چهارشنبه 7 اسفند 1398 | Wednesday, 26 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 15 شهريور 1392     |     کد : 4324

اصل نماز

نماز، ياد خداست ، مقصود از اين عبادت ، حقيقت آن است نه شكل ظاهرى . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ، قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند، نگاه نمى كند. (25) و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ، آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گويا از آن وداع مى كنى و آخرين نماز توست . (26) مهم ، حضور قلب و توجه باطنى است ، چگونگى نمازهاى اوليا دين و امامان كه پيش تر اشاره شد، گوياى آن است كه بايد به حقيقت و باطن نماز توجه داشت . در حديث است كه نماز، ستون دين است ، اگر پذيرفته شود اعمال ديگر هم پذيرفته مى شود

اصل نماز
نماز، ياد خداست ، مقصود از اين عبادت ، حقيقت آن است نه شكل ظاهرى . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند به نمازى كه شخص ، قلب خود را همراه بدنش حاضر نكند، نگاه نمى كند. (25) و فرمود: هر گاه نماز واجب مى خوانى ، آن را در وقت خود و چنان بخوان كه گويا از آن وداع مى كنى و آخرين نماز توست . (26) مهم ، حضور قلب و توجه باطنى است ، چگونگى نمازهاى اوليا دين و امامان كه پيش تر اشاره شد، گوياى آن است كه بايد به حقيقت و باطن نماز توجه داشت . در حديث است كه نماز، ستون دين است ، اگر پذيرفته شود اعمال ديگر هم پذيرفته مى شود و اگر رد شود، اعمال ديگر رد مى شود. نامهايى كه بر اجزاى نماز گذارده مى شود، مانند تكبير، قرائت ، ذكر، ركوع ، سجود، تشهد، و سلام ، فقط نام ظاهر و صورت اين اعمال نيست ، بلكه صورت حقيقت ، مورد نظر است . هر گاه عمل انسان با حقيقت تكبير و سجود متضاد باشد، بايد نام آن را تحقير گذاشت نه تكبير.
آن چه كه از روايات بر مى آيد، حقيقت نماز با شش معنا تحقق مى يابد:
1 - حضور قلب ؛ يعنى دل از غير خدا فارغ باشد و با هر فعل و قول ، گفته و كرده ،دل هم حضور داشته باشد.نه آنكه غافل باشد.
2 - تفهم ؛ يعنى دل انسان بال معنا گفتار و كردار حضور داشته باشد. اين مرتبه اى بالاتر از حضور است .
3 - تعظم نسبت به خداى متعال .
4 - هيبت و هراس از او در دل داشتن ، كه نتيجه اخلاص و تعظم است .
5 - اميدوارى به فضل و قبولى عبادت توسط پروردگار.
6 - حيا و احساس شرم از قصور در بندگى .
چگونه مى توان اين معانى را به دست آورد؟ حضور با اهتمام ورزيدن به دست مى آيد. دل تابع اين كشش است . اگر همت تو نماز باشد، دل نزد آن حاضر است ، اما اگر فكرت جاى ديگر باشد، دل همان جا است . خداوند براى هيچ كس دو دل قرار نداده است كه به دو محبوب علاقه مند باشد. اگر به حقيقت نماز باور داشته باشى و آن را معراج بدانى ، دلت جاى ديگر نمى رود. كسى كه معتقد باشد خدا بهتر و پايدارتر است . در نماز قلبش همراه اين باور خواهد بود. تفهم آن است كه به مقصد و هدف و معناى هر قول و فعل و نماز توجه داشته باشى .
 نماز، معجونى الهى است كه درمان هر درد است و براى انسان سعادت كامل را مى آورد. اگر افعال نماز، بدون توجه به مقصود انجام شود، گويا انجام نشده ، اگر نماز بازدارنده از فحشا و منكر است ، از آن روست كه نمازگزار، توجه به معانى كلمات و حركات و عظمت نماز داشته باشد. حساسيت موقعيت نمازگزار، بهره هاى فراوان آن ، تقرب به خدا و مراقبت از قلب كه به امور ديگر مشغول نباشد، زمينه ساز پيدايش تفهم است . بازگشت همه موانه حضور و توجه ، به حب دنياست كه سبب مى شود محبت به خدا و عشق به نماز و لذت بردن از اين عبادت سلب شود. آنكه شيفته دنيا باشد، دلش تاريك و غافل از خدا است و چشمش با دنيا روشن مى شود. علاج اصلى ، كندن محبت دنيا از دل است . نگاه پيوسته به محل سجود و پرهيز از نماز در جاهايى كه ذهن را مشغول . مى كند، براى ايجاد حضور قلب بسيار موثر است .
