سه شنبه 29 بهمن 1398 | Tuesday, 18 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 13 خرداد 1394     |     کد : 31334

جلسه 22: رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد(2)؛تبيين علمى عدم امكان شناخت ذات خداوند

بر اين نكته تاكيد كرديم كه شناخت و توصيف حقيقت صفات الهى - از جمله وحدت ذات الهى - ممكن نيست و و نمى توان از طريق الفاظ و مفاهيم عقلى و ذهنى محدود، ذات نامتناهى هستى بخش را شناخت . شايد قبول اين سخن براى برخى دشتوار باشد كه چگونه نمى توان خدا و صفات او را شناخت ؛ اما به اين موضوع در جاى جاى روايات و از جمله نهج البلاغه اشاره شده است . امير مؤ منان عليه السلام در اين باره مى فرمايند : ...

نام كتاب : به سوى تو (منك و بك و لك و اليك )
نام نويسنده : آيت الله محمد تقى مصباح يزدى
جلسه بيست و دوم : رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (2) ؛ تبيين علمى عدم امكان شناخت ذات خداوند
بر اين نكته تاكيد كرديم كه شناخت و توصيف حقيقت صفات الهى - از جمله وحدت ذات الهى - ممكن نيست و و نمى توان از طريق الفاظ و مفاهيم عقلى و ذهنى محدود، ذات نامتناهى هستى بخش را شناخت . شايد قبول اين سخن براى برخى دشتوار باشد كه چگونه نمى توان خدا و صفات او را شناخت ؛ اما به اين موضوع در جاى جاى روايات و از جمله نهج البلاغه اشاره شده است .
امير مؤ منان عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله ؛(246)
((كسى كه خدا را توصيف كند، او را محدود كرده و هر كسى كه او را محدود كند، او را به شماره درآورده و هر كسى كه او را به شماره در آورد، ازليت او را باطل كرده است )).
خدا را نمى توان توصيف كرد؛ چون اين توصيف با مقياس هاى كمى انجام مى پذيرد و هر حقيقتى كه با واحدها و مقياس هاى كمى شمارش شود، محدود م يگردد، و وقتى محدود شود، در فضا و زمان تعين پيدا مى كند و نمى تواند قديم باشد؛ زيرا ازل و ابد ((سرمد)) فوق زمان و مكان است ؛ از اين رو قابل تعداد و شمارش نيست . پس وحدت خدا، وحدت عددى نيست تا محدود و قابل افزايش باشد، بلكه وحدت صرف و محض ‍ است كه هيچ تعدد و تكثرى بر نمى دارد و تركيب و تجزيه در آن راه ندارد.
اين وحدت براى ما قابل درك نيست . وحدتى كه در افق درك ما قرار مى گيرد، وحدتى است كه با آن شى ء يك پارچه اى توصيف مى شود كه گر چه در ظاهر يكى است ، اما در واقع اجزايى دارد.
توضيح اين كه : در خارج يك شى ((مثلا يك خانه )) به ظاهر يكى است و به وحدت متصف مى شود؛ اما از سقف ، ديوارها و ستونهايى تشكيل يافته كه در آنها سنگ و سيمان و ساير مصالح به كار رفته است ؛ حتى يك آجر نيز، اجزاى فراوانى دارد. بر اين اساس ، خانه واحد مركب از اجزاى بى شمارى است .
فيلسوفان قديم در وجود جزء لا يتجزى اختلاف داشتند. برخى از آنها نظير ((دموكريتوس )) معتقد بودند كه در پايان تجزيه اشياء به اجزاى بسيار كوچكى بر مى خوريم كه قابل تجزيه و شكستن نيستند و اصطلاحا آنهارا جزء تجزيه ناپذير يا ((اتم )) مى ناميدند؛ اما در مقابل ، برخى از فلاسفه وجود چنين جزئى را انكار كردند. سرانجام بر اساس تحقيقات و آزمايش هاى علمى مشخص شد كه جزء غيرقابل تجزيه وجود ندارد و آنچه برخى از فيلسوفان قديم آن را ((اتم )) يعنى جزء غيرقابل تجزيه مى دانستند، از الكترون و پروتون تشكيل يافته و هر يك از اين دو نيز، عقلا قابل تجزيه هستند.
