امام كاظم و امام رضا ـ علیهم السّلام ـ عده ای از مرحبه اهل سنت و زیدیان به تشیع گرویدند و معتقد به امامت این دو امام شدند.» [13]
بعضی از خلفای عباسی می كوشیدند تا با تحت نظر قرار دادن ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ آنان را كنترل كنند. هنگام حركت دادن این بزرگوارن از مدینه سعی داشتند تا آنان را از مناطق شیعه نشین عبور ندهند. بدین سبب امام رضا ـ علیه السّلام ـ را طبق دستور مأمون از راه بصره، اهواز و فارس به مرو بردند، ‌نه از راه كوفه، جبل و قم كه محل تجمع شیعیان بود.[14] به نقل یعقوبی وقتی امام هادی ـ علیه السّلام ـ را به دستور متوكل عباسی به سامرا می بردند هنگامی كه به نزدیكی بغداد رسیدند و خبر دار شدند كه جمعیت زیادی برای ملاقات امام انتظار می كشند، توقف كردند و شب وارد شهر شدند و از آنجا به سامرا رفتند.[15]
از آنجایی كه در عصر عباسیان، شیعیان در مناطق مختلف و سرزمین های دور پراكنده بودند، ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ اقدام به تأسیس نهاد وكالت كردند و در نقاط مختلف و شهر های گوناگون نایبان و وكیلانی برای خویش برگزیدند، تا رابط میان آنان و شیعیان باشند.
این مطلب از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ شروع شد. آنگاه كه كنترل دستگاه خلافت بر ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ شدت می یافت و دسترسی شیعیان به امامانشان مشكل می شد، نهاد وكالت و نقش وكیلان پر رنگ تر می شد. در كتاب تاریخ عصر غیبت آمده است:«مهم تر از همه تقویت و گسترش سازمان مخفی وكلا است. سازمانی كه از دوره امام صادق ـ علیه السّلام ـ پی ریزی شده و در دوره عسكرین با شتاب بیشتر رو به توسعه و گسترش گذاشت».[16]
استاد پیشوای در این مورد می نویسد:«شرایط بحرانی كه امامان شیعه در زمان عباسیان با آن رو به رو بودند، آنان را واداشت بتا ابزاری برای برقراری ارتباط با پیروان خود جست و جو كنند. این ابزاری چیزی جز شبكه ارتباطی وكالت و تعیین نمایندگان و كارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.
هدف اصلی این سازمان جمع آوری خمس، زكات، نذر و هدایا از مناطق مختلف توسط وكلا و تحویل آن به امام و میز پاسخگویی امام به سؤالات و مشكلات فقهی و عقیدتی شیعیان و توجیه سیاسی آنان توسط وكیل امام بود. این سازمان كاربرد موثری در پیشبرد مقاصد امامان داشت»[17].
