شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 11 آبان 1392     |     کد : 25225

فصل چهارم : بازتاب تفكر عثمانى در كربلا 1 ؛ نمادها و شعارهاى مذهب عثمانى در كربلا

تفكر عثمانى در كربلا به جهت تقابل مستقيم با تشيع واقعى، بسيار محسوس تر و آشكارتر ظهور و نمود پيدا كرد. نصوص و شواهدى كه در اين باره وجود دارد و در ادامه به آن خواهيم پرداخت، جاى هيچ گونه شك و ترديد باقى نمى گذارد كه بر سپاه عمر بن سعد ـ حداقل بر بخش قابل توجهى از اشراف و فرماندهان و پيادگان و سواره نظام ـ چنين تفكرى حاكم بوده است . اين سياستى بود كه از ابتدا بنى اميه آن را دنبال مى كردند; معاويه خونخواهى عثمان را به عنوان خليفه مظلوم!

فصل چهارم : بازتاب تفكر عثمانى در كربلا 1 ؛ نمادها و شعارهاى مذهب عثمانى در كربلا
تفكر عثمانى در كربلا به جهت تقابل مستقيم با تشيع واقعى، بسيار محسوس تر و آشكارتر ظهور و نمود پيدا كرد. نصوص و شواهدى كه در اين باره وجود دارد و در ادامه به آن خواهيم پرداخت، جاى هيچ گونه شك و ترديد باقى نمى گذارد كه بر سپاه عمر بن سعد ـ حداقل بر بخش قابل توجهى از اشراف و فرماندهان و پيادگان و سواره نظام ـ چنين تفكرى حاكم بوده است.
اين سياستى بود كه از ابتدا بنى اميه آن را دنبال مى كردند; معاويه خونخواهى عثمان را به عنوان خليفه مظلوم! بهانه اى براى اظهار مخالفت هاى خود و مقابله با حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام) قرار داده بود، يزيد و حزب اموى نيز همين سياست را ادامه دادند و به دنبال انتقام از اهل بيت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به انتقام كشته هاى اجداد كافرشان در بدر بودند. چنان كه ابن عباس سياست بنى اميه را در مقابله با اهل بيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) در آن نامه شديداللحن خود به يزيد به خوبى افشا كرده است.
همچنين ابن عباس به اين سياست وقتى امام حسين(عليه السلام) خواست از مكه به عراق حركت كند، اشاره كرد و گفت: «بيم آن دارم كه مانند عثمان در برابر زنان و اهل بيتت كشته شوى.» ([1]) حضرت نيز آن گاه كه در ميدان كربلا ديد سپاه عمر بن سعد به سوى حرم او هجوم مى برند، سخن ابن عباس را يادآورى كرد و فرمود: «خدا بيامرزد ابن عباس را كه به اين موضوع اشاره كرد. ([2]) عمرو بن سعيد اشْدَق وقتى صداى شيون زنان بنى هاشم را در مدينه شنيد، گفت: «اين شيون و زارى به انتقام آن شيون» و زارى كه بر عثمان شد! ([3]) مروان نيز وقتى سر مقدس امام حسين(عليه السلام) را در مقابل خود ديد، روزها و حوادثى را كه بر عثمان وارد شده بود به ياد آورد. ([4])
چنانچه از بُعد سياسى و نظامى به اين موضوع بنگريم، اين امر طبيعى است كه ابن زياد براى آماده سازى و اعزام سپاهى در برابر امام حسين(عليه السلام) اين احتمال را ـ با توجه به اوضاع سياسى كوفه ـ بايستى مى داد كه فرماندهان و نيروهاى اصلى، اعم از پياده نظام و سواره نظام، بايد به گونه اى سازماندهى شوند كه پس از خارج شدن از كوفه با دشمن او همدست نشده، بر ضد او به كوفه باز نگردند. در غير اين صورت، اولاً; چگونه سپاهى را كه كاملاً گرايشهاى شيعى و ضد اموى داشتند همانند مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر و افرادى ديگر كه خود را به امام رسانده بودند) مى توانست آماده سازد؟! و ثانياً; بر فرض آماده سازى و اعزام