براى پيدايش حالت تفهم و حضور، خوب است پيش از گفتن هر ذكر و قبل از انجام هر عمل در نماز، لحظه اى در معناى آن بينديشيد و از دل بگذرانيد، آنگاه ذكر را بگوييد و حالت مراقبت و حضور را تا پايان كار حفظ كنيد. اما تعظم كه حالت قلب است و خشوع و انكسار (27) در پيشگاه خدا مى آورد، ريشه در معرفت عظمت و جلال خدا دارد. بنده ، هر گاه عظمت فرمانروايى خدا و وسعت قلمرو و حكومتش و عظمت قدرتش را مى شناسد و بداند كه از خودش هيچ قدرتى ندارد و مالك مرگ و حيات خويش نيست ، عقل و دلش در برابر عظمت خدا خاضع خواهد شد و هنگام نماز، جز به خدا، به چيز ديگرى نخواهد انديشيد. يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله ��فته است : چون هنگام نماز فرا مى رسيد، پيامبر خدا چنان مى شد كه گويا ما را نمى شناسد، يا ما او را نمى شناسيم .
امير المومنين عليه السلام هنگام وضو گرفتن ، از خوف خدا رنگش از چهره اش مى پريد و هنگام نماز مى لرزيد. چون علت آن را پرسيدند، مى فرمود: وقت آن رسيده كه امانتى را به خدا پس دهم كه چون به آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كردند، آنها از پذيرش آن سر باز زدند و هراسيدند. امام سجاد عليه السلام چون وضو مى گرفت ، رنگ سيمايش عوض مى شد. وقتى مى گفتند اين چه حالتى است كه هنگام وضو در شما پيش مى آيد؟ مى فرمود: آيا مى دانيد در پيشگاه چه كسى مى خواهم بايستم ؟! هيبت از شناخت صفات جلال خدا پديد مى آيد. كسى قدرت انتقام گيرى خدا را بداند و رفتارى را كه معاندان و منكران امت هاى پيشين داشته است را بداند و حالانت روحى پيامبران و اوليا خدا را بشناسد كه چگونه در عبادت ، مى ناليدند و غش مى كردند و قصور و كوتاهى خود را ياد آور شود و از عذاب الهى بيمناك باشد در تغيير حالتش ‍ هنگام ايستادن به نماز موثر است .
برخى از اوليا خدا هنگام نماز، چنان غرق در مهابت خدا مى شدند كه غير از او را از ياد مى برند و حتى از بدن خود غافل مى شوند. اين كه از پاى حضرت على عليه السلام در حال نماز تير بيرون آوردند و او متاثر و متوجه نمى شد و يا در نمازهايش از خود بيخود مى شد، از همين روست . اما رجا و اميدوارى ، ريشه در شناخت فضل و كرم و لطف و بنده نوازى خدا دارد. خدايى كه از روى عنايت ، مردم را آفريد و نه طاعت مردم به سودى دارد و نه نافرمانى شان به او زيانى وارد مى كند. او بندگانش را به صرف پشيمانى و اظهار ندامت مى بخشايد و گنهكاران را به حسنات و خوبى ها تبديل مى كند و شفاعت را براى آمرزش بندگان قرار داده است .
اين ها همه اميدوارى مى آورد، ولى نبايد به حدى باشد كه غرور آورد و انسان را به بى مبالاتى و گستاخى بكشاند. اما حيا نيز، با شناخت جلال و جمال و مقام و عفو و كرم و انعام پروردگار، حاصل مى شود. خدايى كه پيوسته به ما لطف دارد و يك لحظه هم از ما غافل نيست و كارهاى بد ما را مى بيند و مى داند. ما با چنين پروردگار مهربانى ، دشمنى مى كنيم و در حضور او نفاق مى ورزيم ، اگر اين شناخته براى آدمى فراهم گردد، حالت حيا نيز پيدا مى شود. حيا پنج نوع است : حياى گناه ، حياى تقصير، حياى كرامت ، حياى محبت و حياى هيبت . هر يك از اين انواع ، شايستگان و اهلى دارد و اهل هر كدام را مراتبى است : اين كه مردم ، با آن كه به خدا ايمان دارند و عظمت پروردگار و نعمت هايش ‍ را مى شناسد و با گناهان نيز آشنايند، ولى باز به مقتضاى بندگى عمل نمى كنند، ريشه اش اولا ضعف ايمان است . ثانيا هيچ كس نمى تواند حق عظمت و نعمت خدا را آن گونه كه بايد و شايد ادا كند. ثالثا مى پندارد، مانع خدمت سلاطين دنيا نقد است و منافع عبادت خدا نسيه است و اين ها همه از غرور و جهل سر چشمه مى گيرد. مفاهيم ششگانه اى كه گفته شد، روح نماز است و كمال آن با اين هاست و مهم تر از همه تعظم است .
