جمعه 2 اسفند 1398 | Friday, 21 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4398

موضع امام زين العابدين در مساءله وضو

موضع امام زين العابدين در مساءله وضو

دوره اموى (40 ـ 132 ه ق )
اينك به سراغ حديثى ديگر مى رويم تا ببينيم از آن چه برداشت مى شود:
موضع امام زين العابدين در مساءله وضو
بيهقى در سنن كبرى از سفيان بن عيينه روايت كرده كه گفت : عبداللّه بن محمد بن عقيل براى ما حديث آورد كه على بن حسين (ع ) او را نزد ربيع بنت معوذ فرستاد تادرباره وضوى پيامبر(ص ) از وى بـپرسد.
او حديث وصف وضوى پيامبر(ص ) را گفت و درآن چنين آورد كه ... سپس پاهاى خـويـش را شست .
آنگاه افزود: يكى از عموزادگان تو,يعنى ابن عباس ـ نزد من آمد و او را از اين حديث آگاه كردم , اما گفت : در كتاب خدا تنهادو شستن و دو مسح كردن مى يابم ((593)) .


درباره اين روايت چند نكته شايان گفتن است :
1 ـ ايـن روايـت مـربوط به دوره اموى است , چه اين كه عبداللّه بن محمد بن عقيل درسال 145 و امـام زيـن العابدين در سال 92 درگذشته و بدين سان بايد گفت : عبداللّه دردوره اموى ديده به جهان گشوده است .
2 ـ عـبداللّه بن محمد بن عقيل از امام زين العابدين خردسال تر و به لحاظ پايگاه اجتماعى نيز از او فروتر است , چه صاحبان كتب طبقات ابن عقيل را در طبقه چهارم وامام زين العابدين را در طبقه دوم جاى مى دهند.
3 ـ مـعـنـا نـدارد كـه امـام زين العابدين پسر عموى خود عبداللّه بن محمد بن عقيل رانزد ربيع فرستاده باشد تا حكم وضو را از اين رهگذر بياموزد! چرا كه باور كردنى وپذيرفتنى نيست كه على بـن حـسـين و يا عبداللّه كه هر دو از خاندان پيامبرند و در اين خاندان زيسته اند, حكم يك وظيفه عبادى را كه هر روزه چند بار انجام مى گيرد ندانند.
افزون بر اين چگونه مى توان باور داشت على بـن حـسـيـن در آن سـاليان عمر خويش و با آن كه پدرش حسين و عموهايش حسن و محمد بن حنفيه اند و خود نيز يكى از پيشوايان مسلمانان و يكى از فقيهان اهل بيت است حكم وضو را نداند؟! آيـا بـا اين كه راوى همين خبر, يعنى سفيان حديثى ديگر مى گويد: با على بن حسين همنشينى بسيار داشتم و از او فقيه تر نديدم ((594)) چگونه مى توان پذيرفت كه امام قصد فراگيرى داشته است ؟ عـبـداللّه بـن محمد قرشى حديث آورده مى گويد: على بن حسين (ع ) چون وضومى ساخت رنگ رخـسـاره اش ديـگـرگـون مـى شد و چون كسانش از او مى پرسيدند كه چه چيز تو را به اين حال درآورده اسـت , در پـاسـخ مـى گـفـت : آيا مى دانيد براى به پا ايستادن درپيشگاه چه كسى آماده مى شوم ((595)) ؟
كـسـى كـه چـنين است چگونه مى توان درباره اش باور داشت كه حكم وضو را نداند وعبداللّه بن محمد بن عقيل را نزد ربيع بفرستد تا حكم وضو را از او بپرسد و وى از اين رهگذر اين حكم شرع را فرا گيرد؟ يـا هـمـين عبداللّه بن محمد بن عقيل چه كسى است ؟ مگر نه اين كه فرزند زينب ,دختر على (ع ) است و دايى اش نيز محمد حنفيه است ؟ آيا مى توان باور داشت چنين كسى حكم وضو را نداند؟ پس اگـر اين روايت درست است فرستادن عبداللّه نزد ربيع چه هدف و چه معنايى داشته است ؟ راهى جز اين نيست كه گفته شود فرستادن عبداللّه بن محمد از سوى امام زين العابدين (ع ) نزد ربيع نه پـرسـش براى آموختن , بلكه پرسش براى اعتراض كردن است , گواه اين سخن آن كه ربيع پس از ذكـر حديث وضو بدين نيزتصريح مى كند كه يكى از عموزادگان تو هم در اين باره نزد من آمده اسـت .
گـواه ديـگـرنيز آن كه امام خود نزد ربيع نمى رود, تا به وضوى او مشروعيت ندهد, بلكه عبداللّه را كه هنوز كم سن و سال است نزد او مى فرستد.
در اين ميان , برخى روايتى از عبداللّه بن محمد بن عقيل ,از ربيع نقل كرده اند كه درآن مى گويد: پـيـامـبر(ص ) پيش و پس سر و نيز دو جانب سر و گوشهاى خود را يك بارشست ((596)) .
