جمعه 2 اسفند 1398 | Friday, 21 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4395

پيشوايان دو مكتب در دوره اموى

پيشوايان دو مكتب در دوره اموى

دوره اموى (40 ـ 132 ه ق )
پيشوايان دو مكتب در دوره اموى
تاكنون بدين نتيحه رسيديم كه در اين عصر كسانى بودند كه شيوه همان برخى ازمردم را كه از رسول خدا احاديثى درباره وضو مى آوردند ـ نمايندگى مى كردند.
از اين جمله اند: 1ـ عبد الرحمن بن ابى بكر 2ـ عبد اللّه بن عباس علامه امت 3ـ انس بن مالك خادم پيامبر خدا(ص ) در آن سـوى نـيز كسانى ديگر نماينده شيوه فقاهتى عثمان وطرفداران فقه حكومت بودند.
از اين جمله اند: 1ـ عايشه , دختر ابوبكر 2ـ ربيع دختر معوذ بن عفراء 3ـ حجاج بن يوسف ثقفى
الـبته چونان كه گذشت مى دانيم كه عايشه به رغم مخالفت با ديدگاههاى عثمان , دراين دوره بـه صـف مـناديان وضوى خليفه درآمده است , نه از آن سوى كه وضوى پيامبر(ص ) را چنين ديده بـلكه از آن روى كه آن حضرت فرموده است : واى بر پسينيان ازآتش دوزخ ! اين در حالى است كه اگـر وى مى خواست بدرستى برادر خويش را به شستن پاها در وضو بخواند وبر اين مدعا استدلال كـنـد لازم بود شيوه عملى رسول خدا را دليل آورد, نه آن كه بدين سخن استدلال جويد, چرا كه اثبات مدعاى او بدين سخن دشواراست .


