جمعه 4 بهمن 1398 | Friday, 24 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 15 آبان 1389     |     کد : 5121

نگین هستی » خود شناسي ›› جنبه هاي مثبت

نگین هستی » خود شناسي ›› جنبه هاي مثبت

‹‹ آیه های زندگی 4 ›› نگین هستی » خود شناسي ›› جنبه هاي مثبت
عنوان / اي انسان، مقام بي نظير خليفة اللهي از آنِ تو است
آیه ی شریفه

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ / 30 : بقره
ترجمه
و [ به خاطر بياور ] هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد.» [ فرشتگان ] گفتند: « [ پروردگارا ] آيا كسي را در آن قرار مي دهي كه فساد و خون ريزي كند؟ ما تسبيح و حمد تو را بهجا مي آوريم و تو را تقديس مي كنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقي را مي دانم كه شما نمي دانيد.»
شرح تفسیر
در قرآن كريم ، كلمة خليفه يك بار در اين آيه و يك بار هم در آية ۲۶ سورة ص آمده است. آنجا هم مي فرمايد: « يا داوُدُ اِنّا جَعَلناكَ خَليفَةً فِي الاَرض .» (اي داوود، ما تو را خليفه (نمايندة خود) در زمين قرار داديم.) در اين باره چند سؤال مطرح است: مفهوم خلافت و منظور از خلافت چيست؟ خلافت از طرف كيست؟ آيا اين خلافت اختصاص به حضرت آدم دارد يا شامل بعضي ديگر يا همة انسانها مي شود؟ ملاك خلافت چه چيزي است؟
مفهوم خلافت
«خلافت» از ريشة «خلف» گرفته شده و به معناي پشت سرآمدن است و لازمة آن جانشيني است؛ زيرا اصل معناي خلافت نشستن چيزي بر جاي چيز ديگر است كه هم در محسوسات استعمال مي شود و هم در امور حقيقي و معنوي.
جانشيني چه كسي؟
خلافت در اين آيه و آية ۲۸ سورة ص از سوي خداوند است، نه خلافت و جانشيني از طرف گذشتگان و نسلهاي قبلي؛ زيرا اولاً، همين كه خداوند به فرشتگان مي فرمايد مي خواهم خليفه قرار دهم ظاهر معنا اين است كه خليفه از طرف خودم، مثل اينكه حاكمي بگويد من جانشيني تعيين خواهم كرد؛ ثانياً وقتي خداوند مي فرمايد مي خواهم موجودي خلق كنم كه جانشين من باشد، فرشتگان فوراً مي گويند آيا كسي را خليفه مي كني كه فساد و خونريزي خواهد كرد در حالي كه ما تو را تسبيح و تقديس مي كنيم، اين طرز گفتار فرشتگان در واقع نوعي درخواست مؤدبانه از خداوند است كه خدايا بهتر است ما را خليفه كني نه موجودي خونريز را؛ در حالي كه اگر صرفاً مسئلة جانشيني انسان از كسي غير از خداوند بود ديگر نيازي نبود تا فرشتگان بر لياقت خود تأكيد كنند.
آيا اين خلافت ويژة حضرت آدم (ع) است؟
آية مورد بحث و آيات بعدش دلالتي بر انحصار خلافت و جانشيني خداوند در حضرت آدم (ع) ندارد؛ و از سؤال فرشتگان كه گفتند « اَتَجعَلُ فيها مَن يُفسِدُ فيها وَ يَسفِكُ الدِّماءَ » نيز اين مطلب استفاده مي شود؛ زيرا شخص حضرت آدم (ع) معصوم بوده و چنين سؤالي دربارة او بي جا بوده است. پس در ميان نوع انسان نيز افرادي هستند كه مي توانند به مقام خلافت الهي برسند.
ملاك خلافت
قرآن به اينكه حضرت آدم چرا و چگونه توانست به مقام خليفة اللهي نايل گردد پاسخ داده است: دليل و ملاك انتخاب خداوند علم به اسما بود. البته فرشتگان هم علم به اسما داشتند، اما نه همة اسما؛ ولي انسان كامل و منتخب الهي با تعليم خداوند به همة اسما علم پيدا كرده بود. در واقع بايد گفت كه غرض اصلي آفرينش ما تحقق خلافت الهي بر روي زمين بوده است و تا پايان خلقتِ انسان، خليفة خدا بر زمين وجود خواهد شد.


عنوان / خداوند خود آموزگار مستقيم تو است
آیه ی شریفه

الرَّحْمَنُ >>عَلَّمَ الْقُرْآنَ >>خَلَقَ الْإِنسَانَ >>عَلَّمَهُ الْبَيَانَ / 1 : رحمن
ترجمه
خداوند رحمان قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، به او «بيان» آموخت.     
شرح تفسیر
ويژگيهاي انسان كامل در قرآن

# پيروز از آزمايشهاي الهي: « وَ اِذِ ابتَلي اِبراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً .» (و [ به خاطر آوريد ] هنگامي كه خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود و او به خوبي از عهدة اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم.)
# هدايت مردم به امر خدا و به سوي خداوند: « وَجَعَلناهُم اَئِمَّةً يَهدُونَ بِاَمرِنا .» (و از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما، [ مردم را ] هدايت مي كردند.)
# كارهاي نيك، تلاش براي برپايي نماز و اداي زكات (اجراي فرمانهاي الهي): و « وَاَوحَينا اِلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ وَ اِقَامَ الصَّلوةِ وَ اِيتاءَ الزَّكوةِ .» (و كارهاي نيك و برپا داشتن نماز و اداي زكات را به آنها وحي كرديم.)
# اخلاص در بندگي: « وَ كانُوا لَنا عابِدينَ .» (و تنها ما را عبادت مي كردند.)
# صبر و شكيبايي در راه خدا و اجراي رسالت انساني: « وَجَعَلناهُم اَئِمَّةً يَهدُونَ بِاَمرِنا لَمّا صَبَرُوا .» (و از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما [ مردم را ] هدايت مي كردند؛ چون شكيبايي كردند.)
# يقين و باور قلبي به خدا و نشانه هاي او: « وَ كانُوا بِاياتِنا يُوقِنُونَ .» (و به آيات ما يقين داشتند.)
# خويشتن داري، دينداري و پايداري در سختيها: « قالُوا اَءِنَّكَ لاَنتَ يُوسُفُ قالَ اَنَا يُوسُفُ وَ هذا اَخي قَد مَنَّ اللّهُ عَلَينا اِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصبِر فَاِنَّ اللّهَ لايُضِيعُ اَجرَ المُحسِنينَ .» (گفتند: آيا تو همان يوسفي؟ گفت: [ آري، ] من يوسفم و اين برادر من است. خداوند بر ما منت گذارد هر كس تقوا پيشه كند و شكيبايي و استقامت كند [ سرانجام پيروز مي شود ] ؛ زيرا خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمي كند.)
# شجاعت در ابراز توحيد، مبارزه با شرك و بت شكني و دشمني با كفار: « قَد كانَت لَكُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ في اِبراهيمَ وَالَّذينَ مَعَهُ... » (براي شما سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامي كه به قوم (مشرك) خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد بيزاريم. ما به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است تا آن زمان كه به خداي يگانه ايمان آوريد.)
# همدردي با مظلومان و ستمديدگان و اصرار بر هدايت مردمان: « لَقَد جاءَكُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيه ما عَنِتُّم حَرِيصٌ عَلَيكُم .» (به يقين رسولي از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد.)
# رأفت و مهرباني با مؤمنان: « بِالمُؤمِنينَ رَئُوفٌ رَحيمٌ .» (با مؤمنان رئوف و مهربان است.)


