جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1389     |     کد : 4994

7:خشوع قلب و منشاء درونى گريه 2

7:خشوع قلب و منشاء درونى گريه 2

عنوان ششم : خشوع قلب و منشاء درونى گريه 2
قسم دوم
1- يك واقعيّت فطرى

نوع ديگر گريه ، همان گريه اى است كه انگيزه و دليل آن نامفهوم و ناشناخته است و اين نيز به چند گونه است :
1- حقيقت اين است كه هر خضوع و خشوع قلب و شكستگى دل وغم و اندوهى كه به انسان عارض مى گردد، بازگشتگاه همه ، حسين عليه السلام است كه در جاى خود خواهد آمد.
2- رقّت قلب بر آن حضرت يك واقعيّت فطرى و قطعى است كه خداوند انسانها را بدان اساس آفريده است ، با اين فرق كه دوستانش آگاهانه سوز دل خويش را بر او نثارمى كنند و دشمنانش بدون توجّه ، به گونه اى كه در اوج غفلت از حق ، حقايق را به زبان مى رانند و اين رقّت قلب فطرى را ناخواسته به زبان مى آورند، درست همانند فطرت خداجويى ، كه در عمق جان انسانها تعبيه شده است .
در اين مورد مى توان به گريه پليدترين دشمن او يزيد، اشاره كرد كه چگونه به هنگامى كه هند، سر مقدّس حسين عليه السلام را ديد و از شهادت او آگاه شد و ضجّه هاى جانخراش سر داد، يزيد نيز با او همكارى كرد، ونيز به گريه معاويه ، بر اميرمؤ منان عليه السلام مى توان اشاره كرد.
در طرح اين نوع گريه و رقّت قلب ، لازم نيست بگوييم بياييد بر كدامين مصيبت گريه كنيد، نه ! بلكه با قطع نظر از همه آنچه گذشت و با اين تصوّر كه نه ، حسين عليه السلام را مى شناسيد و نه با حقوق و همبستگى و صفات برجسته انسانى و بزرگى و بزرگ منشى او آشنا هستيد و با اين تصوّر كه گريه بر او، نه پاداشى دارد و نه اقتداى به ديگرى است .
آرى !تنها با مراجعه به فطرت خويش بينديشيد كه چه احساسى نسبت بدو داريد؟ آيا با نگرش بر فاجعه كربلا، دل شعله ور و قطرات اشك بدون اختيار بر گونه ها جارى مى گردد يا نه ؟
3-  نه تنها فطرت انسانى بدون اختيار متوجّه حسين عليه السلام مى گردد و سوز دل و قطرات اشك نثارش مى كند، بلكه گاه با وجود خوددارى ازهرنوع اظهار علاقه و پايمال ساختن نداى فطرت و تعمّد بر دشمنى لجوجانه و كينه توزانه با آن حضرت و تحريك نفس بر ايستادگى در برابر او، باز هم دل براى او شعله ور مى گردد و سيلاب اشك بر گونه ها،جارى .
نمونه بهت آور اين نوع گريه بر حسين عليه السلام گريه فرمانده كلّ سپاه اموى ، و گريه عناصر سنگدل و شقاوت پيشه اى چون خولى و اخنس ، رباينده گوشواره دختر خردسالش ‍ فاطمه و گريه همه سپاه اموى است كه با وجود تلاش در جهت كينه جويى و دشمنى با آن حضرت و با وجود ناسازگارى ماءموريّت شوم آنان با ابراز محبّت و نشان دادن تمايل به سوى او و با وجود تلاش در خوددارى از رقّت قلب و گريه بر او، باز هم شرايطى براى آنان پيش مى آمد و وضعيّتى دست مى داد كه همان حالت فطرى مورد اشاره ، بر همه موانع حتّى به شقاوت و پليدى درونى و كفر و نفاقشان غلبه مى كرد و ناخواسته بر او سوز دل و قطرات اشك نثار مى كردند و بر كرامت و شهامت و روح بلندش ‍ تحسين مى نمودند.
براى شناخت اين حالت غمبار و گريه آور، شما خود را در صدد دشمنى با كسى تصوّر كنيد و از هر نوع مهرورزى بدو خوددارى ورزيد و در همان حال نمونه بيدادگرى و قساوتى را كه در حقّ حسين عليه السلام روا داشتند، در مورد دشمن مورد اشاره خود بشنويد، خواهيد ديد كه ناخواسته رقّت قلب بر شما غلبه مى كند و سيلاب اشك ، شما را امان نخواهد داد.
