جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 15 شهريور 1392     |     کد : 4367

شرح ذكرهاى نمازهاى يوميه

شرح سوره هاى نماز سوره حمد به فاتحة الكتاب هم معروف است; نامهاى ديگر آن عبارت است از:حمد، شكر، دعا، امّ القرآن، امّ الكتاب، سبع المثانى، وافى، كافى، اساس، صلاة، تعليم مسأله، مناجات، تفويض، رقيه. بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم به نام خداوند بخشاينده مهربان. امام صادق (عليه السلام) فرمود:الله: يعنى خداى هر موجود، رحمن يعنى رحم كننده به تمامى مخلوقات خود. رَحيم: يعنى رحم كننده به خصوص مؤمنين.

فصل سوم : شرح ذكرهاى نمازهاى يوميه
براى پى بردن به اسرار نماز، لازم است كه آدمى شرح و تفسير چيزهايى را كه در نماز به زبان مىآورد، بداند از اين رو شرح مهمترين ذكرهاى نماز به عرض رسانيده مىشود:
گفتار اول : ذكر الله اكبر
اَللهُ اَكْبَرُ; خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود.
در نمازهاى روزانه تقريباً 200 مرتبه ذكر اَللهُ اَكْبَر به صورت مستحب و واجب وجود دارد.
معناى آن چنين است كه خداى تعالى ازتوصيف مبرّا است.
چون هر صفتى مخلوق خدا است و نمىتواند وصف خداى تعالى قرار گيرد.
فصل سوم: شرح ذكرهاى نمازهاى يوميّه / براى خداوند صفتى شايسته است كه همانند صفات مخلوقش نباشد.
چون تمام صفات مخلوقات عارضى است.
ولى صفات خداوند عين ذات خداوند مىباشد.
مثلاً خداوند عالم است ولى علم خداوند مثل علم انسانها نيست، چون انسانها ابتدا چيزى نمىدانسته و سپس دانا شدند امّا خداوند اين گونه نيست، بلكه علم را او آفريده.
نتيجه اين كه خداى تعالى را نمىتوان به صفات مخلوق توصيف كرد.
اگر به او عالم گفته مىشود به معنايى نيست كه درباره مخلوقات به كار مىرود.
علم در مورد خدا معنايى خاص دارد كه از حد فهم بشر بيرون است.
البته بشر مىتواند تنها به اندازه طاقت خود از آن تصورى به دست آورد.
گفتار دوم : ذكرهاى دال بر وحدانيت
اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اللهُ; گواهى مىدهم خدايى جز خداى يكتا نيست.
لااِلهَ اِلاّ الله;خدايى جز خداى يكتا نيست.
قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ; بگو او خداى يكتاست.
وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ; خداوند، يكتاست و شريكى براى او نيست.
خداى تعالى در قرآن فرموده است :(لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ اِلاّ اللهُ لَفَسدَتا).
«اگر جز الله، معبود ديگرى مىبود آسمان و زمين به فساد مىرفتند».
اگر در آسمان و زمين غير ازخداوند يكتا، خدايى ديگر قرار داشت،تمام هستى به هم مىخورد، چون در انجام خلقت و نيز در تدبير آن با يكديگر نزاع مىكردند.
اگر ما به اين جهان توجّه كنيم مىبينيم اين جهان داراى نظم واحدى است.
نظم واحد نشانگر خداوند واحد مىباشد.
امام على (عليه السلام) در باب وحدانيت استدلال ديگرى ارائه مىدهد.
ايشان در وصيّتش به امام حسن (عليه السلام) فرمود:وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ اِنَّهُ لَوْ كانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لاتتك رسُلَهُ وَلرأيتَ آثار مُلْكِهِ وَسُلْطانِهِ وَلعَرَفْتَ أفعالِهِ وصِفاتِهِ وَلكِنَّهُ الله واحِدٌ كَما وَصَفَ نَفْسَهُ.
بدان اى پسرم، اگر پروردگارت شريك وهمتايى داشت حتماً رسولان و پيامبران او به سوى تو مىآمدند و آثار قدرتش را مىديدى و افعال و صفاتش رامىشناختى امّا او خداوند يكتا است همانگونه كه خويش را توصيف كرده است.
اين استدلال ريشه قرآنى دارد .
خداى تعالى در قرآن فرموده است:(وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول اِلاّ نُوحِى اِلَيْهِ اِنَّهُ لااِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونِ).
«ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين كه به او وحى كرديم كه معبودى جز من نيست، پس فقط مرا بپرستيد».
همه پيامبران، خود را فرستاده يك مبدأ مىدانستند و با تأييد رسالت همديگر، از آن يك مبدأ، توصيف واحدى ارائه مىدادند.
هيچ يك از پيامبران از خدايى ديگر، با اوصافى متمايز سخن نگفت.
وحال اگر واقعاً خدايى غير از خداى يكتا بود بايد پيامبرى مىفرستاد.
همانطور كه خداوند يكتا 124هزار پيامبر با معجزه وادلههاى متعدد فرستاد.
پس خداوندى غير از خداى يكتا نيست چون اگر بود حتماً براى معرفى خود پيامبرى مىفرستاد.
شايد گفته شود كه مىتواند در جهان دو خدا يا بيشتر وجود داشته باشد ونزاعى نيز در نگيرد زيرا مشورت آنان با يكديگر مىتواند از نزاع آنها جلوگيرى كند.
ولى اين فرض، درست نيست.
اگر سخن از مشورت به ميان آيد مسأله نيازمندى مطرح مىشود، زيرا كسى به مشورت تن مىدهد كه نيازمند است و به تنهايى نمىتواند به انجام كار اقدام كند.
ولى چنان كه در توضيح ذكر (اللهُ الصَّمَد) نيز خواهد آمد، خداى تعالى ازهر چيز و هر كس بىنياز است.
چند حديث
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: خداوند به حضرت موسى (عليه السلام)فرمود: اى موسى چنانچه هفت طبقه آسمانها با تمام ساكنين آنها و مجموع زمين هاى هفتگانه را در نزد من در كفهاى بگذارند وكلمه شريفه لااِلهَ اِلاّا للهُ را در كفه ديگر، براستى كه اين كفّه ترجيح خواهد داشت بر كفه مقابل خود.
قالَ رَسُولُ الله(صلى الله عليه وآله): ثَمَنُ الجَنَّةِ لااِلهَ اِلاّ اللهُ.
«پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمود:«لااله الاّ الله قيمت بهشت است».
قالَ اَبُوعَبْدالله (عليه السلام): مَنْ قالَ لااِلهَ اِلاّ اللهُ مِائَةَ مَرَّة كانَ اَفْضَلُ النّاسِ ذلِكَ الْيَومَ عَمَلاً اِلاّ مَنْ زَادَ.
«امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كس صد مرتبه بگويد لااِله اِلاّ الله عبادت او در آن روز از همه بالاتر است، مگر آن كس كه زيادتر بگويد.
قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله): خَيْرُ الْعِبادَةِ قَوْلُ لااِلهَ اِلاّ اللهُ.
«پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)فرمود: گفتن لااله الاّ الله بهترين عبادت است.
گفتار سوم : ذكرهاى مربوط به نبوت
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله; گواهى مىدهم محمد (صلى الله عليه وآله)فرستاده خدا است.
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ; گواهى مىدهم كه محمد (صلى الله عليه وآله)بنده و فرستاده خدا است.
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ; سلام بر تو اى پيامبر رحمت و بركتهاى خدا بر تو باد.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد; خدايا بر محمد(صلى الله عليه وآله) و خاندان او درود و رحمت بفرست.
فلسفه وجود پيامبران
فلسفه وجود پيامبران(عليهم السلام) يكى اين است كه فطرت خداجويى انسانها را بيدار كنند و آنان را به پرستش خداى تعالى فرا خوانند.
به عبارت ديگر، انسان در اثر گمراهى، فطرت خداجويى خود رابا پرستش بتها و... ارضا مىكرد.
پيامبران آمدند تا انسان را به سوى خدا هدايت كنند و به نداى فطرى انسانها پاسخى درست بدهند.
(مَا اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول اِلاّ نُوحِى اِلَيْهِ اَنَّهُ لااِلهَ اِلاّ اَنا فَاعْبُدُونِ).
