دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 15 آبان 1389     |     کد : 5119

نگین هستی » خودشناسي›› آغاز و انجام

نگین هستی » خودشناسي›› آغاز و انجام

‹‹ آیه های زندگی 4 ›› نگین هستی » خودشناسي›› آغاز و انجام
عنوان / خود شناسي: سرآغاز رستگاري
آیه ی شریفه

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ >>وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ / 20 : ذاريّات
ترجمه
و در زمين، آياتي براي جويندگان يقين هست؛ و در وجود خودِ شما [ نيز آياتي هست ] . آيا نمي بينيد؟
شرح تفسیر
خود شناسي براي انسان از ابعاد مختلف اهميت دارد. اينكه انسان بفهمد موجودي است دو بُعدي و دومرحله اي، هم فطرت گراست و هم طبيعت گرا، نقطة بسيار مهمي براي شروع حركت و تكامل در مسير زندگي است. هر كس با شناخت نقاط قوت و نيز نقاط ضعف خود مي فهمد كه چگونه به ترقي و تعالي مي رسد و از كدام سمت و سو ضربه و زيان مي بيند و خطرگاه ها كجاست.
اهميت شناخت انسان در قرآن
# انسان شناسي راه معرفت خداست: « سَنُريهِم اياتِنا فِي الافاقِ وَ في اَنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ .» (به زودي نشانه هاي خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مي دهيم تا براي آنان آشكار گردد كه او حق است.)
# انسان شناسي مطمئن ترين راه هدايت است كه انسان را در مقابل انحرافات آسيب ناپذير مي كند: « يا اَيُّهاالَّذينَ امَنُوا عَلَيكُم اَنفُسَكُم لايَضُرُّكُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَيتُم. » (اي كساني كه ايمان آورده ايد، مراقب خود باشيد! اگر شما هدايت يافته ايد، گمراهي كساني كه گمراه شده اند به شما زياني نمي رساند.)
# انسان شناسي موجب تصديق پيامبران و ايمان به نبوت است؛ زيرا انسانهايي كه ظرفيتهاي خود را نشناخته بودند مي گفتند: فقط فرشتگان مي توانند از طرف خداوند سخن بگويند؛ مگر مي شود انساني پيامبر شود؟ از اين رو قرآن ، از قول كافران قوم نوح (ع) مي فرمايد: « ... ماهذا اِلاّ بَشَرٌ مِثلُكُم يُريدُ اَن يَتَفَضَّلَ عَلَيكُم وَ لَو شاءَ اللّهُ لاَنزَلَ مَلائِكَةً... اِن هُوَ اِلاّ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ .» (... اين مرد جز بشري همچون شما نيست كه مي خواهد بر شما برتري جويد. اگر خدا مي خواست فرشتگاني نازل مي كرد... او فقط مردي است كه به نوعي جنون مبتلاست.)
# انساني كه در آفرينش خويش بنگرد و خودِ مادي خود را به درستي بشناسد، قطعاً به معاد مؤمن خواهد بود: « يا اَيُّهَا النّاسُ اِن كُنتُم في رَيبٍ مِنَ البَعثِ فَاِنّا خَلَقناكُم مِن تُرابٍ... » (اي مردم، اگر در رستاخيز شك داريد، ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده، سپس از چيزي شبيه گوشت جويده شده...)
# كسي كه خود را به درستي بشناسد و با تواناييها و ضعفهاي خود آشنا شود و بداند كه در خسران است و هَلُوعُ و مَنُوع و جَزوع و ضَعيف و عَجُول و جَهُول و كَفُور است، به مصونيت اخلاقي و عملي دست مي يابد و در عرصة اخلاق نيز موفق خواهد بود و مي تواند روابط اجتماعي و خانوادگي و فردي خود را به درستي تنظيم كند.


عنوان / قرآن كتاب انسان شناسي و انسان سازي است. در آن بينديشيد
آیه ی شریفه

لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ / 10 : انبياء
ترجمه
ما بر شما كتابي نازل كرديم كه وسيلة تذكّر [ و بيداري ] شما در آن است. آيا نمي فهميد؟     
شرح تفسیر
در اين آية شريفه، خداوند متعال بندگان خود را از بزرگترين و بي نظيرترين نعمت معنوي، يعني انزال قرآن مجيد ، آگاه مي كند و با عبارت « فيهِ ذِكرُكُم » مي فرمايد كه تمامي شرف و بزرگواري و احتياجات ديني و دنيايي و آنچه براي تكميل اخلاق انساني و رسيدن به مقامات علمي و اخلاقي براي عموم طبقات بشر لازم است در قرآن آمده است.
«ذكر» در لغت يعني ياد كرد، حفظ، ياد آوري، تمجيد، آوازه، نام، اشاره، آگاهي، ستايش، بزرگي، بلندي. قرآن كريم مي فرمايد: « ص وَالقُرانِ ذِي الذِّكرِ .» (و سوگند به قرآني كه صاحب شرف و عزت است). بنابراين معناي آية شريفه و عبارت « فيهِ ذِكرُكُم » همان است كه گفتيم: در قرآن مايه ها و سرمايه هاي عز و شرف و بلندي نام و آوازة شماست.
تفاسير ديگري كه از اين عبارت شده بدين شرح است: آيات قرآن ماية تذكر و بيداري انديشه هاي شماست؛ در اين قرآن ، آنچه مورد نياز شما در امر دين و دنياست و مكارم اخلاق و صفات عالي انساني بيان شده است. امام اميرالمؤمنين (ع) در توصيف قرآن فرموده اند: « كِتابُ اللّهِ تُبصِرُونَ به وَتَنطِقُونَ بِهِ وَتَسمَعُونَ بِهِ .» (با قرآن مي توانيد راه حق را بنگريد و با آن سخن بگوييد و به وسيلة آن بشنويد.) « وَ كِتابُ اللّهِ بَينَ اَظهُرِكُم ناطِقٌ لايَعيا لِسانُهُ.» (و كتاب خدا قرآن در ميان شما سخن گويي است كه هيچگاه زبانش از حق گويي كُند و خسته نمي شود.)
« فَاستَنطِقُوهُ وَلَن يَنطِقَ وَلكِن اُخبِرُكُم عَنهُ: اَلا اِنَّ فيهِ عِلمَ مايَأتي وَالحَديثَ عَنِ الماضي وَدَواءَ دائِكُم وَ نَظمَ مابَينَكُم.» (از قرآن بخواهيد تا سخن گويد كه هرگز سخن نمي گويد؛ اما من شما را از معارف آن خبر مي دهم: بدانيد كه در قرآن علم آينده و حديث روزگاران گذشته است شفادهندة دردهاي شما و سامان دهندة امور فردي و اجتماعي شماست.)
« اِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ اَنزَلَ كِتاباً هادِياً بَيَّنَ فيهِ الخَيرَ والشَّرَّ فَخُذُوا نَهجَ الخَيرِ تَهتَدُوا وَاصدِفُوا عَن سَمتِ الشَّرِّ تَقصِدُوا. » (همانا خداوند بزرگ كتابي هدايتگر فرستاد؛ نيكي و بدي، خير و شر را آشكارا در آن بيان فرمود. پس راه نيكي در پيش گيريد كه هدايت شويد و از شر و بدي بپرهيزيد تا در راه راست قرار گيريد.)
فاطمة زهرا (س) نيز در خطبة روشنگرانة خود در مسجد پيامبر (ص) فرمودند: «كتابي است با حجتهاي رسا، ظواهر پيدا و دروني زيبا كه پيروانش به سبب آن شادند و فرمانبردارانش در بهشت جاي دارند و به كار بستن اوامرش گشايندة راه رستگاري است. در ساية قرآن مي توان دلايل آشكار خداوندي را ديد و احكام واجب را شناخت و از كارهاي حرام آگاهي يافت و با بيانات نوراني و براهين استوار آشنا شد.»