عنوان / انسان: داراي ظرفيت علمي بي نظير
آیه ی شریفه

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ / 31 : بقره
ترجمه
سپس علم اسماء [ (علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات) ] را همگي به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مي گوييد، اسامي اينها را به من خبر دهيد.»     
شرح تفسیر
«عَلَّمَ»: فعل و فاعل است، فاعل آن ضمير «هُوَ» است و مرجع آن «رَبُّ» است كه در آية قبل آمده است.
«الاَسماءَ»: جمعي است كه الف و لام بر سرش درآمده و چنين جمعي بر حسب قواعد ادبي افادة عموم مي كند، يعني همة اسما.
«كُلَّها»: تأكيدي است بر عموميت الاسماء.
«ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَي المَلائِكَةِ» يعني ايشان را بر ملايك عرضه كرد. ضمير «هُم» در «عرضهم» به «اسما» برمي گردد؛ لكن كلمة «اسماء» مؤنث است و «هُم» ضمير مذكر براي عاقلان است؛ در حالي كه ضمير و مرجع آن بايد از يك جنس باشند. براي حل اين مسئله، مفسران هر يك با ذوق تفسيري خود توجيهي كرده اند. توجيه اديبانة مسئله اين است كه در اينجا مقصود از «اسماء» لفظ «اسماء» نيست، بلكه حقايقي است كه آن اسما دلالت بر آنها دارند؛ به اصطلاح، منظور مُسَمَّياتِ آن اسماست نه خودشان؛ و مُسَمّاها، گرچه برخي عاقل و برخي غيرعاقل اند، به سبب شرافت عاقلان بر غيرعاقلان، ضمير «هُم»، كه براي مذكر عاقل است، بهكار رفته است. البته توجيه حكيمانه و نيز عارفانه اي در اين باب شده است.
اين جمله اِشعار دارد بر اينكه اسماي نامبرده و يا مسمّاهاي آنها موجوداتي زنده و داراي عقل بوده اند كه در پس پردة غيب قرار داشته اند؛ و به همين سبب، علم به آنها غيرآن علمي است كه ما به اسماي موجودات داريم. موضوع آن علم صرفِ نام نبوده، بلكه شامل حقايق و اعيان وجودي آنها مي شده است؛ و همچنين مانند مفاهيمي كه ظرفِ وجودشان تنها ذهن است نبوده و اين نوع علم فقط براي موجود زميني به نام انسان ممكن است، نه فرشتگان الهي؛ زيرا آنچه آدم از خدا گرفت غير از آن علمي بود كه ملايك از آدم گرفتند: علم آدم حقيقت علم به اسما بود كه فراگرفتن آن براي آدم ممكن بود و براي ملايك غيرممكن.
راه رسيدن به مقام خليفة اللهي چيست؟
تمام كارهاي خداوند زيرمجموعة حكمت اوست و حكمتش زيرمجموعة علم الهي است؛ يعني خداوند چون عليم است حكيمانه عمل مي كند. از اين رو خداوند خلافت و جانشيني خويش را از راه علم آغاز كرد و بلافاصله بعد از « اِنّي جاعِلٌ فِي الاَرض خَليفةً » فرمود « وَ عَلَّمَ ادَمَ الاَسماءَ كُلَّها» و تعليم اسماي الهي را سرلوحة اين كار حكيمانة خود قرار داد. پس راه خلافت الهي راه علم به اسماي حسناي اوست؛ بنابراين انسان براي رسيدن به خلافت الهي نخست بايد اسماي حسناي الهي را ياد بگيرد و معاني آنها را بفهمد و سپس حقايق آنها را در جان خود تحقق بخشد. دوباره تأكيد مي كنيم كه صرفِ علم به الفاظ و مفاهيم و اصطلاحات احراز مقام خلافت اللهي را در پي ندارد؛ وگرنه شيطان هم از چنين علم لفظي و مفهومي برخوردار بود، اما از خلافت الهي بهره اي نداشت. بنابراين علم به اسما از نوع شهود است؛ يعني صاحب اين علم حقيقت اشيا را مي بيند و بهواقعِ همهچيز، از جمله گناه، پي مي برد، آنگاه حقيقت خطرناك گناه را درمييابد و بدين وسيله از سلطة نفس امّاره رها مي شود و حركت در مسير خلافت اللهي را آغاز مي كند.


عنوان / اگر به درستي تعاليم الهي را بياموزي، معلم فرشتگان خواهي شد
آیه ی شریفه

قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ / 33 : بقره
ترجمه
فرمود: «اي آدم، آنان را از اسامي [ و اسرار ] اين موجودات آگاه كن.» هنگامي كه آنان را آگاه كرد، [ خداوند ] فرمود: «آيا به شما نگفتم كه من غيب آسمانها و زمين را مي دانم؟ و نيز مي دانم آنچه را شما آشكار مي كنيد و آنچه را پنهان ميداشتيد.»     
شرح تفسیر
با راه و رسم معلم آسمانيان و زمينيان، انسان كامل، رسول اللّه، آشنا شويم
«پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن كه راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان و ماية فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد؛ و محبوب ترين بندة خدا در نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشة چشم نگريست؛ دو پهلويش از تمام مردم فرورفته تر و شكمش از همه خاليتر بود؛ دنيا را به او نشان دادند، اما نپذيرفت و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد، آن را دشمن داشت و چيزي را كه خدا خوار شمرده آن را خوار انگاشت و چيزي را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مي دانست. اگر در ما نبود جز آنكه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مي دارند دوست بداريم يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند بزرگ بداريم، براي نشان دادن دشمني ما با خدا و سرپيچي از فرمانهاي او كافي بود! و همانا پيامبر، كه درود خدا بر او باد، بر روي زمين مي نشست و غذا ميخورد و چون برده ساده مي نشست و با دست خود كفش خود را وصله مي زد و جامة خود را با دست مي دوخت و بر الاغ برهنه مي نشست و ديگري را پشت سر خويش سوار مي كرد. پردهاي بر در خانة او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود. به يكي از همسرانش فرمود: اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مي افتد به ياد دنيا و زينتهاي آن مي افتم. پيامبر با دل از دنيا روي گرداند و يادش را از جان خود ريشه كن كرد و همواره دوست داشت تا جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايي تهيه نكند و آن را قرار گاه دايمي خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد. پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند؛ و چنين است كسي كه چيزي را دشمن دارد خوش ندارد به آن بنگرد يا نام آن در نزد او بر زبان آورده شود. در زندگاني رسول خدا براي تو نشانه هايي است كه تو را از زشتيها و عيبهاي دنيا آگاه كند؛ پيامبر با نزديكان خود گرسنه به سر مي برد و با آن مقام و منزلت بزرگي كه داشت زينتهاي دنيا از ديدة او دور ماند.
پس تفكركننده اي بايد با عقل خويش به درستي انديشه كند كه آيا خدا محمد را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود يا او را خوار كرد؟ اگر بگويد خوار كرد، دروغ گفته و بهتاني بزرگ زده است؛ و اگر بگويد او را اكرام كرد، پس بداند خدا كسي را خوار شمرد كه دنيا را براي او گستراند و از نزديكترين مردم به خودش دور نگه داشت. پس پيروي كننده بايد از پيامبر پيروي كند و در پي او راه رود و قدم بر جاي قدم او بگذارد وگرنه از هلاكت ايمن نيست كه همانا خداوند محمد را نشانة قيامت و مژدهدهندة بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد. او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و كاخهاي مجلل نساخت (سنگي روي سنگ نگذاشت) تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت.
وه، چه بزرگ است منّتي كه خدا با بعثت پيامبر بر ما نهاده و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده و رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم! به خدا سوگند، آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كنندة آن شرمسارم.
يكي به من گفت: آيا آن را دور نميافكني؟ ` گفتم: از من دور شو ( فَعِندُ الصَّباحِ يُحمَدُ القَومُ السُّري ) صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند.»


