يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 7 مهر 1389     |     کد : 3781

5)شريعتمداري ، از مدارا تا خلع از مرجعيت

5)شريعتمداري ، از مدارا تا خلع از مرجعيت

5)شريعتمداري ، از مدارا تا خلع از مرجعيت
شايد تصور اين موضوع براي عده اي سخت مي نمود كه مي تواند يك مرجع به ظاهر معتقد هم عليه انقلاب همدست كودتاچيان شود ، اگر چه از همان آغاز ، رويكرد سيد كاظم شريعتمداري در مواجهه با شاه يا رويكرد انقلابيون تفاوتي بنيادي نشان مي داد ، اما امام با توجه به شرايط كشور و ضرورت حفظ شان روحانيت و نيز به منظور پرهيز از تشتت ، مدارا را در مواجهه با او برگزيدند .
ايشان حتي در نامه اي خطاب به سيد مرتضي پسنديده ، او را از انتقاد نسبت به شريعتمداري بر حذر داشتند و نوشتند : ‹‹ نسبت به آقايان خصوصاً آقاي شريعتمداري در منزل حضرتعالي حتي يك كلمه انتقاد نشود . لازم است حفظ اين مقامات بشود . هر كسي خواست جسارتي بكند ، جلوگيري فرماييد . اصلاً محضر شما بايد مبِرا باشد از اين نحو امور ، خود حضرتعالي حتي گله هم نكنيد ، اثري جز مفسده ندارد ›› [1]
در گرما گرم مبارزات انقلابيون شريعتمداري راه ديگري را در پيش گرفته بود . او بهره اي در مبارزات نمي ديد و مثل جبهه ملي قائل به كنترل رژيم شاه بود و تلاش براي ساقط كردن آن را خيالاتي موهوم و عزمي  بي ثمر مي پنداشت . به جهت همين سيطره همين نوع نگاه بود كه او همكاري هايي با ساواك و شاه در پشت پرده ترتيب داد و اين در اوج مبارزات و زندان رفتن هاي انقلابيون بود . شريعتمداري به ملجاء و پناهگاه حجتيه اي ها هم تبديل شده بود و آنها گاهاً براي توجيه عملكرد خويش كه همان مصداق بارز اسلام آمريكايي بود ، به فتاواي شريعتمداري چنگ مي زدند .


شايد اكنون سخن گفتن از شريعتمداري و رويكرد نادرست او آسان باشد ، اما اگر در نظر بگيريم بازه زماني انقلاب را و اينكه در آن شرايط جمع كثيري از مردم خصوصاً در آذربايجان و تبريز مقلد شريعتمداري بودند ، آن گاه است كه در مي يابيم كدام جايگاه منشاء فتنه هاي عظيم بعدي عليه انقلاب بوده است .
يكي از خطرناك ترين فعاليت هايي كه ذيل چتر حمايت شريعتمداري كليد خورد ، تاسيس " حزب جمهوري اسلامي خلق مسلمان " [2] در مقابل " حزب جمهوري اسلامي " بود . اين حزب مورد تاييد و حمايت شريعتمداري قرار داشت و شريعتمداري حتي عضويت در آن را يك وظيفه اسلامي و ملي مي دانست . [3]
شريعتمداري در منش و روش مخالف جدي امام بود ؛ اين مخالفت ها البته در آغاز ظهور خارجي نداشت و آنچه ظهور مي يافت پيام ها و تبريك ها و تعارفات بود . علي محمد بشارتي خاطره اي را در اين زمينه نقل مي كند : ‹‹ در تابستان 1358 هنگامي كه مسئول اطلاعات عمليات سپاه بودم ، گزارشي داشتيم كه آقاي شريعتمداري در مشهد گفته بود : من بالاخره عليه امام اعلام جنگ مي كنم . خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارشي ، خبر مذكور را هم گفتم . ايشان سرش پايين بود و گوش مي داد ، اين جمله را كه گفتم ، سر بلند كرد و فرمود : اين ها چه مي گويند ، پيروزي ما را خدا تضمين كرده است . ما موفق مي شويم ، در اينجا حكومت اسلامي تشكيل مي دهيم و پرچم را به صاحب پرچم مي سپاريم ! پرسيدم : خودتان ؟ امام سكوت كردند و جواب ندادند ›› [4]