تكبيره الاحرام
در باره تكبيره الاحرام نماز، مطالبى گفتنى است . درباره كيفيت آن : موقع گفتن تكبير، دستها را بالا مى برد و همراه با بالا بردن دست ، گفتن كلمه الله اكبر را شروع مى كند و با آخرين قسمت تكبير دستها پايين مى آيد. در حالت بالا بودن دست ها، كف دست ها را رو به قبله قرار دهيد و به اندازه اى بالا برد كه انگشتان به لاله گوش ‍ برسد. قصد او از تكبير هم ، بيزار از شرك ها و گفته هاى مشركان باشد.در باره تكبير مطلبى است . مقدار واجب همان الله اكبر است . دعاهايى هم هنگام گفتن آن مستحب است . شايسته است هنگام گفتن تكبير و دعاها، صادقانه معانى آنها را قصد كنى . وقتى تكبير مى گويد، هر هر چيزى را از خاك تا ثريا در پيشگاه كبرياى الهى كوچك بداند و او را برتر و بزرگتر از هر بزرگى بشمارد و قصدش اين باشد كه او بزرگتر از آن است كه به وصف آيد. هنگام خواندن دعاها نيز با همه وجود خود را در محضر خدا قرار دهد و بداند كه او نزديك است و صدايش را مى شنود و همه خيرات در دست اوست . حقيقت قيام آن است كه در پيشگاه خدا بايستد، تا حق بندگى را به جا آورده باشد و خيرات و ربوبيت او را جلب كند و با او انس بگيرد و از گفت و گو با خدا لذت ببرد و خود را روى دو پاى خوف و رجا، ايستاده ببيند و با پايين انداختن سر، حالت فروتنى و تواضع داشته باشد و بداند روزى در قيامت در پيشگاه خداوند خواهد ايستاد و درون او بر خدا آشكار است و از اسرار او آن چه را ديگران نمى دانند مى داند. در چنين وضعى همچون كسى كه در برابر سلطان ايستاده و مواظب حرف زدن و حركاتش است ، فروتن باشد.
قرائت
مستحب است پيش از قرائت ، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بگويد و از وسوسه هاى شيطان و نيرنگ هاى شيطان ، خود را در پناه و حفاظت خدا قرار دهد. گفتن زبانى كافى نيست ، بلكه با زبان و جان و دل به خدا پناه برد. در ميان اجزاى نماز، قرائت شان بالاترى دارد كه بايد مراقب و متوجه آن بود، چرا كه قرآن نزد خداوند شاءن و مقام والايى دارد و از حقيقت و روح و حيات برخوردار است . قرآن يكى از جلوه هاى پروردگار است . پس بايد حرمت قرائت نگه دارد و عظمت آن را به تناسب عظمت صاحب سخن پاس دارد. در قرائت تدبر و انديشه كند و خود را از موانع فهم دور بدارد. گاهى پردهايى شيطان بر دل ها مى افكند كه بسيارى از قرآن خوانان از فهم حقايق و شگفتى ها و زيبايى ها و اسرار قرآن باز مى مانند. به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله اگر نبود اين شياطين ، بر گرد دلهاى آدميان مى چرخيدند، مردم به ملكوت مى نگريستند. (28)
از جمله اين پرده ها، وسواس در قرائت است . شيطان برخى از بچه هاى خود را مى گمارد، تا همه همت نماز خوان به تلفظ حروف باشد، كه نتيجه اش تضييع حدود مى شود. كسى كه همتش تنها بر مخارج حروف باشد، كى به تفكر در فهم معانى مى رسد؟ يكى ديگر از پرده ها، گناه است .
گناهان دلها را تيره و زنگار گرفته مى سازد. دلى كه زنگار گرفت ، از فهم حقايق قرآنى محروم مى شود. بعضى گناهان در تيره ساختن دل نقش عجيبى دارند. امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس قرآن بخواند، ولى نسبت به آن خضوع نيابد و قلبش ‍ نرم و غمگين نشود و در دل ، خشيت و هراسى پديد نيايد، شاءن عظيم خدا را سبك شمرده و آشكارا خسران زده است . (29) قارى قرآن به سه چيز نياز دارد: قلب خاشع ، جسم فارغ و آسوده و جاى خلوت و خالى . اگر قلبش خاشع باشد، شيطان از او مى گذرد. وقتى در جاى خلوتى خود را از خلق دور كرد، روح و جانش با خدا انس ‍ مى گيرد و شيرينى گفتار خدا با بندگان شايسته شايسته اش را مى چشد. هر گاه جامى از اين شراب ناب نوشيد، ديگر هيچ خال و وقتى را بر اين حال و وقت ، ترجيح نمى دهد، بلكه انس و خلوت و لذت را بر هر عبادت و طاعتى ديگر برمى گزيند، چرا كه مناجات با پروردگار است ، آن هم بى واسطه ! در قرائت بايد تاثر پيدا كرد؛ يعنى حالتش به اختلاف آياتى كه مى خواند، فرق كند.
