جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 5 آذر 1390     |     کد : 4983

مدخل (ى) ؛ يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك و ...

مدخل (ى) ؛ يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك و ...

مدخل (ى) ؛ يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك و ...
مدخل (ى) ؛ يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك و ... - يا حسين عليه السّلام
- سوزناكترين ناله برخاسته از ژرفاى جان ، كه شيعه كربلايى با آن ندا، سيدالشهدا را صدا مى زند، ندايى كه قلبهاى عاشق حسين عليه السّلام را به هم متّصل مى كند و حسينيان را زير خيمه ((ذكر)) گرد مى آورد. شعارى كه بر پرچم عزاداران محرّم ، بر پيشانى رزمندگان اسلام ، بر لبهاى نوحه سرايان عاشورا مى درخشد و مى شكفد. نداى شوق آميزى كه صحابى بزرگوار، جابربن عبداللّه انصارى ، وقتى همراه عطيّه بر سر تربت حسين عليه السّلام آمد و بيهوش شد، چون عطيّه آب به صورتش پاشيد و به هوش ‍ آمد، سه بار گفت : ((يا حسين ! يا حسين ! يا حسين !)) آنگاه گفت : ((اَحَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ؟)) آيا دوست ، پاسخ دوستش را نمى دهد؟ و سپس به زيارت اباعبداللّه عليه السّلام پرداخت .
ياد حسين ، هنگام آب نوشيدن
شهادت تشنه كامانه امام حسين عليه السّلام ، چنان داغ و غم سنگينى بر دلها نهاده است كه مى سزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا، از لبهاى عطشان آن حضرت ، ياد شود، چرا كه آب ، ياد آور آن عاشوراى عطش ريز و آن كامهاى تشنه عاشورائيان شهيد است . امام صادق عليه السّلام فرمود: ((من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر آنكه حسين بن على را به ياد مى آوردم )) و نيز فرمود: ((ما مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الماءَ فَذَكَرَ الحُسَيْنَ وَ لَعَنَ قاتِلَهُ اِلاّ كُتِبَ لَهُ مِاءَةُ اَلف حَسَنَةٌ وَحُطّ عَنهُ مِاءَةُالف سَيِّئَةٌ))(1438) هركه آب بنوشد وحسين عليه السّلام را ياد كند و قاتل او را لعن نمايد، براى او هزار حسنه نوشته مى شود و هزار گناه از او محو مى گردد. از اين رو، شيعه ، هنگام نوشيدن آب ، بر حسين بن على سلام مى دهد و مى گويد: سلام بر لب تشنه ات ، يا حسين ، سلام اللّه على الحسين و اصحابه . نيز در سقاخانه ها و منبعهاى آب خنك ، در تابستان و در ايام محرّم ، مى نويسند: ((آبى بنوش ‍ و لعنت حق بر يزيد كن )) يا ((بنوش به ياد لبهاى تشنه حسين )). از زبان خود سيدالشهدا هم نقل شده كه فرمود:
شيعَتى ما اِنْ شَرِبْتُم عَذْبَ ماءٍ فَاذْكُرُونى
اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُونى (1439)
امام سجاد عليه السّلام نيز سالهاى سال ، از شهادت پدر با لب تشنه ياد مى كرد و مى گريست و هرگاه هنگام افطار غذا مى آوردند يا نگاهش به آب مى افتاد، مى گريست و به ياد شهادت امام به حالت گرسنه و تشنه مى فرمود: ((قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ جائِعا، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ عَطْشانا))(1440) و نيز هرگاه قصّابى را مى ديد كه مى خواهد گوسفندى سر ببرد، مى گفت آبش بدهيد، پدرم را با لب تشنه سر بريدند. اين ياد كرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين عليه السّلام با لب تشنه ، احياى خاطره آن روز پرحادثه است .
يا دَهرُ اُفٍّ لك ...
