جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 10 شهريور 1392     |     کد : 24345

5) ضرب المثلهای ایرانی با حرف د و ذ

دادن بديوانگي گرفتن بعاقلي دارندگيست و برازندگي داري طرب كن، نداري طلب كن داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حسابه دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد دانا گوشت ميخورد نادان چغندر دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه ؛ هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا

5) ضرب المثلهای ایرانی با حرف د و ذ
دادن بديوانگي گرفتن بعاقلي
دارندگيست و برازندگي
داري طرب كن، نداري طلب كن
داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حسابه
دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد
دانا گوشت ميخورد نادان چغندر
دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه ؛ هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا
دايه از مادر مهربانتر را بايد پستن بريد
دختر، تخم تر تيزك است
دختر تنبل، مادر كدبانو را دوست داره
دخترميخوهي ماماش را بين ؛ كرباس ميخواهي پهناش را ببين
دختر همسايه هر چه چل تر براي ما بهتر
دختري كه مادرش تعريف بكنه براي آقا دائيش خوبه
درازي شاه خانم به پهناي ماه خانم
در بيابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام
در بيابان لنگه كفش، نعمت خداست
در پس هر گريه آخر خنده ايست
در جنگ، حلوا تقسيم نميكنند
در جواني مستي، در پيري سستي، پس كي خدا پرستي ؟
در جهان هر كس كه داره نان مفت، ميتواند حرفهاي خوب گفت
در جهنم عقربي هست كه از دستش به مار غاشيه پناه ميبرند
در جيبش را تار عنكبوت گرفته است
در چهل سالگي طنبور ميآموزد در گور استاد خواهد شد
در حوضي كه ماهي نيست ، قورباغه سپهسالاره
در خانه ات را ببند همسايه تو دزد نكن
در خانه اگر كس است يكحرف بس است
در خانه بيعاره ها نقاره ميزنند
در خانه مور، شبنمي طوفانست
در خانه هر چه، مهمان هر كه
درخت اگر متحرك شدي ز جاي بجاي ؛ نه جور اره كشيدي نه جفاي تبر
درخت پر بار، سنگ ميخوره
درخت پر بار، سنگ ميخوره
درخت كاهلي بارش گرسنگي است
درخت كج جز بآتش راست نميشه
درخت گردكان باين بلندي ؛ درخت خربزه الله اكبر
درخت هر چه بارش بيشتر بشه، سرش پائين تر مياد
درد دل خودم كم بود، اينهم قرقر همسايه
درد، كوه كوه مياد، مومو ميره
در دروازه را ميشه بست، اما در دهن مردم و نميشه بست
در دنيا هميشه بيك پاشنه نميچرخه
در دنيا يه خوبي ميمونه يه بدي
در ديزي وازه، حياي گربه كجا رفته
در زمستان، الو، به از پلوه
در زمستان يه جل بهتر از يه دسته گله
درزي در كوزه افتاد
در زير اين گنبد آبنوسي، يكجا عزاست يكجا عروسي
درس اديب اگر بود زمزمه محبتي ؛ جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را . " نظيري نيشابوري "
در شهر كورها يه چشمي پادشاست
در شهر ني سواران بايد سوار ني شد
در عفو لذتيست كه در انتقام نيست
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست ! "‌ حافظ شيرازي"
در كف شير نر خونخواره اي ؛ غير از تسليم و رضا كو چاره اي ؟
در مجلس خود راه مده همچو مني را ؛ كافسرده دل افسرده كند انجمني را!
درم داران عالم را كرم نيست ؛ كريمان را بدست اندر درم نيست
در مسجده، نه كند نيست نه سوزوندني
در نمك ريختن توي ديگ بايد به مرد پشت كرد
درويش از ده رانده، ادعاي كدخدائي كند
درويش موميائي، هي ميگي و نميائي
درويش را گفتند : در دكانتو ببند دهنشو هم گذاشت
در، هميشه بيك پاشنه نميگرده
درهفت آسمان يك ستاره نداره
دزد،آب گرون ميخوره
دزد بازار آشفته ميخواهد
دزد باش و مرد باش
دزد به يك راه ميرود، صاحب مال به هزار راه
دزد حاضر و بز حاضر
دزد ناشي به كاهدون ميزنه
دزدي آنهم شلغم ؟
دزدي كه نسيم را بدزدد دزد است
دست بالاي دست بسيار است . " در جهان پيل مست بسيار است" ...
دست به دنبك هر كي بزني صدا ميده
دست بريده قدر دست بريده را ميدونه
دست بشكند در آستين، سر بشكند دركلاه
دست بيچاره چون بجان نرسد ؛ چاره جز پيرهن دريدن نيست
