جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 1 آبان 1389     |     کد : 4357

فصل دوم : مقارنات نماز

فصل دوم : مقارنات نماز

فصل دوم : مقارنات نماز
1- قيام
و آن هشت چيز است : اول قيام ، و وظيفه قبيله او آن است كه بخاطر بگذرانى كه ايستاده اى در برابر خداوندى كه مطلع است بر سرائر تو و عالم است به تمام آن چيزها، خواه ظاهر كنى و خواه بپوشانى آنها را و او نزديك تر است به تو از رگ گردنت . پس عبادت كن او را چنانكه گويا مى بينى او را، كه تو اگر نمى بينى او را، او مى بيند تو را و بر جاى دار دلت را در نزد او، همچنان كه راست داشته اى بدنت را، و به پائين انداز سرت را كه بلندترين اعضاى تو است ، در حالتى كه ساكت و بيچاره باشى و لازم ساز بر دلت تواضع ، و خشوع و خاكسارى را و كناره جوئى كن از سربلندى و تكبر، همچنان كه به پائين انداخته اى سرت را و بايست در برابر او، مثل ايستادن تو در پيش يكى از پادشاهان زمان ، گرچه تو عاجزى از معرفت كنه عظمت و جلال او، بدرستى كه تو مى دانى به علم يقين كه تو مغلوبى در نزد گفتگو كردن و محاوره با پادشاه ، بلكه در پيش او زبانت از گفتگو مى ماند و پستى و فروتنى مى كنى ، و گاه باشد كه رعشه به بدنت بيفتد و زبانت لكنت بهم رساند، و اينها همه از ترس است كه حادث مى شود از خوف و عظمت پادشاه .
پس آيا چگونه مى دانى حضور پادشاه پادشاهان و پادشاه دنيا و آخرت را، هرگاه اين چنين تصور كنى ، حاصل شود از براى تو خوفى كه آن ، مقصود اصلى عارفان است و همچنين حاصل مى شود رجاء، نزد تصور عظمت او و دانستن آنكه همه چيز از او است و هيچكس مالك هيچ چيزى نيست و همه خير و نيكوئى از او است و هيچكس مالك نفع و ضرر و خير و شر نيست و اين معنى باعث رجاء و اميدوارى تو مى شود همچنين ملتزم حيا از جانب او مى گردى ، از جهت آنكه هر كه تصور عظمت و بزرگى پادشاه كند، به فكر تقصير خود مى افتد و متوهم مى باشد از گناهان خود، پس اين استشعار، و توهم ، موجب حياء از جانب احديت مى شود و اينها امورى است كه مقصود و مطلوب عابدان است .
يا آنكه تقدير و فرض كن كه ايستاده اى در حضور مرد صالحى از كسان خود، كه او تو را ملاحظه مراقبت مى كند و در مد نظر اوئى ، و مى بيند او تو را و او كسى است كه رغبت دارى و مى خواهى كه تو را به صلاح و سداد بشناسد، پس در اين وقت مى لرزد بدن تو و خاشع مى شود جوارح تو و مى ايستد و ساكن مى شود اجزاى بدن تو، از ترس آنكه مبادا آن شخص عاجز مسكين ، نسبت دهد تو را به قلت خشوع ، و اگر چنانچه بيابى در نفس خود نگاهداشت و آرام در وقت ملاحظه آن بنده خوار ذليل مسكين ، پس عتاب كن نفس خود را و خطاب كن با او كه اى نفس ! دعاء مى كنى كه من خداى را مى شناسم ، پس حيا چرا نمى كنى از اين جراءت كه نسبت به او دارى ؟ با آنكه حساب مى برى از بنده اى از بندگان او.
اى نفس ! آيا مى ترسى از خلق و نمى ترسى از خالق ؟ و حال آنكه سزاوار ترسيدن او است . آيا حيا نمى كنى از آفريدگار و مولاى خود؟ هرگاه فرض ‍ كردى اطلاع بنده اى از بندگان ذليل او را بر خودت و حال آنكه نيست در دست او خير تو و نه نفع و نه ضرر تو، و نه روزى تو و نه زندگى و نه مردگى تو، پس خاشع شد از اطلاع او بدنت و جوارح و اعضايت ، و به خضوع و خشوع تمام آوردى نماز خود را، در حالتى كه خود مى دانى حق تعالى مطلع است بر سرائر و ظواهر تو، و آن شخص اطلاع ندارد الا به ظاهر تو باز تو خشوع نمى نمائى از جهت عظمت او، آيا كمتر است خداى تعالى در نزد تو از يك بنده اى از بندگان او؟ پس چه سخت است طغيان و جهل تو و چه عظيم است عدوات تو با خودت .
و از اين جهت است كه چون پرسيدند از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) كه چگونه بايد حيا كرد از خداى تعالى ؟ فرمودند كه : حيا كنيد همچنان كه حيا مى كنيد از مرد صالحى از قوم خود.


2- دوام به قيام
پس آن تنبيهى است بر دوام راست داشتن دل ، بر يك حالت از حضور قلب . چنانچه فرموده پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ): ان الله مقبل على العبد ما لم يلتفت خداوند متعال روى توجه دارد به بنده خود، مادامى كه او روى نگرداند از خدا.
و همچنان كه واجب است نگاه داشتن چشم سر را از التفات به غير جانب نماز، همچنين واجب است نگاه داشتن دل و باطن ، از التفات به غير نماز. پس اگر ملتفت شوى به غير جانب نماز، به خاطر بياور مطلع بودن خداى تعالى را بر خود، و قباحت خوار داشتن و سستى كردن به مناجات او را با داشتن اين غفلت ، تا آنكه برگردد دل به حالت هوشيارى و آگاهى و به خشوع آيد باطن مناجات كننده ، چرا كه لازم دارد خشوع ظاهرى خشوع باطنى را.
و چنين فرمود پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) چون شخصى را كه در حالت نماز بازى مى كرد با ريش خود: كه اگر خاشع مى بود دل او، هر آينه خاشع مى بود جوارح و اعضاى او.
پس به درستى كه رعيت ، محكوم حكم حاكم است و از اين جهت است كه در دعا وارد شده است كه خداوندا به صلاح بياور حاكم و رعيت را. حاكم دل است و رعيت جوارح ، و همه اين امور مقتضاى طبيعت انسانى است كه خضوع كند در پيش كسى كه عظمت داشته باشد از ابناى دنيا يعنى : خشوع و حياء و رعايت ادب نمودن در پيش بزرگان ، عكس العمل طبيعى انسان است . پس چگونه است كه در پيش پادشاه پادشاهان و جبار جباران ، خشوع و حيا نمى كنى اين عدم خشوع از اين است كه يقين تو سست است و نفست فريفته شده است به امور ظاهره دنيا، و بى بهره است روحت از امور باطنه باقيه و كسى كه نفسش آرميدگى و تسكين داشته باشد در پيش ‍ بزرگى از خلق ، از روى خشوع و فروتنى پس چگونه بى ادب و مضطرب مى باشد اعضاء و جوارح او در نزد خداى تعالى ، چه آنكه هريك اگر به طرفى ملتفت باشند، ناچار اين از راه قصور معرفت است به جلال و عظمت الهى ، و از اين جهت است كه يقين ندارد به اينكه حق تعالى اطلاع دارد بر باطن و ما فى الضمير او.
پس تدبر نما در قول الهى كه فرموده است : الذى يريك حين تقوم و تقلبك فى الساجدين سوره شعراء آيه 218، و 219، او كسى است كه مى بيند تو را هنگامى كه مى ايستى و نيز مى بيند انواع حركات تو را در ميان سجده كنندگان .


3- نيت
وظيفه نيت ، عزم نمودن است بر اجابت فرمان و امتثال امر او به انجام رسانيدن نمازى را كه واجب گردانيده است خدا آن را، و نگاه داشتن نفس ‍ است از چيزهايى كه ناقض و مفسد نماز است و خالص ساختن نيت است از براى رضاى الهى ، به جهت اميد ثواب و طلب قرب او و يك مرتبه عبادت آن است كه اهل يقين آن را دارند كه خدا را عبادت مى كنند از جهت آنكه او سبحانه ، سزاوار عبادت است و سواى پرستش و بندگى آن معبود حقيقى ، هيچ چيز منظور نظر ايشان نيست و اين عبادت آزادگان و نيكوكاران است .
چنانچه حضرت اميرالمومين و سيد الوصيين صلوات الله عليه مى فرمايد كه : ما عبدتك خوفا من العذاب ولا طمعا للثواب ، بل عبدتك لانك اهل للعبادة عبادت نمى كنم تو را به واسطه ترس از عذاب و نه به واسطه آرزوى پاداش ، بلكه عبادت مى كنم تو را به واسطه آنكه تو، سزاوار و مستحق پرستش هستى اگر عاجز باشى از اين مرتبه عبادت ، بارى درياب مرتبه تجار و كاسبان را، كه كار مى كنند ايشان به جهت مزد، پس تو نيز عبادت كن به جهت دخول به بهشت پس اگر اين مرتبه را نيز به هم نرسانده اى ، باش مانند بندگان و خدمتكاران ، كه ايشان كار مى كنند در اغلب اوقات از راه خوف ضرب و عقوبت مولاى خود نه از راه اخلاص ‍ و اين مرتبه به جهت خوف از عقاب است و تفكر كن در نيت و قصد خود، كه از كداميك از اينها است و اگر خداى ناكرده از راه عبادت باشد، ثوابى بر او مترتب نمى شود.
پس داشته باش منت خداى عزوجل را كه تو را اذن داده است به مناجات با خود، و نظر كن كه با چه كسى مناجات مى كنى و چگونه مناجات مى كنى و در اين وقت سزاوار آن است كه عرق كند پيشانى تو از خجالت و بلرزد پشت تو از هيبت و زرد شود روى تو از خوف الهى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده است كه : الاخلاص يجمع صوالح الاعمال اخلاص به خداوند، جامع همه كارهاى شايسته است و اين اخلاص يك معنائى است كه آن كليد قبولى است يعنى : قبولى و شايستگى به سبب معنى اخلاص است و اول مرتبه معنى اخلاص آن است كه ، بنده بذل نمايد طاقت خود را در طاعت الهى و قدرى نداند عمل خود را در نزد خداى تعالى . پس واجب مى شود خداى تعالى را از براى آن عمل جزائى آگاه باش ، بدرستى كه اگر خداى تعالى مطالبه كند از بندگان كه وفا نمايند به حق بندگى او، هر آينه عاجز آيند از اداى حقوق بندگى خود كما هو حقه و ادنى مرتبه مقام مخلص در دنيا، سالم بودن است از جميع گناهان و در آخرت نجات از آتش دوزخ و رسيدن به بهشت است .
و نيز آن حضرت فرموده : صاحب النية الصادقة صاحب القلب السليم آدمى كه داراى نيت راست و درست باشد، همانا آدمى است كه داراى قلب و دل سالم است از جهت آنكه سلامت قلب ، خالى بودن آن است از خواهشهاى نفسانى و خالص و گردانيدن نيتها است از براى خدا در هر كارى .
چنانچه مى فرمايد خداى تعالى : يوم لاينفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سليم سوره شعراء، آيه 88 و 89 قيامت روزى است كه مال و فرزند سودى ندارد، فقط سود با كسى است كه با دل پاك به خدا وارد گردد.
پس نيت ظاهر مى شود از دل به قدر صفاى معرفت يعنى : هر قدر كه معرفت صاف باشد، نيت خالص تر است و اخلاص مختلف مى شود به حسب اختلاف اوقات در قوت و ضعف ، و صاحب نيت خالص ، نفس و هواى او هر قدر دو مقهورند در تحت سلطان عظيم الهى و حياى او.