مناطقی كه امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ در آنها وكیل و نایب داشتند عبارت بودند از كوفه، بصره، بغداد، قم، واسط، اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، حجاز، یمن، مصر و مدائن.[18]
تشیع د ر قرن چهارم، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و توسعه خود بوده كه قبل و بعد از آن هیچگاه از چنین گسترشی برخوردار نبوده است. فهرستی كه مقدسی از شهرهای شیعه نشین، د رسرزمین های اسلامی در این قرن ارائه داده، نشاندهنده این مطلب این است. لذا عباراتی ازكتاب او را نقل می كنیم. در یك جا گفته: «بیشتر قاضیان سمن و كرانه مكه و صحار، معتزلی و شیعی اند.[19]
در جزیره العرب نیز تشیع بسیار گسترده است».[20] درباره اهالی بصره آمده است كه:«بیشتر اهل بصره قدری، شیعی، معتزلی و سپس حنبلی هستند». [21] مردم كوفه نیز در این قرن به جز كناسه، شیعه بوده اند. [22] در مناطق موصل نیز مشتی شیعه وجود دارد.[23] اهل نابلس، قدس و بیشتر عمان شیعه هستند.[24] مردم بالای قصبه فسطاط و مردم صندفا شیعی هستند.[25] در سرزمین سند، مردم شهر ملتان شیعه اند و در اذان و اقامه هر جمله را جفت آورند.[26] در اهواز كشاكش بین شیعیان و سنی ها به جنگ می كشیده است. [27]
مقریزی نیز با اشاره به حكومت آل بویه و فاطمیان مصری می نویسد:
«مذهب رافظی در بلاد مغرب، شام، دیار بكر، كوفه، بصره، بغداد، جمیع عراق، بلاد خراسان، ماوراء النهر و همچنین حجاز، یمن، و بحرین منتشر شد و بین آنها و اهل سنت درگیری هایی به وجود آمد كه قابل شمارش نیست».[28]
در این قرن شیعیان حتی در بغداد، مركز خلافت عباسیان، در اكثریت بودند به حدی كه می توانستند در روز عاشورا علناً عزاداری كنند؛ چنان كه ابن كثیر می گوید:
«به خاطر كثرت شیعیان و همراهی دولت آل بویه با آنان، اهل سنت یارای جلوگیری از این مراسم را نداشتند».[29]
در آن زمان به حدی زمینه برای فعالیت مساعد شیعیان بوده كه اكثر بلاد اسلامی تحت سلطه حاكمان شیعی بوده اند؛ در شمال ایران، گیلان و مازندران، علویان طبرستان حكومت می كردند. در مصر فاطمیان، در یمن زیدیان، در شمال عراق و سوریه حمدانیان و در ایران و عراق آل بویه زمام قدت را در دست داشتند. البته در عصر بعضی از خلفای عباسی چون: مهدی، امین، مأمون، معتصم، واثق و منتصر، شیعیان از آزادی عمل نسبی برخوردار بودند.
حداقل در زمان این خلفا، سخت گیری های سابق كاهش یافته بود. به نقل یعقوبی، مهدی عباسی طالبیان و شیعیان زندانی را آزاد كرده است. [1] در مدت پنج سال حكومت امین نیز به جهت مشغولیت او به عیش و عشرت و جنگ با برادرش مأمون، معتصم، واثق و معتصم عباسی نیز گرایشی شیعی داشتند؛ اما متوكل از دشمنان یر سخت خاندان پیامبر و شیعیان آنان بود. اگر چه در عصر او شیعه قابل كنترل نبود، با این حال او مردم را از زیارت قبر امام حسین منع می كرد.[2]
ابن اثیر می گوید:
«متوكل خلفای پیش از خود مأمون، معتصم و واثق را كه به علی و خاندانش ابراز محبت می كردند، دشمن می داشت. كسانی چون علی بن جهم شاعر شامی، عمر بن فرج، ابوسمط ـ از فرزندان مروان بن ابی حفصه و از دوستداران بنی امیه ـ و عبدالله بن محمد بن داود هاشمی كه ناصبی و از دشمنان علی ـ علیه السّلام ـ به شمار می‌آمدند، همنشین و ندیم او بودند». [3]
