شنبه 23 آذر 1398 | Saturday, 14 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 11 دي 1394     |     کد : 33428

14) رواق اندیشه : فطرت و شخصيت – 4. فايده فطرت

براي فطرت فوايد فراواني ذكر شده است؛ از جمله اينكه فطرت زمينه اي براي رشد ارزش هاي اخلاقي در انسان، يكسان شدن نوع انديشه و احساس و در نتيجه توانايي بر زندگي اجتماعي است. همچنين مشترك بودن فطرت در همه زمان ها سير تكاملي انسان را موجب مي گردد؛ زيرا بدون وجود امر مشتركي در ميان همه انسان ها سير از نقص به تكامل بي معنا خواهد بود. از فوايد ذكر شده براي فطرت كه از برخي آيات قرآن استفاده مي شود و مرحوم علامه طباطبايي نيز به آن اشاره نموده است ...

14) رواق اندیشه : فطرت و شخصيت – 4. فايده فطرت
3. فايده فطرت
براي فطرت فوايد فراواني ذكر شده است؛ از جمله اينكه فطرت زمينه اي براي رشد ارزش هاي اخلاقي در انسان، يكسان شدن نوع انديشه و احساس و در نتيجه توانايي بر زندگي اجتماعي است. همچنين مشترك بودن فطرت در همه زمان ها سير تكاملي انسان را موجب مي گردد؛ زيرا بدون وجود امر مشتركي در ميان همه انسان ها سير از نقص به تكامل بي معنا خواهد بود.
از فوايد ذكر شده براي فطرت كه از برخي آيات قرآن استفاده مي شود و مرحوم علامه طباطبايي نيز به آن اشاره نموده است1 نوعي بودنِ فطرت استفاده مي شود، اما اين نوعي بودن با شدّت و ضعفافراد مختلف منافاتي ندارد.
1. محمد حسين طباطبايى،پيشين، ج5، ص311.

