دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 6 اسفند 1392     |     کد : 27120

9) رواق اندیشه ؛ امام خميني و احياي تفكر ديني 1

چكيده : آنچه در ذيل مي آيد نگاهي به زواياي مختلف احياي تفكر ديني در مكتب امام خميني رحمه الله است. سلوك و روش ايشان در احياي انديشه اسلامي برگرفته از سنت و روش پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در صدر اسلام يعني انعكاس شيوه رفتاري او و نيز تأسي از رويه اهل بيت عليهم السلام بود. از مهمترين ويژگيهاي نهضت بزرگ احياگري امام خميني رحمه الله تشخيص موانع و تحريفات عارض بر دين و جامعه ديني و ارائه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود.

9) رواق اندیشه ؛ امام خميني و احياي تفكر ديني 1
چكيده :
آنچه در ذيل مي آيد نگاهي به زواياي مختلف احياي تفكر ديني در مكتب امام خميني رحمه الله است. سلوك و روش ايشان در احياي انديشه اسلامي برگرفته از سنت و روش پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در صدر اسلام يعني انعكاس شيوه رفتاري او و نيز تأسي از رويه اهل بيت عليهم السلام بود. از مهمترين ويژگيهاي نهضت بزرگ احياگري امام خميني رحمه الله تشخيص موانع و تحريفات عارض بر دين و جامعه ديني و ارائه راهكارهاي جدي و اهتمام در اجراي آنها بود. بازسازي تفكر ديني از ناحيه ايشان در دو حوزه نظري و عملي صورت پذيرفت. بعضي از مؤلفه هاي اين بازسازي در عرصه نظري احياي قلمرو دين از حيث جامعيت آن نسبت به تمامي شؤونات دنيوي و اخروي انسان و مبارزه با سكولاريزم است. تشكيل حكومت اسلامي، احياي حج ابراهيمي و نماز جمعه نمونه هايي از اين بازسازي در حوزه عملي است.
بازسازي و احياي تفكر ديني، يكي از مقوله هايي است كه از گذشته هاي دور، مورد توجه احياگران ديني بوده و هست. اين مقوله از حيث غايتي كه دنبال مي كند، امري شريف و ستودني است؛ چرا كه در پي صيانت از دين و دينداري در جوامع ديني است؛ يعني از آن جا كه احياگري ديني در پي كالبد شكافي دين از حيث شناخت و رفع چالش ها و موانعي است كه رشد و بالندگي دين را به مخاطره مي اندازد و در واقع حفظ و بازسازي دين را در مقطعي كه دچار آسيبها و تحريف هايي در عرصه نظري و عملي مي گردد، به عهده دارد، از توجه خاص شرع مقدس برخوردار بوده و امري ضروري مي نمايد.
با يك نگاه تاريخ گرايانه به گذشته درمي يابيم كه تاريخ، معرِّف افراد بزرگي است كه در برهه هاي مختلف به احياي تفكر ديني پرداخته اند. و به گواهي تاريخ، بدون ترديد موفقترين احياگر مسلمان دوره معاصر، بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني رحمه الله است. نوشته حاضر به اصول و مباني احياي تفكر ديني از نظرگاه اين بزرگ مرد الهي مي پردازد.
اما قبل از پرداختن به اين مهم، توجه به نكاتي ضروري است.
1ـ فرق اصلاح و احيا :