آنان از رهـگـذر ايـن روايـت خواسته اند وانمود كنند كه عبداللّه از كسانى است كه به مانند پيروان مكتب مالك مى گويند بايد همه سر را مسح كرد.
به هر روى , اين كه ربيع به عبداللّه مى گويد: يكى از عموزادگان تو در اين باره نزدمن آمده خود دلـيـلى است بر آن كه وى بدرستى معناى پرسش ابن عقيل را در مى يافته وتوجه داشته است كه ايـن پـرسشى براى اعتراض است .
در حقيقت ربيع خواسته است بااين سخن به ابن عقيل بفهماند كـه هـر چـند علويان اين شيوه وضو را خوش نداشته باشند,اما او همچنان بر شيوه وضوى خويش است .
اين مساءله نخست در اين باره است .
مساءله ديگر آن كه در سند اين روايت رجالى اموى و غير قابل اعتمادى همچون محمدبن عجلان دمـشـقـى , وابـسـته فاطمه دختر وليد بن عقبه , به چشم مى خورند.
او ازكسانى است كه عالمان رجـال در سـتـايش ! او اغراق و مبالغه فراوان كرده اند, تا آن اندازه كه از فرزندش عبداللّه روايت شده است كه گفت : بيش از سه سال پدرم را كفالت كردند ((597)) .
ديـگـر آن كـه آنـچه در حديث عبداللّه بن محمد بن عقيل از ربيع درباره مسح سرروايت شده در ديـگر روايتهاى تبيين وضو كه از عثمان و ديگران رسيده است وجودندارد, مگر در حديث عبداللّه بن زيد بن عاصم مازنى و حديث ديگرى كه از معاويه نقل شده است .
بر اين پايه , نمى توان گفت اين نحوه از مسح سر سنتى پيروى شده است و رسول خدا(ص ) آن را به عـنوان تشريع انجام مى داده است .
افزون بر اين , آنچه از طريق عبداللّه بن محمد بن عقيل از جابر نـقـل شـده ايـن است كه مى گويد: چون [پيامبر(ص )] وضومى گرفت آب را بر آرنجهاى خويش مـى چـرخـانـد ((598)) .
يـا مـى گـويـد: ديـدم رسـول خدا(ص ) را كه آب را بر آرنجهاى خويش مـى چرخاند.
اين نمونه احاديث صورتى ديگراز وضو را مى نماياند كه با آنچه در حديث پيش گفته به پيامبر(ص ) نسبت داده شده مخالفت دارد.
بـه واسـطه چنين مواضعى از ابن عقيل است كه ابن سعد عبداللّه بن محمد بن عقيل را در طبقه چهارم راويان مى آورد و درباره او مى گويد: حديثش ناپذيرفته است , به حديثش استناد نمى كنند, گرچه دانشى فراوان داشت ((599)) .
حسن بن على حلوانى از على بن مدائنى , از بشر بن عمر زهرانى نقل مى كند كه مالك از او روايت نمى كند ((600)) .
يعقوب بن شيبه از على بن مدائنى نقل مى كند كه گفت : مالك [روايت ] ابن عقيل وابن فروه را به كـتـب خويش درنياورده است ((601)) .
چرا؟ آيا به سبب راستگو نبودنش ؟ يابه دليل مواضع مالك نـسـبت به عباسيان و ناخشنودى عباسيان از طالبيان ؟ يا به دليلى ديگر؟ چرا ابن سعد با آن كه به فراوانى دانش و حديث ابن عقيل گواهى مى دهد حديث او را وامى نهد؟ آيا اين كه مالك از او روايت نقل نمى كند واقعا دليل بر ضعف اوست اگر چنين باشد بايد گفت در چهارچوب منطق مدائنى و هم على بن ابى طالب (ع ) ضعيف ترين راوى است , چه اين كه در موطاء مـالـك حـتـى يـك حـديـث هم از على (ع ) وجود ندارد.
گويند: هنگامى كه در اين باره از مالك پـرسـيدند پاسخ داد: چون او در مدينه نبوده است ((602)) .
چگونه است كه مالك با آن كه مى داند آگـاهتر از او نيز كسانى هستند دركتاب موطاء خواسته منصور را برمى آورد ((603)) ؟ معناى اين خـبـر چـيست كه منصور از اومى پرسد: آيا احاديث ابن عمر را پذيرفته اى , و او در پاسخ مى گويد: آرى .
و آنگاه منصورمى گويد: گفته او را بپذير, هر چند با على (ع ) و ابن عباس مخالف باشد؟ آيـا دو مـكـتـب در نقل حديث وجود داشته كه يكى را ابن عمر مطابق خواسته حكمرانان رهبرى مى كرده و پيشواى آن ديگرى على (ع ) و ابن عباس بوده است ؟ اصولا چنين روايتهايى چه معنايى دارد؟ و آيا حقيقتا بر ضعف ابن عقيل نزد مالك دلالت مى كند؟ اگر چنين دلالتى دارد و اگر واقعا ابن عقيل نزد مالك ضعيف است چرا به روايت اودر مسح همه سر عمل مى كنند؟


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