شنبه 30 شهريور 1398 | Saturday, 21 September 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 24 آبان 1389     |     کد : 5634

قيام توابين و خروج مختار

قيام توابين و خروج مختار

بخش ششم : قيام توابين و خروج مختار
‹‹ انتقام از قاتلان امام حسين (ع) ››
قيام توابين
يزيد پس از آنكه در سال نخست سلطنت خويش حسين بن على (ع) را به شهادت رساند ، در سال دوم فرمان غارت و كشتار مردم مدينه را صادر كرد و در سومين سال ، به مكه حمله برد و در اين يورش كعبه به آتش كشيده شد (521) سرانجام در صفر سال 64 در گذشت. پس از انتشار خبر مرگ يزيد در سلطنت اموى ، به دليل كناره گيرى معاويه دوم انحطاط موقت رخ داد ، (522) عراق از دست امويان خارج شد و تحت فرمان (( عبدالله بن زبير)) در آمد. همين دگرگونى قدرت ، بهترين فرصت را براى سليمان بن صرد و يارانش فراهم آورد تا بتوانند شالوده قيام (( توابين )) را پايه ريزى كنند. اينان على رغم نگاشتن نامه دعوت امام حسين (ع) به كوفه ، پس از رسيدن آن حضرت به كربلا از يارى امام خوددارى كرده و اينك از دورنگى خويش سخت شرمسار و نادم بودند.
نشست اوليه براى تدارك قيام با تعيين اهداف و مشخص كردن رهبرى آن در خانه (( سليمان بن صرد)) تشكيل شد. در اين نشست ، چهار رهبر توابين به نامهاى مسيب بن نجبه فزارى ، عبدالله بن سعد بن نفيل ازدى ، عبدالله بن وال تميمى ، رفاعه ابن شداد بجلى ، بر پيشوايى (( سليمان )) اتفاق كردند. (523) و اين صحابى على (ع) را كه در (( جمل )) و (( صفين (524) )) و (( نهروان )) نيز حضور داشته به فرماندهى قيام برگزيد.
(( سليمان )) پس از برگزيده شدن به رهبرى سخنانى گفت كه در قالب آن سخنان هم به اهداف قيام توابين ، هم دوگانگى شخصيت كوفيان و تذبذب خود وى و مردم كوفه نسبت به امام حسين (ع) اشاره شده است. سليمان گفت :
اما بعد ، به خدا سوگند بيم دارم در اين روزگار تنگدستى و بليه بزرگ و ستمگرى رايج و گسترده ، عاقبت ما شيعيان ، فضيلت نباشد ما پيش از اين براى آمدن و ديدار اهل بيت پيامبر سر بلند مى كرديم و در مقابل قدمهايشان گردن فرود مى آورديم و به آنها وعده يارى را مى داديم با (وعده ) همراهى خود آنان را به قيام تشويق و تشجيع مى كرديم. چون آنان به كوفه آمدند ، از يارى آنان باز مانديم و خدعه كرديم و در انتظار پايان كار ايشان نشستيم تا آنكه سرانجام فرزند پيامبر را در ميان ما كشتند و سلاله رسول نسل او پاره تن و گوشت و خون و جگر گوشه او تباه شد. امام حسين (ع) از ما يارى مى خواست و انصاف مى طلبيد. و درباره او انصاف نداديم. قوم فاسق سيه كار او را هدف تير و بازيچه نيزه نمودند تا او را كشتند و بعد از كشتن نيز جامه هاى او را كندند و غارت نمودند. هان اى مردم !