شنبه 3 اسفند 1398 | Saturday, 22 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 26 دي 1391     |     کد : 21790

فعالیت های امام عسكری (ع)

فعالیت های امام عسكری (ع)

پرسش و پاسخ حلقه های شجره طیبه صالحین بسیج 14 / سیره و تاریخ امام عسکري (ع)

سیره و تاریخ امام عسکري (ع)- فعالیت های امام عسكری (ع)
- امام عسكری - علیه السلام- با وجود همه این فشارها و كنترلها و مراقبتهای بی وقفه حكومت عباسی، یك سلسله فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامی انجام می‏داد كه عبارتند از:
1 - كوششهای علمی‏
گرچه امام عسكری - علیه السلام- به حكم شرائط نامساعد و محدودیت بسیار شدیدی كه حكومت عباسی برقرار كرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح كل جامعه نشد، اما در عین حال، با همان فشار و خفقان شاگردانی تربیت كرد كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثری داشتند.
«شیخ طوسی» تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت كرده است[1] كه در میان آنان چهره‏های روشن، شخیتهای برجسته و مردان وارسته‏ای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، عبدالله بن جعفر حمیری، ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم می‏خورند كه شرح خدمات و كوشهای آنان در این كتاب نمی‏گنجد و زندگینامه پر افتخار و آموزنده آنان را می‏توان در كتب رجال خواند.
علاوه بر تربیت این شاگردان، گاهی چنان مشكلات و تنگناهایی برای مسلمانان پیش می‏آمد كه جز حضرت عسكری كسی از عهده حل آنها بر نمی‏آمد. امام در این گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با یك تدبیر فوق العاده، بن بست را می‏شكست و مشكل را حل می‏كرد.
برای این مطلب می‏توان دو نمونه ذكر كرد:
الف - اشتباه فیلسوف!
«ابن شهر آشوب» می‏نویسد: «اسحاق كِندی» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار می‏رفت و در عراق اقامت داشت[2]، كتابی تألیف نمود به نام «تناقضهای قرآن»! او مدتهای زیادی در منزل نشسته و گوشه نشینی اختیار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزی یكی از شاگردان او به محضر امام عسكری - علیه السلام شرفیاب شد. هنگامی كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود:
آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد كه گفته ‏های استادتان «كندی» را پاسخ گوید؟ شاگرد عرض كرد: ما همگی از شاگردان او هستیم و نمی‏توانیم به اشتباه استاد اعتراض كنیم. امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقین و تفهیم شود می‏توانید آن را برای استاد نقل كنید؟
شاگرد گفت: آری، امام فرمود:
از اینجا كه برگشتی به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی كن با او انس و الفت پیدا كنی. هنگامی كه كاملاً انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو: مسئله ‏ای برای من پیش آمده است كه غیر از شما كسی شایستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است كه: آیا ممكن است گوینده قرآن از گفتار خود معانی ای غیر از آنچه شما حدس می‏زنید اراده كرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممكن است چنین منظوری داشته باشد. در این هنگام بگو شما چه می‏دانید، شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می‏زنید، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به كار برده‏اید؟ امام در اینجا اضافه كرد: او آدم باهوشی است، طرح این نكته كافی است كه او را متوجه اشتباه خود كند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنكه زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح ساخت:
آیا ممكن است گوینده‏ای سخنی بگوید و از آن مطلبی اراده كند كه به ذهن خواننده نیاید؟ و به دیگر سخن: مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فیلسوف عراقی با كمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تكرار كن. شاگرد سؤال را تكرار نمود. استاد تأملی كرد و گفت: آری، هیچ بعید نیست امكان دارد كه چیزی در ذهن گوینده سخن باشد كه به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر كلام گوینده چیزی بفهمد كه وی خلاف آن را اراده كرده باشد.
استاد كه می‏دانست شاگرد او چنین سؤالی را از پیش خود نمی‏تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم می‏دهم كه حقیقت را به من بگویی، چنین سؤالی از كجا به فكر تو خطور كرد؟
شاگرد: چه ایرادی دارد كه چنین سؤالی به ذهن خود من آمده باشد؟استاد: نه، تو هنوز زود است كه به چنین مسائلی رسیده باشی، به من بگو این سؤال را از كجا یاد گرفته ‏ای؟
شاگرد: حقیقت این است كه، «ابو محمد» (امام حسن عسكری - علیه السلام - ) مرا با این سؤال آشنا نمود.
استاد: اكنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنین سؤالهایی تنها زیبنده این خاندان است (آنان هستند كه می‏توانند حقیقت را آشكار سازند) [3].