«ما پيش از تو هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اين كه به او وحى كرديم كه معبودى جز من نيست پس فقط مرا بپرستيد».
آياتى پيرامون فلسفه نبوت
الف)مژده بهشت و ترساندن از عذاب جهنم(اِنّا اَرْسَلْناكَ بِالحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلا تُسأَلُ عَنْ أصحابِ الجَحِيمِ).
«اى پيغمبر ما تو را به حق فرستاديم كه مردم را به نعمت بهشت مژده و از عذاب جهنم بترسانى وتو مسئول كافران كه به راه جهنم رفتند نيستى».
(وَما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ اِلاّ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ ءامَنَ وَاَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ).
«ما پيامبران را جز براى اين كه [خوبانرا] مژده دهند و [بدان را ]بترسانند نفرستاديم پس هر كس ايمان آورد و كار شايسته كرد هرگز بر او بيمى نيست و ابداً اندوهگين نخواهد بود».
ب)حكم به عدالت كردن بين مردم(اِنّا اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الكِتابَ بِالحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما اَراكَ اللهُ وَلا تَكُنْ لِلخائِنينَ خَصِيماً).
«ما به سوى تو قرآن را به حق فرستاديم تا به آنچه خدا به وحى خود بر تو پديد آرد ميان مردم حكم كنى و نبايد به نفع خيانتكاران با (مؤمنان ) به خصومت برخيزى».
ج) تبليغ احكام الهى(ما عَلى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغ).
بر پيغمبر جز تبليغ احكام الهى وظيفه اى نيست.
د)ابلاغ وحدانيت خدا(قُلْ اِنّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى اِلَىَّ اِنَّما اِلهُكُمْ اِلهٌ واِحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً).
«اى رسول به امت بگو كه من مانند شما بشرى هستم كه به من وحى مىشود.
كه خداى شما خداى يكتا است و هر كس به لقاى او اميدوار است، بايد عملش نيكو شود و هرگز در پرستش خدا احدى را با او شريك نگردانيد».
راه شناخت پيامبران
معجزه; كسى كه خود را به عنوان پيامبر معرفى مىكند بايد نشانهاى داشته باشد، چون انسانها نمىتوانند هر كس را بدون علت به عنوان پيامبر خدا بپذيرند.
بهترين وسيله معرفى پيامبران معجزه است، كه با آن كسانى كه به دروغ ادعاى پيامبرى مىكنند شناخته مىشوند.
معجزه كار خارقالعادهاى است كه از قدرت انسانها خارج است و هيچ كس جز پيامبر خدا و آن هم به كمك خدانمىتواند آن را انجام دهد.
پيامبر اسلام حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) براى اين كه خود را معرفى كند معجزات متعددى آورد.
گفته شده است او 4440معجزه داشته است.
و حدود 3000 معجزه آن حضرت را در كتب تاريخ ذكر كردهاند.
بزرگترين معجزه پيامبر اسلام قرآن است كه خداوند در مورد عظمت آن مىفرمايد:(وَلَوْ اَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ اَوْ قُطِّعَتْ بِه الاَرْضُ).
«و اگر كتابى بااين اعجاز و بيان كوهها را به رفتار و مردگان را به گفتار آورد و زمين را از هم بشكافد همين قرآن با عظمت است».
گفتنى است معجزه با كار مرتاضان و ساحران چند فرق دارد : 1. كار مرتاضان و ساحران تمرينى است و آنها در كارى كه مىكنند استاد داشته اند، و تنها كارى را انجام مىدهند كه در آن مورد استاد ديدهاند و تمرين كرده اند.
و در خارج از اين مورد نمىتوانند كارى انجام دهند ولى پيامبران معلم و استادى نداشتهاند و قادر به انجام هر كارى كه مردم تقاضا مىكردند در هر زمانى بودند.
2. كار ساحران ومرتاضان احتياج به ابزار معين دارد ولى معجزه پيامبران احتياج به ابزار معينى ندارد.
3. كار ساحران و مرتاضان غالباً مادى و براى جلب نظر مردم است.
ولى كار پيامبران معنوى است و تنها براى اثبات نبوتشان از آن سود مى جويند.
گفتار چهارم : ذكر صلوات
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدخدايا بر محمّد و آل او درود بفرستاميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: فرستادن صلوات بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) بهتر از آبى كه آتش را خاموش كند گناهان را از بين مىبرد.
و سلام بر آن حضرت بهتر است از آزاد كردن چند بنده از قيد بردگى.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: هنگامى كه نام پيامبر برده مىشود بر آن حضرت صلوات بفرستيد زيرا هر كس يك بار بر او صلوات بفرستد هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر وى صلوات فرستاده مىشود.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود:من در قيامت نزد ميزان اعمال هستم .
هر كس كفّه گناهانش افزونتر از حسناتش باشد صلواتهايى را كه بر من فرستاده مىآورم و بر حسناتش مىافزايم تا بر گناهانش غلبه كند.
صباح بن سما گفت، امام صادق (عليه السلام) فرمود:آيا دعايى به تو بياموزم كه روى تو را از آتش جهنم حفظ كند؟ عرض كردم: آرى.
فرمود: پس از دميدن سپيده صبح صد بار بگو:اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدخداوند روى تو را از حرارت آتش دوزخ در امان دارد.
گفتنى است منظور از «آل محمد» كه در صلوات هست، فاطمه (عليها السلام)و على (عليه السلام) و اولاد ايشان مىباشند.
در در المنثور ابن مردويه از ام سلمه روايت كرده است كه گفت:آيه (اِنّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) در خانه من نازل شد.
و در خانه هفت نفر بودند.
جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن، حسين و من كه دم در ايستاده بودم، عرضه داشتم يا رسول الله (صلى الله عليه وآله) آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمودند: تو عاقبت به خير از همسران پيغمبرى [اما از اهل بيت نيستى].
يا در كتاب درّ المنثور است كه ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم، وا بن مدويه همگى از ام سلمه همسر پيامبر (صلى الله عليه وآله)روايت كردهاند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در خانه او [ام سلمه ]عبايى يافت خيبريه روى خود كشيده بود كه فاطمه از در آمد، در حالى كه ظرفى غذا با خود آورده بود.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: همسرت على و دو پسرانت حسن وحسين را صدا بزن، فاطمه برگشت و آنها را با خود بياورد در همان بين كه پيامبر داشت غذا مىخورد آيه نازل شد.
(اِنّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).
سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) زيادى جامهاى كه داشت را بر سر آنان كشيد، آنگاه سر خود را از زير جامه بيرون آورد و به آسمان اشاره كرده عرضه داشت: بارالها اينها اهل بيت من و خاصگان من هستند.
پس پليدى را از ايشان ببر و تطهيرشان كن.
و اين كلام را سه مرتبه تكرار كردند.
گفتار پنجم : شرح ذكر سلام
السَّلامُ عَلَيْنا ;سلام بر ما.
وَعَلى عِبادِاللهِ الصّالِحِينَ ;و بر بندگان شايسته خدا.
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ; سلام بر شما.
وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ ; و رحمت و بركات خدا بر شما باد.
بندگان صالح خدا
همام از ياران على (عليه السلام) به ايشان عرض كرد:اى مولاى من چنان پرهيزكاران را براى من وصف بنما كه گويى آنها را از نزديك مشاهده مىكنم.
حضرت فرمودند: اى همام! تو از خدا بترس و پرهيزكار باش كه خداوند مهربان در قرآن مىفرمايد:(اِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِين اتَّقُوا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ).
پروردگار با پرهيزكاران ونيكوكاران است».
همام به اين پاسخ اكتفا ننمود وحضرت را سوگند داد و آنگاه حضرت اين خطبه را آغاز كرد:«متقين و پرهيزكاران گفتار آنها از روى صدق و راستى است.
آرم آنان نيز فروتنى و در لباس و زندگى خود ميانهروى را اختيار مىكنند.
از آنچه خداوند برايشان روا ندانسته چشم برمىدارند.
به سخنى كه از روى راستى و صداقت بيان مىشود و براى آنان بهرهاى بىمثال دارد گوش نمىدهند.
در شدايد و گرفتارىها صابر مىشوند زيرا رضاى خداوند را در نظر مىگيرند.
