شنبه 16 فروردين 1399 | Saturday, 04 April 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391     |     کد : 21703

اوضاع سیاسی عصر امام سجاد (ع)

اوضاع سیاسی عصر امام سجاد (ع)

پرسش و پاسخ حلقه های شجره طیبه صالحین بسیج 7 / سیره و تاریخ امام سجاد (ع)

سیره و تاریخ امام سجاد (ع)- اوضاع سیاسی عصر امام سجاد (ع)
- زندگانی امام سجاد - علیه السلام- در دوره ای قرار داشت كه:
ـ دوره نومیدی از پیروزی حركت مسلحانه
ـ كوشش سازنده به امید ایجاد حكومت اسلامی توسط خاندان پیامبر در دراز مدت
ـ زمینه سازی برای رسیدن به این هدف از رهگذر كار فرهنگی و تربیت نیروی انسانی متناسب
ـ تبیین تفكر اصیل اسلامی و نشان دادن بدعتها و تحریفها بود.
توضیح اینكه" حادثه دلخراش عاشورا (در كوتاه مدت) ضربت خرد كننده ای بر نهضت شیعه وارد ساخت، و با انعكاس خبر این حادثه در سراسر كشور اسلامی آن روز، به ویژه در عراق و حجاز، رعب و وحشت شدیدی بر محافل شیعه حكمفرما گشت، زیرا مسلّم شد كه یزید كه آماده است تا حد كشتن فرزند پیامبر (كه در همه جهان اسلام به عظمت و اعتبار و قداست شناخته شده بود) و اسیر كردن زنان و فرزندان او حكومت خود را استحكام بخشد، در راه تثبیت (پایه های حكومت خویش از هیچ جنایتی دریغ نمی كند. [1]
این رعب و وحشت، كه آثارش در كوفه و مدینه نمایان گردیده بود، با بروز«فاجعه حره» و سركوب شدید و بیرحمانه نهضت مردم مدینه توسط نیروهای یزید (ذیحجه سال 63هـ.ق) شدت یافت و اختناق شدیدی در منطقه نفوذ خاندان پیامبر بویژه مدینه در حجاز و كوفه در عراق، حاكم شد و شیعیان و پیروان امامان، كه دشمنان بنی امیه به شمار می آمدند، دستخوش ضعف و سستی گردیدند و تشكل و انسجامشان از هم پاشید. امام سجاد - علیه السلام- با اشاره به این وضع ناگوار می فرمود: «در تمام مكه و مدینه بیست نفر نیستند كه ما را دوست بدارند». [2]
«مسعودی»، مورخ نامدار، تصریح می كند كه: «علی بن الحسین، امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید»[3] . امام صادق ـ علیه السلام ـ در ترسیم این وضع تلخ و اندوهبار می فرمود: «مردم پس از (شهادت) حسین بن علی ـ علیه السلام ـ بر گشتند (از اطراف خاندان پیامبر پراكنده شدند) جز سه نفر:«ابو خالد كابلی، یحیی بن ام الطویل، و جبیر بن مطعم»[4] سپس افرادی به آنان پیوستند و تعدادشان افزون گشت.«یحیی بن ام الطویل» به مسجد پیامبر در مدینه می رفت و خطاب به مردم می گفت :«ما مخالف و منكر شما (و راه و آیین شما) هستیم و میان ما و شما دشمنی و خشم و كینه آشكار و همیشگی هست...» [5]
ناگفته پیدا است كه اینگونه موضعگیری صریح آشكار در آن شرائط، تنها از معدود افراد جان بر كفی همچون «یحی بن ام الطویل» ساخته بود كه خود را برای تمام عواقب خطرناك آن آماده كرده بودند، به همین دلیل «حجاج بن یوسف» به جرم دوستی و پیروی یحیی از امیر مومنان ـ علیه السلام ـ دستها و پاهای او را قطع كرد و وی را به شهادت رسانید[6] . «فضل بن شاذان»، یكی از برجسته ترین دانشمندان و محدثان شیعه در اواسط قرن سوم هجری و از شاگردان امام جواد و امام هادی و امام عسكری ـ علیهم السلام ـ می گوید در آغاز امامت علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ جز پنج نفر پیرو او نبودند!
