دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4405

گفت و گويى ميان ابوحنيفه و امام صادق (ع )

گفت و گويى ميان ابوحنيفه و امام صادق (ع )

وضو در دوره نخست عباسى (132 ـ 232 ه ق )
گفت و گويى ميان ابوحنيفه و امام صادق (ع )
امـام ابـوحـنـيـفه داستان گفت و گوى خود با امام جعفر صادق (ع ) را نقل كرده و در آن چنين گفته است : ابوجعفر منصور به من گفت : اى ابوحنيفه , مردم گرفتار جعفر بن محمدو شيفته او شـده انـد.
پـرسـشهايى سخت براى او آماده ساز.
من براى او چهل مساءله آماده كردم و در حيره با يكديگر ديدار كرديم .
ابـوحـنيفه , مى افزايد: در حالى بر منصور وارد شدم كه جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته بـود.
چـون او را ديدم چنان هيبتى از او در دلم افتاد كه از منصور نيفتاده بود.
بر او [منصور] سلام كـردم و اشـاره كـرد و من نشستم .
پس روى به او كرد و گفت : اى ابوعبداللّه , اين ابوحنيفه است , فرمود: بلى .
سپس رو به من كرد و گفت : اى ابوحنيفه ,پرسشهايت را بر ابوعبداللّه مطرح كن .
من بـه طـرح پرسشهايم پرداختم و يك به يك مى پرسيدم و او پاسخ مى داد و در پاسخ مى گفت : شما چنين مى گوييد, عالمان مدينه چنان مى گويند, ما چنين يا چنان مى گوييم .