با وجود انتقادات پشت پرده اي كه عليه امام از ناحيه شريعتمداري وجود داشت ، اما در ظاهر پيام هايي صادر مي شد كه امام نيز به آن پاسخ مي گفتند ؛ اگر چه از واقعيت ها اطلاع داشتند . امام در پاسخ به تبريك شريعتمداري هنگام بازگشت به ايران نوشتند : ‹‹ بسمه تعالي ؛ حضرت آيت الله آقاي شريعتمداري – دامت بركاته – مرقوم شريف در تفقد از اينجانب واصل ، و موجب تشكر گرديد . سلامت و سعادت جنابعالي را از خداوند تعالي خواستار است . اميد است پس از چند روزي به زيارات حضرات آقايان نايل شوم . والسلام عليكم و رحمة الله ، روح الله الموسوي الخميني ›› [5]
پيام هاي تبريك اين چنين وجود داشت . در واقع شريعتمداري در ظاهر از امام تجليل مي كرد و خود را همراه و همگام امام و انقلابيون نشان مي داد اما در باطن و جمع هاي خصوصي از ضرورت مواجهه با امام و اشتباهات او سخن مي گفت و اين سر آغاز انحراف بود .
در سال هاي بعد از انقلاب البته به وجود مي آمد . از جمله اعتراض و راهپيمايي هايي بود كه در اعتراض به انتشار مقاله صادق خلخالي عليه تاسيس حزب خلق مسلمان ايران و موضع شريعتمداري در روزنامه اطلاعات كليد خورد . [6] بعد از نا آرامي هاي تبريز و قم بود كه امام چندين بار طي سخنراني ها و پيام هايي ، وحدت انقلابيون و پرهيز از ايجاد تفرقه را خواستار شدند .
بعدها با بالا گرفتن اين تنش ها و حرف و حديث ها در خصوص حزب خلق مسلمان بود كه امام خواستار اعلام برائت شريعتمداري از آن شدند . محمد تقي فلسفي در اين خصوص مي گويد : ‹‹ يك روز صبح امام به وسيله يكي از دوستان پيغام داد كه به فلاني بگوييد اينجا بيايد . خدمت ايشان رسيديم . امام فرمودند : ما مي دانيم كه اجانب به خصوص آمريكا با اين انقلاب خيلي دشمن هستند و با وسايل گوناگون به آن ضربه مي زنند . حالا اول كار است كه آمده اند و حزب درست كرده اند . اين حزب خلق مسلمان علي التحقيق ريشه خارجي دارد . اين كلمه " خلق " را داخل عنوان مسلمان گذارده اند – مثل اينكه كلمه " دمكراسي " را مي خواستند داخل نام " جمهوري اسلامي ايران " كرده و بگويند : " جمهوري دمكراتيك اسلامي ايران " ؛ خلق مسلمان هم يعني همين ، خلق در فارسي همين توده است . اينها مي خواهند از همين حالا ميان مسلمانان زمينه جنگ درست كنند و بگويند حزب جمهوري اسلامي و حزب خلق مسلمان . اين قضيه ضربه زدن به انقلاب و پايمال كردن خونهاي مسلمانان است . مي خواهند اين انقلاب را بكوبند و اين موفقيت را از بين ببرند و يك چيز ديگر جايش بگذارند كه منافع خودشان را تامين كند . مشكل اين است كه آقاي شريعتمداري به نام يك آيت الله وابستگي خودش را به اين حزب اعلام كرده و آن را وابسته به خود معرفي كرده است . يعني بين اين حزب و بين آقاي شريعتمداري ارتباط هماهنگي و همرنگي بر قرار است . اين كار خطر ناك است . ممكن است تمام زحمت ها به هدر برود . اينكه گفتم شما بياييد ، براي اين است كه بگويم پيش آقاي شريعتمداري برويد و به طور خصوصي از قول من به ايشان بگوييد اين كار را اجانب كرده اند ، شما كه اين مطلب را پذيرا شده ايد ، يا آگاهيد يا نا آگاه . مصلحت شما اين است كه فوراً در جرايد و راديو تلويزيون اعلام كنيد كه از اين حزب بر كنار هستيد و مسائل آن به هيچ وجه به شما ارتباط ندارد ، تا حيثيت شما محفوظ باشد ›› [7]
