شنبه 10 اسفند 1398 | Saturday, 29 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 30 بهمن 1394     |     کد : 33785

23) سیاحت غرب/سیاسى : «بن لادن» شگفت انگیز صحرا ؛ ژان باپتیست ـ سلیما مِلاه

چکیده : کوندالیزا رایس، وزیر خارجه امریکا، در سخنرانى روز 18 ژانویه اش در مقابل کمیسیون امور خارجه سنا اعلام کرد که «زمان دیپلماسى» فرا رسیده است، اما وى در عین حال بر ادامه جنگى که توسط دولت بوش بر علیه آنچه او آن را «پایگاه پیشرفته استبداد» مى نامد، تکیه کرد. حضور نظامى و سیاسى ایالات متحده، حتى شامل کشورهاى مغرب (شمال افریقا) نیز مى شود، ماجراى «ال پارا» فرصت مناسبى براى این امر به وجود آورد. ماجرا در سال 2003 شروع شد. ...

23) سیاحت غرب/سیاسى : «بن لادن» شگفت انگیز صحرا ؛ ژان باپتیست ـ سلیما مِلاه1
چکیده :
کوندالیزا رایس، وزیر خارجه امریکا، در سخنرانى روز 18 ژانویه اش در مقابل کمیسیون امور خارجه سنا اعلام کرد که «زمان دیپلماسى» فرا رسیده است، اما وى در عین حال بر ادامه جنگى که توسط دولت بوش بر علیه آنچه او آن را «پایگاه پیشرفته استبداد» مى نامد، تکیه کرد. حضور نظامى و سیاسى ایالات متحده، حتى شامل کشورهاى مغرب (شمال افریقا) نیز مى شود، ماجراى «ال پارا» فرصت مناسبى براى این امر به وجود آورد.
ماجرا در سال 2003 شروع شد. دولت الجزایر، از راه هاى دیپلماتیک به شدت تلاش مى کرد کمک هاى مالى و نظامى واشنگتن را به خود جلب کند. در همین شرایط، افسر قدیمى نیروهاى ویژه ارتش الجزایر، آقاى عبدالرزاق ال پارا که رسما به چریک هاى گروه سلفى ارشاد و مبارزه (GSPC) پیوسته بود، کمک برجسته اى به رژیم کرد. چهارم ژانویه، در آستانه ورود هیأت نمایندگى بلند پایه آمریکایى به الجزیره (ژانویه 2003) با هدف ارزیابى ضرورت از سرگیرى فروش سلاح به الجزایر در چارچوب مبارزات ضد تروریستى، گروه ال پارا به یک کاروان نظامى در نزدیکى بتنا حمله کرد. در اثر این حمله، 43 سرباز کشته شدند و موجى از تأثر عمومى، مردم را فرا گرفت.
سرویس هاى سرى ارتش الجزایر، یا همان دایره قدر قدرت اطلاعات و امنیت ( DRSیا امنیت نظامى سابق)، با استناد به یک نوار ویدئویى که بعدا جعلى بودنش ثابت شد، بسیار تلاش کردند افکار عمومى جهانى را به محتواى آن متقاعد کنند: از قرار، ال پارا یکى از «معاونان بن لادن» بوده و مأمور است «القاعده را در منطقه ساحل مستقر کند». کمى بعد، آمریکایى ها میزان تحریم سلاح به مقصد الجزایر را سبک تر کردند، خبر فروش تجهیزات نظامى ضد تروریستى را نیز اعلام کردند. قبلاً، در اواخر 2002، آقاى ویلیام برنز، معاون وزارت امور خارجه آمریکا در امور خاورمیانه، در شهر الجزیره اعلام کرده بود: «چیزهاى زیادى هست که واشنگتن باید در زمینه مبارزه ضد تروریستى از الجزایر بیاموزد».