برخيزيد كه پروردگار شما بر شما خشم گرفته است. هرگز نزد زن و فرزند خود برنگرديد تا خدا از شما راضى شود. به خدا قسم با اين كار باز گمان نمى كنم كه خدا از ما راضى خواهد شد. با قاتلين امام جنگ كنيد و بكشيد يا آنكه كشته شويد. هان جماعت ، از مرگ نترسيد كه هر كه از مرگ بترسد ، خوار خواهد شد. شما همانند (( بنى اسرائيل )) باشيد كه چگونه پيامبر آنان گفت كه شما به خود ستم نموده ايد ، زيرا گوساله را مى پرستيد ، پس نزد آفريننده خود توبه كنيد و خود را بكشيد. (( بنى اسرائيل )) نيز زانو به زمين زدند گردن كشيدند و چون دانستند هيچ چيز ، جز مرگ آنها را از گناه بزرگشان نجات نخواهد داد ، به مرگ تن در دادند. (525)
با مشخص شدن استراتژى توابين مبنى بر جنگ با قاتلان امام حسين (ع) تا كشتن آنان ، يا كشته شدن در راه اين انتقامجويى ، توابين در (( نخيله )) در نزديكى كوفه اردو زدند تا پس ‍ از فراهم شدن تمام كسانى كه در ديوان سليمان نام خويش را ثبت كرده بودند و فرا رسيدن زمان حركت به سوى شاميان ، به سوى دشمن روانه شوند. (526)
پس از اجماع توابين در نخليه ، معلوم شد كه دوازده هزار تن از شانزده هزار بيعت كننده ، از حضور در اردوگاه خوددارى و به اين ترتيب باز هم پيمان شكنى كرده اند. (527) اين تخلف بار ديگر دوگانگى ميان باور و رفتار شيعيان كوفى را نشان مى داد ، ولى در همان حال و با حضور عده حاضر در نخيله مسلم گرديد كه شهادت امام حسين (ع) توانسته است ، دوگانگى شخصيتى تعداد قابل توجهى از شيعيان را از بين برده و از آنان كه مردانى مرده بودند ، شخصيتهايى يكدست و استوار در راه عقيده بسازد.
برخى از مورخان نوشته اند كه پس از اجماع (( توابين )) در (( نخيله )) ، سليمان ، هزار مرد را كه اسب و سلاح نداشتند ، باز گردانيد. (528) اين مساءله شدت فقر و فشارهاى مالى وارد به شيعيان را نشان داده و جايگاه طبقاتى آنان را در آن ايام مشخص مى كند. همچنين معلوم مى دارد كه شيعيان كوفه ، عمدتا مردمانى بودند كه حقوق مالى آنان طى دهه هاى گذشته غصب شده بود و به شدت تحت فشار اقتصادى قرار داشتند همين فشارهاى اقتصادى بود كه طبعا بر روحيه نظامى و سياسى ايشان اثر نامطلوبى گذاشت و در كنار عوامل ديگر ، بسيارى از آنان را به عناصرى محتاط و محافظه كار تبديل كرد.
با رسيدن روز جمعه پنجم ربيع الاول سال 65 ، سرانجام توابين از نخيله به سوى شاميان رهسپار شدند. به پيشنهاد (( سليمان بن صرد)) قرار شد تا سپاه توابين قبل از عزيمت به سوى شام بر سر قبر امام حسين (ع) گرد آيند و نزد امام در پيشگاه الهى توبه كنند. (529)
سپاه يك روز راه رفت تا به كربلا رسيد. در آنجا چون چشم سپاهيان به قبرها افتاد ، جملگى پياده شدند و با برهنه كردن سر ، از عمق دل به گريه و زارى و شيون پرداختند. اين گريه ، تنها بر شهادت مظلومانه امام و يارانش در كربلا نبود ، بلكه سپاه توابين در همان حال بر حال خويش هم كه امام را اين چنين تنها گذاشته بودند نيز مى گريستند. گريه توابين و ندامت اين مردانى كه اينك سر بر خاك مى ساييدند گريه انسانهايى بود كه با عبور از تضادهاى درونى و غلبه بر جبن و هراس ، اينك به صفهاى باطن و پالايش ضمير رسيده بودند و مى رفتند تا گناه گذشته را در عرصه جنگى نابرابر با خصم بشويند.
