جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 2 آبان 1389     |     کد : 4377

برخى از شيوه هاى عثمان در اعلام وضوى جديد

برخى از شيوه هاى عثمان در اعلام وضوى جديد

برخى از شيوه هاى عثمان در اعلام وضوى جديد
از ابو علقمه درباره عثمان بن عفان روايت شده است كه روزى براى وضو ظرف آب خواست .
سپس گروهى از اصحاب پيامبر(ص ) را به حضور خواند.
پس با دست راست روى دست چپ آب ريخت و آن را سه بار شست .
آنگاه سه بار مضمضه و سه باراستنشاق كرد و سپس روى خود را سه بار شست .
سـپـس دستان خود را تا آرنج سه بارشست .
آنگاه سر خويش را مسح كرد و پاهاى خود را شست و تـمـيـز كـرد.
سپس گفت :ديدم رسول خدا(ص ) همين گونه وضو مى گيرد كه من اينك وضو گـرفتم .
آنگاه افزود: هركس وضو سازد و وضوى خويش رادرست و كامل كند و سپس دو ركعت نماز بگزارد باگناه خود همان نسبت خواهد داشت كه روز زاده شدن از مادر داشته است .


پـس از آن [رو بـه يـكى از حاضران كرد و] گفت : فلانى , آيا چنين است ؟ گفت : آرى .
[رو به يكى ديگر كرد و] گفت : فلانى , آيا چنين است ؟ گفت : آرى .
او به همين پرسش از همه حاضران ادامه داد تا هنگامى كه تنى از اصحاب رسول خدا را [كه در آن جمع حاضر بودند] بر شيوه خود گواه گرفت .
سپس گفت : سپاس خداى را كه بر اين شيوه با من همراهى كرديد.((87))
ايـن مـتـن مـا را از يكى از شيوه هاى عثمان در گستراندن و جاانداختن سبك وضوى خود, يعنى شـيـوه فـراخـوانـى گـاه بـه گاه كسانى از صحابه به منظور نشان دادن سبك وضو به آنها آگاه مى سازد.
اما همين جا, جاى اين پرسش هست كه آيا صحابه نيازمند آن بودند كه وضوى خليفه ببينند؟ يا آن كه هدف خليفه از نشان دادن وضو به آنها به خاموش كردن صداهاى مخالف بازمى گشت ؟ چـگـونـه مى توان تصور كرد كسى از صحابه پيامبر خدا(ص ) آن هم پس از گذشت نزديك به نيم قرن از پيدايش اسلام وجود داشته است كه وضوى پيامبر را نداند؟ اگر اين فرض هم شدنى باشد باز آيا مى توان چنين كسى را صحابى خواند؟ ديگر آن كه اين همه تلاش پيگير خليفه براى آموزش دادن وضو به مسلمانان براى چيست ؟ چرا دو خليفه پيشين ابوبكر و عمر چنين تلاشى نداشتند؟ آيا اگر آموزش دادن وضو يك ضرورت بود آنان سزاوارتر به اين كار نبودند؟ از متن پيشگفته , همچنين , دو نكته ديگر برمى گيريم : يـك : نيرومند بودن مخالفان عثمان , و تلاش خليفه براى يارى جستن از برخى صحابه براى تاءييد او در آنچه از رسول خدا(ص ) روايت و يا درباره او نقل مى كند.
دو: سستى موضع خليفه و ناتوانى او در مقابل آن برخى از مردم كه اين خود ازدو نشانه برداشت مى شود: 1 ـ در پـيـش گرفتن سياست دفاعى , چونان كه درحديث گذشته حمران ديده مى شود, آنجا كه گـفـت : نـمـى دانـم چـيـسـت ! جـز اين كه خود ديدم رسول خدا(ص ) همانندوضوى من وضو مى گيرد, يا در روايت علقمه است كه تنى چند از اصحاب رسول خدا(ص ) را فرا خواند, و يا در گـفـتـار خود خليفه است كه مى گويد: سپاس خداى را كه بر اين شيوه با من همراهى كرديد.