چنين نيروهايى با فشار و تهديد، چه اطمينانى بود كه چون از كوفه خارج شدند، سر به شورش برنياورده، به امام ملحق نشوند؟! ([5]) شاهدْ اين كه بلاذرى مى گويد: از هر هزار نفرى كه ابن زياد به كربلا اعزام مى كرد، تنها دويست نفر آنان به آن جا مى رسيدند و باقى در ميانه راه فرار مى كردند; چرا كه از جنگ با امام حسين(عليه السلام) كراهت داشتند. ([6]) ابوحنيفه دينورى نيز همين مطلب را تأييد كرده است. ([7]) اين كراهت بدان اندازه بود كه حتى برخى از عثمانى مذهب ها نيز صحنه را ترك كرده، از كربلا باز مى گشتند; مانند هرثمه و شيبان بن مخرم. اين اخبار به يقين بر ابن زياد پوشيده نبوده است و شايد به همين دليل از مذاكرات عمر بن سعد با امام حسين(عليه السلام) به شدت به وحشت افتاد و به شمر فرمان داد تا چنانچه از دستور سرپيچى كرد، بلافاصله او را بكشد و خود فرماندهى سپاه را به دست گيرد. تكرار نامه هاى ابن زياد مبنى بر تمام كردن كار، شاهد ديگرى بر وحشت او از تأثير پذيرى سياسى نيروهايى است كه به كربلا اعزام كرده بود. شايد به همين دليل به فكر او رسيد كه از نيروها و فرماندهان نظامى بصره كمك گيرد و از آنان خواست تا خود را به كربلا برسانند. ([8])گر چه ما دليلى بر حضور بصريان در سپاه عمر بن سعد نداريم اما اين گزارش نشان مى دهد كه اوضاع سياسى سپاه اعزامى و حوادثى كه در راه اتفاق افتاده بود، عبيدالله را به اين فكر انداخته است كه نمى تواند چندان به كوفيان اعتماد داشته باشد; مگر افرادى كه از نظر فكرى همسو با باند اموى و عثمانى باشند.
به همين دليل، سخنان، مناظرات و گفتوگوهاى برخى از فرماندهان سپاه عمر بن سعد و نيروهاى ديگر كه به آن ها خواهيم پرداخت، ماهيت تفكر عثمانى آنان را به منصه ظهور مى رسانَد; اگر آنان فرار نكرده و سخنان امام نيز هيچ گونه تأثيرى جز بر افراد بسيار اندكى كه به امام ملحق شدند نداشت، نه از روى اكراه و جهل كه از كينه و دشمنى با اهل بيت(عليه السلام) بوده است. بنابراين، آن چيزى كه نيروهاى ابن زياد را در كربلا جمع كرد تا آن جنايات را بر خاندان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به شديدترين وجه ممكن وارد كردند پشتوانه اش نمى توانست تنها چند درهم و دينارى باشد كه به جيب اين و آن ريخته بودند; بلكه پشتوانه فكرى و سياسى داشت كه آن را به زبان هاى گوناگون در كربلا اظهار كردند.
بنابراين، نه معقول است و نه با آنچه در كربلا اتفاق افتاده سازگار است، كه بپذيريم سپاهى تا به كربلا نرسيده از مقابله با امام حسين(عليه السلام) و شمشير كشيدن به روى او كراهت دارد و از نيمه راه فرار مى كند، اما همين نيروهاى باقى مانده ـ با همين تعريف و مشخصه هاى آنان كه فرار كردند ـ وقتى كه به كربلا مى رسند، يكدفعه روحيات و خواسته ها و انديشه هاشان تغيير مى كند; آن قدر كه بنا بر تعريف امام سجاد(عليه السلام)، هر يك از نيروهاى عمر بن سعد با كشتن امام حسين(عليه السلام) رضا و رضوان و تقرب به خداى عز و جل را مى طلبيدند؟! ([9]) يا بايد روايت امام سجاد (عليه السلام) را كذب محض بدانيم و يا اين كه بر اساس شواهد و دلايلى كه تا حال بيان شد و در ادامه نيز خواهد آمد، بگوييم آنان كه به خود را كربلا رساندند و مرتكب بدترين جنايات شدند از نظر فكرى و سياسى كسانى بودند كه شعار يا لثارات عثمانشان در كربلا و چند سال پس از آن در مقابله با مختار بلند شد.
