شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 29 بهمن 1391     |     کد : 21705

شیعه در عصر امام سجاد (ع)

شیعه در عصر امام سجاد (ع)

پرسش و پاسخ حلقه های شجره طیبه صالحین بسیج 7 / سیره و تاریخ امام سجاد (ع)

سیره و تاریخ امام سجاد (ع)- شیعه در عصر امام سجاد (ع)
- بعد از هلاكت «یزید بن معاویه» و سست شدن پایه های حكومت امویان، شیعیان در كوفه به دنبال «فرمانده ای» برای خود بودند، تا جماعت متفرق آنان را جمع نماید و عقده به جامانده از شهادت حسین ـ علیه السّلام ـ را شفا بخشد.
بعد از مدتی، «مختار» برعلیه «بنی امیه» قیام نمود، شیعیان به دور او جمع شدند او لشكری رابه فرماندهی «ابراهیم بن مالك اشتر» به سوی لشكر شام روانه ساخت و آن لشكر را شكست داد و فرمانه اش «ابن زیاد» را به قتل رسانید؛ این امر آرزوی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ شیعیان بود.
بعد از شكست لشكریان شام، «مختار» و شیعیان، قوت گرفتند. به نقل ابن عبد ربّه در «عقد الفرید»، مختار شیعیان را دستور داد تا در كوچه های كوفه، شبانه بگردند و ندا دهند: «یا لثارات الحسین». [1]
ابو الفداء، در مورد حوادث سال 66 هجری، می نویسد:
«در این سال، مختار در كوفه به طلب خون «حسین ـ علیه السّلام ـ» قیام نمود، جماعت زیاد دور او جمع شدند، او بر كوفه تسلط پیدا كرد و مردم نیز با او بر كتاب خدا و سنت رسول و طلب خون اهل بیت ـ علیه السّلام ـ بیعت نمودند.
خانم «دكتر لیثی» می نویسد:
«شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در كربلا، واقعه تاریخی بزرگی بود كه منجر به تبلور جماعت شیعه و ظهور او به عنوان یك فرقه متمیّز، كه دارای مبادی سیاسی و رنگ دینی است، گردید... واقعه كربلا، در رشد و نموّ روح شیعه و زیاد شدن آنها، تأثیر مهمی گذاشت. جماعت شیعه بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ به مانند جماعت منظم با رویه سیاسی متین، در جامعه ظهور پیدا نمود.» [2]
از طرفی «عبد الله بن زیبیر» در مكه قیام كرده و نُه سال ریاست كرد. امویان، در این نُه سال، با وی درگیر بودند. شیعیان در این موقعیت مناسب، خدمت حضرت امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ می رسیدند و فرصتی برای بیان مظلومیت سید الشهدا، در میان مردم، پدید آمد.
بنی مروان، با پیروزی بر «آل زبیر» حكومت شبه جزیره را به دست گرفتند. بعد از گسترش نفوذ «عبد الملك مروان» بر بلاد اسلامی و محكم شدن پایه های حكومتی او، به فكر مقابله با اهل بیت ـ علیه السّلام ـ و شیعیان افتاد. امام شیعیان در آن زمان، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ بود.
عبد الملك، برای این كه از مقام آن حضرت بكاهد، او را از میدنه به شام آورد، ولی بعد از ظهور فضائل و معارف از آن حضرت، محبت امام، در میان مردم بیشتر گردید.
مركز تجمع شیعیان در آن زمان، كوفه بود. عبد الملك به قصد ریشه كن كردن تشیع از كوفه، شخصی را به نام «حجاج» به آن ایالت فرستاد.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «حجاج سر كار آمد و تا توانست، شیعیان را به قتل رساند و به هر گمان و تهمتی آنان را دستگیر نمود. كار به جائی رسید كه اگر كسی به او زندیق یا كافر می گفتند بهتر بود از این كه او را شیعه امام علی ـ علیه السّلام ـ بگویند.»[3]
ابن ابی الحدید، از «مدائنی» نقل می كند : «هنگامی كه «عبد الملك بن مروان» به ولایت رسید، بر شیعه بسیار سخت گرفت و «حجاج بن یوسف» را بر آنان گماشت. مردم به بغض امام علی ـ علیه السّلام ـ و موالات دشمنان آن حضرت به او تقرب جستند و هر چه را توانستند در فضل دشمنان امام علی، روایت جعل كردند و در لعن بر امام علی، كوتاهی ننمودند.» [4]
ابن سعد، در «طبقات»، از «منهال» نقل می كند:
«من بر علی بن حسین، وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم: چگونه صبح كردید؟ خدا امر تو را اصلاح كند؟ حضرت فرمود: من پیر مردی مثل تو در این شهر نمی بینم، نمی دانی كه چگونه صبح كردیم؟ اگر نمی دانی، من تو را با خبر نمایم؛ ما در میان قوم خود به مانند بنی اسرائیل در میان آل فرعون (!!) صبح نمودیم، كه فرزندان آنان را ذبح كرده و زنان آنان را به كنیزی می بردند. كار ما به جایی رسیده كه شیخ و سید ما را بر بالای منابر، لعن و دشنام می دهند و با این عمل به سوی دشمنان ما تقرب پیدا می كنند...» [5]