4- تكبيرة الاحرام
معناى آن اين است كه حق تعالى بزرگتر است از همه چيز يا بزرگتر است از آنچه وصف كرده شود به زبان ، يا دريافته شود به حواس ، يا قياس شود به ناس . پس هرگاه بگوئى اين را، سزاوار است كه تكذيب نكند آن را دل تو، پس اگر باشد در دل تو چيزى بزرگتر از خداى تعالى ، خداى تعالى شهادت مى دهد كه تو البته دروغگوئى ، هر چند كلام تو، قول صدق و مطابق واقع ، است چنانكه شهادت داده است خداى تعالى به دروغ گفتن منافقان ، در حالتى كه شهادت مى دادند كه پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) رسول خدا است ، چنانچه حق تعالى فرموده است : اذا جائك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقون لكاذبون سوره منافقون ، آيه 1 وقتى كه منافقان آمدند نزد تو و گفتند: شهادت مى دهم كه تو پيامبر خدا هستى ، و خدا مى داند كه تو پيامبر او باشى ، و نيز شهادت مى دهد خدا كه منافقان دروغگويند.
پس به خاطر خود بگذران كه اگر يكى از ارباب مناصب كه نهايت قرب را نزد پادشاه داشته باشد، چيزى از مال دنيا از تو خواهد چگونه بى مضايقه مى دهى و ممنون نيز مى شوى از قبول كردن او، و اگر نطلبد وسيله و وسائل بهم مى رسانى به جهت قبول كردن آن مال از تو و به طيب خاطر مى دهى و به ملازمان آن امير چيزى نيز مى دهى و خوش آمد مى گوئى ، عجز و التماس ‍ مى كنى كه نوعى شود تا آن امير قبول كند آن را از تو و آن منصب و خدمت را كه منظور تو است به جهت تو از پادشاه بگيرد.
و اگر بنده خدائى محتاج باشد و از جهت راضى خدا تصدق و زكاه از تو طلب نمايد، تو چطور با عظمت و تكبر با او متكلم مى شوى و با چه اكراه و با التماس مردم ، پنج دينار به او ميدهى ، يا آنكه هيچ نداده او را از پيش خود دور ميكنى . ولى آنچه به رشوه مى دهى براى حكومت و منصب دنيا، اگر هزار يك آن را در راه خدا بدهى و خداوند عالميان را در ملك خودش ، هزار يك آن امير و مقرب پادشاه دخيل دانى ، چه مى شود و با وجود و قرآن و دعا مى خوانى و نماز سنتى و روزه سنتى مى گيرى . و اين خبر معتبر را شايد ديده يا شنيده اى : لعنه الله على الراشى و المراتشى و الماشى بينهما لعنت خدا بر رشوه دهنده و بر رشوه گيرنده و بر واسطه بين آن دو.
آرى ! به غرور نفس و شيطان ، خود را به انواع فضائل نفسانى آراسته مى دانى ، ظاهرت اين وباطنت آن ، خدا حفظ كند جميع بندگان را از فريب شيطان و خواهشهاى نفس و استيلاى لذتهاى جسمانى ، كه همگى مانع و حجاب مشتهيات روحانى و باعث حلول عقاب در دنيا و سبب خلود در جهنم مى باشند.
مصنف مى فرمايد: اگر بوده باشد هواى نفس بر تو غالب تر از فرمان خدا و اطاعت كننده تر باشى هواى نفس خود را از امر الهى ، لاجرم فراگرفته اى هواى نفس را اله خود و در حقيقت بزرگ شمرده اى هواى نفسانى خود را، از خداى بزرگ .
قال الله تعالى : افرايت من اتخذ اله هواه خداى متعال فرموده : آيا ديدى آن كسى را كه هواى نفسانى خود را پروردگار خود گرفته است پس گفتن تو الله اكبر در تكبيرة الاحرام ، سخنى است به مجرد زبان به تحقيق كه مخالفت كرده است با آن دل تو از همراهى با زبان و چقدر بزرگ و عظيم است خطر آن ، اگر توبه و استغفار نكنى و حسن ظن به كرم و عفو خدا بهم نرسانى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده : اذا كبرت فاستصغر ما بين العلى و الثرى دون كبريائه ، فان الله اذا اطلع على قلب العبد و هو يكبر و فى قلبه عارض عن حقيقة تكبيره ، قال يا كاذب : اتخذ عنى ، و عزتى و جلالى لاحجبنك عن قربى ، و لاحر منك حلاوة ذكرى و السمارة بمناجاتى هرگاه تكبير گفتى و خدا را به بزرگى ياد كردى ، كوچك بشمار آنچه را كه ميانه آسمان و زمين است در برابر بزرگوارى او، چه آنكه خدا مطلع است بر قلب بنده ، هرگاه او تكبير گويد و در دل او چيزى عارض شود، به طورى كه آن چيز را بزرگ بداند. خدا مى فرمايد: اى دروغگو! آيا مرا فريب مى زنى ؟ قسم به عزت و جلال خودم ، محجوب مى كنم تو را از مقام قرب خودم و محروم مى كنم تو را از حلاوت و خرسندى مناجات با خود.
پس ملاحظه كن دل خود را در وقت نماز اگر مى يابى حلاوت ذكر و مناجات را در نفس خود و در مى آيد در دلت سرور و بهجت به مخاطبات او سبحانه ، بدان كه تصديق كرده است حق تعالى تو را در تكبيرات از براى خود سبحانه . و همچنين بدان از سلب لذت مناجات و محروم بودن از حلاوت عبادت كه ، آن دليل است بر تكذيب خداى تعالى قول تو را و راندن تو را از درگاه خود.
دعاء توجه
پس اول كلمات آن ، گفتن اين اذكار است : وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض حنيفا مسلما متوجه ساختيم روى خود را به جانب آن خدائى كه آفريد آسمانها و زمين را در حالتى كه حق گو و مسلمان مى باشم .
و نيست مراد بوجه ، وجه ظاهر، پس به درستى كه تو روى آورده اى به طرف قبله ، و خداى ، سبحانه و تعالى منزه است از آنكه محدوت به جهات باشد تا آنكه روى به طرف او كنى و جز اين نيست كه به روى دل خود، متوجه مى شوى به سوى آن كسى كه آفريننده آسمانها و زمينهاست . پس ‍ نظر كن به روى دلت آيا هنوز متوجه است به سوى آرزوهاى خود، و قصدش در خانه ها و بازارها و داد و ستد و گفت و شنيد و غير اينها است و متوجه است به خواهشهاى خود، يا رو آورده است به جانب آفريننده آسمانها و زمينها و حذر كن از آنكه افتتاح و ابتداى مناجاتت در حضرت واجب الوجود تعالى شاءنه به دروغ و خلاف باشد، تا آنكه بگرداند روى رحمت خود را از تو، قبول ننمايد مابقى عبادت تو را مطلقا. و نمى گردد روى بنده اى به جانب خداى تعالى ، مگر به آبه آنكه بگرداند روى دل خود را از ماسوى الله . پس بدرستى كه دل ، مانند آئينه است كه رويش صيقلى و روشن و پشتش تيره و تار باشد، و آئينه قبول پذيرفتن صورتها را نمى كند مگر به آنكه روى آئينه قبول پذيرفتن صورتها را نمى كند مگر به آنكه روى آئينه را به طرف آن چيز بگردانى ، و چون رويش را به طرف چيزى كردى ، پشتش كه تيره و تار است به طرف چيزهاى ديگر مى افتد. پس با آن چيز بگردانى ، و چون رويش را به طرف چيزى كردى ، پشتش كه تيره و تار است به طرف چيزهاى ديگر مى افتد. پس با خود بر آورد كن اگر صرفه دارد روى دلت را به طرف دنيا و لذات فانيه آن كن و پشتش را به طرف خدا آخرت متوجه شو، تا دنيا و مافيها در عقبت بماند. چه آنكه دنيا را نمى خواهند مگر سفيهان ، و فريب آن را نمى خورند و به آن مغرور نمى شوند الا احمقان .
و منقول است كه حضرت عيسى على نبينا (عليه السلام )، دنيا را ديد به صورت زن چشم كبود سرخ موئى ، كه يك دستش در حنا بود و دست ديگرش به خون آغشته . گفت : چرا چنين كرده اى ؟ دنيا گفت : كه با يك دست شوهرى كشته ام و با اين دست ديگر شوهرى تازه كرده ام . حضرت عيسى (عليه السلام ) سئوال كرد: اى دنيا هيچيك از اين شوهران ، تو را طلاق گفته اند؟ گفت نه به خدا قسم ، همه را كشتم . عيسى (عليه السلام ) فرمود كه : بدا به حال شوهران باقيمانده تو. يعنى : از آنها گذشت كه رفتند؛ ديگر امكان تدارك و برگشتن ندارند، بدا به حال كسانى كه بعد از اين خواهند آمد و تو را خواستگارى خواهند نمود، و تو ايشان را به ناكام خواهى كشت و هزار آرزو از تو در دل هر يك خواهد ماند. اى كاش فريب تو را نمى خوردند و به تو مغرور نمى شدند.
آدمى ستم آشكار بر خود مى كند چنانكه هرگز گوشش از شنيدن احوال گذشتگان و چشمش از ديدن روزگار هم صحبتان و هم سالان خود، عبرت نمى گيرد، كه چه سعيهاى بليغ در تحصيل دنيا كردند و چه عمارتها و قصرها بنا گذاشتند، و چگونه به حسرت گذاشتند و رفتند. و اندوخته ايشان نصيب ديگران شد، و ايشان نيز به حسرت خواهند گذاشت و خواهند رفت و به غير از حسرت و ندامت ، چيزى با خود نخواهند برد. و از پنج روزه زندگانى دنيا كه هرگز، يك روز به مراد و خاطر خواه كسى به شب نرسيده ، و به سبب حرص به دنيا، با پروردگار عالميان از در نافرمانى در آمده .
ظلم بر فقير و يتيم ، و بزرگى بر صلحاء و اتقياء، و كبر و غرور، و تكيه نمودن به مهر و وفاى اين غداره مكاره روا داشته ، بلكه تمام عمر را در تكثير مال دنيا و تفاخر بر اقران و امثال و طول امانى و آمال صرف نموده است . و اين نيست به غير از خسران دنيا و آخرت . خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين سوره حج ، آيه 11 زيانكار دنيا و آخرت است و اين همان زيان آشكار است .
و اگر چنانچه عاجز باشى از مراقب احوال خود در تمام نماز، بارى در تكبيرة الاحرام مراقبت دل خود را بنما، تا آنكه شايد مسامحه كنند با تو در باقى افعال نماز و چون گفتى حنيفا مسلما حق گوى مسلمانم ؛ بخاطر بياور كه مسلمان آن است كه سالم باشند مسلمانان از دست و زبان او، پس ‍ اگر همچنين نباشى هر آينه كاذب خواهى بود در اين گفتار، پس جهد كن كه عازم باشى بر اين معنا در آينده احوالت و نادم باشى بر آنچه گذشته ، و چون بگوئى و ما انا من المشركين نيستم من از طايفه مشركان ؛ به خاطر خود بياور شرك خفى را، بدرستى كه خداى تعالى فرموده : فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا سوره كهف ، آيه 110 هر كه اميدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را، ناچار بايد كار شايسته كند و شريك نياورد در عبادت خداى خود هيچكس را. و مشرك ناميده است خداى تعالى كسى را كه عبادت پروردگار خود مى كند و از طرفى حمد مى كند مردمان را، و در عبادت خدا، ديگران را شريك قرار مى دهد. به خود آى و در دلت در آور خجالت اين را كه وصف مى كنى خودت را كه نيستى از مشركان ، با آنكه برى نيستى از شرك . پس بدرستى كه اطلاق مى كنند آن را بر قليل و كثير از شرك
و هرگاه بگوئى محياى و مماتى لله رب العالمين زندگى و مردن من براى خدا كه پروردگار جهانيان است ، مى باشد. پس بدان كه اين حال بنده اى است كه موجود بداند خود و زندگى خود را از براى مولاى خود و كسى كه صادر شود از او اين سخن اگر چنانچه غضب و رضا و قيام و قعود و رغبت او در حيات ، و خوف او از ممات ، از براى امور دنيا باشد، اين ذكر مناسب حال او نخواهد بود و در اين گفتار دروغگو خواهد بود.


