دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 13 دي 1392     |     کد : 26363

9) رواق اندیشه ؛ نقد و بررسي مقاله « اسلام ، وحي و نبوّت » 4

ز) مبارزه با انكار معاد و اعتقاد به انحصار حيات در حيات دنيوي / مشركان و بت پرستان شبه جزيره حجاز، منكر حيات پس از مرگ و عالم برزخ و آخرت بوده اند. قرآن به صراحت با اين عقيده به مبارزه برخاست. قرآن كريم مي فرمايد: «قالوا أ إذا اضللنا في الارض أئنّا لفي خلق جديد بل هم بلقاء ربّهم كافرون قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكّل بكم...» ؛1 يعني : گفتند هنگامي كه ما (مرديم و) در زمين گم شديم آفرينش تازه اي خواهيم يافت ؟!

9) رواق اندیشه ؛ نقد و بررسي مقاله « اسلام ، وحي و نبوّت » 4
ز) مبارزه با انكار معاد و اعتقاد به انحصار حيات در حيات دنيوي
مشركان و بت پرستان شبه جزيره حجاز، منكر حيات پس از مرگ و عالم برزخ و آخرت بوده اند. قرآن به صراحت با اين عقيده به مبارزه برخاست. قرآن كريم مي فرمايد: «قالوا أ إذا اضللنا في الارض أئنّا لفي خلق جديد بل هم بلقاء ربّهم كافرون قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكّل بكم...»؛1 يعني: گفتند هنگامي كه ما (مرديم و) در زمين گم شديم آفرينش تازه اي خواهيم يافت؟! ولي آنان لقاي پروردگارشان را انكار مي كنند. بگو: فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده شما را مي گيرد و سپس شما را به سوي پروردگارتان بازمي گرداند. و يا مي فرمايد: «و ضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحيي العظام و هي رميم...»؛2 يعني: براي ما مثالي زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: چه كسي اين استخوانها را زنده مي كند در حالي كه پوسيده است؟! بگو همان كسي آن را زنده مي كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر مخلوقي داناست... آيا كسي كه آسمانها و زمين را آفريد، نمي تواند همانند آنان را بيافريند؟ آري (مي تواند) و او آفريدگار داناست.3
1- سجده/ 11-12.
2- يس / 78-81.
3- در اين رابطه مى توان به جاثيه / 24؛ قيامت / 10-3 و يونس / 53 مراجعه كرد.
ح) مبارزه با اعتقاد به تثليث (سه خدايي: أب و إبن و روح القدس) و إبن الله دانستن حضرت مسيح
اين اعتقاد در ميان مسيحيان آن سامان مانند مسيحيان نقاط ديگر رايج بود. قرآن در موارد متعددي با اين افكار نيز شديدا به مبارزه برخاست، تا آن جا كه آنها را به مباهله دعوت كرد.1
1- در اين رابطه مى توان به نساء / 61-59 و 172-171 و 158-157 رجوع كرد.
ط) مبارزه با برخي از عادات غلط در نكاح
مثلاً اسلام نكاح شغار را باطل اعلام كرده است. نكاح شغار يكي از مظاهر اختيارداري مطلق پدران نسبت به دختران در جاهليت بود. نكاح شغار يعني معاوضه كردن دختران. دو نفر كه دو دختر به سن ازدواج رسيده در خانه داشتند با يكديگر معاوضه مي كردند به اين ترتيب كه هر يك از دو دختر، مهر آن ديگري به شمار مي رفت و به پدر او تعلق مي گرفت. اسلام اين رسم را منسوخ كرد.1
باز يكي ديگر از رسمهاي جاهليت در باب نكاح كه اسلام آن را منسوخ اعلام كرد، اختيار مطلق پدران و برادران نسبت به زنان در امر ازدواج بود. در جاهليت پدران و برادران، در انتخاب همسر براي دختران و يا خواهران خود براي خود اختيار مطلق قائل بودند و دختر و يا خواهر حق هيچگونه اظهارنظر و انتخاب را در امر ازدواج نداشت. كار اين اختيار مطلق به آن جا كشيده بود كه پدران به خود حق مي دادند دختراني را كه هنوز از مادر متولد نشده اند از پيش به عقد مرد ديگري درآورند كه هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را براي خود بداند.2
باز از رسمهاي غلط جاهلي اين بود كه مهريه را از آنِ پدر مي دانستند نه دختر و به همين خاطر تصميم گيري درباره آن و چند و چون آن را حق مطلق پدر مي دانستند. اسلام اين رسم را ملغا اعلام كرد و مهريه را از آن دختر دانست و هرگونه تصميم گيري درباره آن را به دختر واگذار كرد.