- انحطاط وضع اخلاقی امت
اهمیت و ضرورت این نصایح و ارشادهای امام هنگامی روشن می‏گردد كه میزان انحطاط اخلاقی امت در زمان حكومت عبدالملك و پسرش ولید و متروك شدن سنتها و آداب و تعالیم اسلامی در آن عصر را مورد توحه قرار دهیم:
می‏دانیم كه از حدود سال سی ام هجری (نیمه دوم دوران خلافت عثمان) فساد مالی و انحطاط اخلاقی در جامعه اسلامی گسترش یافت و اشراف قریش كه در آمد كلانی از خزانه دولت داشتند و از بخششهای خلفای وقت نیز بهره‏مند بودند، به ثروت اندوزی پرداختنند و بدین ترتیب رفاه‏طلبی و اشرافیت و تجمل پرستی در جامعه اسلامی رواج یافت.ثروت اندوزان، املاك و مستغلات فراوانی گرد آوردند و كنیزان و غلامان بسیاری خریدند ؛ بخصوص كنیزانی كه برای خوانندگی و بزم آرایی تربیت شده بودند...كم كم مجالس بزم و خوشگذرانی و خنیاگری به طبقات دیگر نیز سرایت كرد.
این انحطاط اخلاقی در زمان حكومت یزید آن‏چنان گسترش یافت كه دو شهر مقدس «مكه» و «مدینه» نیز از این آلودگیها محفوظ نماند.
«مسعودی» می‏نویسد: «فساد و آلودگی یزید، به اطرافیان و عمال وی نیز سرایت كرد، در زمان او ساز و آواز در مكه و مدینه آشكار گردید و مجالس بزم بر پا شد و مردم آشكارا را به شرابخواری پرداختند.[7] این وضع در زمان عبدالملك نیز همچنان ادامه یافت، به طوری كه «شوقی ضیف» پس از بیان گسترش اشرافیت و رفاه زدگی در شهر مكه و مدینه می‏افزاید:
«گویی این دو شهر بزرگ حجاز را برای خنیاگران ساخته بودند، تا آن‏جا كه نه تنها مردمان عادی، بلكه فقیهان و زاهدان نیز به مجالس آنان می‏شتافتند.»[8]
«قاضی ابویوسف» به بعضی از اهالی مدینه می‏گفت: ای مردم مدینه! وضع شما با این آواز خوانیها شگفت‏انگیز است، زیرا هیچ كس و ناكس و هیچ شخص محترم و غیر محترم در ایمان شما، از آن ابایی ندارد![9]
محیط مدینه طوری شده بودكه «نه عالمان، غنا را ناروا می‏شمردند و نه عابد از آن جلوگیری می‏كردند». [10]
روزی «دحمان» آواز خوان، نزد قاضی مدینه به نام «عبدالعزیز مخزومی» در اختلافی كه یك نفر از اهل مدینه با یك عراقی اشت، به نفع شخص مدنی شهادت داد و قاضی او را عادل تشخیص داد شهادتش را پذیرفت.
عراقی به قاضی گفت: این «دحمان» است!
عبدالعزیز گفت: می‏شناسمش، اگر نمی‏شناختم از هویتش سوال می‏كردم!