5- قرائت
وظيفه قرائت ، بسيار و زياده از حد احصاء است و احاطه به آن نمى كند قوت بشرى ، از جهت آنكه كلام خداى عزوجل مشتمل است بر اساليب عجيبه و اوضاع غريبه و اسرار دقيقه و حكمتهاى آنيقه ، و نيست مراد از قرائت ، مجرد حركت لسان بلكه مراد تدبر در معانى آن و استفاده حكمتهاى آن است و وقوف بر اسرار آن از روى رغبت و رهبت و امر و نهى و وعد و وعيد و ذكر نعمتها و احوال انبياء و اوصياء و عبرت گرفتن از عواقب جباران و عاقبت كار پرهيزكاران و غير اينها از فوائد و منافع ظاهره و باطنه .
پس هرگاه گفتى : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم پناه مى برم به خدا از شر شيطان رانده شده ، دانسته باش كه شيطان ، دشمن بزرگ تو است و متصرد صرف قلب تو است از خدا، از راه حسدى كه با تو دارد، چون مى بيند تو راز خدا مى گوئى با خدا و سجده عبوديت مى كنى پروردگار عالميان را، وحال آنكه او به سبب ترك يك سجده ، ملعون ازل و ابد شد و بدان كه معناى پناه بردن از شيطان به خدا، آن است كه ترك كنى آن چيزهايى را كه شيطان دوست مى دارد و تبديل مى كنى ، آن امور را به چيزى چند كه خداوند عالميان دوست مى دارد نه آنكه به مجرد قبول اعوذبالله بوده باشد مانند كسى كه بگويد (در حالتى كه دشمنى يا سبعى قصد او كرده باشد) پناه مى برم از شر آن دشمن و سبع به اين حصين حصين قلعه محكم كه در برابر من است ، ولى عملا حركت به طرف قلعه نكند و بر جاى خود ايستاده باشد. به مجرد گفتن اين قول ، نفعى به او نمى رسد و فايده اى به حال او ندارد، مگر آن كه برساند خود را به آن حصن محكم و قلعه نزديك خود پس ‍ همچنين هر كه پيروى كند خواهشهاى نفسانى را كه خاطر خواه شيطان و مكروه رحمان است هر آينه ، مستغنى نمى گرداند او را گفتن اعوذ بالله بلكه بايد مقارن سازد قولش را با فعلش كه آن تعويذ و پناه جوئى به حصن الهى مى باشد از شر شيطان ، و حصن الهى كلمه طيبه لااله الاالله است زيرا كه حق تعالى خبر داده است پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) كه لااله الاالله حصنى كلمه طيبه لااله الاالله و اعتقاد داشتن به آن ، قلعه امان من مى باشد و متحصن به اين حصن كسى است كه به غير از خدا معبودى نداشته باشد وليكن كسى كه فراگيرد هواى نفس خود را اله خود، پس او در ميدان شيطان خواهد بود نه در حصن حصين الهى .
و از كيدهاى باريك او، يكى آن است كه مشغول مى گرداند تو را در وقت نماز، به فكر آخرت و كارهاى خير، تا مانع شود تو را از فهميدن آنچه مى خوانى . پس بدان كه هرچيزى كه مشغول گرداند تو را از فهميدن معناى قرائت آن وسوسه شيطان مى باشد. چه آنكه مراد از قرائت تنها حركت زبان نمى باشد، بلكه مقصود فهميدن معناى آن است ، چنانچه قبلا گذشت .
و مردمان در قرائت به سه قسمند بعضى از ايشان آنهايند كه حركت مى دهند زبانشان را و در دل خود تدبر و تفكر معانى آن را نمى كنند وآن گروه زيانكارانند و داخلند در توبيخ و تهديد الهى كه فرموده است : افلا يتدبرون القران ام على قلوب اقفالها سوره محمد (صلى الله عليه وآله ) آيه 24 آيا تدبر و تفكر نمى كنند ايشان در قرائت قرآن بلكه بر دلهاى اينان قفلهايى مى باشد و در حديث حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) است : ويل لمن لاكها بين لحيبه ثم لم يتدبرها واى بر كسى كه برگرداند قرائت قرآن را ميان دو فك خود و تدبر و تاءمل نكند در اطراف معناى آن .
ولى بعضى از ايشانند كه زبانشان حركت مى كند و دلشان نيز پيروى زبان مى كند پس گوش مى كنند و تفهم معانى آن مى نمايند به طورى كه گويا مى شنوند آن را از غير خود (يعنى : از خداى تعالى )و اين درجه اصحاب اليمين است .
و بعضى مانند آنانند كه سبقت مى گيرد دلشان بر فهم معانى پس از آن خدمت مى كند زبان ايشان قلب را و ترجمه آن مى كند و اين درجه مقربان است و فرق ظاهر است ميان آنكه زبان ترجمان و پيرو قلب باشد و ميانه آنكه زبان ترجمان باشد و قلب پيروى زبان كند.
ترجمه حمد
تفصيل ترجمه معانى سوره مباركه فاتحه بر سبيل اختصار اين است : بسم الله الرحمن الرحيم كمك مى جويم به نام خداوند بخشنده مهربان ، پس ‍ نيت تبرك و تيمن كند در ابتداى خواندن كلام الهى ، و فهم نما معانى آن را، بدرستى كه ازمه امور در يد قدرت الهى است و مراد از اسم در اينجا مسمى است و هر گاه امور با خدا باشد، پس لاجرم مى باشد همه حمد و سپاس مر خداى عالميان را لهذا مى فرمايد: الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم هر سپاس براى خداوندى است كه آفريدگار جهانيان است و او بخشنده مهربان است ؛ پس بگذران در دلت الطاف الهى را تا واضح شود بر تو رحمتهاى او، پس برانگيخته شود به جناب اقدس الهى ، اميدوارى تو.
و از جا درآورد دل تو را تعظيم و خوف به گفتن مالك يوم الدين پادشاه روز پاداش اما عظمت ، به جهت آنكه نيست پادشاهى در آن روز بجز او اما خوف ، از جهت خوف روز جزا و حساب كه آن روز مالك او است سبحانه .
پس تجديد اخلاص كن به گفتن اياك نعبد و اياك نستعين فقط تو را پرستش مى كنم و فقط از تو يارى مى جويم و محقق بدان كه ميسر نمى شود عبادت و طاعت مگر به اجابت الهى ، و منت داشته باش ، خداى را كه توفيق داده است تو را به اطاعت خود و امر به خدمت فرموده است تو را، و گردانيده است تو را از اهل مناجات خود، كه اگر محروم مى گردانيد تو را هر آينه بودى از رانده شدگان با شيطان رجيم . پس چون فارغ شدى از تفويض امر خود به گفتن : بسم الله و از تحميد او و از اظهار احتياج به اعانت او پس تعيين كن سوالت را و مطلب چيزى ، مگر حاجتى را كه بيشتر به آن اهتمام دارى و بگو: اهدنا الصراط المستقيم خدايا هدايت كن ما را به راه راستى كه ، بكشاند ما را به جوار رحمت تو و برساند ما را به رضا و خشنودى تو كه همانا شاهراه ولايت مولى الكونين حضرت على بن ابيطالب و دوستى اهل بيت (عليهم السلام ) است صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين به راه كسانى كه تو انعام فرمودى به آنها (آنهايى كه عبادت و هر كارى را فقط براى رضاى خدا انجام مى دهند) نه راه غضب شدگان (آنهايى كه عبادت را به خاطر دنيا انجام مى دهند) و گمراهان (آنهايى كه عبادت را به خاطر آخر انجام مى دهند) و در دل بگذران آن كسانى را كه خدا افاضه انعام نموده است به ايشان از نعمت هدايت ، از پيغمبران و امامان و صديقان و صالحان غير آن كسانى كه غضب كرده است برايشان ، و غير آن از كسانى كه ميل كرده اند از حق به باطل .
پس هرگاه خواندى سوره فاتحه را، آن وقت شبيه شده اى به كسانى كه خدا فرموده است در حق آنها به پيغمبر خود (صلى الله عليه وآله ) قسمت الفاتحة بينى و عبدى نصفين ، فنصفها الى و نصفها بعدى قسمت كردم سوره حمد را به دو نصف نصف اول را براى خودم قرار دادم و نصف دوم را براى بنده خود گذاردم .
در روايت است كه هرگاه بنده اى مى گويد: بسم الله الرحمن الرحيم خداوند مى فرمايد: ذكرنى عبدى بنده من مرا ياد كرد وقتى ميگويد: الحمدلله رب العالمين خداوند مى فرمايد: حمدنى عبدى بنده من مرا حمد و سپاس گفت . الرحمن الرحيم خداوند مى فرمايد: اثنى على بنده من مرا ثنا گفت و هرگاه بگويد: مالك يوم الدين خداوند مى فرمايد: مجدنى عبدى بنده من مرا به بزرگى و جلال ياد نمود و چون گويد: اياك نعبد و اياك نستعين خداوند مى فرمايد: اين آيه ميان من و بنده ام مشترك است او عابد است و من معبود، هرچه بخواهد به او مى دهم و اين است معنى : سمع الله لمن حمده خداى صداى كسى را كه حمد مى كند مى شنود.
پس اگر فرضا نمى بود تو را اعمالت سواى ياد خداى تعالى همين غنيمت بس بود تو را، چه رسد كه اميدوار هستى به فضل و رحمت او، و همچنين سزاوار آن است كه بفهمى آنچه را مى خوانى از سوره ، پس غافل مباش از امر و نهى و وعد و وعيد و موعظه و اخبار پيغمبران و ذكر انعام و احسان الهى ، و هر يك از اينها را حقى است .
پس رجاء واميدوارى حق وعد است و خوف حق ، وعيد است و عزم نمودن حق ، امر و نهى است و پند گرفتن حق ، موعظه است و شكر حق ، ذكر نعمتهاست و عبرت گرفتن حق ، اخبار انبياء است ، و تفصيل وظيفه قرائت بسيار است و در اينجا زياده بر اين گنجايش ندارد.
و بالجمله فهميدن معانى قرآن مختلف است به حسب درجات فهم ، و فهم ها مختلف است به حسب وفور علم و صفاى قلب و حدت ذهن ، و درجات آن را در نمى يابند مگر عالمان عامل ، و نماز كليد در دلها است پس ‍ به آن منكشف مى شود اسرار كلمات الهى ، اين است حق قرائت و حق اذكار و تسبيحات پس رعايت كن الفاظ قرآن ، را با تدبر و تفكر زياد بر معانى آن ، لاجرم سنگين و با آرامش دل بخوان و سرعت مكن در خواندن قران ، بدرستى كه سنگين خواندن ، آسان مى گرداند تاءمل در معانى را، و غرق شو در وعظهاى الهى ، در آيات رحمت و عذاب و وعد و وعيد و تمجيد و تعظيم .
و روايت شده است كه به قارى قرآن گفته مى شود در روز قيامت بخوان و بالا برو درجات بهشت را و ترتيل كن ، به قرائت چنانچه در دنيا ترتيل مى كردى .
و از وظايف قرائت ، ديگر آن است كه در خبر واقع شده از قول حضرت صادق صلوات الله عليه : من قراء القران ولم يخضع له ، ولم يرق قلبه ، و لم ينشاء حزنا و وجلا فى سره فقد استهان بعظم شاءن الله و خسر خسرانا مبينا هر كس قرآن بخواند و تواضع ننمايد براى آن ، و رقت قلب پيدا نكند و اندوه و بيم بهم نرساند در دل خود، همانا كوچك شمرده شاءن خداوند متعال را و زيان برده است زيان آشكار فراوانى . پس قارى قرآن محتاج است به سه چيز: قلب خاشع ، بدان فارغ و موضع خالى .
چون هرگاه خاشع شود قلبش از براى خدا مى گريزد از او شيطان رجيم . كما قال الله تعالى : فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم هر وقت خواستى قرآن بخوانى ، پناه ببر به خداى متعال از شر شيطان رانده شده و چون فارغ شود نفسص از علائق و عوائق دنيوى ، مجرد مى شود قلب از براى قرائت و عارض نمى شود آن را عارضى كه منع كند او را از فوائد قرآن .
و هرگاه فرا گيرد جاى خالى را و عزلت گزيند از خلق ، بعد از آنكه آن دو خصلت را بهم رساند، انس مى گيرد روح و باطنش به خداى متعال ، و مى يابد، حلاوت مخاطبات الهى را كه با بندگان شايسته خود دارد، و بزرگى لطف او را با ايشان و مقام اختصاص او، ايشان را به قبول كرامتهاى الهى ، و بدايع اشارتهاى خداى تعالى .
پس هرچه كه شربتى خورد از اين مشربه ، اختيار نمى كند بر اين حال هيچ حالى را و نه بر اين وقت هيچ وقتى را بلكه برمى گزيند او را به همه طاعتها و عبادتها، از جهت آنكه در قرآن مناجات با پروردگار است بلاواسطه .
لاجرم ببين كه چگونه مى خوانى پروردگارت را و چگونه قبول مى كنى بساط ولايت او را و اوامر و نواهى حضرت ربوبى را چگونه بجا مى آورى . وانه كتاب عزيز لا ياءتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد سوره فصلت آيه 42 پس همانا قرآن كتاب توانائى است كه هيچ بيهودگى نه از جلو و نه از پشت سر، به او راه ندارد چه آنكه آن كتابى است كه از نزد خداوند داناى ستوده ، فرستاده شده است پس ‍ خواندن به تاءنى و قرات كن آن را با مدارا و ترتيل ، و بايست نزد وعده هاى خير و وعيدهاى بيم انگيزش ، و تفكر نما در امثال موعظهاى آن ، و حذر كن از اينكه مبادا در اقامت تو حرفى از آن ضايع شود از حد خودش .


