جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 10 شهريور 1392     |     کد : 24324

سیاحت غرب 8 اقتصادى : توسعه ؛ مفهومى متعلق به گذشته ؛ هِروْ کِمپ 1

اما در کشورهاى فقیر چگونه مى توان بدون رشد اقتصادى، بیکارى و فقر را از بین برد؟ مى توان گفت نوعى بیکارى در این کشورها ایجاد شده است. به عنوان مثال، از سال 1950 به این طرف نزدیک به پنجاه میلیون نفر در جهان مجبور شدند خانه و کاشانه شان را به خاطر سد سازى در محل سکونت و کارشان ترک کنند؛ سدهایى که نهرو از آنها به عنوان «بناهاى معظم توسعه» یاد مى کرد. واقعیت این است که این سدها زندگى و کار عده اى را بهبود مى بخشیدند...

سیاحت غرب 8 اقتصادى : توسعه ؛ مفهومى متعلق به گذشته ؛ هِروْ کِمپ 1
چکیده
یکى از معدود کامیابى هاى جنبش اکولوژیست در بیست سال گذشته، فهماندن این نکته مهم به رهبران و دولتمردان سیاسى بوده است که براى کشورهاى جنوب، صنعتى سازى دوره اى سرآمده است. ولفگانگ ساچس، پژوهشگر اقتصادى اکولوژى، در مصاحبه با روزنامه لوموند به این مسأله، مفصل تر مى پردازد.
لوموند: شما مفهوم توسعه را شدیدا مورد انتقاد قرار مى دهید. چرا؟
ولفگانگ ساچس: «توسعه» مفهومى افول کرده است که به گذشته تعلق دارد و امروز دیگر نمى تواند به عنوان راهنما و خط مشى اقتصادى براى یک کشور مطرح باشد. هیچ کس نمى داند واقعا توسعه چیست. از هر کسى مى خواهید سوال کنید. مطمئنا با پاسخهاى مختلفى روبه رو مى شوید. چرا؟ دلایل متعددى وجود دارد. نخست این که طرح مفهوم توسعه قبل از هر چیز طرح یک هدف سیاسى بود که پنجاه سال پیش به وسیله رییس جمهور ترومن، ارایه شد. رییس جمهور وقت آمریکا، در سال 1949 ایده اى را مطرح کرد مبنى براین که مى توان یک «جامعه یا یک اقتصاد را به مثابه یک تلاش تاریخى» توسعه داد. توسعه قبل از هر چیز استراتژى غرب براى مقابله با کمونیسم بود. در عین حال بر پایه این تفکر استوار بود که هر کشورى طرح مفهوم توسعه قبل از هر چیز طرح یک هدف سیاسى بود که پنجاه سال پیش به وسیله رییس جمهور ترومن، ارایه شد.
مى تواند خودش را به قافله کشورهاى توسعه یافته برساند، اما در عمل عکس این حالت اتفاق افتاد؛ نه تنها عقب ماندگى کشورهاى توسعه نیافته جبران نشد، بلکه شکاف میان شمال و جنوب آنقدر عمیق شد که امروز هیچکس نمى تواند حتى تصور کند که روزى این شکاف مرتفع شود. امروز تعداد افراد فقیر در جهان بیش از هر زمان دیگر است؛ و فاصله جنوب و شمال هرگز تا این حد زیاد نبوده است.
هدف توسعه این نیست که همه ابناى بشر در یک سطح قرار داشته باشند؛ بلکه هدف این است که هر انسانى غذایى براى خوردن، لباسى براى پوشیدن و امکاناتى براى تعلیم و تربیت فرزندانش داشته باشد. آیا مى توان گفت که توسعه نمى تواند پاسخگوى این نیازهاى اساسى باشد؟
من با شما موافق نیستم. طى بیست سال نخست تاریخ توسعه، اتفاقا موضوع دستیابى به سطح رفاه و بهره مندى اروپا و ایالات متحده مطرح بوده است. ایده توسعه مطرح شده از سوى ترومن - که با تأیید و حمایت شمار زیادى از رهبران از جمله نهرو همراه شد ـ ، بر این پایه استوار بود: آنچه در کشورهاى ثروتمند طى یک دوره صد ساله روى داد تا آنها به سطح بالایى از رفاه و بهره مندى برسند، مى تواند ظرف چند دهه در کشورهاى دیگر رخ بدهد. آن تعریفى را که شما ارایه مى کنید - مبتنى بر تأمین نیازهاى اساسى - بعدها مطرح شد؛ یعنى در دهه هفتاد که دیگر هیچکس نمى توانست منکر افزایش فقر در جهان بشود.