قنبر، غلام امام علی ـ علیه السّلام ـ، از جمله كسانی است كه به دست حجاج، به شهادت رسید. حجاج، به بعضی از نزدیكان خود می گوید: «دوست دارم به یكی از اصحاب ابی تراب (امام علی ـ علیه السّلام ـ) دست پیدا كنم. به او گفتند: ما از قنبر كسی را به علی ـ علیه السّلام ـ نزدیكتر نمی دانیم. حجاج، كسی را به دنبال او فرستاد و او را نزد حجاج آورد، حجاج به او گفت، تو قنبری؟ گفت: آری ! حجاج گفت: از دین علی تبرّی بجو! قنبر گفت آیا تو می توانی مرا به افضل از دین علی راهنمایی كنی؟ حجاج گفت: من تو را خواهم كشت. كدام قتلی برای تو محبوب تر است، آن را انتخاب نما! قنبر در جواب گفت، مرا امیر المؤمنین خبر داده است كه بدون حق ذبح خواهم شد. حجاج نیز، دستور داد تا سر او را مانند گوسفند از تن جدا نمایند.» [6]
كمیل بن زیاد، از شیعیان و خواص امام علی ـ علیه السّلام ـ می باشد، حجاج در زمان ولایتش در كوفه او را طلب كرد. لكن كمیل فرار نمود و در مكانی مخفی گشت. حجاج حقوق قومش را قطع نمود. كمیل، با مشاهده این وضع، با خود گفت: «من پیرمردی هستم كه عمرم به سر آمده است، سزاوار نیست كه من سبب محرومیت قومم گردم.» لذا خود را تسلیم حجاج نمود، حجاج، با مشاهده كمیل گفت: «من از مدتها منتظر تو بودم» كمیل در جواب فرمود: خشنود مباش، زیر ااز عمر من چیز باقی نمانده است، هر كاری می خواهی انجام بده، بازگشت انسان به سوی خداست و بعد از قتل من نیز حسابی هست. امیر المؤمنین مرا خبر داده كه تو قاتل منی.» حجاج گفت: «پس حجت بر تو تمام شد.» در این هنگام دستور داد تا گردن او را بزنند.» [7]
از دیگر شیعیان سعید بن جبیر است. او مردی معروف به تشیع و زهد وعبادت و عفّت بود. حجاج دستور داد او را دستگیر كردند، و بعد از مشاجرات زیاد بین این دو حجاج دستور داد تا سرش را از بدن جدا كنند. [8]
در چنین شرائطی، كه تصور نابودی اهل بیت ـ علیه السّلام ـ می رفت، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فعالیت را شروع نمود و در این راه، موفقیت زیادی كسب كرد. [9]
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ توانست به شیعه، حیاتی تازه بخشد. و زمینه رابرای فعالیتهای امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ فراهم آورد. به گاهی تاریخ، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در طول سی و چهار سال فعالیت، شیعه از دشوار ترین بحرانهای حیات خویش عبور داد؛ بیست سال حاكمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملك بن مروان بر كل قلمرو اسلامی، جهت گیری روشنی برای كوبیدن شیعیان بود...، حجاج كسی بود كه شنیدن لفظ كافر، برای او از شنیدن لفظ شیعه، آرامش بیشتری داشت. [10]
روش فقهی حضرت سجاد ـ علیه السّلام ـ نقل احادیث پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از طریق علی ـ علیه السّلام ـ بود كه شیعیان تنها آن احادیث را درست می دانستند. بدین صورت شیعه اولین قدمهای فقهی خود را در مخالفت با انحرافات موجود براشت.
شهر مدینه با توجه به كجروی هایی كه از آغاز اسلام در آن انجام شده بود علیه شیعه، تحریك گردیده بود. بنابر این، جای ممناسب برای رشد شیعه به شمار نمی رفت.
امام سجاد ـ علیه السّلام ـ می فرمود كه: «دوستداران واقعی ما در مكه و مدینه به بیست نفر نمی رسد.» [11] در عراق، افراد بیشتری به اهل بیت ـ علیه السّلام ـ علاقه مند بودند.
[1] . العقد الفرید، ج2، ص 230. ، جهاد الشیعه، ص 27.
[2] . تاریخ ابی الفداء، ج1، ص 194.
[3] . شرح ابن ابی الحدید؛ ج3، ص 15.
[4] . شرح ابن ابی الحدید.
[5] . طبقات ابن سعد، ج5، ص 219و تهذیب الكمال، ج20، ص 399.
[6] . الشیعه و الحاكمون، ص 95.
[7] . شرح ابن ابی الحدید، ج17، ص 149.
[8] . سیر اعلام النبلاء،ج 4، ص 321.
[9] . در اسات و بحوث فی التاریخ و الاسلام، ج1، ص 61.
[10] . الامام الصادق، ابوزهره، ص 111.
[11] . شرح ابن ابی الحدید، ج4، ص 104.
علي اصغر رضواني - شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، ص 79

12


نوشته شده در   يکشنبه 29 بهمن 1391    
PDF چاپ چاپ