شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 10 آبان 1392     |     کد : 25214

فصل دوم : تغيير هويت سياسى ـ فرهنگى كوفه 2 ؛ ملاك ها و مشخِّصه هاى عثمانى مذهبان

تعريف تفكر عثمانى و شناخت آن از نظر فرقه شناسى و تاريخى تا حد قابل توجهى كسانى را كه داراى چنين تفكرى بوده اند مى شناساند، اما تعريف مفهومى عثمانى، براى شناخت عثمانى مذهبان چندان راهگشا نيست و بايد تبيين شود كه با چه ملاك ها و مشخصه هاى خارجى افرادى را مى توان عثمانى مذهب دانست; حتى اگر مورخان و محدثان چنين فردى را به عثمانى توصيف نكرده باشند؟ به عبارت ديگر، نماد تفكر عثمانى چيست؟ چنانچه ما بتوانيم اين نمادها را در عملكرد آنان نشان دهيم، بهتر مى توانيم به بازتاب اين تفكر در حادثه كربلا پى ببريم.

فصل دوم : تغيير هويت سياسى ـ فرهنگى كوفه 2 ؛ ملاك ها و مشخِّصه هاى عثمانى مذهبان
تعريف تفكر عثمانى و شناخت آن از نظر فرقه شناسى و تاريخى تا حد قابل توجهى كسانى را كه داراى چنين تفكرى بوده اند مى شناساند، اما تعريف مفهومى عثمانى، براى شناخت عثمانى مذهبان چندان راهگشا نيست و بايد تبيين شود كه با چه ملاك ها و مشخصه هاى خارجى افرادى را مى توان عثمانى مذهب دانست; حتى اگر مورخان و محدثان چنين فردى را به عثمانى توصيف نكرده باشند؟ به عبارت ديگر، نماد تفكر عثمانى چيست؟ چنانچه ما بتوانيم اين نمادها را در عملكرد آنان نشان دهيم، بهتر مى توانيم به بازتاب اين تفكر در حادثه كربلا پى ببريم.
شناخت اين ملاك ها و نمادها، ممكن است راه هاى مختلفى داشته باشد، اما به نظر مى رسد كه در مرحله نخست مى توانيم آن ها را از عملكرد و از آنچه در باره ى عثمانى مذهبان بيان كرده اند به دست آوريم و آن ها را ميزانِ شناخت افرادى قرار دهيم كه مورخان به عثمانى بودن آنان تصريح نكرده اند. حاصل اين گزارش ها فهرستى است كه توضيح آن به قرار ذيل است. البته شايد برخى از اين ملاك ها به تنهايى براى اثبات عثمانى بودن يك نفر كافى باشد و ممكن است برخى از آن ها نياز به ضميمه شدن با ملاك هاى ديگر داشته باشد.
1 ـ مقدم كردن عثمان بر اميرالمؤمنين(ع);
چنان كه گذشت، اين مطلب حداقل چيزى است كه يك عثمانى مذهب بدان اعتقاد دارد. ([74])
2 ـ بيعت نكردن با اميرالمؤمنين(ع);
عثمانى مذهب ها حكومت اميرالمؤمنين را به هيچ وجه قبول نداشتند و آن را به رسميت نمى شناختند و از دوران آن حضرت به «دوران فتنه» تعبير مى كردند. به اين مورد مى توان افرادى را اضافه كرد كه در مرحله نخست، بيعت كردند، ولى پس از آن بيعت خود را شكسته، از اميرالمؤمنين(عليه السلام) منحرف شدند; مانند طلحه و زبير.
3 ـ شركت نكردن و عدم همراهى با اميرالمؤمنين(ع) در جنگ هاى جمل و صفين و نهروان;
در باره ى بسيارى از عثمانى مذهبان به اين مطلب تصريح شده است; مانند زيد بن ثابت و قيس بن ابى حازم. ([75]) بنابراين افرادى كه در سوابق سياسى آنان اين نكته بيان شده هر چند از او به «عثمانى» تعبير نكرده اند; چون همان عملكرد عثمانى مذهبان را داراست ـ از نظر رفتارشناسى سياسى، عثمانى تلقى مى شود.
4 ـ يارى و همراهى كردن معاويه در صفين;
مى توان گفت كه معاويه با شعار دفاع از خليفه مظلوم و خونخواهى او، تمام شاميان را به دور خود جمع كرد و در صفين حاضر نمود. ايمن بن خريم اسدى در شعرى كه سرود اشاره كرده كه هشتاد هزار نفر در كنار معاويه شمشير به دست گرفتند كه دينشان عثمانى بود.
