پنجشنبه 21 فروردين 1399 | Thursday, 09 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 10 آبان 1392     |     کد : 25217

فصل سوم : بازتاب تفكر عثمانى در كوفه 1 ؛ بازتاب تفكر عثمانى در سركوب قيام مسلم

با توجه به توضيحاتى كه در باره ى پيشينه تفكر عثمانى در كوفه بيان شد، بهتر مى توان اين واقعيت را تبيين كرد كه نمايندگان اين تفكر، نقش مهمى در سركوب نهضت امام حسين(عليه السلام) و مسلم در كوفه و كربلا ايفا كردند. با شروع حركت مسلم و قيام او بر ضد ابن زياد، به يك باره شاهد ظهور و فعال شدن نمايندگان اين تفكر در كوفه مى شويم. همان گونه از شرح حال آنان دانسته شد، افرادى كه مأمور ضربه زدن به قيام مسلم و پراكنده نمودن مردم از دور او بودند...

فصل سوم : بازتاب تفكر عثمانى در كوفه 1 ؛ بازتاب تفكر عثمانى در سركوب قيام مسلم
با توجه به توضيحاتى كه در باره ى پيشينه تفكر عثمانى در كوفه بيان شد، بهتر مى توان اين واقعيت را تبيين كرد كه نمايندگان اين تفكر، نقش مهمى در سركوب نهضت امام حسين(عليه السلام) و مسلم در كوفه و كربلا ايفا كردند. با شروع حركت مسلم و قيام او بر ضد ابن زياد، به يك باره شاهد ظهور و فعال شدن نمايندگان اين تفكر در كوفه مى شويم. همان گونه از شرح حال آنان دانسته شد، افرادى كه مأمور ضربه زدن به قيام مسلم و پراكنده نمودن مردم از دور او بودند، با توجه به رفتارشناسى سياسى آنان آشكار خواهد شد كه آنان داراى تفكر عثمانى و از هواخواهان باند اموى بودند. حتى سوابق ضد شيعى و بلكه ناصبى داشتند; مانند كثير بن شهاب كه در سخنان خود در كوفه از يزيد به اميرالمؤمنين تعبير مى كرد و هيچ يك از اشراف كوفه به اندازه ى او بر ضد شيعيان و پراكنده كردن آنان از دور مسلم فعاليت نكرد.
از همان ابتدا كه مسلم وارد كوفه شد، عثمانى مذهب ها گزارش اهمال كارى و ضعف نعمان (حاكم كوفه) را به يزيد گزارش دادند. اين افراد عبارتند از: عُمارة بن عُقْبَة بن ابى مُعيط اموى برادر وليد و عمر بن سعد و عبدالله بن مسلم بن سعيد حَضْرمى حليف بنى اميه. اين افراد كه در عثمانى و اموى بودن آنان هيچ شك و شبهه اى نيست و در صدر نامه خود به يزيد به اين مطلب اقرار كردند ([1])، اوضاع كوفه را به اطلاع يزيد رسانده، در خواست كردند تا فرد ديگرى را به جاى نعمان بر كوفه حاكم كند. يزيد نيز در نامه اش به عبيدالله از اين افراد ـ و احتمالا كسان ديگرى كه براى او نامه نوشته بودند ـ به عنوان شيعيان خود نام برد. ([2]) شايد اين نخستين بار باشد كه از برخى كوفيان به عنوان شيعيان آل ابى سفيان ياد شده است. درخواست سريع اين گروه از يزيد براى جايگزين كردن عبيدالله به جاى ـ نعمان با اين كه نعمان نيز از عثمانى مذهب هايى بود كه مورخان به دشمنى آشكار او با اميرالمؤمنين(عليه السلام) و بدزبانى او نسبت به آن حضرت تصريح كرده اند ([3]) ـ گوياى اين مطلب است كه تفكر عثمانى اين افراد از نوع افراطى آن بوده است. نامه اين افراد و به دنبال آن تعويض نعمان به ابن زياد، ضربه سختى به حركت شيعيان كوفه بود.
