دوشنبه 18 آذر 1398 | Monday, 09 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1389     |     کد : 4043

حدیث پژوهی؛ افق‌های گذشته و آینده

حدیث پژوهی؛ افق‌های گذشته و آینده

حدیث پژوهی؛ افق‌های گذشته و آینده
گفتگو با اساتید حوزه و دانشگاه حجج الاسلام آقایان دكتر مؤدب و دكتر رفیعی.
پژوهه: لطفاً نظر خویش را درباره‌ی جایگاه حدیث، در اسلام و معارف اسلامی، بیان كنید.
دكتر رفیعی: مجموعه معارف اسلامی ما، اعم از احكام، عقاید، اخلاق، تاریخ و سیره معصومان ـ علیهم السّلام ـ ، از طریق دو منبع نورانی قرآن و حدیث دریافت می‌شوند. قرآن كریم با بیش از شش هزار آیه ـ به تعبیر خود قرآن ـ «تبیان كل شیء» و «لا رطب ولا یابس الا فی كتاب مبین» است. همیشه در شناخت اهداف هر كتاب و مجموعه باید ببینیم كه نویسنده آن چه غرضی داشته است. غرض خداوند، از نزول قرآن، هدایت بشری می‌باشد. این موضوع را در جاهای مختلفی از قرآن بیان كرده است؛ «ذلك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» یا «شهر رمضان الذی انزل....»، «ان هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم» و... .


برخی تلاش دارند بگویند قرآن مشتمل بر همه علوم است و می‌خواهند همه چیز را از قرآن استخراج كنند؛ مانند طنطاوی، سید احمد خان هندی، كواكبی و دیگران. بنده با این نظر مخالفم و معتقدم كه قائل شدن چنین شأنی برای قرآن، ربه به آن است. قرآن كتاب طب و علوم روز نیست. البته به این موضوعات اشاره دارد، ولی كتاب هدایت می‌باشد. وقتی می‌گوید «تبیان كلی شیء» یعنی هر چه كه راجع به هدایت می‌باشد، در آن آمده است. كسانی نیز معتقدند اگر بعثت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیش‌تر طول می‌كشید، قرآن مطالب بیش از این داشت و اگر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ امروز در جامعه بود، شاید، با توجه به سطح مخاطبان، قرآن مطالب بالاتری بیان می‌كرد؛ این سخن گزاف و نادرستی است. با توجه به این كه اصول هدایت در همه زمان‌ها، یكی است، قرآن، به تعبیر خودش، كامل است و دین هم كامل گردیده، گرچه قرآن چهارده قرن پیش نازل شده و فضای نزول هم، فضای حجاز بوده، اما نیاز اعصار را تا قیامت مورد توجه قرار داده است، زیرا دین جهانی، نهایی و كامل می‌باشد و قرار است نبی و كتاب دیگری نیابد.
قرآن كریم غالباً وارد ریز موضوعات احكام، عقاید و معارف نشده است. شخصی خدمت امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمد. عرض كرد: «چرا اسم ائمه ـ علیهم السّلام ـ در قرآن نیامده است؟» امام ـ علیه السّلام ـ فرموند: مگر ركعات نماز در قرآن آمده؟ قرآن می‌فرماید: «نماز را اقامه كنید.» ولی ركعات آن را ذكر ننموده؛ زكات واجب است، ولی مقدار آن را كجا ذكر كرده است؟ امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «قرآن می‌فرماید حج بروید، اما كجا آمده كه هفت دور طواف كنید؛ این را پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و معصومان ـ علیهم السّلام ـ فرموده‌اند.» پس در پاسخ می‌گوییم تبیین معارف، احكام عقاید، حتی تبیین آیات قرآن به حدیث نیازمند است. از این رو امام علی ـ علیه السّلام ـ ، در خطبه 149 نهج البلاغه، می‌فرماید كه سنت و قرآن را اقامه كنید و روشن نگه دارید. به عبارت دیگر، پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نماز خواند و فرمود: «صلوا كما رأیتمونی اصلی». اصلاً اعتبار حدیث از خود قرآن استفاده می شود؛ در سوره نساء آیه‌ی 59 می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منكم»؛ یعنی اطاعت از فرمایشات، سیره، قول و فعل ائمه ـ علیهم السّلام ـ است.
در جایی دیگر فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه»؛ «هر چه پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرموده و به شما داده، بگیرید»، «لا تقدموا بین یدی الله و رسوله»؛ «از خدا و پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ جلو نیافتید.» حجیت سنت جای تردید نیست. این مطلب از خود قرآن استفاده می‌شود و عقل بر حجیت آن تأكید دارد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «لا یصدق علینا الا ما یوافق كتاب الله و سنه نبیه»؛ هیچ گفتاری از ما قابل تصدیق نیست، مگر آن كه موافق قرآن و سنت رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باشد.
با توجه به این دلایل، جایگاه حدیث روشن است، اما متأسفانه، از آغاز اسلام، به جایگاه حدیث، آن طور كه قرآن مورد توجه قرار گرفت، وقعی ننهادند. نزدیك به یك قرن نگارش حدیث منع شد. اگر از همان آغاز مورد توجه قرار می‌گرفت، طبیعتاً امروز احادیث، مانند قرآن، نهادینه و منظم بود.
دكتر مؤدب: حدیث، در نظر ما مسلمانان، به ویژه شیعیان، جایگاه بسیار مهمی دارد. حدیث، مفسر آیات شریفه قرآن و شاهدت كتاب الله می‌باشد، چرا كه خداوند در سوره نحل جایگاه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و حدیث را چنین بیان می‌كند كه پیامر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، مبین آیات الهی است. یكی از مهمترین وظایف پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ تبیین آیاتی است كه بر قلب حضرت ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نازل می‌شد. این تبیین، همان سنت است. سنت هم شامل قول، فعل و رفتار معصوم ـ علیهم السّلام ـ می‌شود. بر اساس این آیه شریفه و آیات دیگر مانند آیه هفتم سوره حشر، خداوند می‌فرماید: «آنچه را كه رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ برای شما می‌آورد، دریابید؛ استفاده كنید و بهره ببرید. هر آنچه را كه او نهی می‌كند، از آن دوری نمایید. تقوا پیشه كنید، زیرا كه عقاب خداوند شدید است». پس آنچه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ صادر می‌شود، سنت است. همچنین در سوره نجم می‌فرماید: «آنچه را كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌فرماید: از هوای خودش نیست، بلكه وحی است.» بنابراین قول پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، طبق این آیات، سنت است. چنین سنتی، از نظر آیات شریفه، جایگاه بسیار مهمی دارد. با كمك حدیث و سنت می‌توانیم معارف اسلامی را تبیین كنیم. تفاوت سنت و حدیث؛ نیز چنین است كه سنت، همان قول، فعل و رفتار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است و حدیث، حكایت از آنها دارد. برخی نیز حدیث و سنت را نزدیك به هم و مترادف دانسته‌اند. در هر حال هر چیزی كه از معصوم ـ علیهم السّلام ـ دریافت شده و اصالت دارد، از جایگاه مهمی در معارف اسلامی برخوردار است.