ثمانين ألفاً دين عثمان دينهم *** كتائب فيها جبرئيل يقوده ([76])
شايد مورخان نيز بر همين اساس، كسانى را كه در صفين معاويه را همراهى كردند صراحتاً عثمانى دانسته اند. حتى كسانى هم كه شامى نبودند و از مناطق ديگر، از جمله كوفه، به معاويه ملحق شده بودند، داراى اين انديشه سياسى بودند; مانند عبيدالله بن حر جُعْفى. وى عثمانى مذهب بود و به شام رفت و نزد معاويه بود تا در صفين او را همراهى كرد. ([77])
5 ـ بغض و دشمنى نسبت به امير المؤمنين على(ع) و سب و لعن آن حضرت و نيز اهل بيت (عليهم السلام) و تبرى از آنان;
بغض و دشمنى مى تواند به اشكال مختلف بروز و ظهور نمايد; سب و لعن از نوع افراطى عثمانى است كه معاويه رهبرى اين تفكر را داشت و امويان و مروانيان نمونه كامل اين گروه هستند. در باره ى بسيارى از عثمانى مذهبان به اين نكته تصريح شده است; مانند عبدالله بن شقيق. ([78]) آنان معمولاً از تعبير كذاب و ابوتراب براى اظهار دشمنى خود و سب و لعن اميرالمؤمنين (عليه السلام) و فرزندان و اصحاب گرامى اش استفاده مى كردند. چنان كه وقتى ابن زياد پس از حادثه كربلا خواست به امام على(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) توهين كند، از آن دو بزرگوار به كذاب بن كذاب تعبير كرد كه با جواب تند عبدالله بن عفيف از ياران اميرالمؤمنين (عليه السلام) روبه رو شد. ([79])
شايد علت به كارگيرى اين تعبير از سوى دشمنان، در اخبارى باشد كه امام در باره ى فضائل خود و آينده و اتفاقات پس از خود مى داد و كسانى كه به او اعتقاد نداشتند اين اخبار را انكار كرده، به امام تهمت «كذب» و يا كهانت مى زدند و مى گفتند كه مگر خدا او را بر اخبار غيبى آگاه كرده است؟! ([80]) شاهد اين مطلب اين كه امام در خطبه اى اعلام نمود كه «انا عبدالله و اخو رسوله لايدعيها الا كذاب مفتر». مردى بر خاست و گفت: «من اين كلام را بر زبان جارى مى كنم تا كذب او معلوم گردد.» و چون اين ادعا را نمود، تشنج به او دست داد و بر زمين افتاد و دوستانش او را به خانه بردند، اما طولى نكشيد كه از دنيا رفت. ([81]) همچنين به اصحاب خاص آن حضرت مانند ميثم تمار و حبيب بن مظاهر و رُشَيد هجرى «كذاب» مى گفتند; زيرا اميرالمؤمنين (عليه السلام) از آينده ى آنان خبر داده بود و آنان اين اخبار را براى مردم مى گفتند. ([82]) وقتى ميثم دستگير شد، عمرو بن حريث براى معرفى او به زياد گفت: «اين ميثم تمارِ دروغگو، غلام على بن ابى طالبِ دروغگو است.» ميثم جواب داد: «منِ راستگو، غلام على بن ابى طالبِ راستگو هستم كه او به حقيقت اميرالمؤمنين است. ([83])» نمونه ديگر، ماجراى على بن عبدالله بن عباس است كه وقتى وليد بن عبدالملك او را دستگير كرد، او را شلاق زدند، سپس وارونه بر استرى سوارش كردند و در شهر حركت دادند و براى معرفى او مى گفتند: «اين على بن عبدالله كذاب است.» يكى از او پرسيد: «براى چه تو را كذاب مى گويند؟» گفت: «بدين سبب كه من به ايشان خبر داده ام كه در آينده اى نزديك حكومت به فرزندان من خواهد رسيد و به خدا قسم كه چنين نيز خواهد شد.» ([84])
6ـ جعل روايات و دروغ پردازى بر ضد اميرالمؤمنين(ع);
بسيارى از روايات بر ضد اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از آن بخشنامه سياسى معاويه در دوران او ساخته و شايع شد. فضيلتْ تراشى براى عثمان، آن قدر شايع شد كه خود معاويه دستور توقف آن را داد. ([85]) سياست معاويه و بنى اميه اين بود كه از چهرهاى مذهبى و فرهنگى صحابه و تابعين در اين جهت استفاده كنند. به عنوان نمونه، معاويه از سمرة بن جندب، صحابى مشهور، خواست تا بگويد آيه (و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله)([86]) در شأن و منزلت ابن ملجم نازل شده و آيات (و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو ألد الخصام)(و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل و الله لايحب الفساد)([87]) در مذمت على(عليه السلام) نازل شده است. وى با پرداخت چهارصد هزار درهم، سمره را به بيان چنين دروغى راضى كرد. ([88]) همچنين عوانة بن حكم، اخبارى مشهور كوفه، در جهت خواسته هاى بنى اميه روايت مى ساخت. وى كتابى به نام كتاب سيرة معاوية و بنى امية نوشت و ابن نديم اين كتاب را در فهرست خود نام برده است. ([89])
7 ـ ادبيات سياسى اموى;
استعمال كلماتى مانند «ابوتراب» براى اميرالمؤمنين(عليه السلام) و «ترابيه» براى شيعيانش، از جمله ادبيات سياسى عثمانى مذهبان است. تنها عثمانى مذهبان و در رأس آنان امويان و مروانيان از اين تعابير استفاده مى كردند; حتى در منابع ديده نشده است كه خوارج از اميرالمؤمنين(عليه السلام) به ابوتراب و از شيعيانش به ترابيه نام برده باشند.
