سه شنبه 29 بهمن 1398 | Tuesday, 18 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4383

برخى از مردم در برخورد با ديگر نوساخته ها

برخى از مردم در برخورد با ديگر نوساخته ها

برخى از مردم در برخورد با ديگر نوساخته ها
1 ـ نـمـاز در مـنى پيشتر چندين بار درباره روايات تمام خواندن نماز در منى از سوى خليفه سوم سـخـن گـفتيم .
اينجا بار ديگر در آن روايتها مى نگريم تا از اين رهگذر نامهاى مخالفان او در اين مساءله را بيابيم و سپس ببينيم كه آيا در مساءله وضو هم در صف مخالفان او بوده اند يا نه .
عـبـدالرحمن بن عوف از كسانى است كه در حديثى طولانى ((190)) اين ديدگاه و اين پندار تازه خليفه را نقد و رد كرد.
ابوهريره , ابن عمر و حتى عايشه هم روايت كرده اند كه نماز در سفر دو ركعت است .
گرچه عايشه ـ چـونـان كـه در گفتارهاى آينده خواهيد خواند ـ پس از كشته شدن عثمان نماز را تمام و چهار ركعتى خواند ((191)) .
ابن عباس يكى از ديگر كسانى است كه مى گويد: رسول خدا(ص ) در زمانى كه درامنيت بود و از هـيـچ كس جز خدا ترس نداشت [به منى ] بيرون شد و تا زمان بازگشت نمازرا دو ركعتى به جاى آورد.


سـپـس ابوبكر در زمانى كه در امنيت بود و از هيچ كس جز خداترسى نداشت بيرون شد و تا بـازگـشـت نـمازرا دو ركعتى گزارد.
سپس عثمان هم در دوسوم يا در پاره اى ازدوران خلافت خويش چنين كرد, اما پس از چندى نماز را چهارركعتى خواند ((192)) .
از عـروه روايـت شـده است كه گفت : رسول خدا نماز چهار ركعتى را در منى دوركعتى خواند, ابـوبـكـر نـمـاز را در مـنى دو ركعتى خواند.
عمر نماز را در منى دو ركعتى خواند.
عثمان هم در دوره اى از حـكـومـت خـود نـمـاز را در مـنـى دو ركـعـتـى خـواند.
اما پس ازچندى آن را تمام خواند ((193)) .
عثمان خود نيز پس از اعتراض مردم اعتراف كرد كه اين نماز نه سنت رسول خداست و نه سنت دو خـلـيـفه او.
از حميد درباره عثمان روايت شده است كه نماز رادرمنى چهار ركعتى خواند و آنگاه خـطـبـه ايراد كرد و در خطبه اش گفت : اى مردم , سنت فقط سنت رسول خدا(ص ) و سنت دو خليفه اوست .
اما امسال از مردم رفتارى ديگر سرزد و من ترسيدم كه آن را سنت گيرند ((194)) .
بـر پـايـه آنـچه گذشت چنين به دست مى آيد كه ديدگاه تازه عثمان درباره نماز مسافردر منى مخالفت نامبردگان صحابى زير را در پى داشته است : على بن ابى طالب , عبد الرحمن بن عوف , عبداللّه بن مسعود, ابوهريره .
پـيشتر از اينها نيز پيامبر اكرم (ص ), دو خليفه پيشين , و خود عثمان در سالهاى پيش بااين نظريه عملا مخالفت كرده بودند, چه , آنان نماز را شكسته مى خواندند و بدين سان مى توان آنان را نيز در شمارمخالفان ياد كرد.
هـمـچـنـيـن در ايـن زمـيـنـه عـبـداللّه بـن عـبـاس ((195)) , عبداللّه بن عمر ((196)) , عمران بـن حـصـيـن ((197)) , انـس بـن مـالك ((198)) , حفص بن عمر ((199)) , عروة بن زبير ((200)) , وعايشه ((201)) كه همه از سران صحابه بودند با عثمان مخالفت كرده اند.
بنابراين , فهرست مخالفان عثمان دراين ديدگاه تازه فقهى از قرار زير است :
پيامبر اكرم (ص ).
ابوبكر.
عمربن خطاب .
على بن ابى طالب .
عبدالرحمن بن عوف .
عبد اللّه بن عباس .
ابوهريره .
عبداللّه بن مسعود.
عبداللّه بن عمر.
انس بن مالك .
عروة بن زبير.
عمران بن حصين .
حفص بن عمر.