افزون بر اينها و نيز متونى ديگر كه در گفتارهاى آينده از آنها آگاهى خواهيد يافت , نشان ديگر آن اسـت كـه خـليفه وابستگان خود, همانندحمران و ابن داره را بدان گماشت كه خبر وضوى او را براى مردم نقل و بر اين تاءكيد كنندكه همين وضو وضوى پيامبر است , تا شايد از اين رهگذر مردم را قـانـع كـنـنـد, براى نمونه ,بيهقى از محمدبن عبداللّه بن ابى مريم نقل كرده است كه ابن داره صـداى مـضـمـضـه او راشنيد پس او را نزد خود خواند تا وضوى خليفه را بدو بياموزد, در همين روايت است كه گفت همين وضوى پيامبر خداست ((88))
دار قطنى هم به سند خود كه به محمد بن ابى عبداللّه بن ابى مريم مى رسد از ابن داره نقل كرده است كه گفت : در خانه او [يعنى عثمان ] بر وى وارد شدم .
او شنيد كه مضمضه مى كنم , مرا بانگ زد.
اى محمد! گفتم : جانم ! گفت : آيا حديثى از پيامبر خدا برايت نقل نكنم ؟ گفتم : چرا.
گـفـت : ديدم كه او در نشستنگاه ((89))
نشسته بود و آبى براى وضويش آوردند.
سه بار مضمضه كـرد و سـه بار آب را از دهان ريخت , سه بار صورت خود را شست و دستان خود را هم سه سه .
سر خـويـش را نيز سه بار مسح كرد و پاهاى خود را هم سه سه شست .
سپس فرمود: اين وضوى پيامبر خداست .
دوست داشتم آن را به شما نشان دهم ((90))
در حديثى ديگر از عمر بن عبدالرحمن است كه گفت : نيايم برايم نقل كرد كه عثمان بن عفان در مـيـان تـنـى چـند از يارانش بيرون آمد و بر نشستگاهها نشست .
پس آبى براى وضو خواست .
آنگاه دسـتـان خـود را سـه بـار شست , سه بار مضمضه كرد, سه باراستنشاق كرد.
سه بار روى و سه بار دستانش را شست .
يك بار سرش را مسح كشيد وسه بار پاهايش را شست و سپس گفت : ديدم كه رسـول خـدا نـيـز چـنين وضو گرفت .
من وضو داشتم اما اينك دوست داشتم به شما نشان دهم پيامبر(ص ) چگونه وضوگرفت ((91))
افـزون بـر ايـن چـند حديث در فرهنگها و نيز در صحاح اهل سنت احاديثى ديگر دراين باره آمده است كه خليفه در نشستنگاهها مى نشست ((92))
تا وضوى پيامبر را به مسلمانان آموزش دهد! 2 ـ جـراءت نـداشتن خليفه بر اين كه مردم را به دروغگويى , بدعتگذارى و يابرساختن پديده هايى تـازه به نام دين متهم كند, بلكه او فقط بدين بسنده كرد كه بگويد:نمى دانم چيست ؟ چرا كه او خـود مـى دانـسـت وضـوى ايـن مـردم همان وضوى پيامبر(ص )است و حديث آوردن آن از زبان پـيامبر(ص ) در اين باره خود دليلى روشن بر مشروع بودن كار آنان و گواهى بر اين حقيقت است كه آنچه انجام مى دهند همان كارى است كه دردوران پيامبر(ص ) انجام مى گرفت .
اين در حالى است كه اگر عثمان حتى يك دليل , و چند دليلى سست و ناكافى , دراختيار داشت از اتـهـام زدن بـه آن مـخـالـفـان و ازسـركوب آنان و پاسخ دادن به آنها به سخت ترين شيوه ممكن خـوددارى نـمى ورزيد و ناچار نمى شد در حالى كه در پيكارى سخت و پيوسته با آنان است بگويد: احاديثى از پيامبر(ص ) نقل مى كنند كه نمى دانم چيست .
