شنبه 23 آذر 1398 | Saturday, 14 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 7 فروردين 1394     |     کد : 31266

13) رواق اندیشه : فداييان اسلام ؛ مبحث اول : عناصر اصلي ، انديشه هاي سياسي و عملكردها

چكيده / نگارنده در اين مقاله ، كه به معرفي عناصر اصلي فداييان اسلام و انديشه هاي سياسي و عملكردهاي آنها پرداخته است ، مباحث خود را در سه مبحث بيان نموده است . در مبحث اول ضمن معرّفي اجمالي عناصر اصلي فداييان ، شرح حال زندگي، فعاليتهاي سياسي دوران تحصيل و اقدامات فرهنگي شهيد نواب را در مقابل انديشه هاي التقاطي كسروي ، با تفصيل بيشتري بيان نموده است . در مبحث دوم با بررسي انديشه هاي سياسي فداييان اسلام ، شهادت ، انتقام و قصاص را راه نهضت و برادري ، استقامت و ...

13) رواق اندیشه : فداييان اسلام ؛ مبحث اول : عناصر اصلي ، انديشه هاي سياسي و عملكردها
چكيده
نگارنده در اين مقاله ، كه به معرفي عناصر اصلي فداييان اسلام و انديشه هاي سياسي و عملكردهاي آنها پرداخته است، مباحث خود را در سه مبحث بيان نموده است. در مبحث اول ضمن معرّفي اجمالي عناصر اصلي فداييان، شرح حال زندگي، فعاليتهاي سياسي دوران تحصيل و اقدامات فرهنگي شهيد نواب را در مقابل انديشه هاي التقاطي كسروي، با تفصيل بيشتري بيان نموده است.
در مبحث دوم با بررسي انديشه هاي سياسي فداييان اسلام، شهادت، انتقام و قصاص را راه نهضت و برادري، استقامت و اتحاد را خطوط كلي آن و رسيدن به حاكميت اسلام و قرآن را هدف آن، معرفي مي كند و زيربناي فكري جنبش را چهار اصل: 1- حكومت اسلامي 2- اتحاد شيعه و سني 3- عدم تضادّ بين اسلام و وطن پرستي 4- يگانگي جهان اسلام بيان كرده است. در مبحث سوم نيز به بررسي عملكردهاي آن جمعيّت مي پردازد.
صادق رزاق پور ؛ دانشجوى كارشناسى ارشد علوم سياسى.
مبحث اول: تاريخچه و معرفي عناصر اصلي فداييان اسلام
1- شرح حال حجه الاسلام سيد مجتبي نوّاب صفوي
سيد مجتبي ميرلوحي معروف به سيد مجتبي نواب صفوي در سال 1303 در محله خاني آباد تهران و در يك خانواده متدين و روحاني متولد شد.
پدر سيد مجتبي از روحانيان محترم زمان خود بود و مانند ديگر روحانيون به آموزش و تدريس علوم اسلامي مشغول بود. رضاخان مير پنج كه به تازگي با حمايت دولت استعمارگر انگليس به سلطنت رسيده بود. تلاش مستمري براي كنار زدن روحانيون از صحنه هاي سياسي، اجتماعي و آموزشي به كار مي برد؛ بر اين اساس، آداب مذهبي را خلاف تجدد معرفي كرد، لباس روحانيت را خلاف رويه مملكت شناخت و محاضر شرعي را به محاضر رسمي تبديل كرد.
در چنين شرايطي، آقا سيد جواد مير لوحي، پدر سيد مجتبي مجبور گرديد از لباس روحانيت صرف نظر نمايد؛ چون رضاخان دستور داده بود كه مردم كشور از لباس متحدالشكل استفاده كنند. آقا سيد جواد در چنين جوّي براي احقاق حقوق مظلومان، وكيل دادگستري شد.1 مدتي نگذشت كه با «داور» وزير دادگستري وقت ـ سال 1315 يا 1314ـ درگير شد و در پي گفتگويي اعتراض آميز به نظام شاهنشاهي، گوش وزير را با سيلي خود آشنا ساخت و خود روانه زندان گرديد و بعد از سه سال در زندان رضاخاني به ديدار خدا شتافت. با رحلت پدر، سيد محمود نواب صفوي، دايي سيد مجتبي، سرپرستي خانواده خواهرش را بر عهده گرفت. سيد مجتبي كودكي تيز هوش بود و با سؤلات خويش پدر و مادرش را به تعجب وا مي داشت.
1ـ سيد حسين خوش نيت، سيد مجتبى نواب صفوى انديشه ها، مبارزات و شهادت او، بى جا، منشور برادرى، 1360، ص 14.