زمانى كه هانى بن عروه دستگير شد و به شدت مورد اذيت و آزار ابن زياد قرار گرفت و او را به زندان انداختند، عمرو بن حجاج زبيدى ـ كه خواهرش روعه، زن هانى بود ـ با تعداد بسيارى از مَذْحَجيانْ قصر ابن زياد را به محاصره ى خود در آوردند.
عمرو در ابتدا با سخنانى كه از طرف خود و مذحجيان گفت، خط سياسى خود و همراهانش را از مسلم و شيعيان جدا كرد. وى خطاب به ابن زياد گفت: «من عمرو بن حجاج هستم و اين افراد، شجاعان و بزرگان مذحج هستند كه خود را از طاعت خليفه و جماعت جدا نكرده اند.» اين تعبير در حق كسانى است كه حاكميت خليفه را پذيرفته اند; چنان كه درباره ى مخالفان مى گفتند: «از طاعت و جماعت خارج شده» و به همين دليل، اين افراد را خارجى معرفى مى كردند. خواهيم گفت كه عمرو بن حجاج در كربلا با صراحت بيش ترى به اين موضوع در حق خود و كوفيانِ تحت امرش اعتراف كرد.
شاهد اين موضوع كه مذحجيان گرد آمده به دور عمرو بن حجاج از طرفداران تفكر عثمانى بوده اند، اين است كه مسلم هنگام قيام و تعيين فرماندهان، مسلم بن عوسَجَه اسدى را فرمانده ربع ([4]) مذحج و اسد كرد و اصلا نامى از عمرو بن حجاج در اين ميان نيست، بلكه او در كنار ابن زياد در قصر دارالاماره بوده است. بنابراين، گروهى از مذحجيان كه به دور مسلم اجتماع كرده بودند، غير از مذحجيان همراه عمرو بن حجاج بوده اند و دو گروه با هم اختلاف عقيده داشته اند. سابقه مذحجيان در باره ى حكميت نيز نشان مى دهد كه اين قبيله زمينه گرايش به مذهب عثمانى را داشته است; زيرا آنان با اصرار زياد ابوموسى اشعرى را كه موضع سياسى او عثمانى و ضد علوى بود، به حكميت انتخاب كردند. ([5])نيز در زمان زياد، ابوبردة بن ابوموسى اشعرى كه دشمنى او با اميرالمؤمنين(عليه السلام) و مواضع ضد شيعى او در تاريخ معلوم است، ([6]) رئيس مذحجيان و بنى اسد بود. ([7])
به هنگام قيام مسلم، وقتى مختار قصد ملحق شدن به او را داشت، هانى بن ابى حية الوداعى موضوع را به عمرو بن حريث اطلاع داد. وى عبدالرحمن بن ابى عمير ثقفى و زائدة بن قدامة بن مسعود را مأمور دستگيرى او كرد. اين افراد ـ چنان كه دانسته شد ـ عثمانى بودند و به خصوصْ عبدالرحمن كسى بود كه به انتقام عثمان، سر عمرو بن حَمِق خُزاعى را از تن جدا كرد و آن را براى معاويه فرستاد. ([8])
نيز نيروهايى كه براى دستگيرى مسلم انتخاب و اعزام شدند شصت يا هفتاد نفر قيسى از غير قبيله محمد بن اشعث بودند; زيرا ابن زياد مى دانست كه افراد قبيله او از مقابله با مسلم سر باز خواهند زد. اين انتخاب ما را متوجه اين نكته مى كند كه ابن زياد چه نيروهايى را براى مقابله با امام حسين(عليه السلام) به كربلا اعزام كرده است.