عنوان / مقام انسان كاملِ الهي: شايستة سجدة فرشتگان آسماني
آیه ی شریفه

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ / 34 : بقره
ترجمه
و [ ياد كن ] هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده و خضوع كنيد.» همگي سجده كردند؛ جز ابليس كه سرباز زد و تكبر ورزيد و [ به سبب نافرماني و تكبرش ] از كافران شد.
شرح تفسیر
علي (ع) : عاليترين نمونة انسان كامل ديروز و امروز و فردا

شخصيت ممتاز امام اميرالمؤمنين (ع) در قلمرو مكاتب الهي در رديف پيامبراني چون ابراهيم و موسي و عيسي و محمد، صلي اللّه عليه و عليهم اجمعين، و در قلمرو تاريخ بشر و منصفان عالم بدون هيچ ابهامي نمونة اعلاي انساني است.
شبلي شميل از پيشتازان مكتب ماديگري است كه به اديان الهي و امور غيرمادي اعتقادي ندارد و جهان بيني و انسان شناسي غيرعلمي را خرافات مي پندارد. او در دوراني زندگي كرده كه تاريخ گذشته اش صدها سقراط و افلاطون و ارسطو و اسكندر و اوگوستين و دكارت و كانت و هگل و در ناحية مشرق زمين ابن سيناها و محمدبن زكرياها و مولويها و... را ثبت نموده است. او دربارة شخصيت علي (ع) مي گويد: پيشوا علي بن ابي طالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخهاي است كه نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه امروز، صورتي مطابق اين نسخه نديده است.
جبران خليل جبران از بزرگترين نويسندگان و متفكران مسيحي عرب مي نويسد: «من معتقدم كه فرزند ابي طالب نخستين عرب بود كه با روح كلي (انسانيت) رابطه برقرار كرد. او نخستين شخصيت از عرب بود كه لبانش نغمة روح كلي را در گوش مردمي طنين انداز كرد كه پيش از او نشنيده بودند... او از اين دنيا رخت بربست در حالي كه رسالت خود را به جهانيان نرسانيده بود. او چشم از اين دنيا پوشيد، مانند پيامبراني كه در جوامعي مبعوث مي شدند كه گنجايش آن پيامبران را نداشتند و به مردمي وارد مي شدند كه شايستة آن پيامبران نبودند و در زماني ظهور مي كردند كه زمان آنان نبود. خدا را در اين كار حكمتي است كه خود داناتر است.»
ميخائيل نعيمه، نويسندة صاحب نظر و متفكر مسيحي عرب، نيز سخني مطابق گفتة جبران خليل جبران دارد: «هيچ مورخ و نويسنده اي، هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردي ممتاز برخوردار باشد، نمي تواند قيافة كاملي از انسان بزرگي مانند پيشوا علي در مجموعه اي كه حتي داراي هزار صفحه باشد ترسيم كند و دوراني پر از رويدادهاي بزرگ مانند دوران او را توضيح دهد. تفكرات و انديشه هاي آن ابرمرد عربي و گفتار و كرداري را كه ميان خود و پروردگارش انجام داده است نه گوشي شنيده و نه چشمي ديده است.»
جرج جرداق از برترين نويسندگان و انسان شناسان مسيحي عرب نيز گفته: «آيا انسان بزرگي مانند علي را مي شناسي كه حقيقت انساني را به عقول و مشاعر بشري آشنا بسازد. آن حقيقت انساني كه سرگذشتي چون ازل و آينده اي باقي چون ابديت و ژرفايي بس عميق دارد كه هر يك از صاحبان عقول و نفوس بزرگ مطابق روش و طبع خود آن را درك مي كند و انسانهاي عادي بدون اينكه خود بدانند در ساية آن زندگي مي كنند... آن حقيقت انساني كه اساس همة فلسفه هاي مثبت است در مقابل فلسفه هاي منفي...»


عنوان / اي انسان، تو پيماني ديرين با خدا و فطرتي حق پرست داري
آیه ی شریفه

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ / 172 : اعراف
ترجمه
و [ به خاطر بياور ] زماني را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذرية آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت [ و فرمود: ] «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «چرا، گواهي مي دهيم.» [ چنين كرد مبادا ] روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين غافل بوديم؛ [ و از پيمان فطري توحيد بي خبر مانديم. ] »     
شرح تفسیر
«فطرت» در لغت به معناي خلقت اصلي است. قرآن مي فرمايد: « فِطرَةَ اللّهِ الَّتي فَطَرَالنّاسَ عَلَيها » يا « اَلحَمدُلِلّهِ فاطِرِ السَّمواتِ وَالاَرضِ » و « اِنّي وَجَّهتُ وَجهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَرضَ .» اميرالمؤمنين (ع) نيز فرموده: « فَطَرَ الخَلائِقَ بِقُدرَتِهِ » و نيز « لَم يُشرِكهُ في فِطرَتِها فاطِرٌ »؛ و فطرت انساني يعني مجموعة صفات و خصوصيات و استعدادها و گرايشهاي روحي و رواني كه لازمة خلقت انسان است و از ابتدا در نهاد انسان خلق شده است.
علامة فقيه مرحوم شيخ محمدتقي جعفري در تعريف فطرت فرموده است: «فطرت عبارت است از: جريان طبيعي و قانوني نيروهايي كه در انسان به وجود مي آيد. بنابراين براي هر يك از اين نيروهاي غريزي و مغزي و رواني فطرتي وجود دارد كه همان جريان طبيعي و منطقي آن نيرو مي باشد.»
علامة شهيد مطهري نيز دربارة فطرت و قدرت معجزهآساي آن نوشته اند: « قرآن به حكم اينكه به اصالت فطرت قايل است و در هر انساني، حتي انسانهاي مسخ شده اي مانند فرعون، يك انسان بالفطره كه در بند كشيده شده سراغ دارد براي مسخ شده ترين انسانها امكان جنبش در جهت حق و حقيقت، ولو امكاني ضعيف، قايل است. از اين رو پيامبران خدا مأمورند تا در درجة اول به پند و اندرز ستمگران بپردازند كه شايد انسانِ فطري دربند كشيده در درون خود آنها را آزاد سازند و شخصيت فطري آنها را عليه شخصيت پليد اجتماعي آنها برانگيزاند؛ و مي دانيم كه در موارد فراواني اين موفقيت دست داده است كه نامش توبه است.
«موسي در اولين مرحلة رسالتش مأموريت مي يابد كه به سراغ فرعون برود و به تذكر و بيداري فطرت او بپردازد و اگر مفيد واقع نشد، با او بستيزد. از نظر موسي، فرعون انساني را در درون خود اسير كرده و به بند كشيده و انسانهايي را در بيرون. موسي در درجة اول مي رود اسيرِ درون فرعون را عليه فرعون بشوراند و در حقيقت مي رود فرعونِ فطري را، كه يك انسان و لااقل نيمة باقيماندة يك انسان است، عليه فرعون اجتماعي، يعني فرعون شناخته شده در اجتماع، برانگيزاند.»


