جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 26 تير 1392     |     کد : 23212

اعتقاد به ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (13)

احزاب سياسى ايران - ١٨٩ اعتقاد به ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (13) پيروزي انقلاب هاي چين، ويتنام و كوبا، شيفتگان مبارزه مسلحانه را به وجد آورد و چهره اي انقلابي از ماركسيسم در جهان ايجاد كرد. اين انقلابات سبب شد گروهي از جوانان را كه از مبارزات پيشين مردم ايران در دهه هاي 30 و 40، سرخورده شده بودند، متقاعد كند تا با ايجاد يك ايدئولوژي جديد و مبارزه مسلحانه، سد يأس و نااميدي را شكسته و شاه را سرنگون كنند. از آنجا كه اين گروه جوان شناختي از اسلام نداشتند و بزرگان دين را نيز قبول نداشتند، درصدد برآمدند مبارزه خود را بر پايه قوانين علمي استوار كنند.

احزاب سياسى ايران - ١٨٩
اعتقاد به ماركسيسم / ديدگاه هاي سازمان منافقين (13)
پيروزي انقلاب هاي چين، ويتنام و كوبا، شيفتگان مبارزه مسلحانه را به وجد آورد و چهره اي انقلابي از ماركسيسم در جهان ايجاد كرد. اين انقلابات سبب شد گروهي از جوانان را كه از مبارزات پيشين مردم ايران در دهه هاي 30 و 40، سرخورده شده بودند، متقاعد كند تا با ايجاد يك ايدئولوژي جديد و مبارزه مسلحانه، سد يأس و نااميدي را شكسته و شاه را سرنگون كنند. از آنجا كه اين گروه جوان شناختي از اسلام نداشتند و بزرگان دين را نيز قبول نداشتند، درصدد برآمدند مبارزه خود را بر پايه قوانين علمي استوار كنند. ولي چون اين گروه منابعي به جز كتب، تجربيات و انديشه ماركسيستي در دسترس نداشتند و جو غالب آن زمان هم چپ زده بود، به مطالعه نوشته هاي ماركسيستي روي آوردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه ماركسيسم علم مبارزه است و بدون آن پيروزي ممكن نيست.
اعتقاد به ماركسيسم
بنيانگذاران سازمان درصدد برآمدند تا نظرات ماركسيسم را با اسلام پيوند زده و اين دو را نسبت به هم سازگار سازند، لذا به اين نتيجه رسيدند كه بين تعاليم و باورهاي مذهبي و يافته هاي علمي، تضادي وجود ندارد. آنها از اسلام، عدالت اجتماعي، مبارزه سياسي و سازگاري با مقتضيات زمان را و از ماركسيسم، اصول ديالكتيكي، مبارزه اضداد، مبارزه طبقاتي و... را گرفتند و سعي كردند كه نظرات خود را با آياتي از قرآن همراه سازند. جالب است كه جواناني مسلمان و ناآزموده براي ياري دين خدا به سازمان مي پيوستند و پس از مدت كوتاهي با اين آموزش ها، ماركسيست مي شدند.(1)
شيفتگي سران مجاهدين خلق نسبت به تفكر ماركسيستي سبب شد كه آنها افزون بر مسائل فكري، روش هاي سازماني آنها را نيز بپذيرند؛ به گونه اي كه پس از مدتي، تفكر سازمان نيز ماركسيستي شد، كتاب هاي مهم و اصلي سازمان كه سال ها روي آنها زحمت كشيده بودند و جزو افتخارات آنها محسوب مي شد، هيچ فرقي با ساير كتب ماركسيستي نداشت، فقط آياتي از قرآن در اين كتاب ها آن هم براي توجيه مسائل ماركسيستي آمده است. سازمان در اين كتاب ها كه خواندن آنها براي همه اعضا لازم و واجب بود، آن چنان شيفتگي به ماركسيسم نشان مي دهد كه بارها از ماركس و مائو به عنوان رفيق و انسان هاي بسيار بزرگ نام برده و آن را براساس قانون تكامل توجيه مي كند.