4. فطريات
فطريات را به دو دسته ادراكي (معرفتي) و گرايشي تقسيم نموده اند.
1-4. فطريات ادراكي: اصطلاح فطري در مورد شناخت به معاني مختلفي به كار رفته است. به نظر ابن سينا فطريات ادراكي دو ويژگي دارد، نخست اين كه تلقيني و متأثر از عوامل بيروني نبوده و از درون انسان سرچشمه مي گيرد و ديگر اينكه جزمي و قطعي هستند.1
2-4. فطريات گرايشي
1-2-4. حس كنجكاوي و حقيقت جويي. انسان همواره مي خواهد به راز اشياء و حوادث اطراف خود آگاه شود. آثار اين تمايل و احساس به صورت محدود و ضعيف از لحظه خلقت در او مشاهده مي شود و به تدريج كه قواي ادراكي او رشد مي كند آثار و نتايج آن نيز در زندگي او گسترش و تكامل مي يابد.
2-2-4. حس نيكي يا فضليت خواهي. آدمي ذاتا فضايل اخلاقي را دوست دارد و در نهاد خود طالب و خواهان آن است، چه آن خير و فضيلت مانند حلم و شجاعت جنبه فردي داشته باشد و چه جنبه اجتماعي داشته باشد مانند دادخواهي، ياري رساندن و كمك به مظلومان و محرومان. در اينجا محيط، در يافتنِ مصاديقِ فضيلت مؤثّر است.
3-2-4. حس كمال جويي. انسان اولاً و بالذات خواهان كمال است و ثانيا خواهان كمال مطلق و نامحدود؛ لذا پس از يافتن مرتبه اي از كمال به جست و جوي مرتبه ديگري از آن مي پردازد.
4-2-4. تمايل به ابداع و ابتكار. آدمي در درون خود ابداع و خلاقيت را مي پسندد و به آن گرايش دارد، خواه او خود، اين گرايش را بالفعل داشته باشد يا نه.
از مجموع اين صفات فطري استفاده مي شود كه اصل اين صفات در همه انسان ها وجود دارد و آنچه فطري است اصل همين صفات است؛ اما مصاديق اين صفات مانند مصداق فضليت يا كمال ممكن است فطري نباشد. همچنين اين صفات در همه انسان ها به يك اندازه نيست؛ بلكه برخي حس فضيلت طلبي بيشتري از ديگران دارند و از سهم بيشتري بهره مندند. عوامل متفاوتي همچون محيط و... در اين حس مي تواند تأثير بگذارد و آن را تقويت يا تضعيف نمايد. بهره برداري از فطريات و توجه به آن ها نيز در تقويتشان مؤثر است؛ زيرا با فراموشي فطرت، غبار غفلت آن را فرا خواهد گرفت.
از آنچه درباره تعريف، ادلّه و فايده فطرت و همچنين فطريات گفته شد در مي يابيم كه:
الف) فطرت نحوه وجود انسان است و با شدت و ضعف وجود، شديد و ضعيف مي شود.
ب) فطرت داراي فعليت است و فقط قوه و استعداد صِرف نيست.
ج) فطرت امري نوعي است كه در همه انسان ها وجود دارد.
د) فطرت شدت و ضعف پذير است. گرايشهاي فطري در برخي افراد قوي و در برخي ضعيف است.2
ه) انسان در شدّت و ضعف فطريات دخالت دارد.
اما فطرت و فطريات چگونه مي تواند در شخصيت انسان تأثير بگذارد؟ شخصيت بر اساس صفات و ويژگي هاي فردي شكل مي گيرد. اگر فطرت شدت و ضعف دارد و اين شدت و ضعف باعث ايجاد تفاوت در افراد مي شود، چه عاملي اين شدّت و ضعف را موجب مي شود؟ اگر عامل آن همان مؤلفه هايي است كه روان شناسان و جامعه شناسان در شكل گيري شخصيت انسان مؤثّر مي دانند، فطرت في نفسه چگونه مي تواند در شخصيت مؤثّر باشد؟
شايد بتوان از نحوه اثر گذاري فطرت در شخصيت تبيين هاي متفاوتي ارائه كرد كه در اينجا به دو تبيين اشاره مي شود:
يك) همانگونه كه گفته شد فطرت با اصل خلقت و وجود آدمي ارتباط دارد؛ زيرا فطرت نحوه وجود انسان است. اگر ثابت شود كه وجود افراد، متفاوت و داراي شدّت و ضعف است فطرت كه نحوه وجود اوست متفاوت و شديد و ضعيف خواهد بود. اكنون سؤال به شدّت و ضعف وجود منتقل مي شود كه آيا وجود افراد شدّت و ضعف دارد يا نه؟ اگر وجود، تشكيكي و داراي شدّت و ضعف است عامل آن چيست؟
غير از شدّت و ضعف وجوديي كه پس از خلقت هر فرد به سبب اعمال و رفتارش به او مي رسد؛ از روايات به دست مي آيد كه افراد بشر هنگام خلقت نيز تفاوت وجودي دارند. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «انّ اللّه خَلَق طِينَتَنا مِن عِليين وَ خَلَقَ طِينة شِيعَتنا مِن دونِ ذالك، فَهُم مِنّا، و خَلَق طينَة عَدونا مِن سِجين وَ خَلق طِينة شيعتهم مِن دون ذالك فَهو منهم3 ؛ خداوند سرشت ما را از عليين نهادهو سرشت شيعيان ما را از ذيل آن، آن ها از ما هستند؛ و دشمنان ما را از سجين خلق كرده و پيروان آن ها را از ذيل آن، پس پيروانشان از آن ها هستند.» از اين روايت فهميده مي شود كه خلقت انسان ها متفاوت است اما سرّ اين اختلاف چيست؟ برخي از روايات علت آن را پاسخ گويي ارادي انسان به نداي الهي در عالمي به نام عالم ذَرّ مي دانند.4 در اين صورت نقش اراده در شخصيت انسان برجستهخواهد شد و لذا برخي اراده را هم در كنار فطرت يكي از عوامل و بلكه مهم ترين عامل مؤثر در شخصيت مي دانند.5 اين بحث با يكي از مباحث پيچيده و دقيق معارف و كلامي به نام "جبر و اختيار"ارتباط دارد كه در جاي خود به آن پرداخته شده است.6