 با خواندن آيات عذاب ، بترسد و بگريد و با خواندن آيات رحمت ، خشنود شود، هرگاه از بهشت و اوصاف آن ياد شد، اظهار شوق كند و انبساط كند و چون سخن از دوزخ و عذاب هايش مى رود، بترسد و بلرزد. وقتى آيات قرآن را مى خواند و مناجات مى كند، به مقتضاى آن حال خاص پيدا كند. مقصود از قرائت قرآن ، نفوذ دادن حالات به دل و روح است . آن كه با زبان مى خواند، ولى در قلبش اين حالات پيدا نمى شود شاءن خدا را سبك شمرده است . گاهى تاثير روحى تا حدى است كه قارى آيه ها، از خوف جهنم بيهوش مى شود و از كسانى مى شود كه به ثواب و عذاب يقين پيدا مى كنند. بالاترين مرتبه آن است كه در سخن ، صاحب سخن را ببيند و در كلمات ، صفات را و اين توجه ، او را از مشغول شدن به الفاظ و قرائت ، به صاحب كلام متوجه سازد و به مرحله شهود برساند. امام صادق عليه السلام از اين حالت خبر داد: به خدا سوگند! خدا در كلام خود بر بندگانش تجلى كرده است ، ولى آنان نمى بينند. (30) خود امام در نماز، گاهى آنقدر تكرار مى كرد كه از حال مى رفت . اين درجه مقربان است . چون در قرائت ، سوره حمد و بيش تر سوره توحيد خوانده مى شود، اشاره اى به تفسير اين سوره ها و نكات آن ها مى كنيم : (31)
سوره حمد
آغاز آن با بسم الله الرحمن الرحيم است . امام باقر عليه السلام فرمود: بسم الله را ترك مكن ، هر چند بعد از آن شعر بخوانى . در روايات تاكيدى شده است هر كارى با نام خدا باشد. از حضرت على عليه السلام روايت است كه هرچه در قرآن است ، در سوره فاتحه است ؛ هر چند در قرآن است ، در بسم الله الرحمن الرحيم است . الله بزرگ ترين نام خدا و نام مخصوص ‍ اوست كه جز خدا را نمى توان به آن ناميد. معبوديس كه مخلوقات از درك ماهيت و حقيقت او و احاطه به چگونگى اش عاجز و سرگردانند. رحمن كسى است كه با رزق و روزى بر ما رحمت مى آورد. رحيم خدايى است كه در دين و دنيا و آخرت مان بر ما مهربان است و دين را براى ما آسان قرار داده است . رحمن ، نشان دهنده رحمت او به همگان ، رحيم ، رحيم رحمت او بر مومنان است . رحمن در دنيا و رحيم در آخرت . رحمت خدا گسترده بر جهان و جهانيان است . بهره بنده از صفت رحمانيت خدا آن است كه در حد توان در رفع نياز نيازمندان بكوشيد و به فقراى همسايه و محله و شهر خويش برسد و نسبت به نياز آنان بى تفاوت نباشد. مهم آن است كه انسان در خارج نام خداى رحمن و رحيم را بشناسد و در همه كارها به او توجه داشته باشد و از او يارى بجويد. هم از خدا استعانت و يارى بجويد، هم از نامهاى او و هم از مظاهر اسماى خداوند. در حديثى در ذيل آيه و لله الاسماء الحسنى (32) امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا قسم ! اسماء حسنى و نيك خدا ماييم
الحمدلله يعنى همه حمدها از آن خدا و مخصوص ‍ اوست . انسان ستايشگر خدا، به نعمت هاى خدا اعتراف مى كند و سپاس بر آن ها را آشكار مى سازد و معتقد است همه نعمت ها از اوست . پس همه ستايشها براى اوست . ستايش زبانى نسبت به چيز زيبا و نيكوست ، هر جمال و زيبايى از آثار جمال الهى است و هر خيرى كه در جهان است ، از آثار پروردگار است .
پس الحمدلله يعنى همه حمدها و ثناها براى كسى است كه در بر دارنده و جامع همه كمالات و خيرات است ، چون هر كمال و خيرى از اوست و او نعمت دهنده حقيقى است . رب العالمين يعنى رساننده هر چيز، با همه اجزا و جزئياتش به كمالى كه حكمت خدا براى آن رقم زده است و كارهاى آن و تغذيه ، و رشد، نگه دارى و همه لوازم آن را تدبير مى كند. ربوبيت خدا همه آن چه را كه در هستى است ، در بر مى گيرد و او در ربوبيت و پروردگارى ، يگانه است .