عنوان / اي انسان، فقط تو در بين همة موجودات تاجدار كرامت الهي هستي
آیه ی شریفه

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً  / 70 : اسراء
ترجمه
ما آدميزادگان را گرامي داشتيم؛ و آنها را در خشكي و دريا، [ (بر مركبهاي راهوار) ] حمل كرديم؛ و از انواع روزيهاي پاكيزه به آنان روزي داديم؛ و آنها را بر بسياري از موجوداتي كه خلق كردهايم، برتري بخشيديم.
شرح تفسیر
كرامت چيست؟ و كريم كيست؟

كرامتْ كمالي نفساني است به معناي دوري از پستي و فرومايگي؛ و كريم روح بزرگوار و منزّه از هر پستي را مي گويند. كرامت در محدودة حيات دنيا نيست؛ زيرا خداوند سبحان از حيات مادي به «دنيا» تعبير كرده و «دنيا» از دنائت است، برعكسِ كرامت؛ يعني هرچه طعم دنيا مي دهد نه تنها ماية كرامت نيست، بلكه پاية دنائت است. از اين رو انسانِ دل باختة دنيا ممكن نيست طعم كرامت را بچشد و كمالِ آدمي در گرو تحصيل كرامت است
قرآن : معلم كرامت
خداوند مي فرمايد « اِنَّهُ لَقُرانٌ كَريمٌ » ( قرآن كتابي كريم است)؛ يعني برنامة آموزندة اين كتاب آشنايي با وصف كرامت است و قرآن كريم پرور است؛ و اينكه قرآن فرموده « فَاقرَءُوا ماتَيَسَّرَ مِنَ القُرانِ » ، يعني تا مي توانيد از درس كرامت قرآن بهره گيريد؛ و خداوند كه مبدأ تنزيل اين كتاب است اكرم است: « اِقرَأ وَ رَبُّكَ الاَكرَمُ »؛ و انسان كاملي كه اين كتاب را تحويل گرفته تا معلم شما باشد و معارف آن را به شما بياموزد او هم كريم است: « اِنَّهُ لَقَولُ رَسُولٍ كَريمٍ » و برنامة بعثت او هم تكريم انسانها به مكارم اخلاق بوده است: « اِنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخلاقِ .» آخرين آيه اي هم كه بر آن حضرت نازل شد و به منزلة آخرين درس آسماني براي بشر است محورِ كرامت را معرفي كرده است و فرموده چيزي ماية كرامت انسان نيست، مگر تقوا: « اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللّهِ اَتقيكُم .»
روح الهي منشأ كرامت انساني
اگر قرآن انسان را شريف و كريم معرفي مي كند و مي فرمايد: « وَ لَقَد كَرَّمنا بَنيآدَمَ »، براي اين است كه در خلقتِ او گوهري كريم به كار رفته است. اگر انسان فقط از خاك خلق شده بود، «كرامت» وصف او قرار نميگرفت. اگر صفت اصلي او كرامت است و صفت فرعي او خاك براي اين است كه « اِنّي خالِقٌ بَشَراً مِن طينٍ فاِذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ .»
توأم بودن كرامت با رنج و كراهت
قرآن مي فرمايد « لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ في كَبَدٍ .» (ما انسان را در رنج آفريديم.) قبلاً گفتيم كه كرامت وصفي نفساني است و اوصاف نفساني به معرفت و تكرارِ عمل نياز دارد تا صاحب آن به ملكة آن صفت برسد. امام علي (ع) فرمودند: «كرامتهاي نفساني با كراهتها و رنجها حاصل مي شود، نه با آسايش و آسودگي خاطر.)
نفس كريم در كلام امير (ع)
امام علي (ع) فرمودند: « الكَريمُ مَن تَجَنَّبَ المَحارِمَ وَ تَنَزَّهَ عَنِ العُيوبِ .» (كريم انساني است كه از حرام اجتناب و از عيوب پروا كند.) تجنّب يعني در يك جانبِ جدا قرار گرفتن. اگر انسان با حرام در يك جا حركت كند آلوده مي شود.


عنوان / سرشتي مركّب از مادّه و معني و جسم و جان براي انسان قرار داده شده
آیه ی شریفه

الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ >>ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ >>ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ / 7 : سجده
ترجمه
او همان كسي است كه هر چه آفريد نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد. سپس نسل او را از عصاره اي از آب ناچيز و بي قدر آفريد. سپس [ اندام ] او را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد...
شرح تفسیر
انسان: احسن المخلوقين

قرآن مجيد در چندين مورد خاكي بودن و آسماني بودن انسان را طرح كرده است. از آن جمله است آيات ۱۲ تا ۱۴ سورة مبارك مؤمنون.
تلفيق و تركيب از دو جنبة طبيعي و فراطبيعي خصيصه اي مشترك در ميان همة انسانهاست؛ يعني انسانها نه روح صرف اند، همچون فرشته ها، و نه جسم محضاند، مانند حيوانات و گياهان؛ بلكه مجمعي از طبيعت و فراطبيعت و نمود عاملي از مُلك و ملكوت در وجود انسان جلوه گر است.
و از اينكه خداوند كه خالق همهچيز است، « اَللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ » ، در آفرينش هيچ موجودي به خود تبارك نگفت و فقط در خصوص انسان فرمود: « فَتَبارَكَ اللّهُ اَحسَنُ الخالِقينَ » معلوم مي شود كه انسان اَحسَنُ المَخلوقين است، چون خداي او اَحسَنُ الخالِقين است؛ و اين اَحسن بودن انسان نه در خلق مراحل جسمي اوست، زيرا در همة آن مراحل حيوانات ديگر با انسان مشترك اند، در حالي كه خداوند دربارة خلقت آنها چنين نفرموده است؛ و نه به سبب روحي است كه خداوند به انسان داده، زيرا در فرشتگان هم آن روح وجود دارد، در حالي كه به آنها احسن نفرموده است؛ و اگر به انسان گفته احسن به دليل جامعيتي است كه در انسان است و او را احسن المخلوقين كرده است. انسان هم كمالات نبات و حيوان را دارد و هم داراي كمالات فرشتگان است. از اين رو احسن المخلوقين است و خدايي كه خالق احسن المخلوقين است خود احسن الخالقين است.
مولوي با اشاره به يك حديث دربارة اين جامعيت انسان چنين گفته است:
در حديث آمد كه يزدان مجيد
خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گُرُه را جمله عقل و علم و جود
آن فرشته است او نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا
نور مطلق زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهي
همچو حيوان از علف در فربهي
او نبيند جز كه اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
زين سوم هست آدميزاد و بشر
نيم او زافرشته و نيمش ز خر
نيمِ خر خود مايل سفلي بود
نيم ديگر مايل عقلي بود
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب
وين بشر با دو مخالف در عذاب


عنوان / انسان: يگانه امانتدار خداوند در آفرينش
آیه ی شریفه

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا / 72 : احزاب
ترجمه
ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم. آنها از حمل آن سر برتافتند. و از آن هراسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش كشيد. او بسيار ظالم و جاهل بود، [ چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد. ]
شرح تفسیر
امانت يعني چه؟