فعاليتهاي سياسي نوّاب صفوي در مدرسه
او هفت ساله بود كه وارد دبستان شد و دوران تحصيلي ابتدايي را در «دبستان حكيم نظامي» گذرانيده، سپس وارد «دبيرستان صنعتي» كه در آن زمان به آلمانيها تعلق داشت، گرديد. وي سنين كودكي را در همان محله؛ يعني خاني آباد تهران گذراند. سيد مجتبي عشق و علاقه زيادي به دروس حوزوي داشت و علاقمند بود به دروس حوزوي بپردازد، اما دايي وي كه سرپرستي او را بعد از مرگ مرموز پدرش در زندان رضاخاني، به عهده گرفته و قاضي دادگستري بود، با سيد مخالفت مي كند. سيد در راستاي اين مخالفت، مجبور مي شود كه همزمان هم به دروس جديد در دبيرستان صنعتي آلمانيها بپردازد و هم در مسجد محل (خاني آباد) به دروس قديم و حوزوي همت نمايد.
سيد در شرايطي، در يكي از مدارس غربي، «مدرسه صنعتي آلمانيها» مشغول به تحصيل علوم جديد بود كه نظام آموزشي غرب در ايران به صورت بهترين نظام عرضه مي شد، ولي او مي ديد در مدرسه مسائلي مطرح است كه با آرمانهاي اسلامي سازگار نيست. وي در فرصتهاي مناسب اوضاع سياسي، فرهنگي و اقتصادي كشور را براي همكلاسيهاي خود شرح مي داد.
سيد مجتبي در 17 آذر 1321 در طي يك سخنراني پرشور در مدرسه كه سال آخر تحصيل وي در دبيرستان بود، به دانش آموزان مي گويد:
«برادران! ما در مقطعي از تاريخ وطنمان قرار گرفته ايم كه در برابر آينده مسؤليم. هجوم اجانب، بخصوص فرهنگ غربي همه بنيادهاي مذهبي ما را تهديد مي كند و انسان عصر ما را به صورت برده در مي آورد. در گذشته اقتصاد ما و اكنون شخصيت ما را مي كوبند.»1
سپس، به اوضاع آشفته اي كه قواي مهاجم روس و انگليس فراهم آورده اند، اشاره مي كند. قواي مهاجم نمي گذاشتند ارزاق از خارج، داخل مركز شود، اين بود كه وضع مركز از لحاظ تغذيه به خطر افتاده بود. مواد غذايي و آرد خيلي كم بود. سيد مجتبي مي گويد:
«پدران ما نمي دانند، به كارشان برسند يا ارزاق ما را تهيه كنند. بهتر اين كه ما حركت كنيم و برويم جلوي مجلس و خواسته هايمان را به دولت بگوييم تا تكليفمان را معين بكنند.»2
با سخنراني سيد، دانش آموزان مدرسه، دست به تظاهرات مي زنند. از مدرسه آلمانيها به مدرسه ايرانشهر و از آن جا به دارالفنون رفته، مدارس را تعطيل و با هم به طرف مجلس حركت مي كنند كه در بين راه عده اي از مردم به آنها ملحق مي شوند. تظاهرات با شكوهي برگزار مي شود و با تير اندازي مأموران به سوي مردم يكي دو نفر كشته مي شوند... دولت قوام بر اثر اين تظاهرات سقوط مي كند.3
1ـ على ربانى خلخالى، شهداى روحانيت شيعه، ج 1، ص 207 به نقل از سيد على رضا سيد كبارى، نواب صفوى سفير سحر، بى جا، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372، ص31.
2ـ مهدى عراقى، ناگفته ها، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران، 1370، ص 18.
3ـ همان، ص 18؛ سيد على رضا سيد كبارى، پيشين، ص 32.
استخدام و فعاليّت سياسي نوّاب صفوي در محل كار

سيد مجتبي نواب صفوي در سال 1321 تحصيلاتش را در دبيرستان صنعتي آلمانيها به پايان رساند و در خرداد ماه سال 1322 در شركت نفت استخدام گرديد. بعد از مدت كوتاهي از تهران به آبادان انتقال يافت.
شش ماه از ورود سيد مجتبي به شركت نگذشته بود كه يكي از انگليسيها به كارگر ايراني حمله كرده و وي را زخمي مي كند. همان شب، جلسه اي تشكيل مي شود و قرار مي گذارند كه صبح قبل از شروع به كار در پالايشگاه جمع شوند. سيد، شروع به سخنراني مي كند و چنين نتيجه مي گيرد كه:
«چون ما مسلمان هستيم و قصاص يكي از احكام ضروري ماست، يا بايد آن انگليسي اين جا بيايد در جلوي جمع از اين برادر ما پوزش بخواهد و يا اگر اين كار را نكند عين كتكي كه به آن زده و يا عين جراحتي كه به اين وارد كرده ما بايد به او وارد كنيم.»1
هنوز سخنان سيد به پايان نرسيده بود كه كارگران به خشم آمدند و به سالن آن انگليسي رفته و سالن را خراب مي كنند. پليس دخالت كرده، انگليسي موفق به فرار مي شود و چند نفر از كارگران دستگير مي گردند. سيد به خانه يكي از دوستانش رفته و شبانه توسط يكي از لنجها و قايقها از آبادان راهي نجف مي شود.2
1ـ مهدى عراقى، پيشين، ص21.
2ـ همان، ص 21؛ سيد على رضا سيد كبارى، پيشين، ص 33.