اينك ، ما به برخى از وحشيگريهايى كه در مورد او روا داشتند اشاره مى كنيم و از شما براى سوگوارى و گريه بر او هم دعوت نمى كنيم بلكه تقاضا مى كنيم كه از مهرورزيدن بدو هم به شدّت خوددارى ورزيد و سرسختانه در برابر سوز دل و جريان اشك ديدگانتان شكيبايى پيشه سازيد. با اين وصف بنگريد كه آيا مى توانيد از نثار اشك و مهر و درود و تحسين بر او خوددارى كنيد؟
براى نمونه :
1- شما شرايط قهرمان بزرگى را در نظر بگيريد كه در ميدان نبرد نابرابر با يكهزاروپانصد زخم كارى بر پيكر و با سر شكافته ، ايستاده است ، ظاهر و برون قلبش به ضرب گلوله هاى ستم ، چاك خورده و درونش از نگرش بر خاندان محاصره شده اش . به ظاهر قلبش از تشنگى شعله ور است و به واقع از جدايى و ترك عزيزانش در آن شرايط سخت .
و در همان وضعيّت كه براى رفع عطش آبى مى خواهد با شمشير بر گلويش مى زنند.
آيا مى توان با شنيدن اين فاجعه غمبار، از گريه خوددارى كرد؟ فرمانده كلّ سپاه يزيد با ديدن اين منظره دلخراش به قدرى بى اختيار گريست كه قطرات اشك ، موهاى صورتش را تر كرد.
2- شرايط غمبار ديگر اين بود كه بانوان حرم و خاندان وحى را با سرهاى نورانى مردانشان به بارگاه ستم اموى وارد كردند، سرها را در برابر ديدگان يزيد نهادند و زنان و دختران را بسان شيرهاى به زنجير كشيده شده در برابر او نگاه داشتند؛ منظره شوم و شرم آورى پديد آمد، به گونه اى كه رقّت قلب بر قساوت پيشه اى چون يزيد غالب شد و گفت :
خداى روى پسر مرجانه را زشت گرداند.


2- منشاء برونى گريه و رقّت قلب
1-  ديدن شبح و سايه او در عالم اشباح و سايه ها
ديدن شبح و سايه او پيش از تولّد و ديدن او در عالم قدس ، اين جريان براى آدم عليه السلام در عالم ذرّ اتفاق افتاد، خداوند فاجعه جانسوز كربلا را براى او ترسيم كرد و او بر اين مصيبت جانسوز گريست . و ابراهيم هنگام ديدن ملكوت آسمانها، وجود گرانقدر پنج نور مقدّس را در عالم پيش از آفرينش در زير عرش نگريست كه نظاره پنجمين آنان ، او را گرياند.
2-  شنيدن نام مقدّس
شنيدن نام حضرت نيز گريه آور است و هر انسان باايمانى را گريان مى سازد، همانگونه كه خودش فرمود كه :
نزد هيچ انسان باايمانى نام و ياد من برده نمى شود، جز اينكه مى گريد و بر مصيبتهاى من اندوهگين مى گردد.
3-  به زبان آوردن نام مقدّس
به زبان آوردن نام حضرت نيز رقّت قلب ايجاد مى كند، همانگونه كه آدم و زكريّا گفتند:
با نام مقدّس حسين عليه السلام سيلاب اشكمان جارى وقلبمان مى شكند.
4-  نظاره بر حضرت
نظاره بر او نيز همين گونه است . نياى بزرگوارش نخستين بار كه پس از ولادتش بر او نگريست اشك از ديدگانش جارى شد،  همين گونه در ديدارهاى پس از آن ، پدرش به هنگام نظاره بر او مى گريست و مى فرمود:
ياعبرة كلّ مؤ من
پرسيد: من پدرجان ؟!
فرمود: آرى پسرم ! شما.
پس آيا شما به او نمى نگريد؟ اگر شما به او نظاره نكنيد، او به شما خواهد نگريست .
در روايت است كه : آن حضرت بر سمت راست عرش ايستاده و به قتلگاه و زائران و كسانى كه بر او گريه و سوگوارى مى كنند، نظر محبّت مى كند. و اينكه مسافت دور و خانه ها و ديوارها مانع ديد و نگرش او نمى گردند، هيچ جاى شگفت ندارد.