عايشه بنت ابى بكر.
مـا در ايـنـجـا روايـت كـنندگان نماز شكسته پيامبر در منى و همچنين روايت كنندگان شيوه دوخـلـيـفه پيشين را در شمار مخالفان فقهى عثمان دانسته ايم , اما به هر روى احاديث مخالف با شيوه نماز عثمان آن اندازه فراوانند كه شايد برشمردن همه آن ها كارى دشوارباشد.
ابـن حـجر عسقلانى مى گويد: احمد و بيهقى در حديثى درباره عثمان آورده اند:چون عثمان در مـنـى چهار ركعت نماز گزارد مردم با او مخالفت كردند ((202)) .
از ابن عباس نيز حديثى بمانند ايـن روايـت شـده اسـت ((203)) .
بـر ايـن پـايه روشن مى شود مخالفان عثمان مردم فراوانى از صـحابيان و تابعين بودند و خود جريانى قوى را در برابر رويكردتازه خليفه تشكيل مى دادند.
البته درايـن مـيـان به دست گرفتن زمام امور مسلمانان از سوى عثمان و سختگيرى و خشونت او در بـرابـر مـخالفان , برخى از مخالفان صحابى فقيه او رابدان كشاند كه يا سكوت گزينند و يا از بيم بـرخـورد سخت خليفه يا از بيم آن كه اختلاف به نتايج ناخوشايندى براى آينده اسلام و مسلمانان بينجامد دربرخى از آرا و ديدگاههاى خليفه با او همسويى كنند.
ازاين روست كه مى بينيم به رغم آن كـه بـه طور قطعى مى دانندادعاى عثمان باطل و بى دليل است همانند او نماز مى گزارند, و ايـن هـمـه يـا از بـيـم جان است و يا براى جلوگيرى از هرگونه فتنه , چرا كه مخالفت و اختلاف انگيزى شراست ((204)) .
اعـتـراضـهاى صحابه به خليفه نيزاشاره بدين دارد كه آنان هر چند از سر ترس ياچشمداشت يا به انـگـيزه هاى ديگر او را همراهى مى كردند, اما براى وى چنين حقى قائل نبودند كه به نوساختن و بدعت گذاشتن در دين كه در آيين مسلمانى كارى نارواست دست يازد.
حتى آنها كه درنوپردازيهاى ديگر عثمان او را همراهى مى كردند نيز در آنچه ازپيامبر(ص ) درباره وضـو روايت مى كرد با او هماواز نبودند.
از همين روست كه مى بينيم روايت وصف وضوى پيامبر از زبان عثمان به راويانى چند محدود مى شود كه شمار آنان از شمار انگشتان دست افزون نيست .
در راءس ايـن راويـان اندك حمران بن ابان را نيزمى بينيم كه از اسيران عين التمر بود و درسال سوم خلافت عثمان به اسلام گرويد! 2 ـ بخشيدن عبيداللّه بن عمر بى گمان قصاص يكى از مهمترين حدود الهى است كه به هدف برپا داشتن عدالت و باز داشتن ستمگران , در فقه اسلامى بر آن تاءكيد فراوان شده است .
از عـمـربـن خـطاب روايت شده است كه چون رفتار فرزندش عبيداللّه با هرمزان راشنيد گفت : بـنـگريد كه اگر من از دنيا رفتم از عبيد اللّه بر آنچه با هرمزان كرده است بينه بخواهيد: آيا او مرا كشته است ؟ اگر عبيداللّه بينه بياورد خون آن مرد در برابر خون من , واگر بينه نياورد عبيداللّه را در برابر قتل هرمزان قصاص كنيد ((205)) .
عثمان هم پيش از آن كه به خلافت برسد همين نظر را داشت ((206)) .
از ابن وجزه روايت شده است كه به نقل از پدرش گفت : در آن روز عبيداللّه را ديدم كه عثمان با او گـلاويـز شـده و بـه وى مى گويد: خدا تو را بكشد.
مردى را كشتى كه نمازگزار بود, و دخترى خـردسـال را [يـعنى دختر ابولؤلؤ] و يكى ديگر كه در ذمه رسول خدا(ص ) بود [يعنى جفينه ]؟ روا نيست تو را چنين واگذارند ((207)) .
اما هنگامى كه به خلافت رسيد از اين نظر برگشت و تصميم گرفت درنگ ورزد وكارى نكند در حـالى كه عمر كشته شده است پسر او نيز كشته شود.