در این عصر شاعران ناصبی و بی دین جرئت یافته بودند و برای تقرب به دستگاه متوكل علیه خاندان پیامبر شعر می سرودند. ولی جانشین متوكل، منتصر خلاف روش او را در پیش گرفت و به شیعیان آزادی عمل داد و قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ تعمیر شد و منع زیارتش بر طرف كردید،[4] لذا بحتری شاعر در عصر او چنین گفته است:
ان علییاً لاولی بكم و از كی یداً عندكم من عمر.[5] [6]


كنترل رهبران شیعه توسط عباسیان

حكومت عباسیان تا سال 329 هـ به طور كلی در دوره استیلای وزیران و كارگزاران ایرانی و تسلط نظامیان را گذرانده بود. هر چند در دوره تركان دستگاه خلافت ضعیف شد و اغلب اوقات خلفای عباسی آلت دیت فرماندهان ترك بودند سیاست كلی حكومت ضد شیعی بود. به دلیل گسترش زیاد شیعه در زمان عباسی، سیاست خلفای عباسی بر این قرار گرفت كه رهبران شیعه را تحت كنترل خویش درآوردند؛ اگر چه رفتار خلفا با شیعیان با همدیگر فرق می كرد. بعضی از آنان چون منصور، هادی، رشید و متوكل، مأمون و واثق سخت گیری اسلاف خود را نداشتند و در زمان اینان شیعیان توانستند نفس زكیه و برادرش ابراهیم احساس خطر كرد، پدر، برادران و عموهای او را گرفت و زندانی كرد.[7] منصور بارها امام صادق ـ علیه السّلام ـ را به دربارش فرا خواند و قصد كشتن آن حضرت را داشت كه خواست خدا غیر از این بود. خلفای عباشی سعی داشتند رهبران شیعه را كه رقیب آنها بودند، از سر راهشان بردارند. حتی منصور، شخصی به نام ابن مهاجر را با پولی به مدینه فرستاد كه نزد عبدالله ابن حسن و امام صادق ـ علیه السّلام ـ و تعداد دیگری از علویان برود و بگوید كه از سوی شیعیان خراسانی آنان آمده و پول را تحویل دهد و دست خط بگیرد. امام صادق ـ علیه السّلام ـ به او متذكر شد كه می داند او را منصور فرستاده و سفارش كرد كه به منصور بگوید:«علویان تازه از دولت مروانیان راحت شده و محتاج هستند. با حمله آنها حیله و خدعه نكن».[8] اسد حیدر می گوید:«منصور برای از بین بردن امام صادق ـ علیه السّلام ـ داشته باشد، به انواع وسایل تمسك جست، از زبان شیعیانش به نامه ها نوشت و از سوی آن ها اموالی برایش فرستاد، ولی در هیچ كدام از این ها موفق نشد».[9] وقتی خبر رحلت امام صادق ـ علیه السّلام به منصور رسید به حاكم مدینه، محمد بن سلیمان، نوشت:
«اگر جعفر بن محمد شخص معینی را وصی خود قرار داده، او را بگیر و گردنش را بزن.»
حاكم مدینه در جواب او نوشت:
«جعفر بن محمد این پنج نفر را وصی خود قرار داده است: ابو جعفر منصور، محمد بن سلیمان، عبدالله، موسی و حمیده» در این هنگام منصور گفت:«نمی شود اینها را كشت».[10]
مهدی عباسی نسبت به علویان و شیعیان سخت گیری پدرش را نداشت. یعقوبی نقل می كند:
«مهدی به محض این كه به خلافت رسید، دستور داد زندانیان علویان را آزاد كردند».[11]
لذا در زمان او هیچ قیام علوی رخ نداد. ابوالفرج اصفهانی تنها دو تن از علویان را نام برده كه در زمان مهدی در گذشتند، یكی علی بن عباس حسنی كه باسم كشته شد و دیگری عیسی بن زید كه در خفا از دنیا رفت و از زمان منصور مخفی می زیست.[12]
در زمان هادی عباسی. فشار شدیدی به علویان و رهبران و بزرگان شیعه وارد می شد؛ چنان كه یعقوبی می نویسد:
«هادی در سخت گیری بر شیعیان و طالبیان پا فشاری می كرد و آنان را به شدت ترسانده بود و حقوقی را كه مهدی برای آنان مقرر كرده بود، قطع كرد و به حاكمان و فرمانداران مناطق و شهرها نوشت كه طالبیان را تعقیب و دست گیر كنند.»[13]
در اعتراض به خلافكاری های او، حسین بن علی از سادات حسنی(شهید فخ) قیام كرد علاوه بر حسین , عده زیادی از علویان كشته شدند. این قیام موجب تشدید فشار بر امام كاظم ـ علیه السّلام ـ شد. هادی عباسی آن حضرت را تهدید كرد و چنین گفت:
«به خدا سوگند حسین(شهید فخ) به دستور موسی بن جعفر ضد من قیام كرده و از او پیروی نموده است؛ زیرا امام و پیشوای این خاندان كسی جز موسی بن جعفر نیست. خدا مرا بكشد اگر او را زنده بگذارم».[14]
اما او به سبب فرا رسیدن اجلش، موفق به اجرای این تهدید نشد. در قرن دوم هجری، بعد از منصور، هارون الرشید سخت گیر ترین خلیفه نسبت به علویان و رهبران شیعه بود. هارون نسبت به علویان مستبد بود و با آنان رفتار بی رحمانه ای داشت. او یحیی بن عبدالله، برادر محمد نفس زكیه را بعد از اینت كه امان داده بود، به طرز بی رحمانه ای در زندان به قتل رساند.[15]
بالاخره هارون الرشید، امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را در حالی كه اقرار به مقام آن جناب داشت دستگیر و زندانی كرد و در نهایت آن حضرت را با زهر به شهادت رساند.[16]
بعد ا ز شهادت امام كاظم ـ علیه السّلام ـ هارون الرشید یكی از فرماندهان خود را به نام جلودی به مدینه فرستاد تا به خانه های آل ابی طالب حمله برد و لباس زنان را غارت كند و برای هر زنی یك لباس بگذارد كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ جلوی در ایستاد و دستور داد زنان لباس های خود را تحویل دهند.[17]
مأمون، سیاست مدارترین خلیفه عباسی، برای كنترل رهبران و امامان شیعه، روش جدیدی را ابداع كرد كه تحت نظر گرفتن ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ بود. یكی از انگیزه های مهم مأمون در ولایت عهدی امام رضا ـ علیه السّلام ـ همین مطلب بود؛ چنان كه مأمون این سیاست را به طرز ظریف دیگری در مورد امام جواد ـ علیه السّلام ـ اعمال كرد و دخترش را به ازدواج آن حضرت درآورد، تا در مدینه نیز بر فعالیت های ایشان نظارت داشته باشد. خلفای بعد از مأمون نیز همین روش را در پیش گرفتند و پیوسته امامان معصوم به اجبار در مراكز خلافت به بر می بردند. حتی امام دهم و امام یازدهم به دلیل اقامت در سامرا كه شهری نظامی بود به عسكریین معروف بودند.


علل افزونی شیعیان در عصر عباسیان
تشیع در عصر عباسیان از توسعه روز افزونی برخودار بود. این مسئله علل و عواملی داشت كه به بخشی از آن اشاره می كنیم:
1 ـ هاشمیان و علویان در عصر بنی امیه
در عصر بنی امیه، هاشمیان اعم از عباسیان و علویان، متحد بودند و از زمان هشام كه تبلیغات عباسیان شروع شده بود و با قیام زید و پسرش یحیی هماهنگی داشت، بر اساس مبانی تشیع كار خود را آغاز كرده بودند؛ چنان كه ابو الفرج اصفهانی می گوید:
«آن هنگام كه ولید بن یزید، خلیفه اموی، كشته شد و میان مروانیان اختلاف افتاد،‌ مبلغان و داعیان بنی هاشم به نواحی مختلف رفتند و نخستین چیزی كه آنان اظهار می كردند، افضلیت علی بن ابی طالب و فرزندانش و مظلومیت آنان بود».