به نظر مى رسد كه برداشت اصحاب امام نيز از نيروهاى گرد آمده در كربلا اين بوده كه آنان از نظر فكرى مخالف با اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان هستند; چنانچه وقتى قرة بن قيس حنظلى از طرف عمر بن سعد به سوى امام آمد تا از هدف حركت او به سوى كوفه سؤال كند، آن حضرت از ياران خود پرسيد: «آيا اين مرد را مى شناسيد؟» حبيب بن مظاهر به امام پاسخ داد: «آرى، او از قبيله حنظله تميم و خواهر زاده ى ما است و من او را مردى خوش عقيده مى دانستم و باور نمى كردم كه در اين معركه حاضر شود. ([10])»
چنين نيروهايى در سپاه عمر بن سعد ممكن است استثنايى باشند و يا در اقليت قرار داشته باشند; اما آنچه مهم و نكته اصلى كلام حبيب است، تصور و برداشت اوست كه نيروهاى عقيده مند به امام، در اين صحنه مقابل امام حسين(عليه السلام) حاضر نشده و نخواهند شد و سپاه عمر بن سعد تشكيل يافته از نيروهاى ضد شيعى و به تعبير ديگر عثمانى است. در غير اين صورت، چرا حبيب كه خود شاهد كناره گيرى مردم كوفه از دور مسلم بوده، بايد تعجب كند كه چنين شخصى در سپاه ابن زياد حاضر شده است؟ اين نشان مى دهد كه كناره گيرى و خانه نشين كردن مردم با تهديد و ارعاب و برقرارى حكومت نظامى، يك امر است و شمشير كشيدن به روى امام و كشتن آن حضرت امر ديگرى است كه نياز به يك پشتوانه سياسى ـ مذهبى قوى دارد; چيزى كه در كربلا به زبان هاى مختلف آن را اظهار كردند. مؤيد اين نكته ـ كه گرايش مذهب عثمانى بر بسيارى از سپاه عمر بن سعد حاكم بوده ـ است كه پس از حادثه كربلا، بسيارى از آنان در سپاه عبدالله بن مطيع اجتماع كرده، شعار يا لثارات عثمان سر مى دادند. رفاعة بن شداد چون اين شعار را از آنان شنيد، از آنان جدا شد و گفت: «ما را با عثمان چه كار! كسانى را كه انتقام خون عثمان را مى طلبند، يارى نخواهم كرد و همراه آنان نخواهم جنگيد.» سپس به مختار پيوست. وى به هنگام نبرد اين رجز را مى سرود:
أنا ابن شداد على دين على *** لست لعثمان بن اروى بولى ([11])
و چون مختار آنان را شكست داد و اسير كرد افراد بسيارى را كه در كربلا حضور داشتند، به قتل رساند. ([12])
موارد متعددى در زمينه تأثير و حاكميت انديشه هاى عثمانى بر سپاه عمر بن سعد گزارش شده كه توضيح آن ها خواهد آمد. داستان شيبان بن مخرم و خالد بن عرفطه و هرثمه كه پيش از اين بيان شد، نمونه هايى است كه نشان مى دهد چه نيروهايى در كربلا حاضر شدند; به خصوص فرماندهان كه هيچ جنايتى را فرو نگذاشتند.