نوّاب صفوي در حوزه علميه نجف
نواب صفوي در مدرسه قوام يا فتحيه از مدارس حوزه علميه نجف اقامت گزيد. در همان روزها علامه اميني در يكي از حجره هاي فوقاني مدرسه، كتابخانه اي داير كرده و به تأليف كتاب «الغدير» مشغول بود. اين امر سبب شد كه سيد مجتبي با علامه اميني كه از دانشمندان بزرگ ايران است، آشنا شود.1
نواب صفوي كه علوم مقدماتي را در تهران به انجام رسانيده بود، در نجف دنبال استاداني بود كه سطوح عالي را از آنها بياموزد. وي علاوه بر تحصيل علوم متداول حوزه در فقه و اصول، در پي شناخت اصول سياسي اسلام بود.
1ـ على دوانى، نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 196 به نقل از: سيد على رضا سيد كبارى، پيشين، ص 45.
اقدامات فرهنگي نوّاب صفوي در مقابل انديشه هاي كسروي
«سالهاي بعد از شهريور 1320 كه از فشار زياد هرج و مرج، مردم به هر نقطه اي متشبث مي شدند، موقعيت خوبي بود كه شيادان اجتماع، دامهاي سوء استفاده خود را بگسترند و هر كس بنابر استعداد و موقعيت و طرز تفكرش، چاهي فرا راه اجتماع بكند و غالب حزب سازيها و مسلك تراشيها نيز در همين سالها شروع شد.
در اين موقع، احمد كسروي هم كه در ايام جواني بر اثر اختلافاتي از محيط روحانيت خارج شده و كينه روحانيت را به دل گرفته بود، فرصتي مناسب ديد كه انتقامي باز ستاند.
او در آغاز نشرياتي منتشر كرد. اندك اندك كه بازارش رونقي گرفت، اهانت به مقدسات ديني را شروع كرد. اين خود زنگ خطري بود كه در گوش مسلمين به صدا در آمد. دستهايي نامريي كه هميشه صداهايي را كه ايجاد نفاق مي كند تقويت مي نمايند، شروع به فعاليت كردند و مسلك كسروي را روز به روز توسعه دادند و در اطراف آن سرو صدا راه انداختند، به اميد آن كه باز هم مسلمانان را به جنگ و نفاق داخلي مشغول كرده باشند.
در اين موقع غالب نويسندگان مسلمان مبارزات قلمي خود را آغاز نموده و در فكر ريشه كن كردن نهال مفسدي بودند كه داشت در اعماق قلوب بي خبران از معارف اسلام ريشه مي دوانيد، ولي كسروي مطالب مستدل آنان را با سفسطه و ناسزا پاسخ مي داد.
كارهاي كسروي كم كم در اثر تقويت بيگانگان غوغايي به پا كرد. مقداري از نشرياتش به نجف اشرف كه آن روز مركز اول روحانيت و حوزه علميه تشيع بود، رسيد. يكي از آن كتب در يكي از مدارس نجف به حجره اي راه مي يابد. آن جا محل اقامت «سيد مجتبي نواب صفوي» بود.»1
سيد احمد كسروي در اين كتاب به حضرت امام صادق(ع) توهين نموده بود. سيد مجتبي كتاب را به چند تن از اساتيد و مراجع عاليقدر نجف اشرف نشان مي دهد، آيت الله العظمي حاج آقا حسين قمي كتاب را مطالعه كرد و بعد از آن با صراحت، حكم ارتداد نويسنده آن؛ يعني سيداحمد كسروي را اعلام كرد.2
نواب صفوي، پس از اطلاع از حكم، جهت انجام وظيفه در سال 1324 عازم ايران شد. در اين زمان يكي از فضلاي پرهيزكار و پاكدامن نجف داوطلب شد هزينه سفر سيد مجتبي را بپردازد و به همين منظور سيزده دينار پرداخت نمود. ايشان دانشمند محترم آقاي سيد اسدالله مدني بود، بعدها به شهيد محراب، آيت الله مدني شهرت يافت. همچنين توسط حضرت آيت الله حاج سيد ابوالقاسم خويي دو دينار و نيز مبلغ پنجاه تومان توسط يكي ديگر از علماي عاليقدر نجف براي مخارج سفر نواب صفوي كمك شد.3
«پيش از حركت سيد مجتبي از نجف به ايران، مردم تبريز و مراغه و گروهي از روزنامه ها به مقابله با احمد كسروي برخاستند و از دولت وقت درخواست نمودند تا وي را به جهت انتشار كتب گمراه كننده محاكمه نمايند. دولت قدرت چنداني نداشت و از طرفي برنامه هاي پهلوي با كارهاي كسروي جنبه رو دررويي نداشت و در حقيقت هر دو در جهت اسلام زدايي گام بر مي داشتند و كارهاي كسروي، فعاليتهاي دولت را تحت الشعاع قرار مي داد. از اين رو به مقابله با وي بر نيامد.»4
نواب صفوي به حكم وظيفه اخلاقي و ديني خود در صدد اصلاح او بر آمد و بدين منظور، در جلسات متعددي به مباحثه و مذاكره با كسروي پرداخت و با وجود اين كه از هدايت وي نااميد شده بود و حتي احتمال هدايت و ارشاد او را نمي داد، باز هم به اميد اين كه اطرافيان او متنبّه شوند، در جلسات متعددي به مناظره و مذاكره با كسروي ادامه داد و چند بار هم به منزل كسروي رفته و در جلسات علني آنها شركت كرد و در حضور عموم، حقايقي را بيان كرد كه در همان جلسات عده اي متوجه حقيقت گشته و باز گشت نمودند. سرانجام، تنها راه باقي مانده را در اجراي حكم ارتداد و حذف فيزيكي او يافت؛ چون در طول مذاكرات، مسأله ارتداد كسروي براي سيد مجتبي مسلّم و مبرهن شده بود.