او همچنين , بر پايه ادعاى فقهى اش خود را ولـى دم مـى دانـسـت و بـر هـمين اساس از عبيداللّه گذشت و او راقصاص نكرد, و ديه مقتول را متوجه بيت المال دانست .
كـسـى كـه عثمان را به اتخاذ چنين ديدگاهى درباره قصاص عبيداللّه واداشت عمروبن عاص , و دليل وى نيز آن بود كه اين رخداد پيش از خلافت عثمان روى داده است .
به هر روى عثمان با اين كرده و با اين حكم خود با ديدگاه نامبردگان زير مخالفت ورزيد: عمر بن خطاب ((208)) , على بن ابى طالب ((209)) , مقداد بن عمرو ((210)) , زياد بن لبيد بياضى انصارى ((211)) , سعد بن ابى وقاص ((212)) , بزرگان صحابى رسول خدا(ص ) ((213)) , مهاجران و انصار ((214)) , مهاجران نخستين ((215)) و مردم ((216)) .
اين نيز گذشت كه عثمان خود هم ديدگاهى مخالف ديدگاه پيشين خويش داشت .
3 ـ نـپـذيرفتن گواهان و اجرا نكردن حدود درباره عثمان آمده است كه فرمان دادحدود را اجرا نكنند و گواهى گواهانى را كه بر ميگسارى كردن وليد بن عقبه گواهى داده اند نپذيرند.
در اين كار عثمان نيز نامبردگان زيربا وى مخالفت داشتند: عـلـى بـن ابـى طـالـب ((217)) , طـلـحـه ((218)) , زبـيـر ((219)) , عـايـشـه ((220)) , عـبداللّه بن مسعود ((221)) , جندب بن زهير ((222)) , ابى حبيبه غفارى ((223)) , گروهى از اصحاب رسول خدا(ص ) ((224)) , و مردم ((225)) .
آنـچـه گذشت مجموعه اى از آراء و ديدگاههاى فقهى عثمان در وضو, نماز, قصاص و حدود بود كـه مـخـالـفـت شـمار فراوانى از صحابه و تابعين را در پى داشت .
در گفتارمورخان و راويان در بسيارى از موارد از اين مخالفان با واژه مردم ياد شده و اين , خود,از فراوانى شمار مخالفان فقه و ديدگاههاى فقهى عثمان خبر مى دهد.
ايـن مـخـالـفـان بـراى مـخـالفت خود دلايلى روشن و قاطع مى آوردند و دربرابرخليفه احتجاج مى كردند كه چرا حدود را وامى نهد و ديدگاه او و نظرياتش با آنچه از رسول خدا(ص ) رسيده و در قرآن آمده مخالف است .
روشـن است با چنين وضعى وقتى خليفه بر ديدگاههاى خود همچنان اصرار داشت اين مخالفان ناچار بودند يا از سر انتقاد او را واگذارند و يا به عنوان ناراضى سكوت كنند.
بدين سان تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه گرچه در اخبارو روايات آمار دقيق مخالفان و نامهاى هـمـه آنـان نيامده , اما با اشاره هايى گوناگون همانند مردم , مردمانى ازاصحاب پيامبر(ص ), گـروهـى از اصحاب پيامبر(ص ), گروهى از مهاجران و انصار وواژگانى ديگر از اين دست از آنها ياد شده است .
مـا از رهـگذر بررسيهاى خود توانستيم برخى از افراد مزبور را كه با اين واژه هاى نامشخص از آنان ياد شده است بيابيم و بشناسيم .
ازطـريق زهرى نقل شده است كه ابن شاس جذامى يكى از نبطيان شام را كشت .
خبر را به عثمان رسـانـدنـد و او نـيـز به قتل وى فرمان داد.
زبير و مردمانى از اصحاب رسول خدا(ص ) با عثمان دراين باره سخن گفتند و وى را از قتل آن مرد نهى كردند.
راوى مى گويد: پس از گفتگوى اين گروه عثمان براى مقتول هزار دينار ديه تعيين كرد ((226)) .
در ايـن روايـت , چـونـان كـه مى بينيد, از ميان همه مخالفان تنها نام زبير آمده و از ديگرراويان با عـبـارت مـردمـانـى از اصحاب رسول خدا(ص ) ياد شده است .