آغاز اشعارى است كه امام حسين عليه السّلام آنها را مكرّر بر زبان جارى كرد. امام سجاد عليه السّلام كه در كربلا بيمار بود و در خيمه ، حضرت زينب او را پرستارى مى كرد، اينها را شنيد، فهميد كه خبر از شهادت مى دهد. گريست . زينب هم شنيد و گريه كرد. امام حسين عليه السّلام او را دلدارى داد و به بردبارى سفارش كرد.(1441) مضمون اين اشعار، شكوه از روزگار بى وفاست كه هر صبح و شام ، دوستان و همراهان را مى برد و اين راه و فرجام براى همگان است :
يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِن خَليلٍ
كَم لَكَ بِالا شراقِ وَ الا صيلِ
مِن صاحِبٍ اَوْطالِبٍ قَتيلٍ
وَ الدَّهرُ لا يَقْنَعُ بِالبَديلِ
وَ اِنَّمَا الا مرُ اِلَى الجَليلِ
وَ كُلُّ حَي سالكٌ سَبيلى
ياد يحيى عليه السّلام
ميان ماجراى شهادت امام حسين عليه السّلام و برخى پيامبران ، شباهتهايى وجود دارد. از جمله ميان آن حضرت و حضرت يحيى بن زكريّا، سر يحيى را در طشت طلا نهاده ، نزد زن بدكاره اى هديه فرستادند.(1442) سر سيدالشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيد فرستادند، آن هم در طشت طلا. خداوند به انتقام خون يحيى ، بُخت النّصر را بر آن قوم مسلّط ساخت كه هفتاد هزار از آنان را كشت .(1443) خداوند به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله وحى فرمود: در مقابل قتل يحيى هفتاد هزار را كشتم ، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم كشت .(1444) آنگونه كه سر يحيى را در طشت نهادند، حسين بن على را هم در كربلا ذبح كردند.(1445) شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زكريّا بود كه سيدالشهدا در مسير كربلا، در هر منزلى كه فرود مى آمد يا از آن كوچ مى كرد، از يحيى بن زكريّا ياد مى كرد و روزى هم فرمود: از خوارى و پستى دنيا همين بس كه سر يحياى پيامبر، به يكى از زنان زناكار بنى اسرائيل هديه مى شود!(1446)
يا فتح يا شهادت
در فرهنگ عاشورا، هم شهادت ((فتح )) محسوب مى شود، و هم فتح ، فراتر از پيروزى نظامى است . بر اساس آموزش قرآنىِ ((اِحْدَى الحُسنَيين ))، (يكى از دو خوبى ) مجاهدان راه خدا چه بكشند و چه كشته شوند، پيروزند و پيروزى در سايه عمل به تكليف است . شوق شهادت در اباعبداللّه عليه السّلام چنان بود كه به فرموده امام باقر عليه السّلام روز عاشورا، نصرت الهى براى آن حضرت نازل شد و ميان زمين و آسمان بود. حسين بن على را مخيّر كردند كه پيروز شود يا شهيد گردد. وى شهادت و ديدار الهى را ترجيح داد: ((لَمّا نَزَل النَّصرُ عَلَى الحُسَينِبن عَلِىّ حَتّى كانَ بينَ السَّماءِ وَ الا رضِ ثُمَّ خُيِّرَ: النَّصرُ اَوْ لِقاءُاللّه ، فَاخْتارَ لِقاءَاللّه )).(1447) آن حضرت ، كشته شدن را هم پيروزى مى دانست ، چون هم به رستگارى ابدى مى رسيد، هم دين را زنده مى كرد. امام حسين عليه السّلام خود فرمود: ((اَما وَاللّهِ اِنّى لاََرْجُو اَنْ يَكونَ خَيرا ما ارادَ اللّهُ بِنا، قُتِلْنا اَم ظَفَرْنا))(1448) به خدا سوگند، اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد. ((خير)) باشد، چه كشته شويم ، چه پيروز گرديم !
گر چه از داغ لاله مى سوزيم
ما همان سر بلند ديروزيم
چون به تكليف خود عمل كرديم
روز فتح و شكست ، پيروزيم (1449)
امام خمينى ((ره )) فرمود: ((من اميدوارم به فوز ((اِحْدَى الحُسنَيَيْنِ)) نائل شوم ، يا پيشرفت مقصود و اقامه عدل و حق ، يا شهادت در راه آنكه حقّ است .))(1450)
يالَثاراتِ الحسين عليه السّلام
نداى خونخواهى حسين عليه السّلام . اين جمله ، شعار ياوران حسين عليه السّلام و شعار فرشتگانى است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان عليه السّلام مى مانند.(1451) نيز، شعار حضرت مهدى عليه السّلام است ، هنگام قيام براى انتقام خون شهداى كربلا.(1452) همچنين شعار ياوران شهادت طلب امام زمان عليه السّلام كه آرزوى مرگ در راه خدا دارند ((شِعارُهُم : يالَثاراتِ الحُسَين )).(1453) در نهضت توّابين به رهبرى سليمان بن صرد نيز كه در سال 65 هجرى در كوفه قيام كردند، شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود. در برخى نقلها ((يا اَهلَ ثاراتِ الحُسَين )) آمده است .(1454)
نيز((يالثارات الحسين )) نام نشريه اى است كه به همّت جمعى از نيروهاى بسيجى و حزب اللهى و دردمند، با انگيزه دفاع از ارزشهاى انقلاب اسلامى ، از سال 1373 شمسى منتشر مى شود و افشاگر برخى از برنامه هاى تهاجم فرهنگى غرب ، عليه اسلام و انقلاب و مروّجان فرهنگ تسامح و تساهل و فساد و ابتذال در جامعه ماست .
يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك
آرزوى رستگار شدن و رسيدن به فوز و فيض شهادت در ركاب ولىّ خدا، براى كسانى كه در معركه كربلا نبوده اند، آرزوى شيرينى است . شهادت را رستگارى دانستن و آرزومندى براى درك آن فيض ، هم خطّى با سيدالشهدا عليه السّلام است . اين آرزو در زيارتنامه هاى آن حضرت با عبارتهاى مختلفى بيان شده است . از قبيل : ((فُزْتُمْ وَاللّهِ فَلَيْتَ اَنّى مَعَكُم فَاءَفُوزَ فَوْزا عَظيما))،(1455) ((يا لَيْتَنى كُنتُ مَعَكُم فَاءَفُوزَ فَوزا عَظيما))،(1456) ((فَيا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَكُم فَاءفُوزَ مَعَكُم )).(1457) جلوه اين آرمان والا، در هر عصرى مى تواند آشكار شود، چرا كه وقتى هر روز عاشورا و همه جا كربلا باشد و خط جهاد و شهادت به روى پيروان حق گشوده باشد، صداقت زائر در اين ادّعا، در جبهه هاى نبردش با ستمگران ديده مى شود و اين آرزو به عمل مى رسد. نمونه آن در جبهه هاى دفاع مقدس در جمهورى اسلامى مكرّر ديده شد.
آنان كه عمرى خطاب به مولايشان ((يا لَيْتَنا كُنّا مَعَكُم ...)) (كاش ما هم با شما بوديم ) گفته و بر غربت و تنهايى و مظلوميّت حسين عليه السّلام گريسته بودند، وقتى كربلاى جبهه هاى حق ، براى حسين زمان ناصر و ياور مى طلبيد، به ميدانهاى رزم شتافتند و جان فدا كردند و نشان دادند كه اگر در عاشورا هم بودند، همچون اصحاب شهيد آن امام ، عاشقانه جان نثار مى كردند. جمله ((يا لَيتَنا...)) هم اعلام موضع و جانبدارى از برنامه و حركت عاشورايى شهداى كربلاست ، هم اعلام آمادگى براى حضور در كربلاهاى مكرّر تاريخ . شعار شهادت طلبان است و آرزوى وارستگان از تعلّقات دنيوى . چرا كه نوع شهادتى كه حسين عليه السّلام و اصحابش در كربلا پذيرا شدند، غبطه همه انسانهاى آزاده در دورانهاست . در حديث مفصّل امام رضا عليه السّلام خطاب به ريّان بن شبيب آمده است : ((يارَيّانُ! اِنْ سَرَّكَ اَنْ يَكونَ لَكَ مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما لِمَنِ استَشْهَدَ مَعَ الحُسَين عليه السّلام فَقُلْ مَتى م ا ذَكَرْتَهُ: يالَيْتَنى كُنتُ مَعَهُمْ فَاءَفُوزَ مَعَهُم فَوْزا عَظيما))(1458) . اگر دوست دارى كه ثواب شهيدان كربلا را داشته باشى ، هرگاه به ياد آن حادثه افتادى بگو: كاش من نيز با آنان بودم و با آنان به رستگارى بزرگ مى رسيدم . اين آرزو، نشان دهنده زمينه تفكرات عاشورايى در دل انسان است و چه بسا آرزو، انسان را به عمل و اقدام بكشاند.
يا مبرور
شعار طايفه ((ازد)) در كوفه بود. هنگامى كه عبداللّه عفيف ازدى در مجلس ((ابن زياد)) نسبت به جنايت او در كشتن حسين عليه السّلام اعتراض كرد و ابن زياد فرمان داد كه ((بگيريد!))، عبداللّه عفيف شعار ((يا مبرور)) سر داد و گروهى از طايفه ازد گرد آمده و او را از مجلس بيرون بردند.(1459) معناى آن ((نيكى شده )) و حمايت شده است .