1ـ سيد مجتبى نواب صفوى، به كوشش سيد هادى خسرو شاهى، فداييان اسلام تاريخ، عملكرد، انديشه، انتشارات اطلاعات، تهران، 1375، صص 36 - 35.
2ـ سيد على رضاسيد كبارى، پيشين، ص 52؛ مهدى عراقى، پيشين، ص 22.
3ـ سيد مجتبى نواب صفوى، به كوشش سيد هادى خسرو شاهى، پيشين، ص 37.
4ـ سيد على رضا سيد كبارى، پيشين، صص 54 - 53.
حذف فيزيكي كسروي توسط نوّاب صفوي
زماني كه دعوت مؤثر نيفتاد و مسأله ارتداد كسروي يقيني شد، نواب صفوي تصميم گرفت كه كسروي را نابود ساخته و از خطر انحراف جوانان بكاهد. البته سيد از بدو ورود به تهران تا زماني كه تصميم به كشتن كسروي گرفت جلساتي با جوانان متدين تهران تشكيل داده و عده اي از جوانان را آماده از خود گذشتگي كرده بود، ولي براي تقويت مباني اعتقادي آنها لازم ديده بود كه اولين قدم را خود در ميدان نبرد و پيكار نهند، تا نمونه و الگوي جانبازي به دست آنها داده شود.
روز 24 ارديبهشت 1324 بنابه قول آقاي سيد مجتبي نوّاب صفوي و يا روز 23 ارديبهشت بنا به نقل آقايان سيد علي رضا سيد كباري و حاج مهدي عراقي، احمد كسروي ساعت 5/1 الي 2 بعداز ظهر به اتفاق گروه رزمنده اش به طرف منزل خود كه در اطراف ميدان حشمت الدوله و يا به نقل ديگر در اطراف چهار راه حشمت الدوله قرار داشت در حركت بود، سيد مجتبي با نقشه از قبل طراحي شده به همراهي يكي از دوستان ايام تحصيلي خود كه محمد آقا نام داشت و در قسمت فني راه آهن مشغول به كار بود، در چهار راه حشمت الدوله با كسروي برخورد كردند و سيد با اسلحه كسروي را مورد اصابت گلوله قرار داد. بعد از شليك تير دوم، اسلحه از كار افتاد و تيرهاي بعدي از اسلحه خارج نشد و احتمالاً فشنگ آن سالم نبوده و در لوله گير كرده بود.1
گروه رزمنده براي نجات كسروي به سمت سيد هجوم آوردند، ولي با اولين نهيب و حمله ايشان به سوي آنها، همگي فراري شده و كسروي را تنها گذاشتند. در اين زمان، مأمورين انتظامي سر رسيده و كسروي را داخل درشكه اي گذاشتند و به بيمارستان رساندند، ولي نواب صفوي جهت اطلاع از مرگ كسروي آنها را تعقيب مي كرد و در نتيجه همان تعقيب دستگير و زنداني شد. و كسروي در بيمارستان «رضانور» بستري شد و چون گلوله به موضع غير حساس اصابت كرده بود، بعد از سه ماه معالجه بهبود يافت و از بيمارستان خارج شد.2
هيجاني كه ترور نافرجام كسروي توسط يك روحاني جوان، كه حدودا 21 سال سن داشت، در مردم ايجاد كرد، به حدي بود كه عموم متدينين را براي آزادي ايشان به فعاليت وا داشت. جلسات متعدد و پي در پي تشكيل مي شد. طومارها و تلگرافهاي پشت سر هم عليه كسروي و به طرفداري از نواب صفوي به دست زمامداران وقت مي رسيد. از همان روز دوم و سوم بازداشت سيد، هيأتهاي مختلف پايتخت براي ديدار با ايشان و ابراز حمايت و صميميت نسبت به ايشان، به زندان موقت مراجعه و با ايشان ملاقات كردند. علماي ايران و نجف خواستار آزادي سيد مجتبي گرديدند. و سرانجام، فشار مردم، محافل مذهبي و علما به حدي بود كه دولت وقت نتوانست در مقابل آن مقاومت كند و با قرار دوازده هزار تومان نواب صفوي را از زندان آزاد كردند. با آزادي از زندان، دست به تشكيل اولين هسته نهضت به نام «فداييان اسلام» زد و طي اعلاميه اي موجوديت آن را اعلام كرد.
بر اين اساس، بقيه فعاليتهاي مبارزاتي سيد را همراه با مبارزات فداييان اسلام در مبحثي مجزا، پي خواهيم گرفت.
