دوشنبه 18 آذر 1398 | Monday, 09 December 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392     |     کد : 23623

سیاحت غرب 2 اقتصادى : تصویرى از بانک جهانى ؛ ژان زیگلر

سیاحت غرب 2 اقتصادى : تصویرى از بانک جهانى ؛ ژان زیگلر 1 چکیده : نهادهاى مالى بین المللى، مانند سازمان تجارت جهانى، صندوق بین المللى پول، بانک جهانى و...، به مثابه قلب استراتژیک «جهانى شدن لیبرالى» عمل مى کنند. ژان زیگلر، نویسنده این مقاله، با طنزى گزنده، نشان مى دهد که به رغم شکست هاى دردناک و فاجعه آمیز عملکرد این نهادها براى جهان سوم، چه گونه رهبران آن ها (به ویژه مسئولین بانک جهانى)، هرروز نظریه هاى توجیه کننده جدیدى مى آفرینند و جهتِ خطابه هاى اعتراض آمیزِ مخالفین را به نفع خود تغییر مى دهند و در نهایت، موفق مى شوند، مسیر حرکت این ارگان ها را همواره در چارچوب «توافق هاى واشنگتن» ثابت نگه دارند.

سیاحت غرب 2 اقتصادى : تصویرى از بانک جهانى ؛ ژان زیگلر 1
چکیده :
نهادهاى مالى بین المللى، مانند سازمان تجارت جهانى، صندوق بین المللى پول، بانک جهانى و...، به مثابه قلب استراتژیک «جهانى شدن لیبرالى» عمل مى کنند. ژان زیگلر، نویسنده این مقاله، با طنزى گزنده، نشان مى دهد که به رغم شکست هاى دردناک و فاجعه آمیز عملکرد این نهادها براى جهان سوم، چه گونه رهبران آن ها (به ویژه مسئولین بانک جهانى)، هرروز نظریه هاى توجیه کننده جدیدى مى آفرینند و جهتِ خطابه هاى اعتراض آمیزِ مخالفین را به نفع خود تغییر مى دهند و در نهایت، موفق مى شوند، مسیر حرکت این ارگان ها را همواره در چارچوب «توافق هاى واشنگتن» ثابت نگه دارند.
سال هاى طلایى بانک جهانى، در اواخر دهه 1960م و اوایل دهه 1980م بود.1 وزیر جنگ پیشین دو رئیس جمهورى آمریکا، یعنى جان فیتز جرالد کندى و لیندن جانسون، ریاست این بانک را از سال 1968 تا 1981 م، بر عهده داشت. تحت ریاست وى، حجم وام هاى این بانک از 1 میلیارد دلار به 13 میلیارد دلار رسید. شمار کارکنان، چهار برابر و بودجه و هزینه هاى ادارىِ 5/3 برابر شد. به کمک آقاى اوژى رتبرگ، خزانه دار وقت، مک نامارا موفق مى شود از بازارهاى مختلف سرمایه ملى، نزدیک به 100 میلیارد دلار وام بگیرد. طنز تاریخ آن که بخش عظیمى از این پول از طریق بانک داران سوییسى به دست آمده بود. همان بانک دارانى که قسمت اساسى سرمایه هاى فرارى حکام خودکامه و اقشار انگلى آفریقا، آسیا و آمریکاى لاتین را کنز مى کنند. بر اساس گفته هاى جرى ماندر، نویسنده کتاب «در برابر موج فزاینده»، مک نامارا طى ریاست بانک جهانى، شمار بیش ترى، انسان کشته تا زمانى که وزیر جنگ آمریکا و مأمور قتل عام در ویتنام بوده است. مک نامارا، شرم آگین از نقشى که طى جنگ ویتنام ایفا کرده بود، با رفتن به کمک فقراى جهان سوم خواسته به نوعى گذشته خود را جبران کند. او کشورهاى جهان سوم را تحت فشار قرار داد تا شرایط وام هاى بانک جهانى را بپذیرند و پس اندازهاى سنتى خود را چنان تغییر دهند که به بهترین وجهى به مثابه اقتصادى تخصصى، در خدمت تجارت جهانى قرار گیرد. آن کشورهایى که این شرایط را نمى پذیرفتند، به حال خود رها مى شدند. تحت پافشارى هاى وى، کشورهاى بى شمارى، انتخاب دیگرى به جز قرار گرفتن در زیر مهمیز بانک نداشتند. مک نامارا دیگر همانند آن چه در ویتنام صورت گرفته بود، دهکده ها را با هدف «نجات» آن ها تخریب نمى کرد، بلکه کل اقتصاد کشور را نابود مى ساخت. به این ترتیب، جهان سوم در حال حاضر، داراى سدهاى بزرگ درهم شکسته است، جاده هاى ویران شده، که ره به هیچستان مى برند، ساختمان هاى بزرگ ادارى که هیچ کس در آن ها نیست، جنگل ها و روستاهایى که از بین رفته اند و قرض هاى عظیمى که هرگز قادر به بازپرداخت آن ها نخواهند بود. هر قدر هم که ویرانى و کشتارى که توسط این مرد در ویتنام صورت گرفته، عظیم باشد، به پاى آن چه در دوران ریاستش در بانک جهانى انجام گرفته، نمى رسد.
