جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4386

دو اصطلاح احسان الوضوء و اسباغ الوضوء

دو اصطلاح احسان الوضوء و اسباغ الوضوء

دو اصطلاح احسان الوضوء و اسباغ الوضوء
ما از آغاز تاكنون دو اصطلاح را مكرر آورديم :
1 ـ شيوه وضوى با سه بار شستن اعضاو شستن سر وپا : وضوى خليفه عثمان بن عفان
2 ـ شيوه وضوى با دو بار شستن و مسح سر و پا: وضوى مخالفان خليفه كه از زبان رسول خدا(ص ) در اين باره حديث نقل مى كردند.
اينك با اين دو مفهوم و چگونگى برگرفتن آن از روايتهاى تاريخى آشنايى بيشترى مى يابيم و اين بخش را به پايان مى بريم : نزد حقوقدانان و اهل قانون و شريعت معروف است كه گواهى آوردن از لوازم واركان اثبات است و مـعـمـولا در دعـوى به كار مى آيد و به منزله پشتوانه اى براى مدعى دربرابر مدعى عليه و دليلى قانونى است كه براى حل اختلاف و رسيدن به حكم نهايى از آن بهره گرفته مى شود.
چـونـان كـه روايـتهاى تاريخى گواهى مى دهد, خليفه عثمان به اين ركن تكيه زده و ازآن بهره جسته و به گواهى خواستن از صحابه براى وضوى خود توسل جسته و مدعى شده آن وضويى كه مـى گـويـد وضوى رسول خدا(ص ) است و آن حضرت سه بار اعضاى وضو را مى شسته است .
اين خـود مـى فـهماند كه خليفه با مردم در اين باره اختلاف داشته است و آنان كار و شيوه او را سنت پيامبر(ص ) نمى دانستنه اند.
از ديگر سوى تاءكيد خليفه بر شيوه خود و گواهى خواستن از صحابه از اين حكايت دارد كه وى مى خواسته ادعاى خود را به تقرير صحابه و به پذيرش اين كه اين وضوى پيامبر(ص ) است تقويت وپشتيبانى كند.
اين در حالى است كه مى بينيم امام جعفر صادق (ع ) كه از امـامـان اهل بيت است مشروعيت سه بار شستن را نمى پذيرد و آن را از سنت نمى داند, بلكه آن را بدعت مى خواند.