امانت يعني چيزي كه در نزد كسي به وديعه بسپارند تا او آن را براي سپارنده حفظ كند و هر گاه او طلب كرد به وي بازگرداند. در اين آيه نيز امانت عبارت است از چيزي كه خداي تعالي آن را به انسان به وديعه سپرده تا انسان آن را براي خدا حفظ كند و سالم و مستقيم نگه دارد و سپس به صاحبش، يعني خداي سبحان، برگرداند.
منظور از امانت چيست؟
مفسران احتمالات متعددي طرح كرده اند؛ اما به نظر مرحوم علامة طباطبايي، منظور از امانت كمالي است كه به سبب برخورداري از عقايد حق و صحيح و نيز اعمال صالح بر اساس آن عقايد و حركت در راه تكامل نفس و عروج از عالم ماده به سوي قلّة اخلاص و بندگي خالص براي خداوند حاصل مي شود. اين منظور از امانت الهي است. برخورداري از چنين مقام بالقوه و چنين استعدادي همان امانت الهي است كه هيچ موجودي تاب پذيرش آن را نداشت؛ در اين كمال، هيچ موجودي، نه آسماني و نه زميني و نه غير آن، شريك انسان نيست. پس امانت يعني همان ولايت الهيه. و عرضه داشتن اين ولايت بر آسمانها و زمين و ساير موجودات ( «اِنّاعَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَي السَّمواتِ وَالاَرضِ وَالجِبالِ .») مقايسة اين ولايت با وضع آنهاست. بنابراين مفهوم آيه اين است كه اگر ولايت الهيه را با وضع آسمانها و زمين مقايسه كني، خواهي ديد كه اينها تاب حمل آن را ندارند؛ تنها انسان مي تواند حامل آن باشد، اوست كه مي تواند با معتقد شدن به اعتقاد حق و اعمال صالح و سلوك در راه تكامل و جهش از عالم ماده به عالم معنا و مخلص شدن براي خدا حق آن امانت را ادا كند و به كمال مطلوب حق برسد و آنگاه كه خداوند امانت خويش را از او طلب مي كند با مراتبي كه از كمال و صعود طي كرده امانت را به حضرت حق پس دهد.
اما آسمانها و زمين و كوه ها، با اينكه از حيث حجم بسيار بزرگ و از حيث وزن بسيار سنگين و از حيث نيرو بسيار قدرتمند بودند، چون استعداد و صلاحيت آن كمال را نداشتند، نتوانستند حامل ولايت الهيه شوند.
نفس ناطقة انساني
امام علي (ع) مي فرمايند: انسان داراي نفس ناطقه (و مدرِك معقولات) آفريده شده است. اگر آدمي آن را با علم و عمل تزكيه كند و بپروراند، با گوهرهاي اولية علتهايش (با ذات عقول مقدسه) همسان گردد؛ و هر گاه تركيبي معتدل شود و از اضداد جدا گردد (خصلتهاي اخلاقي در او به اعتدال گرايد و از افراط و تفريط بركنار بماند)، با آن هفت آسمان قوي و محكم (نفوس فلكيه) شريك شود.


عنوان / انسان با خلقتي در بهترين شكل و قوام
آیه ی شریفه

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ / 4 : تين
ترجمه
كه ما انسان را به بهترين صورت و نظام آفريديم.
شرح تفسیر
اين آية شريف، كه در جواب چهار قسم آمده است، مطلب مهمي را دربارة انسان بيان مي كند كه هم گوياي يك ويژگي اوست و هم نشان دهندة راه كمال و سعادت و ترقي او.
منظور از آفرينش انسان در اَحسنِ تَقويم اين است كه همة جهات وجود انسان و همة شئون و ابعادِ حيات او تقويم دارد ـ آن هم نيكوترين تقويم. تقويم انسان يعني اينكه خدا او را داراي قوام كرده است؛ و قوام يعني هر چيز و هر وضع و هر شرطي كه ثبات انسان و بقايش وابسته به آن باشد، و انسان داراي قوام است، بلكه به حسب خلقت داراي بهترين قوام است.
بررسي نظرية مكاتب مختلف دربارة انسان كامل
هر كس مكتبي براي بشر آورده نظري دربارة كمال انسان و يا انسان كامل دارد. اجمالاً نظريات مكاتب مختلف دربارة انسان كامل بدين شرح است:
# مكتب عقل: صاحبان فلسفه اي كه گوهر انسان را عقل او مي دانند و معتقدند عقل قادر است جهان را آن چنان كه هست درك كند و مي گويند انسان كسي است كه فكر مي كند. در نظر آنان، انسان كامل كسي است كه نظام عالم را با فكر و استدلال درك كند و ساير قواي نفساني را هم تابع عقل خود كند. نظر اسلام: اسلام عقل را شاخه اي از وجود انسان مي داند نه تمام هستي او؛ و ايمان و معرفت و شناخت، علاوه بر اينكه اصالتاً مطلوب اند، مقدمه براي عمل اند. پس انسان كاملِ فلاسفه انساني ناقص است كه فقط قسمتي از كمال را دارد.
# مكتب عرفان: عرفا من و حقيقت انسان را عقل و فكر او نمي دانند، بلكه عقل و فكر را وسيله اي در دست حقيقت انسان، كه دلِ اوست، مي دانند. در نظر عرفا، معشوق حقيقي عارف فقط خداست و عشق در همة موجودات جريان دارد و عالم حقيقتي جز عشق ندارد و حقيقت عشق هم به اعتبار معشوق است، يعني خداوند. پس عارف مي گويد: حقيقت يكي است و آن خداست. از اين رو انسان كاملِ عرفا انساني است كه حقيقت را درك كند و به آن برسد و در آن فنا شود.
نظر اسلام: اسلام ضمن اينكه بسياري از مراحل اين تفكر را مي پذيرد، اما تحقير عقل و علم را در مكتب عرفان رد مي كند و نيز درون گرايي افراطي عارفان و غفلت از اجتماع نيز مورد نقد و انتقاد اسلام ناب است.
# مكتب قدرت: در اين مكتب، انسان كامل انسان قويتر است و انسان ضعيف انسان ناقص است. اين فكر و صاحبانش با ظهور متفكراني از قبيل سقراط، افلاطون و ارسطو از بين رفتند، اما در قرون اخير فيلسوفي به نام نيچه آن نظر را دوباره زنده كرد
نظر اسلام: اسلام بدون شك به قدرت و توانايي دعوت مي كند، نه به ضعف و سستي؛ اما قدرتي كه همة صفات عالي انساني از آن برخيزد. شجاعت در اسلام ممدوح است و اسلام اين حد از عزت را لازم مي داند كه كسي نتواند انسان را خوار و ذليل كند؛ اما قدرت و شجاعت در اسلام يك ارزش و كمال است، نه همة كمالات ـ آن هم قدرت مهارشده و در خدمت ديگر اهداف انساني و متعالي، نه هر قدرتي و نه هر فرد نيرومندي. به عبارت ديگر، بايد ديد آيا فقط منظور قدرتِ حيواني و عضلاني است يا نيروهاي ديگر هم در انسان قدرت و توانايي به حساب مي آيند.
بررسي نظرية ساير مكاتب، از قبيل مكتب محبت و مكتب سوسياليسم و مكتب اگزيستانسياليسم و نظرية برخورداري و نظرية زيبايي، را دربارة انسان كامل به خوانندگان ارجمند واگذار مي كنيم تا با مطالعة كتاب ارزشمند انسان كامل علامة شهيد مطهري بهره مند شوند.


