دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 17 شهريور 1392     |     کد : 24520

سیاحت غرب 9 اقتصادى : نظم نوین جهانى و فساد اقتصادى ؛ پاتریک فیتززیمونس 1

چکیده / نظم نوین جهانى که برخاسته از اندیشه هاى نئولیبرالى است، منشأ تحولات و نتایج گسترده اى در عالَم بوده است. از ویژگى هاى این نظم، وجود کامیابى بى سابقه اقلیتى محدود در کنار فقر سرگیجه آور و نابرابرى غیرقابل باور اکثریتى انبوه است. فساد در روابط و تعاملات اقتصادى از دیگر نتایج این نظم است. فساد ضمن این که مى تواند روند عدالت، همزیستى اجتماعى، حاکمیت ملى، تنوع فرهنگى و توانمندى اکولوژیکى را کُند یا معکوس کند،

سیاحت غرب 9 اقتصادى : نظم نوین جهانى و فساد اقتصادى ؛ پاتریک فیتززیمونس 1
چکیده
نظم نوین جهانى که برخاسته از اندیشه هاى نئولیبرالى است، منشأ تحولات و نتایج گسترده اى در عالَم بوده است. از ویژگى هاى این نظم، وجود کامیابى بى سابقه اقلیتى محدود در کنار فقر سرگیجه آور و نابرابرى غیرقابل باور اکثریتى انبوه است. فساد در روابط و تعاملات اقتصادى از دیگر نتایج این نظم است. فساد ضمن این که مى تواند روند عدالت، همزیستى اجتماعى، حاکمیت ملى، تنوع فرهنگى و توانمندى اکولوژیکى را کُند یا معکوس کند، توسعه اقتصادى و ثبات سیاسى را در جوامع با خطر مواجه مى سازد.
به مدت حداقل نیم قرن است که تئاتر جهانى یک بازیگر مسلط دارد: ایالات متحده آمریکا. حضور آمریکایى ها در اقتصاد و فرهنگ جهان، همراه با تسلط اقتصادى است: یک اقتصاد بالغ بر 7 تریلیون دلارى که اکثر آن متعلق به شرکت هاى فراملى است و پایگاه اصلى آن ها در آمریکاست؛ همان هایى که در جستجوى بازار و سود در جهان هستند. این شرکت ها بر بسیارى از نهادهاى تصمیم گیرنده بین المللى ـ سازمان ملل، ناتو، صندوق بین المللى پول، سازمان تجارت جهانى، بانک جهانى و دیگر نهادها؛ در سرتاسر جهان نظارت دارند.
مجله «نیویورک تایمز» مطلب مفصلى را تحت عنوان «دنیا به ما چگونه نگاه مى کند» چاپ کرد. تحلیل مزبور، ابعاد این تفوّق را چنین ذکر مى کند: فروپاشى دیوار برلین در سال 1989، آغاز استیلاى آمریکا در سطح تازه اى از سلطه جهانى بود. نفوذ آمریکا در موسیقى، تلویزیون و فیلم، به اصطلاح عامیانه، دارد «به حد اشباع» مى رسد. علائم فرهنگ عامه آمریکایى به مناطق پرت نیز نفوذ کرده است: علامت کوکاکولا در گوشه هاى خیابان از قزاقستان گرفته تا بورا ـ بورا وجود دارد؛ «سى ان ان» در بیش از 200 کشور داراى پایگاه است؛ فروشگاه هاى «سون ـ اِلِون» در ژاپن بیش تر از آمریکا وجود دارد. تکنولوژى ما (سیستم هاى کامپیوترى، سلاح ها، اسکنرهاى پزشکى، اینترنت) استاندارد را بر اساس خواست کشورهاى در حال توسعه به کار مى گیرد. تا زمان حاضر، این وضعیت در بسیارى از حوزه ها، صورت واقعى به خود گرفته است. افراد از همان موقع که در گهواره هستند، با سیستم پیچیده اى از انتخاب و یا رد کردن مواجه مى شوند، سیستمى که موجب