در آغاز 2003، ال-پارا دست به عملیات جدیدى زد که باعث نزدیکى بیشتر بین الجزیره و واشنگتن شد: از 22 فوریه تا 23 مارس، 32 جهانگرد اروپایى (شامل 16 آلمانى، 10 اتریشى، 14 سوئیسى، یک سوئدى و یک هلندى) در منطقه اللیزى در قلب صحراى الجزایر ربوده شدند. آن ها را هفته هاى طولانى در اسارت نگه داشتند تا آنکه سرانجام، به دنبال زد و بندهاى نامعلومى که هیچ خبرى از چگونگى اش به بیرون درز نکرد، آن ها در دو گروه جداگانه آزاد شدند: گروه اول در اواسط ماه مه و گروه دوم در اواسط ماه اوت. البته یک زن آلمانى در صحرا فوت مى کند و همان جا به خاک سپرده مى شود.
1 1-Jean Baptiste - Salima Mellah
مترسکى کارآ
به این ترتیب، همان طورى که تعقیب بن لادن، اشغال افغانستان و استقرار پایگاه هاى نظامى در آسیاى میانه، این منطقه استراتژیک از دید واشنگتن را توجیه کرده بود، الجزایر هم به یکى از آماج هاى القاعده و در نتیجه، متحد طبیعى ایالت متحده تبدیل شد. آیا ال پارا، در ابعاد کوچک تر و به عنوان پشتیبان القاعده، همان مترسکى نیست که حضور نظامى آمریکا در ساحل را توجیه مى کند؟ در مارس 2004، ژنرال چارلز والد، معاون فرمانده کل نیروهاى آمریکایى مستقر در اروپا تأکید مى ورزید که اعضاى القاعده در تلاش هستند «در قسمت هاى شمالى آفریقا، در ساحل و در مغرب استقرار پیدا کنند. آن ها به دنبال یک حریم امن مى گردند، مانند افعانستان در دوران حاکمیت طالبان. آن ها نیازمند یک موقعیت با ثبات هستند تا بتوانند به تجهیز و سازمان دهى خود و عضوگیرى هاى جدید بپردازند».
قدر مسلم این که، نزدیکى بیشتر میان الجزیره و واشنگتن، جز سود رساندن به یک حکومت نظامى که براى به فراموشى سپردن بدکارى هایش تلاش مى کند، حاصلى نخواهد داشت. تجربه گدشته DRSدر این زمینه نشان مى دهد که این سازمان، در سال هاى 1990، به نحو درخشانى توانسته بود با استفاده ابزارى از «تروریسم اسلامى»، غرب را به حمایت از خود وادار نماید...
در پایان 1993، فرماندهى نظامى الجزایر که از دو سال قبل در جنگى بى امان با مخالفان اسلام گرا درگیر بود، سعى کرد فرانسه را به نفع خود وارد گود کند. در پاریس، در وزارت کشور، آقاى شارل پاسکا و مشاورش ژان شارل مارشیانى پى گیرانه از سیاست «ریشه کنى» پیروى مى کنند، در حالى که به عکس، الیزه و وزارت امور خارجه [آقایان فرانسوا میتران و آلن ژوپه] رفتارى توأم با سرکوب ملایم تر را توصیه مى کنند.
دایره اطلاعات و امنیت و آقاى ژان شارل مارشیانى براى آنکه پاریس را تحریک و مخالفان الجزایرى پناهنده در فرانسه را خنثى کنند، با سازمان دهى آدم ربایى «حقیقى- جعلى» زوج ته وه نو و الن فرسیه، کارمندان فرانسوى مأمور در الجزایر، در اواخر اکتبر 1993، افکار عمومى را گروگان مى گیرند. سرانجام آقاى ادوارد بالادور به آقاى پاسکا اجازه شروع عملیات «گل هاى داوودى» را مى دهد که بزرگ ترین عملیات پیگرد مخالقان الجزایرى در فرانسه از 17 اکتبر 1961 تا آن زمان بود. سرویس هاى امنیتى الجزایر با احساس رضایت، عملیات «قلابى» سوار مى کنند تا وانمود کنند که آن ها توانسته اند گروگان هاى فرانسوى را از چنگ «آدم ربایان اسلام گرا» رها سازند.