رئیس کنونى بانک جهانى، مردى است از اهالى استرالیا که 68 سال دارد. او داراى موهاى سپید، نگاهى زیبا ولى غمگین است. وى، جیمز ولفنسون نام دارد. از لحاظ سرنوشت و استعدادهایش، مردى است استثنایى. وى قبلاً در وال استریت، بانک دار بوده و چندین میلیارد دلار ثروت دارد، و باطنا نظریه پرداز، عمیقا امپریالیست و در عین حال یک هنرمند تمام عیار است. در ابتدا پیانو مى نواخته و اکنون نوازنده ویولون سل است. افزون بر آن، مؤلفى پرکار است. به همین دلیل وى را «پیانیست» نام نهاده اند.
1 ـ ژان ژیگلر گزارش گر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه حقوق و تغذیه، مؤلفى است چیره دست که کتاب هاى زیادى درباره جهان سوم نگاشته است. واپسین کتاب وى به نام «اربابان جدید دنیا و کسانى که در برابرشان مقاومت مى کنند» است که در ماه سپتامبر سال 2002 م به چاپ رسید.
فعالیت هاى پرومته 2 وار و چند شکلى
در حالى که مزدوران سازمان تجارت جهانى، جریان هاى تجارى را نظارت مى کنند، مزدوران بانک جهانى و صندوق بین المللى پول، ناظر جریان هاى مالى هستند. این دو نهاد بین المللى، مهم ترین نهادهایى هستند که به نام برتن وودز (Berton Woods) خوانده مى شوند. آن چه به نام «بانک جهانى» اطلاق مى شود، زیاد دقیق نیست. نام رسمى این نهاد، «گروه بانک جهانى» است که «بانک بین المللى براى بازسازى و توسعه»، «کانون بین المللى براى توسعه»، «شرکت مالى بین المللى»، «آژانس چند جانبه جهت سرمایه گذارى» و سرانجام «مرکز بین المللى براى اداره درگیرى هاى سرمایه گذارى» را در بر مى گیرد. در نشریات داخلى این نهاد، بانک جهانى به مجموعه «بانک بین المللى براى بازسازى و توسعه» و «کانون بین المللى براى توسعه»، خطاب مى شود. ما نیز در این مقاله، همین نام گذارى را بر مى گزینیم. سه نهاد دیگر به دلیل این که داراى عملکرد محدود و جنبى نسبت به مطالب ارائه شده در این مقاله هستند، در این جا در نظر گرفته نشده اند. شمار کارکنان گروه بانک جهانى، از 10 هزار نفر فراتر مى رود. این گروه، بیش تر از تمام ارگان هاى دیگر مشابه، مردم را درباره برنامه ها و فعالیت هایش آگاه مى کند. جریانى تقریبا مداوم از آمار، دفترچه هاى توضیح دهنده و تحلیل هاى نظرى از دژ بتونى و شیشه اى خیابان نورث وست، شماره 1818، به بیرون سرازیر مى شود. بانک جهانى، بر روى سیاره ما قدرتى عظیم، فعالیتى پرومته وار و چند شکلى را اعمال مى کند. تنها این بانک است که به