آيـا بـا آن كـه او زمـانـى دراز در مدينه با پيامبر(ص ) زيسته است اين شگفت آور نيست كه بگويد نمى دانم چيست ؟ بـر اين پايه مى بايست پذيرفت اين كه خليفه خود را به نادانى مى زند دليلى برسستى وى در برابر قدرت مخالفان است .
از آنچه گذشت اين نكته نيز روشن مى شود كه خليفه در برخورد با مخالفان او درمساءله وضو آن زبـان زور و ابزار قدرت را كه عموما در برخورد با مخالفان در ديگرعرصه ها به كار مى بست به كار نگرفت , بلكه با آنان در نهايت نرمش و آرامش برخوردكرد, در حالى كه آنها از سخت ترين دشمنان وى بـودنـد و مى توانستند افكار عمومى را برضد او برانگيزند.
با اين همه مشاهده مى كنيم وى به مـحـض آن كـه تنى چند از صحابه باوضوى او همراهى مى كنند از شادى در پوست نمى گنجد و مـى گـويد: سپاس خداى را كه در اين باره با من همراهى كرديد ((93))
غالبا شيوه خليفه بر اين بود كه چون حديثى درباره وضوى پيامبر(ص ) نقل مى كند چيزى هم در ذيل حديث بگويد.
ايـن خـود نـزد اهـل تـحـقيق و ژرفكاوى برانگيزاننده ترديد و پرسش است : اين همه تاءكيد براى چيست ؟ چـرادر روايت وصف وضو كه ديگر صحابه دادند چنين ذيلى نيست ؟ وچرا اين نكته فقط در روايت عثمان به چشم مى خورد؟ عـثمان از اين كه از سومين شيوه پيشگفته بهره جويد و ازمخالفان دلايلشان رابخواهد خوددارى ورزيـد, چـرا كـه مى دانست اين مخالفان از سويى نمايندگان يك جريان فكرى قوى و بزرگ , به لحاظ اندازه و به لحاظ چگونگى , هستند و از سويى ديگرجراءت رودررويى با آنان و دليل آوردن در بـرابـر آنان را ندارد, چه , ناموران مكتب مخالف خليفه در آن پايه از سابقه و آگاهى دينى و ديرينه هـمـدمى با پيامبر(ص ) بودند كه انكار كردنى نبود و افزون بر اين , خود ساليان سال از آغاز دوران تـشريع تا وفات پيامبر(ص ) وضوى آن حضرت را به چشم ديده و براى مسلمانان نقل كرده بودندو به رغم مخالفت خليفه همچنان به همين شيوه وضو مى ساختند.
در ايـن ميان شگفت آورتر آن است كه خليفه دلايل خود مبنى بر درستى وضو وراستى برداشتش در مـساءله وضو را ارائه نداد, و تنها بدين بسنده كردكه وضوى پيامبر(ص ) را نقل كند و كسانى را بـر اين گواه گيرد كه آنچه او مى گويد درست است .
شايدهم در اين راه مخالفان خويش را بزور به دادن چنين گواهيى وادار كرده باشد! ايـنـهـا هـمـه از آن خـبر مى دهد كه خليفه در موضع صاحب انديشه اى بود كه جمعى انبوه با آن مـخـالـفت دارند.
خليفه گواه مى آورد, دليل مى جويد, و در تلاش براى برگرداندن مسلمانان از اعـتـقـاد بـه مساءله اى معلوم و روشن و اثبات چيزى مجهول , وضوى خود را به روايتهايى تقويت مـى كـنـد كه ميان مسلمانان پذيرفته است .
براى نمونه , ازحمران نقل شده است كه گفت : براى عـثـمـان آب وضـو آوردم و او براى نماز وضو گرفت وآنگاه گفت : از پيامبر خدا(ص ) شنيدم كه مـى گـويـد: هر كس وضو سازد و وضوى خويش به نكويى و درستى به انجام رساند همه گناهان گـذشته اش پوشيده مى شود.
