شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 11 آبان 1392     |     کد : 25227

فصل چهارم : بازتاب تفكر عثمانى در كربلا 3 ؛ شعر سياسى عثمانى و علوى

چنانچه به اشعار و رجزهاى جنگ جمل و صفين توجه كنيم، خواهيم ديد كه همان ادبيات سياسى ـ مذهبى در كربلا ظهور و بروز كرده و منشأ آن ها يك تفكر است . نمايندگان تفكر شيعى و عثمانى در دو جنگ جمل و صفين از اصطلاح «دين على» و «دين عثمان» در اشعار و رجزهاى خود استفاده مى كردند و به هنگام مبارزه، از آن سخن مى گفتند.

فصل چهارم : بازتاب تفكر عثمانى در كربلا 3 ؛ شعر سياسى عثمانى و علوى
چنانچه به اشعار و رجزهاى جنگ جمل و صفين توجه كنيم، خواهيم ديد كه همان ادبيات سياسى ـ مذهبى در كربلا ظهور و بروز كرده و منشأ آن ها يك تفكر است . نمايندگان تفكر شيعى و عثمانى در دو جنگ جمل و صفين از اصطلاح «دين على» و «دين عثمان» در اشعار و رجزهاى خود استفاده مى كردند و به هنگام مبارزه، از آن سخن مى گفتند. براى نمونه، يكى از شجاعان اصحاب جمل در رجز خود ضمن افتخار به كشته شدن علباء بن هيثم و هند بن عمرو الجملى و زيد بن صوحان به دست خود، با اشاره به پيروى شهداى نام برده از دين اميرالمؤمنين على(عليه السلام)مى گفت:
إنْ تُنْكِرُونِى فَأنَا ابْنُ يَثْرِبِى *** قاتِلُ عِلْباءَ و هِنْدِ الجَمَلِى
ثُمَّ ابْنِ صُوحانَ على دِينِ علىّ
عمار براى مبارزه با اين شخص به ميدان آمد و در پاسخ او اين چنين گفت:
لاتَبْرَحِ العَرْصَةَ يا ابْن يَثرِبى *** حتّى أُقاتِلْكَ على دِينِ علىّ
نَحنُ و بَيْتِ اللهِ أوْلى بِالنَّبِى ([63])
در روز عاشورا نيز شاهد تقابل اين دو انديشه با به كار بردن همين دو اصطلاح از طرف نمايندگان دو سپاه هستيم. كعب بن جابر كه در اشعار خود مى گويد: «ليس دينهم بدينى» ناظر به همين موضوع است. همچنين وقتى نافع بن هلال جملى به هنگام كار و زار و تيراندازى مى گفت: «انا الجملى انا على دين على.» يكى از سپاهيان عمر بن سعد به نام مزاحم بن حريث، براى كارزار با او بيرون آمد در حالى كه در جواب نافع مى گفت: «انا على دين عثمان. ([64])» نافع بن هلال در رجز ديگرى مى گفت:
أنَا الغُلامُ الَيمَنِىُّ الجَمَلِى *** دِيْنِى عَلى دِيْنِ حُسَين و عَلىّ
إنْ أُقْتَلِ اليَومَ فَهذَا أمَلِى *** و ذَاكَ رَأْيِى و أُلاقِى عَمَلِى ([65])
عبدالرحمن بن عبدالله بن الكَدَن در رجزى كه خواند، خود را اين چنين معرفى كرد:
إنِّى لِمَنْ يُنْكِرُنِى إبْنُ الكَدَن *** إنِّى على دِينِ حُسَين و حَسَن ([66])
اضافه نمودن دين حسن(عليه السلام) و دين حسين(عليه السلام) به دين على(عليه السلام)، نشانه خط اعتقادى تشيع مذهبى است كه قائل به خلافت و جانشينى اميرالمؤمنين(عليه السلام) و فرزندان گرامى او بود; چنان كه شيعيان در پايانِ نامه خود به امام حسين(عليه السلام) با سلام بر اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) اين خط اعتقادى را نشان دادند. در روز عاشورا نيز اصحاب امام حسين(عليه السلام) در اشعار خود بارها به اين موضوع اشاره و تأكيد كرده اند. از جمله حجاج بن مسروق اين گونه رجز مى خواند:
اقدم حسين هادياً مهديا *** اليوم نلقى جدّك النبيا
ثم اباك ذا العلا عليا *** و الحسن الخير الرضا الولي ([67])
سعيد بن عبدالله حنفى نيز اين چنين رجز مى خواند:
اقدم حسين اليوم نلقى احمدا *** و شيخك الخير علياً ذالندى
و حسناً كالبدر وافى الاسعدا *** و عمك القرم الهجان الاصيد ([68])
به يقين، اين اشعار با اين مضامين، گتره و گزاف و بدون پيامى براى طرف مخالفْ بيان نشده است. اين اشعار همان اشعارى است كه سپاهيان اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جمل و صفين در مواجهه و مقابله با حزب مخالف خود اظهار مى كردند. آنان علاوه بر اين كه صفوف مخالف را به مبارزه با شمشير فرامى خواندند، با بيان اين مطالب در رجزهاى خود، با تفكر حزب مخالف نيز نبرد مى كردند.
