جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1389     |     کد : 5002

15:ویژگی حسین ع در رابطه با قران

15:ویژگی حسین ع در رابطه با قران

عنوان هشتم / ویژگی حسین ع در رابطه با قران
در اين بخش ، سخن از ويژگيهاى حسين عليه السلام در رابطه با قرآن مجيد و كلام عزيز الهى است و در آن چند بحث است :
1- آن حضرت در حقيقت ، كلام خداست .
2- او شريك قرآن است ؛ به همين دليل خداوند ويژگى و صفات آن را به او ارزانى داشته است .
3- در قرآن ، آيات متعدّدى است كه در سوگ او و براى بزرگداشت و سوگوارى او نازل شده است .
4- بدان دليل كه او شريك قرآن است ، در آن چيزهايى است كه به آن حضرت عطا شده است ، از آن جمله : سوره فاتحه ، كه خود معادل قرآن و ويژگيهاى آن است و نيز از ويژگى بسم اللّه كه آغازگر سوره قرآن است .
5- و ديگر، بحث ظريف و شريفى كه طىّ آن ، ارتباط شخصيّت والاى او را با كران تا كران قرآن و همه آيات روشنگر آن ، ترسيم نموده ايم .
اينك به يارى خدا، به ترسيم بحثها برمى گرديم :


قرآن گويا
حسين عليه السلام امام برحقّ و پيشواى آسمانى و در حقيقت قرآن و كلام خداست ، كلام گويا و سخن حقيقى او، وجودش  بسان كلام خداست و بيانگر كلام خاموش اوست و اين دو، قرآن خاموش و گويا، از هم گسست ناپذيرند ....
حسين عليه السلام و قرآن ، دو سرمايه گرانبها و جاودانه اند كه پيامبر گرامى از خود به يادگار نهاد و به امّت خويش به رسم امانت سپرد و در مورد حسين عليه السلام نكاتى را آشكار ساخت . او را با خود بر فراز منبر برد و فرمود:
هان اى مردم ! اين حسين است فرزند گرامى على و فاطمه ، او را به خوبى بشناسيد و گرامى اش بداريد.
و فرمود: خدايا! من حسين را نزد تو و ايمان آوردگان نيكو كردار، به رسم امانت مى نهم .
او امانت پيامبر در ميان امّت اوست ، آن هم نه تنها در عصر رسالت و پس از آن ، بلكه در همه قرون و اعصار و در ميان همه نسلها، تا روز رستاخيز.
پس شما اى امّت پيامبر! بايد نيكو بينديشيد كه اين امانت را چگونه پاس مى داريد؟


هدفهاى مشترك
در مورد هدفهاى مشترك قرآن صامت و ناطق ، در همه ويژگيها و ارزشها و صفات ، نخست هر كدام را ترسيم و آنگاه به تطبيق آنها مى پردازيم تا به خوبى روشن شود كه چرا و چگونه او شريك قرآن است .
قرآن ، بشريّت را به اسلام رهنمون است و راههاى هدايت و صلاح را براى مردم مى گشايد و حسين عليه السلام نيز همانگونه كه در بحثهاى پيش ، از نظرتان گذشت هدايتگر مردم به سوى ايمان و تقواست . و در همه زندگى ، به ويژه با پيكار قهرمانانه اش با بيدادگران اموى و با عاشورا و شهادت و شهادتگاهش بيانگر راههاى هدايت و معيار شناخت حقّ و باطل و پيروان آن است .
قرآن ، شب فرود آمدنش ، شب گرامى قدر است . و حسين عليه السلام كه قرآن ناطق است ، در شب ولادتش فرشتگان و روح الامين ، به اذن پروردگار فرود مى آيند. و درود و سلام تا سپيده سحر و طلوع فجر، از جانب خدا و به زبان جبرئيل ، ادامه دارد.
قرآن ، از هر كس كه آن را نيك تلاوت و بر آن مداومت كند، شفاعت مى نمايد. و قرآن ناطق نيز از هر كس كه او را عارفانه و عاشقانه و هدفدار زيارت كند و بر او سوگوارى نمايد، شفاعتش ‍ مى نمايد.
قرآن ، از نظر ساختار و اسلوب و هيئت و محتوا و ديگر ابعاد، به راستى معجزه است و قرآن ناطق نيز با سر مطهّر و پيكر به خون آغشته و خون جوشان و شهادتگاه گلگونش معجزه است، همانگونه كه اين واقعيت براى هر انسان انديشمندى در رخدادهاى گوناگون زندگى ، آشكار است .
قرآن ، همواره تازه است و با تكرار تلاوت و نگرش در آن ، نه بوى كهنگى مى دهد و نه خسته كننده است .
حسين عليه السلام نيز مصيبتهايش همواره تازه است و به خاطر تكرار و يادآورى بسيار، خسته كننده نيست .
قرآن ، تلاوتش در دوران سال عبادت ، شنيدنش عبادت و نظركردن بدان هم عبادت است و حسين عليه السلام نيز سوگواريش عبادت ، شركت در مجلس سوگ براى شنيدن مرثيه او عبادت ، نشستن در مجلس او عبادت ، غم و اندوه به خاطر او عبادت ، گريه بر او عبادت ، گرياندن بر او عبادت ، به شكل گريه كننده و سوگوار او درآمدن نيز عبادت و زيارت او از نزديك و درود فرستادن بر او از راه دور، ديدار زائران او وآرزوى شهادت در كنار او و همراه او نيز، عبادت و بندگى خداست .
در مورد پاسدارى از حرمت قرآن و احترام بدان مقرّراتى است ازآن جمله : نبايد از متن زندگى خارج گردد و بايد از گرد و غبار نشستن بر آن جلوگيرى شود، كسى آن را جز با طهارت و پاكيزگى دست نزند و هرگز نبايد با آن بسان كالا، رفتار گردد و نبايد وسيله سوداگرى ودنياطلبى و ابزار قدرت و سلطه گرى قرار گيرد.
حسين عليه السلام نيز همين گونه است و در مورد احترام به آن حضرت مقرّراتى است امّا سوگمندانه ؛ بادهاى سهمگين و پر گرد و غبار بر آن گرامى وزيد و پيكر مطهّرش را در برگرفت و ناپاكان و پليدان به پيكر مقدّسش دست زدند و دين خود را در برابر ريختن خون پاك او به بهاى اندك و حكومت بر سرزمين رى كه هرگز بدان نرسيدند فروختند.
قرآن ، كلام خاموش الهى است و حسين عليه السلام كلام ناطق و گوياى خداست .
قرآن ، گرامى ، پرشرافت و بزرگ است و حسين عليه السلام نيز گرانمايه و پرشرافت و بزرگوار و علاوه بر همه اينها شهيد و پيشواى شهيدان است .
در قرآن ، تاريخ پيامبران ، موقعيّت و سرگذشت آنان ، رخدادهايى كه براى آنان پيش آمده ، همه و همه به صورت سازنده و پرمحتوا و هدفدار بيان گرديده است و در زندگى شگفت انگيز و تاريخساز حسين عليه السلام نيز داستانهاى پيام آوران خدا و سرگذشت آنان به روشنى و به صورت سازنده اى ترسيم شده است .
آيات روشن و روشنگر قرآن شش هزار و ششصد و شصت و شش آيه است و در پيكر مقدّس حسين عليه السلام نيز آيات آشكار هزار و نهصد، چهار هزار و بيشتر هم گفته شده است و اگر زخمهايى كه بر روى زخمهاى پيشين ايجاد شد و آنچه بر اثر جنايت پايمال كردن پيكر مقدّس بر آن واردشد، به حساب آوريم به شمار آيات قرآن مى رسد.
در صد و چهارده جاى قرآن ، واژه گرانقدر
بسم اللّه
آمده است و در پيكر مقدّس حسين عليه السلام نيز تنها زخمهاى شمشير كه مانند
بسم اللّه
بود به همان شمار مى رسيد. قرآن ، از جزءها، سوره ها، سطرها، واژه ها، حروف ، نقطه ها و حركات مختلف تشكيل شده است .
پيكر مقدّس حسين عليه السلام نيز جزءها، سوره ها، سطرها، واژه ها، حروف ، نقطه ها و حركات متعدد داشت كه همه از فرود آمدن شمشيرها، نيزه هاى ظالمانه ، و فرود تيرها بر نقطه اى از پيكر مقدّس و خروج آن از نقطه ديگر بدن پديد آمده بود.
قرآن بر چهار بخش قابل تقسيم است : مثانى يا سوره فاتحه ، سوره هاى طولانى ، سوره هايى كه شمار آياتش به مرز صد و فراتر از آن مى رسد و ديگر، آخرين بخش قرآن و سوره هاى كوتاه .
حسين عليه السلام نيز همينگونه است سر مقدّسش بر فراز نيزه هاى ستم ، پيكر پاكش در كربلا بر روى ريگهاى تفتيده ، خون جوشانش بر بال پرندگان و در شيشه سبز رنگى نزد يكى از فرشتگان و اعضا و پيوندهاى بدنش بر روى خاك در هر سو، پراكنده بود.
قرآن از سى جزء تشكيل شده است و هر جزء آن را بر دو قسم تقسيم كرده و آن را شصت پاره ناميده اند، در مورد پيكر مقدّس ‍ حسين عليه السلام در اين مقايسه نمى دانم چه بگويم ؟
خداوند، قرآن شريف را با سى و دو نام خوانده است ، همينگونه اين نامهاى سى و دو گانه با حسين عليه السلام صادق و هماهنگ است .
خداوند، قرآن را مبارك و پربركت ناميد و فرمود:
هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ
اين مبارك قرآنى است كه فروفرستاده ايم .
و نيز آن مكان مقدّسى را كه با موسى عليه السلام سخن گفت ، سرزمين بركت ناميد.
و نيز درخت زيتون را در سوره مباركه نور و آيه نور، مبارك ناميد.
و نيز عيسى عليه السلام را مبارك ناميد كه از زبان خودش ترسيم مى كند كه در گاهواره به قدرت خدا فرمود: من بنده خدا هستم ... و هر كجا كه باشم مرا بركت داد.
و نيز آب باران را پربركت ناميد و فرمود: و از آسمان آبى پربركت فروفرستاديم .