درست مانند آنهايى كه در خوشى و خرمى بسر مىبرند، اگر نبود اجل ومدتى كه خداوند براى آنها تعيين كرده از شوق ثواب و ترس عذاب به اندازه يك چشم بر هم زندن جان در بدنشان قرار نمىگرفت.
خداوند در نظر آنها بزرگ است.
و غير او در ديده آنها كوچك و يقين آنها به بهشت مانند يقين كسى است كه آن را ديده باشند و با اهل آن در خوشى بسر مىبرند.
ايمان آنان به آتش جهنم همانند ايمان شخصى است كه آن را ديده و مانند اهل آن گرفتار در عذاب آن خواهند بود.
چنين پارسايانى دلهايشان اندوهناك است و هيچكس از رفتار آنها آزار و اذيت نمىبيند.
جان آنان به عفت و پاكدامنى آلوده شده است ولحظه ناپايدار دنيا را به صبر سپرى مىكنند.
زيرا پس از آن به آسايش جاودانى واصل مىگردند اين سوداى پر منفعتى مىباشد كه خداوند بر آنها فراهم كرده است.
دنيا هر مقدار به اين چنين مؤمنانى روى كند آنها از او بيشتر دورى مىنمايند.
اگر دنيا به مشكلات وگرفتاريهاى خود اسيرشان سازد آنان به سختىهايش تن داده از بندش خلاص مىشوند به هنگام چيرگى ظلمت بر محيط زندگيشان بپا مىخيزند.
آيات قرآن را مىخوانند و با خواندن و فهميدنش از ترس عذاب آخرت اندوهناك مىگردند.
و با دواى شفابخش حكمتهاى زياد درمان درد خود را يافته و درد خويش را درمان مىكنند.
هر وقت به آيهاى برخوردند كه اميدوارى در آن باشد به آن طمع مىورزند.
و با شوق به آن نظر مىكنند.
مانند آن كه پاداشى كه آيه از آن خبر مىدهد در برابر چشم آنها است.
و آن را نگاه مى كنند.
وهرگاه به آيهاى برخورند كه در آن ترس و بيم است گوش دلشان را به آن مىگشايند.
چنانچه گويا شيون و فرياد دوزخ در بيخ گوشهايشان است.
قدشان را خم مىكنند و پيشانىها و كفها و زانوها و اطراف قدمهايشان را بر روى زمين مىگسترانند و از خداوند متعال آزادى خود را از عذاب رستاخيز درخواست مىكنند.
وچون روز شود، بردبار و دانا ونيكوكار و پرهيزكارند.
ترس ازخداوند اندامشان را لاغر كرده همانند باريكى نىها كه تراشيده مىشود.
و كسانى كه آنها را نگاه كنند فكر مىكنند كه آنها بيمارند و در صورتى كه چنين نيست.
وبه آنها تهمت ديوانگى و جنون مىزنند.
آنها عاقل هستندو به آن روز بزرگ [آخرت]فكر مىكنند.
و پيوسته در فكر آن گرفتار هستند نه اندكى كردار نيك باعث خشنودى آنها شود و نه زيادى آن را بى نهايت عظيم دانند.
به همين جهت پيوسته خود رابه كوتاهى اعمال نيكوو عيادت متهم مىكنند.
و از كردار خود مىترسند كه مبادا مقبول درگاه خداوند قرار نگيرند وهر وقت يكى از آنان به پاكى ناميده شود از اين نشانه بيمناك شده و در مقام تواضع به خود مىگويند:من خود را بهتر از ديگران مىشناسم و آفريدگار مرا بهتر ازخود مىشناسد.
بارالها! آينده را بر من مگير و مرا برتر از آنچه مىپندارند بگردان، وگناهان مرا كه نمىدانند ببخش نشانه يكى از پرهيزكاران است كه تو مى بينى در امر دين توانا است و در نرمى و خوشخويى دور انديش و در ايمان با يقين و در طلب علم حريص و در بردبارى دانا و در توانگرى ميانهرو و در بندگى و عبادت فروتن است.
و در فقر ونيازمندى آراسته، در سختى شكيبا، حلال را جويا، و در هدايت و رستگارى دلشاد و از طمع و آز دور است.
با كارهاى شايستهاى كه بجا مىآورند ترسان است ، در شب همت او صرف سپاسگزارى است و در بامداد ارادهاش ذكر و ياد خدا مىباشد.
شب را بسر مىبرد در حالى كه از غفلت خود هراسان است.
وروز از احسان ومهربانى خدا شادمان است.
اگر نفس در آنچه كه مايل نيست با او سركشى كند خواهش آن را در آنچه دوست مىدارد انجام ندهد.
روشنى چشم او در چيزى است كه جاودان است.
و بىرغبتيش در چيزى كه باقى نمىماند، بردبارى را با دانش و گفتار را با كردار مىآميزد او را نگاه مىكنى كه آرزويش اندك وخطا و لغزشش بىمقدار، دل و جانش خاضع وخاشع و نفسش به اندك قانع ، خوراك او لقمهاى نان، زندگيش آسان، دين وآيين او از گناه در امان شهوت وخواهشهاى نامشروع اومرده، خشم و غضبش فرو نشسته است.
انسانها به پاكى و نيكى او اميدوارند و از اذيت و آزار او در امان مىباشند اگر ميان مردم به غفلت و بىخبرى معروف باشد، در حقيقت به حقايق دانا است.
با آنهايى كه بيدار دلند همنشين و دانايان او را به عفت و بى اطلاعى متهم نخواهند ساخت.
اگر شخصى به اوستم كند از سر صدق ديده ازخطايش برمىگيرد.
ستمگر را مىبخشد و به آن كس كه از خوبى محرومش نمايد احسان مىكند.
چنان سرشار ازمهر وعاطفه است كه هر شخصى از او رنجيده خاطر شود و تركش كند، صميمانه به سوى او مىرود.
رشته گسسته را باز هم پيوند مىزند، دل و زبان او از دشنام و سخن زشت به دور خواهد بود.
و با گفتار راست نيك آشنا است هرگز گرد كردار نكوهيده قدمى بر ندارد و اعمال پسنديده از دست و زبانش آشكار است.
نيكى به او روى خواهد كرد.
وزشتى به او پشت مىكند.
در گرداب وناراحتى و گرفتارىها صبور و بردبار و در ميان شادى و خرمى سپاسگزار است.
بر دشمن خود ستم نمىكند و در حقّ دوستان خويش ظلم وجور و گناه روا نمىدارد.
قبل از آن كه از او گواه طلب كنند به حق كه در نظرش مىباشد گواهى دهد و بدان اعتراف كند.
هر چه به او بگويند بهدست فراموشى نمىسپارد وهيچكس را به صفت و لقب زشت نخواند، به همسايه زيان نمىرساند و در ناگوارىهايى كه براى مردم پديد مىآيد شاد نباشد.
گام در راه نادرست نگذاشته و پا از طريق هدايت بيرون نگذارد، اگر خاموشى اختيار كند، اندوهناك نشود.
واگر شادى وجودش را احاطه كند، فرياد شادى او بلند نشود، آن لحظه كه بر اوستم نمايند بر اين ظلم و جور صبر آورد كه تا خداوند ظالم وستمگر را به كيفر خويش برساند.
نفس او از دست و زبانش به رنج نباشد.
ومردم از آزارش آسوده باشند.
اين چنين شخصى خود را براى آمرزش روز رستاخيز به زحمت انداخته وآسايش دنيا را به ديگران بخشيده است، حذر او از دوستان دنياپرست از روى بى رغبتى مىباشد.
و الفتش با خداشناسان به خوشخويى ومهربانى آلوده شده است، و پرهيز او از مردم بهدليل خودخواهى و بزرگى نيست.
ونزديكاش از راه مكر و فريب نيست.
كسى كه اين خطبه را بيان كرده است مىگويد:همين كه سخن حضرت بدين جا رسيد همام بيهوش شد و در همان بيهوشى براى ابد خاموش شد.
اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمود: اين را بدانيد به خدا سوگند از اين چنين پيشامدى براى او مىترسيدم و آنگاه فرمود: «اندرزهاى درست با اهلش چنين مىكند».
گفتار ششم : فرا خواندن به نماز
حَىَّ عَلَى الصَّلاة بشتابيد به سوى رستگارى.