5- نظاره بر قبر شريف
نگاه كردن بر قبر او نيز حزن انگيز است ، امام صادق عليه السلام فرمود:
حسين عليه السلام غريب و در غربت است ، هر كس او را زيارت كند بر او مى گريد و كسى كه او را زيارت نكرده باشد با ياد و نام او اندوهگين مى گردد.
هر كس در پهن دشت كربلا به قبر شريف او و فرزندش در كنارش ‍ نظر افكند، قلبش از مهر و عشق او لبريز مى گردد و هر كسى قبر شريفش را نديده باشد، قلبش بر او شعله ور مى گردد.
آرى ! او غريبانه و مظلومانه و شهامتمندانه به شهادت رسيد، نه دوستى پر مهر نزد او بود و نه كسى از بستگان و خاندانش .
آيا قبر شريف او را مى نگريد؟ قبر او در همه جا و در هر سرزمين و شهر و ديارى است و هر كجا را بنگريد، كربلاى حسين است .
6- بوسه زدن بر حضرت
بوسه زدن بر حسين عليه السلام و دست رساندن بر بدن مقدّس او نيز انگيزه اش گريه بود. اين مطلب در مورد نياى بزرگش در موارد خاصّى تحقّق يافت .
پيامبر گلوگاه حسين عليه السلام را مى بوسيد و مى گريست . بالاى قلبش را بوسه باران مى ساخت و اشك مى ريخت ؛ همين گونه پيشانى بلند و دندانهاى زيبا و ديگر اعضاى بدنش را مى بوسيد و گريه مى كرد. خود حسين عليه السلام علّت گريه را پرسيد. فرمود:
جاى شمشيرهايى را كه در راه حقّ و عدالت بر جان خواهى خريد مى بوسم و گريه مى كنم .
آرى ! اگر حسين عليه السلام از پيامبر دليل گريه اش را به هنگام بوسه زدن برلب و دندانش مى پرسيد، مى فرمود:
جاى چوب خيزران و لبانى را بوسه مى زنم كه ابن زياد به هنگام ديدن آنها شادمانى مى كند.
و اگر دليل بوسيدن بالاى قلبش را مى پرسيد، مى فرمود:
جايگاه فرود تير سه شاخه را مى بوسم .
آرى ! پيامبر مى بوسيد و مى گريست ، امّا خواهرش زينب عليها السلام نيز آمد و خواست تا همان نقاطى را كه پيامبر بوسه باران مى كرد ببوسد؛ امّا نتوانست چرا كه همه اعضاى بدن پاره پاره بود؛ بويژه اگر آمدنش پس از پايمال شدن پيكر پاكش زير سم اسبها بود، بلكه اگر پيش از آن هم آمده باشد بر اثر ضربات كوبنده تيرها و شمشيرها و نيزه ها هم ، بدن مقدّسش قطعه قطعه شده بود و جاى سالمى براى بوسيدن خواهرش نبود. همانگونه كه خود پيش از شهادت پيش بينى كرده و فرموده بود كه :
كانّى باءوصال تتقطّعها عسلان الفلوات
گويا با چشم خود مى بينم كه درندگان بيابانها در سرزمينى ميان نواويس و كربلا، اعضاى پيكرم را قطعه قطعه مى كنند ....
و گويا به همين جهت هم از زبان خواهرش گفته اند:
خاك عالم بسرم كز اثر تير و سنان آرى ! خواهر قهرمانش نقطه اى از پيكر برادر را بوسيد كه پيامبر نبوسيده بود، او گلوى بريده و رگهاى قطع شده اى را از درون بوسيد كه پيامبر تنها برون آن را بوسيده بود، به همين جهت هنگامى كه لب بر گلوى بريده برادر نهاد از پرده دل فرياد كشيد و خطاب به پيامبرصلى الله عليه و آله گفت :
اى نياى بزرگ ! اين حسين عزيز توست كه با بدن قطعه قطعه بر ريگهاى تفتيده نينوا افتاده است . اين حسين عزيز توست كه سر مقدّسش را از قفا بريده اند.
امّا اينكه اين خواهر قهرمان از كجا دريافت كه سر برادر از قفا بريده شده است ، جوابهايى داده شده است :
1- نخست اينكه به هنگام شهادت برادر حاضر بود و خود نظاره گر صحنه . امّا از روايات ، خلاف آن دريافت مى گردد؛ چرا كه برخى روايات ، نشانگر آن هستند كه حسين عليه السلام به خواهرش دستور بازگشت به خيمه ها را داد.