و نيز شب قدر را پربركت ناميد و فرمود: شب قدر بهتر از هزار ماه است .
و خداوند حسين عليه السلام را به هنگام تولّد و نامگذارى وجود مباركش در پرتووحى به پيامبرش مبارك ناميد . كه در بخش ‍ گذشته با عنوان الطاف خاصّ خدا به حسين عليه السلام طىّ روايت شگفتى كه بيانگر فضيلت بى نظير ووالاى آن حضرت بود، از نظر گرامى شما خواننده عزيز گذشت .
قرآن ، براى مردم باايمان ، شفابخش و مايه رحمت است . حسين عليه السلام نيز براى بيمارهاى درونى و باطنى آنان و تربت پاك او نيز براى بيماريهاى جسمى آنان شفابخش است و براى مردم باايمان مايه رحمت و برترى و بيشترين وسيله رستگارى آنان نور وجود حسين عليه السلام است .
قرآن ، نور است و حسين عليه السلام نيز نور است ؛ حتّى آن لحظاتى كه پيكرمطهّرش به خاك و خون آغشته و بر دشت نينوا خفته بود.
قرآن ، همانگونه كه در آيه شريفه آمده است روح و مايه راحتى و آرامش جان پيامبر و سبب آسايش مردم است و حسين عليه السلام نيز همانگونه كه در روايت آمده است گل سرسبد بوستان محمّد صلى الله عليه و آله و سبب آسايش و راحتى مردم باايمان است .
قرآن ، طبيبى حاذق و خيرخواهى است كه قلبها را معالجه مى كند و آنها را به فرمانبردارى از حقّ وامى دارد و حسين عليه السلام طبيبى است كه بخشى از انسانها را به سوى اطاعت خدا رهنمون مى گردد و بخشى ديگر را كه گناه كرده باشند، با دعوت به توبه و جبران خطاها و اميد شفاعت به فرمانبردارى خدا سوق مى دهد.
قرآن مژده رسان و هشدار دهنده است و حسين عليه السلام نيز همينگونه بشارت دهنده و هشدار دهنده است .
قرآن ، كتاب روشنگر است و حسين عليه السلام نيز پيشواى روشنگر كه حقّ را از باطل و پيروان هر كدام از آن دو را، روشن و مشخّص مى سازد.
قرآن ، براى هر انسان باايمانى ذكر و يادآورى است و حسين عليه السلام نيز ذكر و ياد پيامبر گرامى در همه عمر شريف او بود كه پيوسته حسين عليه السلام را ياد مى كرد.
در قرآن كريم ، دو آيه شريفه آية الكرسى و آيه نور است و حسين عليه السلام داراى كرسى و مقامى است كه جايگاه علم الهى است و در آن گرامى آيه نورى است كه با ظلمت و تاريكى شب و با خاك و خون ، به خاموشى نمى گرايد.
در قرآن ، آيه هاى شفا و شفابخش و آيات اميد و رحمت است و حسين عليه السلام نيز آيات و نشانه هاى رحمتى دارد، ويژگيهايى براى شفا و وسايل و اسبابى براى اميد و اميد بستن و علل كامل و جامعى ، براى رحمت الهى است .
قرآن ، از آغاز پيدايش تا استقرارش در بهشت پس از فرجام اين جهان ، چهارده منزلگاه و مرتبه دارد ... چرا كه موجود گرانقدرى است كه داراى پيامها و منزلگاهها و مراحل فرود است با شايستگان مهر و دوستى مى ورزد و با بدانديشان و ظالمان ، سرآشتى ندارد.


قرآن از آغاز تا فرجام جهان
قرآن از آغاز پيدايش خود تا فرجام اين جهان ، مراحل و مراتبى دارد كه عبارتند از:
1- مرحله پيدايش آن در لوح محفوظ
2-  در قلب اسرافيل
3-  در قلب ميكائيل آنگاه كه اسرافيل بر او خواند.
4- قلب فرشته وحى
5-  فرود آمدن آن در شب قدر در بيت المعمور
6-  فرود يك باره آن بر قلب مطهّر پيامبر تا آن را به مردم بياموزد.
7- فرود آمدن قرآن بر قلب مصفّاى پيامبر تا در آغاز بعثت بر مردم تلاوت كند.
8- فرود آن در شبهاى گرامى قدر بر امام عصر عليه السلام
9-  جاى گرفتن آن در گوشهاى شنوا
10-  قرار گرفتن آن بر زبانها و دهانها
11-  جاى گرفتن بر روى كاغذ يا مرحله كتابت آن
12-  جايگزين آن در دلها
13-  ورود قرآن به سبك شگفتى به صحراى محشر
14-  و ديگر ورود قرآن به بهشت كه به تلاوت كننده آن گفته مى شود:
قرآن را تلاوت نما و از نظر مقام و منزلت اوج بگير.
همه نكات چهاردهگانه در مورد قرآن ، از روايات گرفته شده است كه در كتاب مستقلّى آمده است .
و اكنون آنچه مورد بحث است اين است كه حسين عليه السلام نيز همين مراحل چهاردهگانه را، هم در ارزشهاى والا و فضايل انسانى و ويژگيهاى شخصيّت خويش دارد و هم در مصائب جانگداز و داراى پيامش ، كه به خواست خدا هر دو بخش را ترسيم خواهيم كرد.


مراتب چهارده گانه او
1-  آن گرامى پيش از آفرينش موجودات به صورت نورى خاصّ در مرحله نورانيّت خويش بود.
2-  مرحله دوّم از نور وجودش مراحلى است كه در عرش و كرانه ها و اطراف آن به صورتها و حالات گوناگونى جلوه داشته كه روايات بيانگر آن است .
3-  سوّمين مرحله نور وجودش مراحل چندگانه اى است كه در بهشت به صورت درخت مخصوص ، ميوه درخت مخصوص ، گوشواره در گوش فاطمه عليها السلام زينت بهشت و زينت اركان و كرانه هاى بهشت بود.
4-  چهارمين مرحله نور وجودش ، بنا به روايات مرحله اى است كه به صورت نورى خاصّ در صلب بندگان گرانقدر خدا بود و آنان به اراده الهى وسيله انتقال آن حضرت به اين جهان بودند.
5- پنجمين مرحله ، مراحلى بود كه به صورت نورى در جانهاى پاك و رحمهاى پاكيزه قرارگرفت ، به ويژه هنگامى كه نور وجودش در وجود پاك و پاكيزه دخت گرانقدر پيامبر صلى الله عليه و آله منزل داشت و آن بانوى نمونه جهان بشريّت پيوسته مى فرمود: هنگامى كه به حسين باردار بودم در شبهاى تاريك ، به چراغ احساس نياز نمى كردم . چرا كه نور وجود حسين نورانيّت خاصّى در او و فضاى خانه و زندگى او ايجاد كرده بود.
6-  مرحله ششم ، مرحله اى كه نور وجودش بر روى دست حوريه ويژه اى به نام لعياء بود كه همراه انبوه فرشتگان به هنگام تولّد حسين عليه السلام ، براى همراهى و كمك به فاطمه عليها السلام به عنوان قابله فرستاده شد.
7-  مرحله هفتم ، مراحلى است كه نور وجودش در آغوش پيامبر بود و كران تا كران وجود آن بزرگوار، از شانه پر فراز و كتف گرانقدر و دامان پرمهر گرفته تا سينه پرشكوه و پشت بلند مرتبه او، منزلگاههاى او بود.
هر كدام از اين مراحل و منزلگاههاى رفيع ، ويژگيهايى داشت كه در بخشهاى گذشته ترسيم شد.
و نيز پيامبر گرامى نيز به او عنايت و توجّه خاصّى داشت . با زبان مقدّسش به اراده الهى او را شير مى داد و دهان حسين عليه السلام منزلگاه زبان پيامبر بود. و با انگشت مباركش او را تغذيه مى كرد.... و با دو لب شريفش كران تا كران پيكر نورانى او به ويژه پيشانى بلند، زير گلو، فراز ناف و نزديك سينه او را بوسه باران مى كرد.
8- منزلگاه هشتم آن حضرت سينه پر مهر فاطمه عليها السلام بود.
9- منزلگاه نهم او بر روى دستهاى پرتوان پدر والايش ‍ اميرمؤ منان عليه السلام بود كه او را روى دست مى گرفت تا پيامبر گرامى كران تا كران پيكر مقدّس او را به دقّت بوسه باران سازد.
آرى ! آن گرامى مى بوسيد و اشك مى ريخت ، حسين عليه السلام مى پرسيد: چرا گريه مى كنيد؟ مى فرمود: جايگاه فرود شمشيرها را مى بوسم ومى گريم .
10-  دهمين منزلگاه او، كتف و شانه فرشته گرانقدر وحى بود كه پيوسته با اصرار از پيامبر گرامى اجازه مى گرفت و نور وجود حسين عليه السلام را بر كتف و شانه خويش مى نهاد و بر آن افتخار مى كرد.
11-  منزلگاه يازدهم فراز منبر پيامبر صلى الله عليه و آله بود، هيچكس با پيامبر بالاى منبر قرار نگرفت مگر على عليه السلام آن هنگامى كه در غدير، پيامبر به فرمان خدا او را بلند كرد و فرمود:
هان اى مردم ! هر كسى كه من سرپرست ، فرمانروا و پيامبر او هستم على عليه السلام رهبر و پيشوا و امام اوست .
امّا همين پيامبر گرامى كه كسى همراه او بر فراز منبر نرفت ، حسين عليه السلام را بارها و بارها با خويشتن بر فراز منبر مى برد، او را در كنار خويش يا بر دامان خود مى نشانيد و مى فرمود:
هان اى مردم ! اين حسين است فرزند گرامى على عليه السلام او را نيك بشناسيد و گراميش بداريد؛ همانگونه كه خدا او را گرامى داشته است .
پس شهادت جانسوز او را براى مردم باز گفت و قاتل پليدش را نفرين كرد. و از خود راند و وجود گرامى او را بر همه ايمان آورندگان قرون و اعصار به عنوان امانتى گرانقدر به يادگار نهاد و فرمود: بار خدايا! او را به تو مى سپارم و به ايمان آورندگان شايسته كردار.
