يکشنبه 17 آذر 1398 | Sunday, 08 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 21 فروردين 1394     |     کد : 31268

13) رواق اندیشه : فداييان اسلام ؛ مبحث سوم : عملكرد فداييان اسلام

«استراتژي مشخص فداييان اسلام ، براندازي رژيم شاهنشاهي و برقراري حاكميت اسلام و شعار آنان «الاسلام يعلو و لايعلي عليه» بود و با همين ويژگي در داخل و خارج شناخته مي شدند» . اتّخاذ استراتژي مسلحانه ، توسط فداييان اسلام ، دلايل متعددي داشت كه وجود حكومت ديكتاتوري ، جو خفقان و سركوب مخالفين توسط رژيم از جمله آنها بود . مهمترين نقش سياسي فداييان اسلام در اوج نهضت ملي شدن صنعت نفت و موفّقيت آيت اللّه كاشاني و دكتر مصدق ، ظاهر گرديد. ...

13) رواق اندیشه : فداييان اسلام ؛ مبحث سوم : عملكرد فداييان اسلام
«استراتژي مشخص فداييان اسلام، براندازي رژيم شاهنشاهي و برقراري حاكميت اسلام و شعار آنان «الاسلام يعلو و لايعلي عليه» بود و با همين ويژگي در داخل و خارج شناخته مي شدند».1
اتّخاذ استراتژي مسلحانه، توسط فداييان اسلام، دلايل متعددي داشت كه وجود حكومت ديكتاتوري، جو خفقان و سركوب مخالفين توسط رژيم از جمله آنها بود. مهمترين نقش سياسي فداييان اسلام در اوج نهضت ملي شدن صنعت نفت و موفّقيت آيت اللّه كاشاني و دكتر مصدق، ظاهر گرديد. آيت اللّه كاشاني از بازوي نيرومند فداييان اسلام به عنوان يك عامل فشار در پيشبرد مقاصد خود سود برد.
«ولي همكاري فداييان اسلام با آيت اللّه كاشاني به معني همسويي و موافقت در خط ومشي نبود؛ زيرا فعاليت مرحوم كاشاني بيشتر در چارچوب نظام مشروطه و قانون اساسي بود، ولي نواب صفوي شكستن اين قالبها را هدف عمليات سياسي - نظامي خود قرار داده و راه نظامي را برگزيده بود. فداييان اسلام معتقد بودند به جاي شعارهاي ملي، بايد شعارهاي اسلامي مطرح شود و حكومت قرآن و حاكميت قوانين الهي جايگزين قوانين مخالف شرع گردد. در حالي كه آيت اللّه كاشاني انديشه هاي نواب صفوي را تند، و هدفهاي فداييان اسلام را حداقل در آن شرايط غير قابل تحقق مي دانست. نواب صفوي بر خلاف آيت اللّه كاشاني لحظه اي به شخصيتهاي سياسي - ملي چون مصدق دل نبست. هدف مشترك مبارزه با استعمار را براي همكاري كافي نمي دانست، معتقد بود، جبهه ملي پس از بهره گيري از نيروهاي مسلمان و رهبري اسلامي، به آنها وفادار نخواهد ماند. فداييان اسلام اصولاً اين گروه را غرب گرا و پيرو فرهنگ و آرمانهاي غربي، و طالب برقراري يك سيستم حكومت غربي در ايران مي دانستند و آنها را به فرصت طلبي و سوء استفاده از قيام ملت مسلمان متهم مي نمودند.
با وجود اين، نواب صفوي در جريان نهضتي كه آيت اللّه كاشاني رهبري آن را به عهده گرفته بود، نقش مؤثري ايفا نمود. بارها در ميتينگهايي كه توسط مرحوم كاشاني تشكيل گرديد سخنرانيهاي آتشيني ايراد نمود. حمايت از فلسطينيها يكي از محورهاي مشترك همكاري فداييان اسلام با مرحوم كاشاني محسوب مي شد، به طوري كه در سال 1327 به دنبال سخنراني نواب صفوي در مسجد شاه سابق، 5000 جوان پرشور، داوطلب اعزام به فلسطين شدند.2»
آيت اللّه هاشمي رفسنجاني در كتاب «دوران مبارزه»، خود را از هواداران فداييان اسلام معرفي نمودند و از خاطرات دوران جواني خود چنين نقل مي كنند:
«برداشت ما اين بود كه فداييان اسلام بازوي آقاي كاشاني هستند گرچه آنها نفوذ بيشتري در ما داشتند، با خصوصياتي كه در كارهايشان بود، با آن شجاعت و صراحت و درآميختن صفير گلوله ها با طنين تكبير! و...
فداييان اسلام هم با آقاي كاشاني هم آهنگ نبودند. آقاي كاشاني در عرصه حاكميت حضور داشت و تا حدودي با محذورها آشنا بود. اما شعار فداييان اسلام، اجراي مو به موي اسلام بود. در اين ميان آقاي كاشاني از هر دو طرف در فشار بود، نه مي توانست پاسخگوي همه توقعات فداييان اسلام باشد و نه تسليم بي چون و چراي جبهه ملي بودن، براي او امكان پذير بود. من در يكي از سخنرانيهاي ايشان در مشهد حضور داشتم. مي گفت: «من به اين آقا مصدق گفتم: «اين همه مسلمانان براي شما كار كردند، شما را آوردند سر كار. شما اين مشروبات الكلي را ممنوع كنيد.» پاسخ او اين بود كه در شرايط فعلي كه درآمد نفت دچار مسائلي شده است، بخشي از درآمدهاي ما از همين طريق است اين ممّر عايدي را قطع نكنيم. به او گفتم: «شما پيشنهاد مرا قبول كنيد، من مردم را آماده مي كنم كه شما كيلويي يك قران نرخ شكر را افزايش دهيد.»3
فداييان اسلام خواهان اصلاح جامعه از طريق اجراي احكام اسلامي بودند و جهت دستيابي به اين اهداف راه بسيار پر فراز و نشيبي را پيش رو داشتند؛ چون حكومت وقت نه تنها به اسلام و آيين شريعت دلبستگي خاصّي نداشت، بلكه از سركوب آن نيز، تا جايي كه منافع حكومت را به چالش نمي كشيد، ابايي نداشت. در تضاد بين منافع دين و سلطنت، ترجيح با مصالح و منافع سلطنت بود.
فداييان اسلام جهت ايجاد حكومت اسلامي از هيچ تلاشي، دريغ نداشتند و هر كجا منافع اسلام و ايران را در خطر مي ديدند موضع گيري نمودند و با جدّيت و سرسختي خاصي از مواضع خود دفاع مي كردند. حتّي قبل از سازماندهي و اعلام موجوديت فداييان اسلام نيز نوّاب صفوي به اتفاق بعضي از انديشمندان در مقابل مفاسد اجتماعي و بي ديني موضع گيري نمودند و جهت رفع اين معضل، جمعيّت مبارزه با بي ديني را تأسيس كردند كه هدف نخستين آن جواب گويي به گفته هاي كسروي بود و نشريات متعددي هم در اين زمينه به قلم آيت اللّه حاج سراج انصاري و ديگران منتشر شد.
1ـ سيدعلى اكبر محتشمى پور، خاطرات سيدعلى اكبر محتشمى پور، مؤسسه انتشارات سوره،تهران،1376، ص 37.
2ـ عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، صص 419 - 418.
3ـ اكبر هاشمى رفسنجانى، دوران مبارزه، دفتر نشر معارف انقلاب، تهران، 1376، ج1، صص 112 - 110.