از آن جا كه دو اصطلاح مذكور از حيث بار معنايي، در جهت ياري رساندن به دين و تفكر ديني مشتركند، توجه به وجه تمايز آنها به منظور عدم القاي در مغالطه، امري بجا و تبيين ماهوي هر يك از آنها خالي از فايده نخواهد بود.
اصلاح :
عموما اصلاح و اصلاح طلبي در عرف متداول سياسي و اجتماعي را مي توان: «هواداري از سياست تغيير زندگي اجتماعي يا اقتصادي و يا سياسي اما با روشهاي ملايم و بدون شتاب»2 دانست. امروزه وقتي مي گويند اصلاح، يعني سامان دادنهاي آرام و تدريجي غيربنيادي3 و اصلاح در عرف سياسي نيز ايجاد و تغييرات در بخش هايي از يك نظام است، البته با تحفظ بر ساختار اساسي و اصلي آن. نكته قابل توجه آن است كه اصولاً اصلاح در دين، معقول نيست بلكه آنچه متصور است اصلاح در انديشه ديني است و اصلاح در انديشه ديني «زماني معنا خواهد داشت كه جهت اصلي دين در انديشه ديني محفوظ باشد. انديشمند ديني، روح و جان دين و سمتگيري دين را به خوبي دريافته باشد، اما در لابه لاي مجموعه عقايد و باورهاي ديني اش، مواردي بر خطا مي رود. و مصلح انديشه ديني آن كسي است كه مي كوشد تا اين موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد. اگر ناراستيهايي در جاي جاي اعتقادات ديني يك ديندار مشاهده شد و در حالي كه سمت و سوي انديشه ديني بر صواب باشد، اين جا، جاي اصلاح انديشه ديني است.»4
احيا :
احيا به معناي زنده كردن است. اماته نقطه مقابل آن است، پس احيا زنده كردن چيزي است كه از بين رفته است. آيات و روايات عديده اي، احيا را جان دادن به كالبد بي جان و روح بخشيدن به موجود بي روح دانسته اند «و الله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها»5 احيا براي كالبد بي جان ضرورت دارد و عدم تحقق آن مستلزم محقق نشدن آن موجود بي جان است و يا اين كه موجودي كه رو به زوال است در صورت عدم احيا، از بين مي رود؛ يعني همان طور كه اگر روح در كالبد بي جان جاري نشود، آن كالبد ذي روح نمي گردد، عدم احياي آن نيز با از بين رفتن آن، مساوق خواهد بود.
از طرفي احيا از امور اضافيه است؛ يعني بدون تصور طرف و متعلَّق، تصور معقول ندارد. تعلق احيا به هر امري نيز ممكن است؛ از جمله به دين و تفكر ديني، اما هرگاه متعلق آن، دين باشد نمي توان به ظاهر معناي احيا تمسك كرد؛ چرا كه متعلق احيا از اين خصوصيت جدا نيست كه هم مي تواند بميرد و هم زنده شود و هرگاه دين متعلق احيا قرار گيرد، لازمه آن تصور از بين رفتن دين است در حالي كه دين از بين رفتني نيست و مردن دين تصور معقول و مثبت ندارد.
پس مي توان گفت:
«منظور از احيا يا بيداري به طور عموم، توجه كردن به جنبه هايي است كه دچار غفلت يا فراموشي شده اند؛ براي مثال يك مكتب فكري [را در نظر بگيريد كه] در بعضي جنبه ها مورد توجه است در حالي كه جنبه هاي ديگر آن به طور كلي به دست فراموشي سپرده شده كه در نتيجه آن پوششي از غفلت و فراموشي، آن مكتب را در بر مي گيرد. شخصيت هايي كه منجي جوامع انساني هستند، جنبه هاي فراموش شده يك مكتب فكري را احيا كرده و شكلي جديد به آن مي بخشند و به جامعه مرده خود، روح تازه اي اعطا مي كنند.»6
از اين روي موضوع احياي ديني، تلقي و برداشتهاي غلط از دين و آموزه هاي ديني است كه در اين صورت وظيفه احياگر ديني، ازاله ابهام و تصحيح برداشتهاي ناصواب و نيز زدودن غبار انحراف از ساحت دين است.
2ـ داريوش عاشورى، دانشنامه سياسى فرهنگ اصطلاحات و مكتب هاى سياسى، انتشارات مرواريد، تهران، چاپ ششم 1380، ص 72.
3ـ مرتضى مطهرى، نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، چاپ بيست و پنجم، مهر 1378، ص 6.
4ـ همان، ص 324.
5ـ نحل / 65.
6ـ سيد محمد ثقفى، احياى هويت اسلام در انقلاب امام خمينى، مجموعه «بازسازى تفكر دينى در انديشه امام خمينى» به كوشش على داستانى بيركى، چاپ و نشر عروج، ص 153.
احياگري در صلاحيت كيست؟
اصولاً واگذاري امور تخصصي به عنصر غير متخصص، امري است غير معقول كه پيامدهاي جبران ناپذيري را به دنبال دارد. نه تنها آن امر به سر منزل مقصود نمي رسد بلكه چنين گزينشي موجب انحراف و تباهي آن مي گردد. احياگري نيز از اين مقوله مستثني نيست. درك صحيح اصول و مباني دين، آشنايي كامل به موقعيت زماني و مكاني احكام، و نيز شبهات و بدعتهاي زمانه كه بر ساحت دين وارد مي شود، قدرت تشخيص حقيقت از باطل، از شرايط احياگري ديني است. احياگر ديني، زماني مي تواند غبار تحريف را از چهره دين بزدايد كه به اين اصول مسلم متصف باشد و در آن صورت نه تنها احياگري او امري ممدوح بلكه واجب خواهد بود. حضرت نبي اكرم صلي الله عليه و آلهمي فرمايند:
«اذا ظهرت البدع في امتي ليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله»1
اگر در امت من بدعتها ظاهر شوند، بر عالم لازم است كه علم خود را آشكار سازد كه اگر چنين نكند لعنت خدا بر او باد.
و در روايتي ديگر در خصوص عالمي كه به احياي دين نپردازد آمده است كه متعفن ترين بو را در جهنم خواهد داشت و تمام جنبندگان او را لعنت مي كنند.2
1ـ شيخ كلينى، اصول كافى، ج 1، باب البدع و الرأى و المقاييس، ج 2، ص 70.
2ـ علامه مجلسى، بحارالانوار، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1403 ق، 1983 م. ج 2، ص 72.
حسن رضائي مهر محقق و نويسنده


نوشته شده در   سه شنبه 6 اسفند 1392    
PDF چاپ چاپ