جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4378

راز اين همه در كجاست ؟

راز اين همه در كجاست ؟

راز اين همه در كجاست ؟
ايـنـك , نـكـتـه اى بـر جـاى مانده است و آن اين كه چرا بى هيچ سببى پيشين , عثمان به حمران مـى گويد: برخى از مردم احاديثى بر زبان مى آورند....
در حالى كه حمران درمشروعيت وضوى جديد ترديدى نمى كند, در اين باره چيزى نمى پرسد و يا حتى براى وضوى آن برخى مردم كه در خـط مـخالفت خليفه در اين مساءله بودند دليلى نمى جويد.
آنچه هست تنها اين هست كه حمران بـراى عـثـمان آب مى آورد, عثمان وضو مى گيرد وسپس مى گويد: برخى از مردم ... اينك بايد پـرسـيـد: چـه دليلى وجود دارد كه بى هيچ پرسش يا هشدارى پيشين , خليفه اين سخن را مطرح مى كند؟ پـيشتر گفتيم كه خليفه خود تا آن زمان پاهايش را مسح مى كشيد ((100))
همچنين گفتيم كه خليفه با لبخندش درپى آن بود كه موضع صحابه را در برابر شستن اعضا دريابدو پى ببرد كه آيا با او مخالفت خواهند كرد يا نه
همچنين از اين سخن به ميان آورديم و براين دليل آورديم كه خليفه صـحابه را بر وضوى خود گواه مى گرفت و پس از وضو هم احاديثى حاكى از آنچه از پيامبر(ص ) ديـده يـا شـنـيده است نقل مى كرد, و اين برخوردهاى او ـ به سان ديگر كارهايش ـ صحابه را آزار مـى داد, چـرا كـه آنـان هـيچ چنين چيزهايى ازپيامبر(ص ) نديده ونشنيده بودند.