کشورهاى فقیر وام اعطا مى کند. فقط طى دهه گذشته، حجم وام هاى درازمدتى که این بانک، به کشورهاى جهان سوم اعطا کرده است، از 225 میلیارد دلار فراتر رفته است. از طریق اعتبار براى سرمایه گذارى، این بانک ضامن ایجاد بناهاى زیرساختى است و در برخى از موارد، کسر بودجه کشورى بسیار فقیر مثل نیجریه را نیز به عهده مى گیرد (گرچه در این رابطه در مقام دوم پس از کشورهاى اهداکننده کمک مالى در چارچوب قراردادهاى دو جانبه، قرار دارد). این بانک، هم چنین، هرساله پشتیبانى مالى از صدها طرح توسعه را بر عهده دارد. با تکیه بر تخصص حرفه اى، این نهاد توانسته وضعیتى را به جهانیان تحمیل کند که به مثابه آخرین امکان وام گیرى، به حساب آید. نهادى که در موقعیتى قرار مى گیرد که مى تواند شرایط خود را به وام دهنده، تحمیل کند. چه نهاد دیگرى به جز بانک جهانى آماده است حتى وام کوچکى به کشورهایى مانند چاد، هندوراس، مالاوى، کره شمالى یا افغانستان، اعطا کند؟
پیوند بین بانک جهانى و وال استریت، البته استراتژیک است. بانک جهانى تا کنون چندین بار برخى از نهادهاى مالى را که ناشیانه در عملیات سوداگرى در این جا و آن جا در قاره هاى دیگر شرکت کرده بودند، نجات داده است. طى فعالیت روزانه اش، این نهاد بر اساس معیارهاى مطلقا بانکى عمل مى کند. منشور آن، صریحا هر نوع شرط گذارى سیاسى و غیره را حذف مى کند. مع ذلک عملکرد آن بیش از هر چیز، متأثر از مفهوم کلى و غیربانکى و کاملاً ایدئولوژیکى است که «توافق هاى واشنگتن» نام دارد3. این بانک هر ساله، رساله گونه اى به نام «گزارش توسعه جهانى» چاپ مى کند. این گزارش، نزد محافل دانشگاهى و سازمان هاى وابسته به سازمان ملل متحد، داراى اعتبار است و تلاش بر این دارد که سر فصل هاى اصلى که بتواند چند صباحى بخش هاى مختلف سازمان ملل متحد، دانشگاه ها و فراسوى آن ها، افکار عمومى را به خود مشغول دارد، مشخص کند. این گزارش، مهر و نشان شخصى رئیس بانک یعنى آقاى جیمز ولفنسون را بر خود دارد. گزارش سال 2001 م این بانک با چنین اعتقاداتى آغاز مى شود: «بزرگ ترین چالش براى بشریت، فقر در دنیایى غنى است.»
نظریه پردازان بانک جهانى به گونه اى سنتى، نرمش نظرىِ قابل تحسینى از خود نشان مى دهند. با وجود شکست هاى آشکار نهادشان طى پنج دهه گذشته، این نظریه پردازان از بازآفرینى نظریه هاى توجیه کننده دست نکشیده اند. براى هر مسئله اى پاسخى دارند. خستگى ناپذیرند و سیزیف وار4 کارها را به جلو مى برند.