مردم سخت گريه كردند، فرمود: آيا اينك گريه مى كنيد؟ امّا در اوج تنهايى او و قيام الهى اش او را تنها مى گذاريد و شما هستيد كه ياريش نمى كنيد؟
و شما آيا با شنيدن اين حديث ساكت هستيد و گريه نمى كنيد؟
12-  منزلگاه دوازدهم حسين عليه السلام قلب مصفّاى پيامبر بود. در قلب پيامبر، آن حضرت موقعيّت و منزلت ويژه اى داشت كه هيچ كسى چنان منزلتى نداشت .
13- منزلگاه سيزدهمين او، سينه پرمهر پيامبر در واپسين لحظات زندگى در اين جهان بود.
14-  چهاردهمين منزلگاه او، قلب پيامبر در آخرين لحظات بود كه سخت براى حسين عليه السلام اندوهگين بود.
در آن شرايط، مصائب حسين را به ياد مى آورد و مى فرمود: مرا با يزيد چكار؟ خداوند بركت خود را از او بردارد.
15-  پانزدهمين منزلگاه او قلبها و جانها و دلهاى مردم باايمان است ، چرا كه در دلهاى آنان نسبت به حسين عليه السلام مهر خاصّى است كه پيامبر گرامى از آن به مهر نهفته و سرشته شده در دلهاى باايمان تعبير فرمود.
پس ، اينك به قلب خويش بنگر و بگو:
صدق رسول اللّه .


منزلگاهها
اينك پس از ترسيم موقعيّت نور وجودش و مراحل مختلف آن ، به ترسيم مصائب آن حضرت و منزلگاههايى كه اين مصائب و گرفتاريها، به خاطر دفاع از حقّ و عدالت و پيكار همه جانبه با بيداد و شقاوت ، برآن حضرت روى آورد، مى پردازيم .
در منزلگاههاى گوناگون
1-  مدينه ، منزلگاه اصلى آن حضرت بود كه به خاطر مقاومت قهرمانانه در برابر بيداد و انجام مسئوليّتهاى تاريخى ، زندگى در آنجا برايش بسيار سخت شد و سرانجام از وطن خويش رانده شد، آن گرامى رو به بارگاه خدا كرد و فرمود:
بار خدايا! ما خاندان پيامبر برگزيده تو هستيم كه ما را از شهر و ديار خويش راندند.
و نيز به حرم مطهّر پيام آور خدا شتافت و بدو شكايت برد كه : اى پيامبر خدا! من حسين هستم ، فرزند دخت گرانمايه ات فاطمه عليها السلام كه اينان در راه حقّ و عدالت دست از ياريم برداشتند و مرا تنها نهادند.
2-  دوّمين منزلگاه آن حضرت ، حرم امن الهى در مكّه بود، همان مكان پراحترامى كه براى همه موجودات ، از انسان تا پرنده ، حيوان ، درخت و گياه امن بود؛ امّا بر اثر بيداد رژيم اموى بر خاندان وحى و رسالت ناامن گرديد؛ چرا كه آنان در آن حرم مقدّس ، نقشه ريختن خون حسين عليه السلام را كشيدند و او به فرمان خدا و پيامبر، ناگزير از آنجا، در موقعيّت خاصّ و شرايط دردناكى ، كوچ كرد.
3-  سوّمين منزلگاه او، ميان مكّه و كوفه بود، در طىّ اين مسير در نقاط متعدّدى فرودآمد امّا همه جا براى او ناامن بود و همگان بر اثر سياست شيطانى تطميع و تزوير و فشار و ددمنشى حكومت وقت ، او را تنها نهاده واز يارى حقّ و عدالت دست برداشته ، گاه جرئت ديدار و سخن گفتن با او را نداشتند.
4- منزلگاه چهارمين آن حضرت ، كربلا بود. در آنجا به نيّت وطن گزيدن و ماندن ، فرود آمد و به كاروان داران همراه خود فرمود: در همين دشت پر اسرار، بارها را بر زمين نهيد و باز گرديد؛ چرا كه من از اين سرزمين كوچ نخواهم كرد.
5-  پنجمين قرارگاه آن حضرت در ميدان جهاد بود كه هرگاه در عمليّات دفاعى خويش خسته مى شد، براى استراحت در آنجا فرود مى آمد و ضمن ياد خدا و نيايش با او بارها و بارها مى فرمود:
لاحول ولاقوّة الاّ باللّه
هيچ حركت و نيرويى نيست مگر به قدرت خداوند بلند پايه وپرشكوه .
6- منزلگاه ششم آن حضرت ، شهادتگاه او بود كه خود در مورد آن فرمود: براى من شهادتگاهى برگزيده شده است كه با آن ديدار خواهم داشت . و در همانجا بود كه پس از شهادت سه يا چهار روز پيكر به خون خفته اش بر روى خاك آن قرار داشت و آنگاه به درون آن خاك مقدّس يا قبر شريف خويش ، كوچ كرد.
7-  هفتمين منزلگاه آن حضرت كه ويژه سرمقدّسش بود در خانه خولى قرار داشت و شب يازدهم محرّم را در آنجا اقامت گزيد در روايتى آمده است كه : سر نورانى آن گرامى در اين منزلگاه شبانگاه زير طشت نهاده شد.
امّا مشهور اين است كه در ميان تنور قرار داشت .
8- منزلگاه هشتم آن گرامى باز هم ويژه سر مباركش بود كه در مجلس شوم ابن زياد در برابر ديدگانش ، در طبق نهاده شده بود و آن عنصر خون آشام از اين فاجعه بزرگ شادمانى مى كرد فاجعه بارتر اينكه به هنگامى كه طبق را در برابر او نهادند، لبخند مستانه زد كه اين عمل ننگين شايد از نواختن چوب بر چهره و بينى و چشمان فرزند پيامبر سهمگين تر و فاجعه بارتر بود.
9-  منزلگاه نهم آن حضرت در كوفه بر فراز درختى بود. كه دشمن پليد و زبون براى كاستن از عقده حقارت و شكست معنوى خويش در برابر قيام حسين عليه السلام و شكوه معنوى و الهى او، سر مقدّسش را به آن درخت نصب كرد.
10- دهمين منزلگاه آن حضرت نقاط متعدّدى بود كه سر نورانى اش ميان كوفه و شام بر آنها فرود آمد، گاهى بر فراز نيزه هاى بيداد قرار داشت و گاهى در صندوق ويژه كه از هركدام از اين منزلگاههاى متعدّد ميان كوفه و شام ، علائم و نشانه ها تاكنون مانده است
11- يازدهمين فرودگاه او، عبادتگاه راهب مسيحى بود، كه سر مقدّسش مورد احترام و گراميداشت قرار گرفت و با بوى خوش و گلاب عطرآگين تر شد.
عابد عارف ، به پاس مقدم ميهمان گرانقدر فرشهاى گرانبها گسترد و با مشك و كافور بدو درود و سلام عارفانه نثار كرد و پاداش ‍ خويش را دريافت و پاسخ گرفت ....
12-  منزلگاه دوازدهم آن حضرت ، در شام و بارگاه ستم اموى و مجلس شوم يزيد بود كه سر مقدّسش در ميان طشت طلا فرود آمد. در اين منزلگاه شوم ، مصائب بسيارى كه برخى تكرارى و برخى جديد بود بر او وارد آمد كه در بحثهاى آينده ترسيم خواهدشد.
13- سيزدهمين منزلگاه آن حضرت در كاخ بيداد ديكتاتور خودكامه اموى بود كه سرمقدّس حسين عليه السلام را بر سر در آن نصب كردند، امّا همسر يزيد، اين جنايت ددمنشانه را تحمّل نكرد و با سر و پاى برهنه بر مجلس يزيد وارد شد و فرياد كشيد كه : آيا سر مقدّس حسين عليه السلام فرزند دخت گرامى پيامبر را بر آستانه خانه ام نصب مى كنى ؟
يزيد، برخاست سر و چهره او را پوشانيد و به خانه اش بازگردانيد و دستور داد آن سرمقدّس را پايين آوردند و خطاب به همسرش ‍ گفت : هان اى هند! اينك برو و بر شهادت جانسوز پسر پيامبر، شيون كنان سوگوارى كن ....
14-  چهاردهمين منزلگاه سر مقدّس سالار شهيدان ، دروازه شهر دمشق بود كه به دستور رژيم اموى ، بر آنجا نصب كردند و اين جنايت به قدرى دردناك بود كه امام سجّاد عليه السلام كه ديدن چوب خيزران بر چهره را براى خدا تحمّل كرد و سخن نگفت و در برابر آن همه فشارها و صدمات و مصائب قهرمانانه شكيبايى ورزيد و همه را به حساب خدا نهاد، امّا اين جنايت كاسه صبر او را لبريز ساخت و بر سر يزيد شهامتمندانه خروشيد كه :
آيا حيا نمى كنى كه سر مقدّس فرزند فاطمه دخت گرامى پيامبر و امانت بزرگ او بر دروازه شهر شما نصب گردد؟
آرى ! براى آن حضرت بسان قرآن ، منزلگاههاى ديگرى است ؛ منزلگاههايى ويژه در شهادتگاهش ، هنگام برانگيخته شدن روز رستاخيز به سبك ويژه اى كه در روايات آمده است و در آخرين منزلگاه او، در باغها و بوستانهاى پرشكوه بهشت برين و درجاتى كه نياى گرانقدرش فرمود:
حسين جان ! براى تو درجات والايى است كه تنها در پرتو شهادت به آنها دست خواهى يافت .
برترين آن درجات ، در روايتى است كه بيانگر اين واقعيت است كه خداوند آن گرامى را در درجات و مراتب والايى با پيامبر گرامى ، همسان ساخته است .


قرآن و سوگوارى حسين عليه السلام

طبق رواياتى كه در دست است ، خداوند در قرآن شريف از امامت و ولايت و شخصيّت امامان نور و سيره و روش و مسئوليّت آنان در صيانت از دين و ارزشهاى آسمانى ، ... و از شهادت و سوگ حسين عليه السلام كه در راه دين و قرآن حماسى ترين و شكوهمندانه ترين فداكارى را آفريد، سخن گفته است كه برخى آيات در اين مورد ترسيم مى گردد.