اختلاف فيلسوفان قديم در تجزيه پذيرى يا عدم تجزيه پذيرى اتم ، در خارج بود؛ و الا همه متفق بودند كه هر شى ء از آن نظر كه امتداد دارد، محال است كه تجزيه وهمى نيز نداشته باشد. اتمها داراى امتداد هستند؛ زيرا اگر امتداد نداشتند از اجتماع ميلياردها اتم موجودى به نام انسان پديد نمى آمد كه داراى امتداد، طول ، عرض و عمق است . همين كه عنصرى - هر چند بسيار كوچك - داراى امتداد بود، لااقل اگر در خارج تجربه نپذيرد، در وهم و عقل تجربه مى پذيرد؛ پس آن عنصر، واحد حقيقى نيست .
از طرف ديگر شيئى خارجى با تجزيه شدن ، كوچك تر و محدودتر مى شود. بر اين اساس اگر در پايان تجزيه به جزئى بر خورديم كه تجربه نپذيرفت آن جزء در نهايت محدوديت و كوچكى قرار دارد؛ يعنى اگر در خارج به جهت عدم پذيرش تجزيه واحد به حساب آيد، واحد بودنش نشانه آن است كه بسيار كوچك و حقير است ؛ اما وحدت در خداوند نشانه محدوديت نيست . چون خداوند جسم نيست كه امتداد داشته و قابل تجزيه باشد؛ بلكه وحدت در خداوند نشانه عدم محدوديت و عدم نقص است .
در عالم ماده ، شيئى كه بر شى ء ديگر احاطه دارد، از امتداد بيشترى برخوردار است و امكان ندارد چيزى كه از امتداد كمترى برخوردار است . بر شى ء داراى امتداد بيشتر احاطه داشته باشد؛ چه برسد به چيزى كه هيچ امتدادى ندارد؛ نظير نقطه فرضى در رياضيات كه طول ، عرض و عمق ندارد و وجودش صرفا وهمى است ؛ اما خداوند با اين كه داراى وحدت و بساطتت است و امتداد نداد، بر همه هستى احاطه دارد؛ چون وجود او مجرد نامتناهى و متفاوت از سنخ وجود ماديات و امور متناهى مى باشد. با توجه به تفاوت سنخ وجود خداوند با ساير موجودات است كه ما از درك حقيقت صفات الهى ناتوانيم و گر چه عقل از يك سو در پرتو صفات سلبى اثبات مى كند كه خداوند هيچ محدوديتى ندارد، و از سوى ديگر صفات ثبوتى خدا ((نظير علم و قدرت نامحدود و احاطه وجودى بى نهايت بر هستى )) را اثبات م يكند؛ اما با اين حال تعدد ذات و صفات را نفى مى كند؛ يعنى گر چه ماهيت علم ، قدرت و همچنين ساير صفات در انسان و ديگر موجودات از يكديگر متفاوت و داراى حقايق ممتازى هستند؛ اما در خداوند تعدد در صفات منتفى است و علم خدا عين قدرت و حيات اوست و صفات خدا عين ذات پروردگار هستند؛ چون خداوند بسيط محض است و هيچ تركيب و تعددى - حتى تركيب و تعدد وهمى - در ذات او راه ندارد؛ چه اين كه تعدد و تركيب - حتى تركيب از صفات متفاوت - نشانه نقص و محدوديت است .
عقل ما عينيت ذات و صفات خداوند را اثبات مى كند؛ اما نمى تواند حقيقت بساط و عينيت ذات و صفات خداوند را درك كند؛ چون صفاتى نظير علم و قدرت كه در افق درك ما قرار مى گيرند، از مقوله هاى متفاوت و داراى حقايق مختلفى هستند؛ از اين روست كه اهل معقول مى گويند معرفت ما به خداوند، معرفت بالوجه است ؛ يعنى از طريق نشانه ها و آثار و از جمله تجليات الهى حاصل مى شود و معرفت به كنه خداوند محال است و براى هيچ كس شناخت ذات خداوند ممكن نيست .
شناخت شهودى خداوند نيز كه با گسترش ظرفيت وجودى براى برخى حاصل مى شود، در پرتو تجليات به دست آيد، نه اين كه ذات و كنه خداوند درك شده باشد. بنابراين معرفت ما به خداوند بسيار ضعيف است و از طريق آثار و تجليات الهى حاصل مى گردد و به هيچ وجه ما نمى توانيم به ذات و كنه بارى تعالى معرفت پيدا كنيم .
246- نهج البلاغه ، خطبه 152.


نوشته شده در   چهارشنبه 13 خرداد 1394    
PDF چاپ چاپ