در پهنه هستى عالم هاى متعددى است و او پروردگار همه جهان است . حتى جهان جن و شياطين . او هستى بخش هر چيز است ، تا ابد. همه جهان ها با تربيت ، و ربوبيت او پا بر جاست . البته رسيدن به اين مرحله از معرفت توحيد ربوبى دوار و كار عارفان است . وقتى اين اوصاف ، ملكه بنده و همراه هميشگى شد، در او حالت تعظم و فروتنى و حيا و خشوع در برابر خداى متعال پديد مى آورد. وقتى حقيقت معناى ربوبيت بر او روشن گشت و همه اجزاى عالم را از هر جهت ، تحت تربيت و مراقبت خدا ديد و خود را غرق در نعمت ها و افاضات الهى يافت كه از وجود و فضل الهى ، به او روزى مى دهد، وى را نگه مى دارد، حمايت مى كند و كارهاى او را اصلاح مى كند تا او را به كمال برساند، حالت سپاس در برابر نعمت ها مى يابد. وظيفه پرورده مطلق در برابر پروردگار مطلق ، جز اخلاص صادقانه در همه مرا تب زندگى نيست .
وقتى به چنين معرفتى رسيد، غير خدا را موثر در هستى نمى بيند. معناى الرحمن الرحيم گذشت . در سبب تكرار آن نكاتى گفته اند، از جمله اينكه در نوبت اول ، اشاره است كه نام خدا اين دو صفت را دارد و در نوبت دوم ، توصيف ذات خداست . با اين كه در بار اول ، بيان دو صفت است و در بار دوم ظهور اين دو صفت در جهان است . مالك يوم الدين يعنى مالك روز جزا و قيامت است . مالكيت او قدرت واستيلا و چيرگى كامل اوست ، نه مثل مالكيت مالكان نسبت به دارايى خود يا مالكيت سلاطين نسبت به مملكت خويش يا مالكيت اشخاص نسبت به اعضاى خود، بلكه برتر و بالاتر از همه اين ها. روز دين يا روز جزا، نام قيامت است كه نامهاى مختلفى دارد، مثل روز حشر و نشر، روز ندامت ، روز حسرت و... روزى كه بلندى آن به گفته قرآن پنجاه هزار سال است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چون آيه اى را خواند كه در حضور مردم را در پيشگاه خداوند در قيامت بيان مى كند، فرمود: چگونه خواهيد بود آن گاه كه خداوند همه شما را گرد مى آورد، آن گونه كه تيرها در تيردان جمع مى شوند! روزى كه پنجاه هزار سال است و به شما نظر نمى شود! خدا در باره كيفر كارها و ستم ها فرمود: خدا را غافل از كار ستمگران نيست ، آنان را براى روزى عقب انداخته كه چشم ها خيره شود و از حدقه در آيد و سرها پايين ، نگاه ها افتاده و دل ها هراسان است . (33) توجه به نامها براى اهل تقوا خشوع و خضوع مى آورد و در پيشگاه پروردگار، فروتنى و ياد دائم و قطع اميد از غير خدا را در پى دارد. كه جز شوق و هراس از پروردگار و جز اميد به خداى رحمان و رحيم و جز بيم و خوف از مالك روز جزا ندارند.
اين باى عده اى است ولى عارفان از اسماى الهى ، تاثيرات و حالات ارجمندى مى يابند و از علم اليقين به عين اليقين و سپس به حق اليقين مى رسند. از همين روست كه وقتى امام صادق عليه السلام جمله مالك يوم الدين را تكرار مى كرد، غش مى كرد. امام سجاد عليه السلام آنقدر تكرار مى كرد، كه نزديك بود جان دهد، عارفان با ياد نامهاى زيباى خدا حالات ارزشمندى دارند و در تفرجگاه هاى ملكوت و جلال خدا سير و سياحت مى كنند و با جلوه هاى صفات جمال الهى مانوس و همدمند. ترتيب نامهاى ياد شده الله ، رحمن ، رحيم ، رب ، مالك مطابق ترتيب واقعى است ، جايگاه لفظ جلاله الله مقدم بر مقام ربوبيت است ، مقام ربوبيت بر رحمت رحمانيه و آن بر رحمت رحيميه تقدم دارد. مقام رحيميت خدا مقدم بر اسم اخير است . اياك نعبد يعنى جز تو را نمى پرستم و در برابر ديگرى خضوع نمى كنم ، يا از عبادتمان مطلوبى جز تو نداريم . وجود حقيقى از آن خداست . حق بندگى آن است كه در اين مسئله براى او شريكى ديده نشود و تنها او مطلوب باشد.