6- ركوع
چون برسى به ركوع ، تجديد كن در دلت ذكر كبرياى الهى و عظمت او را و خساست كل ما سوى الله را و ياد كن از بين رفتن و فانى شدن آنها را و بردار دستهايت را و بگو: الله اكبر در حالى كه پناه برنده باشى به عفو الهى از عذاب خدا، و در حالى كه متابعت كننده باشى از سنت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) پس تجديد كن رقت و تواضع و فروتنى خود را به ركوعت ، و جهد كن در رقت قلب و تجديد خشوع و مستعشر شو به عزت و توانائى مولايت و ببين پستى خود را در جنب برترى پروردگارت پس ‍ استعانت بجوى بر تقرير و برجا داشتن اينها در دلت ، در همان حال كه به زبان جارى مى شود پس مكرر كن ذكر ركوع را، و تسبيح نما پروردگارت را و تنزيه كن و شهادت ده براى او به عظمت و كبريا و به اينكه او سبحانه ، عظيم تر است از عظيمى به گفتن سبحان ربى العظيم و بحمده منزه و پاك مى دانم پروردگار بزرگوار خود را با ياد كردن من ستايش او را و تكرار كن اين كلمات مباركه را به زبانت ، تا مؤكد و برقرار شود اين معنا در دلت ، به سبب تكرار آن و مقرر گردد در ذات تو به سبب تذكار و ياد كردن آن ، و هرچند بسيار بگوئى ذكر ركوع را زياد مى شود خشوع تو و رفعت تو در نزد مولاى خود پس بردار سرت را از ركوع در حالى كه اميدوار به رحمت او باشى و مؤكد و ثابت گردان اميدوارى را در دلت به گفتن : سمع الله لمن حمده اجابت مى كند خدا آن كسى را كه ، حمد كند او و شكر او بگويد پس بعد از گفتن اين حمد، بگو شكرى را كه مقتضى زيادت نعمت است يعنى بگو: الحمدلله رب العالمين و در اين حالت ، غايت خضوع و نهايت تذلل است ، هرگاه رعايت كنى حق رعايتش را.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده است : لايرجع عبد ركوعا على الحقيقة الا زينه الله بنور بهائه ، و اظله فى ظلال كبريائه ، و كساه اصفيائه هيچ بنده اى نيست كه حقيقت ركوع را بجا بياورد، مگر آنكه خداى تعالى زيور مى دهد او را به نور تابنده خود و سايه مى اندازد بر سر او، به سايه كبرياء خود و مى پوشاند او را لباس برگزيدگان خود.
بدان كه ركوع در مرتبه اول و سجود در مرتبه ثانى است . پس هر كس ايتان كند اولى را و كامل كند آن را، صلاحيت مى رساند براى دومى . و در سجده ، ادب است و كسى كه ادب ندارد، صلاحيت قرب ندارد. پس ركوع كن مثل ركوع كسى كه خاضع و متذلل باشد مر خداى را، و فرود آى در تحت سلطنت و پادشاهى او و محافظت كن جوارح اعضاى خود را مثل حفظ كردن ترسنده محزونى كه فوت شده باشد از او فائده راكعين .
حكايت كرده اند از ربيع بن خثيم كه تمام شب را در يك ركعت نماز به صبح مى رسانيد، چون صبح مى شد، ناله ميكرد و مى گفت : آه كه پيشى گرفتند مخلصان .
و تمام كن ركوع خود را به راست كردن پشت خود و خم كردن در قيام خدمت ، پشت خود را به عون الهى ، و بگريزان دلت را از وساوس شيطان و خدعها و كيدهاى او.
بدرستى كه خداى تعالى بلند مى گرداند مرتبه بندگان خود را، به قدر تواضع و فروتنى ايشان ، نسبت به پروردگار خود، جل جلاله و هدايت ميكند ايشان را به اصول خضوع و خشوع ، به قدر تابيدن نور عظمت الهى بر باطنشان .