- ديگر اينكه از كسانى كه حاضر بودند شنيده است ، كه اين هم درست به نظر نمى رسد.
3- جواب درست اين است كه آن بانوى بزرگ ، هنگامى كه با پيكر به خون آغشته برادر روبرو شد و او را مشاهده كرد كه بر چهره ، به خاك افتاده است ، دريافت كه سر مقدّس او را از قفا بريده اند. و اينگونه كشتن ناجوانمردانه و قساوت بار و بردن لباس و برهنه ساختن پيكر مقدّسش ، غم جانكاه او را از اصل شهادت برادر، سهمگينتر ساخت ؛ به همين جهت بود كه مصيبت شهادت او را به نياى كبيرش گزارش كرد و ندا داد كه : اين حسين عزيز توست كه سرش را از قفا بريده اند.
7-  انتساب به او
نسبت دادن چيز يا كسى به آن حضرت نيز حزن انگيز و گريه آور است . به هنگام ساختن كشتى نوح ، جبرئيل ميخهايى را كه هر كدام به نام پيامبرى بود، براى حضرت نوح آورد تا در ساختن كشتى به كار گيرد وپنج ميخ ديگر براى پيشاپيش كشتى آورد كه پنجمين آنها به نام حسين عليه السلام بود.
نوح ، نخستين آنها را به نام پيامبر صلى الله عليه و آله دريافت كرد كه با درخشش خاصّى همراه بود و همينطور ميخهايى كه به نام على و فاطمه و حسن عليهم السلام بود؛ امّا هنگامى كه پنجمين ميخ را به دست گرفت از آن خون جريان يافت و دستش بدان آغشته شد كه جبرئيل گفت :
اين ميخ به نام مقدّس حسين است .
آرى ! هنگامى كه فلزّى با انتساب بدو گلگون مى گردد، اينك اگر اين قلبها، حسينى باشند، چگونه خونين نمى شوند؟
شگفت تر از اين ، اينكه وسايل شادمانى و سرور، با انتساب به او حزن انگيز و اندوهبار مى گردد.
براى نمونه :
حوريه ويژه آن حضرت در بهشت با اينكه آنجا سراى غم و اندوه نيست ، گريان است . عيد و لباس جديد عيدش ، بازى شادمانه دوران كودكيش ، غذا خوردن و آب نوشيدنش ، دلاورى و پيروزيش در ميدان نبرد، دوران جنين و ولادت ، و جشن تولّدش ، همه اينها براى نياى بزرگ و گرانمايه اش حزن انگيز و گريه آور بود.
8- فرا رسيدن ماه او
فرا رسيدن ماه محرّم كه ماه اوست ، با موجى از غم و اندوه همراه است و قلوب دوستانش را لبريز از اندوهى جانكاه مى سازد.
آيا اثر گذارى ماه او را نمى نگرى كه چگونه نوشيدن آب را هم ، بر كسانى كه به مقام والا و هدفهاى بلند او عارف اند، گلوگيرمى سازد؟
9-  شهادتگاه او
ورود به قربانگاه و سرزمين او نيز، حزن انگيز است .
اين واقعيّت براى پيام آورانى كه بدان سرزمين وارد شده اند، پيش ‍ آمده است در روايت است كه : همه پيامبران ، كربلا را زيارت كرده اند.
و نيز به اين سرزمين مقدّس خطاب شده است كه : شهادتگاه ماه نورافشان ، در خاك توست .
آرى ! هر پيامبرى به هنگام ورود به اين سرزمين پر راز و رمز، دچار دلشكستگى و تنگى سينه و غم و اندوه مى گشت ، از پروردگارش دليل آن را جويا مى شد كه ، وحى فرامى رسيد كه:
اينجا سرزمين كربلا و شهادتگاه حسين خواهد بود.
خاندان آن حضرت نيز با ورود به اين سرزمين و فرود در آنجا و افكندن رحل اقامت اندوهگين شدند، خواهرش گفت :
برادر جان ! اينجا بيابانى غمبار و هراس انگيز است !!
فرمود: پدرم در اين سرزمين به خواب رفت و گريان بيدار شد و گفت :
در خواب ديدم كه فرزندم حسين در دريايى از خون شناور است .