اين كه به جاى مى پرستم گفته شده مى پرستيم براى ادب است ؛ يعنى نمازگزار خود را شايسته مقام بندگى نمى شمارد و عبادت خود را به عبادت بندگان صالح ضميمه مى كند تا پرستش مخلصان را در ادعاى اخلاص ، بر عبادت خود غلبه داده باشد و اگر ادعا مى كند تنها تو را مى پرستيم ، با توجه به عبادت مخلصان ، دروغ نگفته باشد. از حالت غيب نيز به حالت خطاب ، التفات شده است ، يعنى تا به اينجا با اوصاف غايب خدا را مى ستود، اين جا به خدا خطاب مى كند كه نشانه ترقى از دورى به نزديكى و از غيبت به حضور است ، گويى خدا را چشم دل مى بيند و خود را در محضر او احساس مس كند و با حضور دل مى گويد: تنها تو را مى پرستيم و از تو بارى مى جوييم . در حديث قدسى است : من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند (34) بندگى كامل آن است كه بنده ، خود و همه جهانيان را از همه جهات ، به خدايى كه از هر جهت بى نياز است ، نيازمند ببيند و باور كند او به ديگران بى نيازى مى بخشد. مردم در داشتن اين معرفت ، مراتب متفاوتى دارند. آن كه در عبوديت ، كامل ترين است ، عارفترين خلايق است كه به خداوند از همه نزديكتر است ؛ يعنى سرور پيامبران و خاتم انبيا و جانشينان دوازده گانه او كه با حضرتش در معرفت ، متحد و در مراتب توحيد كاملند. پس از آنان ، كسانى كه مرتبه عارفان شان در رتبه بعد است .
تا به پايين ترين مراتب معرفت برسد كه مسلمانان موحد دارند. اياك نستعين تنها از تو يارى مى جويم براى طاعت و عبادت تو و براى دفع شر دشمنانت و رد نيرنگ هاى شان و انجام دستورهايت . منحصر ساختن استعانت و يارى طلبى ، از شاخه هاى توحيد ربوبى است . هر كس معتقد باشد پروردگارى جز خدا نيست . همه سود و زيان را هم از او مى بيند و جز به خير او او اميد نمى بندد و از ديگرى يارى نمى طلبد و به ديگرى استغاثه و پناه نمى برد. اين مرتبه توحيد دشوار است ، هم از نظر علمى و هم از نظر حالت روحى و عمل خارجى ، هر كس به چنين مرتبه اى نائل شد بهره اى از عوالم بندگى و مراتب معرفت و درجات قرب دارد. استعانت جويى كامل فقط از خدا، بستگى به فراهم بودن چندين معرفت و شناخت دارد، چه نسبت به بنده ، چه نسبت به آفريدگار. مثل اينكه بداند خودش نيازمند است و نمى تواند خواست هايش را جامه عمل بپوشاند، بداند كه خداى بى نياز است و مى تواند يارى كند و از عنايت داشتن بخيل نيست و حالت بنده اش را مى داند.
يك ذره ز فقر خويش ، اظهار كنيم
چندان كه خدا غنى است ، ما محتاجيم
وقتى اين مراتب و حالات براى بنده پيدا شد، حالت استعانت پيدا مى شود و پيش از زبان قال با زبان حال يارى مى طلبد، هر چند اين حالت به كمال مى رسد، فيض الهى در يارى و اجابت و عنايت ، جوشان تر مى شود. وقتى خودش و صفاتش و همه نيازها و خواسته هايش را وابسته به خدا ببيند و او را از هر جهت غنى مطلق ببيند، كه به او وجود بخشيده و قدرت داده كه اگر گناه هم مى كند، با قدرتى است كه از خداست ، ولى خدا او را به خاطر نافرمانى اش مواخذه نمى كند و در اين هنگام ، اميدش به عنايت الهى كامل شده و حالت استعانت در دلش نيرو مى گيرد. با اين حالت ، وقتى حاجتى از خدا بخواهد و او را به يارى بخواهد، دعايش نزد خدا مستجاب مى شود.
اهدنا الصراط المستقيم يعنى ما را به راه راست هدايت كن ؛ راهى كه ما را به محبت و بهشت تو مى رساند و مانع آن مى شود كه از هوسهاى خود پيروى كنيم .
در برخى روايات است ، صراط مستقيم ، راه معرفت خداست و دو صراط است ، يكى در آخرت و يكى در دنيا، امام مفترض الطاعه است . (35) كسى كه امام معصوم را در دنيا بشناسد و از هدايت او پيروى كندت از صراطى كه پل دوزخ در آخرت است ، مى گذرد و كسى كه امام را در دنيا نشناسد، گام هايش در آخرت ، بر صراط مى لرزد و به دوزخ مى افتد. در حديث است صراط، امير المومنين عليه السلام است . صراط امام شناسى است . صراط مستقيم اهل بيت است .