عنوان / انسان شناسي: مانع غرور و غفلت از مبدأ و معاد
آیه ی شریفه

يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ >>الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ >>فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ / 6 : انفطار
ترجمه
اي انسان، چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته است؟ همان خدايي كه تو را آفريد و سامان داد و منظم كرد و به هر صورتي كه خواست تو را تركيب كرد.
شرح تفسیر
نكتة تفسيري

در اين آيات شريفه، خداوند ابتدا انسان را به سبب غرور و كفرانش توبيخ كرده و سپس او را در برابر خداوند قرار داده كه هم ربّ اوست و هم به او كريم و بزرگوار است: با ربوبيتش، پيوسته انسان را در تحت حمايت خود قرار مي دهد و امور مادي و معنوي او را عهده دار است و با كرم و بزرگواري اش بي آنكه پاداشي بخواهد و عوضي طلب كند او را بر سر خوان نعمتهاي ظاهري و باطني و معنوي و مادّي خويش نشانده است؛ و انسان در برابر اين سؤال و توبيخ هيچ جوابي ندارد. اگر بخواهد بگويد: پروردگارا، كرمت مرا مغرور كرد؛ از او پذيرفته نيست، زيرا قبلاً خداوند فرموده: « لَئِن شَكَرتُم لاَزيدَنَّكُم وَ لَئِن كَفَرتُم اِنَّ عَذابي لَشَديدٌ .» علاوه بر اين اگر گفتن اين جمله كه «كَرَم تو مرا مغرور كرد» عذاب را از او برگرداند، بايد در مورد همة كفار و معاندان هم مؤثر باشد كه قطعاً چنين نيست.
انسان دروازة معنويت خويش
انسان هميشه براي خود دروازة ورود معنويت و كمال بوده؛ يعني از طريق خودش مي تواند عالم معنويت و عرصة كمال خويش را كشف كند و به آن دست يابد.
« سَنُريهِم اياتِنا فِي الافاقِ وَ في اَنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ .» (به زودي نشانه هاي خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مي دهيم تا براي آنان آشكار شود كه او حق است.) يعني اگر انسان دائماً به خود و در خود بينديشد آشكاري حقانيت حق در وجود او مستمر و دايمي خواهد بود. اين حديث علوي و نبوي معروف است كه «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (كسي كه خود را بشناسد پروردگار خود را شناخته است.) و از اينها صريحتر و گوياتر اين آية كريمه است:
« يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا عَلَيكُم اَنفُسَكُم لايَضُرُّكُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَيتُم اِلَي اللّهِ مَرجِعُكُم جَميعاً فَيُنَبِّئُكُم بِما كُنتُم تَعمَلُونَ .» (اي كساني كه ايمان آورده ايد، مراقب خود باشيد. اگر شما هدايت يافته ايد، گمراهي كساني كه گمراه شده اند به شما زياني نمي رساند. بازگشت همة شما به سوي خداست؛ و شما را از آنچه عمل مي كرديد آگاه مي سازد.)
آري، راه هدايت پرداختن به خويشتن و خودگرايي و درون نگري و خودكاوي است. در اين صورت، انسان هدايت يافته بعد از چنين هدايتي كه از سرِ معرفت نفس و خود شناسي باشد ديگر در برابر گمراهيِ گمراهان مصون خواهد شد.


