شنبه 26 مرداد 1398 | Saturday, 17 August 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 29 تير 1396     |     کد : 37377

منجی گرائی در ادیان و مکاتب غیر ابراهیمی : باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف (قسمت دوم)

موعود در آیین زرتشت /برخلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش اند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آن ها به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا لازم است قبل از پرداختن به مسألة سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانة ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یاد آور شویم که متن های زرتشتی دربارة این که (( سال کیهانی)) از چند هزاره تشکیل می شود هم سخن نیستند. ...

موعود و منجی گرائی در ادیان و مکاتب
موعود و منجی گرائی در ادیان و مکاتب غیر ابراهیمی : باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف (قسمت دوم)
موعود در آیین زرتشت [25]
برخلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش اند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آن ها به فاصلة هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا لازم است قبل از پرداختن به مسألة سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانة ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یاد آور شویم که متن های زرتشتی دربارة این که (( سال کیهانی)) از چند هزاره تشکیل می شود هم سخن نیستند. پاره ای می گویند از نُه هزاره، و برخی این دورة جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقة البروج، متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند رقم اصلی شش هزار سال بوده و به تدریج، به نُه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.[26]
امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره می نویسد: (( نُه هزار سالْ عقیدة زروانیان و دوازده هزار سالْ اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است.))[27] امّا (( نیبرگ Nyber)) عقیده دارد که عمر جهان بنابر رأی زروانیان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی نُه هزار سال است.[28] با این همه، سال کیهانی کامل، چنان که مشروحاً در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم می شود.[29]
در سه هزارة اول، اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزارة دوم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره، امور جهان و زندگی مردمانْ فارغ از گزند و آسیب بود و به همین جهت، عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزارة سوم، دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزارة اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنی هنگامی که بنا بر سنت دوران واپسین از چهار دورة عمر جهان بود.[30]
به موجب روایات زرتشتی و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمة (( سوشیانس)) که از ریشة (( سو Sav,Su)) به معنی سود و سودمند است، در اوستا (( سئوشیانت Saoshyant)) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوسیوش، سیوسوش آمده است.[31] در فروردین یشت، بند 129، در معنی سوشیانت چنین آمده است: (( او را از این جهت سوشیانت خوانند، برای آن که او به کلیة جهان مادی سود خواهد بخشید.))[32]
این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع بر می خیزد و سود رساننده است. (یسنا، 45/11، 48/9، 53/2) همچنین چندبار دیگر در سرودها، این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و یارانش را (( سود رسانندگان)) معرفی کرده است. (یسنا، 34/13، 46/3، 48/12)[33] در سایر قسمت های اوستا نیز غالباً سوشیانس ها به صورت جمع آمده و منظور از آن ها، پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ کردن دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت می کنند.[34] در یسنا (24/5) از سوشیانس ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:
ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همة پاکان؛ آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانت های نو کننده اند.[35]
امّا عمدة مطالب دربارة سوشیانس ها در یشتهای سیزدهم و به ویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، دربارة ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:
فرّکیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فرّ) بسیار ستودة زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت.[36] در هنگامی که گیتی را نوسازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگانْ بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.
پس جهانی که فرمانبردار راستی است فنا ناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستیِ وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.[37]
براساس روایات پهلوی، نطفة زرتشت در دریاچة هامون، [کیانسیه یا کَسَه اُیه (Kasaoya)] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزارة دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در یشت سیزدهم، بند 62 آمده است:
فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار دَه هزار (یعنی 99999) از آنان نطفة سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانی می کنند.[38]
امّا در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. دربند 128 مجموعاً از نُه پارسا ـ که شش تن از آن ها یاران سوشیانس[39] و سه تن دیگر موعودهای آینده اند ـ یاد شده و فروشی شان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آیندة زرتشت یا موعودهای نجات بخش هستند که در هزارة آخر عمر جهان به فاصلة هزار سال از همدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:[40]
1. اوخشْیَت اِرتَه (Ukhsyat ereta)، یعنی پرورانندة قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کنندة قانونِ دین و دادِ زرتشت).[41] امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمة بامی را به آن افزوده، هوشیدر بامی می گویند که به معنی هوشیدر درخشان است.
2. اوخْشْیَت نِمَه (Ukhsyat nemah)، یا اوخشیَت نِمَنگه، یعنی پرورانندة نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدر ماه یا هوشیدر ماه می گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیتر ماه ضبط شده است.
3. اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، می خوانیم:
کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و اَستوَت اِرِتَه نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فنا ناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد.[42]
و این استوَت اِرته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفة زرتشتْ پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفة زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشتة آب (ناهید) سپرد، که آن را در دریاچة کیانسیه (هامون) حفظ کرد.
در آغاز هزارة یازدهم، دوشیزه ای از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنی می کند و از آن نطفه آبستن می شود. پس از سپری شدن نُه ماه، هوشیدر پا به عرصة دنیا خواهد گذاشت. این پسر در سی سالگی از طرف اهورا مزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهورِ وی جان می گیرد. از جملة علامات ظهور وی این است که خورشید دَه شبانه روز، غیر متحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.
در آغاز هزارة دوازدهم، دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچة هامون تن خود را می شوید و از نطفة زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدر ماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد. در دورانِ شهریاری روحانی هوشیدر ماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورا مزدا، یلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.
در پایان هزارة دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست وشو می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریدة اهورا مزدا، متولد می شود. در سی سالگی، مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطة نشانة متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نو کنندة جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی، اهریمن و دیوِ دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید.[43]
موعود در آیین مانی
اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در انجیل زنده[44] که از متون مقدس مانویان و منسوب به مانی است، مانی خود را فارقلیط، یعنی همان کس که مسیح مژدة آمدنش را داده بود، می داند. در زبور مانوی که یکی دیگر از آثار ادبی دینی مانویان است و به پیروی از زبور داوود سروده شده، مانی همان فارقلیط معرفی شده است:
او را بزرگ می داریم
فارقلیط، مانی را
پسر و روح القدس را؛ آنان را می ستاییم با راستی.[45]
البته در جایی دیگر نوید موعود دیگری به جز مانی داده شده است:
ای فارقلیط! تو از عیسی نازل شده ای،
با صلح آمدی ای خورشید نوینِ جان های آدمیان!
با صلح فرازآمدی، ای خداوندگار ما، مانی!
بمای[46] تو را بستاییم و موعود نوین تو را.[47]
در قطعة شمارة 9 اسناد مکشوفة تورفان Turun (کلکسیون لنینگراد) پرسش هایی دربارة آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد، سال ها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آن ها چنین بر می آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. قسمت هایی از کتاب شاپورگان[48] مانی وجود دارد که در آن ها اشاره به ظهور مانی نمی شود، امّا از قراین چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی را دارند. در شاپورگان ترجمة (( مولر muller)) نام (( خردیشهر ایزد))[49] آمده که در آخرالزمان باید ظهور کند. جکسون عقیده دارد که بی شک عیسی به این لقب نامیده شده است.[50] در نیایشی دربارة آمدن دوبارة عیسی چنین می خوانیم:
به من بگو ای شهریار، آریامان![51]
نشانم ده ای گرامی ترین پسر!
دربارة زمان آمدنت، هنگامی که سرانجام می آیی.
ای منجی بزرگ، ای آموزگار من! بگو دربارة آن زمان و نشانه های آن.[52]
به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و بر آمدنِ (( خردیشهر ایزد)) دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا می آورد. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همة اهل دنیا پیام می فرستند. امّا اشخاص شرور، او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمان ها و زمین ها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند.[53]
منابع و مآخذ
1. آیین بودا، هانس ولفگانگ شومان، ترجمة ع. پاشایی.
2. آیین گنوسی و مانوی، ویراستة میرچاالیاده، ترجمة ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، 1373.
3. ادیان و مکتب های فلسفی هند، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر، 1356.
4. اساطیر هند، ورونیکا ایونس، ترجمة باجلان فرخی، انتشارات اساطیر، 1373.
5. اسطورة آفرینش در آیین مانی، ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، 1375.
6. اسطورة بازگشت جاودانه، میرچا الیاده، بهمن سرکاراتی، نشر قطره، 1378.
7. انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمة حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
8. او خواهد آمد، داوود الهامی، علی اکبر مهدی پور.
9. ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستین سن، ترجمة رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم، 1374.
10. بندهش، فرنبغ دادَگی، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369.
11. بندهش هندی، تصحیح و ترجمه، رقیه بهزادی، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368.
12. پیام آور گذشته ها، اریک فون دانیکن، بدون نام مترجم، بی تا.
13. تاریخ ادیان، هاشم رضی، انتشارات کاوه، ج 4 و 5، 1345.
14. تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمة همایون صنعتی زاده، انتشارات توس، 1374.
15. دانشنامة مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، 1371.
16. دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب.
17. در جستجوی افسانه های قدیمی، اریک فون دانیکن، ترجمة شیرین رادان، انتشارات فردوسی، 1372.
18. دین ایرانی بر پایة متن های معتبر یونانی، امیل بنونیست، ترجمة دکتر بهمن سرکاراتی، نشر قطره 1377.
19. دین و اسطوره در امریکای وسطا، مهران کندری، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
20. دین های ایران باستان، هـ .س. نیبرگ، ترجمة دکتر نجم آبادی، مرکز ایرانی مطالعة فرهنگ ها، 1359.
21. رسالة سوشیانس، استاد پورداوود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374.
22. زبور مانوی، سی. آر.سی. آلبری، ترجمة ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، 1375.
23. زندوهومن یسن، صادق هدایت، بی تا.
24. فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی، ج 2، انتشارات فروهر، 1346.
25. فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.
26. فرهنگ و تمدن امریکای میانه، همان، 1369.
27. کتاب مقدس، ترجمة انجمن کتاب مقدس.
28. گنجینه ای از تلمود، ا.کهن، راب، ترجمة امیر فریدون گرگانی، چاپ زیبا، 1350.
29. مقالات تقی زاده، زیر نظر ایرج افشار، ج 9 (مانی و دین او)، انتشارات شکوفان، 1356.
30. مقالة (( گونه شناسی اندیشة موعود در ادیان مختلف))، علی موحدیان عطار، فصلنامة هفت آسمان، ش 12-13.
31. مقالة (( موعود در آیین زرتشت))، نگارنده، همان، شمارة 3-4.
32. مهابهارت، جلالی نائینی، ناشر کتابخانة طهوری، 1359.
33. نجات بخشی در ادیان، محمدتقی راشد محصل، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369.
34. وندیداد، ترجمه و یادداشت ها، هاشم رضی، ج 1 و 4، انتشارات فکر روز، 1376.
35. ویسپرد، گزارش پورداوود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1357.
36. یسنا، همو، انتشارات دانشگاه تهران، ج 1، چاپ سوم، 1356.
37. یشتها، همو، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1356.
پی نوشت ها
[25] . نگارنده در این بخش، از مقالة دیگر خویش تحت عنوان (( موعود در آیین زرتشت)) استفادة بسیاری برده است. خوانندگان محترم می توانند رجوع کنند به: مجلة هفت آسمان، شمارة 4-3، ص 107-122.
[26] . مری بولیس، تاریخ کیش زرتشت، ترجمة صنعتی زاده، ص 391.
[27] . دین ایرانی بر پایة متن های معتبر یونانی، ص 70 به بعد.
[28] . هـ .س. نیبرگ، دین های ایران باستان، ترجمة دکتر نجم آبادی، ص 387. آرتور کریستین سن دربارة این اختلاف می نویسد: (( به نظر من، اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلافات این دو فرقه نیست؛ سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان گاهی سه هزار سال آغاز جهان را، که کاینات در حال امکانی وجنینی بوده، به حساب می آوردند و گاهی نمی آوردند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی، مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نُه هزار سال گفته اند. امّا این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (Elisee) آمده است که زروان قبل از تولد اهریمن و اهورا مزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از نُه هزار سال باز به یک مدتی از عمر جهان قائل بوده اند.)) ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص 221.
[29] . دربارة سالشمار تا زمان تازیان که دوازده هزار سال بود، ر.ک: بندهش، فصل 12، ص 155-156؛ بندهش هندی، فصل 29، ص 120-121.
[30] . ر.ک: هاشم رضی، فرهنگ نام های اوستا، ج 2، ص 771-772.
[31] . پورداود، رسالة سوشیانس، ص 8؛ فرهنگ نامهای اوستا، ج 2، ص 769.
[32] . پورداود، یشتها، 101:2.
[33] . ر.ک: رسالة سوشیانس، ص 7-13؛ فرهنگ نام های اوستا، ج 2، ص 769-770. همچنین دربارة کلمة سوشیانس و وجه اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستای گاهانی و جدید نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص 4-9.
[34] . ر.ک: یسنا، 12/7، 13/3، 14/1، 20/3، 61/5، 70/4؛ ویسپرد، 5/1، 11/13، 22/1؛ سروش یشت، 17؛ فروردین یشت 38؛ به نقل از: رسالة سوشیانس، ص 10-11.