1ـ سيد مجتبى نواب صفوى، به كوشش سيد هادى خسرو شاهى، پيشين، ص 42؛ رضا مرادى، زندگينامه پيشوايان انقلاب، بى جا، (بى نا)، 1361، ص 13.
2ـ سيد مجتبى نواب صفوى، به كوشش سيد هادى خسرو شاهى، پيشين، صص 43 - 42.
2- شرح حال حجه الاسلام سيد عبدالحسين واحدي
سيد عبدالحسين واحدي در سال 1308 در كرمانشاه و در خانواده اي روحاني متولد شد. پدرش ـ آيت الله سيد محمد رضا واحدي بدلا معروف به سيد محمد رضا مجتهد قمي ـ از علماي طراز اول كرمانشاه بود. او دوران كودكي را تحت تربيت پدر و مادرش و به عنوان يك مسلمان معتقد، زير بناي فكري محكم و استواري يافت. وي سالهاي اوليه نوجواني را در زادگاهش سپري نمود و سپس براي ادامه تحصيل به تهران و به روايت ديگر به قم رفت و پس از مدتي جهت ادامه تحصيل به نجف اشرف هجرت كرد و در آن جا با جواني به نام سيدمجتبي نواب صفوي آشنا شد و با او هم پيمان شده و از جمله اولين ياران وفادار سيد به شمار آمد.1
پس از چندي، نواب صفوي به ايران باز مي گردد و مبارزه خود را شروع مي كند، واحدي نيز سنگر قم را كه داراي موقعيتي بزرگ بود به عهده مي گيرد. سيد عبدالحسين واحدي جواني زيبا و بسيار خوش بيان بود و در تشكيل گروه «فداييان اسلام» همگام با نواب صفوي سعي و كوشش فراوان نمود. نطقهاي او در مدرسه فيضيه و ديگر اماكن قم، موجي به پا مي كرد.
فداييان اسلام در تاريخ 11/12/1329 با اعلان ميتينگ عمومي، جمعيت انبوهي از اقشار مختلف مردم تهران را به مسجد شاه سابق كشانيدند. و سيد عبدالحسين واحدي مرد شماره دو فداييان اسلام طي دو ساعت سخنراني، دولتهاي شوروي، انگليس و آمريكا را به خاطر مداخله در امور ايران به شدت محكوم نمود و گفت:
«اكثريت نمايندگان مجلس، نماينده واقعي اين ملت نيستند ؛ و شاه حق اعمال نفوذ در مجلس را ندارد و دولت رزم آرا دولت فرمايشي شاه، و غاصب است؛ و مردم ايران دولتي مي خواهند كه احكام اسلام را اجرا كند. وي در پايان سخنراني پرشور و هيجان انگيز خود، تهديد نمود كه اگر رزم آرا تا سه روز ديگر از دولت كنار نرود، او را كنار خواهند زد.»2
سه روز پس از اين سخنراني، رزم آرا توسط خليل طهماسبي ترور شد و به قتل رسيد. روز 25 آبان سال 1332 حسين علا نخست وزير وقت يك روز قبل از شركت در پيمان بغداد توسط شهيد ذوالقدر ترور شد و فرداي آن روز با سر باندپيچي شده به سمت بغداد حركت كرد. به دنبال اين ترور نافرجام، سيد عبدالحسين واحدي به اتفاق سيد اسدالله خطيبي راهي عراق شدند تا حسين علا را در آنجا به قتل برسانند و مأموريت را كامل كنند. شب بود كه به اهواز رسيدند و جهت اقامه نماز وارد مسجد شدند. در همان مسجد اهواز توسط يك سرهنگ شناسايي و دستگير شدند و به همراه اسلحه اي كه با خود داشتند شبانه از اهواز به تهران انتقال داده شدند و شب هنگام سيد عبدالحسين را داخل دفتر تيمسار تيمور بختيار بردند.3 مهدي عراقي در اين باره مي گويد:
«به مجرد اين كه داخل اتاق مي شود، بختيار شروع مي كند فحش دادن، فحش مادر به او مي دهد، مادر فلان، دست از اين كارهايتان بر نمي داريد. آن هم مي گويد مادر من زهراست، مادر فلان خودت هستي و صندلي كه آن جا بوده بلند مي كند كه ول كند براي بختيار، بختيار هم از همان پشت ميزش بلند مي شود و اسلحه را مي كشد و سه تا تير به او مي زند و جادرجا مي كشد او را توي دفتر خودش.»4
روزنامه هاي آن زمان تاريخ شهادت واحدي را هفتم آذرماه سال 1334 اعلام كردند.
1ـ على عقيقى بخشايشى، يكصدسال مبارزه روحانيت مترقى، دفتر نشر نويد اسلام،بى تا، قم، ج3، ص 152.
2ـ عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، صص 421 - 420 .
3ـ همان، ص 156؛ مهدى عراقى، پيشين، صص 131 - 130.
4ـ مهدى عراقى، پيشين، ص 131.