آقاي فلسفي مي گويد من همان موقع حركت كردم و به منزل آقاي شريعتمداري رفتم . پيام امام را به ايشان رساندم . اصل پيام اين بود كه آقاي شريعتمداري بنويسد و امضا كند كه من به هيچ وجه به اين حزب ارتباط ندارم ، و اين حزب نيز به من وابستگي ندارد . وقتي به ايشان پيام را گفتم ، موضوع را بسيار عجيب تلقي كرد . گفت : ‹‹ آقا اين حزب متعلق به مسلمانها است ؛ من به اين حزب بستگي دارم . اين را علناً گفته ام و همه هم مي دانند . اگر بگويم بستگي ندارم ، مساوي با از بين رفتن اعتبار و حيثيت من است . آيا من خودم را تحقير كنم و بگويم وابستگي به اين حزب ندارم ، و آن را نمي شناسم ؟ من اين كار را نمي كنم ›› .
ايشان اين عبارت منفي را خيلي محكم مي گفت . من بر گشتم و رفتم خدمت امام و گفتم : ‹‹ ايشان مي گويد حيثيت من در خطر است و اگر انصراف خود را اعلام كنم ، بايد از حيثيت خودم چشم بپوشم و بسياري از دوستانم را كه پايه گذار اين حزب بودند ، از دست بدهم . من اين كار را نمي كنم ›› . امام اظهار تاسف كردند و گفتند : ‹‹ اين آقا متوجه قضايا نيست . شما برويد و بگوييد حيثيت شما با وابستگي به اين حزب از بين خواهد رفت . جدا نشدن از اين حزب ، مقدمه بر باد رفتن حيثيت شماست . اما اگر جدا شديد ، حيثيت شما كاملاً محفوظ مي ماند و در قم " آقا " يي هستيد . من به اين وسيله با ايشان اتمام حجت مي كنم . بگوييد اگر حيثيت شما با اعلام عدم وابستگي به اين حزب ضربه بخورد ، ما شما را حفظ مي كنيم و جبران خواهيم كرد كه كوچكترين ضرري به حيثيت شما وارد نشود ›› [8]
پيام امام به شريعتمداري رسانده مي شود و او نيز در آغاز مي پذيرد اما جواب نهايي را منوط به مشورت با اطرافيانش مي كند : ‹‹ موافقت مي كنم ؛ اما يك شرط دارد . من بايد امشب با بعضي از رفقا مشورت كنم . بدون مشورت ، قول قطعي نمي دهم . امشب براي من شب مشورت باشد . من متن را مي نويسم . اگر مشورت ، درست در آمد و خصوصياتي علاوه شد ؛ آن وقت فردا صبح اينجا بياييد كه تكميل كنيم ›› .
آقاي فلسفي مي گويد : ‹‹ فردا صبح كه نزد آقاي شريعتمداري رفتم ايشان گفت : ‹‹ رفقاي من موافقت نكردند و گفتند هم در قم و هم در آذربايجان حيثيت افراد بسياري از بين مي رود ؛ ضربه بزرگي هم به شما مي خورد ؛ نبايد اصلاً پيرامون اين مطلب فكر كنيد ! بنابراين من آن نوشته را نمي نويسم " . به منزل امام بر گشتم و مطالب را به ايشان عرض كردم . امام متاثر شد . بعد هم پيشامد ها آن شد كه همه مي دانند .[9]
در نهايت البته شريعتمداري حدود يك ماه بعد در 15 دي ماه سال 1358 اطلاعيه اي منتشر كرد و ناچاراً تعطيلي تمام دفاتر حزب و فعاليتهاي آن را اعلام كرد .