حَىَّ عَلَى الفَلاح بشتابيد به سوى نماز.
حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَل بشتابيد به سوى بهترين عمل.
قَدْ قامَتِ الصَّلاة همانا نماز برپا شده است.
گفتار هفتم : شرح ذكر سبحان الله
خداوند پاك و منزه است.
خداوند از صفات بندگان پاك و منزه است يعنى نبايد صفات خداوند را همانند صفات بندگان دانست و يا صفات بندگان را به خداوند نسبت داد.
صفات خداوند دو قسم مىشود:صفات ثبوتيه يا جماليه; كه همان صفات خداوند است كه در صفحات قبل از آن بحث كرديم.
عالم قادر حى مريد مدركهم سميع است و بصير متكلم وصادقصفات سلبيه يا جلاليه; به صفاتى گفته مىشود كه در اصل صفات خداوند نيستند بلكه بايد خداوند را از آن صفات پاك و منزه بدانيم.
و به همين علت به آنها صفات سلبيه يا جلاليه گفته مىشود چون آن صفات را بايد از خداوند جدا كرد.
نه مركب بود جسم نه مرئى نه محلبىشريك است و معانى توغنى دان خالقدر زير توضيح صفات سلبيه خداوند مىآيد:1.خداوند مركب نيست.
يعنى خداوند اجزاء ندارد همانند انسانها.
ما دست داريم چون براى بلند كردن چيزى يا تكان دادن چيزى و نوشتن چيزى، به آن نيازمند هستيم.
و يا ما دندان داريم چون براى غذا خوردن به دندان نيازمنديم، جسم داريم چون براى نگاه كردن به چشم نيازمنديم، پا داريم چون براى راه رفتن به پا احتياج داريم، وهزاران جزء ديگر.
پس ما هر جزئى كه داريم به آن نيازمند هستيم.
اما خداوند همانطور كه پيشترگفتيم بى نياز است.
و كسى كه بى نياز است احتياج به اجزاء ندارد، چون احتياج داشتن به اجزاء از روى نياز است.
2. خداوند جسم نيست.
چون كسى كه جسم دارد بايد رنگ، و حجم و تغيّر داشته باشد.
ويا هر جسمى نياز به مكانى دارد، كه در آن جاى بگيرد، در صورتى كه ما گفتيم خداوند بىنياز است.
(لا تُدْرِكُهُ الأبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبيرُ).
«او را هيچ چشمى مشاهده نمىكند.
وحال آن كه او همه بينندگان را مشاهده مىكند.
و او لطيف و نامرئى و به همه چيز خلق آگاه است».
امام رضا (عليه السلام) فرمود:«اِنَّهُ لَيْسَ مِنّا مَنْ زَعَمَ اِنَّ اللهَ عَزَّوجَلّ جِسْمٌ وَنَحْنُ مِنهُ بُراءِ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَة».
«كسى كه گمان مىكند خداوند جسم است از مانيست وما در دنيا و آخرت از او بيزاريم».
3.خداوند محل ندارد.
محل و مكان داشتن مخصوص جسم است پيشتر گفته شد خداوند جسم نيست; چون هر جسمى به مكان وجهات نياز دارد.
و خداوند هم الصَّمَدُ وبى نياز است.
پس محل ندارد كه به محل نيازمند باشد.
4.شريك ندارد.
در اوايل كتاب به اثبات رسيده است كه خداوند شريكى ندارد.
آيات قرآن نيز در اين باره فراوان است.
فىالمثل:(لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ اِلاّ الله لَفَسَدَتا).
اگر در آسمان و زمين غير از خداوند خدايى ديگر هم بود جهان به فساد كشيده مىشود.
(اِلهُكُمْ واحِدٌ فَلَهُ اسْلَمُوا).
«خداى شما يكى است پس همه در برابرش سر تسليم فرود آوريد».
(لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ اِلهاً آخَر).
«با خداوند خداى ديگرى قرار مده».
گفتار هشتم : شرح سوره هاى نماز
سوره حمد به فاتحة الكتاب هم معروف است; نامهاى ديگر آن عبارت است از:حمد، شكر، دعا، امّ القرآن، امّ الكتاب، سبع المثانى، وافى، كافى، اساس، صلاة، تعليم مسأله، مناجات، تفويض، رقيه.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم به نام خداوند بخشاينده مهربان.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:الله: يعنى خداى هر موجود، رحمن يعنى رحم كننده به تمامى مخلوقات خود.
رَحيم: يعنى رحم كننده به خصوص مؤمنين.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:روز قيامت به بنده امر شود كه به جهنم رود، و چون به كنار جهنم برسد بگويد: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» وداخل جهنم شود، آتش جهنم هفتاد هزار سال از وى بگريزد.
روايت شده است روز قيامت چون نامه اعمال بنده را بدهند و نامه اعمال او مملو از گناه واعمال قبيح باشد چون به دست او بدهند و او هم بنابر عادتى كه در دنيا داشت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم بگويد ونامه اعمال را باز كند، تمام آن را سفيد مىبيند و هيچ نوشتهاى به نظرش نمىرسد.
به فرشتگان مىگويد: در اينجا چيزى نوشته نشده است تا بخوانم؟! فرشتگان مىگويند كه در اين نامه تمام خطاها و سيّئات تو نوشته شده بود، و چون «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» گفتى به بركت آن تمام گناهان تو پاك شد.
اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين سپاس مخصوص خدايى است كه پروردگار جهانيان است.
حمد و ستايش مخصوص خداوند است; چون خداوند ربّ العالمين است.
امّا عدهاى براى اين كه وجود خداوند را انكار كنند مىگويند: اين جهان، خالق و صانعى ندارد.
ولى با كمى دقت در اين جهان همه چيز را بنابر يك نظم وهماهنگى مىبينيم، وا ين نظم وهماهنگى هم به طور حتم يك ناظم دارد كه آن ناظم، خداوند و خالق نظم است.
هر موجودى كه پديد آمده است حتماً بايد با يك خالق موجود شده باشد كه آن خداوند است.
به اين شعر توجه كنيد:خوشا دلى كه مدام از پى نظر نرودبه هر درش كه بخواهند بى خبر نرودطمع در آن لب شيرين نكردم اول ولى چگونه مگس از پى شكر نرودآيا كسى مىتواند بگويد اين كلمات و اين خطوط خود به خود بر روى اين ورق جمع شده است؟ آيا كسى چنين حرفى را مىتواند بزند؟ آيا كسى اين سخن را مىپذيرد؟ مسلّماً خير.
همينطور است جهان هستى.
چگونه ممكن است كه اين جهان با اين نظم و هماهنگى خود به خود پديد آمده باشد.
فطرت ما نيز به وجود خدا گواهى مىدهد.
در اين باره امام صادق(عليه السلام) در پاسخ به شخصى توضيح رسايى بيان فرمودهاند:شخصى به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد اى فرزند رسول الله، خدا را به من معرفى كن; زيرا كه اهل جدل وگفتگو با من بسيار سخن گفتهاند ومرا سرگردان كردهاند.
حضرت فرمود: آيا تاكنون كشتى سوار شدهاى؟ گفت: آرى.
حضرت فرمود: برايت اتفاق افتاده كه كشتى دچار سانحه شود و در آنجا نه كشتى و نه شناگرى باشد كه تو را نجات دهد؟عرض كرد : آرى.
حضرت فرمود:آيا در آن لحظه احساس نمودى كه هم اكنون نيز قدرتى هست كه مىتواند تو را از آن ورطه هولناك نجات دهد؟گفت : آرى.
حضرت فرمود: همان صاحب قدرت خدااست كه مىتواند تو را نجات دهد.
آنجا كه نجات دهندهاى نيست وبه فرياد رسد آنجا كه فرياد رسى نيست.
اگر توجه كرده باشيد نوجوانان و جوانانى كه امتحان مشكلى داشته باشند، خود به خود متوسل به خدا مىشوند، و يا صدقه مىدهند.
اين حالت همان فطرت خداپرستى است كه در هنگامى كه دست همه بسته است انسان را متوجه خدا مىكند.
به اين نوع حالت «فطرت خداپرستى» مىگويند.
