يکشنبه 17 آذر 1398 | Sunday, 08 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394     |     کد : 33374

14) رواق اندیشه : فطرت و شخصيت – 2. تعريف فطرت

چند تعريف از فطرت : آيت الله جوادي آملي در باره فطرت مي گويد : «فطرت كه همان بينش شهودي انسان نسبت به هستي محض و نيز گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه اي نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان آدمي به آن شيوه خلق شده است.» مرحوم استاد محمد تقي جعفري فطرت را اينگونه تعريف كرده است : «فطرت عبارت است از جريان طبيعي و قانوني نيروهايي كه در انسان به وجود مي آيد. ...

14) رواق اندیشه : فطرت و شخصيت – 2. تعريف فطرت
1. تعريف فطرت
بررسي معناي لغوي فطرت و ريشه يابي مشتقات آن ثمره اي در اين بحث ندارد. براي ارائه تعريفي از فطرت ابتدا به برخي از كاربردهاي آن در آيات و روايات و سپس به چند تعريف اشاره مي شود.
قرآن كريم در مورد فطرت چنين مي گويد : «فَأَقِم وَجهَكَ لِلدينِ حَنيفا فِطرَتَ اللَّه الّتي فَطَر النَّاسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللّه ؛ پس روي خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوي اين دين كن، با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداي تغييرپذير نيست.»1 امام صادق عليه السلامدر توضيح اين آيه مي فرمايد: «فَطَرَهُم جَميعَا عَلي التَوحيد ؛ خداوند همه را بر فطرت توحيد خلق كرده است.»2 از سوي ديگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «كُلُّ مُولُود يُولَدُ عَلي الفِطرَةحَتي يَكونَ اَبَواه يُهوِّدانِه اَو يُنصِّرانِه ؛ هر فرزندي بر فطرت متولد مي شود تا اينكه پدر و مادرش او را يهودي يا مسيحي كنند.»3 امام باقر عليه السلام در توضيح اين روايت چنين فرموده است: «يَعنِي المَعرِفَة بِاَنّاللَّه عَزَّ وَ جَلَّ خالِقُهُ ؛ هر نوزادي با اين معرفت كه خدا خالق و آفريننده اوست متولد مي شود.»4
1. روم / 30.
2. محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1388ق، ج2، ص12.
3. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، موسسة الوفاء، بيروت، 1403ق، ج3، ص281.
4. محمد بن يعقوب كلينى، پيشين، ص12.
چند تعريف از فطرت:
آيت الله جوادي آملي در باره فطرت مي گويد : «فطرت كه همان بينش شهودي انسان نسبت به هستي محض و نيز گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه اي نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان آدمي به آن شيوه خلق شده است.»1 مرحوم استاد محمد تقي جعفري فطرت را اينگونه تعريف كرده است: «فطرت عبارتاست از جريان طبيعي و قانوني نيروهايي كه در انسان به وجود مي آيد. بنابراين در هر يك از نيروهاي غريزي و مغزي و رواني فطرتي وجود دارد كه جريان طبيعي و منطقي آن نيرو مي باشد.»2 برخي ديگرفطرت را نوعي هدايت تكويني انسان در دو قلمرو شناخت و احساس مي دانند.3
از مجموعه آيات و روايات و همچنين تعريف هايي كه براي فطرت گفته شد مي فهميم كه فطرت نحوه خلقت و وجود انسان است. وجود انسان، پرنده، ماهي و... در اصل هستي و نفي عدم مشترك هستند، اما هر يك از اين ها ويژگي هايي دارند كه يكي را از ديگري متمايز مي كند، اين را وجود انسان و آن را وجود ماهي يا پرنده مي كند. اين تمايزها و مشخصه ها جداي از وجود آن ها نيست، يعني اينگونه نيست كه همه موجودات در آن مشترك باشند و سپس مجموعه اي از ويژگي ها به آن ضميمه شود و انسان يا پرنده را تشكيل دهد؛ بلكه نوع وجود و نحوه هستي آن ها به گونه اي است كه يكي پرنده است و ديگري ماهي. وجود ماهي بگونه اي است كه ويژگي ها يا استعدادهاي خاصي را دارد؛ مثلاً مي تواند در آب شنا كند، از گياهان دريايي تغذيه كند و... . وجود انسان نيز به گونه اي است كه استعدادهاي مخصوصي را دارد؛ مي تواند سخن بگويد، بينديشد و... . يكي از ويژگي هاي انسان اين است كه در وجود او برخي از بينش ها و گرايش ها نهاده شده است. اين نحوه از وجود و خلقت را فطرت مي نامند. علامه طباطبايي دراين باره مي گويد: "ان الخلقة الانسانية نوع من الايجاد يستتبع هذه العلوم و الادراكات ؛ خلقتِ انسان، گونه اي از هستي بخشي است كه