اما بررسى بيشترما را بدين نكته رهنمون مى سازد كه راويان حديث نبوى لا يقتل مسلم بكافر ((227)) , ياكسانى كه روايتى بدين مـعـنى از پيامبر(ص ) يا از صحابه نقل كرده و يا كسانى كه به اين حديث ملتزم شده اند عبارتند از: عـمـر بـن خـطـاب ((228)) , عـلى بن ابى طالب ((229)) , مالك اشتر ((230)) , قيس بن سعد بن عـيـاده ((231)) , عـايـشـه ((232)) , عـبداللّه بن عباس ((233)) ,عبداللّه بن عمر و عاص ((234)) , عبداللّه بن عمر بن خطا ((235)) , عمران بن حصين ((236)) .
بـنابراين مى توان بدين گمان رسيد كه برخى از اين نامبردگان همان كسانى بودند كه با عثمان گـفـت و گو كردند و او را از كشتن مسلمان به قصاص قتل ذمى بازداشتند, چرا كه روشن است نـهـى كـنـنـدگـان عـثمان و كسانى كه با او گفتگو كردند لزوما بايد از راويان حديث نبوى و از مـعـتـقـدان بـه ايـن حـديـث باشند, چه , معنايى ندارد آنان بدون هيچ دليل ومستندى از ناحيه پـيامبراكرم (ص ) در اين باره با خليفه سخن گفته و وى را از آنچه قصدانجامش داشته است نهى كرده باشند.
ديـدگـاههاى فقهى عثمان به وضوى باسه بار شستن اعضاء, تمام خواندن نماز در منى ,مسامحه درقـصـاص , ابطال حدود و قتل مسلمان به قصاص ذمى محدود نمى شود, بلكه خطبه نماز عيد و مقدم داشتن آن بر نماز را هم در برمى گيرد.
4 ـ مـقـدم داشـتـن خـطبه بر نماز عيد ابن منذر به سند صحيحى درباره عثمان ازحسن بصرى روايت كرده كه گفته است : نخستين كسى كه پيش از نماز خطبه خواندعثمان بود.
او نماز مردم را امـامـت مـى كرد و سپس برايشان خطبه مى خواند.
اما ديدكسانى از مردم به نماز نرسيده اند.
از همين روى چنين كرد, يعنى خطبه را پيش از نمازخواند ((237)) .
ايـن در حالى است كه آنچه از پيامبر(ص ) روايت شده اين است كه خطبه را پس ازنماز مى خواند.
عـلـى بـن ابـى طـالـب ((238)) , عـبـداللّه بـن عباس ((239)) , عبداللّه بن عمر ((240)) ,ابوسعيد خـدرى ((241)) , جـابـر بـن عـبـداللّه انـصـارى ((242)) , انـس بـن مـالـك ((243)) , عبداللّه بن سـائب ((244)) و بـراء بـن عـازب ((245)) از روايـت كنندگان اين حديثند, و افزون بر اين , خود عثمان نيز در يك دوره ازخلافت خويش نخست نماز را به جاى مى آورد و سپس خطبه مى خواند.
از آنـچـه گذشت مى توان دريافت كه مخالفان عثمان از صحابيان پيامبر(ص ) بودند, نه از كسانى كه از گرايشهاى منحرف و دور از اسلام اثر پذيرفته بودند.
اكنون كه برخى از ديدگاههاى فقهى خليفه سوم عثمان بن عفان را بررسيديم ونامهاى مخالفان او را كه از صحابيان برجسته اند ديديم و نيز اينك كه دريافتيم چگونه ديدگاههاى فقهى خليفه با فـقـه ديـگـر صـحـابيان مخالف بوده است , اين حقيقت برايمان روشن مى شود كه مقصود از واژه مـردم در بـرخـى از روايتهاى وضو برخى از همين نام آوران و بزرگان صحابه است و عثمان در برابر چنين كسانى مكتب تازه خود را درمساءله وضو بنياد نهاده است .
با آنچه گفتيم پذيرفتن اين سخن كه عثمان در وضو و در برخى زمينه هاى ديگربدعتگذارى كرد دور نـمـى نـمـايـد و مـى تـوان بـه طـور قطعى گفت : فقه خليفه سوم با فقه صحابه همسويى و همنواختى نداشت و خليفه در فهم و استنباط و در برگرداندن فروع به اصول گرفتار خطا بود و علتهايى كه براى احكام استنباط مى كرد و وجوه استحسانى كه بدانها تمسك مى جست مورد تاءييد و پذيرش قرار نگرفت , مگر از سوى شمارى اندك كه انگيزه هاى مختلف سياسى , فقهى , اجتماعى و حتى طايفه اى و قبيله اى آنان رابدين موضع كشانده بود.