در پایان 1994، دایره اطلاعات و امنیت، در «جنگ ضد شورشى» گامى تازه تر بر مى دارد و شرایط مساعدى فراهم مى کند تا در رأس گروه سلفى مسلح (GIA) امیرى تحت کنترل، به نام آقاى جمیل زیتونى به قدرت برسد. از اکتبر 1994 تا ژوئیه 1996، این شخص و تشکیلاتش مسئولیت عملیات خونبارى را به عهده گرفتند: ربودن یک فروند هواپیماى ایرباس از هواپیمایى فرانسه در دسامبر 1994، سوء قصد در متروى سریع السیر پاریس در 1995، آدم ربایى و قتل کشیش هاى تبحرین در 1996 و کشتار غیر نظامیان...؛ در عمل، این اوضاع همگى به نفع اهداف ژنرال هایى که به دنبال سیاست «ریشه کنى» بودند، تمام مى شود: بى اعتبار ساختن اسلام گرایان، تأکید بر حمایت پاریس و نقش بر آب ساختن هر گونه دورنماى مصالحه سیاسى در الجزایر. ده سال از این زد و بندهاى خونین گذشته است. آیا دایره اطلاعات و امنیت الجزایر قصد دارد نسخه جدیدى از این عملیات، از طریق ال پارا، ارائه دهد؟
ال پارا افسر سابق نیروهاى ویژه ارتش الجزایر است (به قول خودش، از 1990 تا 1993، رئیس گارد شخصى وزیر دفاع، ژنرال خالد نظار بوده است. او در 1992 به چریک هاى اسلام گرا پیوسته است. اخیرا هم به مقام «دوم شخص» GSPCکه بر ضد حکومت الجزایر مبارزه مى کند، ارتقا یافته است. اما آیا به راستى ال پارا یکى از مقامات بلند پایه این گروه به شمار مى آید؟ در مدارکى که بر روى سایت اینترنتى (GSPC) قرار داده شده، اثرى از نام اماره صیفى، ملقب به ابو حیدره، ملقب به ال پارا دیده نمى شود. درست است که برخى از جهانگردان آلمانى که در ابتداى سال 2003 ربوده شده بودند، او را در میان ربایندگانشان باز شناخته اند. اما تنها ستاد ارتش الجزایر که قبلاً ال پارا در آن خدمت مى کرده است، مدعى آن است که او به حساب آن گروه فعالیت مى کند... گروهى که هرگز ادعاى ربودن جهانگردان را نداشته است.
اما براى هفته نامه پارى ماچ جاى تردید نیست: ال پارا «مأموریت یافته تا القاعده را در صحرا پایه گذارى کند». اما تناقض در آن جا است که نوشته ها و گفته هاى اعضاى گروه سلفى GSPC و موضع گیرى هاى ربایندگان به نقل از گروگان هاى صحرا یا همرزمان ال پارا ـ که در اواسط 2004 توسط همین مجله با آن ها مصاحبه شده بود- نشان مى دهد که نبرد مسلحانه این افراد، از یک منطق الجزایزى صرف پیروى مى کند (گرچه آن ها با مبارزات سایر جهادگران ابراز همبستگى مى کنند).
مقامات الجزایرى براى اثبات وجود رابطه بین گروه سلفى و القاعده ادعا مى کنند که یک فرد یمنى به نام عماد ابن الوحید که 12 سپتامبر 2002 در نزدیکى بتنا به دست ارتش کشته شد، «فرستاده بن لادن در منطقه ساحل و مغرب» بوده و قبل از مرگ، نوار کاستى ضبط کرد که از طرف القاعده از سلفى هاى الجزایر اعلام حمایت مى کرد، اما به گفته سه عضو سابق این گروه، این کاست جعلى است و توسط هسته سمعى- بصرى گروه تهیه دیده شده است. با این حال، این نوع «مدرک» که تنها منبع شناخته شده اش دایره اطلاعات و امنیت (و رابط هاى آن در میان مطبوعات الجزایر) است، به دولت آمریکا اجازه داد تا نام این گروه را در فهرست «سازمان هاى تروریستى» قرار دهد. عده اى از کارشناسان آمریکایى در باره این وابستگى تردید دارند؛ «همسان شمردن GSPCبا القاعده، به طور نامحسوس و به تدریج در سبک نوشتارى مطبوعات در سطح ملى نفوذ یافته و به زودى در سطح مطبوعات خارجى هم گسترش پیدا خواهد کرد».