آنچه ممكن است در اين باره به ذهن بيايد و پذيرش حاكميت تفكر عثمانى را بر سپاه عمر بن سعد اندكى با مشكل روبه رو كند، تعداد سپاه سى هزار نفرى كوفه است كه چگونه ممكن است اين تعداد عثمانى در كوفه وجود داشته باشد؟!
اولا; اين سخن به معناى اين نيست كه تمام افراد سپاه عمر بن سعد عثمانى بوده اند، بلكه بر اساس گزارشهاى مستند تاريخى، در سپاه عمر بن سعد از گروه هاى ديگرى مثل اراذل و اوباش كوفه ـ كه در هر شهرى از اين افراد وجود دارد و مورد بهره بردارى سياسى حكام قرار مى گيرند ـ وجود داشته است. شناسايى افراد شرور و جانى و شرابخوار و هرزه ـ كه تصريحات مورخان و شواهد تاريخى را ثابت مى كند ـ مجال ديگرى را مى طلبد. ([13]) ثانياً; استبعاد اين موضوع با توضيحاتى كه در بخش دوم درباره ى شكل گيرى مذهب عثمانى در كوفه، داديم پاسخ داده شد. ثالثاً; سپاهيان عمر بن سعد به تصريح مسعودى ([14]) و سبط بن جوزى ([15]) و سمهودى ([16]) بيش تر از شش هزار نفر، نبوده اند. اين تعداد با توجه به روايت بلاذرى كه از هر هزار نفرى كه از كوفه اعزام مى شد بيش تر از دويست نفر به كربلا نمى رسيد، مقبول مى افتد و معلوم مى شود آمارى كه برخى از مورخان ([17]) گفته اند، مستند به گزارشهايى است كه راويان در كوفه مشاهده كرده اند و اعزام آنان از كوفه بوده است. تعداد شش هزار نفر، با توجه به جمعيت كوفه كه تنها در جنگ صفين قريب به شصت و يا هشتاد هزار نيرو از سپاه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را تشكيل مى داد، جمعيت زيادى در مقابل شيعيان نيست.
افزون بر اين، با توجه به روايت بلاذرى، چنانچه نسبت دويست را به (يك پنجم) لحاظ كنيم و حضور سى هزار نفر كوفى را در كربلا بپذيريم، بايد بگوييم سپاهى در حدود 150 هزار نفر از كوفه اعزام شده كه يك پنجم آن ـ يعنى سى هزار نفر ـ به كربلا رسيده و باقى در ميان راه فرار كرده اند. اما اين، مطلبى است كه از نظر عقلى و عرفى به هيچ وجه مقبول نيست. علاوه بر اين كه چه ضرورتى داشته كه براى رويارويى با امام ـ كه تعداد كمى همراه او بوده اند بيست ـ و چند هزار نفر و يا سى هزار نفر اعزام كنند; آنهم با توجه به تشيع كوفه.
ممكن است بپذيريم كه آنان از ترس و فشار نظامىِ ابن زياد دور مسلم را خالى كردند و او را يارى نرساندند، اما مقبول نيست كه براى كشتن امام حسين(عليه السلام) نيز به اين آسانى خود را در اختيار ابن زياد قرار دهند. پس آن چندين هزار نفرى كه گروه توابين را تشكيل دادند و يا مختار را همراهى نمودند، چه كسانى بودند و از كجا جمع شدند؟ و چنانچه تعداد بيست و چند هزار نفر و يا سى هزار نفر كوفيان را بپذيريم، چگونه مختار توانسته در شهر كوفه در برابر اين تعداد قيام كند؟!