اينك نمونه هايى از روايات را در اين باره فراروى داريد: 1 ـ احـمـد در مـسـند خود آورده است : عبداللّه برايم نقل حديث كرد, پدرم برايم نقل حديث كرد, وكـيـع بـرايمان نقل حديث كرد, سفيان برايمان از ابى نضر, از انس نقل حديث كرد كه عثمان در نشستنگاهها و در حالى كه گروهى از اصحاب رسول خدا(ص )نزد او بودند سه سه وضو ساخت و آنگاه پرسيد: آيا نديد كه رسول خدا(ص ) چنين وضومى گيرد؟ گفتند: چرا ((314)).
2 ـ عـبـداللّه مـا را حديث آورده است , پدرم مرا حديث آورده است , ابن اشجعى مارا حديث آورده است , پدرمان به نقل از سفيان , از ابى نضر سالم , از بسربن سعيد ما راحديث آورده است كه گفت : عـثـمـان به نشستنگاهها آمد و آبى براى وضو خواست .
پس مضمضه و استنشاق كرد.
آنگاه سه بار صورت خود را شست و دستانش را نيز سه سه .
سپس سر خويش را مسح كشيد و پاهايش را نيز سه سـه .
آنـگـاه گفت : ديدم رسول خدا(ص ) را كه چنين وضو مى گيرد.
هان اى حاضران , آيا چنين نبود؟ گفتند: چرا, و تنى چند از اصحاب رسول خدا نيز نزد او بودند ((315))
3 ـ عبداللّه براى ما حديث آورده , پدرم مرا حديث آورده , عبداللّه بن وليد ما راحديث آورده , سفيان مـا را حديث آورده , ابونضر سالم به نقل از بسر بن سعيد درباره عثمان بن عفان مرا حديث آورده و گـفته است : وى آبى خواست و در نشستنگاههاوضوى ساخت .
او سه سه وضو گرفت و سپس به اصحاب رسول خدا(ص ) گفت : آياديديد كه رسول خدا(ص ) چنين كرد؟ گفتند: آرى ((316)) .
4 ـ متقى هندى به دو طريق از ابونضر نقل كرده است : الـف ـ عثمان سه سه وضو گرفت و سپس گفت : شما را به خداوند سوگند مى دهم ,آيا مى دانيد كه رسول خدا(ص ) آن گونه وضو مى گرفت كه من وضو گرفتم ؟ گفتند:آرى ((317)) .
ب ـ بـه لـفـظى ديـگـر: سـپس به كسانى كه آنجا حاضر بودند گفت : شما را به خداوندسوگند مـى دهـم , آيـا مـى دانيد رسول خدا(ص ) چونان وضو مى گرفت كه هم اكنون من وضو گرفتم ؟ گـفـتـند: آرى .
اين كار عثمان به واسطه خبرى بود كه درباره وضوى برخى ازمردم به او رسيده بود ((318)) .
5 ـ دار قطنى به سند خود كه به علقمه مى رسد آورده است كه عثمان تنى چند ازاصحاب رسول خـدا(ص ) را خـواسـت .
پس با دست راست بر روى دست چپ آب ريخت و سه بار دستان را شست .
سـپس سه بار مضمضه و سه بار استنشاق كرد.
آنگاه روى خودسه بار شست .
سپس دستان خويش سه بار تا آرنج شست .
آنگاه سر خود را مسح كشيدو پس از آن پاهايش را شست و تميز كرد و سپس گـفت : ديدم رسول خدا را كه همانند اين وضويى كه شاهد آن بوديد انجام داد و سپس فرمود: هر كس وضو گيرد و وضو را نكوسازد و سپس دو ركعت نماز گزارد, با گناهانش آن گونه باشد كه به روز زاده شدن از مادربوده است .
عـثـمان پس از آن [رو به يكى كرد و] گفت : فلانى , آيا چنين بود؟ گفت : آرى .
سپس [رو به يكى ديـگر كرد و] گفت : فلانى , آيا چنين بود؟ گفت : آرى .
او اين كار را ادامه داد تاهنگامى كه جمعى از اصـحـاب رسول خدا را بر شيوه خويش گواه گرفت و پس از آن گفت : سپاس خداى را كه بر اين با من همراهى و همراءيى كرديد.
از ايـن روايـت درمى يابيم كه سه بار انجام افعال وضو, يكى از موارد اختلاف ميان مردم در دوران عـثمان بوده است , چرا كه گواه گرفتن برخى از مردمان بر شيوه خويش ازسوى عثمان معنايى جـز ايـن نـمـى تواند داشته باشد.
اين حقيقت را بخوبى مى توان درروايت دوم احمد كه مى گويد عثمان در نشستنگاهها گروهى از صحابه را گواه گرفت , يادر روايت دار قطنى كه مى گويد از تنى چند از صحابه يك به يك گواهى خواست و ازديگر رواياتى كه مى گويد در وراى اين گواهى خـواسـتـن و گواه گرفتن مساءله اى ديگر پنهان بوده است , دريافت و از اين روايات بدين نتيجه رسـيد كه موضوع اختلاف ميان خليفه وديگران بروشنى چه بوده است , چرا كه اگر جز اين بود و اگر اختلافى وجود نداشت وهمه مسلمانان اتفاق نظر داشتند و شيوه خليفه را سنت مى دانستند وى نيازمند آن نمى شد كه بر آنچه مى گويد از ديگران گواهى بخواهد.
هـمـچـنـيـن از روايـتـهاى گذشته بخوبى دومين موضوع اختلاف ميان خليفه و ديگران روشن مـى شود, و آن تاءكيد خليفه بر شستن سر و پا به جاى مسح است كه صحابه درسيره عملى رسول خـدا(ص ) ديـده بودند, حديث علقمه و برخى از ديگر احاديث گذشته بر اين تاءكيد خليفه دلالت داشت .
در اين ميان خليفه دو واژه اسباغ و احسان وضو را نيز كه در گفتار رسول خدا(ص ) آمده است به كار گرفت و بدانها مفهوم خاصى كه مورد نظر خود او بود داد وپس از آن كوشيد با معرفى اين دو واژه , بـه عنوان تفسير تعبيرى ديگر از همان شستن پا وسه بار شستن اعضا, ديگران را در برابر نظريه و شيوه خود به تسليم و پذيرش وادارد.