7- سجود
سجده بزرگترين مراتب خضوع و نيكوترين درجات خشوع است ، و اعلا مواقع تضرع و زارى و سزاوارترين مراتب طلب اجابت و مستوجب شدن نيل به قرب اليه ، و تلقى نمودن به انواع رحمت و معاطفت كرم او سبحانه مى باشد. چنانچه آگاهانيده است خدا بر اين معنى در كتاب كريم ، پيغمبر خود را (صلى الله عليه وآله ) كه فرموده : و اسجد و اقترب امر فرموده به سجده كردن و وعده داده بر اين سجده كردن ، درك مقام قرب را.
چون ارده سجده كردى ، در دل خود در آور عظمت خداى را زياده بر آنچه در ركوع درآوردى . و تكبير بگو در حالتى كه بلند كرده باشى دستهايت را در حال ايستادن و بيفت به سجده ، و بگذار عزيزترين اعضايت را كه آن صورت است ، بر ذليل ترين چيزى كه آن خاك است . اگر ممكن باشد چنان كن كه حايلى نباشد ميانه خاك و صورت تو، پس سجده كن بر زمين ، بدرستى كه اين نزديكتر است به خشوع ، و دلالت كننده تر است بر مذلت و خضوع ، و اين است سر آنچه وارد شده است در شريعت ، از منع سجده به ماءكول و ملبوس از جهت آن كه اينها متاع زندگانى دنياى فانى مى باشند و كسانى كه مغرور شده اند به نياى فانى و اعتماد كرده اند به طلا و ساير زينتهاى آن ، و آرام دل خود ساخته اند آنها را، لاجرم مى سپارد غرور و فريب دنيا، ايشان را به محلهاى هلاك . همانطور كه سيدالساجدين در مناجات خمسة عشر در مناجات زاهدين ، دنيا را اينچنين تعريف فرموده اند: المهلكة طلابها دنيا هلاك كننده جوينده خود است پس چون پست كردى نفس خود را در آن موضع و گردانيدى فرع را به سوى اصل خويش ، چه آنكه اصل تو از خاك بوده و به سوى آن نيز بازگشت خواهى كرد و ديگر بار از آن بيرون مى آئى . بياور بخاطر، خود، روز پاداش و حشر و نشر را، اين است علت تكرار سجده ، چنانچه ناطق است قول الهى بر آن : و منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى سوره طه آيه 55 ما شما را در بدو امر، از خاك آفريديم و به خاك نيز شما را خواهيم برگردانيد و از خاك ديگر بار شما را بيرون مى آوريم .
در حالت سجده تجديد كن عظمت و جلالت خداوند متعال را و بگو: سبحان ربى الاعلى و بحمده تنزيه و مبرا مى كنم پروردگار بزرگوار خود را با اظهار سپاس او و مؤكد گردان آن را به تكرار، به جهت آنكه يكبار گفتن اثرش در دل ضعيف است پس وقتى كه مكرر گردانى باعث زيادتى ثبوت ذكر مى شود در قلب . چون اثر رقت قلب ظاهر شد، تصديق كن در دلت به رحمت پروردگار خود، بدرستى كه رحمت او هر آينه بر اذلاء و ضعفا است ، نه بر متكبران و خود خواهان و خود پسندان . پس بردار سرت را در حالتى مرتكب تكبير گفتن باشى ، و سؤ ال كننده باشى از پروردگار خود حاجت خو را، و طلب مغفرت كننده از گناهانت بعد از آن موكد گردان فروتنى را به تكرار سجده ، و اعاده كن آن را به سجده ثانيه ، و به زياد كردن ذكر آن ، زيرا كه تكرار آن موجب زيادتى قرب است ، و به تكرار آن موكد مى گردد سوانح الهيه و ظاهر مى شود لوامع غيبيه او، هرگاه بيندازى خود را با صورت خود به خاك ، در كمال لذت و فروتنى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: خسروا الله من اتى بحقيقة السجود، و لو كان فى العمر مرة واحدة و ما افلح من خلا بربه فى ذلك الحال شبيها بمخادع نفسه ، غافلا لاهيا عما عدالله للساجدين من انس العاجل ، و راحة الاجل ، و لا بعد عن الله ابدا من احسن تقربه فى السجود، و لا قرب اليه ابدا من اساء ادبه ، وضيع حرمته بتعلق قلبه بسواه فى حال سجوده زيان نبرده است به خدا قسم ، كسى كه از روى حقيقت سجده بياورد، اگر چه در عمر خود يك مرتبه باشد، و رستگار نخواهد شد كسى كه خلوت كند با خداى خود در آن حال ، مثل كسى كه بخواهد خود را فريب دهد به طورى كه غافل و بى خبر باشد از آنچه خداوند متعال براى سجده كنندگان مهيا فرموده ، از قبيل انس در آن حال و راحتى هنگام مردن و در دار آخرت و دور نخواهد بود از خدا هرگز آن كسى كه نيكو كند تقرب خود را به خداى خود در حال سجده ، و نزديك نخواهد شد به خدا هرگز آن كسى كه زشت كند ادب خود را در حال سجده و ضايع كند حرمت آن را به طورى كه مشغول سازد دل خود را به كار ديگر در حالت سجده خود.
پس سجده كن از روى تواضع و ذلت براى خداى تعالى ، مثل سجده كسى كه مى داند كه خلق كرده شده است از خاكى كه پا مى گذارند خلق بر آن ، و آفريده شده است از نطفه اى كه استكراه مى نمايد از آن همه كس . پس كسى كه نزديك شد به خدا، دور مى شود از غير خدا، آيا نمى بينى در ظاهر كه درست و بجا آورده نمى شود سجود، مگر به پنهان شدن از همه چيزها و پوشيده شدن از هرچه چشم ببيند آن را پس همچنين است امر باطنى سجود، پس كسى كه متعلق باشد دلش در نماز به چيزى غير از خدا، او نزديك خواهد بود به آن چيز و دور خواهد بود از حقيقت آنچه اراده كرده است خدا از او در نمازش چون فرموده است خداى تعالى : ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه سوره احزاب آيه 4 خدا در درون و باطن يك نفر، دو دل قرار نداده است .
و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) قال الله تعالى : لا اطلع على قلب عند فاعلم فيه حب الاخلاص لطاعتى لوجهى ، و ابتغاء مرضاتى ، الا توليت تقويمه و سياسته و من اشتغل بغيرى فهو من المستهزئين بنفسه ، و مكتوب فى ديوان الخاسرين فرموده است خداى تعالى : مطلع نمى شوم بر دل بنده اى آنگاه كه بدانم در دلش دوستى اخلاص براى فرمان من باشد و بخواهد خشنودى مرا بدست بياورد مگر آنكه كارش را راست مى آورم و سياست و حفظ امور او را متصدى مى شوم و كسى كه مشغول باشد به غير من ، همانا او خودش را مسخره و استهزاء كرده و نوشته شود نام او در ديوان زيانكاران .


8- تشهد
هرگاه بنشينى به تشهد خواندن بعد از اين افعال دقيقه و اسرار عميقه كه مشتمل بود بر خطرهاى عظيمه و هولهاى بسيار بزرگ ، پس در دل خود درآور نهايت خوف و ترس و حيا و بيمناكى را، از آنكه مبادا جميع افعال گذشته تو، بر وجه غير صواب صادر شده باشد، و آنچه وظيفه و آداب هر كدام است بجا نياورده باشى ، و بترس از آنكه مبادا ننوشته باشند نمازت را در ديوان مقبولان درگاه ، به طورى كه برگردانند دستت را خالى از فوائد نماز، مگر آنكه تدارك فرمايد حق تعالى به رحمت خود و قبول كند عمل ناقص تو را.
بارى رجوع كن به اصل دين و ابتداى كار و تمسك بجوى به كلمه توحيد و درآى در حصن حصين الهى كه آن كلمه توحيد است چه آنكه هركس داخل شود در آن ، از جمله با ايمانان است ، اگر چه حاصل نشود در دست به غير از اين كلمه . پس شهادت ده به وحدانيت الهى ، حاضر گردان در دلت رسول كريم و نبى عظيم او را، و شهادت ده از براى او به بندگى و رسالت و صلوات بفرست بر آن حضرت و بر آل او، و تجديد عهد كن با خدا به اعاده كلمه شهادتين و بگو شهادتين را دوباره به جهت تاءكيد مراتب سعادت ، به درستى كه شهادتين ، اول وسيله و اساس فضايل است و جامع فواضل . در حالى كه مترصد و مترقب باشى اجابت آن حضرت ، صلوات تو را به ده صلوات به شرطى كه قيام نموده باشى به حق صلوات بر آن حضرت كه اگر فرضا برسد به تو يكى از صلواتهاى آن حضرت ، فلاح ابدى خواهد يافت چون فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) من صلى على مرة صليت عليه عشرا و من صلى على عشرا صليت عليه ماءة و من صلى على ماءة عليه الفا هركس يك مرتبه بر من صلوات بفرستد، من در برابر ده مرتبه بر او صلوات مى فرستم و كسى كه ده مرتبه بر من صلوات بفرستد من در برابر، صد مرتبه بر او صلوات مى فرستم ، و اگر كسى صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، من در برابر آن هزار مرتبه بر او صلوات خواهم فرستاد بارى اگر تو قيام نمائى و اداء كنى حق صلوات او را، پس اگر برسد به تو يكى از صلواتهاى آن حضرت ، فيروزى و سعادت هميشگى خواهى يافت .
و فرموده است حضرت صادق (عليه السلام ) التشهد ثناء على الله تعالى ، فكن عبدالله فى السر، خاضعا له فى الفعل ، كما انك عبد له بالقول و الدعوى تشهد نمودن ، تمجيدى است براى خداوند متعال ، لاجرم بوده باشد بنده و در پنهانى و خضوعكن براى او در عمل همچنان كه تو بنده او هستى در گفتار و ادعا خود و متصل نما گفتار خود را به صفاى دلت بدرستى كه خداى تعالى خلق كرده است تو را و امر نموده است كه عبادت كنى او را به دل و زبان و جوارحت ، و چون محقق و ثابت شد بندگى تو او را و پروردگارى او تو را و دانستى كه موى پيشانى همه خلق بدست قدرت اوست و نيست ايشان را قدرت يك نفس كشيدن و نه ياراى يك چشم ملاحظه كردن ، الا به مشيت او، و ايشان عاجزند از ارتكاب كمتر چيزى در مملكت او، مگر به اذن و اراده او. قال الله تعالى : و ربك يخلق ما يشاء و يختار، ما كان لهم الخيرة ، سبحان الله عما يشركون سوره قصص ، آيه 68، پروردگار تو مى آفريند آنچه را كه بخواهد، و او نيز اختيار مى نمايد، نمى باشد براى آنها اختيارى دركار خدا، منزه است خداوند از آنچه شريك مى آورند.
پس باش بنده ذاكر به گفتار و كردار، و برسان صدق زبانت را به صفاى ، دلت بدرستى كه او سبحانه تو را خلق كرده است ، و عزيز و جليل تر است او سبحانه ، از آنكه بوده باشد اراده و مشيت كسى سابق بر اراده و مشيت الهى و به كار دار بندگى را در رضا دادن به حكمت و قضاى او و اداى اوامر و نواهى او، به تحقيق كه امر كرده است تو را به صلوات بر پيغبمر را به ذكر الله تعالى ، و طاعت او را به طاعت خدا و شهادت او را به شهادت خدا و مواظب باش كه فوت نكنى بركتهاى شناختن حرمت او را از خود، تا محروم نشوى از فائده صلوات بر او و از ماءمور بودن او از جانب خدا به استغفار براى تو، و از شفاعت آن حضرت تو را به شرطى كه بجاى آوردى نماز واجب را با شرائط آن و بجاى آورى اوامر و نواهى و سنن و آداب آن را، و بدانى مرتبه بزرگوارى او را نزد خداى عزوجل .


9- سلام
هرگاه فارغ شدى از تشهد بگذران ، در دلت حضور سيد المرسلين و ملائكه مقربين را، كه نگهدارندگان اعمال تواند و محبت اهل بيت نبوت و ولايت مولاى متقيان را كه بدون محبت اهل بيت نبوت و ولايت مولاى متقيان هيچ عملى مو.رد قبول نيست چون : على حبه حبة قسيم النار و الجنة محبت مولاى متقيان فقط باعث رهائى از آتش جهنم است در روز قيامت تقسيم كننده و جدا كننده اهل جهنم و اهل بهشت مولاى متقيان امير مؤمنان على بن ابيطالب (عليه السلام ) است و بس و بگو: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ، السلام على على اميرالمؤ منين ، السلام على ائمة المعصومين ، السلام على جميع انبياء الله و المرسلين ، السلام على جميع ملائكة الله و المقربين ، السلام جميع اهل الطاعة فى السموات و الارضين درود بر تو اى پيامبر خدا و رحمت خدا و بركتهاى او بر تو باد پس حاضر گردان در دلت حضرت امير (عليه السلام ) و ائمه معصومين (عليهم السلام و باقى پيغمبران و بندگان صالح را، و فرشتگان خدا، مخصوصا فرشتگان مقرب را در سلام دادن و جارى بگردان زبانت را به صيغه خطاب به گفتن السلام علينا و على عبادالله الصالحين سلام و درود بر ما و بندگان شايسته خدا و در پايان ، مجددا و به طور جمع سلام كن به همه آنها و بگو: اسلام عليكم و رحمة الله و بركاته سلام و درون بر همگى شماها و رحمت خدا و بركتهاى او بر شما باد.
در هنگام سلام ، قصد كن حضور مخاطب را در ذهنت تا نباشى از عبث كاران و لغو گويان ، و چگونه مى توانى بشنوانى خطاب خود را به كسى كه حاضر نگردانده اى آن را در ذهنت اگر فضل و رحمت خدا شامل حالت نمى بود در كافى بودن آن نماز از اصل واجب ، با آنكه بدون قصد و شعور از تو صادر مى شود چه چاره اى مى كردى ؟ اگر چه اكنون هم دور است اين نماز كه بدون قصد و شعور از تو صادر شده از درجات قبول و فرو افتاده است از قرب وصول .
و اگر پيش نماز بوده باشى قومى را، قصد كن به سلام خود ايشان را، و ايشان نيز قصد كنند رد سلام را بر تو، پس اگر به اين نحو كه مذكور شد سلام نمودى ، به تحقيق ادا كرده اى وظيفه سلام را و استحقاق بهم رسانيده اى از خدايتعالى زيادتى سلام را، و اصل سلام مشترك است ميانه تحيت خاصه ، و ميانه اسم مقدس از اسماء خداى تعالى ، و در اينجا سلام به معناى اول كه تحيت باشد ظاهراست و به معناى ثانى مستعار است در ميان خلق به دستور خداى تعالى ، به واسطه تفاءل به سلامتى و امان از عذاب ، جهت كسانى كه اقامت به حدود الهى نموده اند.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده است السلام فى دبر كل صلاة ، الامان سلام در آخر هر نمازى باعث امان است يعنى : هر كس ادا كند اوامر خداى تعالى و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را امان خواهد بود از بلاهاى دنيا براى او، و برائت است از عذاب آخرت و سلام اسمى است از اسماء الهى كه به امانت داده است آن را خداى تعالى به خلق ، تا استعمال كنند معناى آن را در معاملات و امانات و انصافات خود و تا تصديق كننده باشد مصاحبتشان و صحت معاشرتشان را و اگر خواهى كه بگذرى سلام را در موضع خود و بجاى آورى معناى آن را، پس بپرهيز از خدا و سالم دار دينت را، و پاك دار دلت را و عقلت را و آلوده مساز آنها را به تيرگى عصيان و بايد كه سالم بدارى حفظه اعمال خود را از اينكه مبادا با ايشان ابرام كنى و ملال رسانى به ايشان ، يا به وحشت اندازى ايشان را از بد معاملگى خود، بعد از ان بايد سالم بدارى دوستان خود را، و بعد از آن سالم بدار دشمن را.
پس هرگاه سالم نمانند حفظه اعمال تو كه ايشان نزديكترند به تو و معاند نيستند دور تران كه دوست و دشمن تواند به طريق اولى سالم نخواهند ماند و كسى كه وضع نكند سلام را به اين وجه كه ذكر شد در محل خود، هيچكس از دست او سالم نخواهد بود و مى باشد او كاذب در سلام خود، هرچند افشاء كند سلام را در ميان خلق .