8 ـ پذيرش مناصب سياسى و نظامى از طرف امويان و مروانيان;
اين امر طبيعى است كه نه معاويه مى توانست پست هاى سياسى و نظامى را به شيعيان بسپارد و به آنان اعتماد داشته باشد، و نه شيعيان حاضر بودند با كمك و همراهى آنان پايه هاى حكومت معاويه و مروانيان استوار بمانَد. بنابراين، عدم اعتماد و دورى از هر دو طرف بوده است. به طور كلى هر حكومتى كارگزاران خود را از افرادى انتخاب مى كند كه با سياست هاى خود موافق باشند. ابوبكر از بنى هاشم استفاده نكرد، عثمان بيش تر كارگزاران خود را از امويان انتخاب كرد و اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز تمامى آنان را عزل و افراد صالح را جايگزين آنان كرد.
9 ـ همپيمانى با بنى اميه و عثمانى مذهب ها;
اين همپيمانى مى تواند گونه هاى مختلف مانند پيمان حِلْف و يا پيمان وِلاء باشد. اين موضوع طبيعى است كه مَوالى و حُلفا از نظر سياسى سمت و سويى را انتخاب كنند كه با ديگران عقد ولاء و يا حلف بسته اند و از باب «مولى القوم منهم» يكى از آن ها باشند.
10 ـ مخالفت صريح و شركت در سركوب جنبش هاى شيعى و قتل شيعيان به خصوص تشيع مذهبى;
تعداد زيادى را نام برده اند كه عثمانى مذهب بوده و در سركوب قيام هاى شيعى و قتل شيعيان نقش ايفا مى كرده اند; مانند كسانى كه بر ضد حجر شهادت دادند و آن شهادتنامه ظالمانه را نوشته و امضا كردند تا حجر و يارانش شهيد شدند; مانند هيثم بن اسود ابوالعربان. ([90]) معاويه وقتى با اعتراض عايشه درباره ى شهادت حجر و يارانش روبه رو شد، به او گفت: «كسانى كه بر ضد او شهادت داده بودند حجر و يارانش را به قتل رسانده اند.» ([91]) البته حجر نيز در وقت شهادت گفت: «خدايا تو را بر امت خويش به كمك مى طلبم. كوفيان بر ضد ما شهادت دادند و شاميان ما را به قتل رساندند.» ([92])
پی نوشتها
[74]. تاريخ الثقات، ج 1، ص 108; فتح البارى، ج 6، ص 132 و ج 12، ص 271.
[75]. تاريخ بغداد، ج 11، ص 467.
[76]. وقعة صفين، صص 555 - 556.
[77]. تاريخ مدينة دمشق، ج 37، 417.
[78]. الغارات، ج 2، ص 558.
[79]. المحبر، ص 480.
[80]. شرح الاخبار، ج 3، صص 141 ـ 142.
[81]. ابن ابى شيبة، المصنف فى الآثار و الحديث، ج 6، ص 369; ابن عبد ربه، العقد الفريد، ج 4، ص 312; تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 61; ابن عدى، الكامل فى ضعفاء الرجال، ج 2، ص 456.
[82]. اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 292; الاصابة، ج ، ص .
[83]. اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 298.
[84]. اخبار الدولة العباسية، ص 139; شرح نهج البلاغة، ج 7، ص 146. البته او از پيش خود اين خبر را نمى دانست، بلكه آن را از اهل بيت (ع) دريافته بود. در انجمنى كه بنى هاشم در ابواء گرفته بودند و در باره ى محمد نفس زكيه و بيعت با او سخن مى گفتند، امام صادق(ع) به آنان گفت كه اين امر براى او نخواهد بود و بلكه به منصور عباسى خواهد رسيد. مقاتل الطالبيين، صص 140 ـ 142.
[85]. شرح نهج البلاغة، ج 11، صص 44 ـ 45.
[86]. بقره: 207.
[87]. بقره: 204-205.
[88]. شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 73
[89]. ابن نديم، الفهرست، ص 103.
[90]. الغارات، ج 2، ص 545; شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 92.
[91]. البداية و النهاية، ج 8، ص 58.
[92]. تاريخ طبرى، ج 4، ص 205.


نوشته شده در   جمعه 10 آبان 1392    
PDF چاپ چاپ