سپس رو به ياران خود كرد و گفت : فلانى ! آيا تو هم اين سخن را از رسول خدا(ص ) شنيدى ؟ خليفه به همين ترتيب از سه تن از ياران خويش گواهى خواست و همه آنها در پاسخ مى گفتند: مااين سخن را از پيامبر(ص ) شنيديم و دريافتيم ((94))
از عمرو بن ميمون هم روايت شده است كه گفت : از عثمان شنيدم كه مى گويد:پيامبر خدا(ص ) فـرمود: هر كس آن سان وضو بگيرد كه دستور داده شده است و چنان نماز بخواند كه فرمان داده شـده است , به سان روزى كه زاده شده از گناهان خويش پاك شود.
سپس از تنى چند از اصحاب پيامبر(ص ) گواهى خواست و پرسيد: آيا همين است ؟و آنان گفتند: آرى ((95))
عـثـمـان در نـشستنگاهها مى نشيند ((96))
وضو مى گيرد, و پس از وضوى خوداحاديثى درباره كـامـل سـاخـتـن و درسـت به جاى آوردن وضو مى آورد.
او بر دروازه شهرنيز همين كار را انجام مـى دهـد و آنـگـاه بـر درسـتى اين كار كسانى را گواه مى گيرد كه با او هم عقيده اند و ديدگاه فـقـهى شان ديدگاه اوست , تا از اين رهگذر هر بيننده اى را قانع كند كه همين وضوى او مصداق كامل ساختن و درست انجام دادن وضوست .
ايـنـهـا هـمـه نشانه هايى است حاكى از اين كه عثمان بن عفان , خود پديد آورنده وبرسازنده اين بـرداشت نو و اين انجام كامل و درست وضوست و آن ادله شرعى كه به فهم او رسيده و سبب شده است به وضو ابعادى تازه دهد پيش از اين به ذهن هيچ مسلمان ديگرى نيامده است ! انـديشه عثمان و نظريه تازه او درباره وضو بتدريج در ميان مسلمانان گسترد و ازآنجا كه ظاهرا نـظافت بيشتر و تقدس افزونتر و عنايت فراوانترى در افعال وضو يعنى شستن و مسح كشيدن داشت از سوى برخى پذيرفته شد.
خـليفه پيش و پس از انجام وضوى كامل سه گانه خود لبخند مى زند و ازحاضرانى كه هيچ علتى دور يا نزديك براى لبخند او نمى يابند مى خواهد تا سبب اين كار را از اوبپرسند! در وراى اين كار او رازى نـهـفـتـه اسـت و اين راز تنها آن هنگام آشكار خواهد شدكه بدانيم خليفه مى خواست از هر فرصتى براى جلب توجه ديگران به وضوى خود بهره جويد تا شايد از درستى و نادرستى ديدگاه او در ايـن بـاره بـپـرسـنـد... و سـپس نوبت پاسخهاى وى فرا رسد و از اين رهگذر بتواند طرفداران بيشترى براى نظريه تازه و بلكه مكتب نو بنياد خود در مساءله وضو به چنگ آورد.
از حـمـران روايـت شده است كه گفت : عثمان آب خواست , پس وضو ساخت و درپى آن خنديد.
آنـگـاه گـفـت : چـرا از مـن نـمـى پرسيد كه از چه روى مى خندم ؟ گفتند: اى اميرمؤمنان , چرا مـى خـندى ؟ گفت : ديدم رسول خدا(ص ) آن سان وضو گرفت كه من وضوگرفتم .
او مضمضه كرد, استنشاق كرد, سه بار صورت خود و سه بار دستهاى خودراشست و سر و پشت پاهاى خويش را مسح كشيد ((97))
هـمـچـنين از حمران روايت شده است كه گفت : نزد عثمان بودم , آبى براى وضوخواست و وضو سـاخـت .
چـون وضـو را بـه پايان برد, گفت : رسول خداچونان وضو گرفت كه من وضو گرفتم .
سـپـس لـبـخـنـدى زد و گفت : آيا مى دانيد چرا خنديدم ؟ گفتند: خداوپيامبر(ص ) بهتر دانند.