دست بي هنر كفچه گدئيست
دست پشت سر نداره
دست پيش را گرفته كه پس نيفته
دستت چربه، بمال سرت
دستت چو نميرسد به خانم ؛ درياب كنيز مطبخي را
دستت چو نميرسد به كوكو، خشكه پلو را فرو كو
دست تنگي بدتر از دلتنگي است
دست خالي براي تو سر زدن خوبه
دست در كاسه و مشت در پيشاني
دست، دست را ميشناسه
دست دكاندار تلخ است
دست راست را از چپ نميشناسه
دستش به خر نميرسه پالان خر را بر ميدارد
دستش به دم گاو بند شده
دستش به عرب و عجم بند شده است
دستش بدهنش ميرسه
دستش در كيسه خليفه است
دستش را به كمرش گرفته كه از بيگي نيفته
دستش شيره ايست يا دستش چسبناك است
دستش را توي حنا گذاشت
دست شكسته بكار ميره، دل شكسته بكار نميره
دست شكسته وبال گردنه
دستش نمك نداره
دست كار دل و نميكنه و دل كار دست و نميكنه
دستش كجه
دست كه به چوب بردي گربه دزده حساب كار خودشو ميكنه
دست كه بسيار شد بركت كم مي شود
دست ما كوتاه و خرما بر نخيل . «پاي ما لنگ است و منزل بس دراز» "حافظ شيرازي "
دست ننت درد نكنه
دست و روت را بشور منم بخور
دست و رويش را با آب مرده شور خانه شسته است
دستي را كه حاكم ببره خون نداره يا ديه نداره
دستي را كه نميتوان بريد بايد بوسيد
دستي را كه از من بريد، خواه سگ بخورد خواه گربه
دشمنان در زندن با هم دوست شوند
دشمن دانا بلندت ميكند ؛ بر زمينت ميزند نادان دوست
دشمن دانا كه غم جان بود ؛ بهتر از دوست كه نادان بود . "‌ نظامي"
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد. «داني كه چه گفت زال با رستم گرد» " سعدي"
دعا خانه صاحبش را ميشناسد
دعا كن " الف " بميره يا دعا كن بابات بميره
دعوا سر لحاف ملا نصرالدين بود
دلاكها كه بيكار ميشوند سر هم را ميتراشند
دل بيغم دراين عالم نباشد ؛ اگر باشد بني آدم نباشد.
دل سفره نيست كه آدم پيش هر كس باز كنه
دلش درو طاقچه نداره
دلم خوشه زن بگم اگر چه كمتر از سگم
دلو هميشه از چاه درست در نمياد
دماغش را بگيري جانش در مياد
دم خروس از جيبش پيداست
دمش را توي خمره زده است
دندن اسب پيشكشي را نميشمارند
دنده را شتر شكست، تاوانش را خر داد
دنيا پس از مرگ ما، چه دريا چه سراب
دنيا دمش درازه
دنيا جاي آزمايش است، نه جاي آسايش
دنيا، دار مكافاته
دنيا را آب ببره او راخواب ميبره
دنيا را هر طور بگيري ميگذره
دنيايش مثل آخرت يزيده
دنيا محل گذره
دو تا در را پهلوي هم ميگذارند براي اينست كه به درد هم برسند
دو خروس بچه از يك مرغ پيدا ميشوند، يكي تركي ميخونه يكي فارسي
دود از كنده بلند ميشه
دود، روزنه خودشو پيدا ميكنه
دو دستماله ميرقصه
دور اول و بد مستي ؟
دور دور ميرزا جلاله ، يك زن به دو شوهر حلاله
دوري و دوستي
دوست آنست كه بگرياند. دشمن آنست كه بخنداند
دوست همه كس، دوست هيچكس نيست
دوستي بدوستي در، جو بيار زرد آلو ببر
دوستي دوستي از سرت ميكنند پوستي ؟
دوصد گفته چو نيم كردار نيست
دو صد من استخوان بايد كه صدمن بار بردارد
دوغ در خانه ترش است
دوغ و دوشاب در نظرش يكيست
دو قرت و نيمش باقيه
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو ؛ دوتاي جامه اگر كهنه است و گر از نو هزار
مرتبه بهتر بنزد ابن يمين ؛ زفرمملكت كيقباد و كيخسرو
ده انگشت را خدا برابر نيافريده
ده، براي كدخدا خوبه و برادرش
ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند
دهنش آستر داره
دهنش چاك و بست نداره
دهن مردم را نميشود بست
دهنه جيبش را تار عنكبوت گرفته
ديده مي بينه، دل ميخواد
دير آمده زود ميخواد بره
دير زائيده زود ميخواد بزرگ كنه
ديشب همه شب كمچه زدي كو حلوا ؟
ديگ به ديگ ميگه روت سياه ، سه پايه ميگه صل علي
ديگران كاشتند ما خورديم، ما ميكاريم ديگران بخورند
ديگ ملا نصرالدين است
ديوار حاشا بلنده
ديوار موش داره ، موش هم گوش داره
ديوانه چو ديوانه به بيند خوشش آيد!
ذات نايافته از هستي بخش ؛ كي تواند كه شود هستي بخش ؟! " جامي"
ذره ذره كاندرين ارض و سماست ؛ جنس خود را همچو كاه و كهرباست."مولوي"
ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود


نوشته شده در   يکشنبه 10 شهريور 1392    
PDF چاپ چاپ