عنوان / انسان به ارادة خدا از نيستي به هستي آمده
آیه ی شریفه

أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا / 67 : مريم
ترجمه
آيا انسان به خاطر نمي آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالي كه چيزي نبود؟!
شرح تفسیر
يادِ ما و بودِ ما از دادِ توست
هستي ما جمله از ايجاد توست
لذت هستي نمودي نيست را
عاشق خود كرده بودي نيست را
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفتة ما مي شنود
مولوي
سير آفرينش انسان در قرآن
در آيات متعدد قرآن از خلقت انسان و چگونگي آن سخن به ميان آمده است: آية ۶ سورة آل عمران، ۱ نساء، ۲ انعام، ۸ رعد، ۱۲ تا ۱۴ مؤمنون، ۱۴ لقمان، ۶۱ هود، ۴ نحل، ۵ حج، ۱۳ و ۲۰ روم، ۷ تا ۹ سجده، ۱۱ فاطر، ۷۷ يس، ۶ زمر، ۶۷ غافر، ۴۹ تا ۵۰ شوري، ۳۲ و ۴۵ و ۴۶ نجم، ۵۷ تا ۵۹ واقعه، ۲ و ۳ تغابن، ۲۳ و ۲۴ ملك، ۳۶ تا ۳۸ قيامت، ۱۴ تا ۱۷ نوح، ۲۰ تا ۲۳ مرسلات، ۸ نبأ، ۱۸ تا ۲۱ عبس، ۷ و ۸ انفطار، ۵ تا ۷ طارق پاسخي است به اين سؤال كه انسان از كجا و چگونه آمده است.
از عموم آيات فوق مي توان سير آفرينش انسان را از عدم و نيستي به اين ترتيب تعريف كرد: در آغاز وجود آدمي شايستة نام انسان نبود و آن روزگاري بود كه نه نامي از او بوده و نه نشاني » آنگاه خداوند نسل اول او را از خاك آفريد » خلقت نسل بعدي نطفهاي از مني بود » آن را به علقه (خون بسته) تكامل داد » مضغه (پارة گوشت) مرحلة ديگري از تكامل او بود » سپس استخوان شد » و آنگاه استخوان پوشيده از گوشت گرديد و با نفح روح الهي خلقت ديگري يافت » و آنگاه انسان شد.
آمده اول به اقليم جهاد
وز جمادي در نباتي اوفتاد
سالها اندر نباتي عمر كرد
وز جمادي ياد ناورد از نبرد
وز نباتي چون به حيواني فتاد
نامدش حال نباتي هيچ ياد
باز از حيوان سوي انسانيش
مي كشد آن خالقي كه دانيش
همچنين اقليم تا اقليم رفت
تا شد اكنون عاقل و دانا و زفت
مولوي
با توجه به آيات شريفة قرآن ، مي توان پنج مرحله براي آفرينش در نظر گرفت:
در يك مرحله مي فرمايد كه انسان قبلاً «چيزي نبود»: « لَم يَكُن شَيئاً »؛ يعني انسان نه روحي داشت و نه بدن و نه پيوندي در بين روح و بدن وجود داشت و نه اجزاي پراكنده و خاك شدة بدن و، با اين حال، او را با ابداع و انشاي خود آفريديم؛
در مرحلة دوم، سخن از «شيئيت غيرمذكور انسان» است: « هَل اَتي عَلَيالاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَّهرِ لَم يَكُن شيئاً مَذكُوراً »؛ يعني دوراني بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكري نبود، پس سخن از اين نيست كه اصلاً چيزي نبود، بلكه چيزي بود، اما صاحبِ نام نبود؛
مرحلة سوم، «شيئيت مذكور»، يعني چيزشدن انسان وعلم به سابقة خود است؛
مرحلة چهارم اين است كه انسان چيز نبودن يا ناچيز بودن خود را فراموش مي كند؛
مرحلة پنجم دعوت انسان به يادآوري گذشتة خويش است.


عنوان / قرآن از چگونگي خلقت انسان مي گويد
آیه ی شریفه

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ / 67 : غافر
ترجمه
او كسي است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه، سپس از علقه [ (خون بسته شده) ] . سپس شما را به صورت طفلي [ از شكم مادر ] بيرون ميفرستد؛ بعد به مرحلة كمال قوّت خود مي رسيد؛ و بعد از آن پير مي شويد؛ و [ در اين ميان ] گروهي از شما پيش از رسيدن به اين مرحله مي ميرند؛ و در نهايت، به سرآمدِ عمرِ خود مي رسيد؛ و شايد تعقل كنيد.     
شرح تفسیر
اهميت و آثار شناخت انسان در روايات

به رواياتي كه از امام علي (ع) در باب خود شناسي وارد شده توجه فرماييد:
# « اَفضَلُ المَعرِفَةِ مَعرِفَةُ الاِنسانِ نَفسَهُ .» (برترين شناختها آن است كه انسان نفس خويش را بشناسد.)
# « اَفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الاِنسانِ نَفسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِندَ قَدرِهِ .» (برترين حكمتها خود شناسي است و اينكه انسان در مرز و حد خويش بايستد.)
# « اَفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الاِنسانِ نَفسَهُ فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ وَ مَن جَهِلَها ضَلَّ .» (برترين خرد خود شناسي است. پس هر كسي خود را شناخت دانا شد و هر كسي خود را نشناخت گمراه شد.)
# « اَلكَيَّسُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ وَ اَخلَصَ اَعمالَهُ .» (زيرك كسي است كه خود را بشناسد و كارهاي خود را پاك و خالص گرداند.)
# « اَلعالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ .» (دانشمند كسي است كه قدر و حد خود را بشناسد.)
# « غايَةُ المَعرِفَةِ اَن يَعرِفَ المَرءُ نَفسَهُ .» (منتهاي شناخت آدمي شناخت خويش است.)
# « مَعرِفَةُ النَّفسِ اَنفَعُ المَعارِفِ .» (خود شناسي سودمندترين شناختهاست.)
# « نالَ الفَوزَ الاَكبَرَ مَن ظَفِرَ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ .» (كسي كه به شناخت خود دست يابد به بزرگترين پيروزي و رستگاري رسيده است.)
# « مَن عَرَفَ نَفسَهُ تَجَرَّدَ .» (كسي كه خود را بشناسد از وابستگيهاي دنيا و ماديّات مجرّد و برهنه گردد.)
# « كَفي بِالمَرءِ مَعرِفَةً اَن يَعرِفَ نَفسَهُ .» (هر كسي خود را بشناسد به معرفت و شناخت رسيده است.)
# « مَن عَرَفَ نَفسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ .» (كسي كه خود را بشناسد پروردگار خود را شناخته است.)
# « مَن عَرَفَ نَفسَهُ جَلَّ اَمرُهُ .» (كسي كه خود را بشناسد كارش بزرگ شود.)
# « مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَهُوَ بِغَيرِهِ اَعرَفُ .» (كسي كه خود را بشناسد ديگران را بهتر خواهد شناخت.)
# « مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد اِنتَهي اِلي غايَةِ كُلِّ مَعرِفَةٍ وَ عِلمٍ .» (كسي كه خود را بشناسد به منتهاي هر شناخت و دانشي رسيده است.)
# « كَفي بِالمَرءِ جَهلاً اَن يَجهَلَ نَفسَهُ .» (براي ناداني آدمي همين بس كه خود را نشناسد.)
# « مَن جَهِلَ نَفسَهُ اَهمَلَها .» (هر كسي خود را نشناخت نيروهاي خود را مهمل و بي بهره واگذارد.)
# « مَن جَهِلَ نَفسَهُ كانَ بِغَيرِ نَفسِهِ اَجهَلُ .» (كسي كه خود را نشناسد دربارة ديگران نادانتر خواهد بود.)
# « مَن لَم يَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبيلِ النَّجاةِ وَ ضَبَطَ فِي الضَّلالِ وَالجَهالاتِ .» (كسي كه خود را نشناسد از راه رستگاري دور شود و خود را در گمراهي و نادانيها دراندازد.)