اگر چه گزارش مورخانى كه نوشته اند صداى گريه توابين ، آن قدر بلند بود كه تا پنج فرسنگ نيز مى رفت و اين طبعا سخنى مبالغه آميز است ، اما همين گزارش از گستردگى فغان و ناله برخاسته از ندامت و شدت اندوه آنان حكايت دارد. نوشته اند كه سليمان بن صرد خزاعى ، در پيش قبر امام حسين (ع) و سالار شهيدانى كه خود او را در كوفه تنها رها كرده بود ، با شدت ندامت زانو زد و با ريختن مشتى خاك بر سر خود با امام چنين گفت :
خداوندا رحمت خويش را شامل حسين شهيد ، فرزند شهيد ، هدايت يافته پسر هدايت يافته ، صديق پسر صديق فرماى. خداوندا شهادت مى دهيم كه پيرو دين ايشان و رهرو راه آنانيم ، دشمن قاتلان آنانيم و دوستدار ياران ايشان. خداوندا ما درباره فرزند دختر پيامبرت كوتاهى كرديم. اين گناه را بر ما ببخش و توبه ما را درباره آنچه از ما گذشته است بپذير. بر حسين و يارانش درود فرست. آنان شهدا و صديقين بودند. ما شهادت مى دهيم كه بر دين آنانيم و آنچه را كه آنان در راهش كشته شدند ، تصديق مى كنيم. اگر ما را مورد عفو قرار ندهى و نيامرزى ، در شمار زيانكاران خواهيم بود. (530)
اگر امام حسين (ع) پيش از اين نتوانسته بود تا اين دسته از كوفيان را به ارزشهاى وجودى خويش رهنمون گرداند ، اما اكنون با شهادت خويش توانسته بود تا ابتدا از طريق انقلاب روحى توابين ، شيعيان كوفه و سپس بقيه شيعيان عراق را بيدار كند و شمشيرهايشان را به سوى امويان و قاتلان خويش نشانه رود.
پس از يك روز استغاثه توابين و ناله و فرياد ايشان براى پاك كردن آخرين غبارهاى ترديد و دو دلى ، سپاه به سوى شام حركت كردند و با دلى پر كينه از قاتلان امام حسين (ع) كه اينك با تحول اوضاع ، در شام خزيده بودند ، به (( قرقيسا)) ، رسيدند و از آنجا پس از بر گرفتن زاد و توشه و علوفه اسبان به سوى (( عين الورده )) حركت كردند و پس از رسيدن به آنجا ، در اين منطقه اردو زدند. (531) درست در همين زمان كه سپاه توابين در (( عين الورده )) استقرار مى يافتند ، سپاه شام نيز به فرماندهى عبيدالله بن زياد ، به سوى (( عين الورده )) در حركت بود. پيشقراولان سپاه شام را حصين بن نمير فرماندهى مى كرد كه پيش از عبيدالله به عين الورده رسيد.
نوشته اند كه چون (( حصين ))به مقابل سپاه توابين رسيد ، ايشان را مخاطب ساخته گفت :
اى سپاه اكنون مسلمانان دو گروهند ، زبيريان و مروانيان ، شما خارجيان در اين ميان چه كاره ايد؟ شما كه امامتان در ميان شما نيست. پس بى جهت خون خويش را نريزيد.
سليمان فورا به پاسخ در آمد و گفت :
اى حصين ، بهتر است براى نداشتن امام ، خودت و سپاه شام را ملامت كنى. شما كه هر هفته امامى داريد آن هم امامى ناحق ، ناشايسته و ستمگر! اى حصين امام ، از خاندان پيامبر است و خون دختر پيامبر را از شما طلب مى كنيم. اگر مى خواهيد كه خدا ستمگريهايتان را بر شما ببخشايد ، (( عبيدالله بن زياد)) را به ما بسپاريد و (( عبدالملك )) را از خلافت عزل نماييد تا ما يار شما شويم و خليفه اى از فرزندان رسول خدا بر رهبرى بنشانيم. (532)