در پايان اين بحث توجه به اين نكته ضروري است ترسيمي كه حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه از زمان جاهليت و محيط حجاز در اوان بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله دارد اگر با جامعه و امتي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پس از سالها رنج و مرارت در همان محيط ساخته است مقايسه شود مشخص مي شود كه تفاوت ميان اين دو جامعه به حدّي است كه مجالي براي تئوري انطباق وحي و شريعت با محيط باقي نمي گذارد. حضرت در اين رابطه مي فرمايد:
خداوند پيامبر اسلام، حضرت محمد صلي الله عليه و آله را هشداردهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين و پاسدار وحي الهي باشد. آنگاه كه شما ملت عرب بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگي مي كرديد، ميان غارها، سنگهاي خشن و مارهاي سمّي خطرناك فاقد شنوايي، به سر مي برديد، آبهاي آلوده مي نوشيديد و غذاهاي ناگوار مي خورديد، خون يكديگر را به ناحق مي ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي بريديد، بتها ميان شما پرستش مي شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.3
خدا پيامبر اسلام را زماني فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته هاي دين پاره شده و ستونهاي ايمان و يقين ناپايدار بود، در اصول دين اختلاف داشتند و امور مردم پراكنده بود، راه رهايي دشوار و پناهگاهي وجود نداشت، چراغ هدايت بي نور و كوردلي همگان را فرا گرفته بود، خداي رحمان معصيت مي شد و شيطان ياري مي گرديد، ايمان بدون ياور مانده و ستونهاي آن ويران گرديده و نشانه هاي آن انكار شده، راه هاي آن ويران و جاده هاي آن كهنه و فراموش گرديده بود. مردم جاهلي، شيطان را اطاعت مي كردند و به راه هاي او مي رفتند و در آبشخور شيطان سيراب مي شدند.... فتنه ها، مردم را لگدمال كرده و با سُم هاي محكم خود نابودشان كرده و پابرجا ايستاده بود. اما مردم حيران و سرگردان، بي خبر و فريب خورده، در كنار خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگي مي كردند. خواب آنها بيداري و سرمه چشم آنها اشك بود، در سرزميني كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامي بود.4
... شهرهايي به وجود او (حضرت محمد) روشن گشت پس از آن كه گمراهي وحشتناكي همه جا را فرا گرفته بود و جهل و ناداني بر انديشه ها غالب و قساوت و سنگدلي بر دلها مسلط بود و مردم حرام را حلال مي شمردند و دانشمندان را تحقير مي كردند و جداي از دين الهي زندگي مي كردند و در حال كفر و بي ديني جان مي سپردند.5
ممكن است در مورد اين اشكال اخير (يعني مبارزه جدي و بي امان اسلام با بسياري از باورها و ارزشهاي جاهلي) گفته شود كه صاحب تئوري فوق، منكر آن نيست و لذا اين سخن، نقضي بر اين تئوري به حساب نمي آيد، زيرا مراد ايشان از انطباق با محيط اين نيست كه لزوماً داده هاي وحي و نبوت، مؤيد و موافق باورها و ارزشهايي است كه در آن زمان و جامعه رايج بوده است، بلكه مراد ايشان اين است كه آموزه ها و داده هاي وحي و نبوت، در حول و حوش همان چيزهايي بوده است كه در آنجا مطرح بود، اعم از اينكه برخورد با آنها به شكل تأييدي بوده باشد يا تكذيبي.