تتمه
وقتى كه نماز كردى به وصفى كه مذكور شد پس ختم كن آن را به خضوع و خشوع و ترس از بازگرداندن و رد شدن آن و نا اميدى و حرمان از رحمت خدا، و شكر كن خداى را بر توفيق دادن او به اتمام طاعت و گمان كن كه گويا اين نماز، نماز وداع تو است و بسا باشد كه ديگر به اندازه فرصت نماز، از عمرت باقى نمانده باشد.
چنانكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : صل صلاة مودع نماز بخوان مثل نماز شخصى كه بخواهد وداع كند يعنى : مثل نماز كسى كه اين را آخرين نماز خود بداند پس درآور در دلت حياء را از جهت تقصير در نماز و خوف را از جهت آنكه مبادا بپيچند نماز را و بزنند آن را به صورت تو پس وقتى كه چنين كردى ، اميدوار مى شوى كه بوده باشى از خاشعان كه محافظان اوقات نماز خودند، و از آن هائى كه دائما در نمازند و عرضه بدار و بجاى آور نمازت را بر اين وصف .
و به قدر آنچه ميسر شده تو را از چنين نمازى ، سزاوار است كه شاد شوى و اميدوار باشى ، و بر آنچه فوت شده از آداب نماز، حسرت برى و جهد كن در مداواى دل خود، بدرستى كه نماز غافلان ، چراگاه ابليس لعين است .
نسئل الله تعالى ان يغمرنا برحمته ، و يتغمدنا بمغفرته اذلا وسيلة لنا الا الاعتراف بالعجز عن القيام بوظائف طاعته ما سوال مى كنيم از خداى تعالى كه فراگيرد ما را به رحمت خود، و بپوشاند ما را به آمرزش خود، زيرا ما وسيله اى نداريم مگر تصدق و اعتراف كردن به عجز و قصور خود نسبت به وظائف طاعت و فرمان حضرت او جل جلاله
پس بعد از اتمام نماز، خود را به تعقيب نماز مشغول دار، از قبيل مبالغه در ذكر مخصوصا تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها و از اخلاص و انقطاع از خلق و زارى به خداى تعالى در خواستن آمرزش گناهان و قبولى نمازت ، تا آنكه بردارد طاعت تو را بدست رحمت خود، بدرستى كه فضل او عميم و كرم او جسيم و رحمت او واسع وجود او فايض است و دانسته باش كه اين محل قبولى است يعنى : اين وقت اجابت دعا مى باشد.
خلاصه وظائف نماز و غير نماز آن است كه حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده : احفظ ادب الدعاء فانظر من تدعو، و كيف تدعو و لماتدعو نگهدار ادب دعا خواندن را، پس ببين چه كسى را مى خوانى و چگونه مى خوانى و براى چه مى خوانى و محقق و ثابت گردان نزد خود، عظمت و كبرياى پروردگارت را و به معاينه ببين به چشم دلت عالم بودن او را به ما فى الضمير تو و به آنچه مكنون است در دل تو، از حق و باطل و بشناس راه هلاك و نجات خود را تا مبداء دعا كنى و بطلبى از خدا چيزى را كه هلاك تو در آن است در حالى كه تو گمان مى برى كه نجات تو در آن مى باشد.
قال الله تعالى : و يدعوالانسان بالشر دعائه بالخير و كان الانسان عجولا سوره اسراء آيه 11 مى خواند و طلب مى كند انسان چيز بد را، مثل آنكه چيز نيك را طلب كند و مى باشد انسان در كار خود شتابان
بارى فكر كن كه چه چيز مى خواهى و چه سوال مى كنى و ضمنا بدان كه حقيقت دعا، استجابت و اطاعت نمودن همه اعضاء و جوارح است از براى حق ، و به مشقت انداختن نفس است در مشاهده پروردگار و ترك اختيار خود است جميعا و تسليم همگى امور است ظاهرا و باطنا به سوى خدا تعالى پس اگر بجا نياوردى دعا را به شروط خود، منتظر اجابت مباش ، بدرستى كه خدا عالم السر و الخفيات است بسا باشد كه دعا كنى به چيزى و مى داند كه خداى تعالى كه نيت تو غير آن است گفتند: بعضى از صحابه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) بعضى ديگر را كه شما انتظار باران مى كشيد به دعاى خود، ولى من انتظار سنگ مى كشم كه ببارد.
و بدان كه اگر بدون فرموده و دستور الهى ما دعا كنيم از روى اخلاص ، خداى تعالى مستجاب مى گرداند به تفضل خود دعاى ما را، پس چگونه مستجاب نمى گرداند دعاى ما را و حال آنكه البته ضامن شده است استجابت كسى را كه بجا آورد شرائط آن را و سؤ ال كردند از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) از اسم اعظم فرمود كه : هر اسمى از اسماء خدا اعظم است ، تو خالى كن دلت را از ماسوى الله و بخوان خداى را به هر اسمى كه خواسته باشى ، و در حقيقت نيست خداى تعالى را اسمى پست از سم ديگر، بلكه او خداى يگانه قهار است و فرموده پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ) ان الله لايستجيب الدعاء من قلبه لاه خدا مستجاب نمى كند دعائى را كه از دل بازى كن بيرون آيد.
و از جمله شرائط دعا آن است كه : خالص گردانى باطنت را لوجه الله فقط براى خدا پس آن وقت ، بشارت باد تو را به يكى از سه چيز، يا آنهم تعجيل مى كند براى تو آنچه را سوال كرده اى ، يا آنكه ذخيره مى فرمايد آن را به بزرگتر از آن و يا آنكه برمى گرداند از تو بلاهاى گوناگون را به سبب دعاى تو، كه اگر بفرستد آن بلاها را به تو، هر آينه هلاك مى شوى .
و فرموده رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه حق تعالى فرموده است : من شغله ذكرى عن مسئلتى ، اعطيه افضل ما اعطى السائلين كسى كه مشغول بگرداند او را ذكر من ، به طورى كه حاجت خود را فراموش كند من در عوض مى دهم به او بهتر از آن را كه به حاجت طلب كنندگان مى دهم يعنى : اگر بنده عوض آنكه از خدا حاجت بخواهد ذكر و تمجيد خداى را بگويد و مشغول گردد به ذكر خدا، بهتر از آنچه طلب مى كرد به او خواهد داد.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده : لقد دعوت الله مرة فاستجاب لى و نسيت الحاجة لان استجابته باقباله على عبده عنده دعوته اعظم و اجل مما يريد منه العبد، و لو كانت الجنة و نعيمها الابدت ولكن لايعقل ذلك الا العاملون العارفون الفائزون صفوة الله و خواصه يك روز حاجتى داشتم و خدا را ياد كردم و ذكر او را گفتم ولى نام حاجت خود را نبردم ، با اين وجود، خدا حاجت مرا برآورد، به واسطه آنكه استجابت و روى كردن خدا به بنده خود هنگام دعاء خواندن ، بهتر و برتر است از حاجتى كه بنده در دل خود دارد (يعنى : حالت شوق و جذبه خداوند كه هنگام دعا، شامل حال دعا كنندگان مخلص مى شود و لذت اين جذبه چنان دلپذير است كه همه چيز را از ذهن انسان خارج مى كند، حتى حاجت خود را هم فراموش مى كند) اگر چه آن حاجت بهشت و همه نعمتهاى دائمى آن باشد، ولى اين معنا را نمى يابند مگر كسانى كه در اين راه كار كرده باشند و دوستدار و شناسا و بهره مند و برگزيده خدا و از بندگان خاص او باشند و همين قدر كافى است در وظيفه دعا.
و اگر در بعد از دعا بخوانى چيزى از قرآن را، سزاوار آن است كه تدبر كنى بعضى از وظايف قرائت را، تا آنكه قيام كرده باشى به شروط آن و امتثال رسوم و حدود آن را نموده باشى چنانچه سزاوار است و آنچه وارد شده است در ثواب قرائت قرآن و ترغيب بر آن ، ما ذكر مى كنيم ملخص وظائف آن را و آن امرى چند است .