ادبيات سياسى عثمانى حاكم بر سپاه عمر سعد توهين ها و دشنام هاى ناصبى ها
در منابع، از زبان برخى در توصيف مردم كوفه اين گونه به امام عرض شده است كه قلوبهم معك و سيوفهم عليك. اما توهين ها و دشنام هايى كه سپاهيان عمر بن سعد به امام و شيعيان در كربلا گفتند ـ بنا بر گفته برخى از مورخانْ اين زخم زبان ها و توهين ها از سختى تشنگى و زخم شمشير و نيزه بدتر بود) ([69]) تصديق اين تحليل را، حد اقل در باره ى كسانى كه اين گونه سخن گفته اند، در چالش شك و ترديد قرار مى دهد.
ملاحظه دو جنگ جمل و صفين نشان مى دهد كه ادبيات سياسى حاكم بر سپاه عمر بن سعد كه با آن در حق اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و اهل بيت سخن مى گفته اند، همان ادبيات سياسى اى است كه بر اصحاب جمل و معاويه در صفين حاكم بوده است. شعارها و بيان اعتقادات سياسى كه پيش از اين مورد بررسى قرار گرفت، و نيز توهين ها و دشنام هايى كه در كربلا به امام حسين(عليه السلام) مى دادند، صحنه هاى جمل و صفين را در ذهن آنان كه به اين دوره از تاريخ واقفند، تداعى مى كند و هيچ تفاوتى ميان آنان نمى بينند. به طور مثال، برخى از كسانى كه امام را مورد هجوم قرار داده بودند و به بدن مبارك او نيزه و شمشير و تير مى زدند، پيش از اقدام به اين كار، به امام توهين و دشنام مى دادند. ([70]) يكى به امام مى گفت: «اى حسين، اين آب را مى بينى كه چون سينه آسمان آبى است. به خدا از آن ننوشى تا از حميم جهنم بنوشى!» ([71]) يا عمرو بن حجاج فرمانده محافظانِ شريعه فرات مى گفت: «اى حسين، اين آب فرات است كه سگان و خوكان و خران و گرگ هاى عراق از آن مى نوشند، ولى به خدا سوگند، تو از اين آب قطره اى نخواهى چشيد تا از حميم جهنم بنوشى.» ([72]) نيز وقتى امام چوب و علف هاى پشت خيمه ها را آتش زد تا فقط از يك طرف مورد حمله واقع شوند، يكى به امام چنين خطاب كرد: «به آتش دنيا پيش از روز قيامت تعجيل كردى.» ([73]) ديگرى هم به امام مى گويد: «اى حسين! تو را به آتش ]جهنم [بشارت باد.» ([74]) همچنين وقتى عمرو بن قرظة انصارى شهيد شد، برادرش على بن قرظة كه در سپاه عمر بن سعد بود، با فرياد به امام حسين(عليه السلام) چنين جسارت كرد: «اى حسين! اى دروغگوىِ پسرِ دروغگو! برادرم را گمراه كردى و فريفتى تا او را به كشتن دادى.» ([75])
اولا، حضور دو برادر در دو صف مخالف و قرار گرفتن آنان در برابر هم، نمى تواند به طور اتفاقى باشد، بلكه يك انگيزه ى قوى مذهبى مى خواهد تا بتواند آن دو را در برابر يكديگر قرار دهد تا به روى يكديگر شمشير بكشند; همان گونه كه اصحاب رسول خدا در غزوات و سرايا تنها با پشتوانه هاى اعتقادى و مذهبى بر پدر و برادر و خويشان كافر خود شمشير مى كشيدند و حاضر بودند يكديگر را بكشند. مشابه اين دو برادر كه از نظر فكرى مخالف هم بودند و يكى عثمانى بود و ديگرى شيعى، قيس بن يزيد و برادرش عمير بن يزيد است; قيس عثمانى بود و معاويه را در صفين يارى كرد و حاضر شد برادرش عمير را كه از ياران حجر بن عدى بود، به زياد تسليم كند. ([76]) اين گزارش نشان مى دهد كه معاويه با دامن زدن به اين موضوع تا چه اندازه توانسته بود در ميان كوفيان تشتت فكرى به وجود آورد.