پژوهه: اهمیت علوم مرتبط با حدیث (رجال، درایه، تاریخ و...) را در بهره‌گیری از این منبع، چگونه می‌بینید؟
دكتر مؤدب: حدیث هم زمان با نزول قرآن رشد و نما كرد و دارای شاخه‌های گوناگونی از جمله دانش رجال، درایه و فقه الحدیث است. همچنان كه دانش تاریخ حدیث نیز به پیشینه‌ی چگونگی شكل‌گیری و رشد او باز می‌گردد و همه آنها با حدیث مرتبط هستند و مناسب است نخست بر تاریخ حدیث اشاره شود.
هر علم و دانشی، از تاریخ برخوردار است. حدیث هم تاریخی مهمی دارد. آن چنان كه قرآن نیز تاریخ دارد. در برخی از مراكز حدیثی، چندین واحد، تاریخ حدیث می‌خوانند، زیرا تاریخ حدیث به چگونگی شكل‌گیری حدیث، محدثان حدیث، و سیر تدوین حدیث، كتاب‌های حدیثی و رشد و افول او، در قرن‌های متفاوت، باز می‌گردد.
اگر كسی بخواهد از حدیث بهره بگیرد، مناسب است نخست از تاریخ آن مطلع باشد، به این شكل كه حدیث، در سیر قرون، از صحابه و تابعان و... تا دوران معاصر، در چه سیر و تحولاتی بوده است؛ در چه زمان‌هایی رشد حدیث نگاری به اوج رسیده است؛ در چه زمان‌هایی تدوین حدیث، افول كرده و با چه مشكلاتی مواجه بوده است. همه اینها در حوزه تاریخ حدیث است. به طور كلی، از نظر شیعه، تاریخ حدیث، روشن و به دور از هر گونه ابهام است و از همان ابتدا نوشته می‌شد، تا آن جا رسید كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ چهار هزار شاگرد داشتند. در زمان ایشان بیش از چهار صد مكتوبه حدیثی یا اصل حدیث وجود داشت. از آن مجموعه، در قرن‌های بعد، چهار كتاب به نام كتب اربعه شكل گرفته است. سپس در قرن‌های بعد كتاب‌ها و مجموعه‌های حدیثی بیش‌تری شكل گرفتند. البته حدیث، در سیر شكل‌گیری خود از آغاز تا امروز، روند ثابتی نداشته است و در فواصل قرن پنجم تا دهم به علت مشكلات خاص خود. افول نموده، هر چند كه معصومان ـ علیهم السّلام ـ در زمان خود هر چه را می‌گفتند، نوشته می‌شد و تا امروز آثار فراوانی از آنها وجود دارد. بنابراین تاریخ حدیث مهم است كه در جای خودش محفوظ می‌باشد. اگر كسی از تاریح حدیث مطلع نباشد، چه بسا در شناخت حدیث دچار مشكل شود.
علم دیگر، رجال است. هر حدیث از دو بخش تشكیل می‌شود: 1. سند حدیث؛ 2. متن حدیث.
سند حدیث را طریق حدیث نیز نامیده‌اند. منظور از آن، روایاتی است كه در سلسله حدیث واقع شده‌اند. شناخت راویان و رجال حدیث از آن جهت مهم است كه سلسله‌ی ناقلان حدیث ـ اگر همه مورد اعتماد باشند ـ باعث می‌شود كه آن متن راحت‌تر مورد پذیرش واقع شود و بدین جهت در طول تاریخ، علمی را به نام علم رجال نام گذاری كرده‌اند تا به واسطه‌ی آن نسبت به راویان حدیث اطلاعاتی كسب شود. اگر محدثان، مفسران، فقها و... سند حدیث را می‌خوانند، با توجه به راویان آن، اعتماد می‌كنند، زیرا در سلسله راویان حدیث راویانی و جود دارند كه ثقه نیستند. برخی نیز جاعل حدیث بوده، شناخت راویان از آن جهت مهم است كه بفهمیم راویان هر حدیث چه كسانی هستند. اگر راویان، ثقه باشند، با اطمینان بیشتری می‌توانیم از آن حدیث بهره‌مند شویم.
اگر در سلسله‌ی راویان حدیث ثقه وجود نداشته باشد، لازم است تا نسبت به متن حدیث دقت بیش‌تری كنیم. برای همین شخصیت‌های بزرگی از جمله شیخ طوسی، نجاشی و.. كتاب‌هایی در رجال حدیث نوشته‌اند.