1- در مورد دوران باردارى مادرش بر او و ولادتش مى فرمايد:
وَوَصَّيْنَا الاْنْسانَ بِوالِدَيْهِ اِحْساناً اَشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ اَوْزِعْنى اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ وَاَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ وَاَصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى اِنّى تُبْتُ اِلَيْك وَاِنّى مِنَ الْمُسْلِمينَ.
ما انسان را به نيكى كردن به پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش ‍ (بار) او را در دوران باردارى به دشوارى حمل كرد و نيز به دشوارى (بار) او را بر زمين نهاد و دوران باردارى و از شير گرفتنش سى ماه است تا هنگامى كه به مرحله كمال خود برسد و به چهل سالگى درآيد مى گويد:
پروردگارا! به من الهام فرما تا سپاس نعمتى را كه تو بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتى ، به جا آورم و تا كارهاى شايسته اى كه تو آن را مى پسندى انجام دهم .
پروردگارا! نسل مرا برايم شايسته ساز، چرا كه من به بارگاه تو روى آوردم و قطعاً از مسلمانان خواهم بود.
طبق اسناد معتبر روايت شده است كه چون فاطمه عليها السلام به حسين باردار شد، فرشته وحى بر پيامبر نازل گرديد و گفت : خداوند ضمن درود، شما را به ولادت فرزند گرانمايه اى از فاطمه ، كه ستمكاران امّتت ، پس از شما او را به شهادت مى رسانند، مژده مى دهد.
پيامبر ضمن پاسخ سلام و درود الهى به وسيله فرشته وحى ، گفت چنين فرزندى را با چنين رخدادى سهمگين و افتخارات بزرگ نمى طلبد.
فرشته وحى عروج كرد و بار ديگر فرود آمد كه پيام همان بود و پاسخ نيز همان .
بار سوّم فرودآمد و گفت : خداوند مژده ات مى دهد كه امامت و پيشوايى بشريّت را در نسل اين فرزندت قرارمى دهم . و پيامبر رضايت خويش را اعلام كرد. سپس موضوع را با دخت گرانمايه اش در ميان نهاد فاطمه عليها السلام نيز همانند پدرش پس از دريافت بشارت امامت و پيشوايى در نسل حسين عليه السلام بدان رضايت داد.
حَمَلَتْهُ اُمُّهُ كُرْهاً
آنگاه اين مادر والا، دوران باردارى او را با آگاهى به اين واقعيّت كه او در راه حقّ و عدالت به شهادت خواهد رسيد، به دشوارى و اندوه گذرانيد.
وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً
و او را با آگاهى به سرنوشت پرافتخارش به دشوارى و با اندوه به دنيا آورد
وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلثوُنَشَهْراً حتّى اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعينَ سَنَةً قالَ رَبِّ اَوْزِعْنى اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ وَاَنْ اَعْمَلَ صالِحاً تَرْضيهُ وَاَصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى اِنّى تُبْتُ اِلَيْك وَاِنّى مِنَ الْمُسْلِمينَ
و دوران باردارى و از شيرگرفتنش سى ماه بود تا هنگامى كه به مرحله كمال خود رسيد و به چهل سالگى درآمد؛ گفت :
پروردگارا ! به من الهام فرما تا سپاس نعمتى را كه تو بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم و كارهاى شايسته اى كه تو آن را مى پسندى انجام دهم . پروردگارا! نسل مرا برايم شايسته ساز....
و اگر آن حضرت مى گفت : خدايا! همه نسل مرا شايسته ساز. به لطف خدا، تمامى نسل او امام و پيشواى انسانيّت مى شدند. حسين عليه السلام از فاطمه عليها السلام دخت گرامى پيامبر و هيچ بانوى ديگرى شير ننوشيد، بلكه پيامبر به اراده الهى ، انگشت خويش را بردهان او مى نهاد و مى مكيد و اين براى دو يا سه روز او از نظر تغذيه كافى بود؛ بدينگونه گوشت و خون و پوست او از پيامبر بود و جز حسين عليه السلام و يحيى بن زكريا كودكى شش ماهه متولّد نشد.
آرى ! معناى آيه شريفه كه مى فرمايد:
حَمَلَتْهُ اُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً....
بيانگر اين مطلب است كه مادر گرامى حسين عليه السلام دوران باردارى او را با آگاهى به شهادت پرافتخارش به دشوارى و اندوه و تاءسّف بسيار گذراند و به راستى هم دوران باردارى و به دنيا آوردنش ، نگهدارى و دوران شيرخوارگى و تربيت و بازى و سرگرمى با او دركودكى اش ، با غم و اندوه همراه بود.
و نيز دميدن موج سرور و شادمانى بر قلب مصفّاى او از جانب پيامبر يا پدرش على و يا برادرش امام مجتبى عليهم السلام با اندوه قرين بود.
روزى كه نياى بزرگش با رحلت خويش او را ترك كرد و به دنبال آن مادر گرامى و پدر و برادر بزرگوارش عليهم السلام به شهادت رسيدند، همگى آنان در لحظات فراق بر او اندوهگين بودند و هر كدام به بيانى خاصّ در اين مورد سخن گفتند و همچنين خواهر قهرمانش در لحظات آخرين ، آن گرامى را با غم و اندوه در شهادتگاهش ترك كرد و با ناله و فرياد دردمندانه بر شهادت حسين عليه السلام از قتلگاه به خيمه ها بازگشت .
2-  دوّمين آيه از قرآن در اين مورد، اين آيه شريفه است كه مى فرمايد:
اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ ....
به كسانى كه به جنگ بر سرشان تاخته اند و مورد ستم قرار گرفته اند، رخصت داده شد (كه قهرمانانه از خود دفاع كنند) و خداوند بر پيروز گردانيدن آنان به تجاوزكاران تواناست . آنانكه به ناحقّ از شهر و ديارشان رانده شده اند؛ جز آن نبود كه مى گفتند: پروردگار ما خداى يكتاست .
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه : اين آيه شريفه در مورد اميرمؤ منان عليه السلام ، جعفر طيّار و حمزه نازل شد و در مورد حسين عليه السلام و شهادت پرافتخار او نيز تفسير و تطبيق گرديد.
چرا كه آن سه قهرمان بزرگ توحيد از وطن خويش رانده و بدون هيچ گناه و ستم در حقّ فردى ، تنها به جرم اينكه خداى خويش ‍ را يكتا و بى همتا مى شناختند و او را اينگونه سپاس و عبادت مى كردند و در راه او پايدارى مى ورزيدند به شهادت رسيدند.
امّا آيه شريفه در مورد حسين عليه السلام به گونه اى خاصّ تفسير و تطبيق شد، چرا كه او از وطن خويش و همه پناهگاهها رانده شد و در سراسر قلمرو گسترده اسلامى براى او نقطه امنى نگذاشتند، كار به جايى رسيد كه فرمود: بخداى سوگند! اگر من در لانه پرنده اى باشم مرا بيرون خواهند آورد تا با ريختن خون من به اهداف پليد و ظالمانه خويش برسند.
و بدينگونه او را كشتند و بر او ستم كردند و بر خاندان و كودكانش ، ظلم كردند....
سوّمين آيه شريفه در سوگ حسين عليه السلام اين آيه شريفه است كه بدين واقعيّت اشاره دارد كه آن حضرت در راه پرافتخار خويش تنها بود و ياران شهامتمند و پاكباخته همراه و همدل و هم سنگر او، اندك .
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّوا يَخْشَوْنَ النّاسَ كَخَشْيَةِاللّهِ اَوْ اَشَدَّ خَشْيَةً وَقالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْلا اَخَّرْتَنا اِلى اَجَلٍ قَريبٍ ....
آيا نديدى كسانى را كه به آنها گفته شد كه اكنون ازپيكار باز ايستيد و نماز بخوانيد و زكات بدهيد، امّا هنگامى كه جنگيدن بر آنان مقرّر شد گروهى چنان از مردم ترسيدند كه بايد از خدا مى ترسيدند يا ترسى بيشتر از ترس خدا. گفتند: اى پروردگار ما! چرا پيكار را بر ما مقرّر فرمودى و به ما مهلت نمى دهى تا به مرگ خويش كه نزديك است ، بميريم ؟
در تفسير آيه شريفه از حسن بن زياد عطّار، روايت است كه مى گويد:
از امام صادق عليه السلام در مورد اين آيه شريفه پرسيدم . فرمود:
فراز نخست آيه ، در مورد امام حسن عليه السلام است كه خداوند او را به دست نگاه داشتن از پيكار فرا خواند،
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذينَ....
آنگاه از فراز دوّم آيه شريفه پرسيدم :
فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ
كه فرمود: در مورد امام حسين عليه السلام است و به همه مردم روى زمين كه به همراه او در راه حقّ و عدالت ، به جهاد برخيزند.
و نيز على بن اسباط گويد: يكى از شيعيان از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمودند: اگر تمام اهل زمين در ركاب امام حسين عليه السلام جنگ مى كردند، همه كشته مى شدند.
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه آمده است كه : آيا ننگريستى به كسانى كه به آنان گفته شد: اينك به دستور امام حسن عليه السلام از جهاد مسلّحانه دست نگاهداريد و به جهاد فكرى و عقيدتى پرداخته و نماز را به پا داريد. پس ‍ هنگامى كه پيكار در راه خدا بر آنان به همراه امام حسين عليه السلام مقرّر شد گفتند: پروردگارا ! چرا جهاد را بر ما مقرّر فرمودى ؟ چرا تا زمانى نزديك تا ظهور و قيام آخرين امام نور به ما مهلت ندادى ؟ چرا كه قيام او همراه با پيروزى همه جانبه و غلبه كامل بر كفر و شرك و نفاق خواهد بود.
خداوند فرمود: اى پيامبر! به اينان بگو: بهره و برخوردارى دنيا اندك است و سراى آخرت براى كسى كه پروا، پيشه نمايد بهتر و زيبنده تر است .