سازمان در كتاب هاي ايدئولوژي خود ابتدا مطالب ماركسيستي را بيان كرده و پس از قبول كامل آن از هر جهت، تعدادي از آيات قرآن را نيز به دلخواه مطابق آن مطلب تفسير كرده و به عنوان گواه مي آورد:
«بيش از 30 سال است كه رفيق مائو در تمام لحظات حساس مبارزه طبقاتي كشور ما براساس دانش ماركسيسم - لنينيسم از چگونگي اين مبارزه، تحليل عميقي به عمل آورده و نشان داده است كه مرتجعان همگي محكوم به نابودي و امر انقلابي ناگزير به پيروزي است.»(2)
پذيرفتن ماركسيسم به عنوان يك علم از طرف سازمان نيز از عجايب بود چرا كه هيچ كس به جز ماركسيست ها آن را علم نمي دانستند و تجربه و گذشت زمان نيز اين مطلب را ثابت كرد. موضوع ديگر اينكه سازمان اصول ديالكتيك را به عنوان يك قانون عام حاكم بر هستي پذيرفت تا از سكون و ايستايي بيرون آيد ولي در عمل زدگي باقي ماندند. آنها سعي مي كردند تمام راه حل هاي خود، اعم از اقتصادي، سياسي و نظامي را از تئوري هاي ماركسيستي و سازمان هاي چريكي آنها بگيرند و با پاورقي هايي از قرآن و نهج البلاغه آنها را توجيه كنند، لذا اين دوگانگي قابل دوام نبود و سازمان كه هسته اصلي آن ماركسيستي و پوسته آن اسلامي بود، پس از مدتي پوسته را شكست و با بيرون كردن اسلام، ماركسيست بودن خود را آشكار ساخت.(3)
شكست هاي پي درپي و دستگيري اكثريت افراد سازمان، آنها را متقاعد كرد كه مشكل از ايدئولوژي دوگانه حاكم است، لذا يك گروه ده نفره كه سه نفر آنها از اعضاي مركزيت بودند مطالعه وسيعي را بر روي ايدئولوژي سازمان آغاز كردند و پس از مدت كوتاهي، هفت نفر از آنها به اين نتيجه رسيدند كه هسته تفكرات شان ماركسيستي است. تقي شهرام نيز گفته بود پيراهن اسلام را از هر كجا وصله علمي زديم، از جاي ديگر پاره شد.(4)
از سال 1352 انتقادها به اسلام آغاز شد. جزوه سبز كه جزوه آموزشي بود تنظيم و چرخش فكري سازمان از اسلام به ماركسيسم در آن توجيه شد. به دنبال آن، درصد بالايي از افراد سازمان تغيير موضع دادند و ماركسيست شدند. جالب است هر كس اندك مقاومتي مي كرد، به نوعي از سازمان كنار گذاشته مي شد. ساواك كه اسناد ماركسيستي را از خانه هاي تيمي به دست آورده بود از سال 1352 به بعد، از سازمان با نام ماركسيست هاي اسلامي نام مي برد كه مذهبي ها تا سال 1354 اين مطلب را قبول نداشتند. پس از تغيير مواضع سازمان، مردم فهميدند كه اصل مطلب واقعيت داشته است.(5)
بنيانگذاران سازمان از همان ابتدا معتقد بودند كه هيچ تضادي بين اسلام و ماركسيسم وجود ندارد و اسلام در همه زمينه ها اعم از اقتصادي، اجتماعي و سياسي آنچه را كه ماركس و لنين آورده اند، مي پذيرد، لذا همه آنها در دفاعيات خود از ماركسيسم به بزرگي ياد مي كنند به گونه اي كه حنيف نژاد كار انبيا را از بين بردن اختلافات طبقاتي مي دانست. سعيد محسن مي گويد: ما مي خواستيم با قوانين ديالكتيك و مطالعه قرآن، تبيين صحيحي از جهان داشته باشيم. علي ميهن دوست مي گويد: ماركسيسم به نظر ما علم انقلاب است. ما و ماركسيست هاي انقلابي داراي هدف مشتركي هستيم.(6)