عنوان / خلق مرگ و زندگي براي انتخاب بهترينهاست
آیه ی شریفه

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ / 2 : ملك
ترجمه
آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك از شما بهتر عمل مي كنيد؛ و او شكست ناپذير و بخشنده است.
شرح تفسیر
ماده گراياني كه به خدا اعتقاد ندارند و در خلق جهان دخالت قدرتي خارج از عالم را مؤثر نمي دانند نمی توانند هدفي براي هستي بيابند واز بي هدفي عالم به بيهودگي هستي و انسان مي رسند؛ اما الهيوني كه با جهان بيني توحيدي آفرينش را تفسير مي كنند و عالم را به قدرتي غيرمادي متصل مي دانند جهان را داراي هدف و معنا و مفهوم و آفرينش تك تك ذرات عالم را با غرض و هدف و برنامه مي دانند و معتقدند انسان نيز به منزلة اشرف مخلوقات هدف و برنامه و انجام و فرجام دارد.
قرآن كريم نيز عالم هستي را مجموعه اي هدفمند معرفي كرده كه به سوي مقصد معيني در حركت و تكاپوست: « رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً » (پروردگارا، اينها را بيهوده نيافريده اي)؛ « ما خَلَقنا السَّماءَ وَالاَرضَ وَ مابَينَهُما باطِلاً » (ما آسمان و زمين و آنچه در ميان آنهاست بيهوده نيافريديم).
انسان نيز بيهوده آفريده نشده است: « اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناكُم عَبَثاً وَ اَنَّكُم اِلَينا لا تُرجَعُونَ » (آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ايم و به سوي ما بازگردانده نمي شويد؟)؛ « اَيَحسَبُ الاِنسانُ اَن يُترَكَ سُدًي » (آيا انسان گمان مي كند بي هدف رها مي شود؟).
اكنون كه با ديدگاه توحيدي و آيات شريف قرآن دانستيم كه جهان آفرينش و انسان هدف و غايتي دارند، بايد ببينيم كه خداوند چه چيز را هدف خلقت معرفي كرده است. خدايي كه مقام خليفة اللّهي به انسان مي بخشد و مي فرمايد: « اِنّي جاعِلٌ فِي الاَرض خَليفَةً » (من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد) يا « وَ هُوَالَّذي جَعَلَكُم خَلائِفَ الاَرضِ » (و او كسي است كه شما را جانشينان در زمين ساخت) مي خواهد انسان را به مقام خليفة اللّهي، كه مقام انسان كامل است، برساند.
در اين باره به سه دسته آيه برميخوريم:
# فرموده خداوند شما را خلق كرده تا شما به معرفت توحيدي برسيد: « اَللّهُ الَّذي خَلَقَ سَبعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الاَرضِ مِثلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الاَمرَ بَينَهُنَّ لِتَعلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَد اَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلماً »؛
# فرموده خداوند شما را براي بندگي و عبادت و عبوديت خود خلق كرده: « وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلاّ لِيَعبُدُونَ» ؛
# فرموده خداوند شما را آفريد تا شما را بيازمايد و بهترينهاي شما را برگزيند، آيات ۴۸ سورة مائده و ۱۶۵ انعام و ۷ هود و ۲ ملك و ۷ كهف اين مضمون را بيان مي كنند.
شايد بتوان با جمع بندي اين آيات چنين گفت:
خداوند هستي را به وجود آورد و انسانها را آفريد تا بدين وسيله علم توحيد و معرفت اللّه به دست آورند و بندگي و فرمانبرداري خدا را كنند تا خوبان از بدان شناسايي شوند و ميدان عبوديت ميدان آزمايش بندگان در بندگي خداوند و عشق به اوست.


عنوان / ملاك انسانيت: قبول دعوتِ خدا و رسول
آیه ی شریفه

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ / 24 : انفال
ترجمه
اي كساني كه ايمان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد به هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه شما را حيات مي بخشد؛ و بدانيد خداوند در ميان انسان و قلب او حايل مي شود و [ همة شما در قيامت ] در نزد او جمع مي شويد.     
شرح تفسیر
يك ويژگي فقط براي انسان

يكي از ويژگيهاي انسان كه با حسابهاي مادي جور درنمي آيد تفكيك انسانيت از انسان است؛ يعني انسان چيزي است و انسانيت چيز ديگري است و اين خاص انسان است، زيرا هر حيواني از صفتش انفكاك ناپذير است؛ مثلاً نمي شود پلنگي را پيدا كنيم كه صفت پلنگي و پلنگ بودن را نداشته باشد، ولي ممكن است انسانهايي يافت شوند و بلكه فراوان اند انسانهايي كه انسانيت ندارند: يا از اين صفت دورند يا بي بهره. سرّ مطلب اين است كه اولاً معيار انسانيت و آنچه به انسان شخصيت مي دهد مادي و محسوس و همراه با بدن انسان نيست تا هر كسي كه بدن دارد آن را داشته باشد، بلكه غير مادي و از سنخ معنويات است؛ ثانياً اين اموري كه انسانيت انسان را تشكيل مي دهند فقط به سعي خود انسان ساخته مي شود نه به دست طبيعت، از اين روست كه مي توان انسان منهاي انسانيت يافت.
شرف نفس به وجود است و كرامت به سجود
هر كه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود
اي كه در نعمت و نازي به جهان غرّه مباش
كه محال است در اين مرحله امكان خلود
وي كه در شدت فقري و پريشاني حال
صبر كن كاين دو سه روزي به سر آيد معدود
* * *
تن آدمي شريف است به جان
نه همين لباس زيباست نشان آدميّت
اگر آدمي به چشم است و دهان و گوش و بيني
چه ميان نقش ديوار و ميان آدميّت
خور و خواب و خشم و شهوت طرب است و عيش و عشرت
حيوان خبر ندارد ز جهان آدميّت
به حقيقت آدمي باش و گرنه مرغ باشد
كه همي سخن بگويد به زبان آدميّت
مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي
كه فرشته ره ندارد به مكان آدميّت
اگر اين درنده خويي ز طبيعتت بميرد
همه عمر زنده باشي به روان آدميّت
رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميّت
طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت
به درآي تا ببيني طيران آدميّت
سعدي
صورت زيباي ظاهر هيچ نيست
اي برادر سيرت زيبا بيار
سعدي