منع آب; بارزترين نُمود تفكر عثمانى در كربلا
چنان كه پيش از اين توضيح داديم، بر اساس انديشه هاى مذهب عثمانى، اميرالمؤمنين على(عليه السلام) نقش اصلى را در هدايت و رهبرى شورشيان بر ضد عثمان بازى كرد. حداقل سياست هاى آنان اين گونه اقتضا مى كرد كه چنين تهمتى را به امام و اهل بيت او بزنند و آن را در ميان مسلمانان شايع كنند. در جريان قتل عثمان، آنچه از نظر عاطفى احساسات را مى توانست جريحه دار كند و بهانه اى براى عثمانى مذهبان باشد تا با آن مسلمانان را بر عليه امام على(عليه السلام) تحريك كنند، ممانعت شورشيان از رسيدن آب به عثمان در طول محاصره و سرانجامْ كشتن او با لب تشنه بود. عثمان به امام پيام فرستاد و از او خواست تا او را از تشنگى نجات دهد. امام نيز با طلحه و زبير صحبت كرد و اين كار آنان را غير انسانى برشمرد، ولى آنان به اميرالمؤمنين(عليه السلام) جواب رد دادند ([18]) و آن حضرت دو بار تلاش كرد تا به عثمان آب برساند. منابع در اين باره اخبار متفاوتى نقل كرده اند. بيش تر منابع مى گويند امام موفق شد. ([19]) بنابر روايات ديگر، اميرالمؤمنين (عليه السلام) امام حسن(عليه السلام) را براى رساندن مشك آب به عثمان مأمور كرد. ([20]) روايت ديگرى نيز مى گويد كه عمار با محاصره كنندگان سخن گفت و آنان را به خاطر اين كار نكوهش نمود و خواست به عثمان آب برساند، ولى طلحه مانع او شد. از اين رو، به نزد اميرالمؤمنين(عليه السلام) آمد و درخواست كرد تا آب به عثمان برساند، و خود آن حضرت مشك آبى به او رساند. ([21]) با وجود اين تلاش ها ـ كه به تعبير ابن ابى الحديد، اگر جعفر بن ابى طالب نيز به جاى عثمان در محاصره بود، اميرالمؤمنين بيش از آنچه براى عثمان تلاش كرد نمى توانست براى جعفر انجام دهد ([22]) ـ امويان اين را بهانه اى براى سركوب حكومت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اهل بيت او و نيز كشتن شيعيان قرار دادند.
رفتار سياسى اى كه عثمانى مذهبان پس از كشته شدن عثمان اتخاذ كردند، اين بود كه همچنان كه عثمان با لب تشنه كشته شد، شيعيان را نيز تشنه بكشند. نمونه آن، جلوگيرى آب از نيروهاى اميرالمؤمنين(عليه السلام) در صفين بود. علت اين اقدام ـ همچنان كه وليد بن عقبه گفت ـ انتقام از اميرالمؤمنين(عليه السلام) و نيروهاى او بود كه عثمان را با لب تشنه كشتند. ([23]) سليل بن عمرو سكونى نيز در شعر خود براى تحريك معاويه چنين مى گفت:
امنع الماء من صحاب على *** أن يذقوه و الذليل ذليل
و اقتل القوم مثل ما قتل الشيخ *** ظمئاً و القصاص أمر جميل ([24])
نمونه ديگر اتخاذ اين سياست، در شهادت محمد بن ابى بكر و مسلم بن عقيل است كه از دادن قطره اى آب به آنان امتناع ورزيدند. ([25])
در باره ى حادثه كربلا نيز اين مسأله در نظر بود و از همان ابتدا سياست بر آن بود تا از دستيابى امام حسين(عليه السلام) و يارانش به آب جلوگيرى كنند و دقيقاً همان كارى را كردند كه در صفين انجام دادند. همسويى اين دو ماجرا همسويى فكرى حاكم بر آن دو را مى نماياند.
دستور منع آب از امام حسين(عليه السلام) چندين بار از سوى يزيد و ابن زياد تكرار شده است. و اين تكرار، اهميت اين موضوع را در نزد امويان مى رساند. اما بارزترين و بهترين دستور در اين زمينه، نامه مشهور ابن زياد است كه در شب هفتم به دست ابن سعد رسيد. مضمون اين نامه چنين است: ميان حسين و اصحابش و آب جلوگيرى كن و نگذار از آن قطره اى بچشند; چنانكه با عثمان بن عفان، آن مرد پرهيزكار و پاك چنين كردند. ([26])
در اين نامه و دستور صادره در آن، بازتاب تفكر عثمانى كاملاً آشكار و صريح است. و اين نامه از بارزترين نمادهاى تفكر عثمانى در حادثه كربلا به شمار مى آيد.