از جمله گفتوگوهاى بسيار قابل توجه كه تفكر عثمانى را در اصحاب ابن زياد و كسانى كه در مقابل قيام كوفه ايستادند، نشان مى دهد، گفتوگوى مسلم با مسلم بن عمرو باهلى است. وقتى كه مسلم را دستگير كردند و به دارالاماره بردند، بر اثر تشنگى آب طلبيد، ولى مسلم بن عمرو به او گفت: «از اين آب ننوشى تا از حميم جهنم بچشى.» مسلم از او خواست تا خود را معرفى كند. او پيش از اين كه نام خود را بگويد، تفكر خود را معرفى كرد و گفت: «من آن كسى هستم كه حق را شناخت; آن گاه كه تو آن را انكار كردى، و خيرخواه امام خود شد; آن گاه كه تو او را فريفتى، و از او شنيد و پيروى كرد، آن گاه كه تو به نافرمانى و مخالفت با او برخاستى. من مسلم بن عمرو باهلى هستم.» پاسخ مسلم نيز بسيار گوياست كه به او گفت: «اى پسر باهلى، مادرت به عزايت بنشيند! تو به حميم جهنم و جاودانگى در آتش آن سزاوارترى; زيرا پيروى از آل ابى سفيان را بر پيروى از آل محمد مقدم داشته اى. ([9])» اين تعبير شبيه تعبير امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا است كه: «ياشيعة آل ابى سفيان، ان لم يكن لكم دين و لاتخافون المعاد، فكونوا فى دنياكم احرارا».
در اين گفتوگو نكات و مطالب مهمى وجود دارد كه لازم است توضيح داده شود تا بهتر تبيين شود كه چنين سخنانى ريشه در تفكرات عثمانى دارد و تنها از چنين افرادى صادر مى شود:
1 ـ منع آب از شيعيان و كشتن آنان با لب تشنه به هنگام دستگيرى، رفتارى سياسى است كه عثمانى مذهبان پس از كشته شدن عثمان اتخاذ كردند و اين موضوع را در بحث منع آب در كربلا توضيح خواهيم داد. بنابراين، جهتگيرى سياسى سخنان مسلم بن عمرو به مسلم بن عقيل، شاهد و مؤيد تفكر عثمانى اوست.
2 ـ جهنمى دانستن نماينده ى امام حسين(عليه السلام) به معناى اعترافى بر جدا دانستن خط سياسى ـ مذهبى خود از خط امام حسين(عليه السلام) و شيعيان آن حضرت است.
3 ـ در اين گفتوگو مسلم بن عمرو از يزيد به «امام» تعبير كرده و با اين سخنْ اموى بودن خود را آشكار كرده است. وقتى اين مطلب را با آنچه شيعيان در نامه خود به امام حسين(عليه السلام) نوشتند، مقايسه كنيم ـ كه «انه ليس لنا امام» ـ تفكر عثمانى اين شخص كاملا آشكار مى شود.
4 ـ اين انديشه كه هر حركت و قيامى بر ضد حاكم وقت، محكوم و خروج از دين است، تفكرى بود كه بنى اميه آن را تبليغ مى كردند. توضيح اين مطلب در ذيل سخنان عمرو بن حجاج در كربلا خواهد آمد.
5 ـ تصريح مسلم بن عقيل به اين كه مسلم بن عمرو باهلى از هواداران آل ابوسفيان است.
پی نوشت
[1]. مقتل خوارزمى، ج 1، ص 287.
[2]. الارشاد، ج 1، ص 288; مقتل خوارزمى، ج 2، ص 40.
[3]. انساب الاشراف، ج 3، ص 369.
[4]. از تقسيمات شهرى و لشكرى است كه آن ها را به چهار بخش تقسيم مى كردند و بر هر يك رئيسى قرار مى دادند.
[5]. البداية و النهاية، ج 8، ص 330.
[6]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 199.
[7]. همان.
[8]. همان، ج 4، ص 197; تهذيب التهذيب، ج 8، ص 32.
[9]. الارشاد، ج 2، ص 60; مقتل خوارزمى، ج 1، صص 302 ـ 303.


نوشته شده در   جمعه 10 آبان 1392    
PDF چاپ چاپ