شريعتمداري تحت تاثير اطرافيان خود قرار داشت و اگر چه در آغاز اختلاف ها را علني نكرد ، اما كم كم در عمل راه ديگري را بر گزيد تا آنجا كه با افشا شدن جزئيات " كودتاي نوژه " [10] كه در آن بمباران بسياري از ادارات ، بيت امام و ... طراحي شده بود ، به واسطه اعترافات قطب زاده و سيد مهدي مهدوي ، انگشت هاي اتهام به جانب او رفت و در نهايت بود كه ناگزير به اعتراف و ابراز ندامت شد : ‹‹ از اينكه فكر صحيح در اين كار نكرده ام و اين ها را راه داده ام و گزارش اينها را شنيده ام و به مقامات ، به موقع اطلاع نداده ام ، خودم را در پيشگاه خداوند مقصر مي دان و بسيار پشيمانم . اينكه به سيد مهدي مهدوي پول فرستادم هر چند به عنوان قرض به ايشان داده شده است و اين كار را نوعي تاييد عملي از فرد توطئه گر تلقي كرده اند ، پشيمانم و استغفار مي كنم و استغفر الله ربي و اتوب اليه و از اين قصور يا تقصير به درگاه خداوند متعال استغفار مي كنم ... ›› [11]
پس از روشن شدن نقش شريعتمداري در كودتا بود كه ديگر ماراي انقلابيون و نظام با او پايان يافت و او از جانب جامعه مدرسين حوزه علميه قم از مرجعيت خلع شد . در بيانيه جامعه مدرسين آمده بود : ‹‹ بنا به وظيفه شرعي بر خود لازم دانستيم كه سقوط مشاراليه از شايستگي مرجعيت را بالصراحه اعلام نماييم تا افرادي از مسلمانان كه در حالت ترديد و دو دلي بودند ، تكليف خود بدانند و احياناً با تقليد خود به اسلام و انقلاب ضربه وارد نكرده باشند ›› [12]
شريعتمداري نه تنها از طراحي كودتا خبر داشت ، بلكه اين گونه برنامه ريزي شده بود كه او بتواند بعد از كودتا در تلويزيون با مردم صحبت كند . جريان " نقاب " [13] و عوامل كودتا برنامه ريزي عميقي بر روي او كرده بودند . " ايرج درخشنده " از ساواكي هاي جذب شده به كودتا از قول احسان بني عامري مي گفت : ‹‹ با علما و روحانيوني كه طرفدار آيت الله شريعتمداري مي باشند ، دست به دست هم داديم تا يك اسلام نوين در سطح مملكت پياده كنيم ›› [14]
در واقع مخالفين انقلاب و در راس آن آمريكا پس از شكست طرح ريزي هاي مختلف به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد با رخنه در بين انقلابيون از عناصر ناآگاه و ساده لوح انقلاب براي مواجهه با آن بهره برد و به اين ترتيب بود كه سرمايه گذاري بر روي شخصيت هايي نظير منتظري و شريعتمداري آغاز شد . اعترافات شريعتمداري از طريق صدا و سيما پخش شد تا همه بدانند انقلاب با عناصر وابسته و منحرفي كه عليه ملت اقدام به طرح ريزي مي كنند ، تعارف ندارد و مجرم ولو اينكه در جايگاه مرجعيت هم باشد ، محاكمه خواهد كرد و حقايق را با مردم در ميان خواهد گذاشت .
شريعتمداري مدتي بعد به علت پيشرفتگي سرطان كليه در فروردين 1365 در يكي از بيمارستان هاي تهران در گذشت تا تنها از او عبرتي بماند براي آيندگاني كه در خط انقلاب قرار مي گيرند و كم كم در خطا فتنه انگيزي ها و حمايت از فتنه گران را كليد مي زنند .