عنوان / انسان الهي: موجودي كه قلبش را جز ياد خدا آرام بخشي نيست      
آیه ی شریفه

الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ / 28 : رعد
ترجمه
آنها كساني اند كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن [ و آرام ] است. آگاه باشيد: تنها با ياد خدا دلها آرامش مييابد!
شرح تفسیر
اوصاف انسان كامل از ديدگاه امام علي (ع)

«... اما پرهيزكاران در دنيا داراي فضيلتهاي برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روي و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مي پوشانند و گوشهاي خود را وقف دانش سودمند كرده اند و در روزگار سختي و گشايش، حالشان يكسان است؛ و اگر نبود مرگي كه خدا بر آنان مقدر فرموده، روح آنان حتي به اندازة برهم زدن چشم در بدنها قرار نمي گرفت، از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم.
خدا در جانشان بزرگ است و ديگران كوچك اند. بهشت براي آنان چنان است كه گويي آن را ديده و در نعمتهاي آن به سر مي برند و جهنم را چنان باور دارند كه گويي آن را ديده و در عذابش گرفتارند.
دلهاي پرهيزكاران اندوهگين و مردم از آزارشان در امان و تنهايشان لاغر و درخواستهايشان اندك و نفْسشان عفيف و دامنشان پاك است.
در روزگار كوتاه دنيا صبر مي كنند تا آسايش جاودانة قيامت را به دست آورند: تجارتي پرسود كه پروردگارشان فراهم فرموده است. دنيا مي خواست آنها را بفريبد، اما عزم دنيا نكردند؛ مي خواست آنها را اسير خود گرداند كه با فدا كردن جانْ خود را آزاد ساختند.
پرهيزكاران در شب برپا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مي خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مي يابند. وقتي به آيه اي برسند كه تشويقي در آن باشد با شوق و طمعِ بهشت به آن روي آورند و با جان بر شوق در آن خيره شوند و گمان مي برند كه نعمتهاي بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد؛ و هر گاه به آيه اي مي رسند كه ترس از خدا در آن باشد گوش دل به آن ميسپارند و گويا صداي برهم خوردن شعله هاي آتش در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم مي كنند و پيشاني و دست و پا بر خاك مي مالند و از خدا آزاديِ خود را از آتش جهنم مي طلبند. پرهيزكاران در روز دانشمنداني بُردبار و نيكوكاراني باتقوايند كه ترس الهي آنان را چونان تيرِ تراشيده لاغر كرده است. كسي كه به آنها مي نگرد مي پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيماري نيست و مي گويد مردم در اشتباه اند! در صورتي كه آشفتگي ظاهرشان نشان از امري بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و اعمال زياد خود را بسيار نمي شمارند. نفس خود را متهم مي كنند و از كردار خود ترسناك اند. هر گاه يكي از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس ميافتند و مي گويند: من خود را از ديگران بهتر مي شناسم و خداي من مرا بهتر از من مي شناسد. بار خدايا، مرا بر آنچه مي گويند محاكمه نفرما و بهتر از آن قرارم ده كه مي گويند و گناهاني را كه نمي دانند بيامرز؛ و از نشانه هاي پرهيزكار اينهاست: در دينداري نيرومند، نرمخو و دورانديش، داراي ايماني پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگري ميانهرو، در عبادت فروتن، در تهيدستي آراسته، در سختيها بردبار، در جستجوي كسب حلال، در راه هدايت شادمان، پرهيزكننده از طمع...»


عنوان / انسان الهي يگانه مخلوقي كه همة نعمتها براي او خلق شده
آیه ی شریفه

أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً / 20 : لقمان
ترجمه
آيا نديديد خداوند آنچه در آسمانها و زمين است مسخّر شما كرده و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را به وفور بر شما ارزاني داشته است؟!...
شرح تفسیر
قرآن كريم انسان را همچون صاحبان مكاتب مادي معرفي نمي كند. آنان انسان را موجودي در عرض ساير موجودات به شمار مي آورند؛ اما قرآن كريم براي انسان ارزشي بالاتر از همة موجودات جهان آفرينش قايل است و او را تركيبي از جسم و روح مي داند كه حيات او تا ابديت ادامه دارد. انسانِ قرآن جانشين خدا بر روي زمين و مسجود فرشتگان آسمان است و همة آسمانها و زمين مسخّر اويند و سرِ تمكين در برابر او فرود مي آورند.
انسانِ قرآن به گونه اي آفريده شده است كه بتواند همة نيروهاي طبيعت را تسخير كند و از آنها براي تكامل خويش بهره گيرد. ده ها آية قرآن كريم سخن از اين حقيقت دارد.
آيا انسان ذاتاً باارزشتر و برتر از فرشتگان است؟
گروهي معتقدند كه انسان به علت برخورداري از نيروي اراده و اختيار برتر از ملايك است. اين نظر مورد پذيرش قرآن نيست. خداوند فرشتگان را مقربان درگاه خود معرفي كرده كه حاملان عرش خدايند و واسطه در روزي رساني خداوند به آفريشاند. خداوند آنان را مراقبان اعمال بشر قرار داده و گروهي از آنان مبلغان وحي الهي براي انبيايند و آنان رسولان خداوند براي اجراي اوامر اويند.
مرحوم علامة طباطبايي نيز معتقدند اينكه انسان در اعمال خود قدرتِ اختيار و انتخاب دارد به خودي خود ملاك فضيلت و برتري نيست؛ يعني اين گونه نيست كه انسان چون هم مي تواند معصيت كند و هم اطاعت، اگر معصيت نكرد، از ملايك افضل است؛ بلكه ملاكِ ارزش و برتري و فضيلت صفاي نفس فردِ مطيع است. ملاك اين است كه او چقدر در بندگي و اعمالش خلوص دارد و روح عبوديت و بندگي در او حاكم است.
بنابراين از آنجا كه ذات ملايك از نظر قوامِ وجودي فقط بر طهارت و كرامت استوار است، افضل از ذات انسان است و عبادت آنان نيز چون خالصتر از عبادت انسان است از عبادت انسانها افضل است و آنان برتري ذاتي دارند؛ اما انسان اگر بخواهد مي تواند از امكانات و استعدادهاي وجودي خود به گونه اي بهره گيرد كه از ملايك برتر شود: « فَسَجَدَ المَلائِكَةُ كُلُّهُم اَجمَعُونَ » و به جايي برسد كه همة ملايك بر او سجده كنند. پس گرچه انسان ذاتاً از ملايك برتر نيست، مي تواند مقام خود را با عمل و حُسنِ انتخاب و اخلاص خود به بالاتر از آنان صعود دهد؛ همچنان كه انسان ذاتاً از حيوان پستتر نيست، اما اگر بخواهد مي تواند با حركت در مسير خواهشهاي نفساني، خود را از حيوان پستتر كند. پس برتري انسان بر فرشتگان برتري اكتسابي است، نه ذاتي.