بديهى است ، هر گونه توافق ميان دوسپاه غير ممكن بود ، اين بود كه ساعتى بعد دو سپاه در هم آويختند. كثرت سپاه امويان و فرماندهى منظم ايشان ، در پايان روز ، جنگ را به نفع سپاه شام پيش برد. سران توابين يكى پس از ديگرى چنان كه عهد كرده بودند ، شربت شهادت نوشيدند تا صداقت توبه خويش را در پيشگاه خداوند اثبات كنند. وقتى (( رفاعه بن شداد)) آخرين فرمانده توابين جنگ را بى نتيجه ديد بر آن شد تا جان سپاه شيعيان را از اين مهلكه نجات دهد و فرصتى دوباره براى هماوردى با دشمن پيدا كند. اين بود كه با جمع ياران خويش به آرامى عقب نشست و به كوفه بازگشت. (533)


قيام مختار و انتقام از قاتلان شهداى كربلا
مختار پسر ابو عبيده جراح ثقفى از جمله كسانى بود كه پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه با او بيعت كرد. بنا به روايت ابو مخنف از نضر بن صالح ، چون مسلم قيام خويش را در شرايطى خاص و براى نجات جان هانى بن عروه پيش از موعد مقرر آغاز كرد ، بنابراين مختار كه در اين زمان در ملك خويش در خطرنيه (لقفا ناميده مى شد) به سر مى برد ، نتوانست در شمار ياران مسلم قرار گرفته و او را يارى كند (534) مختار كه در غروب همان روز قيام مسلم وارد كوفه شده بود ، پس از مدتى توقف در باب الفيل ، سرانجام با گرفتن امان از عمر و بن حريث (535) يكى از فرماندهان عبيدالله كه در مسجد كوفه نشسته و وظيفه داشت تا ضمن مراقبت از حركات كوفيان ، آنان را در زير پرچم امان در آورد ، به جمع كوفيانى پيوست كه خواه ناخواه تسليم عبيدالله شده بودند. نضربن صالح افزوده است كه روز بعد ، چون عبيدالله درب دارالاماره را گشود و مردم را به حضور پذيرفت ، مختار نيز با ديگر مردم به حضور حاكم كوفه شتافت و در اين حال چون پسر يزيد مختار را ديد ، او را پيش خواند و با تندى گفت : (( اين تو بودى كه با كسان آمده بودى تا پسر عقيل را يارى كنى ؟ (536) مختار پاسخ داد من براى يارى او نيامده بودم ، بلكه آمده بودم تا در زير پرچم امان عمرو بن حريث قرار گيرم. پسر حريث شاهد است كه تا صبحگاهان نيز در كنار او بودم. اگر چه عمروبن حريث ادعاى مختار را تاييد كرد ، اما عبيدالله با چوب دستى خويش بر چشم مختار كوبيد و فرياد زد كه : سوگند به خدا اگر نبود شهادت عمرو ، گردنت را مى زدم. پسر زياد آنگاه فرياد زد كه او را روانه زندان كنيد.
خواهر مختار همسر عبدالله بن عمر بود. همين خويشاوندى باعث شد تا مختار كوتاه زمانى پس از زندانى شدن ، زايده بن قدامه را به مدينه گسيل داشته از پسر عمر در خواست كند تا براى آزادى وى از زندان بكوشد. عبدالله بن عمر نيز چون با درخواست مختار رو به رو شد ، نامه اى براى يزيد نگاشت و همراه همان زايده به دمشق فرستاد. اعتبار و مقام عبدالله بن عمر نزد يزيد باعث شد تا يزيد پس از ديدن نامه ، دستور آزادى مختار را صادر كرده و از عبيدالله بن زياد بخواهد كه بى درنگ مختار را از بند برهاند. (537)
بنا به روايت ابومخنف ، مختار كه پس از آزادى از زندان از سوى عبيدالله تنها سه روز اجازه توقف در كوفه را يافته بود ، لاجرم در سومين روز اين شهر را به سوى حجاز ترك كرد و در مكه به ديدار عبدالله بن زبير رفت و با او دست بيعت داد و نوشته اند كه در زمان حمله قواى اموى به مكه سوختن كعبه ، مختار در كنار ابن زبير به دفاع از شهر مى پرداخت.