آنگاه استاد با درك واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن كردند و آنچه را كه به عقیده خود درباره «تناقضهای قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند![4]
2 - ایجاد شبكه ارتباطی با شیعیان‏
در زمان امام عسكری - علیه السلام - تشیع در مناطق مختلف و شهرهای متعددی گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمركز یافته بودند. شهرها و مناطقی مانند: كوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، یمن ری - آذربایجان، سامّرأ، جرجان و بصره از پایگاههای شیعیان به شمار می‏رفتند. در میان این مناطق، به دلائلی، سامرّأ، كوفه بغداد قم و نیشابور از اهمیت ویژه ای برخوردار بود[5].
گستردگی و پراكندگی مراكز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می‏كرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یك سو، و ارتباط آنان را با همدیگر از سوی دوم برقرار سازد، و از این رهگذر، آنان را از نظر دینی و سیاسی رهبری و سازماندهی كند.
این نیاز، از زمان امام نهم احساس می‏شد و چنانكه در سیره آن حضرت و امام دهم توضیح دادیم، شبكه ارتباطی وكالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراری چنین سیستمی، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته می‏شد.
این برنامه در زمان امام عسكری - علیه السلام - نیز تعقیب گردید: به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام عسكری - علیه السلام - نمایندگانی از میان چهره‏های درخشان و شخصیتهای برجسته شیعیان، برگزیده، در مناطق متعدد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همه مناطق زیر نظر داشت. از میان این نمایندگان، می‏توان از «ابراهیم بن عبده»، نماینده امام در «نیشابور»، یاد كرد.
امام طی نامه مفصلی خطاب به «اسحاق بن اسماعیل» و شیعیان نیشابور، پس از توضیح نقش امامت در هدایت امت اسلامی، تشریح ضرورت و اهمیت پیروی از امامان و هشدار از سرپیچی از فرمان امام نوشت:
«... ای اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهیم بن عبده هستی تا وی به آنچه من در نامه‏ای كه توسط محمد موسی نیشابوری فرستاده‏ام عمل كند. تو و همه كسانی كه در شهر تو هستند موظفید بر اساس نامه مزبور عمل كنید.
ابراهیم بن عبده این نامه مرا برای همه بخواند تا جای سؤال و ابهامی باقی نماند... درود و رحمت فراوان خدا بر ابراهیم بن عبده و بر تو و همه پیروان ما باد! همه كسانی كه از پیروان من و از مردم شهر تواند و این نامه را بخوانند و كسانی كه در آن ناحیه از حق منحرف نشده‏اند، باید حقوق مالی ما را به ابراهیم بن عبده بپردازند و او نیز باید آن را به «رازی»[6] یا به كسی كه وی معرفی می‏كند، تحویل بدهد، و این دستور من است..»[7].
از این نامه، علاوه بر موضوع جمع آوری وجوه مالی شیعیان كه اهمیت بسزایی در تقویت و تحكیم وضع اقتصادی جبهه تشیع داشت، استفاده می‏شود كه نمایندگان امام دارای سلسله مراتبی بودند و حوزه فعالیت هر كدام از آنان مشخص بود و وجوه جمع آوری شده می‏بایست در نهایت به دست وكیل اصلی برسد و او به امام برساند.
امام، گویا برای تقویت و تثبیت موقعیت ابراهیم بن عبده و نیز برای روشن ساختن شعاع حوزه فعالیت او، طی نامه‏ای به «عبدالله بن حَمدِویه بیهقی» چنین نوشت:
«من ابراهیم بن عبده را برای دریافت حقوق مالی آن سامان و ناحیه شما منصوب كردم و او را وكیل امین و مورد اعتماد خویش نزد پیروان خود قرار دادم. تقوا در پیش گیرید و مراقب باشید و وجوه مالی واجب را بپردازید كه هیچ كس در ترك یا تأخیر پرداخت آن معذور نیست...»[8]
برخی از شیعیان در مورد اصالت خط و نامه امام درباره ابراهیم ایجاد شبهه و تردید كرده احتمال داده بودند كه مجعول باشد، از اینرو امام طی نامه جداگانه‏ای نوشت:
«نامه ای كه درباره وكالت ابراهیم از ناحیه من - جهت دریافت حقوق مالی مربوط به من از شیعیان آن منطقه - رسیده، به خط خود من است...»[9]
یكی دیگر از نمایندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری»، از یاران خاص امام و از شخصیتهای بزرگ شیعی در قم، بود.
بعضی از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بین قمیها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت یاد كرده‏اند[10]. اما دانشمندان دیگر، او را وكیل و نماینده امام دانسته‏اند[11]. از روایتی در «بحار الأنوار» استفاده می‏شود كه او نماینده امام در موقوفات قم بوده است[12].