از فوریه تا اوت 2003 که دوران گروگان گیرى جهانگردان در صحرا است، ربایندگان مرموز نه اطلاعیه اى صادر مى کنند تا مسئولیت این اقدام را بر عهده بگیرند، نه از تقاضاى پول یا درخواست سیاسى خبرى شنیده مى شود. تا 12 آوریل باید انتظار کشید تا مطبوعات، بدون ارائه دلایل قانع کننده اى، احتمال اقدام GSPCرا پیش بکشند؛ و شگفت این که این عملیات، به گواهى برخى از اسیران، نه به دستور رئیس اعلان شده گروه سلفى، آقاى حسن خطاب، بلکه به امر شخص ال پارا صورت پذیرفته است. زندانیان مى گویند که ربایندگانشان دائما ارتباط رادیویى برقرار مى کردند و بالگردهاى ارتش الجزایر، زود به زود از بالاى مواضع آنان، على رغم جابجایى دائمى، پرواز مى کردند.
10 مه 2003، الجزیره از آقاى ژوزف فیشر، وزیر امور خارجه و آقاى اگوست هنینگ، رئیس سرویس هاى اطلاعاتى (BND)استقبال به عمل مى آورد. دو روز بعد، نظامیان یک گروه از اسیران را آزاد مى کنند. طبق اخبار رسمى، نظامیان «در یک حمله سریع، تمام احتیاط هاى لازم را به کار برده اند تا به زندگى گروگان ها هیچ صدمه اى وارد نشود». اما در یک بررسى دقیق تر، عملیات فوق بیشتر به یک دسیسه شبیه بود.
نخستین نکته عجیب این که افراد ال پارا به جاى آنکه از گروگان ها به عنوان سپر انسانى استفاده کنند، آن ها را به پناه گرفتن در داخل غارها تشویق مى کردند. در پایان حمله، جهانگردان پس از خروج از مخفى گاهشان، با شگفتى نه جنازه اى مشاهده کردند، نه فردى زخمى، و نه حتى لکه هاى خون؛ در صورتى که طبق گزارش هاى رسمى، نظامیان 4 نفر از ربایندگان را به قتل رسانده بودند. یکى از گروگان ها در مورد روایت رسمى ابراز شک مى کند: «سلفى ها خیلى خوب مى دانستند چه اتفاقى قرار است بیافتد. آن ها، به عمد، ما را در بیابان 18 کیلومتر راه بردند تا به نقطه اى که قبلاً در نظر گرفته بودند برسیم. جایى که از نظر جغرافیایى براى حضور در صحنه نمایش «آزادى ما» ضرورت داشت. فکر این که سناریوى آزادى ما را نظامیان الجزایرى پرداخته باشند، مدت ها بعد به ذهن من خطور کرد... و امروز از خود مى پرسم که آیا مناسبات دو جانبه اى میان سلفى ها و نظامیان وجود دارد یا نه؟».