پژوهه: اگر نسبت به ثقه بودن راوی اطمینان داشته باشیم، تا چه اندازه نسبت به قدرت فهم این راوی اعتبار قائل هستیم؟
دكتر مؤدب: فهم راوی مورد توجه است، اما عمدتاً وقتی از ثقه بودن او صحبت می‌شود، به عنوان این كه ناقل است و متنی از نسل پیش از خود به نسل پس از خود انتقال می‌دهد و همین كه متن را به درستی نقل كند، كای است چون ما نمی‌خواهیم مفهوم روایت را از او بپرسیم، تا میزان فهم او را اندازه‌گیری كنیم، بلكه همین مقدار كه نسبت به راوی مطمئن باشیم، مطلبی را كه دریافته، به درستی به نسل بعد رسانده است، كفایت می‌كند؛ گرچه ممكن است راوی فهم دقیقی از آن نداشته باشد. البته نقش راویانی كه نسبت به فهم دین و حدیث دقت بیشتری داشته‌اند مانند برخی از صحابه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ كه سئوالات بیشتری، از ائمه ـ علیهم السّلام ـ، می‌پرسیدند در جای خودش محفوظ است، اما در سلسله‌ی سند و رجال تنهاكافی است كه او ثقه و مورد تأیید باشد. دانش دیگر از شاخه‌های حدیث، علم درایه است. نام دیگر آن، علم مصطلح الحدیث می‌باشد و به مجموعه‌ی اصطلاحاتی باز می‌گردد كه در مورد احادیث وجود دارد. محدثان، برای شناخت احادیث، در مورد سند و متن اصطلاحاتی را بیان كرده‌اند كه گویای چگونگی روایت آن است. این اصطلاحات فراوان می‌باشند. شهید ثانی از پیشتازان تبیین و تنویع آن اصطلاحات است و علمای معاصر، مانند مامقانی، بر آنها افزوده و آنها را تا حدود صد اصطلاح دانسته‌اند؛ مانند این كه می‌گویند حدیث، مُسنِد است؛ یعنی سلسله سند، از آغاز تا پایان، وجود دارد. به تعبیر دیگر هر طبقه‌ای، در سلسله‌ی سند، نماینده دارد و سند متصل است یا گاهی حدیث را منقطع می‌گویند كه حدیثی است كه یك طبقه از سلسله‌اش مفقود می‌باشد. از دیگر اصطلاحات رایج، «صحیح»، «حسن»، «موثق»، «ضعیف» و... می‌باشند.
محدثان بزرگی مانند مرحوم مجلسی، در كتاب مراه العقول تمام حدیث كافی را از نظر اصطلاحات بررسی كرده و حدیث صحیح آن را از غیر آن جدا كرده است. بنابراین ارتباط رجال و درایه با حدیث، تنگاتنگ است و باعث می‌شود شناخت بیشتری از حدیث پیدا بكنیم و بهره بیشتری بگیریم. علم دیگر، فقه الحدیث است كه مربوط به شناخت متن و محتوای روایت است.
دكتر رفیعی: بسیاری از این علوم كه اشاره كردید، برخاسته از حدیث و جایگاه آن هستند. من به پیشینه‌ای اشاره می‌كنم؛ پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ طی 23 سال بیاناتی را داشتند. پس از پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، حوادث سقیفه و مسایل خلافت پیش آمد. در آن زمان كسی به نگارش احادیث نپرداخت و به دلایلی نگارش حدیث را منع كردند. خلیفه دوم رسماً اعلام كرد كه حق ندارید احایث پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را بنویسید. ذكر دلایل این امر را به پژوهشی دیگر موكول می‌كنیم. این جریان یك قرن طول كشید. جناب عمر و بن عبدالعزیز (سال 99ق، تقریباً یك قرن پس از هجرت پیغمبر) رسماً به برخی از افراد، از جمله ابوبكر حزمی و زهری نوشت بروید احادیث پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را جمع نمایید. خود شما قضاوت كنید؛ امروز كسی حرفی می‌زند و فردا یادش می‌رود. یك قرن از هجرت پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ گذشته است؛ افراد می‌خواهند حرف‌های پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را جمع كنند. برخی از صحابی كه از دنیا رفته‌اند و بعضی پیر شده و حافظه‌شان ضعیف گردیده است. عده‌ی دیگری هم در جامعه نیستند. تازه این كارها هم به دقت صورت نگرفته است. سالها طول كشید تا نخستین منبع حدیثی اهل‌سنت، موطأ مالك، (نیمه دوم قرن دوم) تدوین شد. پس از او صحاح سته را، در اهل سنت. داریم كه برای قرن دوم، سوم و اوایل قرن چهارم هستند كه به ترتیب صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، سنن ابن ماجه و سنن ترمذی و نسائی كه از هجرت مربوط است. در میان شیعه مسأله فرق می‌كند؛ ما اعتقاد داریم احادیث از همان نخستین روزهای حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نوشته شده‌اند؛ مصحف حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ ، (كتاب جامعه به املاء رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و خط امام علی ـ علیه السّلام ـ )، اولین رساله اخلاقی كه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با دست خودش به امام حسن ـ علیه السّلام ـ نوشته است و... نكته‌ی دیگر این كه مسیر حجیت حدیث شیعه با اهل‌سنت فرق می‌كند؛ آنها می‌گویند 23 سال زمان حضور پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ملاك است و ما می‌گوییم 273 سال (غیر از غیبت صغرا و كبرا)؛ یعنی تا سال 260 هجری: ما كلام ائمه معصوم ـ علیهم السّلام ـ را مانند كلام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حجت می‌دانیم. به عبارت دیگر آنها وقتی می‌گویند حجیت حدیث، یعنی حدیث نبوی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ما می‌گوییم حجیت حدیث معصوم ـ علیهم السّلام ـ . در این صورت 5/2 قرن جلو می‌آییم. از زمان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ تا زمان امام عسكری ـ علیه السّلام ـ بزرگان شیعه نزدیك به چهارصد كتاب نوشته‌اند كه به اصول اربعمأئه معروف است. اولین آثار مكتوب و موجود، در میان شیعه، كتب اربعه است. با این كه كافی مربوط به قرن سوم می‌باشد، ولی اعبتارش بیش از موطأ مالك است كه به قرن دوم بر می‌گردد، چون موطأ مالك حدود 150 سال با پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فاصله دارد. از سوی دیگر، كلینی كتاب خود را در زمان غیبت صغرا نوشت كه فاصله‌اش تا زمان رحلت امام عسكری ـ علیه السّلام ـ اندك است. پس از آن كه ما به نوشتن حدیث مشغول می‌شویم دانشمندان به این فكر افتادند كه این احادیث باید دسته‌بندی بشوند و با توجه به جعل حدیث و سایر خطرات