دو) همانگونه كه گفته شد فطرت نحوه وجود انسان است كه در همه انسان ها وجود دارد. فطرت شدّت و ضعف پذير است و گرايشات او قوي و ضعيف مي شود، به فرض كه در شدّت و ضعف آن ها اموري را غير از عواملي كه روان شناسان و جامعه شناسان در مورد شخصيت گفته اند دخيل ندانيم7،فطرت مؤلفه اي است كه در شخصيت تأثير مي گذارد؛ زيرا با حضور فطرت عواملي كه روان شناسان و جامعه شناسان گفته اند تأثيري متفاوت با زمان عدم حضور فطرت خواهد داشت. و چون فطرت تشكيكي است و در افراد متفاوت است؛ لذا تأثير آن عوامل در افراد، متفاوت خواهد بود. خاصيت گرايشات فطري آن است كه اگر زنده نگه داشته شوند و به آن ها بها داده شود بر شكوفاييشان افزوده مي شود و تأثيرات بيشتري مي گذارند؛ براي مثال يكي از گرايشات فطري مانند ظلم ستيزي را در نظر مي گيريم. اگر اين گرايش در همه افراد به يك اندازه وجود داشته باشد، تأثيري كه عوامل محيطي در شدّت و ضعف ظلم ستيزي و در نتيجه در شخصيت انسان دارند با حضور فطرت متفاوت خواهد بود. بنابراين "نكته قابل تأمل آن است كه امور فطري به يك اندازه در افراد، بيدار و شكوفا نمي گردد، به همين دليل نمي توان سهم مشخص و ثابت و يكساني را براي عامل فطرت در عرض ساير عوامل در نظر گرفت. آن دسته از انسان ها كه فطرت الهي و اخلاقي آنها شكوفاتر گشته و از خضوع، عبوديت و حيات اخلاقي ممتازتري برخوردارند، عامل فطرت سهم بيش تري را در شكل دهي شخصيت و شاكله آن ها دارد، و آنان كه در اثر عوامل مختلف جنبه هاي حيواني خود را تقويت كرده اند شعله فطرتشان، فرو كش كرده و نقش ضعيف تري ايفا مي كند."8
سؤال ديگري كه مطرح است اين است كه آيا فطرت به دو طرف خير و شر گرايش دارد يا فقط به سمت خير مي گرايد. برخي مي گويند: «فطرت و خميرمايه ذاتي بشر، خصلتي دو سويه دارد يعني هم كمال جويي و گرايش به خير در وجودش نهفته است و هم شيطان صفتي و درنده خويي و تمايلات شرورانه با مذاقش سازگار است. اين ديدگاه، فطرت يا ماهيت وجود انسان را به صورت بالقوه و قادر و توانا براي فعليت يافتنِ دو گانه در دو سوي طيف خير و شر مي داند و خميرمايه هر دو گونه فعليت را در وجودش مي يابد كه براي تحقق يكي و زير پا گداشتن آن ديگري، شرايط و لوازم و تكاليفي مقدر شده است. استنباط اوليه و ظاهر از (آيات 7 و 8) سوره مباركه شمس كه از الهام تقوا و فجور در نفس انسان خبر مي دهد، مي تواند مدلول اين نگرش قلمدادشود.»9
از آيات و روايات و آنچه در اين مقاله در باره فطرت گفته شد، فهميده مي شود كه فطرت يك سويه و فقط در جهت كمال است؛ به همين دليل صفات خوب را به فطرت نسبت مي دهند. در اينجا بايد ميان فطرت انسان و خود او تفاوت قائل شد. در انسان هر دو نوع گرايش وجود دارد؛ اما گرايش به سمت خوبي و كمال مطلق را فطرت مي نامند. اين فطرت آن گونه كه در اين نقل قول آمده، بالقوه نيست؛ بلكه فعليت دارد. روايات هم بر بالفعل بودن آن دلالت دارد؛ چنانكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تولد هر فرزندي را بر فطرت مي داند تا اينكه پدر و مادرش او را يهودي يا مسيحي كنند.10 از اين روايت وروايات مشابه فهميده مي شود كه فطرت از آغاز تولد در انسان بالفعل موجود است.
در نقل قول پيشين دو سويه بودن فطرت به استنباط نخستين از اين آيات سوره شمس تمسك شده است: «وَ نَفس وَ ما سَوّاها، فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها؛ سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد ؛ سپس پليدكاري و پرهيزگاري اش را به آن الهام كرد.»11 چنين استنباطي ناتمام است؛زيرا اولاً اين آيه بر گرايش فطرت دلالت ندارد بلكه سخن از بينش و آگاهي و الهام مصاديق فجور و تقوا است. ثانيا آيه دلالت بر دو سويه بودن نمي كند؛ زيرا الهام فجور در واقع همان الهام تقوا است؛ به او الهام شده كه اين كار، بد و پليد است، تا از آن دوري كند، نه آنكه او را به فجور هدايت كرده و سوق دهد. اگر به انساني كه بر سر دو راهي قرار مي گيرد، كه يك راه وي را به مقصد مي رساند و راه ديگر او را از مقصد منحرف و دور مي كند، گفته شود كه اين راه دوم تو را به مقصد نمي رساند بلكه از مقصود منحرف مي كند، در واقع راه مقصد را به او نشان داده اند نه آنكه او را به بيراهه كشانده باشند. ادامه آيات فوق شاهد همين مطلب است: «قَد اَفلَحَ مَن زَكّـها ؛ وَ قَد خابَ مَن دَسّـها؛ كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعا رستگار شد، و هر كه آلوده اش ساخت، قطعا درباخت.»12
1. ابن سينا، النجاة، انتشارات مرتضوى، تهران، 1364، ص62.
2. براى مطالعه بيشتر، ر.ك: مرتضى مطهرى، فلسفه تاريخ، صدرا، تهران، 1370، ج1، ص159.
3. محمد باقر مجلسى، پيشين، ج22، ص331.
4. ر.ك: همان، ج3، ص279
5. محمد تقى مصباح يزدى، پيشين، ص 186.
6. براى مطالعه بيشتر، ر.ك: امام خمينى، جبر و اختيار؛ محمد تقى مصباح، معارف قرآن انسان شناسى، بحث اختيار انسان.
7. از برخى روايات برداشت مى شود كه امور ديگرى غير از عوامل گفته شده در برخى از گرايشات انسان و شدت و ضعف آن ها تأثير مى گذارد، مانند دعاى پدر و مادر.
8. محمود رجبى، انسان شناسى، انتشارات مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى، قم، 1380، ص113.
9. على محمد حاضرى، پيشين، ص7. (نويسنده، اين نظريه را به دكتر شريعتى و دكتر سروش نسبت داده است.)
10. محمد باقر مجلسى، پيشين، ج3، ص281.
11. شمس/ 7-8.
12. شمس/ 9 - 10.
محمد كريمي


نوشته شده در   جمعه 11 دي 1394    
PDF چاپ چاپ