مناسبات اسلام گرایان و نیروهاى امنیتى
عامل شگفت انگیز دیگر این است که برخى از ربایندگان، با وجود محاصره نظامیان الجزایرى و فقدان خودرو، به طرزى معجزه آسا، از دامى که برایشان نهاده شده بود گریخته و در مدتى کوتاه به دومین گروه ربایندگان که 1000 کیلومتر آن سوتر مستقر شده بودند، مى پیوندند. پس از این عملیات حیرت انگیز، دومین گروه گروگان ها، در 18 اوت، در مالى آزاد شدند؛ آن هم در شرایط عجیب و غریبى، پس از پرداخت (به قول برخى منابع) باج 5 میلیون دلارى توسط آلمان، اتریش و سوئیس. از آن پس، سوء ظن ها پدید مى آید. نکند ال پارا، این افسر قدیمى که عملیات تروریستى اش به این خوبى در خدمت منافع رژیم الجزایر که جویاى حمایت هاى بین المللى است قرار دارد، به طور مخفیانه و پس از نفود در میان چریک هاى اسلام گرا، در خدمت اربابان سابق خود باقى مانده باشد؟
در آغاز مارس 2004، موقعیت ال پارا و 50 نفر از افرادش شناسایى شد و در شمال چاد، یک واحد نظامى چادى به آن ها حمله مى کند. تروریست الجزایرى ابتدا موفق مى شود با همدستانش فرار کند، اما سرانجام به دست شورشیان جنبش براى دموکراسى و عدالت در چاد (MDJT) که در حال جنگ با رژیم ادریس دبى هستند، اسیر مى شوند.
شورشیان بلافاصله به او به عنوان «همان سلفى که همه در پى اش هستند و در رادیوهاى بین المللى در باره اش صحبت مى کنند» مظنون مى شوند. ال پارا، با اعتماد به نفس، اطمینان دارد که به زودى رها خواهد شد؛ به نگهبانانش اظهار مى دارد که «در الجزایر آدم هاى زیادى را مى شناسم. اگر پول مى خواهید، به شما پول خواهیم داد»، اما جنبش قبول نمى کند. آقاى ابراهیم چوما، مسئول امور خارجى جنبش به ما چنین مى گوید: «ما با تمام طرف هاى ذیربط تماس گرفتیم تا ال پارا را تحویل دهیم تا در شرایط مناسب مورد محاکمه قرار بگیرد».
از ماه آوریل، سه نفر از نمایندگان شورشیان چاد در فرانسه، بى سر و صدا به الجزایر دعوت مى شوند. آن ها تصور مى کردند که دولت مزبور قصد پس گرفتن «دشمن شماره یک مردم» را دارد، لذا دعوت را پذیرفته و مورد استقبال ژنرال محمد مدین، ارباب مخوف دایره اطلاعات و امنیت قرار مى گیرند. محمد مهدى، معاون صدر جنبش دموکراسى و عدالت چاد براى ما تعریف کرد: «ما مشخصات رئیس زندانیان را برایش تشریح کردیم و او هم فورا هویتش را باز شناخت، کسى نبود جز عمرى صیفى ملقب به عبدالرزاق ال پارا. رؤساى دایره اطلاعات و امنیت کاملاً در جریان بودند. آن ها حتى به ما یادآور شدند که شماره تلفن ماهواره اى ال پارا که ما روى یک تکه کاغذ یادداشت کرده بودیم، داراى اشتباه است. آن ها شماره واقعى او را داشتند.
با هم آن شماره را گرفتیم و تلفن ال پارا که به دست افرادمان افتاده بود، در تیبستى به صدا در آمد!».در این شرایط چگونه مى توان توضیح داد که چرا مقامات الجزایرى زودتر ال پارا را دستگیر نکرده اند؟
عجیب تر این که، مذاکرات با دایره اطلاعات و امنیت کش و قوس پیدا کرد. مهدى مى گوید: «الجزایرى ها قبل از هر چیز از ما مى خواستند قضیه را محرمانه نگه داریم. آن ها نمى خواستند دستگیرى ال پارا لو برود. ما به آن ها پیشنهاد کردیم، خودشان بیایند و تحویلش بگیرند، اما آن ها توقع داشتند که ما او را تا جنوب الجزایر همراهى کنیم». پس از دو هفته مذاکرات بى ثمر، شورشیان چاد به شک مى افتند که آیا الجزیره واقعا مشتاق استرداد ال پارا هست یا نه و با مقامات آلمانى که یک حکم جلب بین المللى علیه این تروریست صادر کرده بودند تماس برقرار مى کنند. اما مذاکرات همچنان کش مى آیند: از زمان گروگان گیرى به بعد، الجزیره امضاى قراردادهاى سنگینى را به آلمانى ها وعده داده است.