روی آنها كار صورت گیرد. بدین ترتیب علوم دیگر، مانند علم درایه شكل گرفت؛ ما نیاز داریم احادیث را، از نظر جایگاه، بشناسیم؛ بالاخره همه این ها مساوی نیستند؛ یك حدیث كه همه راویان آن معتمدند باید با حدیث ضعیف و مجهول فرق كند. نخستین كسی كه در علم درایه كتاب نوشت، قاضی رامهرمزی است كه در سال 360ق رحلت نمود. نام كتاب وی المحدث الفاضل بین الراوی و الواعی می‌باشد كه در قرن چهارم تألیف گردید. كتاب بعدی توسط حاكم نیشابوری نوشته شد و به هزار سال پیش بر می‌گردد. ایشان در قرن پنجم فوت كرد و كتابش معرفه علوم الحدیث نام دارد. خطیب بغدادی كتاب بعدی را به نام الكفایه فی علم الروایه نوشت. بعدها این كتاب برای سایر نگارش‌ها مرجع شد. همین كتاب را به چند گونه (شعر، شرح و...) نوشته‌اند. ده‌ها كتاب دیگر تا به امروز در میان اهل سنت نوشته شده است. اولین كتاب شیعه را سید بن طاووس (جمال الدین احمد بن موسی بن طاووس) در قرن پنجم و ششم هجری نوشته است. كتاب دیگری كه بعد از ایشان مكتوب شد، كتاب شهید ثانی است؛ البدایه فی علم الدرایه. بعد از ایشان فرزندشان، صاحب معالم، كتابی به نام منتقی الجمان دارد. سپس پدر شیخ بهایی، حسین بن عبدالصمد، میرداماد و دیگران آثاری را در مصطلح الحدیث یا درایه نوشتند. بهترین كتابی كه بیین شیعه مطرح می‌باشد مقباس الهدایه مامقانی است كه در قرن چهاردهم نوشته شده و خلاصه‌ای از علم درایه می‌باشد. در این جا طبیعتاً بحث رجال پیش می‌آید تا سلسله سند حدیث بررسی شود. در میان شیعه اصول سته وجود دارند از 1. برقی؛ 2. كشّی؛ 3. نجاشی؛ 4. شیخ طوسی و ابن غضائری. كتاب‌های دیگری هم نوشته شده است. در میان اهل سنت نیز كتاب‌های متعددی نوشته شدهاست؛ مانند تاریخ كبیر و تاریخ صغیر بخاری، الكنی و الالقاب دولابی (م320) و الجرح التعدیل رازی (م327). در همین زمان علوم دیگری مانند غریب الحدیث، كه یكی از علوم مرتبط با حدیث می‌باشد، شكل گرفت. بعضی تصمیم گرفتند الفاظ سنگین حدیث را توضیح دهند. بنابراین كتب متعددی در این زمینه نوشته شد. اولین كتاب از ابو عبیده معمر بن مثنی است (م210ق). از قویترین كتب در این زمینه، كتاب ابو عبید قاسم بن سلام می‌باشد (م224ق) كه تألیف آن چهل سال به طول انجامید. وی تتبع جامع و تامی داشته است، كتب دیگری در موضوع غریب الحدیث از ابن قتیبه دینوری (م276)، خطابی (م388)، هروی (م401)، زمخشری (م538) و... داریم.
پژوهه: حدیث پژوهی، درمیان شیعه و اهل‌سنت، تفاوت‌های این دو و تعامل آنها را چگونه ارزیابی می‌كنید؟
دكتر رفیعی: تفاوت حدیث، در میان شیعه و اهل‌سنت. در چند منظر است:
منظر اول در نگارش حدیث است كه بحث تاریخی دارد. ما معتقدیم كه حدیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از همان اول تدوین شده؛ حضرت ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ توصیه به نگارش كرده‌اند و كسانی از قبیل حضرت علی ـ علیه السّلام ـ سلمان، اباذر و... كتاب حدیث داشتند. خزانه‌دار امام علی ـ علیه السّلام ـ ، ابو رافع، فرمایشات حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ را می‌نوشت. فرزندان ابورافع نیز نگارش حدیث داشته‌اند.
بسیاری از شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ هم حدیث می‌نوشتند. این مقدمه شكل‌گیری كتب اربعه شد. در میان اهل‌سنت چنین نیست؛ نزدیك به یك قرن منع نگارش حدیث بود. بعد، اجازه نگارش حدیث، در اوایل قرن دوم، صادر شد.
تفاوت دوم بحث حجیت حدیث است. ما معتقدیم فرمایشات معصومان ـ علیهم السّلام ـ ماند فرمایشات خود حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، حجت است. اگر حدیثی به امام رضا ـ علیه السّلام ـ رسید، مانند این است كه به خود حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رسیده است. ما، از امام رضا ـ علیه السّلام ـ تا پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به دنبال سند نمی‌گردیم. همین كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «قال نبی...» برای ما حجت می‌باشد، هر چند دویست سال فاصله است. اگر هم نفرمایند، فرمایش خودشان هم برای ما حجت می‌باشد. ائمه ما ـ علیهم السّلام ـ معصوم بودند. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بر اساس حدیث ثقلین و احادیث دیگر، فرمایشات اینها را حجت دانسته است.در مقابل، اهل‌سنت این تعامل را با حدیث ندارند و تنها فرمایشات پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را حجت می‌دانند.
تفاوت سوم راجع به صحابی است؛ اهل سنت صحابی با ایمانی را كه از دنیا رفته‌اند، عادل می‌دانند و سخن طیف عظیم صحابی كه بالغ بر صد هزار هستند، حجت تلقی می‌كنند. ما این حجت را قبول نداریم. مسایل دنیوی و مادی، عقل و منطق نمی‌پذیرد كه این همه آدم هر چه می‌گویند، درست باشد.
با همه این تفاوت‌ها بین شیعه و سنی، مشتركات فراوانی، به ویژه در ابواب اخلاقی و اعتقادی، وجود دارد؛ مرحوم فیروز آبادی فضایل اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ را از كتب اهل‌سنت بیرون آورده است. نسائی، از علمای بزرگ اهل سنت، كتابی در فضایل امام علی ـ علیه السّلام ـ دارد. سیوطی كتابی در فضایل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ به نام الثغور الباسمه فی فضائل فاطمه ـ علیها السّلام ـ نوشته است. ابن عساكر چند جلد كتاب در مورد فضایل علی ـ علیه السّلام ـ دارد؛ یعنی در بسیاری از مطالبی كه در منابع شیعه و سنی، به ویژه منابع اولیه وجود دارند، مشتركات فراوانی به چشم می‌خورد. در احكام نیز مشتركاتی وجود دارد. این تعامل، موجب وحدت و نزدیكی مسلمانان می‌شوند. ما نیز مانند اهل‌سنت، حرف پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را حجت می‌دانیم و سیره و تاریخ پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را نوشته‌ایم. همچنین در مباحث توحید، عدل، معاد و... مشتركات فراوانی و جود دارد كه می‌توان، در تعامل، مورد توجه قرار دارد.