عنوان / تفاوتهاي ظاهري زندگي هرگز دليل تفاوت در مقامات معنوي و انساني نيست
آیه ی شریفه

أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ / 32 : زخرف
ترجمه
آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي كنند؟ ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا يكديگر را مسخّر كنيد [ و باهم تعاون كنيد ] ؛ و رحمت پروردگارت از همة آنچه گرد مي آورند بهتر است.
شرح تفسیر
انسان كامل و غير كامل

انسانها، مانند بسياري از چيزها، به كامل و غير كامل تقسيم مي شوند و قبل از اين تقسيم مي توان انسانها را به سالم و معيوب تقسيم كرد. عيوب انسان هم به عيوب جسمي و عيوب روحي تقسيم مي شود. عيوب جسمي عيوبي است مانند نابينايي، ناشنوايي و... اما اين عيوب عيب و نقصي براي شخصيت انسان به شمار نمي رود. بسيارند كساني كه با وجود عيوب جسمي از انسانهاي كامل و نمونه و از دانشمندان و چهره هاي ماندگار تاريخ بشري اند؛ اما عيب روحي اين طور نيست و مانع و آفتي براي بزرگ شدن است؛ عيوب روحي مانند كبر و حسد و خود بزرگ بيني و حرص و آرزوهاي بلند و... خلاصه به جايي مي رسد كه انسان از نظر روحي و معنوي به حيوان تبديل مي شود و روح الهي و انساني او كاملاً مسخ مي شود و روح حيواني مي گردد.
يك نكته
بين انسان كامل و انسان تمام فرق است: تماميت موجود وقتي است كه همة آنچه براي اصل وجود او لازم است به او داده شده باشد. در اينجا مي توان گفت آن موجود تمام است و ناقص نيست؛ اما كمال موجود به آن است كه وقتي از نظر وجودي تمام بود مراتب رشد را طي كند و به درجات بالاتري از هستي برسد. به قول مرحوم علامه شهيد مطهري (ره)، كمال در جهت عمودي است و تمام در جهت افقي.
بنابراين آنچه به انسان شخصيت مي دهد سلامت روحي و رواني و كمال نفساني اوست، نه چيز ديگر؛ زيرا انسان مركّب از جسم و روح است و حساب جسم او از حساب روح و روانش جداست. البته اين دو بر هم اثر مي گذارند، اما هيچ يك تابع مطلق ديگري نيست: هم جسم انسان كار مستقل از روح انجام مي دهد و هم روح اين چنين است.
برنامة دين
تمام برنامه هاي دين براي انسان سازي و تبديل انسانهاي معيوب به سالم و سالم به كامل است. و فلسفة خلقت و هدف الهي از آفرينش انسان سير به سوي انسان كامل بوده است؛ يعني همة ما بايد انسان كامل باشيم و يا در مسير كمال باشيم و خود را به انسان كامل شبيه و نزديك كنيم؛ و كمال انسان وقتي است كه همة استعدادهايش را متعادل و متوازن در حد اعلا رشد دهد.

عنوان / ملاكِ برتري تقواست
آیه ی شریفه

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ / 13: حجرات
ترجمه
اي مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. گرامي ترينِ شما در نزد خداوند باتقواترينِ شماست. خداوند دانا و آگاه است.
شرح تفسیر
انسان كاملِ اسلام

هر مكتب و آييني، اگر بخواهد پيروان خود را آن گونه كه در نظر دارد بسازد، بايد هدف و راه خود را به آنها بنماي اند و آنها را به پيمودن آن تحريك و تشويق كند.
از ديد اسلام، انسان كامل كسي است كه درجهت هدف و مطابق برنامة موضوعة خود حركت كند. از اين رو، از نظر اسلام، بحث دربارة انسان كامل مربوط به هدف و آرمان اصلي انسان است.
بنا بر آنچه قبلاً گفته شد (در موضوع ششم)، هدف ازخلقت انسان عبادت و بندگي خدا بوده است؛ يعني انسان براي اين خلق شده تا به بندگي و عبوديت و فرمانبرداري خدا اقدام كند و از اين رهگذر، به مقام قرب ربوبي نايل آيد، يعني مقامي كه حضور خدا را به ديدة دل درك كند. هر حركت و كار مثبت انسان، اگر انگيزه و نيت او الهي باشد، عبادت و بندگي حق است و انسان را به خداوند و هدف آفرينش نزديك مي كند. در نتيجه، انسان كامل در اسلام فردي است كه به مقام قرب الهي رسيده و حضور خدا را در همه جا با دل و از عمق وجود خود احساس كرده باشد و خود را هرگز مستقل نبيند، بلكه كاملاً وابسته به خدا بداند. چنين انساني به هر اندازه كه در عبوديت و بندگي بكوشد مراتب كمال را طي مي كند. خاصيت تقوا اين است كه زمينه را براي رسيدن انسان به كمال فراهم مي كند و موجب مي شود همة اعمال و افكار و گفتار انسان خدايي شود و انسان به مقام قرب الهي نزديك شود.
امام اميرالمؤمنين (ع) در توصيف تقوا مي فرمايند:
« فَاِنَّ تَقوَي اللّهِ مِفتاحُ سَدادٍ وَ ذَخيرَةُ مَعادٍ وَ عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ و نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ بِها يُنجَحُ الطّالِبُ وَ يَنجُو الهارِبُ وَ تَنالُ الرَّغائِبُ .» (همانا ترس از خدا كليد هر درِ بسته و ذخيرة رستاخيز و عامل آزادگي از هر گونه بردگي و نجات از هر گونه هلاكت است. در پرتو پرهيزكاري، تلاشگران پيروز و پرواكنندگان از گناه رستگار مي شوند و به هر آرزويي مي توان رسيد.)
البته كساني كه به مقام شامخ انسان كامل قرآن مي رسند ويژگيهايي دارند كه در بحثهاي بعدي به آن اشاره خواهد شد. همچنين رسيدن به مقام انسان كامل لوازمي دارد و نيز بر سر راه رسيدن به اين مقام موانعي هست كه به مناسبت طرح خواهد شد.