آخر ماه مه، شورشیان چاد که از مخمصه ناشى از دستگیرى افسر سابق الجزایرى مبهوت مانده اند، با ذکر مقاومت عجیب سرویس هاى الجزایرى در روزنامه لوموند، آب را از آنچه که بود، گل آلودتر مى کنند. چند روز بعد، سرویس هاى الجزایرى تصمیم مى گیرند دست به کار بشوند. آن ها به طور کاملاً سرى یک کماندو به مرزهاى چاد مى فرستند که هدفش بازپس گیرى مخفیانه ال پارا با پیشنهاد مبلغ گزافى پول به یکى از رهبران محلى جنبش براى دموکراسى و عدالت چاد است. دایره اطلاعات و امنیت، براى پنهان نگه داشتن نقش خود، طرحى چیده است. در 2 ژوئن 2004، یکى از خبرنگاران رادیو بین المللى فرانسه، بدون حاشیه رفتن اعلام مى کند که «عبدالرزاق ال پارا، یکى از کسانى که بیش از همه در الجزایر تحت تعقیب قرار دارد، آزاد شده است» و توضیح مى دهد که «عده اى از فعالان GSPC براى رهایى پارا و دو عنصر دیگر از فعالان الجزایرى، 200000 یورو باج به شورشیان چاد پرداخت کرده اند».
این خبر درست نبود و خبرنگار رادیو فرانسه که احتمالاً آلت دست قرار گرفته بود، بعدها از «منابع نظامى الجزایرى» مرموزى یاد خواهد کرد. محمد مهدى تعریف مى کند: «به محض انتشار خبر با رهبرى جنبش تماس گرفتم. آن ها خبر را تکذیب کردند، اما تأیید کردند که یکى از فرماندهان محلى که در نزدیکى مرز نیجر مستقر است، ال-پارا و دو نفر از معاونانش را در اختیار خود گرفته است». مهدى موفق مى شود زندانیان را پس گرفته در اختیار رهبرى جنبش قرار دهد. اما چند ساعت بعد، با تماس تلفنى یکى از افسران دایره اطلاعات و امنیت که چند هفته قبل او را در الجزیره ملاقات کرده بود، شگفت زده مى شود. این شخص، خشمناک، رهبرى جنبش را سرزنش مى کند که چرا «در راه خروج از مرز ال پارا سنگ اندازى مى کنند». مهدى امروز در دفاع از خود مى گوید: «ما سر هیچ موضوعى توافق نکرده بودیم. چرا الجزایرى ها، پشت سر ما، با یکى از رهبران محلى ما به معامله پرداخته بودند؟ چرا آن ها سعى کرده بودند بباورانند که ما ال پارا را به سلفى ها فروخته ایم؛ در حالى که در واقع، این سازمان امنیت نظامى بود که کوشش مى کرد، بى سر و صدا او را پس بگیرد؟».
در این مرحله، جنبش دموکراسى و عدالت براى چاد، به آلمان پیشنهاد کرد که ال پارا و افرادش را از طریق لیبى به این کشور تحویل دهد. اما اوایل ژوییه، انتقال دو زندانى، بد انجام پذیرفت: لیبیایى ها پس از تحویل گرفتن این دو اعلام کردند که آن ها را در یک «درگیرى» به قتل رسانده اند. سپس، جنبش که احساس کرده بود از طرف لیبى به آن خیانت شده است، عمل استرداد را متوقف کرد. ال پارا طى مصاحبه اى با خبرنگار پارى ماج (که یک فیلم بردار از شبکه فرانس 2 او را همراهى مى کرد)، مسئولیت خود را در آدم ربایى 32 جهانگرد در بهار 2003 پذیرفت، اما انکار کرد که براى آقاى بن لادن کار مى کند.
