شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 21 دي 1391     |     کد : 21709

اوضاع و شرائط سیاسی اجتماعی امام باقر (ع)

اوضاع و شرائط سیاسی اجتماعی امام باقر (ع)

پرسش و پاسخ حلقه های شجره طیبه صالحین بسیج 8 / سیره و تاریخ امام باقر (ع)
- اوضاع و شرائط سیاسی اجتماعی امام باقر (ع)

سیره و تاریخ امام باقر (ع)- وضعیت و موقعیت شیعه از نظر امام باقر - علیه السلام -
- روایت مفصلی از امام باقر - علیه السلام - درباره تحلیل اوضاع سیاسی شیعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت نقل شده كه به منظور روشن شدن دیدگاههای امام در این زمینه به نقل آن می‌پردازیم:
ما اهل بیت، از ستم قریش و صف‌بندی آنان در مقابلمان چه‌ها كشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چه‌ها كشیدند. زمانی كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - رحلت كرد، اعلان فرمود كه ما به مردم از خودشان اولی تریم. اما قریش با كمك یكدیگر این امر را از محور آن خارج كردند. آنان برای رسیدن به حكومت با حق و اولویت ما به حكومت استدلال كردند، ولی حق ما را تصاحب نمودند.
آنگاه حكومت در میان قریش دست به دست گردید تا این كه دوباره به ما اهل بیت بازگردید. ولی مردم بیعت ما را شكستند و علیه ما جنگ بپا كردند، بطوری كه امیرالمؤمنین - علیه السلام - تا هنگامی كه به درجه رفیعه شهادت نائل آمد، در فراز و نشیب (تند باد حوادث) قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن - علیه السلام - بیعت كرده و وعده وفاداری به او دادند، اما به او نیز خیانت ورزیدند و پس از آن، ما بطور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانه‌مان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، به طوری كه امنیت جانی از خود و پیروان ما بطور كلی سلب شد و دروغگویان و منكران حق به خاطر دروغ و انكارشان زمینه را مساعد و در سراسر كشور اسلامی به وسیله دروغ و انكارشان به سردمداران جور و ستم و قضاوت و كاردانان آنها تقرب جسته و شروع به روایت احادیث دروغ و انتشار آن نمودند. آنها از زبان ما چیزهایی روایت كردند كه نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل نموده بودیم با این كار می‌خواستند ما را میان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كینه ما را در دل آنان بكارند. این سیاستی بود كه پس از وفات امام حسن - علیه السلام - در زمان معاویه با شدت هر چه بیشتر دنبال می‌شد.
به دنبال این تبلیغات مسموم بود كه همه جا به كشتار شیعیان پرداخته و با كوچكترین سوء ظنی دستها و پاهای آنها را می‌بریدند. كسانی كه به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانه‌هاشان ویران شد. این رویه تا روزگار «عبیدالله بن زیاد» روز به روز به شدت خود می‌افزود تا آن كه حجاج بن یوسف در كوفه روی كار آمد. او با انواع شكنجه‌ها به كشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوء ظن و هر اتهامی دستگیر می‌كرد. عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و كار به جایی رسید كه اگر كسی را با صفت «زندیق» یا «كافر» وصف می‌كردند برایش بهتر از آن بود كه او را «شیعه» امیرالمؤمنین - علیه السلام - بخوانند، تا جایی كه كسانی كه به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعا اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیث شگفت انگیزی در زمینه برتری برخی از حكام گذشته روایت كردند، چیزهایی كه نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند، زیرا این نوع مطالب به كسانی نسبت داده شده بود كه به كذب و كم تقوایی معروف نبودند.[1]
این روایت، تحلیل امام باقر - علیه السلام - از وضع سیاسی آن دوران را بیان كرده و سختگیریهای خلفای اموی نسبت به شیعیان را كه بیشتر آنها در عراق زندگی می‌كردند تشریح كرده است.
امام باقر - علیه السلام - با پنج تن از خلفای اموی معاصر بود. در اینجا ویژگیهای هر یك از آنها را در امر حكومت و اداره جامعه مورد بررسی قرار می‏دهیم تا روشن شود كه امام باقر - علیه السلام - در چه شرائط اجتماعی و سیاسی زندگی می‏كرده است.
ولید بن عبدالملك
