دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394     |     کد : 33375

امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت ، جلد ۱ / آزمايش تلخ !

علي بن ابي طالب عليه السلام را در حقوق بشر ، و غايت هدف اجتماع ، اصول و نظرياتي آن چنان متين و محكم است ، كه ريشه هايش تا اعماق زمين فرورفته و فروعش بر سراسر جهان گسترش يافته است . علوم اجتماعي عصر حاضر ، تمام آن آرا و اصول را صحه گذارده و پذيرفته است . اين دانش ، به هر شكلي كه باشد و به هر نامي كه ناميده شود ، انگيزه و هدف آن يكي است ، كه عبارت است از ، از بين بردن استبداد ، و كوتاه ساختن دست ظلم و ستم و اجحاف و تعدي از توده ملت و ...

امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت ، جلد ۱ / آزمايش تلخ !
مولف : جرج جرداق
مترجم : عطا محمد سردارنيا
...

آزمايش تلخ !
* به خداي سوگند ! من پيش از آنكه به حق گواهي دهم ، آن را مي شناسم .
* وظيفه ما بسيار سخت و دشوار است، و آن را جز سينه هاي امين، و افكار و انديشه هاي بلند درك نمي كنند.
امام علي عليه السلام
در بيخ گوش به پنبه غفلت گرفته آنها پي در پي آن چنان بانگ بر آورد كه بنيانشان را متزلزل ساخت و سقفها بر سرشان فرو ريخت، و ديوارهايشان از هم پاشيد ؛ ولي براي دلهاي دردمندان و از پي افتادگان و ستم رسيدگان، آرامش و سلامتي و نعمت بي پايان آورد.
علي بن ابي طالب عليه السلام را در حقوق بشر ،  و غايت هدف اجتماع ، اصول و نظرياتي آن چنان متين و محكم است ، كه ريشه هايش تا اعماق زمين فرورفته و فروعش بر سراسر جهان گسترش يافته است . علوم اجتماعي عصر حاضر ، تمام آن آرا و اصول را صحه گذارده و پذيرفته است.
اين دانش، به هر شكلي كه باشد و به هر نامي كه ناميده شود، انگيزه و هدف آن يكي است، كه عبارت است از ، از بين بردن استبداد، و كوتاه ساختن دست ظلم و ستم و اجحاف و تعدي از توده ملت و سپس پي ريزي اساس اجتماع به نيكوترين وجهي كه حقوق بشر در آن به نحوي كه در خور زندگي انسان باشد، تأمين گردد؛ اساسي كه محور آن را آزادي بيان و آزادي عمل در حدي كه مفيد بوده و براي اجتماع زيان آور نباشد، تشكيل مي دهد. اين علوم، خود تابع شرايط زمان و مكان بوده و در تكوين آن نقش اساسي دارد.
اگر به گذشته برگرديم، و به شؤون مختلف آن واقع بينانه نظر افكنيم، خواهيم ديد كه در گذشته بين استبداد، و حكومت فردي، و از بين بردن و زير پا گذاشتن حقوق مردم، و سلب آزادي از طرفي، و قيام براي بر قراري عدالت و حكومت مشروطه و حفظ حقوق عامه و آزادي و دمكراسي از سوي ديگر، نبرد شديدي بر قرار بوده است. جنبشهاي سودمندي كه در گذشته از طرف ستمديدگان بر پا مي شد، در حقيقت قيامي بود كه به رهبري مصيبت زدگان و روشن فكران براي بر چيدن اساس ظلم و ستم اجتماعي و پي ريزي بنياني نوين به جاي آن، صورت مي گرفت به طوري كه از نظر ارزش و منطق انقلاب، با تحولات اجتماعي هماهنگي داشته باشد.
علي بن ابي طالب عليه السلام را در تاريخ حقوق بشر، مقامي بس والا و ارجمند است. آرا و نظريات او مبتني بر تعاليم و دستورات آن روز اسلام بود كه بر محور از ميان برداشتن فرد پرستي و استبداد و از بين بردن اختلافات طبقاتي ميان مردم مي چرخيد. هر كس كه در امور و مسايل اجتماعي، علي بن ابي طالب عليه السلام را شناخته باشد،مي داند كه او چون شمشير آخته اي بر سر خود كامگان تجاوزكار بود. به حقوق مردم، آنهايي كه با بيچاره كردن توده و زير پا گذاردن مصالح و منافع جامعه پايه افتخارات پوشالي اشرافي خود را بر دوشهاي رنج كشيده ملت مي نهادند، كوشش مي كرد.
