دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 22 آبان 1394     |     کد : 33255

امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت ، جلد ۱ / اخلاق بزرگ ، ت

سلامت قلب امام / از اخلاق او كه مبين سلامت قلبي او بود، اين است كه از هيچ مخلوقي كينه در دل نداشت ، و مقامي براي دشمني ، حتي براي سر سخت ترين دشمنانش نمي شناخت ، در حالي كه به او حسد مي بردند، و او را خوش نداشتند . او، پيش از مرگ ، فرزندان و نزديكان خود را از كشتن بستگان قاتل خود ، ابن ملجم ، نهي فرمود ، و بر طلحه گريست و چون دوستي صديق به سوگش نوحه كرد در صورتي كه همين طلحه ، سر علي عليه السلام را مي خواست . ياران خود را سفارش فرمود كه ...

امام علي (ع) صداي عدالت انسانيت ، جلد ۱ / اخلاق بزرگ ، ت
مولف : جرج جرداق
مترجم : عطا محمد سردارنيا
...
سلامت قلب امام
از اخلاق او كه مبين سلامت قلبي او بود، اين است كه از هيچ مخلوقي كينه در دل نداشت ، و مقامي براي دشمني ، حتي براي سر سخت ترين دشمنانش نمي شناخت ، در حالي كه به او حسد مي بردند، و او را خوش نداشتند.
او، پيش از مرگ، فرزندان و نزديكان خود را از كشتن بستگان قاتل خود، ابن ملجم، نهي فرمود، و بر طلحه گريست و چون دوستي صديق به سوگش نوحه كرد در صورتي كه همين طلحه، سر علي عليه السلام را مي خواست.
ياران خود را سفارش فرمود كه خوارج را به خاطر اينكه با وي به پيكار برخاسته اند از پا در نياورند ـ با اينكه قاتل او يكي از آنها بود و به اندازه آزار و اذيت معاويه و عمر و عاص و يارانشان، در مقام آزار و ايجاد ناراحتي براي او برآمده بودند ـ بدين سبب كه حس مي كرد آنها در عقيده خود خالص هستند اگر چه بر اشتباه و گمراهي مي باشند.
در سراسر تاريخ زندگي اش چيزي كه دلالت بر كينه و حقد طبيعي او بر دشمنانش باشد، ديده نمي شود. او از معاويه در دل كينه نداشت، در دلش، به حق، و بر زبانش به صراحت و رك گويي و به دستش بر شمشير برنده تكيه داشت.
كينه توزي در طبيعت جنگاوران نيست، همچنانكه از ستمي كه به وي رود و يا ظلمي كه به ديگران برسد، خاموش نمي ماند. ولي همين طبيعت عالي كه كينه توزي را حتي بر آنانكه علناً با وي به دشمني برخاسته، طالب مرگش بودند جايز نمي دانست؛ بين جمعي كه در كينه توزي و خشم نسبت به او راه افراط را پيش گرفته بودند، محسور شده بود سخنان زيباي علي، سرشار از اندوه جانكاه اوست؛ اندوه از اينكه دل او پاك و مالامال از مهر و دوستي است، و قلب ديگران آلوده به مكر و نيرنگ.
كرم و بخشش
كرم و بخشش از اخلاق او بود؛ كرم و بخششي كه حد و حصري نداشت، و كرمي در اصول و اهداف، پاك و منزه بود، نه چون بخشش فرمانداران و ارباب قدرت و نفوذ، كه اموال و حاصل دسترنج مردم را مي بخشند. تازه اگر آنها ببخشند و كرم فرمايند، به خويشان و نزديكان خود مي بخشند؛ و به آنها كه در راه بر قراري مقام سلطنتشان شمشير مي زنند و خدمت مي نمايند كرم مي فرمايند؛ و اگر از اين حد بگذرد، بر آن سرند كه به آنها كريم و بخشنده بگويند تا بدان وسيله در ميان مردم موقعيتي به دست آورند و مورد توجه قرار گيرند؛ دزدي هاي خود را بپوشانند. اگر اهل جور و ستم باشند، مظالم خود را پنهان سازند، و اگر در سياست عاجز و ناتوانند آن را در نقاب بخشش مستور كنند، كه در تاريخ ما و ديگران از اين قبيل كريمان مشهور، زياد مي توان يافت. اين چنين بخششي بجز رشوه دادن چيزي نمي تواند باشد كه علي بن ابي طالب عليه السلام در سراسر زندگي اش آن را نمي شناسد و به آن دست نيالوده است. كرم او، بخششي است كه مبيّن همه مراتب جوانمردي او است كه در جانش ريشه دارد.