«محمد بن جریر طبری» می‏نویسد: احمد بن اسحاق قمی اشعری، استاد شیخ صدوق، نماینده امام ابو محمد عسكری بود. وقتی كه آن حضرت درگذشت، وكالت حضرت صاحب الزمان را به عهده گرفت. از طرف حضرت نامه هایی خطاب به او صادر می‏شد، و او وجوه و حقوق مالی قم و اطراف آن را گرد آوری نموده و به امام می‏رساند[13]. احمد بن اسحاق صدو شصت كیسه طلا و نقره را كه از شیعیان قم گرفته بود، به امام تسلیم كرد[14] و این، حجم چشمگیر و جوه جمع آوری شده را نشان می‏دهد.
«ابراهیم بن مهزیار» اهوازی، یكی دیگر از وكلای امام بود. اموالی از بیت المال نزد او جمع آوری شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسكری تحویل دهد. پس از شهادت امام، هنگامی كه ابراهیم بیمار شد، به فرزندش محمد وصیت كرد كه آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نیز این مأموریت را انجام داد و به جای پدرش به نمایندگی امام دوازدهم منصوب گردید[15].
در رأس سلسله مراتب وكلای امام، «محمد بن عثمان عَمری» قرار داشت كه وكلای دیگر، به وسیله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوه جمع آوری شده را به وی تحویل می‏دادند و او به محضر امام می‏رساند[16]
پیكها و نامه ها
علاوه بر شبكه ارتباطی وكالت، امام از طریق اعزام پیكها نیز با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار می‏ساخت و از این رهگذر مشكلات آنان را برطرف می‏كرد. در این زمینه، به عنوان نمونه، می‏توان از فعالیتهای «ابوالأدیان»، یكی از نزدیكترین یاران امام یاد كرد[17]. او نامه‏ها و پیامهای امام را به پیروان آن حضرت می‏رساند، و متقابلاً نامه‏ها، و سؤالها، مشكلات، خمس و دیگر وجوه ارسالی شیعیان را دریافت نموده و در سامرّا به محضرامام عسكری می‏رساند. آخرین مأموریت او را كه در روزهای آخر حیات امام عسكری رخ داد، در بخش جریان شهادت آن حضرت توضیح خواهیم داد.
گذشته از پیكها، امام از طریق مكاتبه نیز باشیعیان ارتباط برقرار می‏ساخت و از این رهگذر آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار می‏داد. نامه‏ای كه امام به «ابن بابویه» نوشته - و در بخش تقویت و توجیه سیاسی عناصر مهم شیعه از آن یاد خواهیم كرد - نمونه‏ای از این نامه‏ها است[18]. از این گذشته، امام دو نامه به شیعیان قم و آبه (آوه) نوشته است كه متن آنها در كتابهای ما مضبوط است[19]. نامه‏های دیكری نیز به مناسبتهای دیگر از امام در دست است[20] بر اساس روایتی، امام عسكری بامداد روز هشتم ربیع الأول سال 260 ه، اندكی پیش از رحلت، نامه‏های فراوانی به مردم مدینه نوشت[21]
3 - فعالیتهای سرّی سیاسی‏
امام عسكری - علیه السلام - بررغم تمامی محدودیتهای و كنترلهایی كه از طرف دستگاه خلافت به عمل می‏آمد، یك سلسله فعالیتهای سرّی سیاسی را رهبری می‏كرد كه با گزینش شیوه‏های بسیار ظریف پنهانگاری، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار، بدور می‏ماند. در این زمینه نمونه‏های فراوانی به چشم می‏خورد كه ذیلاً دو مورد آن را از نظر خونندگان محترم می‏گذرانیم:
1 - «عثمان بن سعید عَمری» كه از نزدیكترین و صمیمی‏ترین یاران امام بود[22]،زیر پوشش روغن فروشی فعالیت می‏كرد. شیعیان و پیروان حضرت عسكری - علیه السلام - اموال و وجوهی را كه می‏خواستند به امام تحویل دهند، به او می‏رساندند و او آنها را در ظرفها و مشكهای روغن قرار داده و به حضور امام می‏رساند[23].
2 - «داود بن اسود»، خدمتگزار امام كه مأمور هیزم كشی و گرم كردن حمام خانه حضرت عسكری بود، می‏گوید: این چوب را بگیر و نزد «عثمان بن سعید» ببر و به او بده. من چوب را گرفته روانه شدم. در راه به یك نفر سقّا برخوردم. قاطر او راه مرا بست. سقا از من خواست حیوان را كنار بزنم. من چوب را بلند كردم وبه قاطر زدم. چوب شكست و من وقتی محل شكستگی آن را نگاه كردم، چشمم به نامه هایی افتاد كه در داخل چوب بوده است! بسرعت چوب را زیر بغل گرفته و برگشتم و سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت...