عنوان / انسان: موجودي كه خلق او فقط براي بندگي خدا بوده است
آیه ی شریفه

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ / 56 : ذاريات
ترجمه
و من جن و انس را نيافريدم، جز براي اينكه عبادتم كنند.     
شرح تفسیر
آيا مقصود از عبادت فقط نمازخواندن و امثال آن است؟

البته نه؛ زيرا در منطق قرآن كريم تمام اجزاي هستي، از پستترين جزءِ مادّه تا عاليترين جلوه هاي آفرينش، خواه در عظمت مانند كهكشانها باشند و خواه در كوچكي چون مورچه ـ همه در حال عبادت اند، حتي موي سر انسان ناآگاه به توحيد و سرِ ناخن انسان كافر و چشمه هاي رگهاي خون و ضربان قلب پليدترين افراد.
از ثري تا به ثريا به عبوديت او همه در ذكر و مناجات و قيام اند و قعود
پس قطعاً مقصود از عبادتي كه انگيزة آفرينش انسان بوده حركات و ورد وذكرهاي بي روح نيست؛ قطعاً از خالق حكيمي چون خداوند پذيرفته نيست كه ميلياردها عامل طبيعي و انساني را منظم و هماهنگ كند تا انساني به وجود آيد و هدف خلقت او اين باشد كه چند بار خم و راست شود و ذكرهاي بي اثر و وردهاي بي روح را بر زبان جاري كند.
قرآن مي فرمايد كه همة موجودات آسماني و زميني همه در عبادت و عبوديت حق اند: « اِن كُلُّ مَن في السَّمواتِ وَالاَرضِ اِلاّ اتِي الرَّحمنِ عَبداً .»
(تمام كساني كه در آسمانها و زمين اند بندة اويند [ و در حال عبوديت او) ] ؛
« وَ لهُ اَسلَمَ مَن فِي السَّمواتِ وَالاَرضِ طَوعاً وَ كَرهاً » (و تمام كساني كه در آسمانها و زمين اند از روي اختيار يا اجبار در برابر او تسليم اند.)؛
« وَ لِلّهِ يَسجُدُ مَن فِي السَّمواتِ وَالاَرضِ طَوعاً وَ كَرهاً وَ ظِلالُهُم بِالغُدُوِّ وَالاصالِ » (تمام كساني كه در آسمانها و زمين اند ـ از روي اطاعت يا اكراه ـ و همچنين سايه هايشان هر صبح و عصر براي خدا سجده مي كنند)؛ « سَبَّحَ لِلّهِ ما فِي السَّمواتِ وَالاَرضِ وَ هُوَالعَزيزُالحَكيمُ » (آنچه در آسمانها و زمين است براي خدا تسبيح مي گويند؛ و او عزيز و حكيم است.) اين عبادت كميّت و كيفيت مخصوصي ندارد: از بيل زدن و زراعت در روستا تا چشم پوشي و گذشت از ثروتهاي كلان در راه خدمت به انسانها، از مطالعة يك سطر دانش براي رسيدن به واقعيات زندگي تا غور در عمق علوم و دانشها براي كسب معرفت، از جارو كردن كارخانه و كارگاه تا مديريت صحيح كارفرما ـ همه قابليت دارند كه مصداق عبادت حق قرار گيرند. البته حركات و اذكار و ساير دستورهاي عبادي برنامه اي براي بيداري جدّي انسانهاست تا بدين وسيله لحظاتي رودرروي خود قرار گيرند و روان خود را صيقلي دهند و جمال الهي را در آن ببينند و به كمال گرايند.


عنوان / انسان: موجودي با وجدان بيدار و نفس ملامتگر در هنگام خطا و لغزش
آیه ی شریفه

لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ >>وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ / 1 : قيامت
ترجمه
سوگند به روز قيامت و سوگند به [ نفس لوّامه و ] وجدان بيدار و ملامتگر [ كه رستاخيز حق است. ]
شرح تفسیر
خداوند نيرويي در درون انسان قرار داده است كه تكليف را به انسان الهام مي كند و در كارهاي خوب و پسنديدة خلاقي از درونِ انسان به او فرمان مي دهد و به هنگام انحراف و خطا، انسان را سرزنش مي كند. اين نيرو نه عاطفه و محبت (آنچنان كه اخلاق هندي و مسيحي مي گويد) و نه عقل و اراده است (آنچنان كه برخي فلاسفه مي گويند). روانشناسان اين نيروي ملامتكنندة درون انسان را وجدان اخلاقي مينامند و قرآن كريم از آن به نفس لوّامه تعبير مي كند. نفس لوّامه يا وجدان يكي از ابعاد فطرت و نفس انسان است و جزو ذات به حساب مي آيد؛ نيروي مرموزي است كه هم انسان را به سوي كارهاي مفيد مي كشاند و هم از اعمال زشت و مضر بازمي دارد؛ پيوسته با نداها و سرزنشهاي خود بر انسان نظارت دارد. اهميت وجدان در وجود انسان سبب شده تا برخي روانشناسان فطرت انسان را همان وجدان او بدانند كه داراي ابعاد مختلفي است: وجدان پرستش؛ وجدان حقيقت جويي؛ وجدان اخلاقي؛ وجدان زيبايي خواهي. كانت مي گويد: «وجدان اخلاقي دستورهاي صريح و قاطعي است كه وجدان انسان به انسان الهام مي كند؛ به طوري كه اگر بپرسيم چرا انسان دربارة ديگران محبت و ايثار مي كند و چرا به ديگران احسان مي كند و يا چرا حق شناس است و از عفو و گذشت لذت مي برد و چرا...؟ مي گويد همة اينها را وجدان اخلاقي امر مي كند و جز فرمان وجدان چيز ديگري نيست.»
مرحوم علامه جعفري، رحمة اللّه عليه، دربارة وجدان مينويسد:
وجدان برخي از امور شايسته را از ناشايست جدا مي كند؛ وجدان قاضي اميني است؛ وجدان نظارت مي كند؛ وجدان راهنماي مطمئن است؛ وجدان شكنجه مي دهد و شكنجه مي بيند؛ وجدان زشت و زيبا مي شود؛ وجدان مسئول واقع مي شود؛ وجدان ميزان سنجش بسياري از امور است؛ وجدان حكم مي كند؛ وجدان آرامش مي يابد؛ وجدان شماتت مي كند.
به راستي كه انكار و نفي وجدان نشانة آن است كه از شخصيت هيچ نفهميده ايم و هيچ نمي دانيم. پيامبر اكرم (ص) در سفارش خود به ابن مسعود فرمودند: «اي پسر مسعود، كارهاي شايسته و نيك بسيار بهجاي آر؛ زيرا نيكوكار و بدكار هر دو پشيمان مي شوند: نيكوكار مي گويد كاش خوبيهاي بيشتري مي كردم؛ و بدكار مي گويد: كوتاهي كردم؛ و اين گواهي سخن خداست كه فرموده: وَ لا اُقسِمُ بِالنَّفسِ اللَّوّامَةِ . ` »
يك نكتة تفسيري از الميزان
مراد از نفس لوّامه نفس مؤمن است كه در دنيا او را به سبب معصيت و سنگيني در طاعت خدا سرزنش مي كند و در روز قيامت سودش مي رساند. بعضي گفته اند مراد از آنْ مطلقِ نفس انساني است: چه نفس مؤمن و درستكار و چه نفس كافر گنهكار؛ زيرا نفس به طور كلي انسان را در روز قيامت ملامت مي كند: نفس كافر صاحب خود را به سبب كفر و گناهانش و نفس باايمان به سبب كمي طاعت. بعضي هم گفته اند كه مراد از نفس لوّامه نفس كافر است كه در روز قيامت او را به سبب كفر و معصيتش ملامت مي كند.


