دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 3 فروردين 1392     |     کد : 22674

(182) بررسي تعامل دين و سياست در انديشه ابن رشد 16

(182) بررسي تعامل دين و سياست در انديشه ابن رشد 16

انديشه سياسى مسلمانان 182
انديشه سياسى مسلمانان- بررسي تعامل دين و سياست در انديشه ابن رشد 16
- با توجه به مطالبي كه گفته شد، دين يكي از ضروري ترين احتياجات بشري است كه در زندگي وي نقش اساسي داشته و دارد. همچنين سياست نيز يكي از اضلاع حيات جمعي انسان است كه ابن رشد آن را به تدبير مدينه(1) تعريف مي كند. در نگرش وي سياست ناظر به بررسي عقلايي راه هاي رسيدن به هدف با توجه به مقدورات است و اهداف سياسي، اموري هستند كه در حوزه عقلانيت سياسي بشري تعيين مي شوند و ابن رشد عقلانيت سياسي بشر را مقوله اي مي داند كه متأثر از تعاليم انبيا است و اين مفاهيم در آموزه هاي ديني بسيار به كار رفته است.(2) از اين منظر مي توان تعامل و همبستگي دين و سياست در انديشه سياسي ابن رشد را بررسي و نشانگاني از امكان تعامل اين دو را در آثار وي پيدا كرد. پيش از پرداختن به اين موضوع، لازم است با روش شكل گيري سياست در نزد ابن رشد آشنا شويم.
روش شكل گيري سياست
ابن رشد در تحليل چگونگي شكل گيري سياست، علاوه بر روش برهاني و تحليل منطقي از روش استقرايي و ملاحظه تجربه بشري نيز بهره گرفته است. وي علم به سياست را علم به اسباب سازنده آن، يعني علل اربعه(3) مي داند كه عبارتند از:
الف- علت مادي؛ شهر، كشور و اجتماع و رابطه اعضا با هم؛
ب- علت صوري؛ شكل و نوع حكومت كه گروهي است يا فردي، از اغنياست يا فقرا و ... .
ج- علت فاعلي؛ طريقه دسترسي افراد به شكلي از سازماندهي سياسي كه آيا با غلبه است يا انقلاب و ... .
د- علت غايي؛ اهداف كلي از تأسيس نظام سياسي، دسترسي به اعتبار و آبرو، مال و ثروت، لذت و رفاه، عدالت و فضيلت، اصلاح و ... است و اينكه چگونه انساني مي تواند به كمال خود برسد. بنابراين تأمل خردورزانه در امور و مسائل سياسي ساكنان سياست است كه عالي ترين مولفه آن عدالت است، راهي براي رسيدن افراد به آنچه كمال خويش پنداشته اند يا شناخت واقعيات محيط سياسي يا چگونگي دستيابي به اهدافي كه در حوزه عقل سياسي تعيين شده است كه با تكيه بر تصميم و اراده معطوف به غايت صورت مي پذيرد.(4)
تعامل دين و سياست
از خلال آنچه گذشت، چنين به دست مي آيد كه دين و سياست در ديدگاه ابن رشد نه تنها از يكديگر جدا نيستند بلكه در وجوهي امكان تعامل با هم را دارند. از حيث منشأ، دين، كلام باري تعالي است و از طريق وحي و با فرستادن پيامبران براي تبيين آن تحقق يافته است. از منظر ابن رشد، دين يك بستر تاريخي دارد و در زمان ها و مكان هاي مختلف جاري است، از همين رو، امر قدسي صادره از باري تعالي است.(5) اين در حالي است كه ابن رشد، منشأ سياست را عقل بشري و برگرفته از علم اخلاقي مي داند(6) و آن را تابع قواعد و قوانين جاري در عرف عقلا و رويه هاي عقلايي مي شمارد و امور و پديده هاي مورد بررسي در سياست را اموري انباشتي مي داند، يعني انباشته از تجربه هاي تاريخي و قواعد جاري در ساماندهي به امور مدني است و در اين سطح، تعاملي رخ نمي دهد.
از حيث غايت و قلمرو نيز هدف غايي دين در علم و عمل در رسيدن به حقيقت خلاصه مي شود. عمل به حقيقت در اجراي افعال سعادت آفرين و پرهيز از اعمال رذالت آور و علم به عمل به حقيقت تجلي يافته است. ابن رشد قلمرو سياست را تدبير و انديشيدن به آنچه كه مربوط به زيست مادي و حيات انسان است، مي داند كه غايت آن، تأسيس مدينه فاضله است.(7) بررسي راه هاي استقرار و شكوفايي فضايل و كمالات انسان را كه با سياست فاضله تحقق مي يابد، از جمله وظايف سياست مي داند كه در آن، عنصر آگاهي به غايت انسان نقش اساسي دارد. در واقع به طور كلي مي توان گفت كه تعامل سياست با ديانت در انديشه ابن رشد، نه در خاستگاه، بلكه فقط در غايت و قلمرو است. وي معتقد به سياست ديني است و زماني آن را تحقق يافته مي داند كه دين به ترغيب مخاطبان خود به سوي كمال سياسي و تلاش فعالانه و پرثمر آنان و پرهيز از تشتت و سلب امنيت از ديگران بپردازد.
فتح الله پريشان


نوشته شده در   شنبه 3 فروردين 1392    
PDF چاپ چاپ