نيكو ساختن وضو (احسان الوضوء)
زهـير بن حرب براى ما نقل كرده است , يعقوب بن ابراهيم براى ما نقل حديث كرده است , پدرمان بـراى ما از صالح نقل حديث كرده كه گفته است : ابن شهاب گفت : آلكن عروه به نقل از حمران حـديـث را مـى آورد كـه گـفت : ـ چون عثمان وضو ساخت گفت :به خداوند سوگند براى شما حـديـثـى نـقـل كنم كه ـ به خداوند سوگند ـ اگر آن آيه در كتاب خدا نبود هرگز برايتان نقل نـمـى كـردم
از رسـول خدا(ص ) شنيدم كه مى گويد: هيچ كس نيست كه وضو گيرد و وضوى خـويش نيكو سازد و سپس نماز گزارد مگر آن كه از نمازى كه با آن وضو خوانده تا نماز پس از آن هر گناهى را كه از او سر زند بيامرزد.
عروه مى گويد: اين آيه همان است كه مى فرمايد: (ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم اللّه و يلعنهم اللا عنون ) ((319)) .
اينك جاى اين پرسش است آيا با آن كه مسلمانان بر صدور روايت احسان وضو ازپيامبر(ص ) اتفاق دارنـد و صـحـابـه آن را نـقـل كـرده اند.
نقل اين روايت از سوى خليفه اين همه سوگند و تاءكيد مـى خـواهـد؟ مـى دانـيـم روايـت احسان وضو از انس , از عمر بن خطاب و از كسانى ديگر از زبان پيامبر(ص ) بفراوانى نقل شده و اين از روايتهايى است كه هيچ كس در آن اختلافى ندارد, بويژه آن كـه اين روايت از طريق عمر با عبارت هر كس وضوگيرد و وضوى خود نكو سازد ((320)) و يا با عـبـارت هـيـچ كس نيست كه وضو گيرد ووضوى خويش نكو سازد و سپس بگويد ((321)) ... و عـبـاراتى همانند اين ((322)) و پيش ازعثمان نقل شده است .
حال كه چنين است انگيزه آن همه سوگند مؤكد از سوى خليفه چيست و اين همه از چه حكايت مى كند؟