ثانياً; از نظر على بن قرظه، امام نه تنها گمراه است كه برادرش را نيز گمراه كرده . اين نكته نيز تفكر عثمانى او را ثابت مى كند; زيرا امام و عمرو بن قرظه از چه جهت گمراه شده اند؟ آيا از آن جهت كه امام از اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است؟! يا از آن جهت كه مى خواهد سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)و اميرالمؤمنين(عليه السلام) را احيا كند؟! يا از اين كه در برابر يزيد قيام كرده و حاضر نشده با او بيعت كند؟! و آيا گناه و گمراهى عمرو بن قرظه اين است كه از امام پيروى كرده و به جاى يزيد شرابخوار، امام خود را فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دانسته و در راه او و دفاع از حرم رسول الله شهيد شده است؟! اگر منظور على بن قرظه از گمراهى امام و برادرش اين مسائل بوده، امام جواب او را اين طور داده است كه «برادرت گمراه نشده، بلكه تو گمراه گشته اى.» ما چگونه مى توانيم بپذيريم كه چنين شخصى را با چنين انديشه هايى كه برگرفته از تفكرات عثمانى است، تنها به صرف كوفى بودن از جهات تقسيمات فكرى و سياسى شيعه بدانيم و بناميم؟!
ثالثاً; توهين او به اميرالمؤمنين(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) نشانه ديگرى از تفكر عثمانى اوست; چرا كه همچنان كه در بحث معيارها و ملاك ها بيان شد، تعبير «كذاب بن كذاب» از تعابير و توهين هاى مشهور امويان و عثمانى مذهبان افراطى است كه به اميرالمؤمنين(عليه السلام) و اهل بيت(صلى الله عليه وآله)مى گفتند. اين در حالى است كه ذهبى حضور عثمانيان افراطى را در كوفه نادر دانسته است. ([77])
ابن زياد نيز وقتى امام حسين(عليه السلام) را «كذاب بن كذاب» خواند، عبدالله بن عفيف ازدى، از شيعيان مخلص اميرالمؤمنين(عليه السلام)، برخاست و به ابن زياد گفت: «دروغگو پسر دروغگو تو هستى و پدرت آن كسى كه تو را بر اين شهر حاكم كرده است.» ([78]) اصولاً يكى از دشنام ها و توهين هاى امويان به اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر سر منابر، همين «كذاب» بود و هر كسى را كه مى خواستند آزمايش كنند تا از على(عليه السلام) تبرى جويد، او را وامى داشتند تا در برابر مردم با اين الفاظ به آن حضرت توهين كند; چنان كه ابن زياد شرط آزادى قيس بن مسهر را توهين و سب به اميرالمؤمنين(عليه السلام)با عنوان «كذاب بن كذاب» قرار داد. ([79])
علت توهين به اميرالمؤمنين(عليه السلام) با اين عنوان، شايد به خاطر اخبار و معجزاتى بوده كه ضد علويان آن ها را مى ديده و مى شنيدند و چون باور نداشتند، به اميرالمؤمنين(عليه السلام) تهمت دروغگويى و كهانت مى زدند.