3- شرح حال سيد محمد واحدي
سيد محمد واحدي در سال 1313 در كرمانشاه متولد شد. وي در سن پنج سالگي پدر بزرگوارش را از دست داد و در آغوش مادري مهربان و با تقوي و برادراني سلحشور و فدايي تربيت شد. او برادر سيد عبدالحسين واحدي بود. سيدمحمد در سنقر كليايي از توابع كرمانشاه شروع به تحصيل نمود و سپس در دبيرستان حكيم نظامي قم ادامه تحصيل داد.
از كودكي به فعاليتهاي سياسي روي آورد و به پخش اعلاميه ها مبادرت مي ورزيد و در مبارزات، همگام با برادر بزرگش سيد عبدالحسين واحدي قدم بر مي داشت. محمد به خاطر پخش اعلاميه ها توسط پليس دستگير و مضروب شده بود. او پس از اعدام انقلابي رزم آرا دستگير شد و دفاعياتش در دادگاه همه را مبهوت و متحير ساخت.
پس از ترور دكتر حسين فاطمي باز هم دستگير و زنداني شد و با آن كه كم سن و نوجوان بود به بندرعباس تبعيد گرديد و سپس همراه با برادراني كه جهت آزادي رهبر فداييان اسلام ـ نواب صفوي ـ در زندان قصر متحصن شده بودند در دادگاه به محاكمه كشيده شد و در آخرين دفاع از محكمه تقاضا كرد كه تمام برادرانش را آزاد و او را اعدام كنند.1
سيد محمد بعد از ترور نافرجام نخست وزير وقت حسين علا نيز به همراه رهبرش نواب صفوي در منزل حميد ذوالقدر دستگير شد و در دادگاه قهرمانانه از موضع انقلابي و اسلامي خود، دفاع كرد تا حدي كه سپهبد مجيدي به او گفت: جوان، مگر چند سال داري كه مي خواهي شهيد شوي.
او گفت: شهادت تمام وجود مرا مي سوزاند و من نمي توانم تحمل كنم. برادرانم شهيد شوند و من آزاد باشم. سيد محمد واحدي به عضويت كادر مركزي فداييان اسلام درآمد و مورد علاقه شديد نواب صفوي بود. وي در زمان حكومت دكتر مصدق نيز دستگير شد و مأمورين او را با دست بند قپاني در بيابانهاي دولاب مي دواندند.
نواب صفوي كه با چند تن از ياران خود از جمله محمد واحدي، نخست در خانه مرحوم آيت الله طالقاني، و سپس در خانه حميد ذوالقدر مخفي شده بودند، در اول آذرماه 1334 دستگير و به دنبال آن، اكثر سران فداييان اسلام نيز دستگير شدند و پس از يك محاكمه نمايشي نواب صفوي، خليل طهماسبي، مظفرعلي ذوالقدر و سيد محمد واحدي در ساعت سه يا چهار بامداد 27 ديماه 1334 مطابق با سوم جمادي الثاني 1375 ه .ق. سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در حالي كه صداي قرآن و تكبيرشان بلند بود تيرباران شدند. پيكر سيد محمد واحدي در قبرستان وادي السلام، واقع در ميدان الهادي شهر مقدس قم مدفون است.
1ـ سيد حسين خوش نيت، پيشين، صص 103ـ 101.
4- شرح حال خليل طهماسبي
استاد خليل طهماسبي در سال 1303 در تهران متولد شد و دوران كودكي خود را در محلات قديمي تهران از قبيل خيابان ري، كوچه آبشار و امامزاده يحيي طي كرده بود. او از دوران كودكي به نجاري اشتغال داشته و در محيط كارگري پرورش يافته بود. خليل داراي قدي كوتاه و روحي بلند بود.1 طهماسبي بسيار مقيد به رعايت آداب مذهبي بود و هميشه امربه معروف و نهي از منكر مي كرد. وي بسيار كم حرف و محجوب بود و اغلب اوقات فراغت خود را به عبادت مي پرداخت. كمتر كسي با او برخورد كرده كه از او نصيحتي نشنيده باشد. موقع اذان ظهر و مغرب تحت هر شرايطي با صداي بلند اذان مي گفت. خليل دوران نظام سربازي را نيز گذرانده بود. طهماسبي چون عاشق و شيداي قرآن بود در اندك مدتي تلاوت قرآن را آموخت و پس از آن خيلي به مطالعه قرآن و ترجمه آن علاقه نشان مي داد و براي آن وقت صرف مي كرد.2 وي بسيار بي علاقه به مال و ثروت بود و اغلب اوقات خود را در سالهاي آخر عمر به فعاليتهاي سياسي و مبارزه بر عليه دشمنان اسلام و ايران مي پرداخت. پس از قتل هژير توسط سيد حسين امامي، خليل طهماسبي نيز دستگير شد و پس از 4 روز آزاد شد.