عراقی گفت: از اهل غنا و آوازخوانی است و به كنیزان غنا یاد می‏دهد! قاضی گفت: خدا، ما و شما را بیامرزد! كدامیك از ما اهل غنا نیست؟! برو حق این مرد را بده! [11]در مدینه مجالس رقص و آواز مختلط تشكیل می‏شد بدون آنكه در میان زنان و مردان پرده‏ای باشد. [12]
«عایشه» دختر «طلحه» بزمهای مختلف ترتیب می‏داد و در آن «عزّه المیلأ» آواز می‏خواند. [13]
حتی كار به جایی رسیده بود كه وقتی یكی از مشهورترین زنان آواز خوان آن عصر بنام «جمیله» سفری به مكه كرد، در طول مسیر، آن‏چنان از وی استقبال شد كه در مورد هیچ مفتی و فقیه و محدث و مفسر و قاضی زاهدی سابقه نداشت! داستان این سفر را چنین نقل می‏كنند:
هنگامی كه جمیله به قصد حج از مدینه حركت كرد، گروهی از مردان خنیاگر نامدار آن زمان همچون: «هیت، طویس، دلال، بردالفؤاد، نومه الضحی، رفند، رحمه، هبه الله، معبد، مالك، ابن عائشه، نافع بن طنبوره، بدیح الملیح و نافع الخیر» (كه تعداد آنان را تا سی نفر نوشته‏اند). و نیز گروهی از زنان خنیاگر همچون: «فرهه، عّزه المیلأ، جبّابه، سلاّمه، حُلیده، عقیله، شمّاسیه، فرعه، بلبله، لذه العیش، سُعیده و زرقأ» او را مشایعت كردند و گروهی او را تا آخر سفر همراهی كردند!.
هنگامی كه كاروان جمیله نزدیك مكه رسید، از طرف دیگر از اشراف مكه و دیگران مورد استقبال گرم قرار گرفت و چون به مدینه بازگشت، از طرف اهالی مدینه و مردان و زنان اشراف استقبال شد و چنان شور و هلهله‏ای به وجود آمد كه اهالی مدینه بر در خانه‏ها صف كشیده این صحنه را تماشا می‏كردند. [14]
این داستان نشان دهنده گوشه‏ای از سقوط ارزشها در جامعه مدینه در آن عصر است. افرادی كه در این سفر، جمیله را بدرقه كردند، از بزرگان خنیاگران عصر خویش بودند كه شهرت آنان در جهان آن روز پیچیده بود. حال اگر در نظر بگیریم كه هر یك از آنان چند تن شاگرد و وردست و آموزنده تحت تعلیم داشته اند، و باز اگر احتمال این امر را منتفی ندانیم كه گروهی از نوازندگان مشهور در شهر مانده به بدرقه جمیله نرفته بوده‏اند، رقمی به دست خواهد آمد كه باور كردن آن دشوار می‏نماید.
وقتی كه وضع اجتماعی قبله گاه مسلمانان و مركز تاسیس حكومت اسلامی چنین باشد، می‏توان حدس زد كه دمشق، بصره و دیگر شهرهای بزرگ آن زمان در چه وضعی به سر می‏برده است؟![15] .