با اين توهين ها كه به امام حسين(عليه السلام) مى گفتند، چگونه قابل قبول است كه اين افراد دل در گرو محبت اهل بيت و اميرالمؤمنين و امام حسين(صلى الله عليه وآله)داشته باشند؟! آيا كسى كه قلبش با امام است، چنين توهين هايى كه مخصوص نواصب است بر زبان جارى مى كند؟ ادبيات سياسى اين افراد كه با آن سخن مى گفتند و به امام و يارانش توهين مى كردند، دقيقاً همان ادبيات سياسى اى است كه عثمانى مذهبان در جنگ جمل و صفين با آن سخن مى گفتند. اگر اين افراد سكوت مى كردند و دشمن را يارى مى رساندند، تحليل كوفيان گرد آمده در كربلا به «قلوبهم معك و سيوفهم عليك» صحيح مى بود، اما اين تعريف به يقين عموميت نداشته و بلكه با مطالبى كه تا حال بيان كرديم، آشكار مى شود كه تعداد بسيارى از اين افراد از دايره ى اين توصيف خارجند; چرا كه به يقين، گروه قابل توجهى از كوفيان بوده اند كه نه تنها از امام دلِ خوشى نداشته اند، بلكه كينه و دشمنى عجيبى نيز از آن حضرت و اميرالمؤمنين(عليه السلام) و خاندان اهل بيت(صلى الله عليه وآله) در دل داشته اند. چنان كه درباره ى كثير بن عبدالله شعبى، فرستاده ى ابن سعد به سوى امام، گفته اند: كان شديد العداوة لأهل البيت ([80]). اين دشمنى تا بدان حد بود كه برخى ديگر وقتى از كربلا بازگشتند، مساجدى را كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اقامه نماز در آن ها منع كرده بود، به شادمانى كشته شدن امام حسين(عليه السلام) تجديد بنا كردند. اين مساجد كه به مساجد ملعونه معروفند، به اشراف كوفه منسوب بود; از جمله مسجد اشعث بن قيس و مسجد شبث بن ربعى. ([81]) همان شبث بن ربعى كه مى گويند از حضور در كربلا اظهار ندامت مى كرد! ديگرى به خوشحالى تشنه شهيد كردن امام، شتر آبكش خود را حسين ناميد. همچنين عبدالله بن هانى اودى (تيره اى از قحطان) وقتى خواست از مناقب قبيله خود براى حجاج ياد كند، چنين گفت: «نخست اين كه از ما هفتاد نفر در سپاه معاويه در صفين حاضر شد و تنها يك نفر از بنى اود در سپاه ابوتراب بود كه آن مرد نيز، به خدا سوگند، مرد خوبى بود. دوم اين كه هر يك از زنان بنى اود نذر كردند كه چنانچه حسين كشته شود ده ماده شتر جوان قربانى كنند و چنين نيز كردند. سوم اين كه دشنام و لعن به ابوتراب بر هيچ يك از مردان ما عرضه نشد، مگر اين كه به او دشنام و لعن گفت و حتى حسن و حسين و مادرشان فاطمه را نيز بدان افزوديم. ([82])»
بنابراين، وقتى افرادى از اين قبيله در كربلا حاضر مى شوند، چگونه بايد پذيرفت كه اين افراد از شيعيان بودند و دل در گرو اهل بيت(عليهم السلام) داشتند، اما زور و اجبار و طمع ابن زياد آنان را به مقابله با امام حسين(عليه السلام) و حضور در سپاه عمر بن سعد حاضر كرد؟! اگر اينان تنها به صرف اين كه كوفى هستند و از كوفه به مقابله امام حسين(عليه السلام) به كربلا رفتند، با اين كيفيت شيعه نام دارند، پس عثمانيان و امويان كدامند؟! به يقين، چنين نيست. اين گفتوگوها و متهم نمودن امام و سپاه او به گمراهى و حلال شمردن خون آنان و وعده دادن به دوزخ، و نيز اشعار و توهين ها و دشنام ها، و در يك كلامْ ادبيات سياسى عثمانى و اموى كه از آنان در كربلا به منصه ظهور رسيد، آنان را از دايره ى تشيع خارج مى كند. آنان بر اساس اعترافات خود و مورخان و نيز بنا بر اصول و ضوابط خطوطِ سياسى ـ مذهبى، و رفتارشناسى تاريخى عثمانيان، در حزب عثمانى و اموى شناخته مى شوند.
پى ‏نوشتها
[63]. الجمل، ص 346.
[64]. الارشاد، ج 2، صص 106 - 107.
[65]. مقتل خوارزمى، ج 2، ص 25.
[66]. انساب الاشراف، ج 3، ص 404.
[67]. مقتل خوارزمى، ج 2، ص 23.
[68]. همان، ج 2، ص 24.
[69]. تذكرة الخواص، ص 248.
[70]. الارشاد، ج 2، ص 114; اللهوف، ص 71.
[71]. الارشاد، ج 2، ص 88.
[72]. تذكرة الخواص، صص 247 - 248.
[73]. تذكرة الخواص، ص 251; خوارزمى، ج 1، ص 352.
[74]. تذكرة الخواص، ص 251.
[75]. انساب الاشراف، ج 3، ص 390 و صص 399 - 400.
[76]. امينى، عبدالحسين، الغدير، ج 11، ص 40.
[77]. ميزان الاعتدال، ج 3، ص 280.
[78]. تذكرة الخواص، ص 259.
[79]. همان، ص 245.
[80]. مقتل خوارزمى، ج 2، ص 342.
[81]. الكافى، ج 3، ص 490; تهذيب الأحكام، ج 3، ص 250; شيخ مفيد، المزار، ص 88; المشهدى، المزار، صص 118 - 119.
[82]. شرح نهج البلاغه، ج 4، صص 61 - 65.


نوشته شده در   شنبه 11 آبان 1392    
PDF چاپ چاپ