پس از اين همه صحبت پيرامون اثبات وجود خداوندى كه وجود او از روشنايى خورشيد هم روشنتر است مىفهميم اَلْحَمْد: پرستش لله: مخصوص خداوند احد يكتا است.
در خاتمه شرح (الحمد لله) چند حديث را درباره آن برگزيديم كه به عرض مىرسد:n حَدَّثَنِى اَبُو مِسْمَر عَنْ اَبِى عَبْدِ الله(عليه السلام) قال:مَنْ قالَ اِذا اَصْبَحَ اَرْبَعَ مَرّات «اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين» فَقَدْ اَدّى شُكْرَ يَومِهِ وَمَنْ قالَها اِذا اَمسى فَقَدْ اَدّى شُكْرَ لَيْلَة.
ابو مسعر از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: هر كس در بامداد چهار مرتبه اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين بگويد شكر آن روز را ادا كرده باشد.
وهر كس در شامگاه آن را بگويد شكر آن شب را به جا آورده باشد.
عَنْ اَبِى عَبْدِ اللهِ(عليه السلام):اِذا كُنْتَ خَلْفَ اِمام فَفَرِغَ مِنْ قِرائِةِ الْفاتِحَة فَقُلْ اَنْتَ مِنْ خَلْفِهِاَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه نماز جماعت خواندى و امام سوره فاتحه را تمام كرد تو بگو:اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين.
عَنْ اَبِى عَبْدِاللهِ (عليه السلام): فَاِذا قَرَأتَ الْفاتِحَةَ فَفَرغْتَ مِنْ قِرائَتهاوَانْتَ فِى الصَّلاةِ فَقُلْ اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: چون قرائت سوره فاتحه را در نماز تمام كردى بگو:اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمين.
اَلرَّحْمنِ الرَّحِيم[خداوند] بخشاينده ومهربان است.
يعنى خداوند بخشاينده نعمت است و آمرزنده عصيان وگناه در جهان.
اگر توجه كنيم ابتدا خداوند مىفرمايد: الحمدلله; يعنى حمد و پرستش مخصوص خداوند است.
اما خداوند چه صفتى دارد كه حمد و پرستش مخصوص او است.
آيه سوم مىآيد و صفات خداوند رابيان مىكند، ومىگويد: الرّحمن الرّحيم; يعنى آن خداوندى كه حمد و پرستش مخصوص او است هم بخشاينده وهم مهربان است.
بخشايندگى خداوند همانند علم او حد ومرزى ندارد.
يعنى نمىتوان گفت بخشايندگى خداوند مثلاً به فلان مقدار است.
اگر انسان گنهكار به صورت شرمندگى روى به طرف خدا بياورد خداوند هم از گناه اوخواهد گذشت.
اما انسان نبايد از بخشايندگى خداوند سوء استفاده كند.
وهر بار گناه كند و بگويد خوب باب توبه كه باز است.
درست است كه باب توبه بازاست، امّا اين را هم بايد بداند آثار ونشانههاى گناه در دل باقى مىماند.
همانند پارچهاى كه جوهر روى آن بريزد اگر چه آن جوهر پس از شستن پاك مىشود ولى مقدارى از آثار جوهر باقى مىماند.
و اگر بار ديگر همان پارچه جوهرى شود دوباره شسته شود جوهر پاك مىشود ولى باز مقدارى لكه باقى مىماند.
و هر چه بيشتر جوهر بر روى پارچه بريزد شست و شو بيشتر تكرار شود پارچه لكه بيشترى به خود مىگيرد.
دل ما هم همانند پارچه است; اگر چه با توبه پاك مىشود، ولى لكهاى از گناه پس از پاك شدن بر روى آن باقى مىماند.
و هرچه بيشتر انسان توبه را بشكند لكه هاى گناه در دل بيشتر مىشود.
پس بهتر است بااولين توبه ديگر گناهى نكنيم كه لكه گناه در دل به جا بماند.
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ صاحب روز جزا است.
يكى از صفات خداوند «مالك يوم الدين» است.
يعنى حمد مخصوص خدايى است كه علاوه بر آن كه بخشاينده و مهربان است «مالك يوم الدين» هم هست.
يعنى خدايى كه خداوند روز جزا است وجميع بندگان را در آن روز به جزاى كردارشان مىرساند.
او مطيع را ثواب و پاداش مىدهد و گنهكار را عذاب مىكند.
درباره روز قيامت، براى كسب آگاهى بيشتر، سوره واقعه را با ترجمه، ذكر مىكنيم.
اميد كه مطالعه آن مفيد افتد:بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم;به نام خداوند بخشاينده ومهربان.
اِذا وَقَعَتِ الواقِعَة; هنگامى كه آن واقعه بزرگ واقع شد.
لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَة; كه در وقوعش هيچ دروغى نيست.
خافِضَةٌ رافِعَة; قومى را خوار و قومى را رفيع مىكند.
اِذا رُجَّتِ الاَرْضُ رَجّاً; آنگاه كه زمين به شدت به حركت و لرزه درآيد.
وَبُسَّتِ الجِبالُ بَسّاً;و كوهها سخت متلاشى شود.
فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً; و مانند ذرات گرد در هوا پراكنده گردد.
وَكُنْتُمْ اَزْواجاً ثَلاثَة; شما خلايق بر سه دسته مختلف شويد.
فَأصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أصْحابُ الْمَيْمَنَة; گروهى راستان اصحاب يمين باشيد.
وَأصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أصْحابُ الْمَشْئَمَةِ; گروهى ناراستان اصحاب شومى و شقاوتند كه چقدر روزگارشان سخت است.
وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ* اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ; طايفه سوم آنهايى هستند كه در ايمان سبقت گرفتند.
آنها مقربان درگاهند.
فِى جَنّاتِ النَّعِيم; در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند.
ثُلَّةٌ مِنَ الأوّلِينَ; آنها جمعى از امم پيشينيان هستند.
وَقَلِيلٌ مِنَ الآخرين;و عدّهكمى از آيندگان هستند.
عَلى سُرُر مَوصُوفَ;اينها در تختهاى به هم پيوسته قرار دارند.
مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلين;روبهروى هم تكيه مىزنند.
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ; پسرانى زيبا به خدمتشان مىپردازند.
بِأكْواب وَأبارِيقَ وَكَأس مِنْ مَعين;با كوزهها و ظرفها وجامهاى پر از شراب ناب.
لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَلا ينزِفُون; شرابى كه نه سردرد مىآورد ونه عقلشان را از بين مىبرد.
وَفاكِهَة مِمّا يَتَخَيَّرُون;بخورندازهر ميوهاى كه بخواهند.
وَلَحْمِ طَيْر مِمّا يَشْتَهُون;و از گوشت مرغ و پرندهها هر كدام كه ميل داشته باشند.
وَحُورٌ عِين; وهمسرانى كه حورالعين دارند.
كَأمْثالِ اللُّؤلُؤ الْمَكْنُون; همچون مرواريد در صدف پنهان.
جَزاءً بِما كانُوا يَعْلَمُونَ; همه اينها پاداش عملشان است.
لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَلا تَأْثِيماً;در بهشت سخن بيهوده و تهمت وگناه نمىشنوند.
اِلاّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً;هر چه هست سلام وسخن خوب است.
وَأصْحابُ الْيَمِينِ ما أصْحابُ الْيَمين;اصحاب يمين آنها وصفى ناگفتن دارد.
فِى سِدْر مَخْضُود;در سايه درختان سدر پر ميوه و بى خار.
وَطَلْح مَنْضُود;و درختان پر برگ سايهدار.
وَظلٍّ مَمْدُود;همه در سايه بلند درختان .
وَماء مَسْكُوب;و در طرف نهر آبهاى روان زلال.
وَفاكِهَة كَثِيرَة;ميوههاى زياد.
لا مَقْطُوعَة وَلامَمْنُوعَة; كه هرگز قطع وممنوع نمىشود.
وَفُرُش مَرْفُوعَة;وفرشهاى پر بها.
انّا أنْشَاْناهُنَّ اِنْشاءً; ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم.
فَجَعَلناهُنْ ابكاراً; و همه را دوشيزه قرار داديم.
عُرُباً أتْراباً;زنانى كه تنها به همسرشان عشق مىورزند و خوش زبان و فصيح و همسن و سالند.
