جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 28 تير 1392     |     کد : 23306

ولايت و امامت مطلقه سازمان / ديدگاه هاي سازمان منافقين (15)

احزاب سياسى ايران - 191 ولايت و امامت مطلقه سازمان / ديدگاه هاي سازمان منافقين (15) ولايت و امامت مطلقه سازمان تحليل سازمان از ابتداي تأسيس اين بود كه بايد اسلام را از زوائد و پيرايه هاي آن پاك كرد؛ پيرايه هايي كه مرجعيت و روحانيت ]به آن بسته و[ آن را به انحراف كشانده اند و تنها نيرويي كه مي تواند اسلام را از اين انحراف نجات دهد سازمان است كه عناصر آن را افراد پاك باخته و شيفته اسلام تشكيل داده است. سازمان براي به انجام رساندن اين وظيفه اساسي، معتقد بود كه بايد اسلام اصيل و بي پيرايه را از سرچشمه زلال آن، يعني قرآن و نهج البلاغه آن هم بر پايه استنباطات خود سازمان كه مجهز به علم مبارزه در شرايط پيچيده امروز است به دست آورد.

احزاب سياسى ايران - 191
ولايت و امامت مطلقه سازمان / ديدگاه هاي سازمان منافقين (15)
ولايت و امامت مطلقه سازمان
تحليل سازمان از ابتداي تأسيس اين بود كه بايد اسلام را از زوائد و پيرايه هاي آن پاك كرد؛ پيرايه هايي كه مرجعيت و روحانيت ]به آن بسته و[ آن را به انحراف كشانده اند و تنها نيرويي كه مي تواند اسلام را از اين انحراف نجات دهد سازمان است كه عناصر آن را افراد پاك باخته و شيفته اسلام تشكيل داده است. سازمان براي به انجام رساندن اين وظيفه اساسي، معتقد بود كه بايد اسلام اصيل و بي پيرايه را از سرچشمه زلال آن، يعني قرآن و نهج البلاغه آن هم بر پايه استنباطات خود سازمان كه مجهز به علم مبارزه در شرايط پيچيده امروز است به دست آورد.
در اسلام راستين مورد نظر سازمان، ائمه(عليهم السلام) و حضرت رسول(ص) داراي عصمت نبودند و معتقد بودند كه آنها نيز دچار خطا و اشتباه مي شوند، در مورد غيبت حضرت مهدي(ع) نيز در عين حال كه سكوت كرده و روي آن بحثي به عمل نمي آوردند ليكن در مجموع به آن اعتقادي نداشتند. به همين جهت نيز در هيچ كدام از آثار سازمان هيچ اشاره اي به ائمه اطهار(عليهم السلام) نشده، فقط از نهج البلاغه و امام حسين(ع) آن هم در رابطه با مبارزه قهرآميز و انقلاب استفاده شده است، يعني از بيانات اين دو امام، استفاده ابزاري كرده است و نامي از ديگر امامان نياورده است.(1)
سازمان معتقد بود كه موسسان و بعضي از اعضاي آن انسان هاي استثنايي و بدون اشتباه هستند كه توانسته اند ايدئولوژي علمي اسلام را بر پايه استنباط خود تدوين كنند. به عبارت ديگر سازمان خودش را مفسر دين مي دانست كه نيازي به تفسير ديگري ندارد. به همين جهت بسياري از مباني اعتقادي از جمله اعتقاد به وجود و ظهور امام زمان(ع)، يا رعايت احكام شرعي مانند تقليد، طهارت، نجاست، انجام فرايض ديني، اخلاق، معنويت و... مورد بي اعتنايي كامل سازمان بود و اين گونه مقولات را غيرانقلابي و غير مفيد مي دانستند و در جواب اعتراض ها نيز پاسخ مي دادند كه اسلام مجاهدين غير از اسلام هاي ديگران است و ولي امر همه افراد، سازمان است.(2)
