جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 16 مرداد 1394     |     کد : 32493

جلسه 23:رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (5) ؛ نقش سازنده توجه به حقايق سوره توحيد

توجه به حقايق و معارف سوره توحيد و ويژگى هايى كه در آن براى خداوند برشمرده شده ، نقش اساسى در تكامل انسان دارد. خداوند غنى مطلق است و همه موجودات به او وابسته اند و هر كسى هر چه دارد از خداست و كسى از خود چيزى ندارد . همچنين همه عالم و از جمله اولياى خدا، فرشتگان ، انبياى الهى و ائمه اطهار عليهم السلام همه با اراده الهى به وجود آمده اند عنايت به اين حقايق و درك آنها ما را به اين واقعيت رهنمون مى سازد كه همه موجودات ، فقير محض هستند و ...

نام كتاب : به سوى تو (منك و بك و لك و اليك )
نام نويسنده : آيت الله محمد تقى مصباح يزدى
جلسه بيست و سوم : رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (5) ؛ نقش سازنده توجه به حقايق سوره توحيد

توجه به حقايق و معارف سوره توحيد و ويژگى هايى كه در آن براى خداوند برشمرده شده ، نقش اساسى در تكامل انسان دارد. خداوند غنى مطلق است و همه موجودات به او وابسته اند و هر كسى هر چه دارد از خداست و كسى از خود چيزى ندارد.
همچنين همه عالم و از جمله اولياى خدا، فرشتگان ، انبياى الهى و ائمه اطهار عليهم السلام همه با اراده الهى به وجود آمده اند عنايت به اين حقايق و درك آنها ما را به اين واقعيت رهنمون مى سازد كه همه موجودات ، فقير محض هستند و احتياج لازمه وجودهاى امكانى است : يا ايها الناس ‍ انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد؛(267) ((اى مردم شماييد نيازمند به خدا و خدا خود بى نياز ستوده است )).
از كى نظر بايد گفت كه احتياج موجودات متعالى و كامل تر به خداوند بيش ‍ از احتياج ديگران است ؛ چون آنان از ظرفيت بيشترى برخوردارند و خداوند متناسب با گنجايش وجوديشان ، عنايت بيشترى به آنان مى كند و بيش از ديگران از كمالات معنوى و سرمايه هاى وجودى بهره مند مى شوند.
بنابراين اولياى خدا كه برترين و كامل ترين بندگان خدا هستند و از شرافت و عظمت بيشترى برخوردارند، از آن نظر كه ظرفيت وجودى گسترده ترى دارند، احتياج فزون ترى به افاضه و عنايت الهى دارند، و بايد خود را نيازمندتر و محتاج تر به خداوند بدانند و احساس حقارت ، خضوع ، خشوع و خاكسارى آنان در پيشگاه خداوند فزون تر از ديگران باشد.
توجه به آنچه گفتيم ، فهم بسيارى از تعابيرى را كه در دعاها و مناجات ها وارد شده ، براى ما هموار مى سازد؛ از جمله تعبيرى كه از امام سجاد عليه السلام در مناجات خويش با خدا وارد شده : فمن يكون اءسوء حالا منّى ان انا نقلت على مثل حالى الى قبرى لم اُمهّده لرقدتى ؛(268)
((از من بدحال تر و سيه روزگارتر كيست ، اگر من با اين حالى كه دارم روانه قبرى شوم كه آن را براى استراحت و آرامش خويش مهيا نساخته ام ؟))
آن حضرت چون ظرفيت وجودى وصف ناپذيرى دارند، احساس نيازشان به خداوند فزون تر است . همچنين هراسشان از سنگينى نافرمانى خداوند بيشتر از ديگران مى باشد؛ چون گناه براى كسى كه از آن ظرفيت متعالى وجودى برخوردار است ، حرمان و آفت بيشترى به حساب مى آيد.