يا مَنْصُورُ، اَمِتْ
شعار هواداران مسلم بن عقيل در كوفه بود. پس از دستگير شدن هانى و فاش شدن محلّ اختفاى حضرت مسلم بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد. نوحه خوانى در خانه هانى برپاشد و زنانى از طايفه مراد، ندبه كنان و سوگوارى كنان آنجا گرد آمدند. پس از اين حادثه ، مسلم بن عقيل شعار و نداى ((يا منصور)) سر داد. به نقلى چهار هزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد ((يا منصور اَمِتْ))، گرد او جمع شدند و كاخ ابن زياد را محاصره كردند. ولى بتدريج ، از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند.(1460) اين جمله ، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود. معنايش اينست : اى يارى شده ! بميران . اين نوعى پيشگويى و فال نيك به مرگ دشمن بود. چون در شب حركت كردند، اين جمله را شعار خود ساختند تا در تاريكى يكديگر را بشناسند.(1461)
يحيى بن سعيد
سر كرده گروهى كه مى خواستند امام حسين عليه السّلام را از خروج از مكه و عزيمت به سوى عراق ، باز دارند. عمروبن سعيدبن عاص ، والى مكّه كه اميرالحاج در آن سال نيز بود، ماءموريت داشت كه اگر بتواند، حسين عليه السّلام را ترور كند. از اين رو نمى خواست با بيرون رفتن حسين عليه السّلام از مكّه ، توطئه خنثى شود. يحيى بن سعيد را همراه جمعى از سپاه فرستاد تا به زور مانع عزيمت سيدالشهدا عليه السّلام شوند. امّا امام و اصحابش ، مقاومت كردند و كار به برخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيى در انجام ماءموريت ناكام ماند. يحيى و عمرو، برادر بودند.(1462)
يحيى بن سليم مازنى
از شهداى كربلاست . رجز او هنگام نبرد چنين بود:
لاََضْرِبَنَّ القَومَ ضَربا فَيْصَلا
ضَربا شَديدا فِى العَدا مُعَجَّلا
لا عاجِزا فيها وَ لا مُوَلْوِلاً
وَ لا اَخافُ اليَوْمَ مَوْتا مُقْبِلا(1463)
كه هم روح حماسى و سلحشورى او را مى رساند و هم استقبال از شهادت را.
يزيدبن ثُبيط(ثبيت ) عبدى
از شهداى كربلاست . وى از شيعيان اهل بيت و از اصحاب ابوالا سود دوئلى و از اشراف قبيله خود بود. وى ده پسر داشت . پس از دريافت نامه سيدالشهدا عليه السّلام كه خطاب به اهل بصره نوشته بود، همراه دو پسرش عبداللّه و عبيداللّه از بصره آمدند و به علّت بسته بودن راهها با پيمودن بيراهه ها، در مكّه خود را به امام حسين عليه السّلام رسانده ، به كاروان او پيوستند. روز عاشورا پسرانش در حمله اوّل و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسيدند.(1464) نام هر سه در زيارت ((ناحيه مقدسه )) آمده است . نام او يزيد بن نبيط، بدربن رقيد، بدربن رقيط هم ضبط شده است .(1465)
يزيدبن حُصين همْدانى
يكى از ياران شجاع ، بزرگوار و پارساى امام حسين عليه السّلام كه روز عاشورا وقتى تشنگى بر امام و يارانش غلبه كرد، از امام اجازه خواست تا با كوفيان و عمر سعد صحبت كند. امام اجازه داد. وى نسبت به جلوگيرى از استفاده امام از آب فرات با آنان صحبت و به آنان اعتراض كرد. امّا به او پاسخ نامناسب دادند. بى نتيجه برگشت . آنگاه امام ، درباره سپاه دشمن فرمود: شيطان بر آنان چيره گشته است و حزب شيطان زيان كارانند.(1466) او در كوفه با مسلم بن عقيل نيز بيعت كرده بود و پس از شهادت مسلم ، از كوفه خارج شد و به امام حسين عليه السّلام پيوست .(1467)
يزيدبن زياد
از شهداى كربلاست . نام كاملش يزيدبن زيادبن مهاصر (مهاجر) كندى ، معروف به ((ابوالشعثاء كِندى )) از رجال نامى و از دلاوران و تيراندازان ماهر كوفه بود كه همراه سپاه عمر سعد از كوفه خارج شد ولى به حسين بن على عليهما السّلام پيوست . برخى هم گفته اند پيش از رسيدن سپاه حرّ به امام حسين عليه السّلام وى به امام حسين عليه السّلام پيوسته و همراه او شده بود. پيش روى امام حسين ، صد تير به سوى دشمن افكند كه تنها پنج تير بر زمين افتاد. با هر تيرى كه مى انداخت ، امام حسين عليه السّلام دعا مى كرد كه خدايا تيراندازى اش را استوار گردان و پاداشش را بهشت قرار بده : ((اءللّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ وَ اجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ))(1468) نام او را يزيدبن ابى زياد و يزيدبن زيادبن مهاجر هم نقل كرده اند.(1469)
يزيد بن مسعود