به خواست خداوند در جايهاى ديگرى از اين كتاب به اين انگيزه ها نيز خواهيم پرداخت .
با آنچه گذشت اين هم روشن مى شود كه مخالفت صحابه با وضوى عثمان كه او را ناگزيرساخت براى تقويت ديدگاه خود از هر شيوه ممكن بهره جويد, جاى هيچ شگفتى ندارد.
ايـن هم ناگفته نماند كه البته در اين ميان برخى از نزديكان عثمان كوشيدند با اين نوساخته هاى عثمان همنواختى كنند و آنها را در ميان مسلمانان بگسترانند.
با گذر زمان برخى از مسلمانان نيز بـا ايـن شـيـوه هـاى تازه خو گرفتند و به محض آن كه روزگارحكمرانى معاويه و يارانش يعنى هـمـانـهـا كه پيشتر نيز در گستراندن فقه عثمانى نقشى برجسته داشتند فرا رسيد افكار و آراى خليفه سوم به صورت مكتب فقهى بزرگى درآمدكه خليفه شخصا بنيان آن را نهاده بود و امويان نـيـز بـه نـوبه خود آن را تكميل كردند ومبلغان اموى آن را قاعده مند ساختند و توده اى بيرون از شمار مسلمانان از آن پيروى كردند.
بـه هـر روى , از مـطاوى آنچه گذشت نام پر درخشش برخى از صحابيان نامور رخ ‌مى نمايد كه با ديدگاههاى فقهى عثمان ـ شايد در همه يا بسيارى از زمينه ها ـ مخالفت داشتند و با وانهادن فقه خـليفه سوم و پيروان او و ديدگاههاى فقهى اين مجموعه و نيز باپيگيرى و اخلاص مى كوشيدند فقهى را كه از رسول خدا(ص ) گرفته اند به همه مردم برسانند.
نـامـورانى چون على بن ابى طالب , عبد اللّه بن عباس , طلحة بن عبيد اللّه , زبير بن عوام , سعد بن ابـى وقاص , عبد اللّه بن عمر و عايشه در راءس اين مخالفان بودند.
از همين گروه مخالفان بود كه كسانى به قتل خليفه فتوا دادند و كشتن او را جايز اعلام كردند.
كسانى پشت سر او نماز نگزاردند, كـسانى او را امير مؤمنان نناميدند, كسانى چون عبدالرحمن بن عوف و ابن مسعود وصيت كردند پـس از مرگشان عثمان بر آنان نمازنخواند, و سرانجام از ميان همين مخالفان و به پيروى از آنان بود كه گروههاى مهاجم اجازه ندادند بر او نماز بخوانند و يا او را در بقيع به خاك بسپارند.
اينها همه زاييده برساخته ها و نوساخته هاى عثمان در مسائل دينى بود, چه اگر زنجيره رخدادها را با تاءمل و دقت و بدور از تعصب و جانبدارى پى گيريم , اين را بسيار دور ازباور خواهيم يافت كه ـ چونان كه برخى از نويسندگان مدعى اند ـ اين صحابيان پيامبر(ص )تنها به علت درهم ريختگى اوضـاع اقـتـصـادى و يـا بـدى تدبير سياسى و نظام ادارى برخليفه شوريده باشند.
از ديدگاه ما مـهـمـتـريـن عـلـت ايـن شـورش عـلتى دينى بود, و اين حقيقت را از برخى روايتهاى پيشگفته درمى يابيم .
اينك براى روشن تر شدن اين حقيقت نگاهى دوباره به برخى از اين روايتها مى افكنيم : هاشم مرقال مى گويد: اين اصحاب محمد و قاريان قرآن بودند كه چون وى نوساخته هايى در دين آورد و بـا حـكـم كـتـاب خدا مخالفت ورزيد او را كشتند.
اين درحالى است كه مى دانيم اصحاب محمد(ص ) مردمانى ديندار و صاحبنظر در مسائل مسلمانان بودند ((246)) .
هـنـگامى كه عمرو عاص از عمار مى پرسد چرا او را كشتيد در پاسخ مى گويد:مى خواست دين را عوض كند ((247)) .
عـمـار در جـايـى ديـگر مى گويد: صالحانى او را كشتند كه با ستم مخالف بودند و به معروف امر مى كردند ((248)) .
زبير مى گويد: او را بكشيد كه دينتان را ديگرگون كرده است .
عايشه هم مى گويد: نعثل را بكشيد كه كافر شده است .


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