در پاسخ اين نكته مي گوييم چنين نيست زيرا اولاً: از عبارات نويسنده محترم استظهار مي شود كه مراد ايشان از انطباق، چيزي است كه مستلزم نوعي همرنگي و همنوايي و همساني با آن چيزهايي است كه در آن محيط جاري بوده است مانند استناد به عربي بودن (نه يوناني بودن) وحي و شريعت و نيز بهره گيري وحي و نبوّت از واژه هاي فراوان غير عربي، به پيروي از آنچه كه در محاورات عرفي آن روز رايج بوده است و نيز تأكيد بر اينكه هر پيامبري بناچار مي بايست از همان مفاهيمي استفاده كند كه در جامعه، جاري بوده است همانگونه كه مي بايست از همان ابزار جنگي رايج در آن زمان استفاده كند و يا تأكيد بر اينكه نود ونه درصد از احكام اسلام همان احكام جاري در ميان اعراب بوده و مشابهت با آنها دارد و احكام نويي در اسلام نيست! و اگر هم باشد خيلي كم است، و نيز تصريح بر اينكه وضع احكام در اسلام در چارچوب عرف آن جامعه بوده است و يا همانند دانستن تئوري خويش با تئوري داروين در انطباق جانداران با محيط، و نيز برخي از لوازمي كه بر تئوري خويش بار كرده است مانند اينكه وحي و نبوت تابع پيامبر و پيامبر هم تابع محيط بوده است و يا تأكيد فراوان بر اينكه احكام اسلام موقتي و عصري است و رنگ و بوي همان محيط را دارد و براي محيطهاي ديگر، كارايي ندارد.
ثانياً: سعه و ضيق يك تئوري وابسته به شواهد و قراين و نيز لوازم و پيامدهايي است كه براي آن منظور شده است، اعم از اينكه صاحب آن تئوري توجه كافي به آن پيدا كرده باشد يا نه؟
روح تئوري انطباق وحي و نبوت با محيط اين است كه وحي و نبوت نمي تواند خود را از چنگ شرايط و مقتضيات حاكم بر زمانه و جامعه رها سازد و از فراز زمانه و جامعه آموزه هايي ارائه دهد. اگر چنين است چگونه وحي مي تواند بر خلاف همه مقتضيات و شرايط و ساز و كارهاي محيطي به جنگ و مبارزه بي امان و آشتي ناپذير عليه عادات و عقايد و فرهنگ محيط برخيزد تا آنجا كه همه حيثيت و توان خويش را در پاي اين مبارزه بگذارد و به جهاد خونين و هجرت و آوارگي و محروميتهاي فراوان تن در دهد و منفوريّت و مبغوضيّت جامعه را بر خويش آسان سازد و در مقابل، بر آموزه هايي پاي فشارد كه اصلاً در قاموس آن زمانه و جامعه جايي نداشته است.
3- نويسنده محترم مي گويد:
«كثيري از احكام كه در قرآن بيان شده است با آنچه كه در جامعه عربي آن روز جاري بوده است، بسيار مشابهت دارد....»
و در باره مسائل تاريخي مي گويد:
«آنچه از مسائل تاريخي در قرآن آمده است همان مسائل تاريخي است كه عربها با آن دست به گريبان بوده اند...»