طرح اتّحاد ملل اسلامي
اواخر زمستان 1326 و يا اوايل بهار 1327 بود كه اين طرح توسط نواب صفوي پيشنهاد شد. حجه الاسلام والمسلمين محتشمي پور در اين باره مي گويد:
«نواب صفوي... داراي روحيه اي بسيار قوي، اهدافي بلند و عالي و جرأت و شهامتي در خور ستايش و تحسين بود. افكار او در قفس مرزهاي ايران محصور و زنداني نمي شد. او ايران را نقطه حركت و سكوي پرش به سوي جهان اسلام مي دانست، لذا يكي از مسائلي كه ذهن ناآرام او را شديدا به خود مشغول كرده بود، اتحاد ملل اسلامي به عنوان يك قدرت برتر در مقابل كفار و بيگانگان بود. بر اين اساس نواب صفوي به فكر افتاد كه ضابطه و مواد و اصولي براي اتحاد ملل اسلامي تهيه و آن را به سفراي ممالك اسلامي پيشنهاد كند. پس از تهيه برنامه مزبور با آقاي فريد خاني ـ سفير سوريه ـ ملاقاتهايي نمود. وي طرح را بسيار پسنديد و براي اتخاذ تصميم به سوريه فرستاد و نواب صفوي براي نزديك شدن به مقصود، با سفراي ديگر ممالك اسلامي هم تماسهايي گرفت، ولي محدوديتهاي بعدي كه از طرف رژيم پيش آمد، مانع اجراي اين نقشه گرديد. از سفراي ممالك اسلامي «رحيم الله خان» ـ سفير افغان ـ اظهار علاقه بسياري مي كرد و با ايشان رفت و آمد داشت.»1
1ـ سيد على اكبر محتشمى پور، پيشين، ص 40.