از شخصيّتهاى معروف هوادار امام حسين عليه السّلام بود كه پس از دريافت نامه از آن حضرت ، قبايل بنى تميم ، بنى حنظله و بنى سعد را گرد آورد و در جمعشان به ايراد سخن پرداخت . آنان نيز خطابه او را تاءييد و از وى پشتيبانى كردند، سپس نامه اى مساعد و حمايت آميز به امام نوشت و او را به كوفه دعوت كرد.(1470)
يزيد بن معاويه
خليفه جنايتكار اموى كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد. وى در سال 25 هجرى تولّد يافت . جوانى ميگسار، سگباز و اهل بوزينه بازى و عيّاشى بود.(1471) چون معاويه مرد، با او به عنوان خلافت بيعت كردند. معاويه پيش از مرگش از بسيارى بيعت بر وليعهدى او گرفته بود. يزيد انديشه هاى الحادى داشت و به مبداء و معاد بى عقيده بود. بى بند و بار و اهل عيش و طرب بود. در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش ‍ يافت و آوازه خوانى در مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شرابخوارى علنى پرداختند.(1472)
سيدالشهدا عليه السّلام وقتى با اصرار وليد و مروان براى بيعت با يزيد مواجه شد به فسق او شهادت داد و فرمود: ((يَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الخَمرِ قاتِلُ النَّفْسِ الُمحتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالفِسقِ وَ مِثْلى لا يُبايِعُ مِثْلَه )).(1473) يزيد، مردى فاسق ، شرابخوار و آدم كش است كه آشكارا گناه مى كند و كسى همچون من با كسى مثل او بيعت نخواهد كرد.
اين شناخت سيدالشهدا عليه السّلام از يزيد، سابقه داشت . حتى روزى در يك جلسه ، آن حضرت در پاسخ معاويه كه از يزيد ستايش كرد، برخاسته ، زشتيها و مفاسد يزيد را بر شمرد و به معاويه به خاطر بيعت گرفتن از اين و آن براى پسرش يزيد، اعتراض ‍ كرد.(1474)
يزيد نيز همچون پدرش ، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان و ايجاد فساد و مفاسد در دستگاه حكومت پرداخت . به والى مدينه نوشت كه به زور از سيدالشهدا عليه السّلام بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت ، گردن او را بزند. براى سركوبى هواداران امام حسين عليه السّلام كه با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند، ((ابن زياد)) را به ولايت كوفه گماشت و به كشتن امام فرمان داد. ((ابن جوزى )) درباره او گفته است : ((چگونه قضاوت مى كنيد درباره مردى كه سه سال حكومت كرد، در سال اول حسين عليه السّلام را به شهادت رساند و در سال دوّم مردم مدينه را دچار وحشت ساخت و مدينه را براى لشكريان خود مباح گرداند و در سال سوّم ، خانه خدا را با منجنيق سنگباران كرد و ويران ساخت .))(1475) كه اشاره به حادثه كربلاست و((واقعه حرّه )) كه مردم مدينه در سال 63 هجرى بر ضدّ والى اموى قيام كردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود كه فساد و آلودگى و جنايات يزيد بر آنان آشكار شد. يزيد هم مسلم بن عقبه را با لشكرى براى قتل عام مردم فرستاد. در سال 64 هجرى نيز همان سپاه براى سركوب قيام عبداللّه بن زبير به مكّه هجوم بردند و به مسجدالحرام و حرم خدا با منجنيق حمله كردند. كعبه و مسجدالحرام سوخت و ويران شد و عدّه اى كشته شدند.(1476) ننگها و آلودگيهاى يزيد، بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.(1477) مدّت حكومت يزيد، سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در ((حوارين )) از اطراف دمشق مرد(1478) و در ((باب الصغير)) دمشق دفن شد.(1479)
يزيدبن مغفل جُعفى
از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه كه در كربلا به شهادت رسيد. وى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را درك كرده و در جنگ قادسيّه حضور داشت و از اصحاب على بن ابى طالب عليه السّلام بود كه در جنگ صفين در ركاب او جنگيد. سپس حضرت در فتنه خوارج او را براى جنگ با ((خريت بن راشد)) به اهواز فرستاد. در آن سپاه ، در جناح راست بود، وى در مكّه به كاروان حسينى پيوست و با آن حضرت به كربلا آمد و روز عاشورا در پيكار تن به تن با كوفيان ، پس از كشتن عدّه اى از آنان به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه مقدّسه بصورت يزيدبن معقل آمده است . (1480)
يزيدبن مهاجر
از شهداى كربلا به شمار آمده است . برخى او را همان يزيدبن زيادبن مهاجر كندى دانسته اند.