[35] . پورداود، یسنا، 1: 222-223.
[36] . دوستان سوشیانس جاودان هایی هستند که در روز واپسین، رستاخیز کرده و وی را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گیتی یاری خواهند کرد؛ مانند کیخسرو، نرسی، طوس، گودرز، پشوتن، اغریرث و گرشاسب.
[37] . ر.ک: یشتها، 2: 349.
[38] . همان، 73:2.
[39] . دربارة این شش تن و اسامی آن ها ر.ک: یشتها، 100:2، حاشیة 1؛ هاشم رضی، وندیداد، ج4، ص 1775-1776؛ مقالة نگارنده، موعود در آیین زرتشت، ص 114.
[40] . ر.ک: رسالة سوشیانس، ص 14-16؛ یشتها، 2: 100-101؛ فرهنگ نام های اوستا، 777:2.
[41] . وندیداد، ج 4، ص 1757.
[42] . یشتها، 2: 101-102.
[43] . یشتها، 101:2؛ وندیداد، ج 4، ص 1757-1758.
[44] . انجیل زنده: این اثر به زبان سریانی نوشته شده و بخشی از آن که از سریانی به یونانی ترجمه شده است، در مجموعة دست نوشته های مکشوف در اکسیرینخوس OxyrhYnchus یونان وجود دارد.
[45] . سی. آر. س آلبری، زبور مانوی، ترجمة اسماعیل پور، مزمور 220.
[46] . بِما Bema: جشنی مانوی همانند عید ایستر که در ماه مارس برگزار می شد. در لغت به معنای (( تخت و اورنگ)) است. در اصل جشن عروج مینویی مانی است. مانویان، مرگ و شهادت مانی را جشن می گرفتند؛ چه معتقد بودند که وی از زندان تن آزاد گردیده و عروج کرده است. در مراسم بما، تمثالی از مانی را در برابر حضار می نهادند و به سرودخوانی و نیایش می پرداختند.
[47] . زبور مانوی، مزمور 227.
[48] . شاپورگان یا شاهپورگان، یکی از کتب مانی است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاهپور اول، و حاکی از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضی از قسمت های آن و ترجمة پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوف تورفان به دست آمده است. عرب ها، شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص 284؛ دانشنامة مزدیسنا، ص 342.
[49] . آقای تقی زاده می نویسد: این منجی که به اسم (( دوست)) خوانده می شود، (( پسر خدا)) است و در بعضی روایات، همان انسان ازلی است و گاهی اوهرمزد یا (( خرذی هیشهر)) و گاهی (( عیسای متعالی)) خوانده می شود و مانویان به او (( عیسای منوّر و درخشان)) می گویند. ر.ک: مقالات تقی زاده، ج 9، مانی و دین او، ص 44.
[50] . در آیین مانی از سه عیسی سخن رفته که تشخیص آن ها از یکدیگر گاه بسیار سخت است: 1. عیسای درخشان: ایزدی که در آفرینش سوم پدیدار می شود و گهمُرد را از خواب بیدار می کند. این ایزد همپایة نریسه ایزد و بهمن بزرگ است. 2. عیسای رنجبر: نامی است که مانویان غرب به نفس زنده یا گریوزندگ داده اند. او از ایزدان آفرینش نخست است که از امهر سپندان، پنج فرزند هرمزدبغ، پدید آمده است. این عیسی در واقع، همان نور محبوس در ماده است که رنج می کشد و گویی چون عیسی مسیح به صلیب کشیده شده است. 3. عیسی مسیح: پیامبر و (( فرزند خدا)) که بر انسان های متأخر ظاهر شده و آنان را به راستکاری می خواند. اوست که ظاهراً به صلیب کشیده می شود. امّا مانی با این دیدگاه که عیسی مسیح به جسم خاکی در آمده، سخت دشمنی ورزیده است. زیرا به گمان او، در شأن عیسی مسیحِ مینوی نیست که به کالبد مادی در آید، کالبدی که پلید و دیوی است. ر.ک: اسطورة آفرینش در آیین مانی، ص 83-84، حاشیة 95.
[51] . به معنی (( دوست)) و لقب عیسی است.
[52] . ر.ک: میرچاالیاده، آیین گنوسی و مانوی، ترجمة اسماعیل پور، ص 243.
[53] . صادق هدایت، زند و هومن یسن، پیشگفتار، ص 25-26.


نوشته شده در   پنجشنبه 29 تير 1396    
PDF چاپ چاپ