لأصحاب الْيَمين;اين نعمتهامخصوص اصحاب يمين است.
ثُلَّةٌ مِنَ الأوّلين;وجمعى از پيشينيان.
وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِين; وجمعى از امت رسول آخر زمان هستند.
وَأصْحابُ الشِّمالِ ما أصْحابُ الشمال;واصحاب شمال چه كسانى هستند.
فِى سَمُوم وَحَمِيم;آنها در عذاب باد سموم و آب گرم باشند.
وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُوم;در سايهاى از دود سياه قرار دارند.
لا بارِد وَلا كَرِيم; كه نه سرد شود ونه خوش نسيم گردد.
انّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِين;به دليل اين كه از پيش عياشى و طغيان مىكردند.
وَكانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الحِنْثِ الْعَظِيم;بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.
لَمَجْمُوعُونَ اِلى مِيقاتِ يَوم مَعْلُوم;وهمه در وعدهگاه روز معين محشر جمع مىگردند.
ثُمَّ اِنَّكُمْ أيُّهَا الضّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ;آنگاه شما اى گمراهان منكر قيامت.
لآكِلُونَ مِنْ شَجَر مِنْ زَقُّوم;از درختى اززقوم خواهيد خورد.
فَمالِئُونَ مِنْهَا البُطُون;وشكمها را از آن پر خواهيد ساخت.
فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميم;و آنگاه از آب جوشان و متعفن خواهيد نوشيد.
فَشارِبُونَ شُرْبَ الهِيم;همانند شتران تشنه آب مىآشامند.
هذا نُزُلُهُمْ يَوم الدِّين;اينها مقام و سراى كافران در روز قيامت است.
در خاتمه شرح (مالك يوم الدين) مناسب است كه منزلهاى آدمى، از مرگ تا بهشت يا جهنم را با تكيه بر روايات دينى برشمريم، تا مالكيت خداوند بر جهان ديگر، توضيح روشنترى بيابد.
آدمى تا بهشت يا جهنم پنج منزل دارد كه عبارتند از :
مرگ.
قبر.
برزخ.
قيامت.
بهشت و جهنم.
مرگ;
حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) درهنگام وفات جوانى بر بالين او حاضر شد، و به او فرمود: بگو «لااله الاّ الله» آن جوان نتوانست بگويد.
پيامبر هر چه تكرار كرد آن جوان نتوانست بگويد.
سپس پيامبر به زنى كه در آنجا ايستاده بود گفت:آيا اين جوان مادر دارد؟او گفت : بلى، من مادر او هستم.
حضرت فرمود: آيا تو از آن راضى هستى؟ گفت : نه، و الان شش سال است كه با او صحبت نمىكنم.
حضرت فرمود: اگر مىشود از او راضى شو! او گفت: رَضِىَ اللهُ عنه بِرضاكَ يا رَسُولَ الله: خدايا به رضايت تو از او خوشحال و راضى شدم.
چون مادرش رضايت خود را از فرزندش به زبان آورد، پيامبر به آن جوان فرمود: بگو «لاالهالاّالله» آن جوان گفت .
حضرت به آن جوان گفت: چه مىبينى؟ گفت: مرد سياه و زشتى رامىبينم كه لباس چرك و بوى گنديده وبد مىدهد نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته است.
پيامبر به آن جوان فرمود: بگو:«يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِير اِقْبِلْ مِنّى الْيَسِير وَاعْفُ عَنِّى الْكَثِيرَ اِنَّكَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحيم».
اى كسى كه عبادت و عمل كم را مىپذيرد و از معصيت زياد مىگذرد! اطاعت كم مرا بپذير و از گناه زيادم درگذار و همانا تو آمرزنده و مهربانى.
آن جوان اين كلمات را گفت.
آن گاه حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مىبينى؟ گفت:مردى سفيد رنگ، نيكو صورت و خوشبو با لباسهاى خوب نزد من آمده و آن مرد سياه و زشت پشت كرده است و مىخواهد برود.
حضرت فرمود: اين كلمات را دوباره بگو و آن جوان بازهم گفت.
حضرت فرمود: چه مىبينى؟ گفت: ديگر آن مرد سياه را نمىبينم و آن شخص سفيد نزد من آمده است پس آن جوان در آن حال وفات كرد.
قبر
; هر روز قبر در معرفى خود مىگويد:أنَا بَيْتُ الغُرْبَةِ ، أنَا بَيْتُ الوَحْشَة، أنَا بَيْتُ الدُّودِ.
منم خانه غربت، منم خانه وحشت، منم خانه كرم.
وقتى انسان از دنيا مىرود، دو فرشته به نامهاى نكير ومنكر به سراغ او مىآيند و با طرح سؤالاتى به بازجويى مىپردازند.
و در حقيقت اين نخستين دادگاه انسان بعد از مرگ است.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند:اِنَّ الْقَبْرَ أوَّلُ مَنازِلِ الآخِرَةِ فَاِنْ نَجامِنْهُ فَما بَعْدَهُ أيْسَرَ مِنْهُ، وَاِنْ لَمْ يَنْج مِنهُ فَما بَعْدَهُ لَيْسَ أقَلَّ مِنْهُ.
قبر نخستين منزل از منازل آخرت است.
اگر انسان در اين منزل نجات يافت، راه نجات درمنزلهاى بعدى آسانتر است.
واگر از اين منزل نجات نيافت منزلهاى بعدى، كمتر و سهلتر از آن نيست.
برزخ
; «برزخ» از اول مرگ تا بر پا شدن قيامت را مىگويند.
(وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).
«از پشت سر آنها برزخى است تا روزى كه برانگيخته مىشوند.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: شخصى نزد من آمد و گفت: برخيز، برخواستم و با او به جايى رفتيم، در آنجا دو نفر يكى ايستاده و يكى نشسته ديدم، آن شخص ايستاده، يك انبر آهنى بزرگى در دست داشت و به دهان آن شخص نشسته مىگذاشت، و دو طرف دهان او را با انبر مىگرفت و مىكشيد.
به طورى كه به هر طرف مىكشيد، آن شخص نشسته به همان طرف، خم مىشد.
من از آن شخص كه مرا صدا زد و مرا از جاى خود بلند كرد پرسيدم: اين صحنه چيست؟ گفت: اين شخص نشسته، در دنيا دروغگو بود.
و بى توبه از دنيا رفت و اكنون در اين عالم [برزخ] تا فرا رسيدن قيامت، همواره اين گونه عذاب مىشود.
قيامت;
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) فرمود:هر كه نمامى و سخنچينى كند مابين دو نفر، خداوند مسلط كند بر او در قبرش آتشى كه بسوزاند او راتا روز قيامت.
پس چون از قبر خود بيرون آيد مسلط فرمايد خداوند بر او مار سياه بزرگى كه گوشت او رابه دندان بكند تا داخل جهنم شود.
همو (صلى الله عليه وآله) فرمود:هر كه به نامحرم نگاه كند خداوند در روز قيامت اورا به گونهاى محشور مىكند كه با ميخهاى آهنى، دوخته شده است، تا وقتى كه خداوند حكم فرمايد بين مردم، پس امر شود كه او را ببرند و به آتش بيندازند.
در كتاب عين اليقين روايت شده:كسى كه شراب مىخورد محشور مىشود در روز قيامت در حالى كه كوزهاى در گردنش است.
و ظرفى در دستش و بويش گنديدهتر است از هر مردارى كه بر روى زمين است، وهر كه از كنار او مىگذرد اورا لعنت مىكند.
بهشت يا جهنم;
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:خداوند تعالى هيچ كس را خلق نفرموده است مگر آن كه منزلى در بهشت و منزلى در جهنم برايش قرار داده پس چون اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم بروند، كسى فرياد زند وبگويد اى اهل بهشت نگاه به سوى جهنم كنيد.
آنها هم نگاه مىكنند وحالت جهنّميان را به آنها نشان مىدهند.
تا اينكه به آنها بفهمانند اگر معصيت الهى مىكرديد داخل اين منازل مىشديد.
پس آنها چنان خوشحال شوند كه اگر در بهشت مرگ بود مىمردند كه از چنين عذابى نجات يافتهاند.
سپس كسى فرياد زند اى اهل جهنم! به بالا نگاه كنيد.