منصور عباسی یكی از راویان حدیث غدیر بود.[18] لذا بعضی از نیروهای عباسیان وقتی كه سیاست آنان را در قبال علویان دیدند، آن را نپذیرفتند و با عباسیان اختلاف پیدا كردند. شخصی مثل ابو سلمه خلال كه داعی الدعاه عباسیان در عراق بود،[19] به سبب تمایل به علویان، ‌توسط عباسیان كشته شد. اگر چه این شخص شیعه اعتقادی نبود، گرایش او را بخاندان پیامبر نمی توان انكار كرد،‌به خصوص كه از قبیله حمدان و از ساكنان كوفه بود.[20]
در میان قبایل قحطانی سابقه تشیع در قبیله حمدان از همه جلو تر بود؛ چنان كه سید محسن امین از را جزو وزرای شیعه به حساب آورده است،[21] حتی در ابتدا خود عباسیان نیز از اطهار محبت نسبت به ذریه پیامبر ابایی نداشتند؛ چنان كه نوشته اند:
«آن هنگام كه سر مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی را نزد ابو العباس سفاح آوردند سجده ای طولانی كرد. آنگاه سر برداشت و گفت: حمد،‌ خدایی را كه مرا بر تو پیروز كرد. اكنون غم ندارم كه چه زمانی بمیرم، چون در مقابل حسین و برادران و سارانش، دویست نفر از بنی امیه را كشتم، در مقابل پسر عمویم ، زید بن علی، استخوان های هشام را سوزاندم. در مقابل برادرم ابراهیم،‌ مروان را كشتم».[22]
بعد از این كه حكومت عباسیان تثبیت شد،‌میان آنان و خاندان پیامبر و شیعیان فاصله افتاد. از زمان منصور عباسی، عباسیان نسبت به ذریه پیامبر، راه و روش امویان را در پیش گرفتند. بلكه در عداوات و دشمنی با عترت پیامبر از بنی امیه پیشی گرفتند.
2 ـ پایان عصر اموی و روی كار آمدن عباسیان
پایان عصر اموی و روی كار آمدن عباسیان و جنگ و نزاع میان آنان، ‌فرصتی را پیش آورد تا امام باقر و امام صادق ـ علیهماالسلام ـ كه در رشته ها و علوم متفاوت شاگرد تربیت كرد؛ دانشمندان برجسته ای چون هشام بن حكم، ‌محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، ‌هشام بن سالم مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان و .
.. در محضر آن حضرت رشد یافتند. به تعبیر شیخ مفید ، ثقات آنها بالغ بر چهار هزار نفر بودند.[1] از نقاط مختلف سرزمین پهناور اسلامی، ‌به محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ می آمدند، ‌كسب فیض می كردند و شبهات خود را بر طرف می كردند. شاگردان آن جناب در شهرها و مناطق مختلف پراكنده بودند و طبیعی است كه اینان موجب توسعه تشیع در مناطقی كه پایشان به آن جا می رسید.
3 ـ مهاجرت علویان
یكی از مهم ترین علل گسترش تشیع، ‌در عصر عباسیان مهاجرت و پراكنده شدن سادات و علویان در سرزمین های مختلف اسلامی است، اینان غالباً كیشی جز تشیع نداشتند. اگرچه تعدادی از آنان بر مرام زیدی می رفتند؛ حتی به نقل از منابع،‌ ناصبی نیز در میان سادات می شده است،[2] به طور قاطع می توان گفت عمدتاً شیعه بوده اند و گرفتاری آنان به دست حكومت های ضد شیعه،‌ دلیل روشن آن است.
سادات در اكثر مناطق سرزمین های اسلامی، ‌از ماوراء النهر و هند گرفته تا آفریقا پخش بودند. اگر چه این مهاجرت ها از زمان حجاج شروع شده بود، در زمان عباسیان به سبب قیام های كه از سوی علویان بر پا می شد و غالباً با شكست مواجه می گشت، ‌شتاب بیشتری داشت. شمال ایران و مناطق صعب العبور گیلان و مازندران و كوهستان ها و سرزمین های دور افتاده خراسان، مكان های امنی برای علویان به شمار می رفت. نخستین بار در عصر هارون الرشید، یحیی بن حسنی به مازندران كه در آن زمان طبرستان نام داشت، رفت. با این كه او قدرت یافته و كارش رونق گرفته بود، هارون توسط وزیرش، فضل بن یحیی با امان نامه ای توانست وی را وادار به پذیرش صلح كند.[3] پس از او علویان زیادی بدان سامان آمدند و تشیع در آن جا روز به روز توسعه یافت و مردم آن جا نخستین بار توسط علویان پذیرای اسلام شدند، تا این كه در نیمه دوم قرن سوم هجری حكومت علویان طبرستان توسط حسن بن زید علوی تشكیل شد. در این زمان آن جا مكان مناسبی برای سادات به شمار می رفت؛‌ چنان كه ابن اسفندیار می گوید:
«.. در این وقت به عدد اوراق اشجار، سادات علویه و بنو هاشم از حجاز و اطراف شام و عراق به خدمت او رسیدند؛ در حق همه مبرت فرمود و چنان شد كه هر وقت پای در ركاب آورد سیصد نفر علوی شمشیر كشیده گرداگرد او بودند».[4]
آنگاه كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ توسط مأمون به ولایت عهدی برگزیده شد، برادران و نزدیكان آن حضرت رو به سوی ایران نهادند؛ چنان كه مرعشی می نویسد:
«سادات از آوازه ولایت و عهدنامه مأمون كه بر حضرت امامت پناهی داده بود، روی بدین طرف نهادند و او را بیست و یك برادر دیگر بودند؛ این مجموع برادران و بنو اعمام از سادات و حسنی به ولایت ری عراق رسیدند.