وقتی به در خانه امام رسیدم، «عیسی» خدمتگزار امام كنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت می‏گوید: چرا قاطر را زدی و چوب را شكستی؟ گفتم: نمی‏دانستم داخل چوب چیست؟ امام فرمود: چرا كاری می‏كنی كه مجبور به عذر خواهی شوی؟ مبادا بعد از این چنین كاری كنی، اگر شنیدی كسی به ما ناسزا (هم) می‏گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نكن. ما، در شهر بد و دیار بدی به سر می‏بریم، تو فقط كار خود را بكن و بدان گزارش كارهایت به ما می‏رسد[24].
این قضیه نشان می‏دهد كه امام، اسناد، نامه‏ها و نوشته هایی را كه سرّی بوده، در میان چوب، جاسازی كرده و برای «عثمان بن سعید» كه شخص بسیار مورد اعتماد و رازداری بوده، فرستاده بوده و این كار را به عهده مأمور حمام كه كارش هیزم آوردن و چوب شكستن و امثال اینها بوده - و طبعاً سؤ ظن كسی را جلب نمی‏كرده واگذار كرده بوده است، ولی بر اثر بی احتیاطی او، نزدیك بوده این راز فاش شود!
4 - حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان‏
یكی دیگر از موضعگیریهای امام عسكری - علیه السلام - حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بویژه از یاران خاص و نزدیك آن حضرت، بود. با یك مطالعه در زندگانی آن حضرت، این مطلب به خوبی آشكار می‏شود كه گاهی برخی از یاران امام، از تنگنای مالی، در محضر امام شكوه می‏كردند و حضرت، گرفتاری مالی آنان را برطرف می‏ساخت و گاه حتی پیش از آنكه اظهار كنند، امام مشكل آنان را برطرف می‏كرد. این اقدام امام مانع از آن می‏شد كه آنان زیر فشار مالی، جذب دستگاه حكومت عباسی شوند. در این زمینه می‏توان برای نمونه چند مورد زیر را یاد كرد:
1 - «ابو هاشم جعفری»[25] می‏گوید: از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامه‏ای به امامعسكری - علیه السلام - بنویسم، ولی خجالت كشیدم و صرفنظر كردم. وقتی كه وارد منزل شدم، امام صد دینار برای من فرستاد و طی نامه‏ای نوشت: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نكش، و پروا مكن، و از ما بخواه كه بخواست خغا به مقصود خود می‏رسی[26].
2 - «علی بن زید علوی» می‏گوید: امام عسكری - علیه السلام - مبلغی پول به من داد و فرمود: با این پول كنیزی بخر، زیرا كنیز تو مرده است. وقتی كه به منزل برگشتم، دیدم كنیز مرده است![27]
3 - «ابو هاشم جعفری» می‏گوید: نیاز مالی خود را به اطلاع امام رساندم، امام كیسه ‏ای حاوی پانصد دینار به من داد و فرمود: ابو هاشم! این را بگیر و اگر كم است عذر ما را بپذیر![28]
5 - تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهمّ شیعه‏
از جالبترین فعالیتهای سیاسی امام عسكری - علیه السلام - تقویت و توجیه سیاسی رجال مهم شیعه در برابر فشارها و سختیهای مبارزات سیاسی، در جهت حمایت از آرمانهای بلند تشیع بود. از آنجا كه شخصیتهای بزرگ شیعه در فشار بیشتری بودند، امام به تناسب مورد، هر یك از آنان را به نحوی دلگرم و راهنمایی می‏كرد و روحیه آنان را بالا می‏برد تا میزان تحمل و صبر و آگاهی آنان در برابر فشارها، تنگناها و فقر و تنگدستیها فزونی یابد و بتوانند مسئولیت بزرگ اجتماعی و سیاسی و وظایف دینی خود را بخوبی انجام دهند.
«محمد بن حسن بن میمون» می‏گوید: نامه‏ای به امام عسكری - علیه السلام - نوشتم و از فقر و تنگدستی شكوه كردم، ولی بعداً پیش خود گفتم: مگر امام صادق - علیه السلام - نفرموده كه: فقرا با ما بهتر از توانگری با دیگران است، و كشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت:
هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار می‏كند و گاهی از بسیاری از گناهان آنان در می‏گذرد. همچنان كه پیش خود گفته‏ای، فقر با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای كسانی كه به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و برای كسانی كه از ما هدایت بجویند، نوریم. ما نگهدار كسانی هستیم كه (برای نجات از گمراهی) به ما متوسل می‏شوند. هر كس ما را دوست بدارد، در رتبه بلند (تقرّب به خدا) با ماست، و كسی كه پیرو راه ما نباشد، به سوی آتش خواهد رفت[29].
نمونه دیگر در این زمینه نامه‏ای كه امام عسكری - علیه السلام - به «علی بن حسین بن بابویه قمی»، یكی از فقهای بزرگ شیعه، نوشته است. امام در این نامه پس از ذكر یك سلسله توصیه‏ها و رهنمودهای لازم، چنین یاد آوری می‏كند: صبر كن و منتظر فرج باش كه پیامبر فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است.
شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان كسی كه پیامبر بشارت داده كه زمین را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.
ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه من! صبر كن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هر كسی از بندگانش را كه بخواهد، وارث (حاكم) آن قرار می‏دهد. فرجام نیكو، تنها از آنِ پرهیزگاران است. سلام و رحمت خدا و بركات او بر تو و بر همه شیعیان باد! [30]
6 - استفاده گسترده از آگاهی غیبی
می‏دانیم كه امامان، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهی غیبی برخوردار بودند و در مواردی كه اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالی امت اسلامی (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار می‏گرفت، از این آگاهی به صورت «ابزار» هدایت استفاده می‏كردند. پیشگوییها و گزارشهای غیبی امامان، بخش مهمی از زندگینامه آنان را تشكیل می‏دهد، اما با یك مطالعه در زندگی امام عسكری چنین به نظر می‏رسد كه: آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهی غیبی خود را آشكار می‏ساخته است.
بر اساس تحقیق یكی از دانشمندان معاصر، از كرامات و گزارشهای غیبی و اقدامات خارق العاده امام عسكری - علیه السلام -، «قطب راوندی» در كتاب «خرائج» جمعاً چهل مورد، «سید بحرانی» در «مدینه المعاجز» صد و سی و چهار مورد، «شیخ حر عاملی» در «اثبات الهداه» صد و سی و شش مورد، و «علامه مجلسی» در «بحار الأنوار» هشتاد و یك مورد را ثبت كرده‏اند [31] و این، بخوبی روشنگر فزونی بروز كرامات و گزارشهای غیبی از ناحیه آن حضرت می‏باشد.
به نظر می‏رسد علت این امر شرائط نامساعد و جوّ پر اختناقی بود كه امام یازدهم و پدرش امام هادی در آن زندگی می‏كردند؛ زیرا از وقتی كه امام هادی از سر اجبار به سامّرأ منتقل گردید - به شرحی كه در سیره آن حضرت گفتیم - بشدّت تحت مراقبت و كنترل بود، ازینرو امكان معرفی فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدی وجود نداشت و اصولاً این كار، حیات او را از ناحیه حكومت وقت در معرض خطر جدی قرار می‏داد. به همین جهت كار معرفی امام عسكری - علیه السلام - به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههای پایانی عمر امام هادی - علیه السلام - صورت گرفت، [32] به طوری كه هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیاری از شیعیان ازامامت حضرت «حسن عسكری» آگاهی نداشتند [33].
گویا عامل دیگری نیز در این زمینه بی تأثیر نبوده و آن اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت «محمد بن علی»، برادر حضرت عسكری، در زمان حیات امام هادی بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادی احترام می‏كردند، ولی حضرت با این پندار مبارزه می‏كرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایی می‏نمود.
پس از شهادت حضرت هادی گروهی از خیانتكاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه»، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغوای مردم و منحرف ساختن افكار از امامت حضرت عسكری پرداختند.
این عوامل دست به دست هم داده و موجب شك و تردید گروهی از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز كار گردیده بود، چنانكه برخی از آنان در صدد آزمایش امام بر می‏آمدند [34] و برخی دیگر در این زمینه با امام مكاتبه می‏كردند [35]. این تزلزلها و تردیدها به حدّی بود كه امام در پاسخ گروهی از شیعیان در این زمینه با آزردگی و رنجش فراوانی نوشت:
«هیچ یك از پدرانم، مانند من، گرفتار شك و تزلزل شیعیان در امر امامت نشده‏اند...»[36]
امام عسكری برای زدودن زنگار این شكها و تردیدها، و نیز گاه برای حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمی آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر می‏شد پرده‏های حجاب را كنار زده، از آن سوی جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه‏های جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.
«ابوهاشم جعفری» كه قبلاً گفتیم یكی از نزدیكترین یاران امام بود، می‏گوید: هر وقت به حضور امام عسكری - علیه السلام - می‏رسیدم، برهان و نشانه تازه‏ای بر امامت او مشاهده می‏كردم [37].
اینك كه انگیزه‏های امام در این زمینه روشن گردید، چند نمونه از پیشگوییهای غیبی امام عسكری - علیه السلام - را از نظر خوانندگان گرامی می‏گذرانیم:
1 - «محمد بن علی سمری» كه یكی از نزدیكترین و صمیمی‏ترین یاران امام بود، می‏گوید: حضرت عسكری - علیه السلام - طی نامه‏ای به من نوشت: «فتنه‏ای برای شما پیش خواهد آمد، آماده باشید».