مـا در بـخـش ديـگـر ايـن كتاب به بيان اين حقيقت خواهيم پرداخت كه احاديث اسبغو الوضوء احـسنوا الوضو وويل للاعقاب تا چه اندازه بر لزوم شستن سر وپا وياسه بار شستن اعضاى وضو دلالـت مى كند واين گونه استحسانها چه اندازه ارزش داردوچگونه خليفگان از اين مفاهيم براى جا انداختن شيوه وضوى عثمان بهره مى جسته اند.
تـاءسـف انگيز آن كه فقيهان همين احاديث را پس از كتاب وسنت دليلى سوم بر لزوم شستن پا در هـنـگـام وضـو دانسته اند.
اين , خود, تقويت كننده اين نظر است كه مكتب عثمان در وضو بتدريج رنـگ وبوى فقهى به خود گرفت وعالمان به تاءييد آن به كمك ادله نيز به پيراستن ضعف از آنچه دلايل اين مكتب است برخاستند تا از اين رهگذر اين شيوه را درميان مردم بگسترند ومردم را بر آن خوى دهند.
به هر روى , تا اينجا روشن شد كه مردمان مخالف شيوه وضوى خليفه اينان بودند: 1ـ على بن ابى طالب (ع ) 2ـ عبداللّه بن عباس 3ـ طلحة بن عبيداللّه 4ـ زبير بن عوام 5ـ سعد بن ابى وقاص 6ـ عبداللّه بن عمر (پيش از كشته شدن عثمان ) 7ـ عايشه (پيش از كشته شدن عثمان ) 8ـ مـحمد بن ابى بكر (چونان كه در نامه امير مؤمنان به وى در هنگام به امارت گماشتن در مصر آمده است ). 9ـ عبدالرحمن بن ابى بكر 10ـ انس بن مالك ايـن را هم مى دانيم كه آنچه از ابن عمر در وضو روايت شده مسح سروپاست .
طحاوى به سند خود از نـافـع دربـاره ابـن عـمر آورده است كه او به هنگام وضو در حالى كه پا افزار به پاداشت بر روى پاهايش با دست مسح مى كشيد ومى گفت : رسول خدا(ص )چنين مى كرد ((464)) .
الـبـتـه وى در روزگـار امـويان موضع خود را تغيير داد, چونان كه احاديثى از وى درباره سه بار شستن اعضا نقل شده است .
اين را هم نفى نمى كنيم كه اين روايتها ازسوى امويان بر ساخته وبه او نسبت داده شده وبنابر اين وى گرچه با حكومت همكارى داشته , اما در مساءله وضو هرگز چنين نظرى ابراز نكرده است .
از آنـچـه تـاكـنون گذشت مى توان بدين نتيجه رسيد كه د ردوران اموى وضوى مردمان مخالف شـيوه عثمان در برابر وضوى طرفداران خليفه وحكومت چندان درموضع ضعف نبود, اما بتدريج در مـوضـع ضعف قرار گرفت تا جايى كه به برخى از تابعان وخاندان رسول خدا(ص ) محدود شد.
واين از آن روست كه حكومت با همه توان در پى گستراندن ورسوخ دادن به فقه عثمان بود.
پـيـشـتـر اين روايات گذشت كه عبدالرحمن بن ابى بكر وبرادرش محمد وهمچنين ابن عمر در وضـوى خـود مـسح مى كشيدند.
اين دليلى است بر آن كه سيره مسلمانان ازدوران پيامبر(ص ) تا دوره دو خليفه نخستين ((465)) بر مسح بوده ودر اين دوره اختلافى دراين باره نبوده است .
حتى عـيـنـى هنگامى كه در عمدة القارى احاديث مسح را برمى شمارد حديث عمر را نيز در اين دسته احاديث مى آورد ومى گويد: از جمله اينهاست حديث عمر ـ رضى اللّه عنه ـ كه ابن شاهين آن را در كتاب الناسخ والمنسوخ آورده است ((466)) .
مواضع صحابه و فرزندانشان و برخورد كسانى چون انس بن مالك , عبداللّه بن عباس و عبدالرحمن بـن ابـى بـكـر از جـنـبه اى هدايتى برخوردار بوده وبدان اشاره داشته كه خط سنت نبوى به رغم مخالفت حكمرانان با آن براى هميشه پا برجاست .
مـا تـا كـنـون بدين پرداختيم كه چگونه برخى از عشره مبشره برخى از همسران وخدمتگزاران پيامبر(ص ) وبرخى از بزرگان صحابه همچون على بن ابى طالب (ع ) وابن عباس وديگران وضوى بـا مـسح سروپا ونيز دو بار شستن اعضا را براى ما روايت كرده وآن را از سنت نبوى كه عمل بدان واجـب است شمرده اند, واز اين رهگذر به برخى ازمسائل پشت صحنه در اين باره نيز رسيديم واز نـاآگـاهى كسانى پرده برداشتيم كه مى گويند:اين وضو وضوى رافضه يا شيعه است , چرا كه اين وضو نه وضوى اينان , بلكه وضوى پيامبرخدا(ص ) وبزرگان صحابه است .