و چون سادات خبر غدر مأمون كه با حضرت رضا كرد، شنیدند پناه به كوهستان دیلمستان و طبرستان بردند و بعضی بدان جا شهید گشتند و مزار و مرقد ایشان مشهور و معروف است و چون اصفهبدان مازندران در اوایل كه اسلام قبول كردند شیعه بودند و با اولاد رسول ـ علیهم السلام ـ حسن اعتقاد داشتند، سادات را در این ملك مقام آسان تر بود».[5]
پس از شكست قیام شهید فخ، حسین بن علی حسنی در عصر خلافت هادی عباسی، ادریس بن عبدالله، برادر محمد نفس زكیه به آفریقا رفت و در آن جا مردم از طراف او جمع شدند و او حكمت ادریسیان مغرب را پایه گذاری كرد. هر چند دیری نپایید كه توسط عمال خلافت مسموم شد، فرزندان او حدود یك قرن در آن جا حكومت كردند.[6] از این رو سادات متوجه آن سامان بودند. بدین سبب متوكل عباسی نامه ای به والی مصر نوشت كه سادات علوی را با پرداختن سی دینار به هر مرد و پانزده دینار به هر زن اخراج كند. اینان به عراق منتقل شدند و از آنجا به مدینه اعزام شدند.[7] منتصر نیز به والی مصر نوشت:
«هیچ علوی متصدی ملكی نشود، بر اسب سوار نگردد، از پایتخت به نقطه دیگری نرود و بیش از یك برده نداشته باشد».[8]
علویان به سرعت در میان مردم جایگاه خاصی پیدا می كردند. به حدی كه می توانستند در مقابل حكومت قد علم كنند؛ چنان كه مسعودی نقل می كند:
«در حدود سال 270 هـ . یكی از طالبیان به نام احمد بن عبدالله در منطقه صعید مصر دست به قیام زد. ولی در نهایت به دست احمد بن طولون شكست خورد و كشته شد».[9]
بدین ترتیب علویان مهم ترین رقیب خلافت عباسی به شمار می رفتند. در سال 284 معتضد خلیفه عباسی تصمیم گرفت كه دستور دهد، معاویه را بر منبرها لعن كنند. در این خصوص فرمانی نوشت، ولی وزیر وی او را از بلوای عامه ترساند. معتضد گفت:«شمشیر در میانشان می نهم». وزیر پاسخ داد:
«آنگاه با این طالبیان چه خواهی كرد كه از هر سو خروج می كنند و مردم به سبب دوستی خاندان پیغمبر هواخواهشان هستند؟ این فرمان تو ستایش و پذیرشی از ایشان خواهد بود و چون خلق بشنوند بیشتر طرفداری شان خواهند كرد».[10]
علویان در هر منطقه ای كه ساكن می شدند، مورد احترام مردم بودند. بدین سبب مردم پس از مرگشان بر سر قبورشان مزار و بارگاه می ساختند و در حال حیاتشان اطرافشان جمع می شدند؛ وقتی محمد بن قاسم علوی در عصر خلافت معتصم به خراسان رفت، در زمان كوتاهی حدود چهل هزار نفر اطرافش گرد آمدند و او را در قلعه بسیار محكمی جای دادند.[11]
از سوی دیگر علویان علاوه بر این كه مردمانی پاكدامن و پرهیزگار بودند، در حالی كه حاكمان اموی و عباسی فسقشان برای مردم روشن بود، مظلومیتشان آنان را محبوب القلوب كرده بود؛ چنان كه مسعودی نقل كرده است:«در سالی كه یحیی بن زید شهید شد، هر نوزادی كه در خراسان متولد شد، نامش را یحیی یا زید گذاشتند».[12]


پی نوشت اول
[1] . شیخ مفید. الارشاد، ترجمه: محمد باقر ساعدی خراسانی، كتابفروشی اسلامیه، 1376 هـ، ص 581.
