چهارشنبه 7 اسفند 1398 | Wednesday, 26 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 27 تير 1392     |     کد : 23236

التقاط بين اسلام و ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (14)

احزاب سياسى ايران - 190 التقاط بين اسلام و ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (14) التقاط بين اسلام و ماركسيسم يكي ديگر از مباني فكري سازمان منافقين، التقاط است. سازمان از همان ابتداي تأسيس، از هر جهت اعم از ايدئولوژي، ديدگاه و مواضع دچار التقاط بين اسلام و ماركسيسم بود. در واقع، هسته و زيربناي همه چيز سازمان ماركسيستي وروبناي آن مذهبي بود. بنيانگذاران و كادرهاي اوليه سازمان معتقد بودند هيچ گونه تضاد جدي بين اسلام و ماركسيسم وجود ندارد؛ به گونه اي كه حتي در آخرين دفاعيات خود در دادگاه هاي رژيم پهلوي از ماركسيسم به بزرگي ياد مي كردند.

احزاب سياسى ايران - 190
التقاط بين اسلام و ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (14)
التقاط بين اسلام و ماركسيسم
يكي ديگر از مباني فكري سازمان منافقين، التقاط است. سازمان از همان ابتداي تأسيس، از هر جهت اعم از ايدئولوژي، ديدگاه و مواضع دچار التقاط بين اسلام و ماركسيسم بود. در واقع، هسته و زيربناي همه چيز سازمان ماركسيستي وروبناي آن مذهبي بود. بنيانگذاران و كادرهاي اوليه سازمان معتقد بودند هيچ گونه تضاد جدي بين اسلام و ماركسيسم وجود ندارد؛ به گونه اي كه حتي در آخرين دفاعيات خود در دادگاه هاي رژيم پهلوي از ماركسيسم به بزرگي ياد مي كردند.
تعارضات ذاتي سازمان و ماركسيسم
سازمان از يك سو تحت تأثير تفسيرهاي نوگرايانه و علم پسندانه نهضت آزادي از عقايد و آموزه هاي اسلامي و از سوي ديگر تحت تأثير تجربيات انقلابيون ماركسيست در نقاط مختلف جهان بود. آنها قواعد ديالكتيك، نظريه تكامل و جامعه بي طبقه كه مورد نظر ماركسيست ها بود، را به عنوان روش شناخت مسائل اجتماعي قبول كرده بودند. با از بين رفتن كادرهاي اوليه در سال 1350 گرايش به ماركسيسم در سازمان گسترده تر شد، به گونه اي كه بخش اعظم برنامه هاي آموزشي سازمان را متون ماركسيستي تشكيل مي داد. دوگانگي فكري بين اسلام و ماركسيسم كه به تدريج در سازمان ريشه دوانده بود رشد كرد تا سرانجام با بيرون راندن اسلام از سازمان اين تضاد به نقطه پاياني خود رسيد.(1)
بررسي دقيق آثار تئوريك سازمان مشتمل بر جزوه شناخت، اقتصاد به زبان ساده، تفسير سوره توبه، راه حسين، تكامل، راه انبيا راه بشر و ... نشان دهنده آن است كه اين سازمان از ابتدا تعارضات تئوريكي را در ذات خود پرورش داده و با رشد اين نارسايي تئوريك سرانجام سازمان به اين نتيجه رسيد كه بايد اسلام را رها كند و ماركسيسم را محور قرار دهد كه البته اين التقاط صدمات بسيار زيادي به مردم مسلمان ايران وارد كرد. استنادات رهبران اوليه سازمان به قرآن و نهج البلاغه و تاريخ اسلام نيز حالت صوري داشت.
سازمان هيچ وقت تلاش نكرد تا مفاد قرآن را به صورت يك ايدئولوژي حركت زا درك كند و پيوسته در پي آن بود تا سخني از مائو، لنين، ماركس و انگلس نقل كند و آن گاه بر سر قرآن يا نهج البلاغه منت بگذارد و بگويد اين سخنان در قرآن و نهج البلاغه هم آمده است. جزوه شناخت آنها به جاي اينكه در پي اجتهاد و دريافت هاي تازه از متون اسلامي باشد، به دنبال آن بود كه آيات و روايات را بر تئوري هاي ماركسيستي انطباق دهد؛ به عبارت ديگر متن اصلي جزوه شناخت چهار اصل ديالكتيك ماركس (تغيير و حركت، تأثير متقابل، تضاد و اصل گذار از تغييرات كمي به كيفي) بود و پاورقي هاي آن را آيات قرآن و احاديث اسلامي تشكيل مي داد، يعني زمينه اصلي كار آنها، تئوري هاي ماركسيستي و قرآن و نهج البلاغه را منابع جنبي و ضمني تشكيل مي داد؛ به عبارت ديگر كار قرآن و نهج البلاغه در سازمان توجيه كردن چهار اصل ماركس بود.(2)
حضرت امام(ره) نيز به اين نوع از التقاط در سازمان اشاره دارند و مي فرمايند: «يك آيه از قرآن را مي گيرند، يك جمله از نهج البلاغه را مي گيرند و به ديگرهايش هيچ كاري ندارند، با آن جمله مي خواهند نهج البلاغه و قرآن كريم و اسلام را از بين ببرند.(3)
اينهايي كه اين قدر از قرآن و نهج البلاغه و از ديانت زياد دم مي زنند و بعد فقرات قرآن را يك جور ديگري غير از آنچه بايد معنا مي كنند و فقرات نهج البلاغه را يك جوري ديگر غير از آنچه كه بايد معنا مي كنند، اينها را نمي توانيم ما خيلي روي شان اطمينان داشته باشيم.»(4)
التقاط سازمان ناشي از منابع مطالعاتي آنها بود. به طور كلي منابع مطالعه آنها به سه دسته زير تقسيم مي شد:
1- قرآن و نهج البلاغه كه با برداشت و بر پايه استنباط خود سازمان و بدون استاد تفسير و ترجمه مي شد و هر برداشتي كه مورد نظر سازمان بود از آن أخذ مي گرديد.
2- كتاب هايي كه درباره اسلام و با روش علمي نوشته شده بود. عمده اين كتاب ها از نهضت آزادي و به خصوص از آقاي بازرگان بودند. اين كتاب ها داراي اشكال اساسي بودند و مورد تأييد اسلام شناسان نبودند.(5)
3- كتاب هاي ماركسيستي كه شايد بيشترين وقت اعضاي سازمان را به خود اختصاص مي داد و نوعي شيفتگي اعضا را به دنبال داشت، به گونه اي كه تمام تفكر سازمان را به خود جلب كرد، تا جايي كه روش سازماني ماركسيستي نيز در سازمان شكل گرفت، به گونه اي كه حنيف نژاد در سال 50 در زندان گفته بود يك ماركسيست خوب نمي تواند مسلمان خوبي نباشد و هم ايشان در كتاب «راه انبيا راه بشر» مي گويد بدون آشنايي با فرهنگ انقلابي عصر حاضر درك عظمت آيات قرآن ممكن نيست و براي شناخت و درك قرآن بايد هر سه كتاب از مائو را خوب بخوانيد.(6)
استفاده ابزاري از مذهب
در سازمان به طور كلي دو فرهنگ آموزشي متضاد، يعني ماترياليسم و مذهب به چشم مي خورد كه سازمان سعي مي كرد هر جا با مذهب به سوالي مي تواند جواب دهد و آن را توجيه مذهبي كند و هر جا نتوانست با توسل به مذهب جواب دهد با توسل به ماترياليسم علمي جواب دهد. سازمان افراد را اين گونه تربيت مي كرد. به همين جهت وقتي هيئتي از سازمان قرار بود با نمايندگان يك سازمان مبارزاتي غير ايراني ملاقات كنند قرار گذاشتند اگر آنها از ايدئولوژي سازمان سوال كردند خود را ماركسيست- لنينيست معرفي كنند. به همين جهت اهل فن معتقدند كه اعلام مواضع ايدئولوژيك در سال 1354 يك امر طبيعي بود و آنهايي تعجب كردند كه از ساختار سازمان و بافت اجتماعي آنها خبر نداشتند.(7)
سازمان با ادعاي درك فرهنگ انقلابي عصر حاضر، آيات قرآن و مباحث اسلامي را تفسير ماركسيستي مي كرد و مي گفت: از ديدگاه قرآن راه حق همان راهي است كه مبتني بر راه تكامل است و باطل همان راه هاي مبتني بر انحطاط و ضدتكامل است و به همين دليل است كه حق را به طور قطع پيروز و باطل را شكست پذير مي داند.(8) و همچنين در تفسير آيه «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (رعد: آيه 11) آورده است: «حركت و تغييري در جامعه ممكن نيست مگر اينكه اين حركت از درون خود انسان ها منشأ گيرد.»(9)
در اين تفسير، خدا كه به عنوان علت است حذف شده و تغيير و حركت از درون خود انسان ها را كه از قوانين ديالكتيك است، جايگزين كرده است.
همين التقاط و دوگانگي سبب شد كه سازمان در سال 1354بيانيه اي صادر و اعلام كند كه پس از چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بحث و گفت وگوي ايدئولوژيكي به اين نتيجه رسيده ايم كه ماركسيسم تنها فلسفه واقعي انقلاب است. در آغاز گمان مي كرديم مي توانيم ماركسيسم و اسلام را تركيب دهيم. اينك دريافتيم كه چنين پنداري ناممكن است و ما ماركسيسم را انتخاب كرديم، زيرا راه درست و واقعي براي رها ساختن طبقه كارگر زير سلطه است.
يكي از انديشمنداني كه همانند حضرت امام از ابتدا به ماهيت ايدئولوژيكي التقاطي سازمان پي برد، شهيد مطهري بود. ايشان خطر التقاط چه غربي و چه شرقي آن را بدتر از جريان ماركسيسم در ايران دانسته و معتقد بودند كه ما بايد متكي به فرهنگ خالص اسلامي خود باشيم، نه معتقد به مبارزه با مكتب التقاط و سرانجام نيز به دست التقاطي ها شهيد شدند. ايشان اعتقاد داشتند ما بايد استقلال مكتبي داشته باشيم و اگر قرار باشد از هر جايي يك چيزي از ماركسيسم، چيز ديگر از سوسيالي��م و از اسلام نيز چيزهايي داخل آن كنيم و نام اين معجون را اسلام بگذاريم پس از مدتي اهل فكر و تحقيق به اين اسلام ايراد مي گيرند و در نتيجه افرادي نيز كه اين مكتب را پذيرفته اند با سرعت و شدت از اسلام گريزان مي شوند.(10)
ايشان در جاي ديگر شعار التقاطي «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» را كه در همه بيانيه هاي سازمان آورده شده مورد نقد قرار داده و آن را شرك معرفي كرده است.
 در بخشي از نوشته هاي شهيد مطهري آمده است:
كار براي خود كردن نفس پرستي است، كار براي خلق كردن بت پرستي است كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است... آغاز كردن كار به نام خلق بت پرستي است و به نام خدا و خلق شرك و بت پرستي است و تنها به نام خدا، توحيد و يگانه پرستي است.(11)
¤ پي نوشت ها در دفتر نشريه موجود است.
تأليف : قدرت الله بهرامى


نوشته شده در   پنجشنبه 27 تير 1392    
PDF چاپ چاپ