انديشه برقراري عدالت اجتماعي در ذهن امام، بر اساس حقوق اجتماع نيرو گرفت. بديهي است كه اجراي چنين انديشه اي منتهي به از بين بردن اختلافات طبقاتي مي شد كه در آن بزرگان قوم و ثروتمندان، از سيري و پرخوري زده شده، و بينوايان و بي مايگان از شدت گرسنگي به ضعف و لاغري گرائيده. بانگ او در اين پيكار اجتماعي مدام طنين مي افكند، و تازيانه اش هميشه به كار بود، و دفاعش از ارزش بشريت به شدت ادامه داشت، و در اين راه هرگز سستي و نرمي از خود نشان نمي داد. در حكومتش، عالي ترين نمونه فرمانروايي را در راه حفظ حقوق بشر در آن عصر و زمان نشان مي دهد. و براي تحقيق بخشيدن به منطق خويش، با تمام قوا و با همه وسايل و امكانات مي كوشيد. اگر چه مجهولي براي او وجود نداشت، ولي چيزي روشن تر از اين نبود كه او مي دانست وضع اجتماع زمان او چگونه و تا چه حد بر پايه مردم فريبي نهاده شده است، و به حق وضع بايد چگونه باشد، و تا چه پايه زمان با تغيير آن موافقت دارد. گرچه در اداره او جز خير و نيكويي وجود نداشت، انديشه و تصميم او را، چيزي جز ايجاد تحول و تغيير در مسير آن به خود مشغول نمي داشت، و همه زيبايي ها و فريبندگيهاي جهان او را از به كار بردن نيرو و اراده اش مانع نمي شد. توطئه ها و و كارشكنيها را نيروي جلوگيري از اِعمال تصميم او نبود؛ و در دل او چيزي گرامي تر از برپا داشتن حق و از ميان برداشتن باطل وجود نداشت كه در معرفي و تشخيص آن دو نيز در رأي امام كمترين ابهام و ترديدي يافت نمي شد.
درستي تفكر و انديشه و ادراك او، و اخلاص و پاكي نيّتي كه در اعمال افكار و احساسات خود به كار مي برد، عوامل اصلي اين امر بودند كه در هيچ يك از شؤون اجتماعي مطلب غامض و پيچيده اي توليد نمي كرد. او در برابر فرمانداران و كارگزاران قوي و سركش و بيچاره كننده ملت و درماندگان، و آنها كه مي خواهند قدرت حق را در هم بكوبند، عقب نشيني نمي كنند.
او توجهي به عكس العمل افكار و تدابير خويش در انديشه و اذهان دوست و دشمن خود نداشت؛ و اين همه براي ايجاد حقوق طبيعي انسان، و زندگي و حيات شرافتمندانه او بود تا مردم به دو گروه منقسم نگردند: سياه دردمند، و سفيد خندان.
در پرتو خرد تيزبينش درك كرد كه اختلاف مادي طبقاتي در ميان مردم، راهي است كه آنان را سرانجام به اهداف پست و ناشايستي از جمود فكري و بدنهادي، و گمراهي و بدبختي و اعمال زشت و ناروا در حكومت و برخورد مردم با يكديگر مي كشاند، كه از طرفي باعث بروز فساد و تباهي و ساير بديها در گروه غاصب و زورگويي كه جاه و ثروت و مقام را بي هيچ رنج و زحمتي به دست گرفته اند مي گردند، و از سوي ديگر، دسته اي كه حاصل دسترنجش را گروه پيشين به تاراج برده اند، گرفتار بيماري جسمي و روحي، و بدبيني نسبت به زندگي، سوءظن و بدگماني و عدم اعتماد به مردم، ايجاد بغض و عداوت، دشمني و حسد ورزي مي گردند. نتيجه اي كه جامعه را از هر دو گروه حاصل مي شود، بدون شك و ترديد از هم پاشيدگي و ويراني آن خواهد بود. وجود اين دو طبقه مخالف، چون دو سنگ آسياب است كه در ميان آن دو، مساوات و حقوق بشر قرباني و خُرد مي گردند.