او، دختر خود را به علت امانت گرفتن گردن بندي از بيت المال ملت، براي تزيين چون ديگر زنان در يكي از اعياد، سرزنش مي نمايد، و برادرش عقيل را به خاطر تقاضايش، كه كمي از بيت المال مردم به او كمك كند، از خود مي رنجاند. او هر خواستار رشوه، و دوستار عطا و بخشش را كه بي هيچ رنج و زحمت و انجام خدمتي، از او انتظار دارد، از خود مي راند. در اخبار موثق مي خوانيم كه با دست خود نخلستان يهوديان مدينه را تا آنجا آبياري مي كند كه دستهايش تاوَل مي زند و چون مزد خود را دريافت مي كند آنرا به فقرا و تنگدستان مي بخشد! بردگان را مي خرد و فوراً آنها را آزار مي كند! شعبي از قول كساني كه علي عليه السلام را مي شناختند، مي گويد: «او از بخشنده ترين كساني بود كه از مال خود مي بخشيد! اگر گواهي دشمن در پاره اي از موارد گوياترين دليل باشد، كرم و بخشش علي عليه السلام تا چه پايه مي تواند باشد، وقتي كه معاوية بن ابوسفيان كه در عيب جويي علي عليه السلام به جان مي كوشيد، مي گويد: «اگر علي خانه اي پر از طلا، و خانه اي پر از علف داشته باشد، طلا را بيش از علوفه مي بخشد!»
اگر تكميل كننده اين صفات ممتاز، و مزاياي مردانگي علوي، و مكمل نبوغ ادبي «كه بعداً از آن سخن خواهيم گفت» اين نيست كه همگي ملازم اعتماد به نفس، كه علي عليه السلام بدان ممتاز بود، باشند؟ بلكه آن چيزي است كه ضرورت ملازمه آن را با اين خصائص ايجاب مي نمايد.
امام عمل مي كند و مطمئن به اصالت كار خود و صراحت حق در آن است. اقدام به مبارزه با سوار كار جزيرة العرب عمرو بن عبدود، با توجه به اين كه پيامبر اسلام و يارانش او را از عاقبت ناگوار آن بر حذر مي دارند، جز گواهي بر اعتماد به شجاعتي كه روحش مالامال آن بود، نمي تواند باشد. بيرون شدنش براي نماز، بدون نگهبان و محافظي كه او را از خطر دشمنان بسياري كه اطرافش را گرفته اند، در امان دارد؛ تا اين كه ابن ملجم با شمشير زهر آلود او را ضربت زد، آيا گواه ديگري بر اطمينان به حقي نيست كه سر تا پاي وجودش را فرا گرفته است؟!
آيا سلسله اعمال و گفتار او مبيّن آن نيست كه او به شايستگي و درستي كاري كه انجام مي داد، مطمئن بوده است؛ چه بي شك گفتار و رفتار او تابع خرد قوي و خُلق عظيم او بوده اند.
در پرتو اطمينان اصيلي كه با تمام وجودش حس مي كرد، و از فيض ايماني كه به عدل و داد خود داشت، و در حالي كه مردم در حق او اختلاف نظر داشتند، از مسير حق كنار نرفت، تغيير عقيده نداد و سستي نورزيد و گفت: «اگر با اين شمشير خود، بيني مرد مؤمني را قطع كنم تا مرا دشمن دارد، او با من دشمن نخواهد شد! و اگر دنيايي را به كام منافق فرو كنم تا مرا دوست بدارد، دوستم نخواهد داشت.»
و باز نظير اين مي گويد: «به خدا سوگند! اگر يك تنه به جنگ اينان روم در حالي كه روي زمين را پر كرده باشند، باكي ندارم و هرگز وحشت نخواهم كرد!»
با اين اطمينان علي عليه السلام ، در آن هنگام كه گروهي از مردم مدينه به معاويه پيوستند، به سَهل بْن حنيف انصاري، عامل خود در مدينه، نوشت:
«امّا بعد. به من گزارش رسيده كه مرداني از سرزمين تحت حكومت تو به معاويه پيوسته اند؛ بر اين اندوهگين مباش كه آنان را از دست داده اي و نيروي تو با رفتن آنها كاسته شده است. آنان، به خداي سوگند! از ستمي نگريخته، و به عدل و داد نپيوسته اند.
پی نوشت ها
(3) - پارچه پنبه اي
(4) - مشهور است كه چون عمرو در نبرد با اميرالمؤمنان عليه السلام روبرو گرديد، و مرگ را در يك قدمي خود احساس كرد، خود را به پشت زمين انداخت و عورت خود را آشكار ساخت. آن حضرت كه دريايي از وقار و عفت بود، نسيم كرد و روي از او گردانيد و عمرو را در حال خود گذاشت و عمرو از مرگ حتمي نجات يافت. م.
(5) - گويي عايشه، لشكركشي خود را بر ضد علي عليه السلام و فرماندهي سپاه و حضور خود را در ميدان جنگ در ميان آن همه مردان فراموش كرده است. براي درك واقعه جمل به جلد دوم كتاب نقش عايشه ام المؤمنين در تاريخ اسلام، ترجمه نگارنده مراجعه فرمائيد.
(6) - نظري است از شخص مؤلف كه براي خود او محترم است و بديهي است كه بازگوي نظرات ديگران نمي باشد، چون مبناي تاريخي ندارد كه نشان دهد شخص علي بن ابي طالب عليه السلام در نام گذاري فرزندانش چنين نظري داشته باشد.


نوشته شده در   جمعه 22 آبان 1394    
PDF چاپ چاپ