[1] . اسیر كردن زنان و كودكان و گرداندن سرهاى بریده شهدا در شهرها، عمدتاً به منظور ایجاد رعب و وحشت و زهر چشم گرفتن از مخالفین بود
[2] . «ما بمكه و المدینه عشرون رجلا یحبنا»(مجلسى ، بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران ، المكتبه الاسلامیه، 1394هـ. ق ، ج 46 ص 143ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه ، تحقیق : محمد ابوالفضل ابراهیم ، قم ، دار الكتب العلمیه، ج 4 ص 10420جلدى
[3] . قام ابو محمد على بن الحسین علیه السلام بالامر مستخفیا على تقیه شدیده فى زمان صعب (مسعودى ، اثبات الوصیه، الطبعه الرابعه، نجف ، المطبعه الحیدریه، 1373هـ. ق ، ص 167
[4] . به نظر محقق بزرگوار، شیخ محمد تقى شوشترى ، به جاى «جبیر مطعم »،«حكیم بن جبیر بن مطعم » صحیح است ( قاموس الرجال ، تهران ، مركز نشر الكتاب ، 1388هـ.ق ، ج 9 ص 399 در نقل فضل بن شاذان نیز، كه خواهد آمد،«محمد بن جبیر بن مطعم » ذكر شده است
[5] . شیخ مفید، الاختصاص ، تصحیح و تعلیق : على اكبر الغفارى ، قم ، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم المقدسه، ص 64ـ مجلسى ، بحار الانوار، الطبعه الثانیه، تهران ، المكتبه الاسلامیه، 1394هـ.ق ، ج 46 ص 144و ر. ك به : شیخ طوسى ، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال كشى )، تصحیح و تلعیق :حسن المصطفوى ، چاپخانه دانشگاه مشهد، 1348هـ.ش ، ص 123 شماره 194 در این كتاب روایت دیگرى نیز نقل شده و در آن نام «جابر بن عبدالله انصارى » نیز به سه نفر یاد شده اضافه شده است بخش اخیر سخنان یحیى بن ام الطویل ، از بیانات حضرت ابراهیم و پیروان او گرفته شده است كه به نقل قرآن مجید، خطاب به بت پرستان زمان خود مى گفتند:«... ما از شما و آنچه به جاى خدا مى پرستید، بیزاریم . ما منكر و مخالف شما(و راه و آیین شما) هستیم و میان ما و شما دشمنى و خشم و كینه همیشگى هست تا آنكه تنها به خدا ایمان بیاورید»(سوره ممتحنه :4یحیى نه تنها در حجاز، بكله در عراق (كوفه ) نیز همین بیانات را ایراد مى نمود و صراحتاً از مروانیان و لعنت كنندگان على علیه السلام بیزارى مى جست و به شیعیان توصیه مى كرد كه از دشمنان على علیه السلام فاصله بگیرند( كلینى ، اصول كافى ، الطبعه الثانیه، تصحیح و تعلیق : على اكبر الغفارى ، تهران ، مكتبه الصدوق ، 1398هـ.ق ، ج 2 ص 379 حدیث 16
[6] . شیخ طوسى ، اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال كشى )، ص 123
[7] . ج الذهب، دارالاندلس، ج 3، ص 67.
[8] . تاریخ الادب العربى، (العصر العباسى)، الطبعه السابعه، مصر، دارالمعارف، ج 2، ص .347 البته این گونه گرایش (به اصطلاح) فقیهان و زاهدان به مجالس آنچنانى - كه در شیعه درست عكس آن مشهود است - عمدتاً ریشه در مكتبى داشت كه بنام اسلام اما به كام خلفاى جور، و بریده از تعالیم خالص قران و اهل بیت (ع) ایجاد شده بود و متأسفانه در عصر ما نیز در برخى از محیطهاى اهل سنت رسوباتى از آن به چشم مى‏خورد.
[9] . ابن عبدربه، العقد الفرید، بیروت، دارالكتاب العربى، 1403 هـ .ق، ج 6، ص 11-شریف قرشى، باقر، حیاه الامام زین العابدین، الطبعه الاولى، بیروت، دارالاضؤ، 1409 هـ .ق، ج 2، ص 409.
[10] . ابوالفرج الاصفهانى، الاغانى، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ج 8، ص 225.
[11] . بوالفرج، همان ماخذ، ج 6، ص 21.
[12] . ریف قرشى، همان ماخذ، ج 2، ص 410.
[13] . قرشى، همان ماخذ، ص 411.
[14] . ابوالفرج، همان ماخذ، ج 8، ص 208-210-كحاله، عمر رضا، اعلام النسأ الطبعه الخامسه، بیروت، موسس الرساله، 1404 هـ .ق، ص 212-214- دكتر شهیدى، جعفر، زندگانى على بن الحسین چاپ اول،تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365 هـ .ق، ص 104.
[15] . همان ماخذ.
مهدي پيشوايي ـ سيره پيشوايان، ص238

12


نوشته شده در   شنبه 14 بهمن 1391    
PDF چاپ چاپ