يزيديان
وابستگان و پيروان يزيد، چه در فكر و چه در عمل ، چه درگذشته و چه عصر حاضر. همه هواداران يزيد و عمل كنندگان در آن راه ، از دودمان يزيد و ((آل يزيد)) محسوب مى شوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند. تعبير ((آل يزيد)) در برخى زيارتنامه ها هم آمده است ، همچون ((زيارت عاشوراى غير معروفه )) كه مى خوانيم : ((اءللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ و آلَ يزيدَ وَ بَنى مَروان جَميعا)) و همانجاست كه : روز عاشورا، روزى است كه خشم و لعنت الهى بر يزيديان و آل زياد و شمر و عمر سعد، تجديد و نازل مى شود: ((هذا يَوْمٌ تَجَدَّدُ فيهِ النِقْمَةُ وَ تُنَزَّلُ فيهِ اللَّعْنَةُ عَلَى اللَّعينِ يَزيدَ وَ عَلى آلِ يَزيدَ وَ عَلى آلِ زيادٍ وَ عُمرَ بنَ سَعدٍ وَالشِّمرِ)).(1481) بعلاوه همه كسانى كه راضى به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اوّلين و آخرين هر كس كه از آنان پيروى و تبعيّت نموده و با آنان بيعت كرده باشد و آن گروه را مساعدت كرده يا رضايت داشته باشد، مورد لعن قرار گرفته اند، نيز همه آنان كه ماجراى عاشورا را شنيده و به آن راضى شدند، تا روز قيامت ، همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق : ((اءللّهُمَّ وَ الْعَنْ كُلَّ مَنْ بَلَغَهُ ذلِكَ فَرَضِىَ بِهِ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الا خِرينَ وَالخَلايقِ اجمَعينَ اِلى يَوْمِ الدّينِ))(1482) .
اين لعن و نفرينها نشان دهنده گستردگى جبهه يزيديان است كه همه زمانها و مكانها را فرا مى گيرد و هر كس كه حامى آن تفكّر و مخالف و دشمن اهل بيت باشد و با داشتن ماهيّتى يزيدى به قلع و قمع مبارزان راه حقّ و آزادى بپردازد ((آل يزيد)) است . امروز صهيونيستها و عوامل استكبار جهانى از مصاديق روشن ((يزيديان )) اند.امام خمينى ((ره )) شهادت زائران خانه خدا را در((حج خونين )) و در كربلاى حجاز و قتلگاه حرم ، تكرار فاجعه همان يزيديان صدر اسلام مى داند كه شمشير كفر و نفاق را در لباس دروغين احرام پنهان كرده بودند.(1483) و نسبت به جبهه متّحد كفر بر ضدّ انقلاب اسلامى و مسلمانان مظلوم ايران مى فرمايد: ((... شهداى ما مكرّر شهداى كربلا و مخالفان ما مكرّر يزيد و وابستگان او هستند.))(1484)
يومُ الطَّفِّ
طفّ، نام سرزمين كربلاست ، به معناى سر زمين مرتفع و بلند. و ((يوم الطفّ))، اشاره به حادثه كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام در آن سرزمين است . روز طف كه همان عاشوراست ، در ادبيات ، بويژه در اشعار عرب و مراثى شاعران شيعه بسيار به كار رفته است و از حسين عليه السّلام بعنوان ((قتيل الطفّ)) ياد شده است .
يومُ اللّه
از نامهاى روز عاشوراست ، به معناى روز خدا. گر چه همه روزها و مكانها و زمانها از آن خداست ، ولى گاهى زمان و مكان خاصّى به دليل اهميّت آن يا عظمت حادثه اى كه در آن اتفاق افتاده و قدرت نمايى خداوند در آن روز، به خدا انتساب پيدا مى كند و ((ماه خدا يا روز خدا)) مى شود. در قرآن نيز از ((ايّام اللّه )) ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شده است ، چرا كه در سرنوشت اقوام و ملل ، تاءثير عمده داشته است (ذَكِّرهُم بِاَيّامِ اللّهِ: ابراهيم ، آيه 5).(1485)
در روز عاشورا، حوادث مهمّى اتفاق افتاده كه مهمترين آن حماسه كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام است . طبق روايات فراوان ، بخصوص در كتب اهل سنّت ، عاشورا روز مهمّى بوده كه پيشينيان آن روز را، روزه مى گرفتند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هم روزه مى گرفت ، ولى پس از شهادت حسين بن على عليهما السّلام در اين روز،بنى اميّه بخاطر كينه اى كه با عترت پيامبر داشتند، آن روز را روز فرخنده و مبارك و عيد قرار دادند و به شادمانى پرداختند (اءللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُواُمَيَّةَ... وَ هذا يَومٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الحُسَين )(1486) از اين رو پس از آن حادثه ، امامان شيعه آن را روز شومى دانسته و از روزه گرفتن در آن نهى كردند.