گـفـت : وقـتى بنده مسلمانى وضو سازد و وضوى خود را كامل كند,و آنگاه به نماز درآيد و نماز خويش راهم كامل كند, از گناه پيراسته شود, به سان روزى كه از مادر زاده شده است ((98))
بـاز هـم از حـمران روايت شده است كه گفت : ديدم عثمان آبى خواست .
آنگاه دستانش را سه بار شست , مضمضه كرد, استنشاق كرد, سه بار روى و سه بار دستان خويش راشست , و سر و پشت پاى خـود را مـسـح كـشـيـده و آنگاه خنديد.
پس گفت : آيانمى پرسيد كه خنده ام از چه روى است ؟ گـفتند: اى امير مؤمنان , چه چيز سبب خنده ات شده است ؟ گفت : از اين خنديدم كه چون بنده مـسـلمانى صورت خويش بشويد خداوندهمه گناهانى را كه او به صورت انجام داده است از وى بـزدايد و چون دستان خويش بشويد به همين ترتيب , و چون سر خويش مسح كشد به همين نحو, وچون پاهاى خويش پاك كند نيز به همين گونه [خداوند گناه او بزدايد] ((99))
اين چند متن بر ايـن دلالت داردكه خليفه , حتى تا اين زمان كه چنين روايتهايى درباره اش رسيده هنوز سر و پا را مسح كشيده است .
ما اين ادعا رادر آينده با روايتهايى چند تاءييد خواهيم كرد.
مساءله لبخند خليفه هم , بر خلاف آنچه سياق حديث و ظاهر سخن وى نشان مى دهد, از شادى او از پـاداشى كه براى وضو هست خبر نمى دهد, بلكه اشاره به نكته اى پنهان داردكه وى مى خواسته بـديـن وسـيـلـه صحابه را بيازمايد.
آن نكته پنهان هم برساختن تغييراتى در وضو است كه خليفه صحابه را بدان آزمود و سكوت آنان را ديد.
پـرسـش او درباره علت خنده نيز برانگيزاننده مخاطبان است .
اما چرا او مخاطب راتا اين اندازه بر مى انگيزد؟ شـايـد مـتنهاى پيشگفته و اين سخن خليفه كه برخى از مردم ... نقطه عطف تاريخ ‌وضو را نشان دهـد و بـيـان كـند كه چگونه همين جا مقدمه تغييرهاى كلى ترى در وضواست .
خليفه آهنگ آن داشـت كـه بـا بـرساختن شستن سوم و گنجاندن اين فعل در افعال وضو و قلمداد كردن آن به عـنـوان وضوى پيامبر(ص ) از آن جهت كه دربردارنده زيادت ومبالغه دروضو و پاكى است , اين را بـيازمايد كه ديدگاه او در اين مساءله و آنچه در اين باره از پيامبر(ص ) روايت مى كند چه اثر و چه واكـنـشى در پى خواهد داشت .
او در پى آن بودكه ببيند اين برساختن چه اثرى خواهد داشت و صـحـابـه بـا آن چـگـونه برخورد خواهندكرد.
آيا از او انتقاد خواهند كرد يا نه ؟ اگر در نتيجه اين آزمـايش , شرايط فراهم باشدخليفه خواهد توانست شستن پا و كارهاى ديگرى را هم كه مى خواهد به وضوبيفزايد! اگر كسى در روايت ابن ابى شيبه ـ كه پيشتر گذشت ـ بنگرد اين نكته را بتاءكيددرخواهد يافت كه لبخند خليفه به واسطه پاداش نبوده است كه در وضو براى مؤمن هست , چرا كه ذيل حديث از چنين علتى خبر نمى دهد.
از همين روى هم نمى توانيم به طور قطعى بگوييم لبخند خليفه به واسطه آن بوده است كه گناه وضـو گـيـرنـده پاك مى شود, چرا كه مى دانيم شرايطى ديگر در ميان بود ورازى ديگر در وراى ظاهر كارها.
نـمـى دانـيـم اگر درباره سبب اين لبخند و رابطه اين لبخند با وضو از خليفه مى پرسيدند او چه پـاسـخى مى داد.