4-  چهارمين آيه در اشاره به شهادت و شهادتگاه و شرايط و حالات جانسوز و پرافتخار آن گرامى است و آن نخستين آيه از سوره مريم است :
كهيعص
كه در بخش گذشته در مورد زكرياى پيامبر و وحى الهى بر او در مورد كربلا و شهادت خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به دستور ديكتاتور خودكامه اموى يزيد و تشنگى و پايدارى قهرمانانه آنان در راه حقّ، روايت آن ترسيم شد.
5- پنجمين آيه در اشاره به سوگ حسين عليه السلام آيه شريفه اى است كه به هنگام شهادتش بدان ندا داده شد كه :
يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
هان اى روح با آرامش (وبا ايمان )! پيش پروردگارت خشنود و پسنديده باز گرد و به جرگه پرستندگانم درآى و به بهشتم وارد شو.
امام صادق عليه السلام فرمود: صاحب روح بزرگ و آرام و خشنود وپسنديده حسين است و اين آيه شريفه اشاره به روح بزرگ اوست .
چرا كه هر كسى به راستى خداى را شناخت و بزرگش داشت او را دوست داشته و به هر آنچه از جانب او باشد خشنود مى گردد، هيچ گرفتارى و تزلزلى در برابر آنچه از جانب خدا بر او وارد گردد دامنگير او نمى شود و در هنگامه هاى فرود سخت ترين گرفتاريها، بالاترين آرامش و اطمينان و عميقترين خشنودى و رضايت خاطر براى آنان حاصل مى گردد و از بزرگترين مصاديق آن پيشواى شهيدان بود.
6- ششمين آيه در سوگ حسين عليه السلام آيه شريفه اى است كه اشاره به خونخواهى او به هنگام رجعت دارد و مى فرمايد:
... وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
هر كس كه به ستم كشته شود به خونخواه او (براى خونخواهى ) قدرتى داديم .
امام باقر عليه السلام در تفسير آغاز آيه شريفه فرمود: اين اشاره به حسين عليه السلام است كه مظلومانه به شهادت رسيد.
آنگاه در مورد اين جمله از آيه :
فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
فرمود: اين اشاره به دوازدهمين امام نور حضرت مهدى عليه السلام است كه خونخواهى خون پاك او را خواهد كرد.
و در مورد اين جمله از آيه كه مى فرمايد:
فَلا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ
فرمود: قاتل او در كشتن ، زياده روى نكند كه حسين عليه السلام پيروزمند است .
در برخى روايات آمده كه : ضمير
يسرف به ولىّ برمى گردد، همينطور ضمير انّه و اين بيانگر اين مطلب است كه : جز قاتل او را نكشد.
روشن است كه معناى ظاهرى آيه مباركه ، يك قانون جهان شمول ، براى همه مردم قرون و اعصار است و بيانگر اين پيام كه هر كسى به ناروا كشته شد و حقّ حيات انسانى او پايمال گرديد، حقّ خونخواهى از ظالم براى خاندان و كسان مظلوم محفوظ است ، اما آنان نيز نبايد در انتقام ، راه ستم درپيش گيرند.
بنابراين ، خونخواه حسين عليه السلام حقّ قصاص از قاتل او را دارد و هنگامى كه بخواهيم قاتل آن پيشواى بزرگ انسانيّت را مشخّص سازيم بايد پرسيد:
قاتل او كيست ؟
يزيد يا ابن زياد؟
ابن سعد يا شمر؟
سنان يا عناصر پليدى چون صالح بن وهب كه آخرين ضربات ناجوانمردانه را بر او وارد ساختند.
يا آن كوردلى كه با تير سه شاخه ، قلب مصفّاى حسين عليه السلام را كه كانون عشق به خدا و خلق خدا بود نشانه رفت ، كه ديگر از مركب ، بر خاك گرم شهادتگاه افتاد و فرمود:
بسم اللّه وباللّه .
يا قاتل آن حضرت جز اين سياه رويان سياهكارند؟
حقيقت اين است كه قاتل اين شهيد به خون خفته ، دهها هزار نفر است آن هم نه مشترك ، بلكه هر كدام به طور مستقلّ و جداگانه .
آرى ! او به دست يزيد به شهادت رسيد به همين جهت در زبان پيامبران قاتل آن حضرت يزيد است .
او را فرزند مرجانه به خاك و خون كشيد به همين جهت يزيد پسر مرجانه را قاتل او معرّفى كرد.
او را ابن سعد به شهادت رساند به همين جهت ياران پيامبر هنگامى كه او را در كودكى نظاره مى كردند مى گفتند: او قاتل حسين عليه السلام است .
آن پيشواى عدالت را، شمر و خولى و سنان و عنصر پليدى كه با تير سه شاخه قلب پاكش را نشانه رفت به خاك و خون كشيدند و بالاخره تشنگى و غيرتمندى در دين و ارزشهاى انسانى .
و همانگونه كه در روايت آمده است : كشته اشكهاست . دليلى دارد، امّا شايد بهتر همان باشد كه خودش بدان اشاره كرد و فرمود:
قتلت مكروباً
يعنى ، غم و اندوه و رنج و گرفتارى سختى كه (براى دين و جامعه از فتنه ها و بدعتهاى اموى پديد آمد) به قلب پاكش فشار مى آورد، او را از پا درآورد، به همين دليل هم او را سالار كربلا ناميده اند كه خود واژه كربلا اشاره بدين مطلب است .
علاوه بر آنچه در تفسير آيه شريفه آمد، نكات ديگرى است كه همه آنها بر آن حضرت تطبيق مى كند و او حقيقت آيه شريفه است كه آن معانى و نكات عبارتند از:
1- نخستين تفسير و معناى
قتل مظلوماً
عبارت است از كسى كه مظلومانه كشته شد. بر او ظلم و بيداد رفت و همه چيز او ظالمانه گرفته شد، ثروتش ، يارانش ، برادرانش فرزندانش اعضا و پيوندهاى وجودش با ضربات ظالمانه سلاح دگرگون شد و بر هستى او ظالمانه تاختند و مسلط شدند و او از خانه و سرزمين خود رانده شد و غريب و تنها ماند و با اين شرايط خون پاكش را ريختند و چنين مظلومى در همه ابعاد تنها حسين عليه السلام است ، به همين جهت در روايات و دعاها مظلوم ناميده شد. و مظلوم با اينكه صفت است از نامهاى گرامى او شد همانگونه كه در دعا آمده است كه :
اءنشدك بدم المظلوم
و در روايات است كه فرمود: زيارت مظلوم را رها مكن .
پرسيدند: مظلوم كيست ؟
فرمود: آيا نمى دانيد كه مظلوم حقيقى حسين است .
2-  دوّمين معناى
من قتل مظلوماً...
اين است كه كسى بدون هيچ جرم و گناهى كه مجوّز ريخته شدن خون او باشد، كشته شود نه درخور قصاص ‍ باشد و نه در خور حدّ و نه فسادى كه مجوّز قتل او باشد و حسين عليه السلام آشكارترين چهره از اين معنى است همانگونه كه خود بارها ميدان كربلا را به دادگاه تبديل ساخت و فرمود:
واى بر شما ! آيا كسى از شما را كشته ام كه خونخواهى اش ‍ مى كنيد؟
يا ثروتى از شما برده ام كه آن را مى طلبيد؟
يا زخمى بر كسى بى دليل وارد ساخته ام كه مى خواهيد قصاص ‍ كنيد؟
يا در مقرّرات آسمانى تبديل و تغييرى پديد آورده ام ؟
كه پاسخ آنها منفى بود.
3- سوّمين معناى آيه شريفه در چگونگى كشته شدن انسان مظلوم است . خداوند در همه ابعاد به احسان و نيكى دستور فرمود، حتّى در ذبح حيوانات و اجراى حدود بر افراد در خور كيفر؛
براى نمونه :
در قربانى حيوان توصيه شده است كه كارد، تيز و تند باشد، كشته حيوان ديگرى از نوع خودش به قربانى نشان داده نشود.
حيوان به شدّت به بند كشيده نشود.
پس از بريدن رگهاى مخصوص گلو، حيوان را رها سازند تا به راحتى جان دهد.
كارد را به حيوان نشان ندهند.
حيوان را مثله ننمايند.
به هنگام قربانى سيرابش سازند و ....
اينها هر كدام احسان و نيكى به هنگام ذبح قربانى است .
در مورد انسان نيز توصيه شده است كه در صورت در خور كيفر بودن ، باز هم با احسان و برخورد نيكو و انسانى با او رفتار گردد.
اوّلاً: بدون هيچ جرم و گناهى خونش مظلومانه ريخته نشود.
ثانياً: بدون رعايت شئون و حقوق و برخورد انسانى با او عمل نشود.
امّا حسين عليه السلام هم مظلومانه كشته شد و هم با شيوه و سبكى ضدّ انسانى از سوى رژيم اموى با او رفتار شد.
4- چهارمين معناى آيه شريفه اين است كه : آنكه مظلومانه كشته شد و به علاوه بر تجاوز به حقّ حياتش ، كليّه حقوق انسانى و اسلامى او نيز مورد تجاوز قرار گرفت ، تنها حسين است .
5- آنكه مظلومانه كشته شد و بدن مطهّرش قطعه قطعه و پايمال گرديد، آن حضرت بود. او بود كه پيكرش چندين شبانه روز بر بستر خاك و خون ماند و پس از شهادت ، همه لباسش ، حتّى پيراهن پاره و قديمى و فرسوده اى را كه براى پوشيده ماندن بدنش بر تن كرده بود، ربودند.
7-  هفتمين آيه در اشاره به سوگ حسين عليه السلام آيه اى است كه بيانگر انتقام از خون به ناحقّ ريخته شده او در روز رستاخيز است كه مى فرمايد:
وَاِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ
آنگاه كه از دختر زنده به گور شده سؤ ال مى شود، به كدامين گناه كشته شدى ؟
از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: اين آيه در مورد حسين عليه السلام نازل شده است .
به نظر مى رسد از آنجايى كه اين آيه شريفه در كنار آياتى است كه ترسيم كننده رخدادهاى سهمگين رستاخيز، همچون تيره و تار شدن خورشيد و فروپاشى ستارگان ، به حركت آمدن كوههاست ؛ ناگزير بايد سؤ ال پس از آنها نيز متناسب با آنها و دگرگونى حال مردم در صحراى محشر باشد تا مردم همانطورى كه از تاريك شدن خورشيد و فروريختن ستارگان و انهدام كرات سخت وحشت مى كنند از اين سؤ ال نيز دلهايشان بلرزد كه :
به كدامين گناه كشته شد و چرا بدون هيچ جرم و گناهى زنده به گور گشت ؟
چرا كه سؤ ال ، از همه زنده به گورشدگان به دست ظالمان ، سخت و سهمگين است .