در كشاكش نبردهاى زبيريان و امويان چون خبر مرگ يزيد به مكه رسيد امويان از محاصره مكه دست برداشتند و به سوى دمشق روانه شدند. (538)
اين آغازى بود براى كوششهاى وسيع ، اما ناموفق عبدالله بن زبير براى رسيدن به خلافت و مبدئى بود براى بروز بحرانى جدى در پايه هاى حكومت اموى. در شرايطى كه امويان با كناره گيرى و مرگ معاويه بن يزيد ، درگير تجديد قدرت خويش در شامات بودند ، عبدالله بن زبير كوشيد تا عراق را تحت كنترل خويش در آورد ، به همين جهت نيز عبدالله مطيع را به حكومت كوفه نصب كرد و به سوى اين شهر فرستاد. مختار كه گويا در اين ايام ، با بى اعتنايى و بى اعتمادى عبدالله بن زبير رو به رو شده بود ، بر آن شد تا در شرايطى كه ديگر عبيدالله بن زياد در عراق حضور نداشت و پس از مرگ يزيد روانه دمشق شده بود ، بار ديگر روانه كوفه گردد.
او كه در آستانه قيام توابين وارد اين شهر شده بود ، تمام تلاش خويش براى ممانعت از همراهى شيعيان تواب با سليمان بن صرد به كار گرفت ، اما چون كارى از پيش نبرد ، طى دوره اى كه توابين روانه نبرد عين الورده شده بودند ، كوشيد تا به نام نماينده امام سجاد و محمد بن حنفيه مردم را در اطراف خويش فراهم آورد. همين تلاش باعث شد تا عبدالله بن يزيد انصارى ، حاكم مكه او را دستگير وروانه زندان كند. (539)
با ناكامى و شهادت توابين به دست سپاه عبيدالله بن زياد و مراجعت بقاياى آنان به رهبرى رفاعه بن شداد ، شرايط براى تجديد مختار ، جهت جذب آنان و ديگر شيعيان كوفه به سوى خويش آماده شد. (540) مختار در ابتدا از زندان به ايشان نامه اى نوشت و آنان را كه گرفتار نوميدى شده بودند ، بار ديگر به ستادن انتقام خون امام حسين (ع) وعده داد و اميدوار كرد. پس از آزادى مختار از زندان با وساطت عبدالله بن عمر نزد حاكم كوفه (541) و در شرايطى كه حاكم جديد كوفه ، (542) يعنى عبدالله ابن مطيع كوفه توانايى كافى براى مقابله با مختار و حاميان جديد او را نداشت ، وى جمعى از بزرگان كوفه را در اطراف خويش گرد آورد و با دعوت آنان براى ستاندن انتقام خون امام حسين (ع) و شهداى كربلا ، نيروى قابل توجهى را فراهم آورد پس از خروج بر اين شهر مسلط شد. (543)
به مرور ايام ، آن دسته از شيعيان عراق نيز كه اينك توسط موالى ايرانى حمايت مى شدند و همچنان انديشه ستادند انتقام از قاتلان امام حسين (ع) را داشتند در اطراف مختار فراهم گشتند. صرف نظر از داوريهاى متفاوتى كه درباره شخصيت ، اهداف و آمال مختار انجام شده است ، نكته پر اهميت در قيام او از منظر تاريخ كربلا ، موفقيت وى در دستگيرى و مجازات قاتلان امام حسين (ع) و شهداى نينوا است ؛ بنابراين بدون آنكه در اين قسمت از بحث بر آن باشيم تا قيام مختار ، ماهيت ، اهداف و سرنوشت نهايى آن را بررسى كنيم ، صرفا با مرور گوشه هايى از اقدامات او عليه قاتلان شهداى كربلا ، گفتگو درباره نهضت حسينى را به پايان مى بريم.
بنا به گزارش مورخان اقدام (( مختار)) در راه گرفتن انتقام خون شهداى كربلا ، قتل (( عبيدالله بن زياد)) ، فاسدترين ، درنده خوترين و اصلى ترين قاتل شهداى كربلا بود. (( مختار)) براى قتل (( عبيدالله )) كه پس از نبرد (( عين الورده )) در انديشه تسلط مجدد برعراق بود ، (( ابراهيم )) پسر (( مالك اشتر نخعى )) يكى از دلاورترين شيعيان كوفه را برگزيد و با سپاهى به جنگ وى فرستاد.