كامل ساختن وضو (اسباغ الوضوء)
دربـاره اسـباغ وضو (كامل ساختن وضو) احاديثى در صحيح مسلم به چهار طريق وهمچنين در مـوطـاء مـالـك بـه نـقـل از ابـوعـبـداللّه سالم آمده است كه گفت : روزى كه سعدبن ابى وقاص درگذشت بر همسر پيامبر(ص ) عايشه وارد شدم .
عبدالرحمن بن ابى بكر نيزوارد شد و نزد او وضو گـرفـت .
عـايـشـه گـفت : اى عبدالرحمن , وضو را كامل بگير, كه ازرسول خدا(ص ) شنيدم كه مى فرمايد: واى بر پس آيندگان از آتش ! ((323)) عـايـشـه آهـنـگ آن داشت كه از رهگذر جمله وضو را كامل بگير و نيز روايت نبوى واى بر پس آيندگان از آتش ! مخاطب را به لزوم شستن اعضا رهنمون شود.
اينك مى پرسيم : اين دو روايت تا چه اندازه بر مقصود خليفه دلالت دارد؟ چرامدافعان شيوه خليفه پيوسته براى اثبات لزوم شستن اعضاى مسح و سه بار شستن همه اعضا بر مفاهيمى چون وضو را نـيكو سازيد يا وضو را كامل بگيريد يا واى برآيندگان از آتش ! استدلال مى كنند؟ و چرا اغلب احاديث باب شستن پا در صحيح ها ومسندهاى اهل سنت همين حديث واى بر آيندگان ! است و در اين باب به هيچ وجه وضوى پيامبر(ص ) وصف نشده است ؟ ايـن در حالى است كه روايتهاى فراوان اسباغ وضو در صحاح از كسانى چون على بن ابى طالب , عـمـر بـن خطاب , ابوهريره , انس بن مالك , ابن عباس , ابومالك اشعرى ,ابوسعيد, ثوبان , لقيط بن صـبـره و كـسانى ديگر نقل شده اما اينها هيچ كدام نه كسى را برسخن خود گواه گرفته اند و نه همانند عثمان آن اندازه سوگندهاى مؤكد بر زبان آورده اند.
بـديـن سان روشن مى شود كه خليفه در وراى تاءكيد بر نكو ساختن و كامل ساختن وضو قصد جا انـداختن چيزى را داشته كه در ذهن خود او بوده , و براى رساندن وقبولاندن آن به ديگران تلاش مـى كـرده اسـت , و گـرنه براى احاديثى كه ميان مسلمانان پذيرفته شده است نه نيازى به گواه گرفتن است و نه نيازى به آن همه سوگندهاى آميخته به تاءكيد.
پس در دل اين تاءكيد چيزى ديگر نهفته است و آن اين كه خليفه مى خواهد از گذربهره گرفتن از مفهومى ثابت و پذيرفته شده و با دادن معنايى تازه به آن ديدگاه نو خويش را ثابت كند و مردم را بر گرد همين ديدگاه گرد آورد.
عبارت وضو را نكو سازيد ووضو را كامل بگيريد همچنين بدان اشاره دارد كه در وضو تقدس بيشترى مى بايست ومسح داراى تقدس مثل شستن نيست .
از هـمين جا مى فهميم كه چرا امام على (ع ) بر رد راءى و قياس و بر لزوم برگرفتن احكام شرع از كـتـاب و سـنت تاءكيد دارد.
او اين سخن رسول خدا(ص ) را از ياد نبرده است كه فرمود: اين امت مـدتـى بـه كـتـاب خدا عمل مى كند, سپس مدتى به سنت پيامبرخدا(ص ) و سپس به راءى عمل مى كند... آن هنگام كه به راءى عمل كردند گمراه شدند وگمراه كردند ((324)) .
به هر روى با آنچه گذشت مى توان موارد اختلاف ميان عثمان و مخالفان صحابى اودر مساءله زير را در چند مساءله زير خلاصه كرد: 1 ـ در شمار دفعات شستن : خليفه بر اين كه به جاى دو بار بايد سه بار اعضا راشست تاءكيد داشت و از صحابه در اين باره گواهى خواست .
2 ـ در جـايـگـزينى شستن به جاى مسح كشيدن كه خليفه در اين باره هم ـ آن سان كه در روايت علقمه گذشت ـ از صحابه گواهى خواست .
بر اين پايه , ما گواهى خواستن خليفه از صحابه بر اين دو مساءله را نشان اختلاف اوبا مخالفان در اين دو مساءله مى دانيم و از همين جاست كه دو مفهوم زير را بر مى گيريم : الف : وضوى با سه بار شستن و شستن اعضاى مسح كه همان وضو به شيوه خليفه است , ب ـ وضوى با دو بار شستن و مسح سر و پا كه همان شيوه وضوى مخالفان خليفه است .
بـديـن سـان خـليفه با جايگزين كردن وضوى با دو بار شستن و مسح سر و پا باوضوى با سه بار شستن اعضا و شستن اعضاى مسح مكتب تازه اى را در برابر سنت مبارك نبوى بنيان نهاد.


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