عنوان / انسان: مسافري تلاشگر و در تكاپو براي ديدار خدا
آیه ی شریفه

يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ / 6 : انشقاق
ترجمه
اي انسان، تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
شرح تفسیر
« لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ في كَبَدٍ »؛ (ما انسان را در رنج آفريديم [ و زندگي او پر از رنجهاست ] ).
از نظر قرآن كريم ، انسان هرگز موجودي ثابت و آرام نيست؛ بلكه موجودي است در حركت و تلاش و تكاپوي دايمي، حتي اگر در گوشه اي نشسته باشد. خداوند انسان را مسافري معرفي كرده كه با تلاش و شتاب در حال سير و سفر است و اين تكاپو به سوي ديدار است: مي رود تا به ديدار خداوند نايل آيد. او موجودي پوينده است و به مقصد مي رسد. چنين نيست كه بعضي بروند و بعضي نروند و چنين نيست آنها كه مي روند بعضي برسند و بعضي نرسند؛ بلكه همگان مي روند و همگان مي رسند. اين ديدار همان است كه ما آن را «معاد» مي ناميم. ساير موجودات هم مشمول اين قانون مي شوند « اِلَيهِ مَرجِعُكُم جَمِيعاً وَعدَ اللّهِ حَقّاً اِنَّهُ يَبدَؤ ُالخَلقَ ثُمَّ يُعيدُهُ .» (بازگشت همة شما به سوي اوست. خداوند وعدة حقّي فرموده است. او آفرينش را آغاز مي كند، سپس آن را بازمي گرداند.)
« وَاِلَياللّهِ تُرجَعُ الاُمُورُ .» (همة كارها به سوي خدا بازگردانده مي شود.)
البته ارجاع آفرينش كاري آسانتر از ابداي اولية آنهاست: « وَ هُوَالَّذي يَبدَؤُ الخَلقَ ثُمَّ يُعيدُهُ وَ هُوَ اَهوَنُ عَلَيه .» (او كسي است كه آفرينشي را آغاز مي كند، سپس آن را بازمي گرداند و اين كار براي او آسانتر است.)
چند نكته دربارة سفر الي اللّه و لقاء اللّه
# اگر انسان در سفر است، كه يقيناً هست، و مقصدش لقاء اللّه است، كه قطعاً چنين است، قهراً حركت او سيري عمودي و طولي دارد، يعني تكاملي و ملكوتي است نه سير افقي و اقليمي؛ زيرا خداوند در منطقه و جايگاه خاصي نيست، نه فقط در آسمان است و نه فقط در زمين: « وَ هُوَالَّذي فِي السَّماءِ اِلهٌ وَ فِي الاَرضِ اِلهٌ »؛ نه فقط در شرق است و نه فقط در غرب: « وَ لِلّهِ المَشرِقُ وَالمَغرِبُ فَاَينَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ .»
# مقصود از اين ديدار نوعي مشاهدة علمي و عيني است كه از طريق چشم سر است و نه شبيه روايت با چشم خرد. گروهي به اين ملاقات ايمان دارند و گروهي به آن كافرند؛ اما آنان كه مؤمن اند بايد براي ديدار با خود عمل صالح بياورند آن هم صالح خالص: « فَمَن كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صالِحاً .»
# اين ديدار تنها براي افراد مؤمن نويد بخش و شادي آفرين است، نه براي غيرمؤمنان: « وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعلَمُوا اَنَّكُم مُلاقوُهُ وَ بَشِّرِالمُؤمِنينَ .»
« اِنَّ الَّذينَ لايَرجُونَ لِقائَنا... اُولئِكَ مَأويهُمُ النّارُ بِما كانُوا يَكسِبُونَ .»
# امام علي (ع) نيز با توجه به اصل قرآني فرمودند: « المَكارِمُ بِالمَكارِهِ .» (كرامتهاي نفساني با كراهتها و رنجها حاصل مي شود، نه با آسايش و آسودگي.)


عنوان / انسان الهي: صاحب نفس مطمئنة نيك فرجام
آیه ی شریفه

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ >>ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً >>فَادْخُلِي فِي عِبَادِي >>وَادْخُلِي جَنَّتِي / 27 : فجر
ترجمه
تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگارت بازگرد؛ در حالي كه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است. پس در سلك بندگانم درآي و در بهشتم وارد شو.
شرح تفسیر
معني كلمة نفس

با دقت در موارد كاربرد كلمة «نفس» سه معنا براي آن ثابت مي شود:
الف) به معناي همان چيزي كه به آن اضافه مي شود: «نَفسُ الاِنسانِ» يعني خود انسان و «نفس الشيء» يعني خودِ شيء. بنابراين معنا، اگر اين كلمه به چيزي اضافه نشود، هيچ معنايي ندارد. پس منظور از كلمة «نفس» تأكيد لفظي يا معنوي بر مضاف اليه آن است. دربارة خداي متعال نيز به همين معنا به كار رفته است: « كَتَبَ عَلي نَفسِهِ الرَّحمَةَ .»
ب) به معناي شخص انسان ـ انسان به منزلة موجودي كه مركّب از روح و بدن است: « هُوَالَّذي خَلَقَكُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ » (خدا آن كسي است كه شما را از يك نفس، يعني يك شخص انساني، آفريد.)
ج) به معناي روح انساني؛ چون آنچه ماية تشخّص شخصي انساني است علم وحيات و قدرت است كه آن هم قائم به روح آدمي است.
مراتب نفس در قرآن
قرآن دربارة نظام داخلي انسان و مراتب نفس او چنين مي فرمايد:
# نفس مُلهَمِه: نفسي كه خداوند شر و خيرش را به او الهام كرده: « وَ نَفسٍ وَ ماسَوّيها فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقويها .»
# نفس مُسَوَّلِه: نفسي كه به وسوسة نيروهاي شيطاني دچار مي شود: « بَل سَوَّلَت لَكُم اَنفُسُكُم اَمراً .» (هوسهاي نفساني شما اين كار را براي شما آراسته.)
# نفس امّاره: نفسي كه به بديها بسيار فرمان مي دهد: « وَ ما اُبَرِّي نَفسي اِنَّ النَّفسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّي .» (من هرگز خودم را تبرئه نمي كنم كه نفس (سركش) بسيار به بديها امر مي كند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم كند.)
# نفس لوّامه: نفسي كه از آن به عنوان وجدان اخلاقي ياد مي شود كه هم انسان را به سمت كارهاي مفيد مي كشاند و هم از اعمال زشت بازمي دارد: « وَ لا اُقسِمُ بِالنَّفسِ اللَّوّامَةِ .» (سوگند به نفس لوّامه و وجدان بيدار و ملامتگر.)
# نفس مطمئنّه: نفسي كه با علاقه مندي به ياد پروردگارش سكونت يافته و به آنچه او راضي است رضايت مي دهد؛ و در نتيجه، خود را بنده اي مي بيند كه مالك هيچ خير شر و نفع و ضرري براي خود نيست؛ و نيز دنيا را زندگي اي مجازي و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحاني الهي مي داند؛ و در نتيجه، اگر غرق در نعمت دنيايي شود، به طغيان و گسترش فساد و عُلوّ و استكبار تن نمي دهد و اگر دچار فقر و ناداري شود، اين تهيدستي و بازي روزگار او را به كفر و توجه به غير خدا وانمي دارد؛ خلاصه اينكه از صراط مستقيم منحرف نمي شود. اين است حالت صاحب نفس مطمئنّه.


نوشته شده در   شنبه 15 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