آنگاه به من فرمود:
پسرم ! هنگامى كه آن فاجعه عظيم در اينجا رخ دهد، چگونه خواهى بود؟
10-  نام كربلا
شنيدن نام شهادتگاه او نيز، غمبار است .
خود آن گرامى ، هنگامى كه وارد آن سرزمين شد و از نامش پرسيد با نامهاى متعدّدى روبه رو شد، تا سرانجام گفتند: نام ديگر اين سرزمين كربلاست .
اينجا بود كه چشمانش غرق در اشك شد و فرمود:
بار خدايا! از اندوه و بلا به تو پناه مى برم .
آنگاه فرمود: اينجا جايگاه فرود و محل اقامت ماست . در اين سرزمين است كه خون ما را مى ريزند و كودكانمان را سر مى برند.
در اين جاست كه خون من به زمين ريخته مى شود و خاندانم به اسارت مى روند.
در اين جاست كه قهرمانان حرّيت و عدالت را به خاك و خون مى كشند و فرومايگان ، آزادگان خداجو را به بردگى مى كشند.
حطّوا الرحال بها ياقوم و انصرفوا
هان اى قوم ! بارها را بر زمين گذاريد و از من دور شويد كه من ديگر از اين سرزمين كوچ نخواهم داشت .
11- در راه حقّ و عدالت
نوشيدن آب سرد و گوارا نيز، يادآور نام حسين عليه السلام و هميشه براى امام صادق عليه السلام حزن انگيز بود.
مردى به نام داوود رقّى آورده است كه در محضر آن حضرت بودم كه آب نوشيد و ديدگانش غرق در اشك شد و فرمود: چقدر نام و ياد و مصائب حسين در زندگى غمبار و گلوگير است .
آنگاه فرمود:
من آب سرد و گوارايى را نمى نوشم ، جز اينكه او را به ياد مى آورم .
و از خود حسين عليه السلام است كه فرمود:
شيعيان من ! هرگاه آب گوارايى نوشيديد بر بيدادى كه در راه حقّ و عدالت بر ما رفت ، بينديشيد.
12-  تربت پاك او
بوييدن تربت پاك آن حضرت نيز، حزن انگيز است و نياى بزرگش ‍ را مى گرياند.
اميرمؤ منان عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و چشمانش را اشكبار ديد، علّت آن را پرسيد و گفت : پدر و مادرم به قربانت ! چرا چشمانت اشكبار است ؟ آيا كسى شما را ناراحت ساخته است ؟
فرمود: نه ! بلكه جبرئيل نزدم آمد و خبر داد كه فرزندم حسين را در ساحل فرات كه نامش كربلاست ، به شهادت خواهند رساند.
از من پرسيد: آيا مى خواهيد شما را با بوى عطرآگين تربت او آشناسازم ؟
گفتم : آرى !
او از همين جا دست برد و مشتى از تربت او را برايم آورد كه ديگر اشك ديدگانم امانم نداد.
حضرت رضا عليه السلام نيز اينگونه بود.
مردى به نام ابى بكّار آورده است كه :
من كربلا را زيارت كردم و از بالاى سر، خاك سرخ رنگى برداشتم و هنگام شرفيابى به محضر هشتمين امام معصوم عليه السلام آن تربت مقدّس را بدو هديه كردم . آن را گرفت و بوييد و گريست تا جايى كه قطرات اشك از ديدگانش فرو ريخت . آنگاه فرمود: اين تربت نياى شهيدم حسين عليه السلام است .
13-  در خاطره ها
شنيدن مصيبت شهيد و غريب و مظلوم نيز حزن انگيز است ؛ چرا كه شهادت و مظلوميّت و فداكارى بى نظير حسين عليه السلام را در خاطره ها تجديد مى كند. از خود آن گرامى است كه فرمود:
او سمعتم بشهيد او غريب ، فاندبونى
اگر نام شهيد يا غريب يا مظلومى را شنيديد، بر من ندبه كنيد.
14- مصائب او
شنيدن مصيبت خود آن حضرت يا تصوير آن در ذهن يا تفكّر و انديشه در مورد آن نيز، ضمن درسهاى بى نظير و انسانسازى كه براى حق طلبان دارد، با موجى از اندوه همراه است .
البتّه اثر گذارى اين مصائب در افراد مختلف است ، چرا كه سليقه ها و دلها و انديشه ها، گوناگونند.


نوشته شده در   چهارشنبه 12 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