سرویس هاى الجزایرى که معذب مانده بودند، بالاخره در پایان اکتبر 2004 موفق مى شوند، یکى از فرماندهان محلى جنبش را متقاعد کنند که این زندانى دست و پا گیر را تحویلشان بدهد. «بن لادن صحرا» به محض دستگیرى و قرار گرفتن در چنگ دایره اطلاعات و امنیت، دیگر طعمه درشتى محسوب نمى شد. از آن موقع به بعد، به گفته مطبوعات الجزایر، از طرحى به منظور عفو عمومى پیشتیبانى مى شود که از طرف رئیس جمهور عبدالعزیر بوتفلیقه مطرح شده و قصد دارد، هم تروریست ها و هم رؤساى نظامى مرتبط با جنایات علیه بشریت در جریان «جنگ کثیف» را در برگیرد.
فقدان شتاب زدگى دولت بوش براى بازپس گرفتن «بازوى راست بن لادن در ساحل» متناقض به نظر مى رسد؛ و لابد توضیحى بى شرمانه دارد: پس از سوء قصدهاى 11 سپتامبر، آمریکا صلاح خویش را در نزدیک شدن به رژیم الجزایر مى دید. در 2003، واشنگتن پس از آنکه خبر فروش تجهیزات نظامى ضد تروریستى به الجزایر را اعلام کرد، این حکم را هم صادر کرد که این کشور «دموکراتیک ترین» کشور دنیاى عرب است. مسأله مهم، استقرار تکیه گاه هاى نظامى در مغرب و ساحل بود؛ ابتکار معروف به «پان ساحل» در نوامبر 2003 و کمى پس از گروگان گیرى صحرا به مرحله عملیاتى رسید. هدف آمریکا این بود که پایگاه هاى نظامى خود را در سراسر جهان تجدید سازمان کند و در نظر دارد، به جاى نگهدارى سازه هاى سنگین، هزینه بر و با انعطاف کم، شبکه اى از پایگاه هاى عملیاتى کوچک گسترش دهد که به پرسنل محدودى نیاز داشته باشند.
آفریقاى شمالى و غربى، به دلیل ذخایر نفتشان که امروزه 17 در صد نیازهاى آمریکا را پوشش مى دهند و در 10 سال آینده، 25 در صد واردات این کشور را در بر خواهند گرفت، یکى از مراکز ثقل این پروژه را تشکیل مى دهند. شرکت الجزایرى سوناتراک در سال 2004، معاملاتى به ارزش 32 میلیارد دلار انجام داده است و با توجه به موقعیتش به عنوان اولین شرکت آفریقایى، نقش عمده اى بازى مى کند.
تکیه گاه هاى نظامى واشنگتن
آمریکایى ها، در جیبوتى که از دوران استعمار پایگاه نظامى فرانسه به شمار مى آید، نه تنها یک لشکر نظامى قابل توجه با 2000 سرباز مستقر کرده اند، بلکه در نظر دارند، یک دوجین پایگاه دیگر نیز در منطقه به وجود آورند: در سنگال، مالى، موریتانى، نیجر، چاد، غنا، مراکش، تونس و الجزایر. در کشور آخر، برخى از رسانه ها از هم اکنون در باره وجود خبررسانان نیروهاى ویژه آمریکایى با 400 نفر در نزدیکى تامان راست یاد کرده اند. الجزایر، بر اساس بینش ژئوستراتژیک آمریکا در باره «خاورمیانه بزرگ»، قرار است به «دولت- محور» غیر قابل چشم پوشى در گسترش هاى نظامى آتى در «خاورمیانه بزرگ» تبدیل شود.