حفظ و رشد سرمایه مى شود. در کنار تلاش هاى مفرط براى اغوا کردن ـ هر چند که اغلب به صورت پوشیده صورت مى گیرد ـ زرادخانه پیشرفته اى از اجبارها و فشارها هم وجود دارد که از سرزنش دوستانه شروع مى شود و تا حبس پایان مى یابد. آمریکاى نره غول که دیگر هیچ ابرقدرتِ رقیبِ بازدارنده و یا نظامى از دولت هاى جهانى را در مقابل خود نمى بیند، سیستم مالى و تجارى جهانى را بر اساس منافع خویش بازنویسى مى کند؛ اگر موافق یک رشته قراردادها نباشد، آن ها را پاره مى کند؛ نظامیان را به هر گوشه اى از جهان گسیل مى دارد؛ افغانستان، سودان، یوگسلاوى و عراق را بدون اذن سازمان ملل، بمباران مى کند؛ سلسله اى از تحریم هاى مرگبار را علیه رژیم هایى که سلطه اش را نمى پذیرند، تحمیل مى کند و بى پروا با تمام نیرو به پشتیبانى از اسرائیل مى پردازد؛ رژیمى که 34 سال است به طور غیرقانونى کرانه باخترى و (نوار) غزه را در اشغال خود دارد و باعث فوران انتفاضه فلسطینى ها شده است.
ما در عصرى از کامیابى بى سابقه در کنار فقر سرگیجه آور و نابرابرى زندگى مى کنیم. طبق گزارش سازمان ملل، مجموع ثروت 225 نفر از غنى ترین مردم در حال حاضر، بالغ بر یک تریلیون دلار مى شود که معادل یک سال درآمد 5/2 میلیارد نفر از فقیرترین مردم مى باشد. در ایالات متحده، که ثروتمندترین کشور در جهان و در واقع در طول تاریخ است، یک درصد از غنى ترین خانوارها، حدود چهل درصد مجموع ثروت این کشور را مالک هستند. 19 درصد دیگر خانوارها 45 درصد را مالک هستند. این در شرایطى است که بقیه 80 درصد خانوار طبقات پایین، تنها حدود 15 درصد ثروت را مالک هستند. با وجود این، همه کشورهاى صنعتى جهان در حال کاستن (حتى در ایالات متحده آمریکا) یا در حال حذف برنامه هاى رفاه اجتماعى هستند.
این مسائل به خاطر جهانى شدن به وجود آمده است. جهانى شدن یک مفهوم جامعه شناختى یا اقتصاد سیاسى است که همگرایى اقتصادى و فرهنگى جهان را به وسیله یک سرى از «تراکمات فضا ـ زمانى» توصیف مى کند. «لیبرالیسم جدید» یک اصطلاح سیاسى است که در جهت تعیین هویت فلسفه سیاسى خاصى به وجود آمده است، مثل تجویز خط مشى اى که باعث شود «دولتِ خود محدودساز» شکل گیرد و سرمایه گذارى هاى نامنظم و «تجارت آزاد» در اقتصاد جهانى تقویت گردد. طرفداران لیبرالیسم جدید بین المللىِ مبتنى بر «تجارت آزاد»، مدل ویژه اى از سیاست گسترده جهانى شدن را به وجود آورده اند. ما شاید بتوانیم این مدل لیبرالیسم جدید را جهانى شدن بنامیم. طى سال ها به ما گفته شد که جهانى شدن روندى است که بیش ترین خوشى را براى بیش ترین افراد به ارمغان مى آورد. شهروند خوب کسى است که قاعده بازار را بپذیرد و حکومت خوب نیز آن دسته از حکومت هایى است که خودش را از مکانیسم بازار دور نگه دارد و اجازه دهد شکل بسیار مؤثر بازار آزاد، تجسم خارجى به خود گیرد. شرکت فراملى، وظایف خود را به صورت ترکیبى کارآمد از سرمایه، زمین، تکنولوژى و کار به فعلیّت در مى آورد.