حوزه اين ولايت امر نيز بسيار گسترده بود، به گونه اي كه وقتي در زندان به فردي از مجاهدين به نام آخوندي مي گويند تو كه از خانواده علم هستي و دم از قرآن و نهج البلاغه مي زني، چرا يك دفعه ماركسيست شده اي؟ او جواب داد ما صد در صد تابع سازمانيم و چون سازمان تصميم به تغيير ايدئولوژي گرفت من هم قهراً از آن پيروي كردم.(3)
سازمان معتقد به وجود رابط بين شيعيان و خدا نيست، البته با آموزش هاي درون گروهي شخص رجوي در جايگاه امامت نشسته و اطاعت محض امت از رهبري عقيدتي كه همان رجوي است واجب است و او فقط در برابر خداوند جوابگو است، به گونه اي كه مهدي ابريشم چي پس از انقلاب ايدئولوژيك گفت: «مسئوليت همه ما با مسعود است و مسئول مسعود، فقط خداست.»(4)
ايدئولوژي تدوين شده از سوي بنيانگذاران و اصول حاكم بر سازمان ناخودآگاه به اعضا چنين القا مي كرد كه فقط يك نوع ولايت در سازمان حاكم است و آن هم ولايت سازمان است و بس، بر همين اساس از همان ابتدا به اعضا آموزش هايي داده مي شد كه بايد همگي تابع بي چون و چراي سازمان بوده و از خود اراده و نظري نداشته باشند. اين ولايت به حدي قيم مآبانه و ديكتاتوري بود كه از همان ابتدا، اعضا حق رفتن به منزل، انتخاب همسر و... را نداشتند يا سازمان به هر يك از اعضا چند عدد قرص سيانور داده بود كه با اندك خطري از طرف رژيم شاه خودكشي مي كردند. خيانت زنان به شوهران خود و بردن آنها به قتلگاه در راستاي همين ولايت بود.
در انديشه افراد سازمان، تصميمات و نظريات رهبري معيار و ملاك مطلق حق است تا آنجا كه عمل سازمان و رهبري آن جاي خدا را در قلب و حيات اعضا گرفته است و فرامين رهبري عين حقيقت و عاري از اشتباه است، به گونه اي كه به هنگام تغيير مذهب در سال 45 تحت همين خدايي دانستن و مصون بودن از خطاي سازمان تسليم حادثه شدند و گفتند: اگر سازمان مي گويد ماركسيست حق و مذهب پوچ است، همان عين حقيقت و درست است. تربيت اعضا به گونه اي است كه بايد به جاي خدا، سازمان را پرستش و اطاعت كنند، معيار و ميزان براي سنجش و داوري درباره عملكرد و عقايد افراد، سازمان و رهبري هستند. لذا اگر از اعضا خواسته شود اشتباه يا خطايي از سازمان در طول عمر آن بنويسيد، خواهند نوشت ممكن نيست سازمان و رهبري آن اشتباه داشته باشند.(5)
آقاي عزت شاهي كه سال ها عضو اين تشكيلات بود از ديكتاتوري و خدايي كردن مسئولان سازمان داستان هايي نقل مي كند كه شنيدن آنها، هر انساني را به تحير وامي دارد. او مي گويد: من با اينكه عضو سازمان بودم، اينها را نمي شناختم وقتي زندان رفتم و از نزديك آنها را ديدم مشاهده كردم كه نه انسانيتي، نه دين و ديانتي و نه تقوايي من ديدم كه رجوي چطور مستبدانه و ديكتاتورمآبانه تشكيلات زندان را زير چتر خود داشت. نگراني من وقتي بيشتر مي شد كه مبادا اينها، آينده روزي در رأس قرار گيرند. آن وقت بايد در تاريكي دنبال چراغي بگرديم و محمدرضا پهلوي را پيدا كنيم. او در زندان 300 نفره 300 مسئوليت درست كرده بود؛ يكي مسئول تايد، ديگري مسئول آفتابه، سومي مسئول خودكار و يكي مسئول ناخن