در اين رابطه بايد گفت: اولاً اين كه به صراحت اظهار مي داريد برخي از احكام اسلام و قرآن مطابق و مناسب آن محيط نبوده بلكه نقض آن چيزي بوده است كه در ميان آنان رايج بوده است مانند حرمت ربا و رشوه و وضع ارث براي زن و... خود اعتراف به يافتن موارد نقض و ابطال تئوري مورد ادعاي شما است. همان طور كه خود مي دانيد ويژگي تئوريهاي علمي، ابطال پذيري آنها است؛ يعني اگر موارد نقض پيدا شوند باعث ابطال تئوري مي شوند؛ مثلاً اگر ما بتوانيم در پديده هاي زيستي و در ميان جانداران، به مواردي دسترسي پيدا كنيم كه برخي از جانداران خاصيت انطباق با محيط را ندارند و در عين حال به حيات خود ادامه مي دهند همين مقدار باعث نقض و ابطال تئوري انطباق جانداران با محيط (تئوري داروين) خواهد بود.
ثانيا در مسائل تاريخي قرآن كريم به داستانهايي اشاره كرده است كه يا اصلاً در ميان آن مردم مطرح نبوده است و يا به شكل ناقص و يا غلط مطرح بوده است. به همين خاطر قرآن كريم به دنبال ذكر برخي از داستانها مانند داستان حضرت نوح عليه السلاممي فرمايد: «تلك من انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا...»؛6 يعني: اين ها از خبرهاي غيب است كه به تو (اي پيامبر) وحي مي كنيم نه تو و نه قومت اينها را پيش از اين نمي دانستيد....
و يا بعد از ذكر داستان حضرت مريم عليهاالسلام مي فرمايد: «ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك...»؛7 يعني: اين از خبرهاي غيبي است كه به تو وحي مي كنيم.
از همه اينها گذشته ذكر آن همه موارد از تعاليم ديني كه اصلاً متناسب و مطابق با محيط نبوده بلكه فراتر از آن و حتي مخالف و مغاير آن بوده است خود گواه كافي بر بطلان تئوري انطباق با محيط نيست؟! مگر تعاليم ديني در مسائل تاريخي و يا احكام اجتماعي خلاصه مي شود؟! آيا مسائل اعتقادي، كلامي، فلسفي، اخلاقي و... كه در قرآن و سنت بيان شده است جزء مسائل ديني نيست؟!
ازاين گذشته صرف تأييد پاره اي از احكام عبادي و يا اجتماعي مانند اصل نماز، زكات، روزه، حج و يا عقودي مانند خريد و فروش، هبه، اجاره، عاريه، مضاربه، مزارعه و... دليل بر انطباق وحي و شريعت با محيط نيست (به آن معنايي كه نويسنده محترم مدعي آن است)؛ زيرا اولاً تعدادي از اينها برگرفته از تعاليم انبيا و شرايع الهي پيشين است؛ يعني اسلام بسياري از تعاليم آنها را تأييد و تصديق نمود و به رسميت شناخت و ثانيا بسياري از امور مي تواند مبناي عقلي و يا عقلايي داشته باشد؛ (مانند عقود و قراردادهاي اجتماعي) و تأييد اسلام به معناي انطباق و شريعت با محيط نيست بلكه به معناي تأييد امور عقلي و عقلايي است. به همين خاطر اسلام همه آداب و سنتهاي جامعه عرب را امضا و تأييد نكرد بلكه چنان كه قبلاً به مواردي اشاره كرده ايم با بسياري از آنها رسما به مبارزه برخاسته، همين امر نشان دهنده اين است كه تأييد و تكذيب و اثبات و ابطال اسلام نسبت به عادات و آداب و احكام آن جامعه كاملاً با چشم باز و حساب شده و گزينشي بوده است و هيچ ربطي به انطباق با محيط نداشته است.
1- مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ سيزدهم، 1368، ص 89.
2- همان، 88.
3- نهج البلاغه، خطبه 26.
4- نهج البلاغه، خطبه 2.
5- نهج البلاغه، خطبه 151.
6- هود / 49.
7- آل عمران / 44.


نوشته شده در   جمعه 13 دي 1392    
PDF چاپ چاپ