امّا به نظر مى رسد سؤ ال از بزرگمردى كه در محاصره قرار گرفت و بر او بى هيچ مجوّزى بسيار سخت گرفتند و در حقيقت در حالى كه زنده بود، خود و فرزندان و خاندانش را به مرگ تدريجى محكوم ساختند.
آرى ! سؤ ال از اين قربانيان عدالتخواه ، بسيار بزرگتر از زنده به گور شدگان است و با آيات صدر سوره متناسبتر كه حسين عليه السلام و ياران خداجويش به كدامين گناه كشته شدند؟ و شايد تناسب نزول آيه در مورد حسين عليه السلام كه در روايت آمده است ، از اين ديدگاه باشد.
آرى ! حقيقت اين است كه حسين عليه السلام و خاندان و كودكانش روز عاشورا پيش از اينكه به شهادت برسند، حتّى راه تنفّس را بر آنها بستند درست همانند كسى كه زنده به گور گردد، آن هم همين حالت از صبح عاشورا تا عصر آن روز و لحظات شهادت همچنان ادامه داشت و فرصت شهادت و مرگ با آرامش ‍ را نيز از آنها گرفتند و اين زنده به گورى است كه در روز رستاخيز سؤ ال مى شود كه : به كدامين گناه كشته شد؟
هشتمين آيه در مورد آن حضرت اين است كه مى فرمايد:
وَفَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ
و در روايت آمده است كه : ذبح عظيم حسين عليه السلام است .


ويژگيهاى سوره حمد و حسين عليه السلام
حسين عليه السلام داراى ويژگيهاى نخستين سوره قرآن و ويژگيهاى بسم اللّه آغاز سوره هاست براى نمونه :
نخستين سوره قرآن ، سرآغاز كتاب خداست و حسين عليه السلام نيز سرآغاز صحيفه شهادت .
سوره حمد اساس و ريشه كتاب آسمانى است و حسين عليه السلام نيز پدرامامان نور.
سوره حمد گنجينه اطاعت خداست و حسين عليه السلام گنجينه شفاعت و وسيله نجات .
سوره حمد براى هدايت انسانها كافى است و حسين عليه السلام نيز براى آمرزش آنان .
سوره حمد شفابخش و شفادهنده است و تربت مقدّس حسين عليه السلام و خون او نيز شفابخش ، همانند شفاى دختر يهودى به بركت آن .
همينگونه قطرات اشكى كه بر شهادت او جارى گردد، آتشهاى ظاهرى و باطنى را خاموش مى سازد، چرا كه قطره اى از آن اگر به دوزخ فرو چكد آتش آن را خاموش مى سازد.
سوره حمد تضمينگر نجات و سعادت انسانهاست و مهر به حسين عليه السلام نيز همينگونه است .
سوره حمد معادل قرآن است و حسين عليه السلام نيز همينگونه است كه پيامبر او را همراه كتاب خدا به امانت سپرد.
سوره حمد معادل قرآن است و دو بار فرود آمده است و حسين عليه السلام نيز اين ويژگى را دارد كه دو بار از آسمان نازل و دو بار بالا برده شده است ، يك بار روح بلندش به هنگام ولادت فرود آمد و در هنگام شهادت نيز همانند ديگر امامان ، امّا پيكرمطهّر او به عالم بالا اوج داده ، آنگاه فرود آورده شد.
در روايت آمده است كه : چون حسين عليه السلام به شهادت رسيد و سر مقدّسش را سپاه پليد يزيد بر فراز نيزه ها برد، فرشتگان پيكرش را به آسمانها بردند و در همان شرايط در آسمان پنجمين او را در حالى كه به خون پاكش گلگون بود با چهره آغشته به خون پدرش على عليه السلام در كنار هم قرار داده و بر قاتلان آنان لعن و نفرين كردند. پس او را در شهادتگاهش فرود آوردند كه رمز اين كار براى ما ناشناخته است .
در عظمت سوره حمد است كه اگر كسى آنگونه كه مى بايد آن را تلاوت كند و به ظاهر و باطن آن ايمان داشته باشد، خداوند به هر حرفى از آن پاداشى برتر از دنيا و آنچه در آن است ، بدو ارزانى مى دارد. و در عظمت حسين عليه السلام نيز آمده است كه هر كسى آن حضرت را عارفانه ياد كند و بر او هدفدار و خالصانه سوگوارى نمايد، خداوند به هر قطره اشك او، پاداشى برتر از دنيا و آنچه در آن است به او ارزانى مى دارد و نيز همينگونه است هر كسى عارفانه و عاشقانه به زيارت او و احياى اهداف بلند او همّت گمارد.
30)  آغاز و عنوان سوره ها
واژه گرانقدر
بسم اللّه
آغاز و عنوان سوره هاست و حسين عليه السلام نيز عنوان شهادت و سالار شهيدان راه حقّ است .
اين واژه مقدّس يكصد و چهارده بار در قرآن به اراده خدا به كار رفته است و حسين عليه السلام نيز با الطاف خاصّ او به همين شمار، وسيله نجات وبخشايش و آمرزش دارد.
اين واژه پرشكوه به عنوان تكليف به هنگام ذبح و نحر حيوانات به زبان آورده مى شود و حسين عليه السلام نيز بدان دليل كه در سخت ترين شرايط و شيوه ، در راه حقّ و عدالت قربانى شد به هنگام ذبح و نحر قربانى ، خاطره اش تجديد مى گردد.
برداشت ديگرى از آيات
در قرآن ، آياتى است كه نامها و نشانه ها و ويژگيهاى خاصّى دارد همانند آيات نور ، تطهير ، آية الكرسى ، آيات شفا و شفابخش ، آيات سجده ؛ و آياتى كه براى امور ويژه اى است و حسين عليه السلام نيز اينگونه است و داراى مقام والايى است كه علم و عظمتش ، به خاطر الطاف خاصّ خدا بر او، آسمانها و زمين را در برگرفته است و نيز دوآيه و نشانه نورانى دارد كه يك آيه نور در مورد سرمقدّس اوست و يك آيه نور در مورد پيكر مطهّرش .
نشانه و آيه نخست در راه شام براى بسيارى از مردم آشكار شد، ازجمله : هنگامى كه سر مقدّسش از كنار خانه زيد بن ارقم ، عبور داده شد، به ناگاه صاحب خانه درخشش نورى را نگريست كه از پنجره به درون خانه درخشيدن گرفت ، شگفت زده به دنبال منشاء نور دويد كه ديد از خورشيد وجود حسين عليه السلام و سر مقدّسى است كه بر فراز نيزه است و خود شنيد كه سوره كهف .
آيه و نشانه دوّم را كشاورزى از قبيله بنى اسد، كه شبانگاه عبورش ‍ به شهادتگاه حسين عليه السلام افتاد و انبوه پيكرهاى به خون خفته ياران حسين عليه السلام را در پهن دشت كربلا نظاره كرد، دريافت .
او مى گويد: در ميان شهيدان به خون خفته ، پيكرى را ديدم كه در ظلمت و سياهى شب ، همانند خورشيد درخشان نورافشانى مى كند و از فروغ نورش دشت غمبار كربلا روشن است و شيرى را ديدم كه در كنار آن پيكر مطهّر، سوگوار نشسته است .
و نيز در آن حضرت آيات شفابخش است ، در محبّت او شفاى بيماريهاى معنوى و روحى است و در تربت مقدّسش شفاى بيماريهاى جسمى .
در پيكر آن حضرت آيات چهارگانه اى است كه زيبنده است شيفتگان او به هنگام تفكّر و تصوّر آنها، چهره بر خاك نهند؛ همانگونه كه به هنگام تلاوت آيات سجده و شنيدن آنها بايد سجده كرد.
از اين نشانه هاى چهارگانه :
يكى اثر تيرى است كه از پيشِ رو بر قلب مطهرش نشست و از پشت سرش خارج شد.
ديگر اثر نيزه عنصر پليدى به نام صالح بن وهب بود كه بر پهلوى او فرود آمد.
سومين نشانه اثر شمشيرى بود كه بر فرق مباركش وارد آمد و عمامه و كلاه و سر را شكافت ....
و ديگر اثر شمشير بر گلوى بريده او بود كه سر مقدّس او را از پيكرش جدا كرد.
اينها آيات چهارگانه بر پيكر حسين عليه السلام است كه شيفتگانش از تصوّر يا شنيدن آنها اركان وجودشان به لرزه در مى آيد و توانشان تمام و كمرشان خم مى شود بر زمين مى افتند و بر خاك مى غلطند و خاك بر سر مى پاشند.
امّا آيات مخصوصى براى خواصّ مخصوص ، بايد گفت كه حسين عليه السلام نشانه ها و اسباب و وسايل مخصوصى براى خواسته هاى دنيوى و اخروى دارد كه خود بحث ديگرى است .
يك برداشت و مقايسه ظريف
برداشت ظريف و تازه اى است در مورد نام و عنوان سوره هاى قرآن از نخستين سوره تا آخرين آنها و بيان آنچه در آنها به صورت اشاره يا مناسب و محتوا به نوعى در ارتباط با شخصيّت والاى حسين عليه السلام است .
براى نمونه :
سوره فاتحه :

در مورد اين سوره ، كه آغاز كتاب آسمانى است و حسين عليه السلام كه آغاز صحيفه شهادت است ... سخن رفت .
سوره بقره : در اين سوره ، به نوعى اشاره به سوگ حسين عليه السلام است كه فرشتگان مى گويند:
اءَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها
آيا كسى را پديد مى آورى كه در زمين تبهكارى مى كند و خونها مى ريزد؟
در روايت است كه فرشتگان با نظاره بر شهادتگاه حسين و يارانش ، در كربلا و دلايلى كه بيانگر اين مطلب بود، بدان آگاهى يافتند.