بعد از سه روز در میان افراد بنی هاشم اختلافی روی داد. به امام نوشتم: آیا این همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «این، آن نیست! مواظب باشید!». چند روز بعد «معتز» كشته شد![38]
2 - امام حدود بیست روز پیش از قتل «معتزّ» به «اسحاق بن جعفر زبیری» نوشت: در خانه خود بمان، حادثه مهمی اتفاق خواهد افتاد! وی می‏گوید: پس از آنكه «بریحه» كشته شد، به محضر امام نوشتم: حادثه‏ای كه گفته بودید، رخ داد، اینك چه كار كنم؟ امام پاسخ داد: حادثه‏ای كه گفتم، حادثه دیگری است! طولی نكشید «معتز» كشته شد! [39]
3 - جعفر بن محمد می‏گوید: امام عسكری - علیه السلام - در راه حركت می‏كرد و ما در ركاب او بودیم. من آرزو داشتم كه دارای فرزندی شوم، در دلم گفتم: ای ابا محمد (عسكری) آیا من صاحب فرزندی خواهم شد؟ در این هنگام امام نگاهی به من كرد و با سر اشاره كرد كه: آری. در دلم گفتم: پسر خواهد شد؟ حضرت با سر اشاره كرد كه: نه! چندی بعد خدا فرزند دختری به ما داد! [40]
4 - علی بن محمد بن زیاد می‏گوید: نامه‏ای از طرف حضرت به من رسید كه: خطری تو را تهدید می‏كند، از خانه خارج نشو. در آن روزها یك گرفتاری برای من پیش آمد كه از آن وحشت كردم، نامه‏ای به امام نوشتم و پرسیدم كه: این همان خطر است؟ امام در پاسخ نوشت: خطری كه گفتیم از این بدتر خواهد بود. طولی نكشید بخاطر «جعفر بن محمود» تحت تعقیب قرار گرفتم، و از طرف حكومت برای دستگیر كننده من صد هزار درهم جایزه اعلام گردید! [41]
7 - آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت
از آنجا كه غائب شدن امام و رهبر هر جمعیتی، یك حادثه غیر طبیعی و نامأنوس است و باور كردن آن و نیز تحمل مشكلات ناشی از آن برای نوع مردم دشوار می‏باشد، پیامبر اسلام و امامان پیشین بتدریج مردم را با این موضوع آشنا ساخته و افكار را برای پذیرش آن آماده می‏كردند.
این تلاش در عصر امام هادی - علیه السلام - و امام عسكری - علیه السلام - كه زمان غیبت نزدیك می‏شد، به صورت محسوستری به چشم می‏خورد. چنانكه در زندگانی امام هادی دیدیم، آن حضرت اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام می‏داد و كمتر شخصاً با افراد تماس می‏گرفت.
این معنا در زمان اما عسكری - علیه السلام - جلوه بیشتری یافت ؛ زیرا امام از یك طرف، با وجود تأكید بر تولد حضرت مهدی - علیه السلام - او را تنها به شیعیان خاصّ و بسیار نزدیك نشان می‏داد و از طرف دیگر تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت روز برزو محدودتر و كمتر می‏شد، به طوری كه حتی در خود شهر سامرّأ به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ می‏داد و بدین ترتیب آنان را برای تحمل اوضاع و شرائط و تكالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمده می‏ساخت، و چنانكه خواهیم دید این همان روشی است كه بعداً امام دوازدهم در زمان غیبت صغری در پیش گرفت و شیعیان را بتدریج برای دوران غیبت كبری آماده ساخت.
[1] . رجال، ط1، نجف، المكتبه الحیدریه، 1381 ه.ق، ص 427به بعد
[2] . فیلسوفی كه چنین كتابی نوشته بوده، پسر اسحاق كندی بنام «یعقوب» بوده است و نه خود اسحاق، و بنا به نوشته «محمد لطفی جمعه»، «اسحاق» حاكم كوفه در زمان سه نفر از خلفای عباسی یعنی مهدی و هادی و هارون بوده است (تاریخ فلاسفه الاسلام فی المشرق و المغرب، المكتبه العلمیه، ص 1). گویا نام پدر و پسر با هم اشتباه شده و یا در موقع نقل و استنساخ، نام پسر از قلم افتاده است.
[3] . الأن جئت بالحق و ما كان لیخرج مثل هذا الامن ذلك البیت.