در زمان ریاست مک نامارا، نظریه غالب بانک جهانى، «نظریه رشد» بود. بر اساس آن، «رشد» برابر با «پیشرفت» بود که به «توسعه» و سرانجام به «خوشبختى براى همگان» مى رسید. سپس در سال 1972 م، نخستین موج مخالفت با این نظریه، توسط دانشمندان کلوپ رم با مضمون «رشد بى حد سیاره را نابود مى کند»، پدیدار شد. نظریه پردازان بانک جهانى، بلافاصله واکنش نشان دادند: «دانشمندان گران مایه، واقعا حق با شماست. از این پس، بانک جهانى همه تلاش خود را براى "توسعه تلفیقى" به کار خواهد برد.». به عبارت دیگر، بانک جهانى تنها رشد تولید ناخالص داخلى یک کشور را در نظر نخواهد گرفت، بلکه نتایج این رشد را در رابطه با دیگر بخش هاى جامعه نیز مورد بررسى قرار خواهد داد. این چنین است که پرسش هاى زیر در مقابل بانک قرار گرفت:، آیا رشد اقتصادى، متعادل است؟، چه نتایجى بر روى توزیع داخلى درآمد خواهد داشت؟ آیا رشد بیش از حد سریعِ مصرف انرژى در یک کشور، خطرى براى ذخیره هاى انرژى سیاره در بر نخواهد داشت ؟ و...، سپس گزارش انتقاد آمیز دیگرى علیه سرمایه دارىِ لجام گسیخته به چاپ رسید. از آن جمله، گزارش هاى پژوهش گرانى بود که ریاست آنان را گروه هارلم برانتلند و سپس ویلى برانت، بر عهده داشتند. این انتقادها متوجه جنبه اقتصادگراى بانک جهانى مى شد و خواستار توجه به شاخص هاى غیراقتصادى دیگرى مانند آموزش و پرورش، بهداشت، احترام به حقوق بشر بود و از بانک انتقاد مى کرد که به این شاخص ها توجه نمى کند.
بانک جهانى، بار دیگر واکنش فورى نشان داد و نظریه با شکوهى درباره نیاز به «توسعه انسانى» ارائه داد. مرحله جدیدى از اعتراض پدیدار شد؛ جنبش سبزها شدت گرفت و تأثیرش در همه اروپا و آمریکا فزونى یافت. سبزها مى گفتند: این کافى نیست که تنها به نشانه هاى مرسوم توجه کرد و یا حتى شاخص هاى توسعه انسانى را مد نظر داشت؛ باید اثرات مداخله توسعه را در درازمدت در محیط زیست پیش بینى کرد. نظریه پردازان بانک جهانى، فورا حس کردند که جهت باد در حال عوض شدن است. بنابراین، از این پس آنان نیز از طرفداران پروپا قرص «توسعه پایدار» شدند. در سال 1993م در شهر وین، کنفرانس جهانى درباره حقوق فرد برگزار شد. ملل جهان سوم توانستند به رغم تمایل آمریکایى ها و برخى از کشورهاى اروپایى، به رسمیت شناختن «حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى» را تحمیل کنند. اعتقادى بر این «انقلاب» حکم فرما بود: یک فرد بى سواد نسبت به مسئله آزادى مطبوعات کاملاً بى اعتناست. پیش از توجه به حقوق مدنى و سیاسى و بنابراین به حقوق دموکراتیک مرسوم، واجب است حقوق اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى رعایت شود. پس از این تاریخ، جیمز ولفنسون، گزارش و بیانیه هاى متعددى به چاپ رساند که بانک جهانى، صدالبته پیشگام جهاد براى به ثمر رساندن حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى است. سپس در ماه سپتامبر سال 2000 م در پراگ، «پیانیست» ما سخنرانى تأثیرانگیزى را در این باره ادا کرد.