توضيح اين كه : به قول اهل معقول ، كوتاهى ها، گناهان و شرور امور عدمى هستند و منشاء عدمى دارند. ممكن است دو كار، ظاهر يكسان داشته باشند؛ اما يكى حلال و ديگرى حرام باشد. كار حرام گرچه در ظاهر با حلال تفاوتى ندارد، مطابق امر خداوند نيست و داراى نقص و جهت عدمى است و از اين نظر ممنوع گرديده است ؛ و الا اگر مطابق امر الهى و برخوردار از مصلحت مى بود، گناه به حساب نمى آمد. پس حرام و گناه بودن ، به دليل رعايت نشدن مصالح و ناشى از نقص و كاستى است ؛ از اين رو هر كس ‍ ظرفيت وجودى بيشترى دارد - صرف نظر از افاضه و عنايت الهى - نقص ‍ و ظرف وجودى او تهى تر است و در وى منشاء و زمينه بيشترى براى نافرمانى وجود دارد. او وقتى - صرف نظر از عنايت و الطاف الهى - به خويشتن مى نگرد، خود را بيش از ديگران در معرض لغزش و سقوط مى يابد و در نتيجه خود را پست تر از ديگران مى شمرد؛ چون جهات و حدود عدمى او بيشتر و نياز او به الطاف و عنايات الهى افزون تر است .
توجه به غناى مطلق الهى و نيازمندى همه موجودات به خداوند و احتياج فطرى انسان به خداوند و نياز فزون تر هر كسى كه شاءن و مرتبت والاترى دارد، تحولى مثبت در اخلاق و روحيات انسان پديد مى آورد؛ چون وقتى باور داشت كه همه موجودات هرچه دارند از خداوند است و كسى از خود چيزى ندارد و تنها خداوند است كه نيازها و كمبودها را جبران مى سازد، توجه اش به لطف و عنايت الهى جلب مى شود. همچنين او هر چه خود را بيشتر بشناسد و بيشتر بر ضعف و كاستى هاى خويش واقف گردد، توجه اش به خداوند بيشتر مى شود و به خضوع و خشوع در بارگاه قدس ‍ ربوبى مى پردازد و به هيچ وجه از انسان هاى حقيرى چون خود خواهش ‍ نمى كند و تملق آنان را نمى گويد. وقتى كسى به ديگران و به مال و مقام دل مى بندد، كه براى آنان اصالت و استقلال قائل باشد و آنان را برآورنده نيازهاى خويش بداند؛ اما وقتى باور كرد كه تنها خداوند وجود و زندگى او را تدبير و اداره مى كند و نيازهايش را مرتفع مى سازد، در برابر غير خدا سر خم نمى كند و تملق كسى را نمى گويد.
چنين انسانى مطيع فرمان و امر خداست و براى اطاعت امر خدا و جلب رضايت الهى ، در برابر پدر و مادر و كسانى كه بر او حق دارند خاضع و فروتن است و به بندگان خدا احسان و خوبى مى كند. فروتنى او در برابر ديگران ، با نيت بندگى و عبادت خدا انجام مى پذيرد، نه به جهت چشمداشت به آنان و براى اين كه خيرى بيشترى از ناحيه آنان نصيب او شود، كه اين خود شرك خفى و ناشى از ضعف اعتقاد به ربوبيت مطلق و غناى الهى است .
پس در امور شخصى ، لازمه اعتقاد به كمال و غناى مطلق الهى اين است كه انسان در برابر غير خدا سر خم نكند و به تملق و چاپلوسى كسى نپردازد او به عنوان عباغدت و بارى انجام وظيفه و تكليفى كه خداوند بر عهده او نهاده به پدر و مادر احترام مى گزارد و از معلم و همه كسانى كه خداوند آنان را واسطه خويش براى تاءمين نيازهاى انسان قرار داده ، سپاسگزارى مى كند.
در مسائل اجتماعى - به خصوص مسائل كلان كشور - وقتى ملتى ويژگى صمديت و غناى مطلق و قدرت لايزال خداوند را باور داشت ، از هيچ قدرتى نمى ترسد. احساس پستى ، زبونى و ترس بعضى از ملت ها و همچنين بعضى افراد و گروه ها در ايران ، در برابر قدرت هاى استكبارى و قلدر، از جهل و عدم شناخت قدرت برتر خداوند و ضعف ايمان سرچشمه مى گيرد، و الا ملتى كه شرافت و كرامت بندگى خدا را دارد و معتقد است كه همه امور تابع اراده الهى مى باشند، از غير خدا نمى هراسد. چنين ملتى اگر بنگرد كه امكانات و قدرت ظاهرى دشمنان چندين برابر امكانات و قدرت مسلمانان است ، نمى هراسد؛ چون معتقد است كه همه آن قدرت ها و امكانات تابع اراده خدا هستند و بدون اذن و مشيت الهى هيچ تاثيرى نخواهند داشت .