«در 16 اسفند ماه سال 1329 هنگامي كه رزم آرا براي شركت در مجلس ترحيم مرحوم آيت الله فيض به مسجد شاه (امام خميني فعلي) مي رفت در كنار حوض بزرگ به ضرب گلوله به قتل رسيد. خليل طهماسبي بعد از شليك گلوله ها به اذان گفتن ايستاد و فرياد «الله اكبر» سر داد.»3
استاد خليل طهماسبي پس از اعدام انقلابي نخست وزير تيمسار علي رزم آرا، راه را براي ملي شدن صنعت نفت باز نمود و خود، دستگير و زنداني شد. در سال 1331 عده اي از نمايندگان مجلس طرحي داير بر عفو و آزادي خليل طهماسبي تهيه كردند. اين طرح در جلسه 16 مرداد 1331 مجلس شوراي ملي مطرح و تصويب شد و متعاقب آن خليل طهماسبي آزاد شد. در شب آزادي خليل، در مسجد فاطمه عليهاالسلام دولاب، جهت آزادي وي جشني برپا شد و مردم تهران و ساير محلات به ديدار او آمدند و به وي تبريك گفتند.4 پس از آزادي از زندان، باز هم به ياري فداييان اسلام شتافت و تا آخرين لحظه عمر همراه با نواب صفوي به مبارزه خود تداوم بخشيد. خليل در روز 26 آذر 1334، براي آخرين بار دستگير و زنداني شد و همراه ديگر سران فداييان، كه نواب صفوي از جمله آنها بود، در يك محاكمه نمايشي در 25 ديماه 1334 به اعدام محكوم گرديد و دو روز بعد، اجراي حكم از راديو تهران اعلام گرديد.5 خليل طهماسبي در سن حدود 31 سالگي در حالي كه صداي تكبيرش بلند بود به جوخه اعدام سپرده شد. پس از قتل رزم آرا و دستگيري خليل، آيت الله كاشاني اعلام كرد:
«قاتل رزم آرا بايد آزاد شود زيرا كار او در راه خدمت به مردم ايران بوده است و در حقيقت حكم اعدام رزم آرا را ملت ايران داده و طهماسبي مجري آن بوده است و تا وقتي كه خيانتكاري از طرف هيأت حاكمه ادامه داشته باشد و كساني بخواهند به نفع اجانب و به ضرر ملت اقدام كنند، اين ترورها ادامه خواهد داشت. ملل اسلامي بايد آزاد شوند و اين نهضت در ساير كشورهاي اسلامي توسعه خواهد يافت.»6
1ـ سيد هادى خسرو شاهى، پيشين، صص 120 ـ 118.
2ـ همان، ص 119.
3ـ على عقيقى بخشايشى، پيشين، ص 155.
4ـ همان، ص 156.
5ـ عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، ص 427؛ عقيقى بخشايشى، پيشين، ص 157.
6ـ عمادالدين باقى، بررسى انقلاب ايران، نشر تفكر، بى جا، 1370، ج1، صص 146 - 145.
5- شرح حال سيد حسين امامي
سيد حسين امامي در سال 1303 در جنوب شهر تهران و در خانواده اي متدين متولد شد. وي در جريان سركوب كسروي توسط نواب صفوي با نواب آشنا مي شود. او سنين جواني را از ابتداي رشد و بلوغ در ميدان جهاد و مبارزه عليه دشمنان اسلام و ايران گذرانده بود. وي جواني بي اعتنا به مال و منال و دلسوز به حال ضعفا و فقرا بود. سيد حسين در مراحل مختلف، شجاعت خود را به اثبات رسانيده و هيچ گاه موقعيتهاي خطرناك، نتوانست تزلزلي در اراده او ايجاد كند.1
ده ماه از ترور نافرجام كسروي توسط نواب صفوي مي گذشت و بار ديگر سيد حسين امامي به همراهي جمعي از فداييان مأمور شد تا حكم ارتداد كسروي را كه توسط مراجع نجف صادر شده بود به اجرا در آورد. روز بيستم اسفند ماه 1324 امامي و همراهانش به كاخ دادگستري تهران نفوذ كردند و احمد كسروي را در اطاق باز پرس به قتل رساندند. در جريان اين درگيري تيري به دست سيد حسين امامي اصابت كرده بود و آقاي سيد علي محمد امامي هم مجروح شده بود. سيدحسين با دست خونين و گره كرده شعار الله اكبر سر مي داد. وي در بيمارستان «رازي» تهران دستگير و زنداني شد و قريب به دو سال را در زندان به سر مي برد، تا اين كه تلاش پي گير نواب صفوي و اقشار متدين باعث آزادي او از زندان شد.2
امامي آخرين فداكاري خود را در تاريخ 13/8/1328، مطابق با روز جمعه دوازدهم محرم 1369هـ.ق. در مسجد سپهسالار تهران و در مجلس عزاداري امام حسين(ع)، انجام داد. مجلس عزاداري از طرف شاه برگزار شده بود و هژير وزير دربار شاه كه قبلاً حدود صد روز نخست وزير هم بود در اين مجلس شركت نمود. وقتي كه عزاداري به اوج خود رسيده بود، عبدالحسين هژير، توسط سيد حسين امامي به وسيله اسلحه از ناحيه شكم مورد اصابت گلوله قرار گرفت و فرداي آن روز؛ يعني شنبه 14/8/1328 هلاك شد. امامي بعد از اعدام انقلابي هژير دستگير و در دادگاه نظامي محاكمه شد.