اما آنان و ديگر مـسـلـمانان ناچار بودند ازسر ترس يا به منظور حفظ وحدت اسلامى با خليفه موافقت و همراهى كـنـنـد و كـار تا آنجا پيش رفت كه از على بن ابى طالب خواستند درباره بدعتهاى فراوان و مكرر خليفه با او سخن گويد.
على نيز به درخواست مردم نزد عثمان رفت و گفت : مردم پشت سر من هـستند و اينك مرا واسطه ميان خود و تو كرده اند.
به خداوند سوگند نمى دانم با تو چه بگويم .
نه چـيـزى مـى دانـم كـه تـو از آن نـاآگـاهـى و نه مى توانم تو را به چيزى رهنمون شوم كه خود از آن آگاهى .
آنـچـه ما مى دانيم تو خود مى دانى .
هيچ چيز را پيشتر از تو ندانسته ايم تا تو را از آن بياگاهانيم , از هيچ چيز بتنهايى خبر نيافته ايم تا خبر آن را به تو نيز برسانيم .
تو خودديدى , چونان كه ما ديديم .
تو خـود شـنـيـدى , چـونان كه ما شنيديم .
با رسول خدا(ص )همراهى كردى , چونان كه ما همراهى كـرديـم .
ابـن ابـى قـحـافـه و ابن خطاب هم در عمل به حق سزاوارتر از تو نبودند, تو در قرابت و خويشاوندى از آنان به پيامبر نزديكترى , وپيوندى با او دارى كه آن دو ندارند.
در كار خويش از خدا پـروا كن , از خدا پروا كن ! به خداوند سوگند تو كورى نيستى كه بينايت كنند و نادانى نيستى كه آگـاهى ات دهند, وراهها روشن است و نشانه هاى دين بر جاى .
بدان كه فاضل ترين بندگان خدا نـزد خـداونـدامـامى است دادگر, هدايت شده و راهبر, كه سنتى را كه شناخته است بر پا دارد و بـدعـتى را كه ناشناخته است بميراند و ... بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر, خود گمراه و موجب گمراهى كسى ديگر, كه سنت پذيرفته را بميراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند.
من خود از رسول خدا(ص ) شنيدم كه گفت : روز رستاخيز امام ستمگر رابياورند, و او را نه يارى بود, و نـه كـسـى كه از جانب او پوزش خواهد.
پس او رادر دوزخ ‌افكنند و در آن چنان بگردد كه سنگ آسياب بگردد سپس او را در ته دوزخ استوارببندند ((101))
مـتـنـهـاى تاريخى ديگرى نيز حاكى از اين حقيقت و گوياى اين نكته وجود دارد كه آن دسته از اصـحـاب پـيامبر(ص ) كه به قتل عثمان كمر بستند اين كار را براى خشنودى خداوند و به عنوان كـيـفـر خـلـيفه بر بدعتهايى كه در دين آورده بود انجام دادند.
طبرى درتاريخ خود نامه يكى از صحابيان به يكى ديگر را مى آورد كه در آن چنين نوشته است ,...برخيزيد كه اگر جهاد در راه خدا مـى خـواهـيـد ايـنـك نـزد ما اين جهاد برپاست .
مردم برعثمان شوريده اند و زشت ترين كارى كه مـى تـوان بـر سـر كـسـى آورد بر سر او آورده اند واين در حالى است كه اصحاب رسول خدا(ص ) مـى بـيـنـنـد و مـى شـنـونـد و در مـيـان آنـان حـتـى يك تن هم نيست كه نهى كند يا به دفاع برخيزد ((102))
بـا نـظـر به آنچه گذشت مى توان اين احتمال را ترجيح داد كه روايتهاى حاكى از مسح سر و پا از سـوى خـليفه در شش سال آغازين خلافت او يعنى در دوره اى صادر شده كه در آن هيچ خبرى از بـدعـتـهاى دينى وى نيست , ولى روايتهاى حاكى از شستن اعضاى مسح در شش سال باقيمانده يـعنى در دوره اى صادر شده كه در آن صحابه او را به بدعت و نوآورى در دين متهم كردند.
ما در گـفـتـارهـاى آيـنده بدين خواهيم پرداخت كه چه عواملى سبب شد خليفه در نيمه دوم دوران خلافت خويش سياست خود را تغيير دهد ووضويى تازه برسازد.
هـمـچـنـيـن در پرتو آنچه گذشت مى توان به اين احتمال هم رسيد كه هدف خليفه ازطرح اين سـخـن بـا حـمران كه برخى از مردم احاديثى مى آورند كه نمى دانم چيست پاسخ به اين پرسش احتمالى و ناگفته او بوده است : چگونه صحيح است كه خليفه تاديروز پاى خود را مسح مى كرد و امـروز آن را مـى شويد؟ خليفه توجه داشت كه شايدحمران چنين پرسشى در ذهن داشته باشد.
از همين روى بى آن كه هيچ گونه سؤالى برزبان آورد به او گفت : برخى از مردم احاديثى از رسول خدا(ص ) بر زبان مى آورند كه نمى دانم چيست , جز اين كه خود ديدم رسول خدا(ص ) همان گونه وضو مى گرفت كه اينك من وضو ساختم .
هدف خليفه از طرح اين جمله اخير اشاره به پاسخى بر ايـن پـرسـش ذهـنـى مـخـاطـبـش داشـت كه اين كار تازه وى كه با سيره صحابه و همچنين با شيوه چندين ساله دوران آغازين خلافت خود او مخالفت دارد از كجا مشروعيت يافته است .
سـرانجام , با همه آنچه گذشت مى توان به يقين گفت : سرچشمه اختلاف در مساءله وضو و عامل ريـشه گسترانيدن اين اختلاف به طور كامل به خليفه سوم باز مى گردد,اوست كه به كنايه و به صـراحـت با مخالفان برخورد مى كند و در مناسبتهاى گوناگون باهمه آنچه در توان دارد و با بر زبان آوردن عبارتهايى چون شنيدم رسول خدا(ص )مى فرمود... يا وضوى خود را كامل سازيد و يا وضو را به نكويى انجام دهيد و بانسبت دادن وضوى خود به پيامبر(ص ) مى كوشد ادله اى براى صـحـت شـيـوه تـازه وبرساخته خود به دست دهد و اين گونه دلايل را براى تقويت انديشه ويژه خـويش به كارگيرد و از اين استحسان پنهان هم بهره جويد كه شيوه او كه در آن هر عضو سه بار شسته مى شود مصداق روشنى از كامل ساختن و درست انجام دادن وضوست .
او همچنين بدان دلـيـل شـسـتـن اعـضـاى مـسح راجايگزين مسح كرد كه ـ از ديدگاه وى ـ وضو براى نظافت و پاكيزگى است و آن وضوى كامل كه در حديث نبوى خواسته شده با شستن اعضا صدق بيشترى مى يابد, چراكه شستن هم مسح است و هم چيزى افزون بر آن , و ازهمين روى نيز مى تواند به جاى مسح بسنده كند.
كوتاه سخن آن كه در مساءله وضو ميان عثمان و صحابه اختلافى درگرفت و آنكه سنگ بناى اين اختلاف رانهاد عثمان بود.


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