سه شنبه 29 بهمن 1398 | Tuesday, 18 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4381

تاءكيد عثمان بر وضوى خود

تاءكيد عثمان بر وضوى خود

تاءكيد عثمان بر وضوى خود
اينك نوبت آن رسيده است كه نقش برجسته عثمان را در وضوى جديد مورد بررسى قرار دهيم .
روايـتـهـايى فراوان درباره وضو از عثمان رسيده كه وى آنها را از رسول خدا(ص ) نقل كرده و در همه آنها اشاره اى است به استوارسازى شيوه تازه وضو.
به نمونه هايى از اين احاديث مى نگريم : 1 ـ از حـمران بن اءبان ـ وابسته عثمان ـ رسيده است كه عثمان وضو گرفت , مضمضه و استنشاق كـرد و صـورت و دسـتـان خـويـش را سه بار شست و سر و پاى خود را سه بارمسح كشيد, سپس گـفـت : هـر كـس چـنين وضو گيرد و سپس دو ركعت نماز بگزارد, درحالى كه در نماز با خود سخن نمى گويد, خداوند همه گناهان گذشته او راببخشايد ((164))
2 ـ بـخـارى در صـحيح خود پس از آوردن حديث فوق و ياد كردن اين كه سه بارمسح كشيد اين سـخن خليفه را مى آورد كه گفت : ديدم كه پيامبر خدا(ص ) نيز چنين وضومى گرفت .
همچنين گـفـت : هـر كـس مانند من وضو بگيرد و آنگاه دو ركعت نماز بگزارد ودر اين نماز با خود سخن نگويد, خداوند همه گناهان گذشته او را ببخشايد ((165))


3 ـ ابـو داوود, بـيـهـقى و نسائى در سنن خود از حمران نقل كرده اند كه گفت : ديدم عثمان بن عـفـان را كـه وضـو گـرفت : او سه بار آب روى دستانش ريخت و آنها را شست .
سپس مضمضه و استنشاق كرد.
سپس روى خود را سه بار شست .
آنگاه دست راستش را سه بار تا آرنج شست .
سپس دست چپش به همين ترتيب .
پس از آن سر خود را مسح كشيد.
سپس پاى راستش را سه بار شست و آنـگـاه نيز پاى چپش را به همين ترتيب .
سپس گفت : ديدم كه پيامبر خدا(ص ) همانند ((166))
ايـن وضـوى مـن وضـو سـاخت .
آنگاه افزود: هر كس چنين ((167))
وضويى بگيرد و پس از آن دو ركعت نماز گزارد, در حالى كه در نماز با خود سخن نمى گويد, خداوند همه گناهان گذشته او را ببخشايد ((168))
4 ـ در روايتى ديگر است كه گفت : ديدم رسول خدا(ص ) وضويى همانند اين وضوى من گرفت , سـپس گفت : هر كس چنين وضو بگيرد و آنگاه دو ركعت نماز گزارد, در حالى كه در اين نماز با خـود سـخـن نـمـى گـويـد و بـه چـيـزى نـمـى انـديـشـد خداوند همه گناهان گذشته اورا ببخشايد ((169))
5 ـ در سـنن بيهقى آمده است كه گفت : ديدم رسول خدا(ص ) چنان وضو گرفت كه اكنون شما ديديد من وضو گرفتم ((170))
6 ـ مـسـلـم ودار قـطنى به سند خود از عطاء بن يزيد, از حمران روايت كرده اند كه گفت : روزى عـثمان آب وضو خواست و وضو گرفت .
او دستان خود را سه بار شست وسپس دست چپ خويش را نيز همين گونه شست .
متن فوق عبارت دار قطنى است اما در روايت مسلم و بيهقى اين عبارت نيز وجوددارد كه سپس سر خويش را مسح كشيده , آنگاه پاى راست خود را سه بار تا برآمدگى پشت پا شست و سپس پاى چپ خود را نيز سه بار به همين ترتيب ((171))
سـپس گفت : ديدم سول خدا(ص ) وضويى بمانند اين وضوى من گرفت .