در بهار 2004، واشنگتن تصمیم گرفت، مبلغ بودجه ابتکار ساحل را از 7 میلیون دلار به 127 میلیون دلار افزایش دهد تا از این طریق، امکان افزایش فروش سلاح به کشورهاى منطقه فراهم آید. مطبوعات الجزایر در آن هنگام مى گفتند: «فقط وجود گروه سلفى است که حضور آمریکا در منطقه را توجیه مى کند. چنانچه پارا کشته و رسما شناسایى شود یا دستگیر و سپس در اختیار دولت دیگرى قرار بگیرد، در آن صورت بعید نیست که بسیارى از مسایل دوباره مورد ارزیابى قرار بگیرند». بنابراین، با رفع مزاحمت ال پارا، هم آمریکا، هم دولت هاى ساحل که جملگى در تداوم فتنه گرى این شخص ذى نفع اند، در وضعیت پر دردسرى قرار خواهند گرفت... اگر هم او قرار است روزى دستگیر شود، همان بهتر که به دست الجزایرى ها بیافتد، مبادا اسرارى برملا شود که گرفتارى هایى به دنبال داشته باشد. در ژوئیه 2004، سخن گوى وزارت امور خارجه آمریکا، آقاى ریچارد باچر، اعلام کرد: «ال پارا و دستیارانش بایستى در کوتاه ترین مدت ممکن در اختیار مقامات الجزایرى قرار بگیرند تا بر مبناى اتهاماتى که به آن ها وارد شده، محاکمه شوند.»
آشکار است که این یورش آمریکایى ها، نوعى دست درازى بر مناطق نفوذ فرانسه به شمار مى آید که سنگرهاى سنتى آن مانند چاد، آنگولا و حتى گابن وفادار، آزمندى شرکت هاى آمریکایى را برانگیخته اند. البته، این چشمداشت ها با به حاشیه راندن نقش نظامى فرانسه در منطقه همراه هستند؛ چه در مورد تأمین تسلیحات، چه عقد قراردادهاى کاوش و استخراج هیدروکربورها و چه مبادلات بازرگانى. فرانسه على رغم این که در تمام این سال هاى «جنگ تمام عیار» از رژیم نظامى الجزایر حمایت کرده بود، به وضوح بیم از آن دارد که قدرت اول جهانى، او را از صحنه به بیرون پرتاب کند.
به همین خاطر، با توجه به متوقف ماندن فرایند بارسلون که در 1995 آغاز شد، دولت فرانسه تمرکز خود را بر گسترش مناسبات دوجانبه با الجزایر گذاشته است. بازدید رئیس جمهور، شیراک، از الجزایر در 2003، بیانگر همین دغدغه بود: بیانیه 2 مارس 2003 الجزیره مقدمه اى بود بر امضاى آتى «مودت نامه» در 2005، به قصد برپایى «شراکت استثنایى» در زمینه اقتصادى، فرهنگى، علمى، انسانى و... نظامى. دید و بازدیدهاى مکرر وزراى دو کشور افزایش یافت و براى جبران تردیدهاى شرکت هاى فرانسوى که به سرمایه گذارى در الجزایر دعوت مى شدند، پاریس یک «توافق نامه کلى» مربوط به سرمایه گذارى در این کشور آماده کرد. حتى صحبت هایى در باره امضاى یک «قرارداد دفاعى» به میان آمده است، اما در اجلاس 26 نوامبر 2004، الجزایر با نپیوستن به جمع کشورهاى فرانسوى زبان، فرانسویان را از خود مأیوس کرد.
پس رژیم الجزایر موفق شده است، با مهارت از پیامدهاى سوء قصدهاى 11 سپتامبر بهره بردارى کند و با درک این که آمریکا قصد دارد در شمال آفریقا استقرار پیدا کند، به احتمال زیاد یک «بن لادن» محلى را پرورش یا دست کم پر و بال داده است. اما اسارت او به دست شورشیان چاد، که در سناریو «دانه اى شن»، پیش بینى نشده بود. براى جانشینى اش، مطبوعات الجزایر، تروریست تازه ترى را به روى صحنه آورده اند. به گفته روزنامه بیان، از این به بعد، یک قاچاقچى به نام مختار بن مختار با افرادش که از مدت ها پیش منسوب به گروه سلفى بوده اند، زیر ذره بین مقامات قرار دارند. «پس از ماجراى آدم ربایى جهانگردان اروپایى در جنوب الجزایر، این گروه، انگشت نماى همه سرویس هاى امنیتى غربى شده است.» و ماجرا همچنان
ادامه دارد...
منبع: ir.mondediplo.com


نوشته شده در   جمعه 30 بهمن 1394    
PDF چاپ چاپ