استاد مبهم گویى
یکى از آخرین شعبده بازى هاى روشنفکرانِ خدمتگزارِ سازمان بانک جهانى، درباره «توسعه خود یار» است، که مبتنى بر رشد اقتصادى و اجتماعى کنترل شده، توسط خودِ قربانیان توسعه نیافتگى است. با وجود این، هیچ یک از بیانیه هاى پى در پى بانک جهانى، نتوانسته است به گونه اى پایدار، این امر آشکار را ـ یعنى شکست روشن استراتژیک «توسعه»، که در پرتو اوامر بانک جهانى به وجود آمده است ـ پنهان کند. چه باید کرد؟ بانک جهانى هیچ وقت از نوآورى در نمى ماند. از این پس، بانک جهانى براى دفاع از خود، دست به دامن توجیه شرایط مى شود و علل مخففه را پیش مى کشد. عنوان سخنرانى ایراد شده توسط نایب رئیس روابط خارجى بانک جهانى در ماه آوریل سال 2002 م در سالن شماره 11 مقر سازمان ملل در ژنو در برابر مدیران سازمان تجارت جهانى، چنین بود : «آیا کمک هاى اعطا شده براى توسعه کشورهاى جهان سوم به دست فقراى این کشورها مى رسد؟» پاسخ به این پرسشِ نایب رئیس عالى رتبه، چنین بود : «هیچ کس چیزى در این مورد نمى داند.» جهت پخش سخنان گهربار بانک جهانى، جیمز ولفنسون از وجود برخى از پیامبران که با وسواس زیاد برگزیده شده اند، استفاده مى کند. همان نقشى را که ژزویت ها، نخستین مبلغین مذهبى، براى کلیساى کاتولیک بازى کردند، فرستادگان جناب پیانیست براى بانک جهانى ایفا مى کنند. این «فرستادگان ارباب»، مأموریت هاى گوناگونى را انجام مى دهند. مثلاً در شهر لاگوس، پایتخت نیجریه، قدرت بزرگ نفتى و یکى از فاسدترین کشورهاى جهان، جیمز ولفنسون دفترى به نام "goodgovernance" (دولت مدارى مناسب) براى کنترل فساد دایر کرده است. مسئول این دفتر، اطلاعاتى را که از افراد عادى، جنبش هاى اجتماعى، تشکیلات غیر دولتى، کلیساها، سندیکاها و یا کارمندان دولتىِ به ستوه آمده، به دست مى آید، جمع آورى مى کند. او شاهد به حراج گذاشتن کاذب کارگاه هاى بزرگ منطقه اى، پرداخت رشوه هاى زیر میزى توسط مدیران منطقه اى شرکت هاى فراملیتى به وزراى کشور، سوء استفاده از قدرت توسط این یا آن حاکم خودکامه، در ازاى دریافت حقوق هاى کلان و مشکوک، است.
کوتاه سخن، مطالب بسیارى در این دفتر ثبت مى شود و تلاش مى شود، راه هاى متعددى را که رشوه گیران و رشوه دهندگان استفاده مى کنند، درک شود، ولى بعد این اطلاعات چه مى شود، هیچ کس نمى داند. ولفنسون هم چنین، یک نایب رئیس اجرایى تعیین کرد که به ویژه، مأموریت مبارزه با فقر را بر عهده دارد. او نیز اسناد جمع آورى مى کند، اطلاعات مى گیرد...، تا همین اواخر این مقام را آقاى کمال درویش بر عهده داشت. وى اقتصاددانى است پنجاه ساله از اهالى ترکیه، خون گرم و ظریف که در سوییس بزرگ شده است. او مسلمان است و تحصیلات متوسطه اش را در دبیرستان خصوصى (فلوریمون در شهر پتى لانسى) نزدیک ژنو به پایان رسانده است. در اوایل سال 2001 م، او بانک را ترک کرد و امروز وزیر اقتصاد و امور مالى در ترکیه است. شخصیت کاملاً غیر معمول دیگرى که در خدمت ولفنسون است، آلفردو اسفایر یونس نام دارد که از ماه نوامبر سال 1999 م تا کنون در مقام ریاست ورلد بانک آفیس، این بانک را در دفتر اروپایى سازمان ملل متحد و سازمان تجارت جهانى، مدیریت مى کند. او مردى معمولى نیست و یک خبرنگار سوییسى بنام آندره آلمان، او را چنین توصیف مى کند: «وى داراى جذابیتى مانند ریچارد جیر، ریشو و تا حدودى خویشتن دار است. این نماینده جدید بانک جهانى، مسئولیت سازمانى را به عهده گرفته است که در تغییر و تحول بنیادین قرار دارد و قرار است بساط فقر را از جهان بر چیند.» آندره آلمان به او لقب قالپاق داده است.