سپس رسول خدا(ص ) فـرمود: هر كس همانند اين وضويم وضو بگيرد و سپس برخيزد و دوركعت نماز گزارد, در حالى كه در اين نماز در انديشه چيز ديگر نيست , خداوند همه گناهان گذشته او را ببخشايد ((172))
7ـ پـيـش از اين آورديم كه به روايت مسلم عثمان درباره وضوى مردم كه با وضوى او مخالف بود سـخـنى داشت و پس از آن گفت : البته من ديدم كه پيامبر خدا(ص ) هماننداين وضوى من وضو سـاخـت .
سـپس فرمود: هر كس چنين وضو بگيرد خداوند همه گناهان گذشته او را ببخشايد و نماز و گام برداشتنش به سوى مسجد نافله باشد ((173))
در روايـتـهـاى گـذشته نكاتى چند وجود دارد كه مى توان از آنها در تاءييد برداشتى كه ما مطرح كرديم بهره جست , و آن اين كه خليفه قصد داشت در چهارچوب طرح كلى فقهى خويش مكتب و شيوه اى نو در وضو پايه گذارى كند, برخى از آن نكات عبارتنداز: يك : اين كه عثمان مى گويد: ديدم رسول خدا(ص ) وضويى به سان اين وضوى من آيا همانند اين وضـوى من ـ گرفت و اين كه چنين عبارتى در چند حديث تكرار شده خودگواهى است بر اين كه خليفه وضويى نو برساخت و عمل خود را ميزان و معيار وضومعرفى كرد و چون مردم وضوى او را ديـدنـد گـفـت : ديدم كه رسول خدا(ص ) همانند اين وضوى من وضو ساخت , و البته نگفت : همان گونه وضو گرفتم كه ديدم رسول خدا(ص ) وضو مى گيرد.
در حالى كه اگر يك مساءله عـادى در كـار بـود و تـوجـهـى به تشريع تازه نبود خليفه سخنى از قبيل اين سخن اخير بر زبان مى آورد.
چـنـان عـبارتى در سخنان خليفه دربردارنده اشاره پنهانى است به اين كه خليفه درپى تاءكيد بر شـيـوه وضـوى خـود بود و از همين روى نيز شيوه عمل رسول خدا(ص ) را به شيوه عمل خود باز مى گرداند.
دو: ايـن كه خليفه از زبان پيامبر(ص ) نقل كرد كه فرموده است : هر كه وضويى به سان يا همانند ايـن وضـوى من بگيرد چنين و چنان خواهد بود, خود بدان معناست كه پيامبر(ص ) دو شيوه در وضـو داشـته است .
اينك بايد پرسيد: آيا واقعا پيامبر(ص ) به دوشيوه وضو ساخته است , و چرا او بر ايـن تـاءكـيـد دارد كه شيوه وضوى با سه بار شستن موجب آمرزش همه گناهان گذشته انسان مى شود؟ اين در حالى است كه مى دانيم عبداللّه بن عمر از پيامبر(ص ) روايت كرده است كه درباره وضوى با دو بـار شستن فرمود: هر كه دو بار وضو سازد خداوند دو پاداش به اودهد, و سپس وضوى با سه بار شستن را وصف كرد و آنگاه فرمود: اين وضوى من ووضوى پيامبران پيش از من است .
معناى ايـن روايـت آن است كه وضوى با سه بار شستن وظيفه همگان نيست .
بلكه تنها به پيامبر اسلام و پـيـامـبـران پيش از او اختصاص دارد وشايد هم از ويژگيهاى پيامبرى و پيامبران باشد.
از همين روى , پيدا است كه بستگى داشتن آمرزش الهى به وضوى با سه بار شستن جاى تاءمل دارد.