در روايات عامّه نقل شده كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره عاشورا و روزه آن پرسيدند، فرمود: ((اِنَّ يَوْمَ عاشُورا يَوْمٌ مِنْ اَيّامِاللّهِ تَعالى ، فَمَنْ شاءَ صامَهُ وَ مَنْ شاءَ تَرَكَهُ))(1487) عاشورا يكى از ايّام اللّه است ، هر كه خواست روزه بگيرد و هر كه خواست ،نگيرد.از امام صادق عليه السّلام روايت است كه آل اميّه و شاميانى كه در كشتن حسين عليه السّلام آنان رايارى كرده بودند، نذر كرده بودند كه اگر حسين عليه السّلام كشته شود و سپاه كوفه سالم از جبهه كربلا برگردند و خلافت در دودمان آل ابى سفيان مستقرّ گردد، آن روز را روز عيد و جشن بگيرند و به شكرانه اش ، آن روز، روزه بگيرند. از اين رو روزه گرفتن عاشورا تا امروز در ميان آل ابى سفيان رسم شده است و مردم از آنان تبعيّت مى كنند و روزه مى گيرند و در اين روز، به خانواده و بستگان خويش ، شادى مى رسانند.(1488)
به هر حال ، در تاريخ اسلام ، واقعه خونين عاشورا عظيمترين جلوه فداكارى خالصانه در راه دين و فداشدن گراميترين انسان آن روزگار در راه حق و عدالت و احياى اسلام بود و تاءثيرات مهمّى در بيدارى ملتّها در طول تاريخ و الهام گرفتن افراد و امّتها در راه مبارزه با ستم داشته است و اگر در اسلام ، چند روز بسيار مهم و به ياد ماندنى و ستودنى داشته باشيم ، يكى هم عاشوراست ، كه راز و رمز كرامت بخشيدن انسان بر فرشتگان از سوى خدا را نشان مى دهد و براى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله همين بس كه اسوه هايى چون سيدالشهدا عليه السّلام و شهداى كربلا دارد كه جهان را در مكتب شرافت و آزادى خود، تربيت مى كند. در حديثى قدسى آمده است كه حضرت موسى به خداوند عرض كرد: پروردگارا، چرا و به چه خاطر امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بر ساير امّتها فضيلت بخشيدى ؟ فرمود: به خاطر ده خصلت و ويژگى آنان را برترى دادم . موسى عليه السّلام پرسيد: آن ده خصلت چيست كه امّت محمدى به آن عمل مى كنند، تا من هم بنى اسرائيل را فرمان دهم تا به آنها عمل كنند؟ خداى متعال فرمود: ((الصَّلاةُ وَالزَّكاةُ وَالصَّوْمُ وَالحَجُّ وَالجِهادُ وَالجُمُعَةُ وَالجَماعَةُ وَالقُرآنُ وَالعِلْمُ وَالعاشُوراءُ...))(1489) آنها عبارت است از: نماز، زكات ، روزه ، حج ، جهاد، نماز جمعه ، نماز جماعت ، قرآن ، دانش ، و عاشورا! شگفتا كه عاشورا در كنار نماز و حج و جهاد و قرآن و... از خصلتهاى امتياز بخش امّت اسلام بر امّتهاى ديگر است . و اين راز عظمت عاشورا و يوم اللّه بودن آن است . در ادامه حديث فوق ، حضرت موسى از مفهوم ((عاشورا)) مى پرسد، خداوند در پاسخ به روز گريه و تباكى بودن عاشورا در سوگ فرزند پيغمبر و فضيلت گريستن و اطعام و خرج در راه زاده زهرا و ماتم آن شهيد بزرگوار اشاره مى فرمايد و بر چشمهاى گريان در روز عاشورا و قطرات اشك ، پاداش بهشت را وعده مى دهد.
امام خمينى ((قدس سره )) نيز روزهايى همچون 22 بهمن ، 15 خرداد، 17 شهريور را ((يوم اللّه )) مى داند و به تكريم و احياى آنها دستور مى دهد و تعبير ((عاشورا و 17 شهريور و ديگر ايّام اللّه ...))(1490) نشان مى دهد كه عاشورا را نيز از ايّام اللّه مى داند و در جايى هم 15 خرداد را با عاشورا مقايسه مى كند و هر دو را ((روز الهى )) مى داند كه همان يوم اللّه است : ((بزرگداشت روز حماسه آفرين 15 خرداد، بزرگداشت ارزشهاى انسانى در طول تاريخ است ، همان سان كه بزرگداشت روز سرنوشت ساز عاشورا، بزرگداشت اسلام و قرآن كريم است . ملّت شريف ما، بلكه ملّتهاى مظلوم ، از هر چه غفلت كنند، از اين دو روز الهى نبايد غفلت كنند. عاشورا با ((نه )) خود، يزيديان را در طول تاريخ نفى كرد و به گورستان فرستاد، 15 خرداد پهلويان و پهلوى صفتان و ابر قدرتها را مدفون كرد...)) و در پايان اين پيام ، مى فرمايد: ((درود بر عاشورا، درود بر 15 خرداد و 22 بهمن ، درود بر ايّام اللّه ))(1491)


منابع
1438- امالى صدوق ، ص 122 .