سوره آل عمران :
از سوره آل عمران آن حضرت هنگامى كه فرزند گرانقدرش على به سوى جهاد حركت مى كرد، اينگونه تلاوت فرمود:
اِنَّ اللّهَ اصْطَفى ادَمَ عَليمٌ
خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، نسلى هستند برخى از برخى ديگر و خداوند شنوا و داناست .
سوره نساء:
و در اين سوره ، آنجا كه مى فرمايد:
وَما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ
چرا در راه خدا جهاد نمى كنيد؟ ....
و آنجايى كه مى فرمايد:
اِلاّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَالرِّجالِ وَالنِّساءِ
مگر آن گروه از مردان و زنان و كودكانى كه به راستى ناتوان بودند....
كه بارزترين مصداق اينها آنانى بودند كه همراه حسين عليه السلام بودند ، شما را چه شده است كه در راه نجات آنان از محاصره ستم ستمكاران به جهاد برنخاستيد...؟
سوره مائده :
در اشاره به مائده آن حضرت كه از آب كوثر براى او و ياران تشنه اش فرود آمد اشاره دارد، در حالى كه يارانش ‍ نگفتند:
... اَ نْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ
بار خدايا! از آسمان بر ما مائده اى فرو فرست كه براى ما عيد باشد.
بلكه به هر نوع تشنگى و گرسنگى و زخم و شهادت در راه حقّ، خشنود شدند و اينها برايشان گواراتر از هر غذا و نوشيدنى بود.
سوره اعراف :
امّا در اين سوره ، آن حضرت بنا به برخى تفاسير و معانى ، خود از اعراف است :
... وَعَلَى الاْعْرافِ رِجالٌ
از مردانى كه بر اعراف هستند همه به سيمايشان شناخته مى شوند.
و زيارت آن حضرت اثر خاصّى بر سيماى زائرانش در روز رستاخيز پديد مى آورد كه بدان شناخته مى شوند.
سوره انفال :
در اين سوره ، حقيقت اين است كه انفال ، حقّ او و حقّ امامان نهگانه از نسل اوست ، امّا از آن گرامى و فرزندانش منع و غصب شد.
از او نه تنها اين حقّ اختصاصى غصب گرديد بلكه حقّ انسانى او و فراتر از آن ، حقوقى كه همه جانداران در آن مشترك هستند و حقّ بهره ورى دارند و حيوانات و كافران نيز از آن بهره مند مى گردند، اين حقّ نيز از آن حضرت سلب شد و ظالمانه آب را بر او و يارانش بستند.
سوره برائت :
همه آيات جهاد و پيكار در راه خدا، بر جهاد آن حضرت و ياران فداكارش منطبق است از آن جمله آيه معامله با خدا ... كه مى فرمايد:
اِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوْراةِ وَالاْنْجيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ اَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَاللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُالَّذى بايَعْتُمْ بِهِ وَذلِكَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظيمُ
خداوند جان و مال مردم با ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرد، آنان در راه خدا پيكار مى كنند دشمنان حقّ و عدالت را مى كشند و كشته مى شوند و اين وعده قطعى است بر خدا و عهدى است كه در سه كتاب آسمانى تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا باوفاتر به عهد خود كيست ؟
اى مردم با ايمان ! شما در اين سودا، به خود بشارت دهيد كه اين معامله با خدا كاميابى شكوهمندى است .
بندگان خدا در بازار اين سودا هر كدام به گونه اى عمل كردند، امّا حسين عليه السلام سوداى خاصّ و معامله ويژه اى داشت و قيمت آن را به سبك ويژه اى پرداخت ، همانگونه كه انتقال متاع و كيل و وزن و نگاهدارى و بخشش از آن ، اگر نيك بينديشيم به سبك خاصّى بود.
سوره يونس :
اين سوره ، سرگذشت انسانساز آن پيامبر بزرگ خداست .
از صورت و سيرت و صفات او و اشاره به هنگامه اى است كه با پيكر برهنه و بيمار در آن دشت ، پرتاب گرديد.
و نيز همه اينها به گونه اى منطبق با حسين عليه السلام است كه گفته شده است .
دريغا ! بر آن برهنه اى كه همانند يونس ، بر ريگهاى تفتيده كربلا افتاده بود و سايه انداز گياهى و بوته او در آنجا، بالهاى پرندگان يا نيزه ها و شمشيرهاى بيداد اموى بود....
سوره هود:
حسين عليه السلام از اين سوره مباركه ، آيات خاصّى را به هنگامى كه روياروى سپاه ضلالت در ميدان پيكار ايستاده بود تلاوت كرد و بر آنان سخنانى روشنگرانه و پرشور بيان فرمود و اتمام حجّت كرد.
در يكى از بيانات حكيمانه و هشداردهنده اش فرمود:
قالَ اِنّى اُشْهِدُاللّهَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّةٍ اِلاّ هُوَ اخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍمُسْتَقيمٍ.
خداى را گواه مى گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من از آنچه جز خداى يكتا، به شرك مى پرستيد بيزارم . همگى به مكر و حيله گرى بر ضدّ من برخيزيد و مرا مهلت ندهيد. من براى خداى يكتا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكّل كردم ، هيچ جنبنده اى نيست مگرآنكه زمام اختيارش را او گرفته است . به راستى كه پروردگار من بر راه راست است .
سوره يوسف :
در روايات اهل سنّت آمده است كه : اين سوره ، ضمن پيامها و درسهاى انسانسازش ، در بردارنده نوعى تسليت و آرامش خاطر براى پيامبر به خاطر رخدادهايى بود كه از فرزندش ‍ حسين عليه السلام مى دانست . و نيز مشابهتها و مطابقتهاى ديگرى در زندگى تاريخساز اين دو پيشواى بزرگ انسانيّت است كه با دقّت مى توان دريافت .
سوره رعد:
در اين سوره ، خداى جهان آفرين از ستايش و عبادت ويژه موجودات از جمله رعد، سخن دارد و مى فرمايد:
وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه
رعد به ستايش او و فرشتگان ، از بيم او تسبيح مى گويند....
و در روايت آمده است كه : هيچ ابرى حركت و رعد و برق نمى كند جز اينكه بر حق ستيزان از جمله يزيد لعن و نفرين مى كند.
سوره ابراهيم :
در اين سوره مباركه ، سرگذشت درس آموز ابراهيم ، از جمله سكونت دادن خانواده اش در بيابانى بدون آب و علف ، به خاطر اجراى فرمان خداست و اين درست منطبق با شاهكار بزرگ حسين عليه السلام است كه براى نجات اسلام از فريب و فتنه و ارتجاع اموى از خانه و حرم خدا و پيامبر هجرت كرد و خود و خاندانش در كربلا مسكن گزيدند و نيز تشابه عجيبى ميان گفتگوى ابراهيم با خاندانش به هنگام ترك آنان و شتافتن به سوى انجام فرمان خدا با گفتگوى حسين عليه السلام با خاندانش به هنگام ترك آنان و شتافتن به كوى شهادت است .
سوره اسراء:
حسين عليه السلام از شهادتگاه خويش معراج خاصّى داشت به گونه اى كه آنجا را فرودگاه و معراج فرشتگان ساخت . و نيز جايگاه سير و ديدار ويژه اى براى نياى بزرگش ‍ گرديد، كه فرمود: در سفر آسمانى معراج ، هنگامى كه در موقعيّت كربلا قرار گرفتم شهادتگاه فرزندم حسين و ياران او را ديدم .
سوره كهف :
اين سوره ، يادآور سر مطهّر آن گرامى است كه بر فراز نيزه بيداداموى تلاوت قرآن مى كرد. زيد بن ارقم ، در كوفه از سر مقدّس آن گرامى شنيد كه اينگونه تلاوت قرآن مى كند:
اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ
آيا پنداشته اى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه هاى شگفت انگيز ما بوده اند؟
همينطور ديگران در شام شنيدند كه اين آيات را تلاوت مى كرد:
اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ امَنُوا بِرَبِّهِمْ
آنان جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما نيز بر هدايت آنان افزوديم .
دقّت در اين نكته كه آن گرامى بر فراز نيزه هاى بيداد اموى ، سوره كهف را تلاوت مى كرد، خود داراى حكمت است و تفكّرانگيز. همينگونه تلاوت آيه نخست در كوفه و آيه ديگر در شام ، بسيار حكيمانه و قابل تعمّق است .
سوره مريم :
در روايت زكريّاى پيامبر آمده است كه :
كهيعص
اشاره به كربلا و شهادت خاندان پيامبر و بيداد رژيم سياهكاراموى در مورد آنان است كه در بخش گذشته ، ترسيم شد.
و از امام سجّاد عليه السلام است كه در تفسير اين آيه شريفه كه مى فرمايد:
فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِه
پس مريم بدو باردار شد و او را به مكانى دورافتاده برد. فرمود:
مريم از دمشق خارج و به كربلا آمد و عيسى پيامبر را در آنجا به دنيا آورد و همان شب بازگشت .
سوره طه :
در اين سوره ، نيز تناسبها و شباهتهايى ميان قهرمان اين سوره موسى و حسين عليه السلام است . در اين مورد:
اِذْ رَا ناراً فَقالَ لاَِهْلِهِ
موسى هنگامى كه آتشى ديد و به خانواده خود گفت : درنگ كنيد كه من از دور آتشى مى بينم شايد براى شما قبسى بياورم ....
و حسين عليه السلام نيز در مدينه از سوى شهادتگاه خويش ‍ نورى را نگريست و به خاندان خويش گفت : به همراه من به سوى كوى دوست حركت كنيد.
و هنگامى كه در اين مورد از او سؤ ال شد، فرمود: اين فرمان خداست كه مى خواهد آنان را اسيرانى آزادى بخش ‍ بنگرد.
و نيز در سوره هاى ديگر قرآن نيز، تناسب و تشابه ويژه در مورد اوست به همين جهت است كه به هنگام هجرت از مدينه ، برخى آيات سوره مباركه قصص را قرائت مى كرد. و برخى ياران دلير و فداكارش ، آياتى از سوره مؤ من را در ميدان نبرد تلاوت مى كردند كه خواهد آمد و اينها نمونه هايى از شاهكار حسين عليه السلام بود كه با آيات قرآن ، مطابقت و تناسب داشت.