میل دارم اینجا دوباره مفهوم آغازین توسعه را بیشتر بشکافم. همچنان که گفتم طرح این ایده در چارچوب برنامه مقابله غرب با کمونیسم جاى مى گیرد. طراحان آن نیز در آن زمان وعده مى دادند که در سایه اجراى سیاست توسعه، کشورهاى توسعه نیافته مى توانند به سطح پیشرفت کشورهاى ثروتمند دست یابند و بالاخره این که گفته مى شد توسعه مى تواند در مدت زمان نامحدودى اتفاق بیفتد و بى وقفه ادامه داشته باشد. البته با بروز بحران زیست محیطى، معلوم شد که چنین چیزى امکان ندارد و فرآیند توسعه نمى تواند تا بى نهایت ادامه یابد. نکته اى که اینجا باید مطرح کنم، که خودش دلیلى است بر پایان توسعه، این است که این مفهوم در ارتباط با مفهوم «دولت» ابداع شد.
نه تنها عقب ماندگى کشورهاى توسعه نیافته جبران نشد، بلکه شکاف میان شمال و جنوب آنقدر عمیق شد که امروز هیچکس نمى تواند حتى تصور کند که روزى این شکاف مرتفع شود.
سوال این است که چه چیزى توسعه مى یابد؟ جامعه؛ و چه کسى یا نهادى توسعه را به انجام مى رساند؟ دولت؛ در عین حال توسعه پیوند نزدیکى با اوج گیرى مفهوم ملت داشته است که با تلاش و مبارزه تاریخى اش باید زمینه ساز موفقیت سیاست توسعه باشد، اما امروز مفهوم دولت - ملت رنگ باخته است. دولت دیگر نه هدف و نه عامل توسعه است و این ابدا اتفاقى نیست که امروز میزان سرمایه گذارى خصوصى از میزان کمکهاى دولتى و هزینه هاى عمومى بیشتر است. وقتى کسى از کارآمدیهاى رشد اقتصادى صحبت مى کند، کافى است از او بپرسید: بحران آب به کجا مى انجامد؟ پروتکل کیوتو چه مى شود؟ چه تعداد از جنگلهاى حاره اى در سى سال آینده باقى خواهد ماند؟ و... چنین فردى در پاسخ به این پرسش ها درمانده مى شود و مى گوید: من چه کارى مى توانم انجام دهم؟ یکى از معدود موفقیتهاى جنبش اکولوژیست در بیست سال اخیر فهماندن این موضوع به رهبران و تصمیم گیران سیاسى بود که یک جاى کار این رشد اقتصادى مى لنگد. امروز دیگر رشد اقتصادى شور و شادى بر نمى انگیزد، بلکه درماندگى و عجز هم در پى دارد.
اما در کشورهاى فقیر چگونه مى توان بدون رشد اقتصادى، بیکارى و فقر را از بین برد؟
مى توان گفت نوعى بیکارى در این کشورها ایجاد شده است. به عنوان مثال، از سال 1950 به این طرف نزدیک به پنجاه میلیون نفر در جهان مجبور شدند خانه و کاشانه شان را به خاطر سدسازى در محل سکونت و کارشان ترک کنند؛ سدهایى که نهرو از آنها به عنوان «بناهاى معظم توسعه» یاد مى کرد. واقعیت این است که این سدها زندگى و کار عده اى را بهبود مى بخشیدند و در مقابل، وضع زندگى و معیشت عده اى دیگر را خراب مى کردند. تا همین سى سال پیش اکثر مردم وضع مناسبى داشتند، اما آنها اغلب مجبور شدند این منابع را ترک کنند. چرا که توسعه و توسعه گرى به این منابع نیاز داشت و این گونه بود که آب و جنگل و معدن و خاک در خدمت توسعه قرار گرفت؛ مردم از این منابع رانده شدند یا حداکثر کنترلشان بر آنها تضعیف شد. در مقابل، توسعه براى مقابله با فقر وارد کارزار شد، اما در عمل به از بین بردن ابزار و منابع زندگى و در نتیجه ایجاد فقر و مسکنت بیشتر همت گماشت.
اما وقتى بیش از 3/1 جمعیت بشر در فقر به سر مى برد و رشد جمعیت هم بى وقفه ادامه دارد، چه مى توان کرد؟
باید نکته اى را در اینجا روشن کنم: کسادى و انفعال را در مقابل توسعه پیشنهاد نمى کنم. این طور نیست که بگوییم باید دست روى دست گذاشت و به خاطر حفظ منابع، بیکار نشست. من مى گویم هر نوع تغییر و حرکت اجتماعى ضرورى است، اما نه در چارچوب توسعه متعارف؛ چرا که این نوع توسعه اساسا پیروى از الگوى شمال را توصیه مى کند. در کشورى مثل هند، براى بهبود وضع فقرا، بهترین کار این است که حق بهره بردارى اقوام و جمعیت ها از منابع محلى را برقرار سازیم؛ به گونه اى که آنها به راحتى از این حق محروم نشوند. حرکت قدرتمندى در هند در همین راستا آغاز شده است. از نظر زیست محیطى این مسأله خیلى مهم است؛ زیرا ماده حیاتى (Biomasse) موجود در طبیعت مهمترین و اصلى ترین منبع در هند است. اگر از من بپرسید آینده هند در درازمدت در چه عرصه اى از عرصه هاى اقتصادى رقم مى خورد، در پاسخ خواهم گفت که آینده هند پرداختن به اقتصادى متکى بر انرژى خورشیدى و ماده حیاتى موجود در طبیعت است، نه اقتصادى متکى بر زغال سنگ که یک انرژى فسیلى است. اما این ماده حیاتى کجاست؟ در روستاها و کوهستانها؛ لازم است که مردم از این منبع مهم حفاظت کنند، اگر آنها مشاهده نمایند که سود و صلاح شان در حفظ این منبع است، چنین مى کنند. محافظت از محیط زیست، دقیقا با احیاى حقوق اقوام و جمعیت ها ممکن مى شود.