این یک عقیده رایج در حوزه رسانه هاى گروهى است که شرکت هاى معظم چندملیتى، که در قبال کسى مسؤول نیستند، خود امور جهان را مى گردانند. دولت ها از نقش نوکر مآبانه خود کاسته و تبدیل به تجّار بزرگ شده اند. جهانى شدن به معنى ناتوانى و ضعف دولت نیست، بلکه پشت کردن دولت به وظایف اجتماعى خود و خروج از یک شرایط دست و پاگیر است. عدم پذیرش مسؤولیت توسط دولت و پایان دادن به آزادى هاى دمکراتیک، ترفند یک دولت ضعیف اغواکننده است: این تحول جدید، در هاله اى از ابهام است که توسط طراحان مدرن قدرتِ متمرکز، گسترانده شده است. این دولت آمریکا است که بر دیگر دولت ها استیلا مى یابد و هرگز تاکنون کشورى تا این اندازه قدرتمند نبوده است.
شرکت هاى بزرگ نفتى، هم چون تولیدکنندگان بزرگ سلاح و تجّار بزرگ کشاورزى، اغلب به عنوان حاکمان کاخ سفید و دولت آمریکا دانسته مى شوند؛ آن ها با هم مبادله مى کنند، زیرا بدون حمایت دولتى، برخى از بزرگ ترین شرکت ها نیز ورشکست خواهند شد. شرکت «کارگیل» که بر تجارت مواد غذایى و غلات جهان تسلط دارد، اگر از انحصار بهره نمى گرفت و اگر سال ها اعطاى یارانه هاى کلان دولتى به تجار کشاورزى آمریکایى تعلق نمى گرفت و سیاست آمریکا در چارچوب «کمک غذایى» ـ که به نابودى کشاورزى کشورهاى در حال توسعه مى انجامد ـ عملى نمى شد، این شرکت ورشکست مى شد. مدیران جهانى شدن، نگران هستند که تحمیل مالیات توسط بانک هاى با نفوذ و «فرا دولتى» اروپایى، باعث ایجاد شرایط خاص بحرانى براى آن ها شود. یورو بدون یک پشتوانه رأى مردمى، براى خودش جا باز کرده است. بسیارى از اروپایى ها درک مى کنند که در جهان فعلى، خطرى متوجه دموکراسى واقعى است، به همین خاطر است که رأى دهندگان ایرلندى با توسعه اتحادیه اروپا مخالفت مى کنند. در همان حال، سازمان تجارت جهانى غارتگرترین نهاد سرمایه دارى بین المللى، در راستاى تحمیل توافق عمومى تجارت و خدمات خود که مشهور به «گات» است، در راستاى به فقر کشانیدن کشورهاى داراى منابع غنى وارد عمل مى شود. «گات» به دنبال فضاى حیاتى است. تقریبا تمامى فعالیت هاى بشرى از حمل و نقل گرفته تا جهانگردى، آب، بهداشت و آموزش و پرورش در چارچوب «خدمات» گات قرار مى گیرند. به شرکت هاى خارجى اجازه داده مى شود که تقریبا تمام خدمات عمومى را بر اساس یک «قرارداد» سرّى که لغو نشدنى است، برعهده گیرند. پایگاه اینترنتى EU، «گات» را به عنوان «نخستین و بهترین ابزار سودبرى از تجارت» توصیف مى کند. نمونه اولیه آن در انگلستان، با خصوصى سازى کنترل حمل و نقل زیرزمینى و هوایى و هم چنین بخش هاى خدمات بهداشتى و آموزش و پرورش لندن در دست اجرا است.