به يقين، حساسيت اين موضوع و اهميت آن در انديشه عثمانى، عمر بن سعد را بر آن داشته تا كسى را مأمور انجام اين مهم كند كه داراى چنين تفكرى بوده باشد تا دستور را به بهترين شكل آن به اجرا در آورَد و درباره ى آن كوتاهى نكند. از همين رو، انتخاب عمرو بن حجاج زبيدى ـ با توجه به گرايش هاى عثمانى او كه پيش از اين بيان كرديم و در جاى ديگر نيز خواهيم گفت ـ يك انتخاب كاملاً دقيق و حساب شده بوده و عمرو بن حجاج نيز از فلسفه اين دستور و مضمون نامه اطلاع داشته است.
پی نوشت
[1]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 288.
[2]. مقاتل الطالبيين، صص 72 ـ 73.
[3]. انساب الاشراف، ج 3، ص 417.
[4]. تذكرة الخواص، ص 266.
[5]. اين موضوع براى حجاج بن يوسف عينيت پيدا كرد. او عبدالرحمن بن محمد بن اشعث را براى نبرد با رتبيل به سيستان اعزام كرده بود، ولى چون عبدالرحمن از قبل با او دشمنى داشت، سر به مخالفت با حجاج بر داشت و با همان سپاه به جنگ حجاج رو به سوى عراق كرد.
[6]. انساب الاشراف، ج 3، ص 387.
[7]. الاخبار الطوال، ص 254.
[8]. بغية الطلب فى تاريخ حلب ج 6، ص 2645.
[9]. الامالى شيخ صدوق، ص 547; بحارالانوار، ج 22، ص 274.
[10]. الارشاد، ج 2، ص 87.
[11]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 524; انساب الاشراف، ج 5، ص 232 و ج 6، ص 400.
[12]. همان، ج 4، ص 524.
[13]. براى مثال ر.ك: مقتل ابومخنف، صص 184 و 203 و 218 و 234; مقتل خوارزمى، ج 2، صص 11 و 100 و 106 و 116 و 245; تذكرة الخواص، صص 251 و 268.
[14]. تذكره الخواص، ص 251.
[15]. همان، صص 284 ـ 285.
[16]. سمهودى، جواهر العقدين فى فضل الشرفين، ج 2، ص 367.
[17]. مقتل خوارزمى، ج 2، ص 7.
[18]. تاريخ طبرى، ج 3، ص 416 ـ 417; الكامل، ج 3، ص 87; البداية و النهاية، ج 7، ص 187.
[19]. انساب الاشراف، ج 5، ص 71; ابن شبه، تاريخ المدينة المنورة، ج 4، ص 1303; الفتوح، ج 2، ص 416; مسكويه، تجارب الامم، ج 1، ص 286; شرح الاخبار، ج 2، ص 78; شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 25; تاريخ مدينة دمشق، ج 16، ص 212; البداية و النهاية، ج 7، ص 187.
[20]. تاريخ المدينة المنورة، ج 4، ص 1202.
[21]. وفاء الوفا، ج 3، ص 968; رياض النضرة، ج 3، ص 87.
[22]. شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 67.
[23]. وقعة صفين، ص 161.
[24]. وقعة صفين، ص 162.
[25]. در ابتدا وقتى مسلم درخواست آب كرد، آنان با توهين به او گفتند كه از حميم جهنم خواهى نوشيد و نمى خواستند به او آب دهند.
[26]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 314; مقتل خوارزمى، ج 1، ص 346; اعلام الورى، ج 1، ص 452.


نوشته شده در   شنبه 11 آبان 1392    
PDF چاپ چاپ