و چون نگاه كنند حالات مؤمنان را در بهشت ونعمتهاى آنها را ببينند و به آنها مىگويند: اگر فرمان خداوند را اطاعت مىكرديد، همانند مؤمنان به بهشت مىرفتيد، و آنها آنقدر ناراحت مىشوند كه اگر در جهنم مرگ بود از ناراحتى مىمردند.
n اِيّاكَ نَعْبُدُوَاِيّاكَ نَسْتَعِينُتنها تو را مىپرستم و تنها ازتو يارى مىخواهم.
نماز گزار در آيههاى قبل مىگويد: الحمد لله : حمدو پرستش مخصوص خداوند است.
و در چند آيه بعد مىگويد:اِيّاكَ نَعْبُدُوَاِيّاكَ نَسْتَعِينُ :تنها تو را مىپرستم وا ز تو يارى مىخواهم.
يعنى همانطور كه حمد مخصوص خدا است پس من هم تنها خدا را مىپرستم و تنها از خدا يارى مىخواهم.
ابوطلحه روايت كرده است كه من با رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بودم در بعضى از غزوات چون جنگ سخت مىشد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سر برمىداشت و مىگفت: يا مالِكِ يَومِ الدِّينِ اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعِينُ و سرهاى دشمنان را مىديدم كه مىافتد بر روى زمين وكسى را نمىديدم كه شمشير بزند.
چون جنگ تمام شد، از پيامبر جريان را پرسيدم و پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند:فرشتگان گردن آنها را مىزدند وشما نمىديديد.
روايت شده كه هرگاه بر بنده مؤمن كارى سخت واقع شود، و او اين كلمات شريفه را بگويد آن كار بر او آسان شود.
نكته ديگر درباره پرستش خدا و يارى خواستن از او، توسل به امامان (عليهم السلام)است .
به عبارت ديگر، اياك نستعين يعنى اين كه تنها از تو يارى مىخواهم.
پس چرا در بعضى از مواقع متوسل به امامان (عليهم السلام)مىشويم؟پاسخ آن كه متوسل شدن به امامان (عليهم السلام) با آيه قرآن هيچ منافاتى ندارد; زيرا توسل به امامان (عليهم السلام)به اين علت است كه ما خود را درنزد خداوند گنهكار مىدانيم و براى خود در نزد خداوند آبرويى نمىيابيم.
از اين رو آنها را واسطه قرار مىدهيم تا خداوند به خاطر آبرويى كه آنها دارند، مشكل ما را حل كند.
پس اگر بيشتر توجه كنيم ما از خداوند يارى خواستيم منتهى با واسطه قرار دادن كسانى كه از ما بهتر هستند.
مانند اين كه ما از كسى مىخواهيم پولى بگيريم و او ما را نمىشناسد.
و ما به شخصى كه هم ما را مىشناسد، وهم او را مىگوييم كه واسطهبين ما شود تا بتوانيم از آن شخص پولى به عنوان قرض بگيريم .
در اينجا نمىتوانيم بگوييم ما پول را از شخص واسطه گرفتهايم، و همينطور درمورد امامان(عليهم السلام)، چون آنان به خدا نزديكتر هستند از آنها مىخواهيم كه ازخداوند براى ما مثلاً طلب چيزى را بكنند و حاجت ما را خدا روا مىكند نه ائمه (عليهم السلام).
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ;ما را به راه راست هدايت فرما.
صِراطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عََليْهِمْ ;راه كسانى كه به آنها نعمت دادهاى.
غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ;نه كسانى كه به آنها غضب كردهاى.
وَلاَ الظَّالِينَ;ونه گمراهان.
ما در اين قسمت از خداوند به صورت خواهش طلبى را مىكنيم ومىگوييم خدايا:ما را به راه راست هدايت فرما.
امّا اين راه راست چه راهى است؟ خداوند در آيه بعدى راه را مشخص مىكند و مىفرمايد:راه كسانى كه به آنها نعمت دادهاى.
مانند پيامبر (صلى الله عليه وآله)، حضرت على (عليه السلام) و ساير امامان (عليهم السلام).
نه راه كسانى كه به آنها غضب كرده اى.
ونه گمراهان.
پس خداوند در اين دو آيه سه راه را مشخص كرده است:1. أنعمت عليهم; راه كسانى كه به آنها نعمت داده است، يعنى همان صراط مستقيم.
2. مغضوب عليهم; راه كسانى كه بر آنها غضب كرده است.
3. ولا الضالّين; و راه كسانى كه گمراه هستند وا صلاً راهى ندارند چه مستقيم وچه مغضوب.
يكى از عقبههاى پس از مرگ صراط است و صراط پلى است بين برزخ و بهشت و در زير آن دوزخ قرار گرفته و اگر كسى بتواند از آن پل عبور كند به بهشت مىرود.
و اگر كسى نتواند از آن عبور كند به داخل جهنم مىافتد و پهناى اين پل براى هر كس فرق مىكند.
براى انسانهاى نيكوكار ومتقى پهناى بزرگى دارد، تا آنها به خوبى از آن عبور كنند، امّا براى انسانهاى گنهكار قطرى بسيار نازك دارد.
وحتى امكان دارد، قطر آن براى بعضى از انسانها به اندازه نازكى يك مو باشد.
انسان وقتى مىخواهد مسيرى را طى كند، بايد قبلاً آدرس آن مسير را داشته باشد، و يا اين كه شما وقتى مىخواهيد به خانه يكى از دوستانتان برويد بايد نشانى آن را قبلاً از او بگيريد تا بتوانيد به وسيله آن، منزل دوستتان را پيدا كنيد.
وهمچنين كسانى كه مىخواهند از پل صراط عبور كنند بايد به اين نكته توجه كنند كه راه رد شدن از پل صراط را بايد در اين دنيا بياموزند.
و اگر انسان در روى زمين آن راه را ياد گرفت و اجرا كرد مىتواند از آن عبور كند و گرنه از پل صراط به داخل جهنم مىافتد.
و اين راه در اين دنيا همان صراط مستقيم است و بايد ببينيم صراط مستقيم چه صراطى است كه ما هر روز از خداوند هدايت به سوى آن را مىخواهيم.
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: صراط مستقيم كتاب خدا است وَأنَا كِتابُ اللهِ النّاطِقِ و من كتاب ناطق خداوند هستم.
پس صراط مكتوب، كتاب خدا و صراط ناطق حضرت على (عليه السلام)است.
حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) فرمود: صِراطُ الْمُسْتَقيم هُوَ صِراطُ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّدصراط مستقيم صراط و طريقه محمد و آل ايشان هست كه ائمه اطهار (عليهم السلام)باشد.
و نيز فرمود:مَثَلُ أهْلِ بَيْتِى كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوح مَنْ رَكِبَ فِيها نَجى وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرقَ.
اهل بيت من همانند كشتى حضرت نوح هستند هر كس كه سوار شود نجات پيدا مىكند و هر كس تخلف كند غرق مىشود.
يعنى همانطور كه كشتى حضرت نوح آنهايى را كه در آن سوار بودند نجات داد، همانطور هم اهل بيت مردم را نجات مىدهند.
به طورى كه هر كس صراط و طريقه آنها را قبول كند و انجام دهد از پل صراط رد و به داخل بهشت مىرود وكسى هم كه قبول نكند و تخلف كند از پل صراط به داخل آتش سوزان جهنم مىافتد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: صراط مستقيم طريقه به سوى معرفت خدااست وا ين دو صراط است.
يكى صراط در دنيا ويكى در آخرت.
امّا صراط در دنيا عبارت است از امامى كه اطاعتش بر خلق واجب شده است .
و امّا صراط در آخرت پلى است كه بر روى جهنم زده شده است.
و هر كس در دنيا از صراط دنيا به درستى رد شود يعنى امام خود را بشناسد و از او اطاعت كند، در آخرت نيز از پل صراط به آسانى مىگذرد.
و كسى كه در دنيا امام خود را نشناسد در آخرت هم قدمش بر پل صراط مىلغزد و به درون جهنم سقوط مىكند.
سؤال:
راه كسانى كه خداوند به آنها غضب كرده است چه راهى مىباشد؟
جواب:

راه كسانى كه به آنها غضب شده، راهى است كه غير صراط مستقيم باشد.