ابـوحنيفه مى گويد: او گاه از ديدگاه ما پيروى مى كرد, گاه از آنان [فقهاى مدينه ] و گاه با هر دوى مـا مخالفت مى كرد.
اين پرسش و پاسخ ادامه يافت تا هنگامى كه من همه آن چهل مساءله را پرسيدم و او در هيچ يك نماند.
ابـوحـنـيـفـه در پايان اين روايت چنين مى گويد: آگاهترين مردم كسى است كه بيش ازهمه از اختلاف عالمان [در مسائل فقهى ] آگاه باشد ((626)) .
اين روايت ما را از چند مساءله مى آگاهند:
1 ـ اين كه منصور از ابوحنيفه به رغم آن كه در شمار مخالفان حكمرانان و از آنهايى بود كه قضاوت را در هـيچ يك از دو دوره اموى و عباسى نپذيرفت براى رسيدن به اهداف خودبهره مى جست و با به ميان كشيدن پيشنهاد گفت و گوى علمى ميان پيشوايان مذاهب و طرح اقتدار فقهى او را به هـمـراهـى عـمـلـى بـا خـويش و شركت در اين گفت و گوبرانگيخت , در حالى كه وى بخوبى مى دانست امام صادق (ع ) از فقيهان اهل بيت , ازفرزندان على (ع ) و از كسانى است كه خود وى به آنـان احـتـرام مـى گـذارد و بـه فـضل ودانش ايشان اعتراف مى كند.
اين جمله ابوحنيفه هم كه مـى گـويـد: چنان هيبتى از او دردلم افتاد كه از منصور نيفتاده بود خود دليلى بر اين حقيقت است .
2 ـ ايـن كـه ديـدار ميان امام صادق (ع ) و ابوحنيفه از سوى منصور ترتيب داده شده بود, چنان كه ابوحنيفه مى گويد: منصور به من گفت : اى ابوحنيفه , مردم گرفتار جعفر بن محمد و شيفته او شده اند, پرسشهايى سخت براى او آماده ساز.
يا منصور, خود به ابوحنيفه مى گويد: پرسشهايت را بـر ابوعبداللّه مطرح كن ,و سرانجام ابوحنيفه نيزمى گويد: من به طرح پرسشهايم پرداختم و يك به يك مى پرسيدم و او پاسخ مى داد.
ايـنـها همه گواهى مى دهد كه سؤالات را ابوحنيفه مطرح مى كرده و امام صادق (ع )پيشتر از آنها اطلاعى نداشته است تا پاسخى از پيش آماده كند.
اين هم كه ابوحنيفه مى گويد: او در هيچ يك از آن مساءله ها نماند يا مى گويد:آگاهترين مردم كسى است كه بيش از همه از اختلاف عالمان [در مسائل فقهى ] آگاه باشد گواهى است بر آن كه امام صادق (ع ) آگاهترين كسان در روزگار خويش بود.
3 ـ اين كه ابوحنيفه مى گويد: امام صادق (ع ) در پاسخ مى فرمود: شما چنين مى گوييد, عالمان مـديـنه چنين و چنان مى گويند, و ما چنين يا چنان مى گوييم از آن خبرمى دهد كه در زمينه فقه سه مكتب عمده وجود داشته است : الف ـ مكتب عراقيان ب ـ مكتب مدينه ج ـ مكتب اهل بيت دو مكتب عراق و مدينه مكتبهايى در برابر مكتب اهل بيت بوده اند, چه , يكى ازاين دو مكتب بر پايه راءى و ديـگـرى بـر پـايـه اثـر و روايت استوار شده و به رغم اين اختلاف با دستگاه حاكم اختلافى نـداشـته اند و هماره در برابر حكومت تسليم بوده اند و مردمان را به همراهى و همگامى با حكومت مـى خـوانـده و بـه وجوب فرمانبرى از حكمرانان ,خواه درستكار و خواه تبهكار و نيز به جواز نماز خواندن پشت سر هر حكمرانى عقيده داشته اند.
اين كه ابوحنيفه مى گويد: گاه از ديدگاه ما پيروى مى كرد, گاه از آنان [فقهاى مدينه ]پيروى مى كرد و گاه با هر دوى ما مخالفت مى كرد بر اين حقيقت گواهى مى دهد كه همه احاديثى كه از پـيـامبر(ص ) روايت شده و در كتابهاى حديث نقل شده است صحيح نيست ,چه , امام صادق (ع ) كه بيش از هر كس ديگر از احاديث پيامبر آگاهى دارد گاه با ديدگاه فقيهان عراق موافق است , از آن روى كـه روايـت آنـان از پـيـامبر(ص ) روايت صحيحى است ,گاه با ديدگاه فقيهان مدينه موافق است , از آن روى كه روايت آنان از پيامبر(ص ) صحيح است و گاه نيز با هر دوى اين مكتبها مخالف است , از آن روى كه حديث هيچ كدام ازپيامبر(ص ) صحيح نيست .
به هر روى , موافقت امام با يك ديدگاه حاكى از وجود ريشه هايى براى آن درمكتب اهل بيت است و ايـن خـود پـاسـخـى بـه سـخـن دكتر محمد كامل حسين در مقدمه موطاء امام مالك است كه مى گويد: شيعه از طريق او [يعنى امام صادق (ع )] احاديثى ازپيامبر(ص ) نقل مى كند كه مى توان آنـهـا را فـقـط در كـتـب شـيعه يافت ((627)) .
هم پاسخى است به سخن ابن سعد كه در طبقات مى نويسد: به هيچ كدام از روايتهايى كه از باقر(ع )روايت شده است نتوان استدلال كرد ((628)) .