دكتر مؤدب: حدیث پژوهی در میان فریقین، از آغاز تا كنون، وجود داشته است. هر دو فریقین، نسبت به حدیث و پژوهش در آن، اهتمام داشته‌اند و بسیار تلاش می‌كردند كه احادیث را سالم نگه دارند تا به نسل‌های بعد برسانند. با این حال تفاوت‌هایی در نگاه به متن حدیث و چگونگی آنها، بین فریقین وجود دارد. اصولاً بین فریقین، در تاریح حدیث، رجال و درایه الحدیث و... تفاوت‌هایی وجود دارد. به خاطر همین تفاوت‌ها نگاه ویژه‌ای هم نسبت به حدیث وجود دارد. برای نمونه، از نظر اهل سنت، تاریخ حدیث در قرن اول محدودیتی در نگارش داشته است. در قرن دوم، به تبیین و نگارش آن مشغول شده‌اند. از این رو پیامدهای ویژه‌ای را در مورد حدیث به همراه آورده است. همچنین حدیث، در مرحله نخست، از دیدگاه عالمان اهل‌سنت، هر چیزی است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌گوید و شامل كلامی از صحابه كه به آنها ختم می‌گردد، می‌شود. به تعبیری، آنها برای صحابه هم جایگاه ویژه‌ای قائل‌اند و كلام آنها را حدیث می‌دانند. از این رو معتقدند كه اگر به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ متصل نشد باز هم مورد اعتماد است، در حالی كه از نظر شیعه كلام صحابه، به عنوان این كه صحابه هستند، نمی‌تواند حدیث تلقی شود. از نظر شیعه، كلام كسی حدیث است كه معصوم باشد. از نظر شیعه، معصومان بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، دوازده امام ـ علیهم السّلام ـ هستند و تنها كلام آنها، به ضمیمه حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ حجت است. البته هر یك از این دیدگاه‌ها مبانی‌ای دارند كه باید در جای خودش به آنها پرداخته شود. هر یك از فریقین نیز از احادیث مشترك دیگری، بهره می‌برند، گرچه كه شیعه، ارزشمندی احادیثی را كه راویان آن اهل سنت و در رجال شیعه، توثیق شده باشند، موثق می‌داند.


پژوهه: رابطه و نسبت میان قرآن و سنت، از دیدگاه فریقین، چگونه است؟ مشخصاً مباحثی چون عرضه روایات به قرآن، از منظر عالمان هر دو فرقه، چه جایگاهی دارند؟
دكتر رفیعی: یكی از بحث‌های مورد توجه. بحث نقد حدیث است كه از دو جهت قابل نقد می‌باشد:
1. از جهت سندی كه در علم رجال بحث و تعریف شده است؛
2. از جهت متن: قطع نظر از سند، برای نقد حدیث چطور می‌شود از متن استفاده كرد؟
بعضی از افراد پنج معیار، برخی هفت و بعضی دیگر، مانند ابن جوزی، شانزده معیار را گفته‌اند. آقای سبحانی، در كتاب الحدیث النبوی بین الروایه و الدرایه پنج معیار را آورده است. در كتاب وضع حدیث، به مناسبت بحث تشخیص احادیث موضوعه هفت معیار را آورده‌ایم. بیشتر اینها جزو معیارهای مشترك فریقین هستند. معیاری را، كه همه قبول دارند، خود قرآن است؛ چنانچه حدیث با قرآن سازش نداشته باشد، پذیرفته نیست. البته در اینجا دو مطلب قابل تأمل است: یكی حجیت این مبنا كه می‌توان به كتاب كافی، باب كتاب الحجه مراجعه كرد: «اگر حدیثی از ما شنیدید كه قرآن را تصدیق نمی‌كند، باطل است». دیگر این كه مراد از نقد حدیث با قرآن چیست؟ دو برداشت به نظر می‌رسد:
1. تباین كلی: گاهی حدیث با قرآن تباین كلی دارد؛ برای نمونه، قرآن می‌فرماید كسی كه قتل غیر عمد انجام دهد باید دیه بدهد، اما فرض بگیرید حدیث می‌گوید باید اعدام بشود؛ این دو تباین دارند: (مراجعه كنید تلخیص مقباس المدریه علی اكبر غفاری مقاله فقه الحدیث) گرچه حدیث صحیح السند باشد.
2. مخالفت با روح حاكم بر آیات قرآن: این را شهید صدر در كتاب بحوث فی علم اصول مطرح می‌كند؛ اگر حدیثی بود كه با روح آیات قرآن تعارض دارد، نمی‌توانیم بپذیریم. فرض كنید روایت داریم چند گروه وارد بهشت نمی‌شوند. این با روح حاكم در قرآن كه می‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذكر او انثی و هو مؤمن فلننجینه حیاه طیبه» و «ان اكرمكم عندالله اتقیكم»، منافات دارد. دو راه داریم: باید بگوییم مربوط به جریان خاصی است یا این كه با توجه به این معیار، نپذیریم.
پژوهه: ممكن است بسیاری از احادیث به لحاظ معنایی با بعضی از آیات قرآن مخالف باشند در حالی كه این مخالفت به نحو تباین كلی نیست. احراز این مخالفت به متدی نیازمند است. حجیت این نوع متدها تا چه اندازه‌ای می‌تواند برای ما محرز باشد؟
دكتر رفیعی: البته این فرمایش باعث شد كه به نكته‌ای اشاره كنم؛ شاخه‌ای از علم حدیث، فقه الحدیث است. همان طور كه قرآن تفسیر دارد، حدیث هم تفسیر می‌خواهد. چرا كه فهم حدیث نیز مشكل است. كتاب معانی الاخبار، شیخ صدوق توضیح روایات است. یا مراه العقول شرح كافی به عنوان تفسیر حدیث می‌باشد. طبعاً ممكن است كسی بگوید حدیثی با قرآن و عقل منافات دارد؛ مانند ابن جوزی كه بسیاری از احادیث را رد كرده در صورتی كه هیچ استبعادی در آنها نیست یا مثلاً كسی بگوید فلان حدیث با علم روز جور در نمی‌آید. برای نمونه، روایت داریم كه یكی خدمت معصوم ـ علیه السّلام ـ آمد و سئوال كرد: «آیا می‌شود خداوند جهان را در درون تخم مرغ قرار دهد، بدون این كه تخم مرغ بزرگ بشود؟» امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «بله. مگر خداوند تمام عالم را در چشم كوچك شما قرار نداده است؟» او هم قانع شد. مرحوم سید مرتضی می‌گوید كه پذیرش این روایت مشكل است، چون منتهی به تناقض می‌شود. بعضی بزرگان در جواب سید گفته‌اند كه امام ـ علیه السّلام ـ با توجه به فهم مخاطب جواب داده است، در عین این كه پاسخ غلط نیست.