برداشتهايى در اين مورد از برخى سوره ها
1-  سوره هايى در قرآن كريم است كه با حروف مقطّعه آغاز مى گردد، در همه اين حروف ، نقش و اثرگذارى خاصّ و اشاره ها و زمزمه هاى ويژه اى به نامهاى خدا و اسرارى است كه جز پيامبر محبوب الهى ، كسى توان دريافت آنها را ندارد.
در پيكر مطهّر حسين عليه السلام نيز از اثر شمشيرهاى بيداد، حروف مقطّعه پديد آمد كه برخى دو حرفى ، برخى سه حرفى ، برخى يك حرفى ، برخى چهار حرفى و برخى پنج حرفى بود و هر كدام شكل خاصّى داشت .
در عالم عرفان و رضا و تسليم در برابر خدا، رمز و سرّ خاصّى ، كه براين رموز و اسرار تنها كسى راه يافت كه به اسرار و رموز حروف مقطّعه قرآن راه يافت ، به همين جهت بود كه همه پيكر مقدّس ‍ حسين عليه السلام را بوسه باران مى ساخت ، و گاه به اميرمؤ منان عليه السلام مى فرمود او را نگاهدارد تا جايگاه فرود شمشيرها و حروف مقطّعه را بوسه باران سازد و در همان شرايط سيلاب اشك امانش نمى داد.
2-  سوره هايى كه با تسبيح خدا آغاز مى گردد، در آنها مناسبت خاصّ ميان آيات سوره و آغاز آن ، از صفات الهى است كه خداوند از اين صفات به حسين عليه السلام ارزانى داشته است كه در بخش گذشته ، ترسيم شد.
3- در سوره مدّثّر كه با خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز مى گردد اشاراتى به آن حضرت است ، چرا كه مدّثّر پيامبر است و پيامبر از حسين است وحسين از پيامبر خدا.
سوره مزمّل :
اين سوره ، خطاب به پيامبر است و حسين و پيامبر عليهما السلام از يكديگرند و حسين عليه السلام است كه به هنگام حاكميّت سياه و گمراه اموى به خون مقدّسش غلطيد و حاكميّت بيداد شب تار را برطرف و نور حقّ را آشكار ساخت و ياران به خون غلطيده اش بسان ياران پيامبر بودند كه در روز اُحد، در مورد آنان فرمود:
آنان را به لباسهاى گلگونشان بپيچيد كه من گواه بر اينان هستم .
امّا براى ياران دلير و پراخلاص حسين عليه السلام لباسى هم نگذاشتند و آنان را به خون سرخ و جوشان پيچاندند.
4- آن سوره هاى قرآن ، كه با سوگند آغاز مى گردد، داراى محتوا و باطن و رموزى است كه منطبق بر آن حضرت و بر شرايط و شهادت وچهره و روح بزرگ و پيكر مطهّر و قلب پرتوان اوست ، همين گونه بر ياران فداكار و شرايط سخت آنان . براى نمونه به برخى اشاره مى رود:
سوره صافّات :
وَالصّافّاتِ صَفّاً
سوگند به آنانكه براى انجام فرمان خدا صف بسته اند!
سوگند به آنانكه مى رانند!
سوگند به آنانكه ذكر خدا را مى خوانند!
اين آيات منطبق بر حسين عليه السلام و ياران پاكباخته اوست ، بر صفهايشان براى پيكار با كفر و نفاق ، بر صفهايشان براى حمايت از حقّ، برصفهايشان براى نماز و صفهاى پيكرهاى به خاك و خون آغشته و صف سرهاى بريده و صفهايشان در دفن ، چرا كه در يك قبر دسته جمعى دفن شدند.
سوره فجر:
وَالْفَجْرِ # وَلَيالٍ عَشْرٍ
سوگند به سپيده صبح !
و سوگند به شبهاى دهگانه !
و سوگند به جفت و طاق !
و سوگند به شب ، چون روى به رفتن نهد!
حسين عليه السلام به نور هدايتش سپيده صبح است و در مصائب جانگدازش شبهاى دهگانه .
او و برادر قهرمانش شفع هستند.
هنگامى كه پس از شهادت همه ياران وفرزندان تنهامى ماند وتر است .
وتر موتور و روح آرامش يافته اى كه در آخر اين سوره مورد خطاب خداست ، روح بزرگ حسين است كه به سوى خدا باز مى گردد همانگونه كه در روايات آمده است .
سوره طور:
وَالطُّورِ # وَكِتابٍ مَسْطُورٍ الْمَسْجُورِ.
سوگند به كوه طور!
و سوگند به كتاب نگاشته شده !
در صفحه اى گشاده !
و سوگند به بيت المعمور!
و سوگند به اين سقف برافراشته !
و سوگند به اين درياى خروشان !
طبق روايت ، طور در آيه شريفه ، شهادتگاه حسين عليه السلام است از نظر ظاهرى و از نظر معنوى ، كتاب نگاشته شده پيكر شريف اوست .
بيت المعمور سر مقدّسش و درياى خروشان ميدان جهادش در روز عاشورا.
سوره نجم :
وَالنَّجْمِ اِذا هَوى
سوگند به آن ستاره آنگاه كه در افق نهان شد!
كه اشاره به چگونگى شهادت اوست .
سوره ضحى :
وَالضُّحى
سوگند به آغاز روز!
كه اشاره به نور چهره تابان يا نور ايمان كه به وسيله او نمايان گرديد.
سوره بروج :
وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ
سوگند به آسمان كه دارنده برجهاست !
كه اشاره به حسين عليه السلام است ، چرا كه او آسمانى است كه داراى برجهاى نهگانه ، بلكه برجهاى سيزدهگانه است .
سوره طارق :
وَالسَّماءِ وَالطّارِقِ
سوگند به آسمان و به آنچه در شب در آيد!
و تو چه دانى كه آنچه در شب در آيد چيست ؟
ستاره اى است درخشنده ، كه پرتو درخشان و روشنگرش از آسمانها مى درخشد.
حسين عليه السلام ستاره درخشنده اى است كه نور وجودش  تاريكيها و تيرگيهاى زمين و زمان را نيز مى شكافد و متلاشى و روشن مى كند.
سوره شمس :
وَالشَّمْسِ وَضُحيها
سوگند به خورشيد و روشنى چاشتگاهش !
و سوگند به ماه هنگامى كه از پى آن برآيد!
و سوگند به روز چون جهان را روشنى بخشد.
اين نيز اشاره به خورشيد چهره پرفروغ حسين عليه السلام است ، چرا كه خورشيد واقعى اوست .
نور خورشيد آسمانها، با پديد آمدن يك قطعه ابر بر رويش ‍ پوشيده مى شود، در حالى كه چهره درخشان خورشيد امامت به خاك و خون آغشته بود با اين وصف از نورش ذرّه اى كاسته نشده بود . و پيكرش در شبهاى سه گانه اى كه بر روى خاك مانده بود، همانند خورشيد مى درخشيد.
سوره مرسلات :
وَالْمُرْسَلاتِ عُرْفاً
سوگند به فرشتگانى كه پى در پى فرستاده مى شوند!
كه فرشتگان فرستاده شده در رابطه با اوست .
سوره نازعات :
وَالنّازِعاتِ غَرْقاً
كه اشاره به ارواح پاك آن حضرت و ياران پاكباخته اش ‍ مى باشد.
سوره ذاريات :
وَالذّارِياتِ ذَرْواً
سوگند به بادهاى سخت وزنده !
سوگند به ابرهاى گرانبار!
كه طبق برخى از تفاسير اين دو آيه ، بر جهاد ياران آن حضرت در كربلا منطبق است .
سوره تين :
وَالتّينِ وَالزَّيْتُونِ
سوگند به انجير و زيتون !
روايت است كه زيتون حسين عليه السلام است .
سوره عاديات :
وَالْعادِياتِ ضَبْحاً
سوگند به اسبان دونده اى كه نفس نفس مى زنند!
كه اشاره به مركبهاى آنان به هنگام دويدن در ميدان جهاد است .
سوره قيامت :
همه آياتش هماهنگ با رستاخيز خاندان پيامبر است كه روز عاشورا برپا شد. آن روز حادثه عظيم غمبارتر بود.
روز رستاخيز، روز كوبنده اى است كه دلهاى ، نيكان و بدان را مى كوبد.
روزى است كه زمين به سخت ترين لرزشهايش لرزانده مى شود.
روزى است كه آن فرو پوشنده اى كه در آن گفته مى شود: آيا داستان آن فروپوشنده به تو رسيده است ؟
به راستى آيا داستان آن به شما آمده است كه همه اينها در رستاخيز خاندان پيامبر در روز عاشورا به گونه اى تحقّق يافت .
سوره انشقاق :
اِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
چون آسمان شكافته شود.
سوره انفطار:
اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ
آنگاه كه آسمان بشكافد.
اشاره به هنگامى است كه شمشير بر فرق مباركش فرود آمد.
سوره تكوير:
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
آنگاه كه خورشيد بى فروغ گردد.
و آنگاه كه ستارگان فرو ريزند.
كه منطبق بر روز عاشوراست كه هم خورشيد گرفت و هم خورشيد فروزان امامت .
سوره قدر:
اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ
ما در شب قدر نازل كرديم ....
كه براى حسين عليه السلام فضائل شب قدر ثابت است كه در اين مورد بحث خواهيم كرد.
سوره اخلاص و توحيد:
حسين عليه السلام در ميدان زندگى ، توحيد و يكتاپرستى واقعى را آشكار ساخت و نشان داد كه قلب مقدّسش از همه اغيار خالى و تنها كانون عشق و ايمان به خداى يكتاست .
سوره كافرون :
حسين عليه السلام مسلك و آئين كافران و نفاق پيشگان را به عمل و سخن انكار كرد و از آنان بيزارى جست و گفت :
دين شما براى شما و دين من براى من .
سوره فلق و ناس :
و سرانجام مى رسيم به دو سوره آخر قرآن كه اين دو سوره ، طبق روايات از آن او و برادر گرانقدر اوست كه در پرتو اين دو سوره قرآن به خدا پناه داده شده اند.


نوشته شده در   پنجشنبه 13 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