امامي در بازپرسي، تمامي مسؤوليتهاي قتل هژير را به تنهايي گردن گرفت و مشاركت ديگران را منتفي دانست و در تمام مراحل به عمل خود افتخار مي كرد و ميل به شهادت را چندين بار اعلام نموده بود. دادگاه نظامي به اتفاق آرا، حكم اعدام امامي را صادر كرد. از عصر روز دوازدهم محرم و 13 آبان كه هژير كشته شد تا شب شهادت امامي بيش از پنج شب طول نكشيد، پس از ابلاغ حكم اعدام، به امامي اطلاع دادند كه مي تواند از رأي صادره فرجام بخواهد ولي او در ذيل پرونده نوشت:
«من آماده كشته شدن بوده و در انتظار شهادتم.»
در سحرگاه روز 17/8/1328 در ميدان توپخانه تهران طناب دار را به گردن امامي انداختند و اين در حالي بود كه صوت دلنشين قرآن كه با صداي بلند توسط امامي تلاوت مي شد، سكوت شب را در هم مي شكست و پاي چوبه دار شعار لااله الاالله، الله اكبر و زنده باد اسلام سر مي داد.
1ـ سيد حسين خوش نيت ، پيشين، ص 43 ؛ سيد مجتبى نواب صفوى به كوشش سيد هادى خسروشاهى ، پيشين، ص 86.
2ـ سيدهادى خسرو شاهى، پيشين، صص 53 - 52؛ سيد حسين خوش نيّت، پيشين، صص 44 - 43.
6- شرح حال مظفر علي ذوالقدر
مظفر علي ذوالقدر متولد سال 1304 مي باشد. نام پدرش حمزه علي است. ترور نافرجام حسين علا در سال 1334 كه آخرين اقدام نظامي و عملي فداييان اسلام محسوب مي شود، توسط ذوالقدر انجام گرفت. اين اقدام در آستانه سفر نخست وزير حسين علا جهت شركت در پيمان نظامي سنتو (پيمان بغداد) طراحي شده بود و از آن جا كه فداييان اسلام اين پيمان را خيانتي بزرگ و توطئه جديد دولتهاي استعماري آمريكا و انگليس براي گرفتن آخرين رمق ملتهاي مسلمان منطقه مي دانستند، در يك اقدام متهورانه، براي متلاشي كردن توطئه آمريكا نقشه قتل نخست وزير را در جلسه اي كه سران فداييان اسلام در آن حضور داشتند، طراحي كردند.
در اين جلسه، بسيار مهم و سرنوشت ساز آقايان سيد مجتبي نواب صفوي، سيد عبدالحسين واحدي (مرد شماره 2 فداييان اسلام)، سيد محمد واحدي، خليل طهماسبي، مظفر علي ذوالقدر و محمدمهدي عبد خدايي (تنها بازمانده هسته مركزي فداييان اسلام) شركت داشتند. جلسه مذكور در آبان ماه 1334 در منزلي واقع در خيابان گرگان تهران برگزار شد.1
فداييان اسلام جهت انجام مأموريت، مظفر علي ذوالقدر را برگزيدند. و ايشان با آمادگي قبلي وارد صحنه شد، تا تصميم جلسه را به اجرا در آورد. روز پنجشنبه بيست و پنجم آبان ماه 1334 مجلس ترحيمي به مناسبت درگذشت مصطفي كاشاني فرزند ارشد آيت الله كاشاني در مسجد شاه تهران برقرار بود، با توجه به موقعيت سياسي مذهبي آيت الله كاشاني و نمايندگي خود آقا مصطفي در مجلس شوراي ملي تعدادي از شخصيتها و همچنين اعضاي دولت در مجلس ترحيم شركت داشتند. ساعت 45/3 بعداز ظهر حسين علا (نخست وزير) در حالي كه به قصد شركت در اين مجلس وارد مسجد مي شد و انبوه جمعيت پليس او را محافظت مي نمود، از سوي جواني به نام ذوالقدر مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
ذوالقدر مسلح به يك قبضه هفت تير و يك خنجر بود، وي پس از شليك يك تير به سمت نخست وزير متوجه شد كه تيرش به هدف خورد ولي كارساز نبود، از اين رو، اقدام به شليك تير دوم كرد اما فشنگ آن در لوله گير كرد و مأموريت نافرجام ماند. وي در حالي كه قصد داشت با خنجر به علا حمله كند و كارش را تمام كند، توسط محافظين نخست وزير دستگير شد و نخست وزير كه در صحن مسجد از ناحيه سر مجروح شده بود، توسط محافظين از صحنه خارج شد.2
شرح حال محاكمه و اعدام ذوالقدر به همراهي فداييان اسلام و خليل طهماسبي و محمد واحدي پيش از اين به اطلاع رسيد، پيكر ذوالقدر در قبرستان وادي السلام، واقع در ميدان الهادي شهرستان قم در كنار قبر سيدمحمد واحدي و در فاصله 50 متري قبر نواب صفوي مدفون است.
1ـ عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، ص 427؛ سيد حسين خوش نيت، پيشين، صص 160 - 159.
2ـ سيد حسين خوش نيّت، پيشين، صص 162 - 161.


نوشته شده در   جمعه 7 فروردين 1394    
PDF چاپ چاپ