آن ایدئولوژى که در پایان قرن بیستم ظاهر شد و از دخالت دولت در امور ناخرسند است، «لیبرالیسم جدید» نام دارد. لیبرالیسم جدید مى تواند به عنوان عقیده اى تعریف گردد که بازار آزادِ فارغ از قاعده مندى را یک شرط قبلى و اساسى براى توزیع ثروت و دموکراسى سیاسى مى داند. به همین خاطر، لیبرال هاى جدید تقریبا مخالف هر سیاست و فعالیتى هستند که دخالت آسان در نیروهاى بازار را ممکن مى سازد، خواه این دخالت، بستن مالیات با نرخ بالا بر ثروت و شرکت ها باشد، خواه برنامه هاى بهتر رفاهى جامعه و قواعد محیطى قوى تر. آن ها وقتى در مورد پیامدهاى سیاست منطبق با بازار خود با مخالفت مواجه مى شوند، معمولاً دعوت به بردبارى مى کنند و وعده مى دهند که اگر به خط مشى به اجرا درآمده آن ها وقت بیش ترى داده شود، برایشان ثروت جادویى خلق خواهد شد، به طورى که فواید آن به صورت «قطره چکان» به مابقى جمعیت خواهد رسید. سپس موقعى که زندگى خوب وعده داده شده، صورت واقع به خود نمى گیرد، آن ها به آخرین دستاویز دفاعى خود پناه برده و ادعا مى کنند که با توجه به وضع نابسامان موجود، متأسفانه بدیل و جایگزین مناسبى وجود ندارد! آن ها به شکست جوامع «سوسیالیست» در قرن بیستم اشاره مى کنند و اخطار مى کنند که با شرایط بد موجود باید ساخت، زیرا هرگونه تلاشى براى اصلاح امور از طریق دخالت در بازار و امتیازات ویژه شرکت هاى چندملیتى، تنها مى تواند به استبداد بوروکراتیک دولتى بینجامد. البته، این حقیقت که بسیارى از مخالفان لیبرالیسم جدید، حتى امروزه هم از کلمه «سوسیالیسم» در ارتباط با چنین جوامعى استفاده مى کنند، بدین خاطر است که باعث مى شود بهانه خوبى به دست لیبرال هاى جدید بیفتد تا مقاصدشان را پیش ببرند.
قدمت ایده هاى لیبرالیسم جدید به اندازه قدمت سرمایه دارى است، اما این ایده ها، طى دهه هاى اخیر پس از آن که توانست تئورى هاى مداخله جویانه دولت در مسائل اقتصادى در خلال جنگ جهانى دوم و پس از آن را به کنارى بزند، تجدید حیات یافته و در زمان کنونى، تبدیل به یک ایدئولوژى حاکم گردیده است. لیبرالیسم جدید در دهه 80 و توسط رژیم هاى دست راستى ریگان و تاچر با تمام قوا ظاهر شده است، اما دامنه نفوذ سیاسى اش را بدین خاطر گسترده کرده است که نه تنها جهت مواجهه با احزاب تمرکزگراى سیاسى، بلکه بیش تر به خاطر مواجهه با جناح چپ سنتى وارد عمل شود. در دهه 1990، هژمونى لیبرالیسم جدید بر سیاست و فرهنگ به قدرى فراگیر است که حتى مشکل است در رابطه با این که لیبرالیسم چیست، به بحث عقلانى بپردازیم.
در واقع، هم چنان که «مک چسنى» متذکر مى شود، اصطلاح «لیبرالیسم جدید» براى مردم خارج از دانشگاه ها و جامعه تجارى آمریکا به سختى قابل درک است. چیره گى شرکت هاى بزرگ بر اطلاعات و ارتباطات رسانه اى ما، به ایدئولوگ هاى لیبرالیسم جدید، یک بستر واقعى بدون چالشى مى دهد که در آن بستر، آن ها مى توانند پیام هاى مبتنى بر بازار خود را به هر جانبى از فرهنگ عامه بفرستند.
1 1. Patrick Fitzsimons


نوشته شده در   يکشنبه 17 شهريور 1392    
PDF چاپ چاپ