هدف اشرافيت، مخصوصاً خاندان بني اميه، در اواخر خلافت عثمان آن بود كه اساس سنن و قوانين اسلام را كه مؤيد و خواستار عدالت و مساوات در حقوق بود، در هم بكوبند.
توده را به زنجير اسارت و بندگي و خواري در آورند. و با ايجاد رعب و وحشت از دولت و حكومت،در صفوف آنها تزلزل ايجاد كنند تا جائي كه از حضور در برابر فرمانروا وحشت و هراس داشته باشند. در صورت تمايل، خون مردم را بريزند، همچنانكه حقوقشان را به تاراج برده اند. از رشوه خواري و امثال آن خودداري ننمايند. از خود مراقبين و جاسوساني بگمارند كه آنها را از جنبشهاي مردم و يا آنچه در سر دارند كه انجام دهند، بياگاهانند تا آنان انقلاب را در نطفه خفه كنند و پرچمهاي خود را به خون مخالفين و زير پا گذاردن حقوق اجتماعي رنگين سازند و خلافت ساده و بي پيرايه اسلامي را سلطنت، و دمكراسي آن را، به حكومت پست و منفور فردي تبديل نمايند. اين گروه براي به ثمر رسانيدن آرمانهاي خود در رسيدن به مقام رياست و فرمانروايي و حكومت و ثروت، در برابر صلابت و شدت اِعمال عدل و داد اجتماعي امام علي بن ابي طالب عليه السلام كمين گرفته و منتظر فرصت بودند، و چون قمار بازان براي به دست آوردن شانس، كه به يكباره آنان را به ثروتي باد آورده برساند،به انتظار مي گذرانيدند. از آن جهت كه هدف اين گروه بهره برداري از آرمانهاي عصر جاهليت و كمين ساختن برضد عدالت اجتماعي اي بود كه به تازگي جايگزين قوانين بت پرستي، از نظر سياسي و اجتماعي، شده بود، علي در مقابل تجربه تلخي قرار گرفته بود، تجربه بسيار سخت و ناگواري كه تار و پود آن به هم فرو رفته و موقعيتي چنان دشوار به وجود آمده بود كه امام را نه امكان سازش با آن بود و نه مجال بيرون شدن از آن .اضطراب و نگراني، پيش آمدهاي سخت و ناگوار، به قدري سهمگين و خطرناك بودند كه تا حد زيادي مسير خلافت و اسلام، كه فضايل اخلاقي و عدالت اجتماعي همه ناشي از آن مي شد، به آن بستگي داشت.
موقعيت آن روز مَحَكي براي تشخيص شخصيتها بود؛ كه در آن ميان شخصيت امام و ميزان و حقيقت وفاداري او به حفظ حقوق عمومي، و ثبات عزم و اراده اش در اشاعه فضايل اخلاقي فردي و اجتماعي و نيروي صبر و شكيبائي اش در برابر پيشآمد و اعمال افكار و انديشه هاي خود، به خوبي متجلي بود.
فرزند ابو طالب در برابر آزمايشي قرار گرفته بود كه در گذشته پيامبر اسلام، در نبرد با مكر و فريب و استثمار و افكار تجاّر و اشراف، به خاطر آزادي و دمكراسي و اشاعه روح عدالت اجتماعي قدم گذاشته بود.
فرزند ابو طالب در برابر تجربه تلخ و دشواري قرار گرفته بود، ولي سختي و ناگواري آن تنها از ديد ناظران، و آنها كه دستي از آتش به دور داشتند، مفهوم و معني داشت. در دل و انديشه امام، دشواري مفهومي نداشت و به اندازه كلفتي مويي از هدفي را كه در پيش گرفته بود، منحرف نگرديد.
هر كس را نيرويي چون نيروي خدا داده علي عليه السلام بود، دشواري ها همه بر او آسان مي گرديد مگر دشواري سكوت در برابر عدم رشد اجتماعي، و كشتن روح آزادي، و جلوگيري از نشرفضايل اخلاقي كه نگهبانان آزادي و عدالت اجتماعي مي باشند.