شما مى خواهید بگویید که کشورهاى توسعه نیافته بهتر است الگوى غربى را رها کنند؟
به جاى استفاده از این تعبیر، بهتر است بگوییم آنها فاصله لازم با الگوى غربى را حفظ نمایند و احتیاط کنند به درون دامهاى این الگو فرو نیفتند. باید واقع بین بود؛ هیچ کس نمى تواند دنیاى مدرن را منکر شود. یک نمونه در این مورد به یک طرح ابتکارى در پرو مربوط مى شود که طى آن عده اى در پى احیاى کشاورزى بومى هستند؛ در عین حال آنها در امروز و اکنون زندگى مى کنند و مثلاً از تلویزیون هم بهره مى برند. نخست باید بگویم که شمال و جنوب دیگر واحدهایى جغرافیایى نیستند؛ امروز ما جلوه هاى جنوب را در حاشیه نشینهاى پاریس یا جلوه هاى شمال را در میان طبقه متوسط هندوستان مشاهده مى کنیم. مى توان گفت که طبقه متوسط در سطح جهان اصلى ترین دارندگان خودرو هستند: تقریبا پانصد میلیون نفر در جهان یا به عبارت دیگر، اگر سه نفر را به ازاى هر خودرو در نظر بگیریم، 5/1 میلیارد نفر در جهان از خدمات خودروى شخصى بهره مى برند. این عده تقریبا 25% کل جمعیت جهان را تشکیل مى دهند که 80% منابع کره زمین را مصرف مى کنند.
بعد از این مقدمه مى توانم بگویم که مهمترین مانع در مقابل اقتصاد قومى و قبیله اى، حرص و طمع این طبقه مصرف کننده در سطح جهان است. وزن و قدرت این طبقه بسیار زیاد است. آنچه ما از ثروت مى شناسیم، امروز به همین اقلیت تعلق دارد. اقلیتى که مصرف کننده اصلى خودرو، کشاورزى صنعتى و تغذیه به شکل فعلى است؛ و مسلم است جامعه اى که بر پایه این اقلیت شکل مى گیرد، براى فقرا بهره مندى و رفاهى به ارمغان نمى آورد. این جامعه، متعلق به همان اقلیت است که آن را بنا نهاده؛ اتفاقا اکولوژى حقیقى هم در همین جا نمود مى یابد: قبل از آن که مسأله حفاظت از پرندگان در میان باشد، باید شرایط برقرارى نوعى شهروندى متعادل جهانى را فراهم کنیم.
آیا مى توان بدون تلاش غربى ها به این مهم دست یافت؟
بدون شک خیر؛ مسؤولیت قبل از هر کس متوجه بخش شمالى طبقه متوسط جهان است. این هم دلیل دیگرى براى پرهیز از توسعه؛ این طبقه از کمک به فقرا و ارتقاى سطح زندگى فرودستان حرف مى زند، اما واقعیت آن است که ثروتمند شدن فرادستان مدنظر است. برقرارى عدالت که امروز صحبتش در میان است، قبل از آن که با پرداختن به وضع فقرا محقق شود، با پرداختن به چگونگى توزیع ثروت عملى مى گردد. مسؤولیت ما امروز این است که اقتصادهایى سبک تر، کم حجم تر، شفاف تر و کارآمد ایجاد کنیم که داده هاى کمترى در آن نقش ایفا کند. در اینجا ما باید انقلاب اطلاعات را هم لحاظ کنیم. این مرحله اى انتقالى است که با مرحله انتقالى گذر از اقتصاد کشاورزى به اقتصاد صنعتى قابل مقایسه است، اما من چندان مطمئن نیستم که همچون گذشته، قدرت سیاسى، تابعى از قدرت صنعتى و میزان مصرف منابع باشد. جامعه صنعتى و خود مدرنیته خودشان را با چالشِ پیدایى چشم اندازهاى تازه در عرصه اقتصاد مواجه مى بینند.
جامعه اطلاعاتى پایدار کدام است و چه ویژگیهایى دارد؟ من نمى دانم. اما چنین جامعه یک تغییر فرهنگى مهم را به همراه دارد؛ این که دیگر قوى ترین و بزرگترین، کسى است که بهترین اطلاعات شبکه اطلاع رسانى را دارد. شاید جامعه اطلاعات با گشودن چشم اندازهاى جدید، خداحافظى با جامعه مصرفى را آسانتر کند.
منبع: روزنامه لوموند، 1 ژوییه 2000 (1/4/1379)
1 1- Herve Kemp


نوشته شده در   يکشنبه 10 شهريور 1392    
PDF چاپ چاپ