وظايف قرائت قرآن
1- حضور قلب

اول : حضور قلب است و ترك سخن گفتن با مردم و با نفس خود است و مفسرين در تفسير قول خداى عزوجل كه فرموده : يا يحيى خذالكتاب بقوة سوره مريم آيه 12 چنين گفته اند كه : فراگير به جد و اجتهاد يعنى : به جد و جهد تمام و مجرد شو در نزد قرائت قرآن ، به برطرف كردن شغلها و مهمات خود.
2- تدبّر
دوم : تدبر كردن در معانى قرآن و اين قسمتى است وراء حضور قلب ، به درستى كه انسان گاه باشد كه فكر او به غير از قران به
يزى ديگر تعلق نگرفته باشد، آن وقت دل حاضر است اما تدبر در قرآن و آنچه در آن است از مواعظ و نصايح و زواجر نمى كند و مقصود از تلاوت قرآن تدبر در آن است چنانچه خداى تعالى فرمود: افلا يتدبرون القران ام على قلوب اقفالها آيا اين مردم تاءمل نمى كنند در قرآن يا آنكه بر دلهاى ايشان قفلهائى مى باشد. سوره محمد (صلى الله عليه وآله ) آيه 24 افلا يتدبرون القرآن و لوكان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا سوره نساء، آيه 82 آيا تاءمل نمى كنند در قرآن ، چه اگر اين قرآن از نزد كسى غير از خدا مى بود هر آينه اختلافهاى زيادى در آن مى يافتند باز خداوند مى فرمايد: و رتل القرآن ترتيلا سوره مزمل آيه 4 ملايم بخوان قرآن را ملايم بخوانى از جهت آنكه ترتيل (يعنى : تاءنى و ملايمت متمكن مى گرداند آدمى را به تدبر باطنى و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): لاخير فى عبادة لافقه لها، و لاخير فى قرائة لاتدبر فيها خيرى نيست در آن عبادتى كه فهم در آن نباشد و خيرى نيست در قرائتى كه تاءمل در آن نباشد.
بارى هرگاه ممكن نشود تدبر مگر به مكرر خواندن مكرر خوانده شود و روايت كرده است ابوذر رضى الله تعالى عنه كه : شب برخاست رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و مشغول شد به عبادت و در اثناى قرائت ، مكرر مى نمود اين آيه كريمه را ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزيز الحكيم سوره مائده آيه 118 اگر عذاب بفرمائى اين مردم را ايشان بندگان تو مى باشند و اگر ببخشائى آنها را، همانا تو خداوند غالب و دانا هستى .
3- تفهّم
سوم : تفهم است و آن چنان است كه روشن و واضح سازى از هر آيه ، آنچه را كه لايق به آن آيه مى باشد. زيرا قرآن مشتمل است بر ذكر صفات الهى و افعال او و احوال انبياء (عليهم السلام ) و تكذيب كنندگان ايشان و احوال ملائكه مقربين و ذكر اوامر و نواهى و ذكر بهشت و دوزخ و وعد و وعيد پس ‍ تاءمل كن در معانى اسماء و صفات تا منكشف شود بر تو اسرار آنها و منكشف گردد به واسطه اسرار، دقائق و كنوز حقائق آن . گفت ابن مسعود: من اراد علم الاولين و الاخرين فعليه بالقرآن هركس علم اولين و آخرين را خواسته باشد بر او باد خواندن قرآن و تاءمل تفهم در معانى آن چنانچه خداوند فرموده است : قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد الحبر قبل ان تنفد كلمات ربى و لوجئنا بمثله مددا سوره كهف آيه 109 بگو اى محمد (صلى الله عليه وآله ) اگر درياها مركب باشند، براى اينكه تفسير كلمات خداى مرا شرح دهند، البته دريا تمام خواهد شد پيش ‍ ازآنكه كلمات پروردگار من تمام گردد، اگر چه به همين اندازه درياهاى ديگر هم كمك بياوريم .
و فرمود مولاى متقيان حضرت على (عليه السلام ): لوشئت لاوقرت سبعين بعيرا من تفسير فاتحة الكتاب اگر بخواهيم پر از بار مى كنم هفتاد شتر را از كتاب ، در تفسير سوره حمد پس هر كه نفهمد معانى قرآن را در تلاوت خود، يا در گوش كردن آن ، اگر چه در پست ترين مرتبه فهميدن باشد، داخل خواهد بود در قول الله تعالى : اولئك الذين طبع الله على قلوبهم وسمعهم و ابصارهم و اولئك هم الغافلون سوره نحل ، آيه 108 ايشانند كسانى كه مهر زده است خدا بر دلهايشان و گوشهايشان و ديدگانشان ، در حقيقت آنان نا آگاهند.
4- خالى ساختن قلب از موانع
چهارم : خالى ساختن خود است از اسباب منع تفهم بدرستى كه اكثر مردم را مانع است از فهميدن اسرار قرآنى حجابهايى كه گذارده شده بر دلهايشان ، چنانچه محجوب مى گرداند ايشان را شياطين از فهم عجايب قرآن ، و برخى به سبب تفكر در شواغل جسمانى ، همچنان كه در نماز ذكر آن گذشت ، غافل مى باشند. چنانچه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرموده : لو لا ان الشياطين يحومون على قلوب بين آدم ، لنظروا الى الملكوت اگر نبود كه شياطين دور مى زدند بر دلهاى بنى آدم ، هر آينه نظر مى افكندند ايشان به جانب ملكوت بنى آدم ، هر آينه نظر مى افكندند ايشان به جانب ملكوت آسمانها. (يعنى ، طورى مى شدند كه مى توانستند ببينند ملكوت آسمانها را). و البته معانى قرآن و اسرار آن ، از جمله عجايب ملكوتيه است ، و از جمله حجب و موانع آن اشتغال آن اشتغال به تحقيق حروف و اخراج آنها است از مخارجش ، و لجاجت كردن در كلمات آن است ، بدون تفكر و تدبر و ملاحظه معناى آن . و بعضى گفته اند: اين كار شيطان است كه موكل است بر قراء، تا باز دارد ايشان را از فهم معناى كلام الهى .
پس پيوسته وامى دارد ايشان را به مكرر كردن حروف و كلمات ، و به خيال ايشان مى اندازد كه اين حروف را از مخرج خود ادا نكردى ، پس مى باشد همت اين قارى مقصور و مصرف بر اداى مخارج حروف . پس چگونه منكشف مى شود از براى او معانى قرآن . و اين بزرگترين مضحكه شيطان است ، از براى كسى كه مطيع تلبيس شيطان گردد
و بعضى ديگر آن است كه مبتلا است از دنيا به خواهش نفسانى ، به طورى كه مفتون است نفس او بر دنيا، پس بدرستى كه اين سبب قساوت و تيرگى او شود. و آن تيره گى مانع مى شود كه حق در دل او تجلى كند. و آن تيره گى مانع مى شود كه حق در دل او تجلى كند. و آن نيز از اعاظم حجابهاى قلب است ، و به همين واسطه محجوب مى گردند.
بسيارى از مردمان . و هر چند شهوتهاى نفس و خواهشهاى دنيا، بيشتر بر روى هم مى ريزد، تيرگى دل زيادتر مى شود و بعد آدمى از اسرار الهى بيشتر مى گردد. و از اينجا است كه فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): الدنيا و الاخرة ضرتان ، بقدر ما تقرب من احديهما تبعد من الاخرى دنيا و آخرت مانند دو هوو هستند كه هر قدر نزديكى بجوئى به خشنودى يكى ، از خشنودى ديگرى محروم و دور خواهى بود.
5- مخصوص گردانيدن نفس
پنجم : مخصوص گردانيدن نفس خود است به هر خطابى كه در قران است ، از امر و نهى و وعد وعيد. و تقدير كردن اينكه مقصود و مورد خطاب در آيات ، همه مسلمانهاى روى زمين در هر زمان است كه يكى از مسلمانها خودش مى باشد و همه جا خطابات را راجع به نفس خود داند. و همچنين است چون بشنود قصه هاى اولين و انبياء (عليه السلام ) را.
لاجرم آگاه باش كه مجرد قصه مقصود نيست ، بلكه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبار گذشتگان است . و اعتقاد مكن كه هر خطابى كه خاص ‍ قومى است در قرآن ، مراد به آن قوم خصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مباركه طه آيه 80 و 81 خطاب به قوم بنى اسرائيل مى فرمايد:
خطاب به قوم بنى اسرائيل مى فرمايد: يا بنى اسرائيل قد انجيناكم من عدوكم و واعدناكم جانب الطور الايمن و نزلنا عليكم المن والسوى كلو من الطيبات ما رزقناكم ولاتطغوا فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى اى بنى اسرائيل ما شما را از دست دشمن بى رحم نجات داديم و با شما وعده گذاشتيم در وادى ايمن و كوه طور، تا به مناجات موسى ، كلام حق را بشنويد و براى شما هنگام سرگردانى در بيابان ، من و سلوى فرستاديم حالا كه نجات پيدا كرديد و دشمن شما را بين رفت ، هوشيار باشيد كه از روزى حلال ، و طيب ، بخوريد، و مبادا در خوردن روزى حلال اسراف و زياده روى و طغيان كنيد، زيرا نتيجه اسراف و زياده روى در خوردن ، غضب خداست و هر قوم و يا هركس ، مشمول غضب من گردد، البته خوار و هلاك خواهد شد اين دو آيه مورد خطاب به بنى اسرائيل بود، در زمان حضرت موسى (عليه السلام ) اما در حقيقت دستور اكيد است براى همه انسانها در طول تاريخ ، كه درخوردن اسراف و طغيان نكنند، وگرنه البته مورد غضب خدا واقع شده و خوار و ذليل و هلاك خواهند شد و تاريخ پر است از نابودى اقوام و افرادى كه در خوردن اسراف كردند و هلاك شدند ولى متاءسفانه در هر دوره و زمان ، چشم عبرت بين ، خيلى كم است .
بدرستى كه قرآن وسائر خطابهاى شرعيه كه وارده است از باب اياك اعنى و اسمعى يا جاره مى باشد. (يعنى : به در مى گويم تا ديوار بشنود) و همه آنها نور و هدايت و رحمت است مر عالميان را و از اين جهت است كه امر نموده خداى تعالى كافه خلق را به شكرانه نعمت كتاب خود.
لذا فرموده است : و اذكروا نعمة الله عليكم و ما انزل عليكم من الكتاب و الحكمة يعظكم به سوره بقره ، آيه 231 ياد آوريد نعمت خداوند متعال را بر شما، و آنچه را كه بر شما فرو فرستاده از قبيل كتاب و حكمت ، خدا مى خواهد شما را به آن وسيله اندرز فرمايد آنگاه با هوشيارى تقدير كند در دل خود كه مقصود از قرآن ، منحصر درس و خواندن آن نيست بلكه مثل خواندن بنده است نوشته آقاى خودش را، كه نوشته باشد به او تدبر نما در اين كاغذ و به مقتضاى فرموده آقاى خود عمل كن .
حكيمى گفته است كه اين قرآن ، آورده است براى ما از نزد پروردگار ما عهدهاى او را، تا ما تدبر كنيم آن ها را در نماز خود، و مطلع شويم بر آنها در خلوتها، و بشماريم ، آنها را جزء فرمانهاى خدا، بر وجهى كه سنتهاى پيرو شده را امتثال نمائيم .
6- تاثّر
ششم : تاءثر است و آن چنان است كه شخص متاءثر شود به آثار مختلفه آن ، به حسب اختلاف آيات پس به هم رسد از براى او به حسب فهميدن معانى مختلفه ، حالتى كه متوجه شود نفس او به همان حالت كه فهميده است مثلا اگر آيه خوف را بفهمد، نفس او خائف گردد و يا آيات وعده و نعمتهاى بهشتى را بفهمد، شادمان گردد. و على هذا القياس ساير آيات هم بر اين قياس باشد پس استعداد، اين تاءثر را بهم مى رساند، و نفس او متاءثر و منفعل مى گردد، و حاصل مى شود او را خشيت و تاءثر، و هر قدر غالب گردد شناختن او، آن شخص غالب تر مى گردد، به درستى كه تنگ گرفتن دل در اكثر اوقات ، غالب است بر عارفان .