عنوان / اي انسان، تو هدف نهايي آفرينش عالمي
آیه ی شریفه

وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ 7 : هود    
ترجمه
او كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز [ (شش دوران) ] آفريد و عرشِ [ حكومتِ ] او بر آب قرار داشت؛ تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است؛ و اگر [ به آنان ] بگويي: «شما بعد از مرگ، برانگيخته مي شويد»؛ مسلّماً كافران مي گويند: «اين سِحري آشكار است.»     
شرح تفسیر
در دنيايي كه مادي گرايان انسان را ماشيني پيچيده مي دانند و پيروان داروين او را حيواني برتر معرفي مي كنند و اومانيستها مي كوشند با محور قرار دادن نام انسان او را از معنويت و روح الهي اش دور كنند، قرآن انسان را متفاوت از همة موجودات مي داند ـ موجودي كه روح خدا در او دميده شده و جسمش به خاك و روحش به خدا اتصال دارد و از چنان گوهري برخوردار است كه خداوند ديگر موجودات جهان آفرينش را براي او خلق كرده و او را به گونه اي آفريده كه بتواند از آنها استفاده كند.
مگر نه اين است كه هر يك از موجودات جهان آفرينش هدفي مشخص دارند كه از روز نخستين آفرينشِ خود به سوي آن هدف و منظور در حركت و تكاپويند؟ مثلاً دانة گياهي كه در دل خاك نهفته است در حال حركت است تا پس از عبور از مراحلي به ميوه تبديل شود و... اما هيچ يك از اينها هدف نهايي خلقت نيست، بلكه هدفِ نهايي خلقتِ انسان پيشرفت وجوديِ اوست، يعني همة موجودات آفريده شده اند تا انسان از آنها بهره بگيرد و خود را به هدف عاليه اش، مقام قرب ربوبي، برساند.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند // تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار  //  شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبري
سعدي

عنوان / هر كسي در گرو اعمال خويش است
آیه ی شریفه

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ 38 : مدثر
ترجمه
[ آري ] هر كس در گرو اعمال خويش است.     
شرح تفسیر
سرنوشت انسان در قرآن

در قرآن كريم آيات متعددي هست كه در آنها سرنوشت و آيندة انسان وابسته به اكتسابات خود او دانسته شده است:
# « كُلُّ امرِيءٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ .» (هر كس در گرو و همراه اعمال خويش است.)
# « لَها ما كَسَبَت وَ عَلَيها مَا اكتَسَبَت .» (هر كار (نيكي) كند براي خود كرده و هر كار (بدي) كند به زيان خود كرده است.)
از اين رو، قرآن معيار جزا و پاداش روز قيامت را نيز همين اكتسابات و كرده هاي خود فرد مي داند:
# « أولئِكَ لَهُم نَصيبٌ مِمّا كَسَبُوا .» (آنان از كار خود نصيب و بهره اي دارند.)
# « وَلِتُجزي كُلُّ نَفسٍ بِما كَسَبَت وَ هُم لايُظلَمُونَ. » (تا هر كسي در برابر اعمالش جزا داده شود و به آنها ستمي نخواهد شد.)
# « اُولئِكَ مَأواهُمُ النّارُ بِما كانُوا يَكسِبُونَ .» (آنها جايگاهشان آتش است، به كيفر كارهايشان.) اينها و ده ها آية ديگر از اين قبيل همه تأكيدي است بر آزادي عمل انسان در دنيا و اينكه او حقيقتاً صاحب اختيار و آزاديِ اراده است و گرچه به حسابش رسيدگي خواهد شد، در دنيا از نيروي انتخاب و فرصتِ آزادي برخوردار است.
اين آيات زيبا نيز تأييد و تأكيد دوباره اي بر اين حقيقت است:
# « اَلاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخري وَ اَن لَيسَ لِلاِنسانِ اِلاّ ما سَعي وَ اَنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُري ثُمَّ يُجزاهُ الجَزاءَ الاَوفي .» (كه هيچ كس بار گناه ديگري را بر دوش نمي گيرد و اينكه براي انسان بهره اي جز كوشش او نيست و اينكه تلاش او به زودي ديده مي شود، سپس به او جزاي كافي داده خواهد شد.)
اين آيات كريمه به سه اصلِ مسلّم آيين اسلام، كه در كتب آسماني پيشين و اديان گذشته نيز معتبر بوده است، اشاره دارد:
# هر كس مسئول اعمال و گناهان خويش است؛
# بهرة هر كس در آخرت همان سعي و كوشش خود اوست؛
# خداوند به هر كس در برابر اعمالش جزاي كامل مي دهد.