[2] . شیخ صدوق. عیون اخبار الرضا ـ علیه السّلام ـ ،‌ ط قم،‌ سال 1377 هـ ق، ‌ج2، ‌ص135.
[3] . علامه مجلسی. بحار الانوار، المكتبه الاسلامیه، تهران، 1358 هـ .ق، ج 49، ص 155.
[4] . همان، ج 50، ص 6.
[5] . از فرماندهان ترك
[6] . مسعودی. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ط اول، ج 4، ص 138.
[7] . البته بعضی از صاحب نظران معتقدند: اگر دلیل تشیع ابوسلمه، نامه ای باشد كه ـ مبنی بر پیشنهاد خلافت ـ به امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشته بود. دلیل كافی به نظر نمی رسد زیرا این حركت را، یك حركت سیاسی دانسته اند. رجوع شود: به پیشوای،مهدی، سیره پیشوایان، موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، ط هشتم، 1378، ص 378.
[8] . اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج 1، ص 191.
[9] . همان، ص 192 و 193، البته در مورد تشیع واقدی در میان محققان، ‌بحث و اختلاف نظر هست.
[10] . امین، سید محسین، اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات بیروت،‌(بی تا)، ج 1، ص 29.
[11] . حیدر، اسد. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالكتاب العربی، بیروت، ط سوم، 1453، ج 1، ص 226.
[12] . ابن واضح. تاریخ الیعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ج 2، ص 484.
[13] . المقالات و الفرق، مركز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ص 94.
[14] . ر.ك: پیشوایی، مهدی . سیره پیشوایان، موسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ هشتم، 1378 هـ . ش، ص 478.
[15] . ابن واضح. همام مأخذ، ص 503.
[16] . پور طباطبائی، سید مجید. تاریخ عصر غیبت، مركز جهانی علوم اسلامی، ص 84.
[17] . پیشوای طباطبائی، سید مجید. تاریخ عصر غیبت، مركز جهانی علوم اسلامی. ص 84.
[18] . رجوع شود به. رجال نجاشی، دفتر فرهنگ اسلامی وابسته جامعه مدرسین، قم، 1404 هـ . ص344، 797، 799، 800، 825، 847.
[19] . مقدسی، ابو عبدالله محمد بن احمد. احسن فی معرفه الاقالیم، ترجمه منزوی، شركت مولفان و مترجمان ایران، 1361، ص 136.
[20] . همان، ص 144.
[21] . همان، ص 175.
[22] . همان، ص 174.
[23] . همان، ص 200.
[24] . همان، ص 220.
[25] . همان، ص 286.
[26] . همان، ج 2، ص 707.
[27] . همان، ص 623.
[28]. مقیریزی، تقی الدین ابن العباس احمد بن علی. المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار(المعروف بالخطط المقریزیه) دارالكتب العلمیه، بیروت، ط اول، 1418، ج 4، ص 191.
[29] . البدایه و النهایه، بیروت، 1966، ج 11، ص 243.