پس ذكر مغفرت و رحمت ، مقرون است به شروطى چندت كه قاصر است عارف از رسيدن و ادراك آن ، و خداى تعالى فرموده : و انى لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى سوره طه آيه 82 به درستى كه من بسيار آمرزنده هستم نسبت به كسى كه توبه كند و ايمان داشته باشد و كار شايسته بنمايد و سپس راه به سوى مرا نيز يافته باشد خداوند متعال ، مقرون گردانيده مغفرت خود را به چهار شرط: توبه ، ايمان ، عمل صالح ، و هدايت .
و همچنين است قول خداى تعالى : و العصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر سوگند به عصر همانا همه انسان ها در زيانكارى ، مى باشند مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته و نيك كنند، و سفارش به راستى و درستى و سفارش به شكيبائى نمايند. بيرون بودن از زيان نيز به شروط اربعه مى باشد: ايمان ، عمل صالح ، وصيت به حق و وصيت به صبر.
و در جاى ديگر مختصر اشارتى فرموده به شرط واحدى ، كه جامع همه شروط مذكوره هست ان الله قريب من المحسنين سوره اعراف آيه 56 بدرستى كه رحمت خداى تعالى نزديك است به نيكوكاران چه آن كه احسان ، جامع كل شرائط است و تاءثر بنده به تلاوت قرآن آن است كه بگردد و متاءثر و منقلب شود به صف آيه اى كه تلاوت مى نمايد به طورى كه در نزد خواندن آيه وعيد و عذاب ، ضعيف و نحيف شود از خوف الهى و از ترس شدت عذاب و در نزد خواندن آيه وعد و رحمت ، شكفته شود و اميدوار و خوشحال گردد به رحمت الهى و در نزد ذكر اسم خدا سر فرود آورد از راه تواضع و خضوع مر جلال خدا را. و نزد ذكر كفار و آن چه كفر است كه نسبت به خداى تعالى داده اند: مثل نسبت دادن زن و فرزند به او، از روى حيا از قبح اقبال و اقوال كفار تكبير و تقديس ‍ الهى بگويد كه سبحانه و تعالى عما يقولون علوا كبيرا سوره اسراء، آيه 43 پاك و منزه است خداى تعالى از آن چه مى گويند، برترى شايانى و در نزد ذكر جنت ، برانگيزد از باطن خود شوق به سوى آن را و در نزد دوزخ به لرزه در آيد اندامش از خوف آن .
فرمود حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) به ابن مسعود كه : بخوان بر من قرآن را ابن مسعود گفت : پس گشودم سوره نساء را و چون رسيدم به آيه : فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئناك على هولاء شهيدا سوره نساء آيه 41 پس چگونه بود وقتى كه از هر طايفه اى گواهى را بياوريم و بياوريم تو را بر ايشان براى گواه بودن آنگاه ديدم كه پر شد چشمهاى مبارك آن حضرت از اشك ، پس گفت به من كه : بس است حالا.
اين گريه از جهت استغراق اين حالت است در دل آن حضرت و قرآن جز اين نيست كه خواسته شده است براى تحصيل اين احوال و طلب جلوه نمودن اين اقوال به دل و عمل كردن به آن . و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): اقرء و القرآن ما ائتلفت عليه قلوبكم ، ولانت جلودكم ، فاذا اختلفتم فلستم تقرؤ انه بخوانيد قرآن را هر مقدارى كه الفت بگيرد بر آن دلهاى شما، و نرم شود پوستهاى شما چه آنكه هرگاه پراكنده خاطر شويد، نتوانيد خواند ان را. قال الله تعالى : انما المؤمنين الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون سوره انفال آيه 2 مؤمنين آنانند كه هرگاه ياد كرده شود خداى تعالى به ترس افتد دلهاى ايشان ، و هر وقت خوانده شود بر ايشان آيتهاى او، افزوده گردد ايشان را ايمان و در همه حال بر پروردگار خود توكل مى كنند، والا مشقت حركت دادن زبان قابل تحمل و سهل است .
و روايت شده كه آمد مردى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) تا قرآن ياد گيرد پس چون رسيد به قول خداى تعالى : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره سوره زلزال آيه 7 و 8 لاجرم هر كه بكند به اندازه سنگينى ذره اى كار نيك را، مى يابد آن را و هركه بكند به اندازه سنگينى ذره اى كار ناشايسته اى را، مى يابد آن را. پس آن مرد گفت : همين مرا بس است آنگاه رفت پس گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): انصرف الرجل و هو فقيه رفت اين مرد در حالى كه فقيه گرديد.
و اما تلاوت كننده به زبان ، كه معرض از عمل باشد، سزاوار است به قول حق تعالى كه فرموده : ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيمة اعمى سوره طه ، آيه 124 هر كه روى گرداند از ذكر و ياد من ، لاجرم زندگانى او تنگ و درهم خواهد بود و ما محشور مى كنيم آن را در روز قيامت به حال كورى . و جز اين نيست كه نصيب زبان ، تصحيح حروف است و ترتيل آنها، و نصيب عقل ، تفسير معنا است ، و نصيب دل ، پند گرفتن و تاءثير امر و نهى است در آن .
7- ترقّى
هفتم : ترقى است و آن توجه قلب و عقل است به سوى قبله حقيقى و شنيدن سخن خداى تعالى است از خود حضرت عزت ، نه از خود.
و قرائت كننده قرآن را سه درجه مى باشد، كمتر درجه اش آن است كه تقدير و فرض كند كه گويا آن را بر خداى تعالى مى خواند و ايستاده در برابرش و او نگاه مى كند به سوى او و گوش مى نمايد به او، پس مى باشد حال او نزد اين تقدير حال سوال و تضرع و ابتهال .
درجه دوم آنكه شهادت دهد به دلش كه گويا حضرت حق تعالى خطاب مى فرمايد با او به لطف و راز مى گويد به او به انعام و احسان خود، و اين بنده در مقام حياء و تعظيم است نسبت به احسان او و در مقام گوش دادن است به گفتار او و در مقام فهميدن راز او است .
درجه سوم آن است كه ببيند در كلام ، متكلم را و در كلمات صفات الهى را ملاحظه كند و نظر كند به دلش و به قرائتش و نه به سوى تعلق انعام ، از آن حيثيت كه او منعم است بر او، بلكه همت خود را مقصور گرداند به متكلم و باز دارد فكرش را بر او و مستغرق شود در مشاهده آن ، و اين درجه مقربان است و از اين مرتبه خبر داده است حضرت صادق صلوات الله عليه به قول خود: لقد تجلى الله لخلقه فى كلامه ، ولكنهم لايبصرون همانا به راستى كه خداوند متعال ، بروز كرده است براى مخلوق خود، در سخن خود، وليكن مردم درك نمى كنند و چون سوال كردند از آن حضرت نسبت به حالتى كه در نماز هنگام تكرار اياك نعبد و اياك نستعين لاحق احوال آن حضرت مى شد به طورى كه مى افتاد و غش مى كرد پس چون فاقت حاصل شد، از آن حضرت سوال كردند نسبت به آن حال فرمودند كه : پيوسته مكرر مى خواندم آيه را بر دل خود، تا آنكه شنيدم آن را از متكلم اصلى آن ، پس برپا نماندم از قدرت او.
8- تبرّى
هشتم : تبرى است و مراد به اين ، آن است كه برى شود شخص از حول وقوه خود و نگاه نكند به خود و به چشم رضا و پاك بودن از گناه پس چون آيات وعد را بخواند و مدح صالحان را ساقط گرداند نفس خود را از درجه اعتبار و به معاينه مشاهده و ملاحظه نميد صاحبان يقين و صديقان را و اظهار شوق ملاقات ايشان كند در نفس خود و استدعا كند كه حق سبحانه و تعالى ملحق گرداند او را به ايشان .
و چون بخواند آيات غضب و ذم مقصرين را، شهادت دهد به نفس خود كه او از ايشان است و چنان داند كه او است مخاطب از راه خوف و ترس و به اين مرتبه اشاره فرموده است حضرت اميرالمؤمنين و سيد الوصيين صلوات الله عليه در خطبه اى كه در آن وصف متقيان فرموده است به قول خود كه : اذا مروا باية فيها تخويف ، اصغوا اليها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول اذانهم پرهيزكاران چنانند كه هرگاه بگذرند به آيه اى كه در آن ذكر بيم باشد، فرا ميدهند به آن گوشهاى دل خود و چنان مى پندارند كه آواز جهم و صداى زبانه آن در بيخ گوشهاى ايشان است و هركس ببيند نفس خود را در صورت مقصران هنگام خواندن قرآن همان سبب قرب او به درگاه الهى مى باشد و هركه مشاهده كند نفس خود را به چشم رضا، پس آن كس محجوب خواهد بود از قرب درگاه الهى و اين قليل و اندكى بوده از وظايف قرائت و اسرار آن . وفقنا الله لتلقى الاسرار، و الحقنا بعباده الابرار خدا توفيق دهد ما را براى برخوردارى به اسرار قرائت قرآن و ملحق سازد ما را به بندگان نيك خود.
بارى ، چون برسى به اين مقام ، پس سجده شكر الهى بجا بياور به جهت زياد گرديدن انعام و احسان او، چنانكه خداى تعالى در كلام مجيد خود فرموده : و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم ولان كفرتم ان عذابى لشديد سوره ابراهيم آيه 7 آنگاه كه اعلام كرد پروردگارتان البته چنان است كه اگر شما شكرانه كنيد، من لاجرم افزونى مى دهم شما را و هرگاه ناسپاسى كرديد، البته عذاب من سخت دردناك است و حاضر گردان در دلت انعامات الهى را كه در نزد تو است و نعمت هائى را كه ثابت مى باشد در پيش تو، و در همه احوال بگو شكرا شكرا و تا ممكن است زياد كن آن را، بدرستى كه تو هر چقدر شكر كنى ، باز مقصر مى باشى از آنچه واجب است بر تو از شكر و حمد الهى و نهايت آنچه واجب است ، آن است كه اعتراف كنى به عجز و تقصير خود نسبت به اداى حقوق شكرگزازى و استغفار كن از قليل و كثير گناهانت .
اللهم ارزقنا العمل بما كشفت لنا من الاسرار و الايات ، و زدنا فيضا و عرفانا يكون لنا سلما الى نيل تلك الدرجات ، و اوقفنا، على درك الحق بالتوفيق ، وثبت اقدامنا على مقامات الصدق و حقايق التحقيق ، بفضلك وجودك العميم ، انك انت الوهاب الكريم با پروردگارا، روزى كن ما را كه عمل كنيم به آنچه آموخته و مهيا نموده اى براى ما از اسرار و آيتهاى خود، و بيفزاى بر ما را از فيض و شناسائى خود، تا بوده باشد براى ما نردبان ترقى به سوى درجه هاى عاليه ، و مطلع و آگاه فرماى ما را به دريافت حقيقت حق ، به توفيق خود و پابرجا دار قدمهاى ما را بر روشهاى درستى و راستى ، به فضل وجود و بخشش بى پايان خود، همانا توئى بخشنده بزرگوار.


نوشته شده در   شنبه 1 آبان 1389    
PDF چاپ چاپ