امام روز بعد از افشاي جريانات كودتا طي سخناني فرمودند : ‹‹ ما از اين امور ‌[ كودتا ] نمي ترسيم . ما از قشرهاي خودمان مي ترسيم ... شما صنف روحانيت ، هم ايدهم الله تعالي ، اگر چنانچه كارهايي خدا نخواسته انجام دهيد كه از چشم ملت بيفتيد ، حتي در دراز مدت ، آن روز است كه ديگر فانتوم لازم نيست ، خود ملت شما را كنار مي زند ... من خوفم از اين است كه ما نتوانيم ، روحانيت نتواند آن چيزي كه به عهده اوست صحيح انجام دهد ›› [15]
ايشان همچنين در نامه اي كه به منشور روحانيت مشهور شد با اشاره به اين جريانات آوردند : ‹‹ آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحاني نما ضربه خورده است ، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين – عليه السلام – كه در تاريخ روشن است . بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را پيش از اين تلخ نكنم . ولي طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبي و دين فروشي عوض شده است . شكست خوردگان ديروز ، سياست بازان امروز شده اند . آنها كه به خود اجازه ورود در امور سياست را نمي دادند ، پشتيبان كساني شدندكه تا بر اندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند . غائله قم و تبريز با هماهنگي چپيها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است كه مي توانيم ابراز كنيم كه در آن حادثه ناكام شدند ولي دست بر نداشتند و از كودتاي نوژه سر در آوردند ، باز خدا رسوايشان ساخت ›› [16]


منابع
[1] صحيفه امام ، ج 4 ، ص 281
[2] حزب خلق مسلمان در اسفند ماه سال 57 توسط آقاي شريعتمداري تاسيس شد . بسياري از عناصر سرشناس سلطنت طلب ، ليبرال ، چپگرا به اين حزب پيوستند و به تدريج در مقام معارضه با انقلاب اسلامي بر آمدند . پس از فتح لانه جاسوسي در آبان ماه 58 و افشاي اسناد مربوط به وابستگي برخي از سران فعال حزب به سفارت آمريكا در تهران ، ماهيت وابسته حزب خلق مسلمان بيش از پيش آشكار شد و هواداران متدين از آن روي بر تافتند . مدتي بعد با افشاي طرح كودتا و توطئه براندازي نظام جمهوري اسلامي توسط قطب زاده با همكاري آقاي شريعتمداري در اين طرح ، حزب خلق مسلمان منحل گرديد .
[3] خاطرات محمدي ري شهري ، ج 1  ص 241
[4] همان ص 242
[5] صحيفه امام ج  ، ص 54 ، 15/11/57
[6] مقاله اي به قلم آقاي صادق خلخالي عليه تاسيس ‹‹ حزب خلق مسلمان ايران ›› و موضع سياسي آقاي كاظم شريعتمداري در روزنامه اطلاعات 2/2/58 به چاپ رسيد و در پي آن ، تظاهرات وسيعي از سوي طرفداران آقاي شريعتمداري در تبريز و قم صورت گرفت . اين تظاهرات را حزب مزبور ترتيب داده بود .
[7] صحيفه امام ، ج 11 ، ص 171
[8] همان ج 11 ، ص 174
[9] خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي ، ص 366 تا 370
[10] قرار بود با تصرف پايگاه هوايي نوژه در همدان و رسيدن هواپيماها به تهران ، بيت حضرت امام ره ، فرودگاه مهر آباد ، دفتر نخست وزيري ، ستاد مركزي سپاه پاسداران ، ستاد مركزي كميته هاي انقلاب ، پادگان ولي عصر عج ، پادگان امام حسين ع و چند نقطه مهم ديگر بمباران شود . پس از بمباران هوايي ، هواپيماها با شكستن ديوار صوتي به نيروي زميني علامت مي دادند كه مرحله دوم كودتا را اغاز كند . در اين مرحله بايد صدا و سيما ، فرودگاه مهر آباد ، ستاد ارتش جمهوري اسلامي ، پادگان حر ، پادگان قصر و پادگان جمشيديه به تسخير آشوبگران در مي آمد و در سطح شهر تهران با اعمال خشونت و ارعاب حالت نظامي ايجاد مي شد ، طبق برنامه اگر نيروي زميني توفيقي در تسخير صدا و سيما نمي يافت ، هواپيماها آنجا را بمباران مي كردند . اين همه با افشاگري دو تن از نيروهاي ارتش و هوشياري انقلابيون ناكام ماند و خط انقلاب همچنان طي شد تا سالها بعد هم افرادي در فكر طرح ريزي نوعي كودتا بر آيند و آرام آرام با آموزش ها و فعاليت هاي در سايه ، به اسم دموكراسي زمينه خشونت و ناآرامي ها را براي بازگشت دوباره به قدرت فراهم آورند .