ولید بن عبدالملك نخسیتن خلیفه معاصر امام پنجم بود و چون پیرامون ویژگیهای او ضمن زندگینامه امام سجاد توضیح دادیم، در اینجا فقط اضافه می‏كنیم كه:
دوران خلافت ولید: دوره فتح و پیروزی مسلمانان در نبرد با كفار بود. در زمان او قلمرو دولت اموی از شرق و غرب وسعت یافت. ولید در نتیجه آرامشی كه در عصر وی بر كشور حكمفرما بود، توانست دنباله فتوحاتی را كه در عصر خلفای سابق انجام یافته بود،بگیرد. به همین جهت قلمرو حكومت وی از طرف شرق و غرب توسعه یافت و بخشهایی از هند، و نیز كابل و كاشمر و طوس و مناطق مختلف و وسیع دیگر، به كشور پهناور اسلامی پیوست و دامنه فتوحات او تا اندلس امتداد یافت و قشون امپراتوری اندلس از نیروهای تحت فرماندهی «موسی بن نصیر»، فرمانده سپاه اسلام، شكست خوردند و این كشور به دست مسلمانان افتاد.[2]
سلیمان بن عبدالملك
دوران خلافت «سلیمان بن عبدالملك» كوتاه مدت بود، به طوری كه مدت سه سال بیشتر طول نكشید. [3] سلیمان در آغاز خلافت، از خود نرمش نشان داد و به محض رسیدن به قدرت، درهای زندانهای عراق را گشود و هزاران نفر زندانی بیگناه را كه حجاج بن یوسف در بند اسارت و حبس كشیده بود، آزاد ساخت و عمال و ماموران مالیات حجاج را از كار بركنار كرد و بسیاری از برنامه‏های ظالمانه او را لغو نمود.
آتش انتقامجویی‏
اقدام سلیمان در آزاد ساختن زندانیان بیگناه عراق دولت مستعجل بود، او بعداً این روش خود را عوض كرد و روی حسابهای شخصی و تحت تاثیر احساسات انتقامجویانه، دست به ظلم و جنایت آلود. او با انگیزه تعصبات قبیلگی، افراد قبایل «مضری» را زیر فشار قرار داد و از رقبای آنان یعنی قبایل یمنی (قحطانی) پشتیبانی كرد.[4]نیز عده‏ای از سرداران سپاه و رجال بزرگ را به قتل رسانید، و «موسی بن نصیر» و «طارق بن زیاد»، دو قهرمان دلیر و فاتح اندلس، را مورد بیمهری قرار داده طرد كرد.[5]
مولف كتاب «تاریخ سیاسی اسلام» می‏نویسد:
«سلیمان درباره والیان خود، نظریات خصوصی اعمال می‏كرد: بعضی را مورد توجه قرار می‏داد و برای از میان بردن بعضی دیگر نقشه می‏كشید. از جمله كسانی كه سلیمان با آنها دشمنی داشت «محمد بن قاسم» والی «هند»، «قتبیه بن مسلم» والی «ماورأ النهر» و «موسی بن نصیر» والی اندلس بود». [6]و این دشمنیها همه از انگیزه‏های شخصی و رقابتهای قبیلگی سرچشمه می‏گرفت كه متاسفانه فرصت توضیح بیشتر در این زمینه در اینجا نیست.
فساد دربار خلافت‏
سلیمان بن عبدالملك مردی فوق العاده حریص، پرخوار، شكمباره، خوشگذران، و تجمل پرست بود. او به اندازه چند نفر عادی غذا می‏خورد! و سفرهای وی همیشه رنگین و اشرافی بود. او لباسهای پر زرق و برق و گرانقیمت و گلدوزی شده می‏پوشید و در این باره به قدری افراط می‏كرد كه اجازه نمی‏داد خدمتگزاران و حتی ماموارن آبدار خانه دربار خلافت نیز با لباس عادی نزد او بروند، بلكه آنان مجبور بودند هنگام شرفیابی! لباس گلدوزی شده و رنگین بپوشند! تجمل پرستی دربار خلافت كم كم به سایر شهرها سرایت كرد و پوشیدن این گونه لباسها در یمن و كوفه و اسكندریه نیز در میان مردم معمول گردید.[7]
[1] . شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 44؛ الامام الصادق (ع)، ابوزهره: صص 112ـ 111.
[2] . دكتر آیتى، محمد ابراهیم،اندلس یا تاریخ حكومت مسلمین در اروپا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1363 ه.ش، ص 17-18.
[3] . ابن اثیر الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 5، ص 11 و 37 - مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص 173 و 182.
[4] . فروخ، عمر، تاریخ صدر الاسلام و الدولهالامویه، الطبعه الثالثه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1976 م، ص 197.
[5] . سید امیرعلى، مختصر تاریخ العرب، تعریب: عفیف البعلبكى، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1967 م، ص 125.
[6] . دكتر ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسى اسلام، چاپ چهارم، تهران، انتشارات جاویدان، 1360 ه.ش، ج 1، ص 401.
[7] . مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص 175.
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان، ص 311 - 312

12


نوشته شده در   پنجشنبه 21 دي 1391    
PDF چاپ چاپ