آرى ، كسى كه قدرت لايزال الهى و غناى مطلق خداوند را باور كرد، فقط از خداوند مى ترسد. البته عامل ترس از غير خدا گناهان و كوتاهى هايى است كه باعث عذاب و محروم شدن از رحمت الهى مى گردد، و به تعبير ديگر، از شيطان و هواى نفس مى ترسد كه رهزن مسير سعادت و هدايت او مى گردند.
اميد و توجه چنين شخصى ، در همه شئون زندگى به خداوند است و توجه او به ديگران در شعاع توجه به خداوندباشد. همچنين او با همه وجود به خداوند عشق مى ورزد و معتقد است كه عشق و محبت اصيل ، عشق به خداوند است و محبت به ديگران وقتى ارزش دارد كه در شعاع دوستى خداوند و در جهت رضايت الهى باشد؛ چون محبت به ديگران ، ناشى از منافع و خيرى است كه به انسان مى رسانند.
معتقدان به قدرت و غناى مطلق الهى مى دانند كه اولا آنچه ديگران دارند، از آن خدا و امانتى است كه خداوند در اختيار آنها نهاده و آنان از خود چيزى ندارند؛ ثانيا آنچه ديگران دارند در برابر دارايى و نعمت هاى بى نهايت خداوند چيزى به حساب نمى آيد. توجه به اين اعتقاد موجب مى گردد كه انسان براى محبت به غير خدا اصالت قائل نشود.
بدين ترتيب از يك زاويه ، كسى همتاى خداوند نيست و هر كس هرچه دارد، از خداوند است . اگر خيرى به ما رسيد و علاقه ما را برانگيخت ، بايد متوجه باشيم كه از سوى خداوند است كه از مجارى ديگران به ما رسيده ، و محبت ما اصالتا بايد متوجه خداوند باشد.
از زاويه ديگر، آنچه ديگران دارند شعاع محدودى از كمالات و نعمت هاى نامتناهى پروردگار است ؛ از اين رو عشق انسان در درجه اول بايد به خدا تعلق گيرد و محبت به ديگران بايد در راستاى انتساب و ارتباط آنها با خداوند تعريف شود. در اين صورت هيچگونه تعارض و اصطكاكى بين محبت به خدا و محبت به اولياى خدا پديد نمى آيد؛ چون محبت به اولياى خدا در راستاى محبت به خدا، جلوه اى از عشق به خداوند در راستاى خواست و رضايت معبود است . در صورتى محبت و علاقه به غير خدا در شعاع محبت به خداوند قرار نميگيرد و منجر به عصيان و مخالفت با خواست پروردگار مى گردد كه انسان براى غير خدا نيز اصالت و استقلال قائل شود و به نوعى ديگران را همتاى خداوند قرار دهد و در نتيجه دلبستگى به آنها و براى جلب محبت و رضايتشان ، حاضر شود كه با فرمان و خواست خداوند مخالفت ورزد و در واقع غير خدا را بر خداوند ترجيح دهد:
و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله و الذين آمنوا اشد حبا لله ؛(269)
((بعضى از مردم همتايانى براى خدا اتخاذ مى كنند و آنان را مانند خدا دوست مى دارند، اما مؤ منان محبتشان به خدا بيشتر است [و هرگز چيزى يا كسى را بيش از خدا دوست نمى دارند])).
و در جاى ديگر مى فرمايد:
قل ان كان آباؤ كم و ابناؤ كم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياءتى الله بامره و الله لا يهدى القوم (270) الفاسقين ؛(271)
((اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندانتان و اموالى كه اندوخته ايد و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد، نزد شما از خدا و پيامبر و جهاد در راه او محبوب تر باشد پس منتظر باشيد تا خدا امرش را بياورد [و فرمانش را درباره عذاب شما صادر كند] و خدا مردم فاسق را هدايت نخواهد كرد.))
267- فاطر (35)، 15.
268- شيخ عباس قمى ، مفاتيح الجنان ، دعاى ابوحمزه ثمالى .
269- بقره (2)، 164.
270- توبه (9)، 24.
271- توبه (9)، 24.


نوشته شده در   جمعه 16 مرداد 1394    
PDF چاپ چاپ