(( دينورى )) تصريح مى كند كه : مختار بيست هزار مرد را همراه ابرهيم به جنگ (( عبيدالله )) و سپاه كوفه فرستاد كه بيشترشان ايرانيان مقيم كوفه معروف به (( حمراء)) بودند ، (544) اين موالى ايرانى ، در جنگ آشنايى كامل داشتند ، يكى از علل اصلى شكست سپاه شام بود.
در اين جنگ چنان كه (( دينورى )) نوشته است ، ابراهيم ، عبيدالله بن زياد را به دست خويش به قتل رساند. (545) گزارش (( طبرى ))و ديگران حاكى است كه ابراهيم علاوه بر عبيدالله ، فرمانده شاميان در واقعه تلخ حمله به خانه خدا و آتش زدن كعبه ، و نبرد (( عين الورده )) ، يعنى حصين بن نمير را نيز به قتل رساند. بعد از كشته شدن عبيدالله بن زياد ، نوبت به ديگران رسيد. (546)
نوشته اند كه به مختار خبر رسيد كه (( شبث بن ربعى )) و (( عمروبن حجاج )) و (( محمد بن اشعث )) ، همراه (( عمربن سعد)) و گروهى از اشراف كوفه ، راه بصره را پيش ‍ گرفته اند. وى توانست عمربن سعد را دستگير كرده نزد مختار بياورد. به دستور مختار بلافاصله عمربن سعد ، مردى كه تمام شرف و حيثيت خود و پدرش را به يزيديان فروخته و حتى به آرزوى خود در حكومت (( رى )) نيز نرسيده بود ، را به قتل رساندند. (547) به دستور مختار سر عمربن سعد را نيز همانند سر عبيدالله به مدينه نزد اهل بيت فرستادند.
افزودن بر گزارش دينورى درباره ابن اشعث ، كه از فرار او به بصره همراه ابن سعد حكايت دارد ، گزارشهاى ديگرى نيز درباره رفتار مختار با وى وجود دارد. طبرى از ابومخنف و او از هشام بن عبدالرحمن روايت كرده است كه آن هنگام كه مختار گرفتن انتقام از قاتلان امام حسين (ع) و شهداى كربلا را آغاز كرد ، محمد بن اشعث در قريه اشعث ، در نزديكى قادسيه پناه گرفته بود. چون مختار حوشب را همراه يك صد نفر براى آوردن وى فرستاد ، ابن اشعث به سوى بصره گريخت و به مصعب بن زبير پيوست. (548) ابن اعثم نيز نوشته است كه مختار پسر محمد بن اشعث را براى احضار او به تكريت فرستاد. چون ابن اشعث به حضور مختار رسيد ، بر وى سلام امارت داد و مختار نيز او را بخشيد. (549)
درباره سرنوشت عمرو بن حجاج زبيدى ، همو كه آب را بر امام و يارانش بست ، طبرى به نقل از ابومخنف و او به روايت مجلد بن سعيد آورده است كه او را پس از آنكه مدتى در كنار مخالفان مختار عليه او جنگيد ، سرانجام به شراف و واقصه گريخت كه تا كنون نيز از وى خبرى در دست نيست. (550) ابن اثير پس از ذكر همين گزارش افزوده است كه : گفته شده است كه به هنگام فرار ، ياران مختار به او رسيدند و در حالى كه از شدت تشنگى پياده شده بود ، سرش را بريدند و پنهان داشتند. (551)
شمر بن ذى الجوشن ، درنده خوترين قاتل شهداى كربلا و مردى كه خود فرمان بريدن سر حسين بن على (ع) از قفا را صادر كرد ، قاتل ديگر بود كه مختار سخت در صدد گرفتن انتقام از او بود. او با جمعى از ياران خويش از كوفه گريخته و به قريه اى به نام كلتانيه در ساحل فرات پناه برده بود. مختار زربى (552) غلام خويش را به سوى او فرستاد ، شمر بر زربى دست يافت و او رابه قتل رساند. او نيز در حالى به شمر رسيد كه پسر ذى الجوشن نامه اى براى مصعب بن زبير نگاشته و از وى پناه خواسته بود. عبدالرحمان كه از طريق همين پيك به نهانگاه شمر واقف شده بود ، بى درنگ به سراغ وى رفت و او و همراهانش را به قتل رساند. (553)