پس چرا؟
ايـنـك مـى توان پرسيد:
چرا به رغم مشروع بودن وضوى با دوبار شستن وبا مسح سروپا از دوران رسـول خدا(ص ) تا اين دوران وبه رغم آن كه اين مساءله را فقيهان ومحدثان دركتب خويش نقل كـرده انـد چـرا در مذاهب چهارگانه كسى به مسح نظر نمى دهد؟ چراوچگونه در دوره هاى بعد مـسـلـمـانـان بـديـن جـا رسيدند كه اين شيوه وضو را نپذيرند وباترديد وانكار بدان بنگرند؟ چرا معتقدان به مكتب فقهى مسح را, به رغم آن كه اين شيوه در سنت ثابت شده وبزرگانى از صحابه بدان پايبند بوده اند, به زندقة وبدعت آورى وبيرون شدن از ديانت متهم كنند؟ چـگـونه است كه ابن كثير در جايى مى گويد: هر شيعه اى كه مسح پا را, چونان كه برموزه مسح مـى شـود واجب دانسته است گمراه است وگمراه كننده ((467)) ودر جايى ديگر, چند سطرى پس از آن , درباره گروهى افزون برده تن از صحابه نقل مى كند كه به مسح عقيده داشتند؟ هـمـيـن پـرسش در باره سخن شهاب خفاجى نيز مطرح است كه مى گويد: كسانى كه به استناد ظاهر آيه , مسح بر پا را بدون پا افزار جايز دانسته اند از بدعت گذارانند ((468)) .
آلـوسـى هـم از هـمـيـن طـايـفـه اسـت كه مى گويد: پوشيده نماند كه مساءله شستن ومسح از مـسـاءلـه هـايى است كه بحث ونقد فراوان در آن صورت گرفته وگامهاى بسيارى در آن لغزيده اسـت ... ـ تـا جـايـى كه مى گويد...: پس بايسته است به رغم تمايل شيعيانى كه رهروهمه راههاى ظلمت وتاريكى اند در تحقيق اين مساءله به تفصيل سخن گوييم ((469)) .
چگونه با آن كه صحاح معتبر نزد اهل سنت از احاديث حاكى از مشروعيت مسح آكنده است .
آلوسى چنين بى باكانه بر شيعه مى تازد؟ آيـا در قـاموس خفاجى وابن كثير و همتايانشان پيروى از يك ديدگاه فقهى كه خوشايند ديگران نـيـست گمراهى شمرده مى شود؟ آيا گمراهى معنايى جز دورى از راه رسول خدا(ص ) دارد؟ آيا شيعه واقعا از شيوه وضوى رسول خدا(ص ) فاصله گرفته اند يابه رغم سياست فشار حكمرانان , بر اين شيوه پايدار مانده اند؟ آيـا مـسح كشيدن بر پا وضوى بدعت نهاده شده است , يا اين سنت رسول خدا(ص )ومطابق با آيات قرآن است ؟ آيا آن صحابيانى كه مسح را روايت كرده اند بر رسول خدا(ص ) دروغ بسته اند, يا او خود ـ پـنـاه بـر خـدا ـ كارى كرده است كه مردم را به اشتباه وابهام در افكند, يا آن كه سياست حاكم با ابـزارهاى تبليغ وفريبى كه در اختيار داشته وباانگيزه هاى خاص خود چهره اين سنت را در گذر تاريخ ديگرگون كرده است ؟ آيـا وضـوى شـيعه چيزى جز وضوى همان مردمان مخالف است كه روياروى عثمان شيوه وضوى رسـول خدا(ص ) را استمرار بخشيدند واز او در اين باره حديث آوردند؟ آيارويارويى آنان با خليفه جز به هدف ايستادگى به سنت نبوى وجز به معناى خطا دانستن اجتهادهاى خليفه بود؟ پـس چـگـونـه رواست كه شيعه با آن كه به رغم همه مكرو سنگدلى حاكمان عمل كننده به راءى وواگـذارنده سنت نبوى همچنان بر خط سنت پيامبر(ص ) استوار مانده است به دورى از اين خ ط متهم شود؟ بـه هـر روى , نـقل اخبار حاكى از گفت وگوها يا اختلافهاى عملى مردم با حكومت براى ترسيم نـشـانـه هاى اختلاف ميان امت و براى اثبات اين حقيقت بسنده مى كند كه مسلمانان دست كم تا پايان دوره اموى بر وضويى واحد اتفاق نظر نداشتند وهر يك ازدو شيوه وضو براى خود طرفداران وپيروانى داشت كه از شيوه خويش دفاع مى كردند.
ايـنك به برخى از روايتها درباره كسانى ديگر از صحابه كه تا كنون از آنان نام نبرده ايم مى نگريم تا روشـن شـود آن تـهـمتى كه بر مكتب وضوى مسح بسته اند چه اندازه سست وبى پايه است وآنچه رسـول خـدا(ص ) وصـحـابـه در وضو انجام مى داده اند وآنچه وحى از آنان حكايت مى كند همين وضوى مسح است .


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