گمراه به كسى گفته مىشود كه مسيرى را براى رسيدن به مقصد خواسته باشد طى كند، امّا آن مسير را اشتباه برود و هم مقصد را گم كند و هم مسير اوليه خود را، مانند كسانى كه بتپرستند.
(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَلا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ).
«بتهايى را به غير خدا پرستش مىكنند، كه به آنها هيچ ضرر ونفعى نمىرسانند».
شرح سوره توحيد
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:يهوديان از پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرسيدند: مشخصات وحسب ونسب پروردگارت را براى ما بيان كن.
حضرت تا سه روزپاسخ ندادند، تا آن كه خداوند سوره توحيد را نازل كرد: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم;به نام خداوند بخشنده مهربان.
قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ;بگو او خداوند يكتا است.
اَللهُ الصَّمَدُ;خداوند بى نياز است.
لَمْ يَلِدْوَلَمْ يُولَدْ ;نه زاده و نه زاييده شده است.
وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ;هيچ كس همتاى او نيست.
پيش از اين درباره قل هُو الله أحد بحث كرديم، در اين جا ديگر نيازى نيست كه مفصلاً از آن بحث كنيم.
ولى به طور مختصر از چند آيه آن بحث مىكنيم:n اللهُ الصَّمَدُ;يعنى خداوند بىنياز است و همه جهان به او نيازمندند.
خداوند تمام جهان و مخلوقات را آفريده و تمام موجودات براى موجود بودن به خدا نيازمندند ولى خداوند كه خالق آنها است چگونه ممكن است به آنها نيازمند باشد.
تمام مخلوقات نيازمند هستند و براى اين كه وجود داشته باشند احتياج دارند به كسى و آن كس هم بىنياز است و به آن خدا گفته مىشود.
پس ما براى اين خدا داريم كه نيازمنديم .
گفتيم خداوند بىنياز است وكسى هم كه بىنياز باشد، محتاج و نيازمند به خالق نيست.
چون گفتيم خدا داشتن به علت نياز به خدااست، وخداوند كه بىنياز است احتياج به خدا ندارد.
الله الصمد;يعنى اين كه خداوند از هر چيزى بىنياز است.
و در كارهاى خود از كسى كمك نمىگيرد چون كمك گرفتن از ديگران بهعلت اين است كه شخص خود نمىتواند كارى را انجام دهد پس نيازمند به كس ديگر است كه از آن كمك بگيرد.
هر مخلوقى هر كارى را كه انجام مىدهد به وسيله كمكى است كه خداوند به او مىكند.
مثلاًما راه مىرويم نيازمند به قدرت هستيم و قدرت را خداوند به ما مىدهد.
پس ما هر كارى كه مىكنيم به كمك خداوند است و نياز به خدا داريم.
وگفتيم خدا بىنياز است.
وكسى كه بىنياز است خدا ندارد.
چون اگر خدا داشته باشد تمام اعمالى كه انجام مىدهد به كمك خدايش است و به خدايش نياز دارد و ما گفتيم كه خداوند بىنياز است پس خداوند خدايى ندارد كه به آن نيازمند باشد.
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ;نه زاده و نه زاييده شده.
در مباحث گذشته درباره يكتايى بحث كرديم، پس وقتى خداوند يكتا باشد ديگر فرزندى ندارد چون اگر فرزندى داشته باشد، پس او هم مثل خداوند است و در اين صورت خداوند با فرزندش مىشوند دو خدا.
در صورتى كه گفتيم خداوند يكتااست و شريكى ندارد.
لمْ يُولَدْ، زاييده نشده.
اولاً كسى كه مىخواهد به دنيا بيايد نيازمند به كسى است كه او را به دنيا بياورد و آن كس هم مادرش مىشود.
در صورتى كه ما گفتيم خداوند بىنياز است.
پس مادر ندارد كه به آن نيازمند باشد.
ثانياً كسى كه مادر دارد مادرش از جنس خودش است.
وخداوند اگر مادر داشته باشد پس مادرش هم از جنس خود خدا است.
و خدا با مادرش دو تا خدا مىشود.
در صورتى كه ما گفتيم خداوند يكتااست و شريكى ندارد.
در اين باره، در قرآن شريف، آياتى وجود دارد كه در زير پياده مىكنيم:(قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَ الله).
«گروهى گفتند كه خدا داراى فرزند است كه پاك و منزه از آن است كه فرزند داشته باشد».
(وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنات بِغَيْرِ عِلْم سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يَصِفُونَ).
«گروهى پنداشتند كه خداوند دختران و پسرانى دارد، در صورتى كه خدا از همه اين نسبتها كه بر او وصف مىكنند برتر و منزه است».
(ما كانَ للهِ أنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَد سُبْحانَهُ اِذا قَضى أمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ* وَقالُوا اتَّخَذ الرَّحْنُ وَلَداً* لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً اِدّاً* تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنهُ وَتَنْشَقّ الارَضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً* اَن دَعَو لِلرَّحْمنِ وَلَداً).
«خدا هرگزفرزندى اتخاذ نكرده.
وى منزه از آن است كه فرزندى داشته باشد، چون بگويد چيزى موجود باش بىدرنگ آن چيز موجود مىشود.
وكافران گفتند كه خداى رحمان فرزند برگرفته.
اى كافران! همانا قولى بسيار زشت و منكر گفتيد.
نزديك است ازاين گفته زشت شما آسمانها ازهم فرو ريزد و زمين شكافته وكوهها متلاشى گردد.
چراكه براى خداى مهربان فرزندى دعوى كرديد.
n وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أحَدٌ;«هيچ كس همتاى او نيست».
چطور ممكن است كسى هم مخلوق خداوند باشد وهم همانند خالق خود.
چنين چيزى اصلاً ممكن نيست.
واين آيه، آيه قبل را هم تأكيد مىكند.
چون وقتى خداوند بى همتا باشد يعنى وقتى هيچكس همتاى او نباشد پس كسى را هم نمىزايد كه همتاى او باشد.
و يا كسى نيست كه همتاى او باشد و او را بزايد.
اين آيه را آياتى كه بيانگر قدرت خداوند است، تأكيد مىكند.
در زير اين آيات را ذكر مىكنيم:(اَلْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمينَ).
«ستايش خداى را كه آفريننده جهانها است».
(اَلَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ فِراشاً وَالسَّماءَ بَناءً وَأنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً فَلا تَجْعَلُوا للهِ أنْداداً وَأنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
«آن خدايى كه براى شما زمين را گسترد و آسمان را برافراشت، و فرو باريد از آسمان آبى كه به سبب آن بيرون آورد ميوه هاى گوناگون براى روزى شما.
پس كسى را مثل و مانند او قرار ندهيد، در صورتى كه مىدانيد خدا بىمانند است».
(بَدِيعُ السَّمواتِ وَالأرْضِ وَاِذا قَضى أمْراً فَاِنّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون).
«او آفريننده آسمان و زمين است و چون اراده آفريدن چيزى را كند به محض آن كه گويد موجود باش موجود خواهد شد».
(وَللهِ مُلْكُ السَّمواتِ وَالأرْضِ وَاللهُ عَلى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ).
«خدا است مالك ملك آسمان و زمين و خدا بر هر چيز توانا است».
(اِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمواتِ وَالأرْضَ فِى سِتَّةِ أَيّام ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِى).
«پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز خلق كرد آنگاه به خلفت عرش پرداخت».
(وَمِنْ آياتِهِ انَّكَ تَرَى الأرْض خاشِعَةً فَاِذا أنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءُ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ اِنَّ الّذِى أحياها المُحْى المُوتى اِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْء قَدِير).
«از جمله آيات و نشانه هاى قدرت الهى آن كه زمين را بنگرى مطيع، كه چون ما بر آن آب باران فرو آريم گياه برآرد و اهتزار و نشاط وخرمى يابد.
بارى آن كس كه زمين را به باران زنده كند مردگان را هم زنده گرداند كه او بر همه چيز قادر است».
تمام اين كارها فقط از خداوند مىتواند ظاهر شود و هيچكس به غير از خداوند نمىتواند چنين ادعايى كند.


نوشته شده در   جمعه 15 شهريور 1392    
PDF چاپ چاپ