صراط باريك تر از مو و برنده تر از شمشير است . همچون برق از آن مى گذرد؛ بعضى مانند اسب تيز رو، يا مثل پياده از آن مى گذرند؛ بعضى به رو در دوزخ مى افتند؛ صراط تاريك است و مردم به اندازه نورهايشان از آن عبور مى كنند. اين ها همه مضمون روايات است . هر چه پيمودنش ‍ انسان را به مقصد مى رساند، صراط است . گاهى اين چيز، راهى است كه در دشت و بيابان و آبادى كشيده مى شود؛ گاهى راهى است كه انسان را به خداشناسى مى رساند؛ گاهى مسيرى است كه به قرب و جوار خدا در بهشت منتهى مى شود. راهى كه به بهشت مى رسد، عمل و دين و شناخت امام و اطاعت او، خصوصا معرفت نسبت به اميرالمومنين عليه السلام است . راه هايى كه در دنيا انسان را به مقصد مى رساند، گاهى مستقيم است ، گاهى هم راه غير مستقيم . راه مستقيم بين دو نقطه ، يكى بيش تر نيست ، ولى راه كج بسيار است ، منتها بعضى نزديك تر است ، بعضى دورتر. دورترين راه به خدا، راه شيطان و برادران اوست تو نزديكترين راه ، راهى است كه با شناخت كامل ترى از خدا و اسما و صفات و افعال او و اخلاق شايسته ترى همراه است . حركات اختيارى انسان در روح و حقيقت و قلب او اثر مى گذارد و وى را به خدا و معنويات دور يا نزديك مى سازد. هر اثرى كه در روح و قلب پيدا شود، همچون گامى به سوى جهنم يا بهشت است . خداى متعال بر اساس حكمت خويش ‍ براى هر عملى ، تاثيرى در قلب قرار داده است ؛ يا نزديك كننده يا دور سازنده ؛ توفيق آورنده يا محروم كننده . كار خير، دل را شايسته و آماده براى پيدايش كار خير مى سازد، كه نام آن توفيق است . كار بد نيز دل را براى سر زدن كار ناشايست ، آماده مى كند كه نامش خذلان يا سلب توفيق است . در اين مسير تاآن چه سير مى كند، روح انسان است و سير او حركات متمايل به خوبى يا بدى است كه در قرآن است . اين حركات اثر گذار در قلب ، ريشه در صفات قلب دارد؛ صفاتى كه بيش از حركات است ، مانند مراتب معرفت ، علم تفكر، جهل كه اين ها در سرزدن افعالى از انسان موثر است .
كارهايى كه از انسان سر مى زند، در نتيجه اراده عمل كنده و اوصاف تاثير گذار در اراده خير و شر است . هر كس به اقتضاى ماهيت وجودى خويش از خدا مى خواهد به او توفيق پيمودن راه سعادت و بهشت و قرب خدا را عطا كند يا با بى توفيقى خواستار راه شقاوت و دوزخ و دورى از ساحت قرب و نزديكى خدا مى شود. با اين مقدمات ، روشن است صراط را مى توان بر صورت انسانى و صفات او، بر امام ، بر شريعت و بر پل دوزخ اطلاق كرد. همه اين ها راهى به سوى بهشت و عالم نور و قرب خداست . راه مستقيم براى هر مكلف نزديك ترين راهى است كه به لحاظ خصوصيات و صفات ذاتى هر شخص ، او را به مقام قرب مى رساند؛ يعنى حركات ارادى او در رساندنش به رضاى حق ، سودمندتر است . آنچه كه او را زودتر برساند صراط مستقيم اوست . اگر براى كسى خواندن نماز خاص شب هاى رجب ، براى اين هدف سودمندتر از مطالعه كتاب هاى علمى باشد، يا براى كسى روزه نگرفتن و داشتن نيرو براى عبادت ، مفيدتر از آن باشد كه روزه بگيرد و به خاطر ضعف ، نتواند عبادت كند، نزديك ترين راه او سودمندترين راه است . در روايت است گاهى بنده اى يكى دو شب از نماز شب محروم مى شود، تا گرفتار عجب نشود، يا اين كه سر زدن خطا از مومن گاهى براى حفظ او از عجب و غرورى است كه زيانبارتر از خطاست . پس صراط مستقيم هر كسى در هر روزى بلكه در هر نفس و حركت و سكون ، آن است كه او را نسبت به حال حاضر و آينده اش در پيمودن راه خير و سعادت ، مفيدتر باشد. از حضرت امير عليه السلام روايت است مقصود از طلبيدن هدايت در اين سوره ، ثبات و پايدارى در هدايت سابق است . ما از خدا مى خواهيم در آينده ، ما را از هدايت بيشترى نسبت به گذشته برخوردار سازد، تا راه يابيم كه در بوستان قدس و گلشن انس با پروردگار سير كنيم و با قطع وابستگى هاى جسمى و طبيعى ، شاهد فروغ تجليات الهى و آشكار شدن اسرار غيبى باشيم . حقيقت على عليه السلام و ائمه ديگر، از اين جهت كه آنان نور خدا در جهان و جهانيان اند، صراط مستقيم است و مردم از همين رهگذر به خدامى رسند.