سه : اين كه گفت : در آن دو ركعت با خود سخن نگويد و در انديشه چيزى نباشداحتمالا تلاشى بـراى پـاك و پـيـراسـته داشتن خليفه است و وى مى خواهد از اين رهگذرمسلمان مؤمن را بدان وادارد كه بى هيچ سخن و بى هيچ انديشه و بى هيچ ترديدى درمشروعيت شيوه وضوى پيشنهادى خليفه , آن را بپذيرد و بداند كه چنين تعبدى موجب آمرزش گناهان مى شود! عـثـمان , اين گونه با هر چه در توان داشت بر وضوى با سه بار شستن كه شيوه خوداو بود تاءكيد كرد.
روايت عبداللّه بن عمرو بن عاص نمونه اى از اين تلاش را ترسيم مى كند: عـمرو بن شعيب از پدرش از جدش از پيامبر(ص ) روايت كرده است كه پس از انجام وضويى با سه بـار شـسـتن فرمود: هر كس بر اين بيفزايد يا از اين بكاهد بدى و ستم كرده است ـ يا ستم و بدى كرده است ((174))
در سنن ابن ماجه آمده است : ... بدى يا تجاوز يا ستم كرده است ((175))
در ايـن روايـتـها به سان ديگر روايتهاى پيشگفته اشاره اى است به نقش محدثان وراويان و ياوران خليفه در تاءكيد بر وضوى ويژه او.
اكـنون جاى اين پرسش نيز هست كه حتى اگر بپذيريم كه افزودن بر شستن سوم دروضو ستم يا تجاوز است اين كه كاستن از اين تعداد ستم و تجاوز باشد چه معنايى خواهد داشت ؟ آيـا به تواتر از پيامبر(ص ) نرسيده و راويانى چون ابن عباس , عمر, جابر, بريده , ابى رافع و ابن فاكه روايت نكرده اند كه آن حضرت با يك بار شستن اعضا وضو گرفت ؟ آيا ابو هريره , جابر, عبداللّه بن زيد, ابن عباس و ديگران روايت نكرده اند كه رسول خدا(ص ) با دو بار شستن اعضا وضو گرفت ؟ مـعـنـاى ايـن روايـت ابن عمر به نقل از رسول خدا(ص ) چيست كه درباره وضو با يك بار شستن فـرمـود: اين وضوى كسى است كه نمازش جز بدان پذيرفته نمى شود و يادرباره وضوى با دوبار شستن فرمود: اين وضوى كسى است كه پاداش دو چندان داده مى شود؟ يـا مـعناى اين سخن آن حضرت چيست كه بنابر روايتى ديگر فرمود: و هر كس به كمتر از اين نيز وضو سازد او را بسنده كند؟ اگر اين روايتها صحيح است پس معناى اين چيست كه در روايت عثمان آمده است : هركه از اين بكاهد بد كرده يا ستم ورزيده است ؟ از سـويـى مـى بينيم درباره وضوى با يك بار شستن مى فرمايد: نماز جز بدان پذيرفته نشود و از سـويـى درباره وضوى با دو بار شستن مى فرمايد: دو چندان پاداش داده مى شود, و از سويى هم مـى بينيم عمرو بن شعيب از پدرش , از جدش , از عبداللّه بن عمر و بن عاص , از پيامبر(ص ) روايت مى كند كه هر كس از اين بكاهد بد كرده يا ستم ورزيده است .
چگونه مى توان ميان اين روايتها سازگارى برقرار كرد؟ آيـا جـز اين است كه پيامبر خدا(ص ) گاه با دو بار شستن اعضا وضو ساخت و گاه آچونان كه در روايـت عـبـداللّه بن زيد بن عاصم است ـ با سه بار شستن اعضا وضوساخت ؟ و آيا جز اين است كه عالمان روايت كرده اند كه وضو بدين دو شيوه بى اشكال است ؟ پـس چـگـونـه مـى توان اين احاديث را با حديثى سازگارى داد كه مى گويد: هر كه بكاهدستم ورزيده است ؟ آيا بايد گفت رسول خدا ـ پناه بر خدا ـ ستم ورزيده و تجاوز كرده است ؟ آرى , احـتـمـال مـى دهيم كه اين احاديث از سوى ياران عثمان برساخته شده است تاآن را تقويت كـنـند و استوار سازند و مسلمانان را بدان وادارند كه اين وضو را بى هيچ پرسشى و بى هيچ ابهام و ترديدى , بى كم و كاست و بدون افزودن و كاستن بپذيرند.