اين علوم و ادراكات را در پي دارد"4. شهيد مطهري نيز فطرت را نحوه خلقت مي داند.5 بنابراين مقصود ما از فطرت نحوه اي ازخلقت و سرشت انساني است كه در آن بينش ها و گرايش هاي متعالي نهاده شده است و تعاريف مذكور با تعبيرهاي گوناگون به اين واقعيت اشاره دارد. از آنچه گفته شد مي فهميم اولاً: فطرت در همه انسان ها وجود دارد و نوع انسان ها اصل فطرت را دارا هستند. ثانيا: فطرت، ثابت، پايدار و جاودانه است؛ زيرا لازمه ذات انسان است. ثالثا: فطرت نحوه وجود است يعني خلقت انسان به گونه اي است كه بينش ها و گرايش هاي خاصي را در خود مي يابد و درك روشني از آن ها دارد.
مطابق آنچه در تعريف فطرت گفته شده در پاسخ به سؤال نخست مي توان گفت كه فطرت به اين معنا در همه انسان ها وجود دارد. زيرا فطرت را نمي توان از وجود انسان تفكيك كرد، بلكه انسان فطرتا به اموري بينش يا گرايش دارد و اين نحوه سرشت در همه انسان ها وجود دارد. اما پرسش دوم؛ از اينكه همه انسان ها نصابي از فطرت را دارا هستند نمي توان گفت كه سهم آن ها از فطرت يكسان است يا نه، مگر آنكه مقدمات ديگري به آن ضميمه شود؛ مثلاً ممكن است بگوييم چون خدا عادل است و انسان ها پيش از خلقت هيچ مرجحي بر همديگر ندارند پس، طبق اقتضاي اين دو امر، همگي سهم برابري از فطرت دارند. اما اين دليل با دقت در عدالت ناتمام خواهد بود؛ چون مقتضاي عدالت الهي اين است كه از انسان ها به اندازه ظرفيت و توانايي آن ها انتظار داشته باشد و در پاداش كردار، ظرفيت و استعداد آنها لحاظ شود. صرف داشتن استعداد و توانايي بيشتر دلالت بر برتري كسي نزد خدا نمي كند. چه بسا كساني كه از استعداد كمتري بهره مند بوده اما از آن استعداد به خوبي و در جهت خوبي استفاده كرده اند، نزد خدا بهتر و بالاتر از انسان هايي هستند كه استعدادهاي سرشاري داشته، ولي از آن استفاده نكرده يا در جهت قرب خدا نبوده است.
نتيجه آنكه دليلي بر يكسان بودن فطرت افراد وجود ندارد؛ اما با توجه به نحوه وجود بودن فطرت اگر بتوان تفاوت وجود افراد و شدّت و ضعف آن را ثابت كرد مي توان تفاوت فطرت را نيز نتيجه گرفت. لازمه فطرت گرايش به كمال مطلق و احساس نيازمندي و عبوديت نسبت به خداست، هرچه وجود انسان از شدّت و وسعت بيشتري برخوردار باشد اين نيازمندي بيشتر خواهد بود. يك ليوان بدون آب را با يك اقيانوس بدون آب مقايسه كنيد. هر دو خالي از آب و نيازمند آب هستند، اما نيازمندي اقيانوس بسيار بيش از نيازمندي ليوان است. در وجودهايي كه از قوت و وسعت بيشتري برخوردارند نيازمندي بيشتري به خدا احساس مي شود؛ زيرا هستي بيشتري را وابسته به خدا مي بينند و احتياج بيشتري را احساس مي كنند. شايد اين فراز از دعاي امام سجّاد عليه السلام6 به همين نكته اشاره داشته باشد: «فَمَنيَكونُ اَسوَء حالاً مِنّي اِن اَنَا نُقِلتُ عَلي مِثل حالِي اِلي قَبرِي.» امام عليه السلام پس از آنكه مواردي از غفلت از خدا را مي شمارد مي فرمايد: "اگر با اين حال از دنيا بروم بدتر از من چه كسي است." اين سخن از اين واقعيت حكايت مي كند كه امام عليه السلام از سعه وجودي اي و وسعتي بهره مند است كه اگر خدا را از آن بگيرند بالاترين نيازمندي و بيچارگي را احساس مي كند وكساني كه از اين سعه برخوردار نيستند اين نيازمندي را احساس نمي كنند.
به هر حال تعريف فطرت بر تفاوت و يا عدم تفاوت سهم افراد از فطرت واحد دلالتي ندارد؛ مگر آنكه مقدمات ديگري ضميمه شود كه آن مقدمات نيز، خود، نيازمند اثباتند.
1. عبدالله جوادى آملى، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، انتشارات الزهراء، قم، 1372، ص69.
2. محمد تقى جعفرى، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، تهران، 1378، ج1، ص141.
3. على ربانى گلپايگانى، فطرت در قلمرو انديشه و گفتار جزوه منتشر نشده.
4. محمد حسين طباطبايى، الميزان، موسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1394ق، ج5، ص311.
5. مرتضى مطهرى، فطرت، صدرا، تهران، 1370، ص19 ؛ همو، نقدى بر ماركسيسم، صدرا، تهران، 1363، ج1، ص159.
6. ر.ك: مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
محمد كريمي


نوشته شده در   پنجشنبه 12 آذر 1394    
PDF چاپ چاپ