(( خولى بن يزيد)) كه به قولى سر امام حسين (ع) را بريده و به نيزه كرده بود و نزد عبيدالله بن زياد به كوفه آورده بود ، يكى ديگر از كسانى بود كه مختار به جستجوى او برخاست و (( عبدالله بن كامل )) را به دنبال او فرستاد. (( خولى )) چنان در كوفه منفور شده بود كه حتى همسرش از او نفرت داشت. (( طبرى )) مى نويسد كه چون (( بوعمره )) به خانه (( خولى )) رفت ، او را نيافت ، از زنش پرسيد كه خولى كجاست ؟ زن به زبان گفت نمى دانم اما با دست اشارت كرد و جاى وى را نشان داد. (( عبدالله بن كامل )) او را از نهانگاه در آورد و نزد مختار برد و به دستور پسر او در مقابل چشمان خود وى به قتل رسيد و جسدش به آتش كشيده شد. (554)
عبدالله بن اسيد جهنى ، مالك بن بشير البدى ، و حمل بن مالك از ديگر كسانى بودند كه در قادسيه پنهان شده بودند. به دستور مختار آنان را دستگير كردند و به كوفه آوردند. چون آنان را گرفته ، نزد مختار آوردند ، به ايشان گفت : اى دشمنان خدا ، كجاست حسين بن على ؟ شما كسى را كشتيد كه فرمان يافته بوديد تا بر او درود و صلوات بفرستيد. گفتند كه ما را بر قتل او واداشتند. اكنون بر ما منت گذار و ببخش. مختار گفت : چرا شما بر حسين بن على منت نگذاشتيد ، حال آنكه او پسر دختر پيامبر خدا بود؟ چرا به او آب نداديد؟ اى مالك بن بشير! اى ملعون اگر تو را به زور و ستم به كربلا برده بودند ، آيا به ستم هم به تو گفته بودند كه پيراهن حسين را از تنش بيرون كنى ؟ (555)
مختار پس از قتل اين سه تن ، چهار تن ديگر ، يعنى زياد بن مالك الضبعى ، عمران بن خالد قشيرى ، عبدالرحمان بن ابى خشكاره البجلى و عبدالله بن قيس خولانى را دستگير كرده ، به قتل رساند. (556)
اين چهار نفر افتخار مى كردند كه پس از قتل امام حسين (ع) ، خيمه ها و لباسهاى آن حضرت را غارت كرده اند. عبدالله بن وهب عبدالله و عبدالرحمن (دو پسر صلخب ) ، سه تن از ديگر قاتلان شهدا بودند. اينان پس از شهادت شهيدان كربلا بر تن ايشان اسب دوانده و آنان را با عمود آهنين كوفته و بدنهايشان را پاره پاره كرده بودند. عثمان بن ابى خالد دهمانى و ابواسماء و بشر بن شميط القانصى ، قاتلان عبدالرحمان بن عقيل و غارت كننده لباسهاى او بودند. اينان را نيز گرفته گردن زدند و سپس در آتش سوختند. (557)
به دستور مختار صورتى از اسامى قاتلان شهداى كربلا و يا كسانى كه در نبرد كربلا هر كدام گونه اى به پسر پيامبر و يارانش ستم كرده بودند ، حاضر نمودند. ايشان چهار هزار نفر بودند. اين افراد يا به طور مستقيم در قتل شهداى كربلا شركت داشتند ، يا تير انداخته بودند ، يا شمشير كشيده بودند و يا نيزه به كار گرفته بودند.
جمعى از اين مردان نيز چون مختار و سرداران را در طلب خويش ديدند ، هراسان و بيمناك بر جان خويش ، به بصره گريختند و به سپاه مصعب بن زبير ، دشمن و مدعى سرسخت مختار كه از سوى برادرش عبدالله بن زبير به عراق آمده و بر بصره مسلط شده بود ، پيوستند. با تمام اين احوال ، مختار توانست تا تعدادى از اينان را گرفتار كرده و به قتل رساند.


نوشته شده در   دوشنبه 24 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