هـر كس در احاديث وضو مطالعه كند بيگمان از خود مى پرسد: چرا تنها دراحاديثى كه عثمان در آنـهـا وضـوى رسـول خـدا را وصـف كرده عبارت يا عباراتى در ذيل آمده و در روايتهايى كه ديگر صحابيان درباره وضوى پيامبر(ص ) دارند چنين چيزى نيست ؟ يا چرا در روايتهايى از خود عثمان كه در آنها وضو با مسح سر و پا وصف شده چنين عبارتى در ذيل وجود ندارد؟ اگـر هـمه شواهد و قراينى كه يادآور شديم در كنار هم قرار گيرد بر اين نكته دلالت خواهد كرد كه خليفه و ياورانش در پى آن بودند كه شيوه اى نو ساخته و بلكه مكتبى نودر وضو بنيان نهند.
نتيجه با توجه به آنچه كه گذشت مى توان گفت انگيزه هاى عثمان براى برساختن شيوه تازه وضو از اين قرار بوده است : 1 ـ او خـود را شـايـسته آن مى دانسته كه همانند ابوبكر و عمر تشريع و قانونگذارى كند.
او با خود مـى پـرسـيده است : چگونه عمر حق دارد براى مصلحتى تشريع يا از چيزى منع كند اما من چنين حقى ندارم ؟ 2 ـ از آنـجـا كـه وى پـيـرو مكتب راءى و اجتهاد بود براى طرح افكار تازه خود و نيزتشريع آنها به عنوان قوانينى تازه براى مسلمانان توجيه كافى در اختيار خويش مى ديد.
اوآنچه را به ادعاى خود در رفتار پيامبر(ص ) ديده بود در عمل به اجرا در آورد و همين راسنت شمرد با آن كه روايت خود او از ايـن خـبـر مـى دهد كه وضوى با سه بار شستن اعضااز ويژگيهاى پيامبر (ص ) بوده , چرا كه فرموده است : اين وضوى من و وضوى پيامبرانى است كه پيش از من بوده اند.
او در جايى وضوى بـا يك بار شستن را توصيف و آنگاه فرمود: اين وضويى است كه نماز جز بدان پذيرفته نشود, يك بـار نـيـز دربـاره وضوى بادو بار شستن فرمود: اين وضوى كسى است كه دو چندان پاداش داده مـى شـود, و يك بار هم درباره وضوى با سه بار شستن فرمود: اين وضوى من و وضوى پيامبران پـيـش ازمـن اسـت .
ايـن حـديـث اخير ـ به فرض صحت ـ بدان معناست كه وضوى با اين شيوه ويژه پيامبران است و تشريعى عمومى براى همه مسلمانان نيست , بلكه وضوى با دو بارشستن است كه پاداش دو چندان دارد و مى توان بدان بسنده كرد.
امـا ايـنـك عـثـمـان درصـدد است تا همين وضوى اخير را عمومى و سنتى نبوى قلمداد كند به گونه اى كه مى بايست ـ مطابق راءى خليفه ـ بدان اقتدا كرد.
3 ـ مـعـروف اسـت كـه عثمان نسبت به مسائل دين سختگير بود و حتى سختگيرى اواز مرز نهى شـده نـيز فراتر مى رفت , تا جايى كه گفته شده است روزى پنج بار غسل مى كرد و هيچ سلامى را بـى وضـو پـاسخ نمى گفت .
او خود درباره خويش گفته است از آن هنگام كه با پيامبر(ص ) بيعت كرده دست به آلت مردانگى خويش نزده است ـ و رواياتى از اين دست درباره او روايت شده است .