[4] . این قضیه را ابن شهر آشوب در كتاب «مناقب» (ج‏4، ص 424) از كتاب «التبدیل» نوشته ابوالقاسم كوفی نقل كرده است برخی از دانشمندان معاصر، در صحت این قضیه ابراز تردید نموده و نوشته‏اند: این قضیه نشان می‏دهد كه كندی در یك بی ثباتی فكری به سر می‏برده و به اسلام عقیده نداشته است، و این موضوع گرچه امكان‏پذیر است، اما چون تنها در كتاب ابوالقاسم كوفی آن هم به صورت مرسل (بدون سند) آمده و ابن شهر اشوب نیز از او نقل كرده است، نمی‏توان برای اثبات قضیه تاریخی به آن اكتفا كرد (محمد الصدر، تاریخ الغیبه الصغری، ص‏196). اما با توجه به گوشه هایی از تفكر كندی كه در كتب مربوط به تاریخ فلاسفه اسلامی آمده، چنین قضیه‏ای بعید به نظر نمی‏رسد. چنانكه «حنا الفاخوری» و «خلیل الجر» ضمن تحلیل مبانی فكری و فلسفی وی نوشته‏اند:«...اما گاه شود كه میان تعلیمات فلسفه و آیات قرآن تناقضی مشهود شود، و این تناقض است كه پاره‏ای را به مخالفت با فلسفه واداشته است. كندی حل این مشكل را در تأویل آیات یافته است. او می‏گوید: كلمات عربی را یك معنای حقیقی است و یك معنای مجازی، و بدین طریق متفكر می‏تواند از منطوق برخی آیات، معانی مجازی آنها را از راه تأویل دریابد...» (تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ترجمه عبد المحمد آیتی، تهران، چاپ دوم، كتاب زمان، 1358 ه.ش، ج‏2، ص‏380).
[5] . طبسی، شیخ محمد جواد، حیاه الامام العسكری، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1371 ه.ش، س 223 - .226 و نیز ر. ك به: الشیخ محمد حسین المظفر تاریخ الشیعه، قم، مكتبه بصیرتی، صفحات: 62، 78، 102.
[6] . ظاهراً مقصود، احمد بن اسحاق رازی، یكی از بزرگان شیعیان اهل ری، و یكی دیگر از نمایندگان امام عسكری است. (ر. ك به: حیاه الامام العسكری، شیخ محمد جواد طبسی، 332).
[7] . طوسی، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال كشّی)، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 575 - 580، حدیث1088 - مجلسی، بحار الأنوار، ط 2، تهران، 1395 ه.ق، ج 50، ص 219 - .323 این نامه به اختصار در تحف العقول (ص 484) نیز آمده است.
[8] . طوسی، همان كتاب، ص 580، حدیث 1089.
.[9] طوسی، همان كتاب، ص 580، حدیث 1089.
[10] . نجاشی، فهرست اسمأ مصنفی الشیعه، قم، مكتبد الداوری، ص 66 - شیخ طوسی، الفهرست، مشهد، دانشكده الهیات و معارف اسلامی، 1351 ه.ش، ص 23.
[11] . طبسی، حیاه الامام العسكری، ص 333.
[12] . ج‏50، ص 323.
[13] . دلائل الامامه، الطبعه الثالثه، قم منشورات الرضی، 1363 ه.ش، ص 272.
[14] . طبرسی، الاحتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، 1350، ص 257.
[15] . شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبه بصیرتی، ص 351 - طبرسی، اعلام الوری، الطبعه الثالثه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ص 445 - تستری، شیخ محمد تقی، قاموس الرجال، الطبعه الثانیه، قم، مؤسسهالنشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، ج‏1، ص 316 - كلینی، اصول كافی، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج‏1، ص 518.
[16] . طوسی، اختیار معرفه الرجال، مشهد، دانشكده الهیات و معارف اسلامی، 1348 ه.ش، ص 532، حدیث 1015 - تستری، همان كتاب، ج 1، ص .315 عَمری بعدها به وكالت از طرف حضرت صاحب الزمان - عج - منصوب گردید و ما به خواست خدا در بخش آینده پیرامون عظمت و فضیلت او سخن خواهیم گفت.
[17] . ابو الأدیان علی بصری، در اواخر قرن سوم هجری در گذشته و كنیه او در اصل «ابوالحسن» بوده است، نامبرده به این جهت به ابوالأدیان شهرت یافته بود كه با پیروان تمام دینها مناظره می‏كرد و مخالفین را مجاب می‏نمود (مدرس تبریزی، محمد علی، ریحانه الأدب، چاپ سوم، تهران، كتابفروشی خیام، 1347 ه.ش، ج‏7، ص‏570). انتخاب ابوالأدیان برای انجام این مأموریت، نشان می‏دهد كه حضرت افراد ویژه‏ای را به این كار می‏گمارده است.
[18] . ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، كتابفروشی مصطفوی، ج‏4، ص 425 - مجلسی، بحار الأنوار، ج‏50، ص 317 - فیض كاشانی، معادن الحكمه فی مكاتیب الأئمه، قم مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، ط 2، 1409 ه.ق، ج‏2، ص 265.
[19] . فیض كاشانی، همان كتاب ص 264 - مجلسی، همان كتاب، ص .317
[20] . حسن بن علی بن شعبه، تحف بالعقول، ط 2، قم مؤسسه بالنشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1363 ه.ش، ص 486.