محمد بن عبداللّه صلي الله عليه و آله در گوش از غفلت گرفته ابوسفيان و ابولهب و حمالة الحطب(10) و آن زنِ جگر خوار(11) و سوداگران قريش فرياد كشيد، فريادي كه اركان آنها را به لرزه درآورد، سقفها بر سرشان فرو ريخت و ديوارهايشان از هم پاشيد؛ ولي بر دلهاي بيچارگان و ستم ديدگان و بردگان، سرشار از نعمت و سلامتي و آرامش بود، محمد گفت:
«اي عموي بزرگوار! بخدا سوگند، اگر آفتاب را در دست راستم، و ماه را در دست چپم بگذارند كه اين كار را ترك كنم، هرگز نخواهم كرد؛ تا آنكه خداوند دين خود را آشكار سازد، و يا من در اين راه كشته شوم!»
امّا محمّد بن عبدالله صلي الله عليه و آله در آن روز كه به او گفتند: «اگر اين سخنان را از آن جهت مي گويي كه در سر هواي توانگري داري، از دارايي خود آنقدر به تو مي دهم كه از همه ما توانگرتر شوي ؛و اگر سروري و رياست مي جويي، تو را بر خود آقا و سرور مي گردانيم ؛ و اگر حكومت و پادشاهي مي خواهي، ما تو را پادشاه خود مي خوانيم!» جواب داد: «آنچه من براي شما آورده ام ،براي كسب مال، و سروري و آقايي، و حكومت و پادشاهي بر شما نيست؛ خداوند مرا برانگيخت و مأموريت داد تا شما را بترسانم، و بشارت دهم، و من پيغام خدا و دستور او را به شما ابلاغ كرده ام. اگر آنرا پذيرا شويد، در دنيا و آخرت بهره مند گرديد، و اگر آنرا نپذيريد، به فرمان خدا شكيبايي كنم تا آنگاه كه او در ميان من و شما داوري كند!»
امّا علي بن ابي طالب عليه السلام كارش با فرزند ابوسفيان و هند جگرخوار، و فرزند حكم، و سوداگران، و سربازان مزدور و دنياپرست، و آنها كه حتي بر سر بهاي عقيده و مرام خويش چانه مي زدند و آن را مي فروختند، به كجا انجاميد؟! او نيز در گوش از غفلت گرفته آنان آن چنان بانگ زد كه اركان آنها بلرزيد و سقفها بر سرشان فرو ريخت و ديدارهايشان از هم بپاشيد، در حالي كه بر دلهاي از پاي افتادگان و ستمديدگان و رنج كشيدگان، آرامش و سلامت و نعمت بي كران ارزاني داشت.
«كهتران شما مهترند، و مهتران شما كهتر! بخدا سوگند، تا ستارگان روانند فرماني به ستم نمي دهم! و بخدا سوگند، داد ستم ديده از ستمگر مي ستانم و بيني ظالم را مهار مي كنم و او را خواه نا خواه به سر منزل حق و عدالت مي كشانم! به خدا سوگند كه من پيش از آنكه به حق گواهي دهم، آن را مي پذيرم! به خدا سوگند، از آن باك ندارم كه به مرگ روي آورم يا آن كه مرگ بر من در آيد!»
امام علي بن ابي طالب عليه السلام در آنروز كه به او گفتند: «ما بزرگان ملتيم!» پاسخ داد:
« آنكه خوار و ذليل است، نزد من عزيز و گرامي و بزرگ است، تا حق او را بگيرم؛ و قوي نزد من ضعيف است، تا وقتي كه حق ديگران را از او بستانم!»
امام علي عليه السلام چگونه توانست گفتار خود را از چهارچوب بيان به مرحله عمل بگذارد؟ و تفكر و انديشه ذهني را شكل دهد و آن را مجسم سازد؟ و كارش با اين مردم به كجا انجاميد؟...
(10) - همسر ابولهب، عموي پيغمبر، كه در اثر عناد و دشمني در راه اسلام، در قرآن از او به زشتي نام برده شده و حمالة الحطب «هيزم كش» لقب گرفته است.
(11) - اشاره به همسر ابوسفيان، هند است كه در جنگ احد از عنادي كه داشت جگر حمزه شهيد، عموي رسول خدا صلي الله عليه و آله را به دندان كشيد و به هند جگرخوار معروف شد.


نوشته شده در   پنجشنبه 12 آذر 1394    
PDF چاپ چاپ