عنوان / فقط ايمان و عمل صالح انسان را به مبدأ آفرينش نزديك مي كند
آیه ی شریفه

وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ لَهُمْ جَزَاء الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ 37 : سبأ
ترجمه
اموال و فرزندانتان هرگز شما را در نزد ما مقرّب نمي سازد؛ جز كساني كه ايمان بياورند و عمل صالحي انجام دهند كه براي آنان پاداش مضاعف در برابر كارهايي است كه كرده اند؛ و آنها در غرفه هاي [ بهشتي ] در [ نهايت ] امنيت خواهند بود.
شرح تفسیر
عوامل رشد و تكامل انسان در قرآن

قرآن كريم سه عامل مهم و اساسيِ هدايت و رسيدن به مقام شامخ انسان كامل را معرفي كرده است:
# علم و دانش و تفكر؛
# ايمان؛
# عمل صالح. با اين سه وسيله انسان مي تواند استعدادهاي مثبت وجوديِ خود را شكوفا كند و به رشد و تعالي شايستة خود برسد: « يَرفَعِ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا مِنكُم وَالَّذينَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ .» (خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظميم مي بخشد.)
اگر آدمي از اين عوامل براي رشد و تكامل خويش مدد نجويد، از هدايت و كمال بازمي ماند و به خسران و زيان دچار خواهد شد: « وَالعَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفي خُسرٍ اِلاّالَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ .» (به عصر سوگند كه انسانها همه در زيان اند، مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند!)
البته در اسلام علم براي علم نيست، بلكه براي عمل است. قرآن مي فرمايد: « اِنَّ الَّذينَ يَكتُمُونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَيِّناتِ وَالهُدي مِن بَعدِ مابَيَّنّاهُ لِلنّاسِ فِيالكِتابِ اُولئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَ يَلَعُنُهُمُ اللاّعِنُونَ .» (كساني كه دلايل روشن و وسيلة هدايتي را كه ما نازل كرده ايم بعد از آنكه در كتاب براي مردم بيان نموديم كتمان كنند خدا آنان را لعنت مي كند و همة لعن كنندگان نيز آنها را لعن مي كنند.)
تعليم و تزكيه برنامة تربيتي انبيا
از اين رو، قرآن دو وسيله براي تحقق هدايت و رشد و رسيدن به تكامل معرفي كرده و مربيان و راهنمايان جامعه، انبياي الهي و پيشوايان آسماني، را به آنها مجهز كرده است: يكي تعليم و ديگري تزكيه.
پيامبران افراد را در آغاز با انديشه هاي پاك توحيدي آشنا ميساختند و پرده هاي جهل و شرك را از جلوي افكار و انديشه ها و قلبهاي آنان كنار مي زدند و آنگاه به پاكسازي درون آنها مي پرداختند؛ زيرا انسان اگر از درون ساخته نشود، نجات پيدا نخواهد كرد: « هُوَالَّذي بَعَثَ فِيالاُمِّيّينَ رَسُولاً مِنهُم يَتلُوا عَلَيهِم ايتِهِ وَ يُزَكّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتبَ وَالحِكمَةَ .» (او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزكيه مي كند و به آنان كتاب و حكمت ميآموزد.)
تعليمْ عقل و انديشه و قلب را براي پذيرش ايمان به خداوند آماده مي كند و تزكيه، نفس انسان را مهياي عمل صالح مي گرداند و سختيهاي عمل را بر او آسان و شيرين مي كند.


عنوان / رستگاري در بندگي خدا و خدمت به خلق اوست
آیه ی شریفه

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ 77 : حج
ترجمه
اي كساني كه ايمان آورده ايد، ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد، شايد رستگار شويد.     
شرح تفسیر
ركوع علامت ادب است و سجده براي قرب و نزديكي است و عبوديت و بندگي جانِ عبادت است براي رستگاري. در اين ميدان، تنها عبادت به معناي خاصش مطرح نيست؛ كه خدمت به خلق و كارهاي نيك نيز شرط است. به بيان ديگر، انسان رستگار يعني انساني كامل و انسان كامل يعني انساني كه واجد همة ارزشهاي انساني باشد.
رشد جامع: شرط رسيدن به كمال انساني
رشدِ يك بُعدي نه تنها فضيلت و كمال محسوب نمي شود، بلكه اغلب موجب انحرافات جدي مي شود. برخي فقط در عبادت و زهد به حد افراط پيش مي روند و اسلام و مسلماني را منحصر به مسجد و دعا و ذكر... مي كنند. البته اينها از ارزشهاي انكارناپذير است؛ اما افراط در آنها ارزشهاي ديگر را محو خواهد كرد. خدمت به خلق نيز از ارزشهاي مسلّم است كه اگر به حد افراط و به اين نتيجه برسد كه «عبادت بجز خدمت خلق نيست»، خواسته يا ناخواسته به ارزشهايي چون علم و جهاد و عبادت... لطمه مي زند. عشق و عرفان نيز اگر تنها ارزش انساني معرفي شود به عقل و آگاهي و تلاش و عمل صدمه مي زند. در مقابل، عقل نيز اگر تنها ارزش تلقي شود به شهود و عبادت و معرفت ضربه مي زند. بايد گفت انسان كامل انساني است كه همچون امام علي (ع) ، كه جامع الاضداد بود، عبادت و زهد و خدمت به خلق و آزادي و عشق و عقل و عدالت خواهي و بالاخره و همة ارزشها را در حدّ عالي و هماهنگ باهم داشته باشد.
قال رسول اللّه: « السَّعادَةُ كُلُّ السَّعادَةِ طُولُ العُمرِ في طاعَةِ اللّهِ .» (تمام خوش بختي و رستگاري طول عمري است كه در فرمانبرداري خدا بگذرد.)
امام علي بن ابيطالب (ع) در دعاي كميل عرضه مي دارند: « يارَبِّ يارَبِّ يارَبِّ قَوِّعَلي خِدمَتِكَ جَوارِحي وَ اشدُد عَلَي العَزيمَةِ جَوانِحي وَهَب لِيَ الجِدَّ في خَشيَتِكَ وَالدَّوامَ فِي الاتِّصالِ بِخِدمَتِكَ حَتّي اَسرَحَ اِلَيكَ في مَيادينِ السّابِقينَ وَ اُسرِعَ اِلَيكَ فِي البارِزينَ و... » (اي پروردگار من، اي پروردگار من، اي پروردگار من، اعضايم را در خدمتت توانا كن و درونم را بر تصميمم ببند و در ترست به من كوشش بخش و پايداري در پيوستگي خدمتت تا در ميدانهاي پيشتازان برايت برانم و در ميان پيشروان به كويت بشتابم و در ميان مشتاقان به قربتت با اشتياق ترين باشم و مانند مخلصان به تو نزديك شوم و چون اهل يقين از تو بترسم و در آستانت با مؤمنان گرد آيم.)