صراط الذين انعمت عليهم شرح و توضيح صراط مستقيم است . صراط آنان كه بر آنان نعمت داده اى ؛ يعنى شيعيان امير المومنين عليه السلام صراط اينان اخلاق و اوصاف و اعمالشان است كه حضرت امير عليه السلام در پاسخ سوال همام از اوصاف متقيان و پارسيان بيان فرمود: راه شان راهى است ميانه و دور از افراط و تفريط، چه در مسائل اعتقادى و چه اخلاقى و چه معيشتى . غير المغضوب عليهم ، نه گمراهان وزشت كاران كه بر آنان غضب كرده اى . و لا الضالين و نه گمراهان كه اهل غلو هستند. اشاره اى بود گذرا به سوره حمد كه فضيلت بسيار دارد و به عنوان ام الكتاب مطرح است و به فرموده حضرت رسول صلى الله عليه و آله درمان هر بيمارى و دردى است ، به جز مرگ ! حضرت امير عليه السلام فرمود: شنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : خداوند مى فرمايد: سوره فاتحه را ميان خودم و بنده ام تقسيم كردم ، نيمى از آن براى من است و نيمى از آن بنده ام ، و بنده ام هر چه بخواهد مى دهم . هر گاه بنده ام بگويد بسم الله الرحمن الرحيم خداوند مى فرمايد: بنده ام با نام من آغاز كرد؛ بر من است كه كارهاى او را به پايان برسانم و حال او را خجسته سازم .
و چون بگويد الحمد لله رب العالمين ، فرمايد: بنده ام مرا ستوده و دانست نعمت هايى كه دارد از من است و بلاهايى كه از او دفع شده ، به فضل من بوده است . شما را شاهد مى گيرم كه نعمت هاى آخرت را هم بر نعمت هاى دنيوى او خواهم افزود و بلاهاى آخرت را از او دفع خواهم كرد، همچنان كه بلاهاى دنيا را دفع كردم . و چون بگويد الرحمن الرحيم فرمايد: به رحمانيت و رحيميت من گواهى داد: شما را شاهد مى گيرم كه بهره او را از نعمت هايم افزون و عطايم را بر او سرشار خواهم ساخت . و چون گويد مالك يوم الدين فرمايد: شما را گواه مى گيرم همچنان كه او به مالكيت من در روز جزا شهادت داد، روز قيامت حساب او را آسان مى گيرم و حسناتش را قبول كرده ام ، از خطاهايش ‍ در مى گذرم . و چون گويد اياك نعبد فرمايد: بنده ام راست مى گويد تنها مرا مى پرستد .شما را شاهد مى گيرم بر عبادتش ‍ پاداشى خواهم داد كه مايه غبطه همگان شود. و چون گويدو اياك نستعين فرمايد: از من يارى خواست و به من پناه آورد، شما را گواه مى گيرم در كارهايش او را يارى خواهم كرد و در سختى ها پناهش خواهم داد و در حوادث ، دستش را خواهم گرفت . چون گويد اهدنا الصراط المستقيم خداوند فرمايد: اين بنده من است ، بنده ام را هر چه بخواهد مى دهم ، دعاى بنده ام را مستجاب مى كنم و به آرزوهايش خواهم رساند و از بيم ها، ايمنش ‍ خواهم ساخت . چه خداى كريم و مهربانى ! كجايند غافلان ؟ كجايند جهانيان تا اين بزرگوارى را اندازه بگيرند و هو را از اين جهت هم يكتا بشناسند؟ چه خداى بزرگوارى ! كه با نماز به بندگانش اجازه داده است او را ياد كند و پرستش نمايند و همين عبادت را سبب آمرزش ‍ گناهانشان و اصلاح عيب هاى شان و رسيدن به درجات بالاتر قرار داده و با تكليف نماز اين گونه به آنان شرافت بخشيده است .


نوشته شده در   جمعه 15 شهريور 1392    
PDF چاپ چاپ