گير... حال اگر مي خواستي ناخنت را بگيري، نيم ساعت مسئول ناخن گير توضيح مي داد كه اين سلاح سرد است، پليس نبايد بفهمد، بايد جديت خرج بدهي كه لو نرود و... در حالي كه هيچ كدام اينها نبود. آنها در زندان كار را به جايي كشانده بودند كه برادرها به خون همديگر تشنه بودند، به گونه اي كه حاضر نبودند وقتي پدرشان از شهرستان براي ملاقات بيايد هر دو با همديگر به ملاقات پدر بروند. به حدي رفتار رهبران سازمان تهوع آميز بود كه من گاهي به خودم دلداري مي دادم كه ما كه اعدام مي شويم و راحت مي گرديم، اينها كه حبس ابد و طولاني گرفته اند چه ها كه بايد بكشند، از آن بدتر اگر اينها روزي به قدرت برسند با مردم چه خواهند كرد؟(6)
در چنين سازماني مركزيت عملاً جاي خدا را مي گيرد و هر چه بگويد و امر كند بايد وحي منزل تلقي گردد و اعضا بدان تسليم گردند. مركزيت حتي عقيده و ايمان مي آفريند يا آن را تحريف مي كند و تغيير مي دهد. اگر سازمان عنوان مذهبي داشت به عضو مي گويد اين كار تو في سبيل الله است و اگر ماركسيست بود، مي گويد اين كار تو در راه رهايي پرولتاريا خواهد بود. لذا ملاحظه مي گردد كه شيوه عمل مركزيت مسلمان با مركزيت ماركسيست نسبت به اعضا و مردم به يك شكل واحد بود. علت آن اساس تفكر و شيوه عمل بود كه سازمان از ماركسيست ها به ارث برده بود و آن اينكه سازمان در تشكيلات ماركسيستي به جاي خدا تصميم مي گيرد.(7)
اعضاي سازمان اطاعت از مسئول مافوق را امري لازم و ضروري مي شمردند و به خود اجازه فكر كردن درباره آن را نمي دادند، حتي اگر تغيير مذهب باشد.
در کتاب ساخت رواني و جامعه شناسي سازمان آمده است:
«مسئول ما گفت فردا مي خواهم مسئله مهمي را مطرح كنم، فرداي آن روز فقط چند دقيقه آمد و خيلي سريع گفت سازمان ماركسيست شده شما هم تصميم تون را بگيرين. ما از او پرسيديم كه آيا خودش نيز ماركسيست شده كه جواب مثبت داد. آن شب را كمي فكر كرديم و فردا جواب داديم كه ما نيز ايدئولوژي جديد سازمان را پذيرفته ايم، ... من هميشه با مسئولان برخورد مطلق مي كردم و آنها را آدم هاي كامل و منزهي مي دانستم و هر چه مي گفتند قبول مي كردم، مسئله ايدئولوژي قبلاً با همكلاسي ام مطرح شده بود و آنها نيز در كلاس قبلي ماركسيسم را قبول كرده بودند.»(8)
پس از انقلاب نيز اعضاي سازمان با اعتقاد به همين ولايت مطلقه سازمان، هزاران نفر از مردم كوچه و بازار را كه هرگز نديده بودند به طرز وحشتناكي به شهادت رسانده يا مجروح كردند. بدون اينكه از خود سوال كنند كه آنها را به چه گناهي قتل عام مي كنند. تنها پاسخ آنها اين بود كه رهبري دستور داده و اينها خائن و مرتجع هستند و اگر سوال مي شد كه به چه كسي خيانت كرده اند؟ يا به چه دليل مرتجع هستند حال آنكه بزرگ ترين انقلاب قرن را انجام داده اند، جوابي نداشتند. پس از آن نيز به دستور سازمان به بيگانگان پناه بردند و جنايت ها و خيانت هاي خود را در ابعاد گوناگون ادامه دادند.
¤ پي نوشت ها در دفتر نشريه موجود است.
تأليف : قدرت الله بهرامى


نوشته شده در   جمعه 28 تير 1392    
PDF چاپ چاپ