عنوان / اندرز آسماني پيامبر(ص) براي زندگي برتر: آمادگي و حركت فقط براي خدا
آیه ی شریفه

قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ 46 : سبأ
ترجمه
بگو: «شما را تنها به يك چيز اندرز مي دهم و آن اينكه: دونفر دونفر يا يك نفر يك نفر براي خدا قيام كنيد. سپس بينديشيد كه اين دوست و همنشين شما [ (محمّد) ] هيچ گونه جنوني ندارد. او فقط بيم دهندة شما در برابر عذاب شديد [ الهي ] است!»
شرح تفسیر
نگرش صحيح و قرآني به انسان

نگاه قرآن به انسان نگاه تك بُعدي نيست. از ديدگاه قرآن كريم ، انسان موجودي است دو بُعدي؛ يعني هم مي تواند سير صعودي پيدا كند و هم سير نزولي.
از نظر قرآن ، انسان موجودي باارزش و والامقام است تا آنجا كه مي تواند جانشين خدا بر روي زمين باشد و مسجود ملائك شود و خداوند همة آسمانها و زمين را مسخَّر او قرار داده است. لكن جهان بيني قرآن خدا مركز و خدا محوري است، نه انسان محور و انسانمدار. در جهان بيني قرآن ، محور همة امور خداست: هم مبدأ و آغاز عالمِ وجود خداست هم معاد و پايان جهان خداست، هستي هم همه از آنِ خداست و به سوي او در حركت، هدف انسان هم خداست، او از خدا نشئت گرفته و به سمت او در حركت و تكاپوست، پايه و اساس همة تعاليم دين هم خداست. بايدها و نبايدها اگر از خدا سرچشمه گيرد معتبر است؛ زيرا حاكميت مطلق از آنِ خداست و همة عالم، از جمله انسان، ملكِ طلق اوست و او تنها مالك حقيقي است؛ و انسانهايي كه بخواهند به درستي حركت كنند بايد زندگي خود را آن گونه شكل دهند كه خدا خواسته. لذا ايمان به خدا و بندگي او حركت در مسير و خواست او و براي او اصل مشترك تعاليم همة انبياي الهي بوده است:
# « وَ لَقَد بَعَثنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعبُدُوا اللّهَ »؛
# « وَ قالَ المَسيحُ يا بَني اِسرائيلَ اعبُدُوا اللّهَ رَبّي وَ رَبَّكُم »؛
# « وَ اِلي عادٍ اَخاهُم هُوداً قالَ يا قَوم اعبُدُا اللّهَ »؛
# « وَ اِلي ثَمُودَ اَخاهُم صالِحاً قالَ يا قَومِ اعبُدُوا اللّهَ »؛
# « وَ اِلي مَديَنَ اَخاهُم شُعَيباً قالَ يا قَومِ اعبُدُوا اللّهَ .»
انسان در مكتب اومانيسم
در نظام انسان مدار يا اومانيسم، محور همة امور انسان است و همه چيز در جهت خواسته هاي اوست، او موجودي مستقل و يگانه است كه به هيچ قدرتي خارج از خود وابسته نيست، قانون گذاري مي كند، تكليف صادر مي كند و ملاك ارزشها اوست، او هيچ كس و هيچ چيز را بالاتر از خود نمي داند و از اين رو مطيع هيچ كس نيست و ارادة خود را قاهر و غالب بر هر چيز مي داند.
نكتة مهم
در تفكر قرآني، ميان اعتقاد به خدا محوري و آزادي انسان و ارزشهاي او نه تنها هيچ گونه تضادي نيست، بلكه بايد گفت فقط در چنين تفكري است كه انسان به آزادي و ارزش واقعي و امتيازات خود نايل مي شود.


عنوان / و سرانجام به سوي خدا پر مي كشيم
آیه ی شریفه

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ 8 : جمعه
ترجمه
بگو: «اين مرگي كه از آن فرار مي كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد؛ سپس به سوي كسي كه داناي پنهان و آشكار است بازگردانده مي شويد؛ آن گاه شما را از آنچه انجام مي داديد خبر مي دهد.»
شرح تفسیر
معاد: نشانة حقيقت انسان

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست // عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
حافظ
اعتقاد به معاد بر اين اصل مبتني است: در انسان حقيقتي وجود دارد كه با متلاشي شدن و فناي بدن از بين نمي رود و هر فردي كه در اين عالم به وجود مي آيد در رستاخيز زنده مي شود.
وجود معاد نشان محكمي است از اينكه در انسان چيزي غير از بدن وجود دارد به نام روح كه مستقل از بدن است و بعد از فناي بدن مي تواند باقي بماند و اساساً انسانيت انسان و تمام حقيقت او بسته به همين روح اوست. قرآن دربارة زندگي دنيا مي فرمايد: « اِعلَمُوا اَنَّما الحَيوةُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زِينَةٌ و... » (بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است، همانند باراني كه محصولش كشاورزان را در شگفتي فرو مي برد، سپس خشك مي شود، به گونه اي كه آن را زرد رنگ مي بيني، سپس تبديل به كاه مي شود؛
و دربارة زندگي آخرت مي فرمايد: « وَ اِنَّ الدّارَ الاخِرَةَ لَهِيَ الحَيَوانُ » (و زندگي واقعي سراي آخرت است)؛ يعني زندگي واقعي از آنِ روح است، نه بدن.
چرا خداوند حيات دنيوي را آفريده؟
مرحوم علامه جعفري رحمةاللّه عليه در پاسخ به اين سؤال فرموده اند: حيات معمولي در منطق قرآن مادّة خام حيات واقعي است كه بايد انسانها آن را به دست بياورند و از اين گذرگاه عبور كنند.
از جمادي مُردم و نامي شدم // وز نما مُردم ز حيوان سر زدم
مُردم از حيواني و آدم شدم //  پس چه ترسم كي ز مردن كم شدم
جملة ديگر بميرم از بشر //  تا برآرم از ملايك بال و پر
وز ملك هم بايدم جستن ز جو // كُلُّ شيءٍ هالِكٌ اِلاّ وَجَهه
بار ديگر از ملك پرّان شوم //  آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون //  گويدم انّا اليه راجعون


نوشته شده در   شنبه 15 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