1439- الخصائص الحسينيّه ، شوشترى ، ص 99 .
1440- لهوف ، ص 209 .
1441- اعيان الشيعه ، ج 1ص 601 .
1442- بحارالا نوار ، ج 45 ، ص 299 .
1443- همان .
1444- عوالم (امام حسين ) ، ص 607 .
1445- مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 253 .
1446- عوالم ، ص 608 ، بحارالا نوار ، ج 45 ، ص 298 .
1447- اصول كافى ، ج 1 ، ص 465 .
1448- اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 597 .
1449- از شعر((ياد)) ، جواد محدّثى .
1450- صحيفه نور ج 4 ، ص 279 .
1451- بحارالانوار ،ج 44 ، ص 286 و ج 98 ، ص 103 .
1452- منتهى الامال (چاپ هجرت ) ج 1 ، ص 542 .
1453- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 308 .
1454- همان ، ج 45 ، ص 334 ،358 ،367 .
1455- مفاتيح الجنان ، زيارت اوّل امام حسين ، ص 424 .
1456- همان ، زيارت ششم ،ص 427 .
1457- همان ، زيارت وارث ، ص 430 .
1458- بحارالانوار ، ج 44 ، ص 286 .
1459- مقتل الحسين ، مقرّم ،ص 427 .
1460- مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 58 ، كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 540 ، مع الحسين فى نهضته ، اسد حيدر ، ص 108 .
1461- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 389 به نقل از جزرىّ .
1462- مع الحسين فى نهضته ، ص 154 ، نقل از انساب الاشراف .
1463- مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 102 .
1464- عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 70 ، تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 325 .
1465- انصارالحسين ، ص 97 .
1466- موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 425 .
1467- تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 325 .
1468- اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 603 ، كامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 569 .
1469- تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 3 ، ص 326 .
1470- حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 324 .
1471- سفينة البحار ، ج 1 ، ص 528 .
1472- مروج الذّهب ، ج 3 ، ص 67 .
1473- بحارالانوار ، ج 44 ، ص 325 .
1474- الغدير ، ج 1 ، ص 248 .
1475- تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ص 164 .
1476- مروج الذهب ،ج 3 ، ص 69 تا 72 ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 139 .
1477- از جمله در اين باره ر .ك‍ : حياة الامام الحسين ج 2 ، ص 180 ، الغدير ،ج 10 ، ص 248 تا 256 . تاريخ مفصل اسلام ، عماد زاده ، ص 267 .
1478- مروج الذهب ، ج 3 ، ص 53 .
1479- سفينة البحار ، ج 1 ، ص 582 .
1480- تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 3 ، ص 328 ، عنصر شجاعت ، ج 1 ، ص 110 .
1481- مفاتيح الجنان ، زيارت عاشوراى غيرمعروفه ، ص 465 .
1482- همان ، ص 466 .
1483- صحيفه نور ، ج 20 ، ص 228 .
1484- همان ، ج 9 ، ص 57 .
1485- درباره مفهوم و جايگاه ايام اللّه ، ر .ك‍ : ((روايت انقلاب )) ، جواد محدثى ، ج 1 ، ص 11 ، مقاله ((نگاهى تازه به مفهوم ايّام اللّه )) و ((صحيفه نور)) ، ج 9 ، ص 59 .
1486- مفاتيح الجنان ، ص 451(زيارت عاشورا) .
1487- كنز العمّال ، علاء الدين على الهندى ، ج 8 ، ص 658 ، المعجم المفهرس لا لفاظ الحديث النبوى ، ج 4 ، ص 224 واژه ((عشر))
1488- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 95 حديث 41 .
1489- مجمع البحرين ، طريحى ، واژه ((عشر)) ، مستدرك سفينة البحار ، نمازى شاهرودى ، ج 7 ، ص 234 .
1490- صحيفه نور ، ج 16 ، ص 181 .
1491- همان ، ج 14 ، ص 264 .


نوشته شده در   شنبه 5 آذر 1390    
PDF چاپ چاپ