اسفایر یونس، فردى است شیلیایى از تبار لبنانى. جهان دیده و دیپلمات به دنیا آمده است. پسر یکى از خانواده هاى بزرگ لبنانى مى باشد که شاخه اى از آن در شیلى مستقر شده است. او برادرزاده نصرالله اسفایر، کشیش بزرگ کلیساى مارونى است. از سال 1967 که پدرش به عنوان سفیر شیلى در دمشق و بیروت منصوب شد، آلفردوى جوان، شاهد کلیه ناآرامى ها، جنگ ها و آشوب هاى «هلال حاصل خیز»5 بود. «قالپاق» یک پیشگام است. او نخستین اقتصاددان در رشته محیط زیست بود که به خدمت بانک درآمد. در حال حاضر، 174 اقتصاددان در این رشته در بانک جهانى کار مى کنند. وى هم چنین به مدت 7 سال در شرایطى که اغلب سخت بود، در آفریقاى شرقى کار کرد. وى داراى عقاید ضد فاشیستى جدى است و در زمان خویش، به مخالفت با دیکتاتورى شیلى برخاست. او به عقاید بودا نزدیک است و به تمرین هاى اندیشه ژرف (Meditation) مى پردازد. اما همین آقاى آلفردو به ویژه استاد مبهم گویى است: «علت اشکالات اقتصادى کنونى، بیش تر از توزیع ثروت برمى خیزد تا از مسایل مربوط به تولید یا مصرف... دنیا از کمبود یک حکومت جهان شمول رنج مى برد.»6
یک کشیش پروتستان پس از خواندن این سطور پر از شورو شعف خواهد شد و خواهد گفت: «این مرد برادر من است! سرانجام یک بانک دار را یافتم که فقط در اندیشه رشد، بهره ورى و بیشینه سازى سود نیست !» ولى آن چه این خواننده ساده اندیش آن سطور نمى داند، این است که پیام آور «پیانیست» در ژنو، یکى از طرفداران پروپا قرص حکومت جهانى فرادولتى و توافق هاى واشنگتن است. آقاى آلفردو فردى خشن است و یک مأمور مؤثر سطح بالا. در برخى مواقع به دنبال اجراى فرمان «پیانیست»، وى نقش مأمور مخفى را هم ایفا مى کند. این چنین است که وى درباره کنفرانس جهانى تجارت در سیاتل در سال 1999 م، مى نویسد: «در ماه دسامبر پیش، من در خیابان هاى سیاتل بودم و متصدى جمع آورى نقطه نظرهایى که از سوى تظاهرکنندگان مخالف ابراز مى شد.»7
یکى دیگر از پیام آوران «پیانیست» که آدمى کاملا غیرمعمول است، ماتس کارلسون نام دارد. او همکار نزدیک پیر اسکورى است که وارث اصلى افکار و اندیشه هاى اولاف پالمه مى باشد. کارلسون رئیس اقتصاددان هاى وزارت امور خارجه و دبیر دولتى در امور تعاونى و یک سوسیالیستِ معتقد است. به جز پیر اسکورى، ماتس کارلسون، دوستى به نام گونار استرناو دارد که مغز متفکر سندیکاهاى سوئد است. همین آقاى ماتس کارلسون، امروز نایب رئیس بانک جهانى، مسئول امور خارجه و روابط با سازمان ملل متحد است. من این موضوع را بدون مزاح مى گویم: «برخى از این نظریه پردازان مرا شیفته خود مى کنند. مهارت و چیره دستى روشنفکرانه و فرهنگ آن ها دل نشین است. برخى از آنان حتى داراى حسن نیت هستند.» فقط اگر بخواهیم در مورد آلفردو اسفایر یونس و ماتس کارلسون نظر بدهیم، آنان مردان عمیقا جذابى هستند. مسئله این جاست که اگر در تئورى، نظریات آنان تغییر پیدا مى کند و با شرایط، خود را وفق مى دهد، در عمل ثابت مى ماند که عبارت است از: منطق ناب بانک دارى که استثمار روش مند خلق ها را به همراه دارد و کشورها را به سوى گشایش اجبارى به سود چپاول گران سرمایه جهانى سوق مى دهد. زیرا همانند سازمان تجارت جهانى و صندوق بین المللى پول، بانک جهانى نیز دژى براى احکام جزمى نئولیبرالى است. در هر شرایطى و به تمام کشورهاى مقروض، این بانک، توافق هاى واشنگتن را تحمیل مى کند و خصوصى سازى