گرايش شديد اعضا و رهبران سازمان به ماركسيسم، آنها را به اين نتيجه قطعي رساند كه يگانه ايدئولوژي و تفكر حامي كارگران، ماركسيسم لنينيسم است. اين گرايش به حدي شديد بود كه همان كساني كه ايدئولوژي سازمان را تدوين مي كردند، سازمان پيكار را پايه گذاري كردند. به عبارت ديگر، همه اعضا و رهبران سازمان ماركسيست شدند و حتي آنهايي هم كه در زندان بودند با كمونيست ها يكي شدند و رو در روي روحانيون مبارز ايستادند. اين گرايش ها ناشي از ايدئولوژي سازمان بود كه ماركسيسم را پذيرفته بود، جزوات درسي خود را جزوه هاي ماركسيستي قرار داده بود، جامعه بي طبقه، تحليل هاي طبقاتي، افكار و محتواي ماركسيستي را مبنا قرار داده بود و فقط آياتي از قرآن آن هم به زور بر آن تحميل شده بود. طبيعي بود در سال 45 كه همه سازمان ماركسيست شدند، هيچ كس اعتراضي نكرد به گونه اي كه سازمان مجاهدين خلق با ايدئولوژي اسلامي، ديگر در كشور وجود خارجي نداشت.(7) روند تغيير ايدئولوژي به ماركسيسم به اين صورت بود كه متون آموزشي پيشين از سازمان حذف و متون ماركسيستي جايگزين شد. سوالاتي در مورد انتقاد از اسلام به اعضا داده مي شد كه آنها بايد جواب آن را مي دادند. هدف اين سوالات ايجاد شبهه در مورد قرآن و اسلام بود.
مراحل اجرايي ماركسيست كردن اعضا به اين صورت بود كه ابتدا مسئولان اعضاي سازمان به بهانه هاي انجام عمليات و... مانع انجام نماز و روزه افراد مي شدند؛ به گونه اي كه در سال هاي 52 - 53 كمتر كسي از اعضا روزه مي گرفت. همزمان آموزش هاي اسلامي و مذهبي به صورت كامل قطع شد و در عوض متون ماركسيستي جايگزين شد. سپس جزوه اي به نام جزوه سبز كه حاوي ده ها شبهه راجع به اسلام بود به افراد داده شد و در نهايت مسئولان سازمان در كليه رده ها اعلام ماركسيسم كردند و اعضا نيز به دنبال آن ماركسيسم را پذيرفتند.(8)
تقي شهرام نويسنده جزوه معروف «بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك» چرخش فكري سازمان از اسلام به ماركسيسم را اين گونه ترسيم كرده كه تحليل هاي سازمان از ابتدا برمبناي تحليل هاي ماركسيستي بود. با وجود همه تلاش هايي كه روي قرآن و نهج البلاغه صورت مي گرفت، اساس كار بر انديشه ماركسيستي استوار بود. هرچه زمان پيش مي رفت، مطالعات ماركسيستي هم بيشتر مي شد. در ابتدا اين گونه تصور مي شد كه اگر اسلام با دانش زمان، يعني ماركسيسم مسلح شود كاربرد زيادي دارد، لذا همواره مجبور بوديم كه ماركسيسم را به عنوان عصايي در دست مذهب قرار دهيم. لنگي ها و نارسايي هاي آن را جا به جا با تغييرات و تفسيرهاي ماركسيستي در پوشش آيات و احكام جبران كنيم كه البته هرگز هم نتوانستيم؛ چرا كه مذهب فرسنگ ها از علم روز عقب بود، لذا در حالي كه ما درصدد بوديم نخ هاي پوسيده را ترميم كنيم و در كالبد آن روحي بدميم صد جاي ديگر رخنه پيدا مي شد.(9)
¤ پي نوشت ها در دفتر نشريه موجود است.
تأليف : قدرت الله بهرامى


نوشته شده در   چهارشنبه 26 تير 1392    
PDF چاپ چاپ