كتاب الاخبار الدخیله علامه تستری، احادیثی را با معیارتاریخ جعلی شمرده است. بعضی گفته‌اند این طور نیست؛ ممكن است بگوییم نقل تاریخی درست است اما اسمی در نقل اشتباه شده است؛ اگر بخواهیم این طور رفتار كنیم، روایات خیلی محدود می‌شوند. نمونه دیگر؛ روایت است كه عالم روی شاخ گاو می‌باشد. برخی این حدیث را جعلی شمرده و قبول ندارند. ممكن استب گوییم منظورش این است كه عالم به پشیزی نمی‌ارزد یا مراد مطلبی است كه ما متوجه نمی‌شویم. تا جایی كه ممكن است، نباید حدیث را رد كرد و یا با اندك استبعادی حكم به جعلی بودن آن نمود.
پژوهه: پس در مجموع در حدیث پژوهی خودمان، می‌توانیم به زبان و گویش معصوم ـ علیهم السّلام ـ برسیم، ولی در بعضی از جاها نیاز به تأویل داریم، چرا كه زبان معصوم ـ علیهم السّلام ـ است.
دكتر رفیعی: بسیاری از احادیث در این جایگاه قرار دارند. بسیاری از روایاتی كه امروزه متأخرین ضعیف می‌پندارند، در نظر متقدمین صحیح بوده است. از این دسته احادیث در كتب اربعه نادر است كه بگوییم مشمول نقد قرار بگیرد. این معیارها بیشتر در مجامع روایی مانند بحار، كه نویسنده در مقام جمع آوری صرف بود، مطرح هستند.
معنای این معیارها این طور نیست كه تك تك روایات را داخل آنها ببریم. باید به فهم حدیث، فهم مخاطب و مجموع آنها توجه كرد و تا آن جا كه می‌شود، حكم به طرد و نفی ننمود.
دكتر مؤدب: رابطه سنت، با آیات قرآن مجید از نظر مفسران، به شكل‌های گوناگونی بیان شده است. به نظر بنده رابطه آنها همان رابطه‌ای است كه در حدیث ثقلین آمده است؛ پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در این روایات می‌فرماید كه من پس از خود دو چیز را در بین شما قرار می‌دهم: 1. كتاب خدا؛ 2. عترت. بر اساس این روایت كتاب خدا، ارزشمند، معتبر و مستقل می‌باشد و نیز حدیث از جایگاه بالایی برخوردار است، با این تفاوت كه قرآن، ثقل اكبر است و حدیث، ثقل اصغر، قرآن، منشأ و محور است و حدیث، اعتبار خود را از قرآن می‌گیرد. به همین دلیل حدیث باید بر قرآن عرضه شود و نه عكس آن. قرآن، كه متنی ثابت است، محور و معیار احادیثی می‌باشد كه ممكن است نادرست باشند و ملاكی برای صحت حدیث می‌باشد. در روایات، از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و دیگر امامان ـ علیهم السّلام ـ ، به این نكته اشاره شده كه هر حدیثی كه با قرآن مخالفت دارد، زخرف است؛ یعنی آن چیزی كه زینت شده ولی از درون سست است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این روایت تبیین می‌كند كه قرآن معیار است و حدیث باید بر قرآن عرضه شود. همچنین هر حدیثی كه با قرآن ناسازگار بود، باید آن را طرد كرد. بنابراین قرآن، محور است و سنت، جایگاه خود را در مدار قرآن پیدا می‌كند. البته حجیت سنت است از راه‌های دیگر نیز قابل اثبات است. ابتدا باید آیات را بشناسیم؛ از طریق آن با روایات آشنا شویم؛ سنت را بر قرآن عرضه كنیم و ناخالصی‌های احتمالی آن را مشخص نماییم.
پژوهه: باتوجه به پاسخ پرسش اول، بسیاری از احادیث به موضوعات خردتر مباحث پرداخته است. در حقیقت آنچه از حدیث بر می‌گیریم، در قرآن نیست، به خاطر این كه قرآن كلیات را بیان كرده است. در چنین مواردی ملاك موافقت یا مخالفت حدیث را چگونه می‌توانیم احراز كنیم؟
دكتر مؤدب: در مواردی حدیث به جزئیاتی پرداخته كه در قرآن نیستند (مانند تعداد ركعت‌های نماز، جزئیات زكات، روزه و...). برای احراز این احادیث راه حل دیگری وجود دارد؛ در آن، موارد احادیث مشكوك را بر احادیث قطعی عرضه می‌كنند؛ به عبارت دیگر عرضه‌ی خبرهای واحد بر اخبار متواتر یا عرضه روایاتی كه از نظ سند اشكال دارند بر روایاتی كه ازنظر سند بی‌اشكال هستند.
بحث عرضه، اقسامی دارد: بخشی، عرضه بر قرآن است؛ قسمتی عرضه بر احادیث می‌باشدو گروهی، عرضه بر عقل است. هر كدام در حوزه خودش ملاكی دارد؛ یعنی در صورت امكان ابتدا باید بر قرآن و بعد به راههای دیگر رجوع كنیم. برای همین شیخ طوسی و دیگر بزرگان، در ملاك ارزیابی هر حدیث كه موافق قرآن، سنت معتبر، روایات متواتر نبود، ملاك هایی دیگر را تنظیم كردند تا همچنان بتوانیم احادیث را، در مقام عرضه، ارزیابی كنیم؛ ضمن این كه برای عرضه‌ی احادیث تنها از عرضه كمك نمی‌گیریم؛ می‌توانیم از راه‌های شناخت سند، بررسی‌های متنی و فقه الحدیث بهره بگیریم؛ نشانه درستی یا نادرستی را در احادیث پیدا كنیم و بر اساس آنها به مراحل بعدی تحقیق ادامه دهیم.