مایملک عمومى و دولت ها را باعث مى شود. این بانک عامل تحمیل امپراطورى اربابان جدید دنیاست. اما در ماه ژانویه سال 2000 م، زمین لرزه اى در این نهاد رخ داد! مهم ترین و نزدیک ترین پیام آور به ولفنسون یعنى ژوزف استیگلیتز رئیس اقتصاد دانان و نایب رئیس اول بانک جهانى، پس از افشاى استراتژى خصوصى سازى افراطى در ملاءعام و نشان دادن کارا نبودن نهادهاى برخاسته از برتون وودز، از مقام خود استعفا داد و ناگهان ولفنسون به شک افتاد. تا آن جا که براى خود پرسش هایى را مطرح کرد: سرمایه ها وارد مى شوند، اعتبارات خارج مى شوند، سدها ساخته مى شوند تا برق ایجاد کنند... و در عین حال در همه جا انسان ها از گرسنگى مى میرند. در تمام جهان سوم بیمارى مالاریا چهارنعل باز مى گردد و باعث مرگ یک میلیون انسان در سال مى گردد. مدرسه ها بسته مى شوند، بى سوادى افزایش مى یابد، بیمارستان ها نابود مى شوند، بیماران به علت نداشتن دارو مى میرند و بیمارى ایدز بیداد مى کند. پس چیزى در این میان درست کار نمى کند. در نتیجه ولفنسون، پرسش مطرح مى کند، به کشورهاى جهان سوم مى رود، به سر میزش، فعالان جنبش هاى اجتماعى را دعوت مى کند و به مسائل آنان گوش فرا مى دهد، درباره آن ها مى اندیشد و مى کوشد شکست و ناکامى غول آساى بانکش را درک کند. از شک و تردیدهاى «پیانیست»، یک برنامه ریزى جدید پدیدار مى شود. بخش جدیدى به نام «دایره اجتماعى بانک» تأسیس مى شود که از این پس، هر یک از مسئولین طرح ها باید الزاما با آن مشورت کند. وظیفه این دایره، بررسى و برآورد نتایج انسانى و اجتماعى ایجاد شده در جامعه اى است که پذیراى مداخله بانک در امورى مانند ساختن یک بزرگ راه، یک سد، تصحیح مسیر یک رود، ساختن یک بندر، ساخت مجتمع صنعتى و... شده است. چه گونه بزرگ راه جدید، زندگى دهکده هایى را که از آن ها عبور مى کند، تحت تأثیر قرار مى دهد؟ چه گونه یک مجتمع صنعتى، بازار کار را در منطقه، تحت الشعاع خود قرار مى دهد؟ چه بر سر روستاییانى که در اثر ایجاد یک سد، مجبور به ترک زمین هایشان شده اند، خواهد آمد؟ کشت گسترده مزارع که جهت صادرات در نظر گرفته شده و نابودى هزاران هکتار جنگل را به دنبال خواهد داشت، تا چه اندازه آب و هواى منطقه را تغییر خواهد داد؟ پرسش هاى مطرح شده توسط دایره اجتماعى، بى شمار است، ولى این دایره، کم ترین قدرت اجرایى در اختیار ندارد. حتى اگر نتیجه گیرى ها کاملاً منفى باشد، حتى اگر ناکامى پشت ناکامى را پیش بینى کند، نمى تواند مانع ساختن مجتمع صنعتى، از بین بردن درختان یا برگرداندن مسیر یک رودخانه شود. تصمیم هاى بانک داران همواره حاکم مطلق است.
پى نوشت ها:
1- این بانک از سال 1946م آغاز به کار کرد
2- از خدایان یونان باستان که آتش را براى بشر آورد.
3- این توافق ها، مجموعه قراردادهایى را تشکیل مى دهد که به گونه اى غیر رسمى در سالهاى 1980 تا 1990م بین شرکت هاى فراملیتى بزرگ، بانک هاى وال استریت، بانک فدرال آمریکا و نهادهاى بین المللى با ریاست آمریکا صورت گرفت.
4- خدایان یونان باستان، سیزیف را به بالا بردن دائم سنگى از کوه محکوم کردند که پس از رسیدن به قله کوه، در اثر وزن خود به پایین مى غلتید.
5- اشاره به لبنان و فلسطین و اطراف آن است.
6- نشریه تریبون ژنو، 8 ماه ژوئن سال 2000 م.
7- همان جا.
منبع: لوموند دیپلماتیک، اکتبر 2002


نوشته شده در   پنجشنبه 10 مرداد 1392    
PDF چاپ چاپ