غلامحسين محرمي- تاريخ تشيع٬ ص122

دوم

[1] . ابن واضح. تاریخ الیعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، ج 2، ص 404.
[2] . طبری، محمد بن جربر. تاریخ طبری، دارالكتب العلمیه، بیروت، ج 5، ص 312.
[3] . الكامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1402 هـ ، ج 7، ص 56.
[4] . مسعودی، علی بن الحسین. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1411 هـ ، ج 4، ص 147.
[5] . علی نسبت به شما از عمر نزدیكتر و پاكتر است.
[6] . همان مأخذ.
[7] . مسعودی، علی بن الحسین. مروج الذهب ، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1411 هـ، ج 3، ص 324.
[8] . ابن شهر آشوب. مناقب آل ابی طالب، موسسه انتشارات علامه، قم،(بی تا)، ج 4، ص 220.
[9] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، دارالكتاب العربی، بیروت، ط سوم، 1403، ج 1، ص 46.
[10] . طبرسی، ابو علی فضل بن حسن. اعلام الوری، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1417 هـ ، ج 2، ص 13.
[11] . ابن واضح. تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، قم، 1414 هـ ج 2، ص 394.
[12] . ابو الفرج، اصفهانی. مقاتل الطالبین، منشورات الشریف الرضی، قم، 1416 هـ ، ص 342 ـ 361.
[13] . ابن واضح. همان، ص 404.
[14] . مجلسی، محمد باقر. بحار الانوار، ج 48، ص 151.
[15] . ابو الفرج، اطفهانی. مقاتل الطالبیین. منشورات الشریف الرضی، قم، 1416، هص 381 ـ 404.
[16] . طبرسی، ابو علی فضل بن الحسن. اعلان الوری، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1417 هـ ، ج 2، ص 34.
[17] . امین، سید محسن. همان، ص 29.
[18] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، 1416 هـ ص 207.
[19] . خطیب بغدادی. تاریخ بغداد، دارالكتیب العلمیه، بیروت، ط اول، 1417 هـ ، ج 12، ص 340.
[20] . امین سید محسن، اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات،‌ بیروت، (بی تا)، ج 1، ص 109.
[21] . امین،‌سید محسن. همان.
[22] . مسعودی، علی بن حسین،‌همان، ص 283 و 284.
غلامحسين محرمي- تاريخ تشيع٬ ص122

سوم
[1] . شیخ مفید. الارشاد. ترجمه. محمد باقر ساعدی خراسانی، كتابفروشی اسلامیه، 1367 هـ .ش، ص 525.
[2]. ابن عنبه. عمده الزالب، الحیدریه، ‌نجف، 1961، ص 71، 200 و 253.
[3] . ابو الفرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ط 1، دوم، 1416 ـ 1374، ص 389 ـ 395.
[4] . تاریخ طبرستان و رویان، ص 290.
[5] . مرعشی. تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، نشر گستره، تهران، 1363، ص 277 و 278.
[6] . ابو الرج اصفهانی. مقاتل الطالبیین، منشورات الشریف الرضی، قم، ط 1، دوم، 1416 ـ 1374، ص 406 و 409.
[7] . ادام متز. تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذكاوتی قراگزلو، موسسه انتشارات امیركبیر، تهران، 1364. ص 83 به نقل از الولاه و القضاه كندی، ص 198.
[8] . همان، به نقل از الولاه و القضاه كندی، ص 203 ـ 204.
[9] . مسعودی. علی بن الحسین. مروج الذهب، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ط اولی، 1411 هـ ، ج 4، ص 326.
[10] . طبری، ابی جعفر محمد بن جریر. تاریخ الطبری. دارالكتب العلمیه، بیروت، ط دوم، 1498 هـ ، ج ص 620 ـ 625.
[11] . مسعودی، علی بن الحسین. همان، ص 60.
[12] . همان، ج 3، ص 236.
غلامحسين محرمي- تاريخ تشيع٬ ص122


نوشته شده در   چهارشنبه 3 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