پژوهه: دیدگاه افراطی درباره حدیث، همچون دیدگاه اهل حدیث در میان اهل سنت و اخباری‌گری را در شیعه چگونه ارزیابی می‌كنید؟
دكتر مؤدب: یكی از مباحثی كه به تاریخ حدیث باز می‌گردد، شكل گیری گروهی است به نام اهل الحدیث یا حشویه، در میان اهل سنت. یا اخباری‌گری، در میان شیعه. هر دو گروه در موارد حدیث افراط كردند. به تعبیر دیگر قرآن را، فراموش كرده‌اند؛ از آن كمتر بهره گرفته‌اند؛ بیشتر به سراغ حدیث رفته‌اند؛ در بهره از حدیث، از هر حدیثی كمك گرفته‌اند؛ خوب و بد آن را از یكدیگر جدا نكرده‌اند؛ در عمل به حدیث، بررسی‌های سندی و متنی را مورد توجه جدی قرار ندادند و هر چه را كه در كتاب‌های حدیثی، ذكر شده بود به نام حدیث از آن یاد شده بود، حجت دانستند. این گروه افراطی دچار اشكالات فراوانی شدند، زیرا عمل به تمام احادیث، با توجه به سابقه آفاتی كه به حدیث راه یافته بود، كار را مشكل كرد. بدین ترتیب دچار تضاد در عمل شدند، زیرا در موضوعی گاهی دو حدیث متناقض وجود داشت و نمی‌دانستند چه كار كنند. این دیدگه افراطی طولی نكشید و رو به افول نهاد. اگر چه در مقاطعی (قرن دوم تا یازدهم) رشدی داشته، ولی سپس رو به افول بوده است. در میان شیعه، بیشتر اخباری‌ها رشد كرده‌اند. نگاه آنها در فهم مسایل دینی بیش‌تر بر حدیث بود و از دیگر منابع مانند قرآن، عقل و... غافل شدند. حتی غفلت كردند كه در متن احادیث اهتمام بر قرآن، عقل و... آمده بود. این تفكر، واكنشی در برابرگروهی بود كه اهتمام فراوانی به قرآن دادند؛ از حدیث غفلت كردند و جایگاهی برای حدیث قائل نبودند. می‌دانید كه همیشه، از آغاز كه قرآن و حدیث شكل گرفت، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ توصیه‌های فراوانی داشتند كه این دو در كنار هم باشند. با این حال گروهی فقط اهل قرآن و از حدیث غافل شدند. امروزه این تفكر، در برخی از كشورها، وجود دارد؛ گروهی كه خود را قرآنیون می‌دانند و در برابر آنها، گروهی اهل حدیث شدند، در حالی كه هر دو راه افراطی رفته‌اند. از سوی دیگر از نظر شیخ طوسی و... راه صحیح آن بود كه از قرآن و حدیث كمك بگیریم، زیرا دو بالی بوند كه در كنار هم تعادل ایجاد می‌كردند. حدیث، مبین قرآن است. خداوند نیز می‌فرماید كه قرآن، اصل و حدیث، شرح بر قرآن است. الحمد الله سستی این تفكرات روشن شده و دیگر كمتر كسی به سوی افراطی‌گری می‌رود.
پژوهه: محدودیت و مشكلات حدیث پژوهی، در روزگار ما چیست؟
دكتر رفیعی: به نظر بنده توجه طلاب و دانشجویان به حدیث، اندك و جنبی است. از طرفی عطف دو رشته‌ی علوم قرآن و حدیث به همدیگر باعث ذبح حدیث شده است. فارغ التحصیلان این رشته مداركی تحت عنوان علوم قرآن و حدیث می‌گیرند، ولی اطلاعات چندانی از حدیث ندارند. از سوی دیگر، حدیث. در حوزه علمیه، جایگاه گذشته خود را ندارد. در گذشته، بزرگان در نقل و بیان حدیث مقید بودند اجازه نقل حدیث داشته باشند. امروزه ـ متأسفانه ـ این معیار در جامعه ضعیف شده است. هر كسی، با اطلاعات مختصری از روایات، دست به پژوهش، نقل و توضیح حدیث می‌زند. این گونه فعالیت‌ها نیازمند پیشینه‌های علمی قوی و فهم و درك حدیث است. بنابراین درخواست اولیه، از متصدیان مركز جهانی، این است كه توجه بیشتری به وضع حدیث پژوهی داشته باشند. با این حال، در مجموعه‌ی دار الحدیث و دانشگاه حدیث، كارهایی در حال انجام است در مركز جهانی نیز، درمقطع كارشناسی ارشد، حدیث را از علوم قرآنی جدا كرده‌اند. بنده عقیده دارم كه حدیث باید به رشته‌های مختلفی تقسیمن شود: موضوع شناسی، نقد شناسی، غریب الحدیث، جرح و تعدیل حدیث و...
بسیاری از طلاب نیاز دارند كه یك دور سفینه البحار را مباحثه كنند. این، كلید بحار است. بعضی از بزرگان ما بحار را مباحثه می‌كردند. امروزه، درمیان اهل‌سنت، دانش پژوهانی كه درس می‌خوانند، صحیح بخاری را مباحثه می‌كنند. این امر باید مورد توجه قرار گیرد. یكی از محدودیت‌ها و مشكلاتی كه در حدیث پژوهی وجود دارد، نهادینه نشدن این درس، در حوزه‌ی علمیه، است.
حدیث پژوهی باید از علوم قرآنی جدا شود، دانشگاه‌های حدیثی باید بیشتر بشوند. نكته دیگر این است كه محدودیت‌ها و مشكلات فهم حدیث و اعتبار حدیث نسبت به بعضی از علوم دیگر است؛ از سند آیات در قرآن بحث نمی‌كنید و قبول دارید، ولی در حدیث بحث وضع حدیث را داریم. متأسفانه با این كه بحث بسیار مهمی است، ولی در مورد آن كم كار شده است. دهها كتاب در میان اهل سن، در این باره نوشته شده است، چون آنها به درد بیشتر مبتلا بوده‌اند و ما كمتر. در میان شیعه نیز كتاب‌هایی نوشته شده است، ولی باید به صورت مستقل كار شود: پالایش روایات جعلی و معرفی دروغ پردازان و شگردهای آنان، معیارهای تشخیص حدیث جعلی و...