سخن اين دو را سخن ابوحنيفه و واقعيت فقهى مسلمانان پاسخ مى دهد و اين سخن و اين واقعيت بـخـوبـى بر آن دلالت مى كند كه اين تهمت هيچ بويى از حقيقت نبرده و تنها از تعصب سرچشمه مى گيرد و اتهامى بى پايه بر فقه مسلمانان است .
هـمـچـنـيـن از ايـن روشـن مى شود كه فقه امام صادق (ع ) با فقه صحابه بيگانه نيست ,پاره اى از نـظـريات اين فقه نزد مالك نيز هست , پاره اى نزد عايشه است , پاره اى نزدحذيفه و به همين سان نزد ديگر صحابيان .
بـدين سان مى توان گفت : فقه امام صادق (ع ) فقه رسول خدا(ص ) است كه گاه احكامى از آن در فـقـه ابـوحـنيفه است , گاه در فقه مالك و گاه در فقه پيشوايى ديگر.
درجايى هم كه راءى امام صادق (ع ) خلاف همه ديگر راءيهاست بايد خوب موضوع رابررسيد و ديد چه زمينه هاى حكومتى و چه گرايشهاى اقليمى و يا چه شرايطى اجتماعى در كار بوده است .
اسـتـاد ابـوزهره در كتاب تاريخ المذاهب الاسلاميه پس از نقل اين گفت و گو چنين اظهار نظر مى كند: ابـوحـنيفه در سخن آخر خود راست گفته است , چه آگاهى از اختلاف فقيهان و ادله آراء وشيوه اسـتـنباط آنان انسان را به كشف استوارترين راءى و ديدگاه مى رساند.
خواه آن راءى و ديدگاه از ميان همين مجموعه آراى فقيهان برگزيده شده باشد و خواه از غير آن .
انسان پس از اين آگاهى معيار درستى را كه بدان هر راءى و نظريه اى را مى توان سنجيدبيرون مى كشد و به فقهى مى رسد كه نه فقه عراق و نه فقه مدينه , بلكه گونه اى ديگر ازفقه است , هر چند كه همه اين ديدگاههاى فقهى در پرتو كتاب خدا و سنت رسول اوپديد آمده اند ((629)) .
به هر روى , عباسيان در اجراى نقشه خود مبنى بر تخريب چهره امام صادق (ع ) وكاستن از جايگاه علمى او از رهگذر اين مناظره ها و گفت و گوها به هدفى كه مى خواستند دست نيافتند, بلكه اين گـفت و گوها و مناظره ها روز به روز بر منزلت وجايگاه علمى و اجتماعى او افزود و توجه مردم به آن حضرت را افزونتر كرد.
چنين شدكه قبيله هاى بنى اسد, مخارق , طى , سليم , غطفان , غفار, ازد, خـزاعـه , خـثعم , مغزوم ,بنى ضبه , بنى حارث و بنى عبدالمطلب فرزندان و جگرگوشه هاى خود را براى دانش اندوزى به محضر او روانه كردند ((630)) و بزرگان از عالمان و محدثان همانند يـحـيـى بـن سـعـيـد انـصـارى , ابـن جـريـح , مالك بن انس , ابوحنيفه , ثورى , ابن عيينه , شعبه , ايـوب سـجـسـتـانـى , فـضيل بن عياض يربوعى و كسانى ديگر از اين دست براى بهره گرفتن از آن حضرت آهنگ مجلس درسى او كردند ((631)) .
اصولا هيچ كس نيست كه بتواند در علم و دانش امام صادق (ع ) سخن گويد و يا درجايگاه بلند او خـدشـه كـنـد, چـرا كه همه بدان اعتراف دارند كه برترين عالمان , گزيده ترين مجتهدان و يلان مـيـداندار عرصه علم و دين از مكتب او برخاسته اند و فرهنگ اسلامى وتفكر عربى به طور خاص وامدار اين قهرمان نام آور است .
با اين همه منصور مى خواست پايگاه اجتماعى و علمى آن امام را به ضعف وسستى كشاند, اما همه تـلاشهايش در اين راه بى ثمر ماند و از اين روى پس از اين همه توجه خود را به شيعيان على (ع ) و صادق (ع ) معطوف داشت تا از آنان انتقام بستاند.
نقل است كه پيش از بنيان نهادن بغداد, همراه با پـانـصـد تـن از سـربازانش به كوفه درآمد و بدين ادعا و گمان كه مردمان اين شهر از طرفداران محمد بن عبداللّه نفس زكيه هستند فرمان داد جامه هايشان را به رنگ سياه درآوردند, تا جايى كه گـفـتـه مى شود رنگرزان توان انجام كارى كه بديشان سپرده مى شد نداشتند و بقالان جامه هاى مردمان را با مداد سياه مى كردند و جامه سياه بر تن مى پوشيدند ((632)) .
هـمـچـنـيـن نقل شده است كه در اوايل خلافت خود از نزاع فكرى كه ميان مكتب عراق و مدينه درگـرفـته بود به سود خود بهره جست و به طرفدارى از عراقيان و تقويت ابوحنيفه و اصحاب او پرداخت و موالى [وابستگان غير عرب ] را به كار گمارد تا از اين رهگذر بينى عرب و بويژه عربهاى مدينه را كه خلافت عباسيان را مشروع نمى دانستندبه خاك بمالد.


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