[11] خاطرات محمدي ري شهري ، ج 1 ، ص 259
[12] همان ، ص 306
[13] سازمان نقاب كه نامش مخفف " نجات قيام ايران بزرگ " است ، مي كوشيد تا به خيال خودش ايران از دست رفته را به ايرانيان باز گرداند و از يوق ظلم و ستم و خشونت رهايي بخشد . در واقع جبهه اي متشكل از جريانات مختلف براي كودتا شكل گرفته بود و اين جبهه نه در مباني كه در هدف همسو و متحد بود . اين تصور كه بختيار شخصاً و بدون پايگاه داخلي ، طرح ريزي كودتا را در دستور كار قرار داد ، تصور درستي نيست . ري شهري رئيس وقت دادگاه انقلاب ارتش مي گويد : ‹‹ خط ارتباطي اين شبكه با سازمان سيا ، جبهه ملي و دكتر منوچهر شايگان بوده است . جالب اين است كه اين افراد حتي كابينه خود را هم تشكيل داده بودند ›› . در واقع ، برخي جريانات و احزاب داخلي هم به موازات چهره هايي مانند شريعتمداري در شكل گيري كودتا نقش آفريني مي كردند . اينها البته خود را باني نجات مردم ايران و خير خواه ملت مي دانستند . ناصر ركني حلقه وصل كودتاچيان مي گويد : ‹‹ اينجانب هرگز نخواستم كه نظام جمهوري اسلامي را براندازم ... اصلاً مسئله براندازي نظام جمهوري اسلامي مطرح نبوده ، بلكه به نظر من به عكس بوده ؛ يعني نجات انقلاب و جمهوري اسلامي ايران از دست كساني كه به نظر اينجانب صلاحيت حكومت كردن ندارند ›› ( خاطرات محمدي ري شهري ) .
[14] كودتاي نوژه ، ص 171
[15] كيهان ؛ 21/4/59
[16] صحيفه امام ، ج 21 ، ص 281



لينكهاي مرتبط :
http://www.lailatolgadr.net/images/stories/danlodkadeh1/emam%20khomini01.gifامام و "ولایت فقیه " موضع گیری های امام خميني ره صوتي جهت دانلود
قسمت هشتم مستند شاخص پاسخ امام به شبهات درباره حکومت اسلامی در کتاب کشف اسرار؛ آغاز سلسله درسهای امام درباره ولایت فقیه در بهمن 1348؛ دفاع از اصل ولایت فقیه توسط شهید آیت الله دستغیب؛ اهداف واقعی مخالفان ولایت فقیه؛ خنثی شدن توطئه انحلال مجلس خبرگان.

مقدمه
گفتار اول : تهديد نرم و جنگ نرم
گفتار دوم : چيستي كودتاي مخملين
گفتار سوم: سيماي واقعي فتنه گران در قرآن و نهج البلاغه
مقدمه و معناي فتنه
شرايط فتنه و آزمون سخت نخبگان
زمينه ها و ريشه هاي ظهور فتنه گران
راه امام ، راه نجات کشور
آمریکا و بر اندازی جمهوری اسلامی


نوشته شده در   چهارشنبه 7 مهر 1389    
PDF چاپ چاپ