ما در روایات برای كارهای اندك، موضوع نقل ثواب گزاف داریم. كسانی بوده‌اند كه در این زمینه احادیثی راجعل كرده‌اند. باید مبنای درست حدیث را برای مردم بگوییم؛ تا زمانی كه نماز نخوانی و گناه می‌كنی، گریه بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ ارزشی ندارد. برای نمونه، روایت داریم كه اگر كسی خربزه بخورد، خداوند گناهش را می‌آمرزد! چه ارتباط بین این دو وجود دارد؟ بنی‌امیه كه روی كار می‌آید، درباره شهرهایی كه محل خلافت آنها می‌باشد، جعل حدیث صورت می‌گیرد؛ بنی‌عباس كه می‌آیند شهرهای دیگری قداست یافت و درباره‌اش حدیث وضع می‌شود. ابو حنیفه می‌آید، در فضایل او، حدیث جعل می‌شود؛ شافعی می‌آید، حدیث، در مذمت ابو حنیفه جعل می‌گردد؛ بنی عباس روی كار می‌آید روایت، در مذمت بنی‌امیه ساخته می‌شود و... . داستان‌های جعلی بسیاری در روایات وارد شده است. اسرائیلیات، در تفاسیر وارد شده‌اند؛ مطالبی كه پایگاه آن یهودی است. یك نمونه آن افسانه غرانیق است كه منشأ كتاب سلمان رشدی شد.
مشكل دیگر، فهم حدیث است. امروز باید افرادی داشته باشیم كه در حوزه فقه الحدیث بگویند.
برای نمونه، «طلب العلم فریضه علی كل مسلم»، كه همه جا نقل می‌شود، چه علمی را می‌گوید؟ مراد از فریضه چیست؟ آیا ارشادی است یا الزامی؟ مراد از مسلم چیست؟ فهم همین حدیث ساده بسیار مشكل است. البته این كار در درس خارج در روایات فقهی صورت می‌گیرد. با این حال باید دروس توضیح روایات، وسایل الشیعه، اصول كافی و... گذاشته شود.
دكتر مؤدب: به حمدالله در روزگار ما ـ چه در حوزه‌های علمیه شیعه و چه در مراكز اهل سنت ـ حدیث از رشد و پژوهش بیشتری برخوردار شده است. با این حال آن چه می‌توان به عنوان مشكل یاد كرد، عدم وجود گروه‌های تخصصی هستند كه اگر به صورت كامل شكل بگیرند؛ به صورت گروهی و مشترك فعالیت نمایند و عالمان متخصص، در مراكز تخصصی در حوزه حدیث با آگاهی‌های بیشتری فعالیت كنند، كار بهتر خواهد شد؛ كارهای تدوین شده فعلی نیز گرچه ارزشمند است، ولی اگر در قالب گروهی متخصص انجام شود، به یقین بهتر خواهد بود.
كارهای گروهی كم است و گروه‌هایی كه بتوانند همدیگر را تكمیل نمایند و در ارتباط با همكاری‌های حدیثی انجام دهند، اندك می‌باشند. اگر مدیریت واحدی باشد و كار دقیق‌تر تقسیم شود، نتایج بهتری خواهد داشت. در مراكز اهل سنت نیز كار گروهی درباره حدیث بیشتر شده است؛ به ویژه احادیث شیعه نیز در بین آنها بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. به تعبیر دیگر، آنها جایگاه اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ و صحابه را نسبت به حدیث مورد توجه قرار داده‌اند و تحقیقات بیش‌تری صورت گرفته است. از دیگر مشكلات، نبود كتابخانه‌های تخصصی كاملتر در حوزه حدیث شناسی وكمبود رشته‌های حدیثی، در مركز آموزشی است.
پژوهه: چگونه می‌توان از احادیث در طراحی نظام‌های كلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی استفاده كرد؟
دكتر مؤدب: اگر احادیث، با كمك آیات قرآن، به صورت موضوعی مورد تحلیل قرار بگیرند، می‌توانند در نظام‌های كلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی استفاده شوند. به تعبیر دیگر همان طور كه قرآن، تفسیر موضوعی شده، حدیث نیز باید، به صورت موضوعی، مورد تفسیر قرار بگیرد. اگر احادیث، به صورت موضوعی، گردآوری شوند؛ كاستی آنها دور گردد؛ طبقه‌بندی شوند و با كمك آیات از آنها مفهوم سازی گردد، قطعاً می‌توانند نظام‌های بزرگ اجتماعی را شكل دهند. در پنجاه سال اخیر حركت علمای اسلام در این جهت بیشتر صورت گرفته است؛ احادیث را مورد بررسی قرار می‌دهند و موضوع‌بندی می‌كنند.
پژوهه: دیدگاه‌های مستشرقان در مورد احادیث چیست؟ فعالیت‌ها و تحقیقات آنان، در این مورد چه كمكی به مسلمانان كرده است؟
دكتر مؤدب: یكی از مهمترین حوزه‌های مباحث حدیث شناسی، بررسی مستشرقان است. زیرا امروزه بیش از دو هزار مستشرق وجود دارند كه در مورد دین اسلام مطالعات دارند. قسمتی از مطالعات آنها در مورد حدیث است و با مطالعه احادیث، اظهار نظرهایی كرده‌اند. خیلی به جاست كه رابطه‌ی نزدیك‌تری با مستشرقان داشته باشیم؛ با آنان تعامل فكری بنماییم و مصادر و منابع جدید را در اختیار آنها بگذاریم. برخی از نظریات آنها درباره شیعه، ناپخته است، چرا كه از احادیث ناب ما كمتر اطلاع دارند و بسا اندیشه‌های اهل سنت را به همه مسلمانان تعمیم دهند. برای نمونه، روایات ما را طور دیگری تفسیر و تحلیل می‌كنند. این امر ناشی از اطلاعات كم آنها نسبت به احادیث ماست فعالیت آنها هم سبب حوزه‌های جدید در مورد مطالعات حدیثی است.
پژوهه: بسیار متشكریم كه به روشن شدن برخی از مباحث كمك كردید.
حجج الاسلام دكتر مؤدب و دكتر رفیعی_ دو ماهنامه پژوهه، شماره 9، سال 1383.


نوشته شده در   دوشنبه 19 مهر 1389    
PDF چاپ چاپ