اصلا چرا در حديث ديگرصحابيان پيامبركه وضوى او راوصف كرده اند از واژهاى اسباغ و (كامل ساختن وضو) و احسان (درست و نيكوانجام دادن وضو) هيچ نشانى نيست ؟ چرا آنان كسى را بر وضوى خود گواه نمى گيرند؟ چگونه است كه آنان نه فقط نمى خندند بلكه لبخندى هم پيش يا پس از وضو برلب نمى آورند؟ چراتنها و تنها عثمان در احاديث وضو لبخند پيامبر را نقل مى كند؟ در روايـاتـى كـه احـمـد آورده دو روايـت از عثمان هست كه وى در آنها خنده خويش را بدان باز مـى گـردانـد كـه ديـده است پيامبر(ص ) پس از وضو لبخند زده و از اصحاب پرسيده است چرا دربـاره علت خنده ام نمى پرسيد؟.
خليفه مى خواست از اين رهگذرخنده خود را توجيه كند و هر گونه ابهام يا پرسش را كه به ذهن مخاطبانش درآيدبزدايد.
ايـن را هـم مـى دانـيـم كـه نـقل عبارت چون بنده مسلمانى صورت خويش بشويدخداوند همه گـناهان از او فرو نهد ... الخ نمى تواند موجب خنده شود.
از همين رو است كه مى گوييم : اين كه خـلـيـفـه بـراى بـيان علت خنده خود مى گويد ديده است رسول خدا درجايى كه وضو گرفت خـنديد, خود, مبالغه اى در تاءكيد بر مشروعيت وضوى خليفه وتوجيهى براى لبخندها و خنده اى اسـت كـه هر بيننده دقيق و ژرفكاوى مى تواند در وراى آن بدين نكته پى ببرد كه خليفه در صدد برساختن چيزهايى در وضو است و مى خواهدهمه را به ديدگاه ويژه خويش در مساءله وضو توجه دهد.
در ايـنـجـا مساءله اى ديگر نيز وجود دارد كه بايد بدان اشاره كرد, و آن اين كه اغلب روايتهايى كه دربـاره وضـو از خـلـيـفـه يا در مورد خليفه نقل شده ـ و طبعا روايتهاى نقل شده در صحاح ـ به حمران بن ابان اختصاص دارد, و كسانى هم كه از حمران نقل كرده اند ازمحدثان بزرگ نيستند, و بـر خـلاف آنـچـه در غـالـب ضروريات دين كه از خلفا و بزرگان صحابه و تابعين نقل شده ديده مـى شـود, در ايـن مساءله اين روايات از همين محدثان هم به طرق متعدد و به سندهاى قوى نقل نـشـده و اين هم گواهى ديگر و تاءكيدى ديگر بر اين حقيقت است كه عثمان بن عفان بر سازنده شيوه نوخاسته وضو است و صحابيان متاخريا از آنانى كه در خردسالى پيامبر(ص ) رادرك كرده اند (هـمـانـنـد حـمران و ابن داره ) هم كه در پيرامون خليفه گرد آمده اند اين مسؤوليت رابر دوش كـشـيده اند كه بدين نظريه پايبندباشند و با نقل اينكه وضوى خليفه چنين وچنان است و وضوى پـيـامـبـر(ص ) چـنين و چنان بوده است براى گستراندن اين شيوه وضو و پخش اين احاديث در صفوف محدثان تلاش كنند.
بدين سان تاكنون روشن شد كه عثمان بن عفان , خود پايه گذار مكتب و شيوه تازه در وضو است و آن برخى از مردم آغاز كنندگان اختلاف نبودند, بلكه تنها ديدگاهى خلاف ديدگاه خليفه ابراز مـى داشـتند وخليفه هم در برابر آنان همه توان فكرى وتبليغى خويش را به كار گرفت تا پايگاهى مردمى در تاءييد آنچه از پيامبر(ص ) ديده يا شنيده است به چنگ آورد.


نوشته شده در   يکشنبه 2 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