[21] . مجلسی، همان كتاب، ص 331.
[22] . عثمان بن سعید بعدها به افتخار نمایندگی امام دوازدهم در غیبت صغری نائل گردید و ما به خواست خدا در بخش نمایندگان امام دوازدهم شرح حال او را خواهیم نوشت.
[23] . شیخ طوسی، الغیبه، تهران، مكتبه نینوی الحدیثه، ص 214 - حاج شیخ عباس قمی، سفینه البحار، تهران، كتابخانه سنائی، ج‏2، ص 158.
[24] . ابن شهر آشوب، مناقب، قم كتابفروشی مصطفوی، ج‏4، ص 427.
[25] . درباره شخصیت و فضیلت ابو هاشم جعفری در چند صفحه پیش، توضیح دادیم.
[26] . شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبه بصیرتی، ص 343 - ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفرشی مصطفوی، ج‏4، ص 439- مسعودی، اثبات الوصیه، نجف، المطبعه الحیدریه، 1373 ه.ق، ص 242 - سید محسن امین، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1403 ه.ق، ص 40 - طبرسی، اعلام الوری، ط3، دار الكتب الاسلامیه، ص 372 - كلینی، اصول كافی، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه.ق، ج‏1، ص 508.
[27] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفروشی مطصفوی، ج‏4، ص 431 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمّه، تبریز، مكتبه بنی هاشمی، 1381 ه.ق، ج‏3، ص 218.
[28] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفروشی مطصفوی، ج‏4، ص 431 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمّه، تبریز، مكتبه بنی هاشمی، 1381 ه.ق، ج‏3، ص 218.
[29] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفروشی مصطفوی، ج 4، ص 435 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمّه، تبریز مكتبه بنی هاشمی، 1381 ه. ق، ج 3، .211
[30] . ابن شهر آشوب، همان كتاب، ج 4، ص 425 - حاج شیخ عباس قمی، الأنوار البهیه، مشهد، كتابفروشی جعفری، ص 161 - تتمه المنتهی، چاپ دوم، تهران، كتاب فروشی مركزی، 1333 ه. ق، ص 299 با اندكی اختلاف در الفاظ. با توجه به این كه شهادت امام عسكری - علیه السلام - در سال 260 و در گذشت علی بن حسین بابویه در سال 329 یعنی 69 سال پس از شهادت حضرت عسكری رخ داده، برخی، نگارش چنین نامه‏ای را با عناوینی مانند: بزرگمرد و فقیه و مورد اعتماد من، از طرف امام به وی كه در آن زمان جوانی بیست ساله بوده، بعید شمرده‏اند، مگر آنكه بگوییم: وی در عین جوانی از نظر فضیلت و شخصیت معنوی در چنان رتبه والایی قرار داشته كه شایسته ذكر چنین القابی بوده است (تاریخ الغیبه الصغری، محمد صدر، الطبعه الأولی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه. ق، ص 196).
[31] . طبسی، شیخ محمد جواد، حیاه الامام العسكری، الطبعه الأولی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ه. ق، ص .121
[32] . طبسی، همان كتاب، ص .217
[33] . مسعودی، اثبات الوصیّه، الطبعه الرابعه، نجف، المطبعههه الحیدریه، 1374 ه. ق، ص .234
[34] . مسعودی، همان كتاب، ص .246
[35] . مسعودی، همان كتاب، ص .238
[36] . حسن بن علی بن شعبه، تحف العقول، الطبعه الثانیه، 1363 ه. ش، قم، مؤسسه النشر الاسلامی (التابعه) لجماعه المدرسین بقم المشرّفه، ص .487
[37] . طبرسی،، اعلام الوری، الطبعه الثالثه، دار الكتب الأسلامیه ص .375
[38] . علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمّه، تبریز، مكتبه بنی هاشمی، 1381 ه. ق، ج 3، ص 207 - مجلسی، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبه الاسلامیه، 1395 ه. ق، ج 50، ص .298
[39] . شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبه بصیرتی، ص 340 - ابن شهر اشوب، مناقب آل أبی طالب، قم، كتابفروشی مصطفوی، ج 4، ص 436 - مجلسی، همان كتاب، ص 277 - كلینی، اصول كافی، تهران، مكتبه الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص .506
[40] . طبسی، شیخ محمد جواد، حیاه الامام العسكری،، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1317 ه. ش، ص 136، به نقل از كتاب الهدایه الكبری تألیف حسین بن حمدان حضینی، ص .386
[41] . علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمّه، ج 3، ص 207 - مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص .297
مهدي پيشوايي - با اندكي تلخيص از کتاب سيره پيشوايان، ص626

12


نوشته شده در   سه شنبه 26 دي 1391    
PDF چاپ چاپ