فداييان اسلام و مسأله فلسطين
در سال 1327 (1948 م.) رژيم اشغالگر فلسطين به عنوان دولت اسرائيل رسما اعلام موجوديت كرد. شوروي و آمريكا اولين كشورهايي بودند كه دولت غاصب اسرائيل را به رسميت شناختند و كشورهاي وابسته نيز يكي پس از ديگري به اقدام مشابهي دست زدند و سپس موضوع عضويت اسرائيل در سازمان ملل مطرح شد و علي رغم مخالفت كشورهاي عربي و اسلامي به تصويب رسيد. اين واقعه ضربه بسيار سنگيني بر مسلمين و اعراب بود و جهان اسلام را به لرزه درآورد. نگراني براي اين حادثه، در بين كشورهاي اسلامي به اوج خود رسيد. رژيمهاي وابسته و مزدور در كشورهاي اسلامي تلاش مي كردند كه موضوع را بي اهميت جلوه دهند. رژيم شاه نيز كه تاج و تخت خود را مديون غرب و آمريكا مي دانست، با آنها همفكر بود.
اما ملت ايران بشدت بر آشفته بود و روحانيون كشور در منبرها راجع به آن صحبت مي كردند. در تهران چندين برنامه راهپيمايي و تظاهرات و ميتينگ براي دفاع از فلسطين به رهبري آيت الله كاشاني و كارگرداني نواب صفوي و حضور يكپارچه فداييان اسلام، برگزار شد و در پايان، قطعنامه هايي صادر گرديد و طي آن از دولت خواسته شد كه مقدمات لازم را براي داوطلبين جهاد مقدس براي آزادي فلسطين فراهم نمايند. محل هايي نيز براي ثبت نام داوطلبين جنگ با يهود در مراكز مختلف شهر افتتاح شد و پنج هزار نفر براي اعزام ثبت نام كردند و اعلاميه زير از طرف فداييان اسلام صادر شد:
هوالعزيز
«نصرمن الله و فتح قريب»
«خونهاي پاك فداييان رشيد اسلام در حمايت از برادران مسلمان فلسطين مي جوشد. پنج هزار نفر از فداييان رشيداسلام عازم كمك به برادران فلسطين هستند و با كمال شتاب از دولت ايران اجازه حركت سريع به سوي فلسطين را مي خواهند و منتظر پاسخ سريع دولت مي باشند.»

از طرف فداييان اسلام سيد مجتبي نواب صفوي
با هماهنگي فلسطينيها مقدمات اعزام فراهم شد تا جوانان ايران در داخل سرزمين فلسطين آموزش نظامي ديده و وارد عمليات شوند. اما دولت با حركت آنها موافقت نكرد و اجازه خروج از كشور را به آنان نداد.1
1ـ همان، ص 39؛ سيد مجتبى نواب صفوى، به كوشش سيد هادى خسروشاهى، پيشين، صص 71ـ69.

نوّاب صفوي در عرصه جهان اسلام
همزمان با كودتاي 28 مرداد سال 1332 نواب صفوي در ايران نبود. رهبر فداييان اسلام براي شركت در اجلاس مؤتمر اسلامي به فلسطين رفت و در كنفرانس بين الملل اسلامي حضور يافت. رهبر فداييان اسلام با نطقهاي آتشين خود به زبان عربي فرياد بيدار باش مسلمين جهان را سر داد و خطاب به سران و رجال كشورهاي اسلامي گفت:
««وقت خوردن و خوابيدن به سر رسيده و بايد براي اخراج بيگانگان از سرزمينهاي اسلامي و براي نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهاي آينده مسلمين از فرهنگ بيگانه، فداكاري و جانبازي كرد، بايد قيام كرد و بايد جنگيد تا، كيان و عظمت از دست رفته را مجددا باز يافت.»1
نواب صفوي پس از پايان كنفرانس بين الملل اسلامي به كشورهاي عربي مسافرت كرد. وي با دعوت قبلي «اخوان المسلمين»، به مصر رفت و در رفع اختلاف بين دولت انقلابي «افسران جوان» و اخوان المسلمين با رئيس جمهور (ژنرال نجيب)، و معاون رئيس جمهور (جمال عبدالناصر) مذاكره كرد و به آنان ياد آور شد كه دولت مصر براي مبارزه با نفوذ بيگانه در آن سرزمين بايد اخوان المسلمين را تقويت كند، نه سركوب.
حجه الاسلام نواب از اردن، بيت المقدس، سوريه و لبنان هم بازديد نمود و با رجال سياسي و مذهبي، علما و سران اين كشورها در باره مسائل جهان اسلام و فلسطين به گفتگو پراخت. رجال سياسي و مذهبي كشورهاي اسلامي كه با رهبر فداييان اسلام ملاقات كرده اند، بشدت شيفته و مجذوب شخصيت والا و روحيات متعالي و كمالات نفساني بخصوص جرأت، جسارت و شجاعت كم نظير او هستند و هنوز هم از نواب و فداييان اسلام با عظمت و احترام، ياد مي كنند.2
1ـ همان، ص 136.
2ـ سيد على اكبر محتشمى پور، پيشين، صص 47 - 46.


نوشته شده در   جمعه 21 فروردين 1394    
PDF چاپ چاپ