4 ـ از آن سـوى , روشـن اسـت اين حالت روحى كه به فزونى و مبالغه در طهارت وپاكى گرايش دارد, صـاحـبـش را بدان جا مى كشاند و آماده آن مى سازد كه بر شمارشستن ها در وضو بيفزايد و شـسـتـن اعـضـاى مسح را از آن روى كه پاكى بيشترى را برآورده مى كند بر مسح كشيدن مقدم بدارد.
اين حالت , درى از فزون خواهى و زياده آورى دردين را بر روى شخص مى گشايد كه بسته شدنش دشوار مى نمايد.
5 ـ پـيـشـتر بدين اشاره كرديم كه شورش بر ضد عثمان انگيزه اى دينى در درون خويش داشت و شـورشـيان از خليفه مى خواستند به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص ) عمل كند.
مواضع مخالفان در بـرابـر عثمان نيز حكايت از آن دارد كه آنان اساسا در ايمان وديانت او ترديد داشتند و از آن سوى , خليفه نيز مى كوشيد ايمان و ديانت خود را براى آنان روشن سازد و موضع خود را در يارى از اسلام به آنان يادآور شود.
و از آن جمله يك بار به مردم گفت : شما را به خداوند سوگند آيا مى دانيد من از مال خود چشمه آب گوارايى براى مسلمانان خريدم و خود همان اندازه از آن بهره بردم كه ديگر مـسـلـمانان مى بردند؟ گفتند: آرى .
گفت : پس چه چيز مرا از اين بازداشت كه از آن بنوشم و با آب دريـا افـطـار كـنـم ؟ آنـگـاه افـزود: شـمـا را به خداوند سوگند, آيا مى دانيد من فلان مقدار زمـيـن خـريـدم و آن را بـه مـسـجـد [الـنـبـى ] افزودم ؟ گفته شد: آرى .
گفت : آيا سراغ داريد مسلمان ديگرى پيش از من از نماز خواندن در همين مسجد منع شده باشد؟ آنگاه افزود: شما رابه خدا سوگند, آيا از من شنيده ايد...؟ خـلـيـفه مى خواهد با يادآورى اين مسائل براى مسلمانان آنان را به قداست خودتوجه دهد و آتش شـورش و انـقـلاب را از پـيرامون خويش دور كند.
او در مبالغه در وضو واظهار تقدس بيشتر نيز همين قصد را داشت و مى خواست مسلمانان را از كشتن وى بازدارد.
5 ـ خـلـيفه مى خواست مردم را به اختلافهاى ثانوى و فقهى مشغول سازد و بدين وسيله آنان را از پـرداخـتـن بـه نـادرستيهايى كه در سياست مالى و ادارى وى وجود داشت باز دارد.
در عمل نيز بـزرگـانـى ازصحابه همانند عبدالرحمن بن عوف , سعد بن ابى وقاص و على بن ابى طالب (ع ) به نقد آراى جديد خليفه مشغول شدند كه اين كار مقدار فراوانى از وقت و تلاش آنان را مصروف خود ساخت .
7 ـ يكى از مهمترين زمينه ها يا عوامل تغيير سياست عثمان نيز اين بود كه بنى اميه در پيرامون او گـرد آمـده و بـزرگـان صـحـابه از همكارى با او دست كشيده بودند, اين خودخلاى بزرگ در زمـينه هاى عقايد و فقه نزد خليفه به وجود مى آورد و به ناچار امويان وكسانى چون مروان حكم و كعب الاحبار اين خلا را پر مى كردند.
ايـنـهـا مـهمترين عواملى بود كه مقام خليفه و خلافت را از درون تهى ساخت وقداست و ابهت و عـظـمـت را از آن گرفت و خليفه را بدان رهنمون شد كه آراى فقهى نادرست و سياستهاى فاقد قـانـونمندى را در پيش گيرد.
برآيند اين همه نيز آن شد كه خليفه از سيره رسول خدا گام فراتر نهد و عمل به كتاب خدا را واگذارد.


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